سیموس
رفتن به کانال در Telegram
سیموس به معنای کسی است که کوچ کرده تا خودش را پیدا کند. اگه خواستین بهم پیام بدین اینجا میتونید پیدام کنید: @Simosdolli
نمایش بیشتر618
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
+6830 روز
آرشیو پست ها
628
و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم هم دوست دارم نظراتتون رو بشنوم.
https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM10287388
628
https://t.me/BChatBot?start=sc-5d44c1051e
و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم هم دوست دارم نظراتتون رو بشنوم.
628
هفتتا از ماگهایی که فرستادم برای گالری شکسته :(
امروز رو روز متنفر شدن از ادارهی پست اعلام میکنم.
628
یک بار بهم گفت میدونی مشکل تو چیه؟
تو خیلی زود میری، وایسا، یخورده وایسا
از اون موقع دارم تمرینش میکنم.
628
سعی دارم سفرنامه رو زودتر تموم کنم تا قبل اینکه اینترنت قطع بشه دوباره، ولی باید بگم فقط داخل اتوبوس سه صفحه شده 😄😄
628
درخت کاج عزیزم سلام
امروز فهمیدم که شما درختها یک شبکه حمایتی دارید به اسم
(Wood Wide Web )
که وقتی یکی از شما ضعیفتر شده و نمیتواند ادامه بدهد، برایش غذا میفرستید و حواستان را به او میدهید تا دوباره خودش و ریشهاش را بشناسد. چقدر زیباست. چقدر درخت بودن زیباست. حتی اگر تمام عمرت یکجا باشی آنقدر همسایههای نازنینی داری که صدای زنگ خانهات فراموشت نشود. درخت کاج من بارها دلم خواسته درخت باشم، با برگهای نازک و شاخههای بلند.. تو چطور؟ تو هوس انسان بودن میکنی؟ این که ابرها را دنبال کنی، حرف بزنی، کلمات داشته باشی، پاسخ نامههایم را بدهی، یا شاید همه چیز را رها کنی و بروی؟
628
ابتدای موزیک میگوید: من مینوشم و مینوشم و مینوشم تا تو را فراموش کنم.
میخوابم و میخوابم و میخوابم تا فکر نکنم. این موزیک برای بیست سالگیم هست، حس آن هم همینطور، برای من اینطور است، بعضی چیزها را حتی اگر بخواهم دیگر نمیتوانم دوباره زندگی کنم.
@simosdoll
628
سلام مامان، امروز دو بار حرف زدیم، یک بار دربارهی آب و هوا و بار دیگر پرسیدی که اینترنتت وصل شد؟ خوشحالی؟ نمیدانم.. امیدوار نیستم، خوشحال هم نیستم. فقط همه چیز را رها کردهام، یک رها کردهی آزادم. همین چند شب پیش یک بار برای همه چیز گریه کردم و گفتم تمام شد خورشید. فردا صبح که بیدار شوی فقط یک دنیا داری و فقط یک آدم را میشناسی. خودت. نمیدانم چند ماه یا حتی چند روز کار کند. اما حالا فقط حرفهایی که از سی و یک دندان و نیمم رد شده است را باور میکنم و فکر میکنم آدمها، خانهها، کشورم و... قصهای بودند که یک روز در بیحوصلگیهایم ورق زدم. همین
@simosdoll
628
+1
گفتم آدم اگه خواست خودکشی کنه باید بیاد اینجا..
نجلا گفت که مگه آدم دیوونس اینا رو ببینه و خودکشی کنه؟
گفتم خب اون موقع میفهمیم حق داشته و به ته خط رسیده..
628
از دوستی با ابرها نوشته بودم، که کاش از پنجره بیایند خانه، بعد چرخش دنیا دستم را گرفت و برد به مهمانی ابرها، که بگوید خیال را میشود زندگی کرد اما جای خودش را دارد، مثل بهار که میگفت بعضی ادویهها را باید در همان شهر خورد، زیر نور خورشید همانجا..
@simosdoll
628
امروز از خواب بیدار شدم و اولین چیزی که دیدم درخت بود، با خودم گفتم نکنه همهی درختهای دنیا فرار کردن و اومدن اینجا؟
@simosdoll
628
جریان زندگی داره بهم میگه که هیچ مهمترین وجود نداره، همهی ما آدما اتفاقیم با داستانهای مختلف..
پ ن: ولی این دو تا پرتقال رو باید از هم جدا کنم، و گر نه همنشینی باعث میشه اون یکی هم بگنده.
@simosdoll
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
