fa
Feedback
داستانڪده📝

داستانڪده📝

رفتن به کانال در Telegram

"ʜɪ ᴀss-ᴋɪssᴇʀ @durov'ɪ sᴡᴇᴀʀ ᴛʜᴀᴛ ᴛʜɪs ᴄʜᴀɴɴᴇʟɪs ɴᴏᴛ ᴘᴏʀɴᴏɢʀᴀᴘʜɪᴄ! ارتباط با ادمین : @Arash_Moradiiiiiiii . . . محافظ و زاپاس کانال https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام داستانڪده📝

کانال داستانڪده📝 (@dastankade_2021) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 13 604 مشترک است و جایگاه 24 469 را در دسته ایراتیک و رتبه 23 803 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 13 604 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 21 ژوئن, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 262 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 6 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 38.57% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 7.56% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 5 241 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 1 027 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند سینه, وقت, شوهر, ک*ر, چیز تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
"ʜɪ ᴀss-ᴋɪssᴇʀ @durov'ɪ sᴡᴇᴀʀ ᴛʜᴀᴛ ᴛʜɪs ᴄʜᴀɴɴᴇʟɪs ɴᴏᴛ ᴘᴏʀɴᴏɢʀᴀᴘʜɪᴄ! ارتباط با ادمین : @Arash_Moradiiiiiiii . . . محافظ و زاپاس کانال https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 22 ژوئن, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته ایراتیک تبدیل کرده‌اند.

13 604
مشترکین
+624 ساعت
+537 روز
+26230 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+318
در 0 کانال‌ها
مه '26
+452
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+364
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+316
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+330
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+887
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+359
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+386
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+332
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+202
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+258
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+411
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+652
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+530
در 4 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+697
در 6 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+424
در 4 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+402
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+346
در 3 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+381
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+277
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+301
در 4 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+269
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+322
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+322
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+260
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+283
در 7 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+248
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+326
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+266
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+233
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+195
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+164
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+138
در 6 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+665
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+153
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+99
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+71
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+72
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+75
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+108
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+127
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+209
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+327
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+383
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+1 113
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+416
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+372
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+363
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+444
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+452
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+522
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+551
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+243
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+279
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+452
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+376
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+540
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+808
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+825
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+1 001
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+1 078
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+1 373
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+6 190
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
22 ژوئن+15
21 ژوئن+10
20 ژوئن+8
19 ژوئن+11
18 ژوئن+19
17 ژوئن+15
16 ژوئن+5
15 ژوئن+17
14 ژوئن+1
13 ژوئن+2
12 ژوئن+6
11 ژوئن+2
10 ژوئن+26
09 ژوئن+21
08 ژوئن+72
07 ژوئن+14
06 ژوئن+3
05 ژوئن+9
04 ژوئن+4
03 ژوئن+19
02 ژوئن+17
01 ژوئن+22
پست‌های کانال
❌کانال فیلترشکن و پروکسی های قوی رایگان❌ 🚀همگی عضو شید تا تلگرام و اینستاتون قطع نشه پرسرعت و ضد فیلتر☄ 👇👇👇👇👇👇 https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk #فیلترشکن // #پروکسی // #رایگان

2
🔞 زاپاس داستانکده 🔞 کانال پشتیبان داستانکده حتماجوین بشید درصورت فیلترشدن کانال اصلی لینک جدید اینجا میزاریم 👇👇👇👇👇 https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g
3 877
3
یدم یه لباس خواب پوشیده رفته زیر پتو خودش رو پوشونده سرشم پایینه. منم رفتم کنارش گفتم چیه ناراحتی. گفت از اینکه اینطوری شد ناراحتم. نباید اینطوری میشد. گفتم اتفاقی نیفتاده. یه بوسه بود تموم شد. گفت تو تمام بدنم رو دیدی و لمس کردی گفتم فکر کن خواب دیدی. فراموش کن. فقط میخوام بدونم حس خوبی داشتی یا نه. که گفت تا حالا همچین حسی نداشتم. منم رفتم کنارش زیر پتو و بغلش کردم شروع کردم به بوسیدن صورتش بعد لاله های گوشش رو لیس زدم آمدم رو لباش و شروع کردم لباش رو خوردن. هیچی نمیگفت پتو رو کنار زدم لباسش رو در آوردم رفتم کنارش و شروع کردم سینه هاش رو خوردن بعد اومدم رو شکمش و نافش. زبونم رو کردم تو نافش دیدم بدجوری داغ شده. رفتم پایینتر آمدم پاهاش رو باز کنم اول نزاشت ولی اروم که پاهاش رو باز کردم چیزی نگفت، شورتش رو در آوردم رفتم سراغ کسش. شروع کردم لیس زدن که دستاش رو کرد تو موهام و من رو با فشار چسبوند به کسش منم زبونم رو کردم تو کسش و شروع کردم خوردن و لیسیدن کسش که دیدم دوباره داره میلرزه. منم بیشتر انجامش دادم که یه جیغ کشید و دهنم کمی خیس شد فهمیدم ارضا شده، اروم امدم بالا و خوابیدم روش. شروع کردیم لبای همدیگرو رو خوردن و با دستام سینه هاش رو میمالیدم. آروم پاهاش رو باز کردم رفتم وسط پاش و کیرم رو میمالیدم رو کسش که داشت دیوونه میشد بعد سر کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کسش و فشار دادم تو. یه جیغی کشید کیرم رو کشیدم بیرون دوباره کردم توش. شروع کردم تلمبه زدن. کمرش رو آورده بود بالا داشت همزمان با من خودش رو تکون دادن. یه چند دقیقه ایی اینطوری کردمش بعدش چرخیدم آوردمش بالا نشست رو کیرم و خودش رو بالا پایین میکرد. کیرم داشت تو کس تنگش منفجر میشد. که دیدم دوباره لرزید و ارضا شد که دوباره به پشت خوابوندمش و اومدم روش پاهاش را گذاشتم سر شانه هام و با فشار کیرم رو کردم تو کسش که شروع کرد ناله کردن منم با فشار تلمبه میزدم یه چند دقیقه ایی همینطوری میکردم که دیدم آبم داره میاد با فشار همش رو خالی کردم تو کسش و افتادم روش بغلش کردم. بعد چند دقیقه از روش بلند شدم. پا شد با دستمال آب کیرم رو که ریخته بود تو کسش پاک کرد و خوابید کنارم و گفت ممنون که این حس رو بهم دادی. ولی وجدانم ناراحته که به خواهرم خیانت کردیم. منم گفتم بیخیال فکرش رو نکن. بین خودمون میمونه. همونطوری کنار هم خوابیدیم، نصف شب بیدار شدم برم دستشویی چشمم به کونش افتاد دوباره کیرم راست شد. رفتم دستشویی و اومدم شروع کردم باهاش بازی کردن که از خواب بیدار شد و اونم همراهی کرد. دوباره کسش رو خوردم که دوباره خیس شده بود کیر منم خیس شده بود که به رو خوابوندمش و اول از پشت کیرم رو کردم تو کسش حسابی که خیس شده آوردم گذاشتم رو سوراخ کونش که اومدم فشار بدم ترسید گفت نکن درد داره. گفتم آروم میکنم. بعد رو میزش وازلین دست بود رفتم اون رو اوردم زدم رو سوراخ کونش و با انگشتم حسابی توش رو چرب کردم. سوراخش حسابی لیز شده بود یه کمی هم وازلین زدم سر کیرم و گذاشتم رو سوراخ کونش و فشار دادم داخل اینقدر تنگ بود که بزور کردم توش. اون بدبختم داشت بالش رو گاز میگرفت و هی میگفت درد داره، کمی نگه داشتم تا جا باز کرد بعدش کردم توش. شروع کردم تلمبه زدن. دیگه حسابی لیز شده بود. اونم دیگه داشت لذت میبرد. از پشت هم دستام رو کسش بودن با انگشتام داشتم سوراخش رو میمالیدم اونم فقط داشت ناله میکرد که دیدم داره میلرزه و بعدش ارضا شد. منم کیرم رو در آوردم کردم تو کسش و بعد چند دقیقه کردنش آبم اومد ریختم تو کسش. که رفت حموم خودش رو شست اومد گرفت خوابید کنارم. بعد اون هفته یکی دوبار میرم خونشون یه ساعتی هستم با هم سکس میکنیم بعدش میرم خونه. امیدوارم رابطمون همینطوری بمونه. چون خواهر زن واقعا نون زیر کبابه. نوشته: امیر فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021
5 832
4
س.ک.س با خواهرزنم فرانک #خواهرزن سلام. من امیر هستم ۳۷ سالمه ۵ ساله ازدواج کردم و یک پسر سه ساله دارم. یه خواهر زن دارم به نام فرانک ۴۰ ساله، فرانک ده سال پیش ازدواج کرده بود و بخاطر بچه دار نشدن شوهرش طلاقش داده بود و با پدر و مادرش زندگی میکرد. پدر خانمم کارمند مخابرات بود که متاسفانه اول شروع کرونا مریض شد و دو هفته بعدشم فوت کرد. مادر خانمم هم امسال بعد عید یه بیماری سخت گرفت چند ماهی شیمی درمانی شد تا اینکه سه ماه پیش اونم به رحمت خدا رفت. دیگه کلا همه چی بهم ریخته بود. کل مراسم و رفت و آمدها همش خونه ما بود چون خونه پدر خانمم زیاد بزرگ نبود یه آپارتمان دوخوابه ۸۰ متری. داستان از اینجا شروع شد که فرانک بعد مراسم خواست بره خونشون. حالش اصلا خوب نبود هر چی اصرار کردیم بمونه گفت باید برم چون یک هفته ایی خونه ما بود. منم بردم رسوندمش خونشون. تو راه کمی وسایل خریدم برای خونه چون چند روزی نبود و یخچال خالی بود. باهاش رفتم بالا تو آپارتمانشون هم وضعیت خونه رو چک کنم هم وسایل رو جابجا کنیم. تا رسیدیم داخل خونه جای خالی مادرش رو که دید شروع کرد گریه کردن. حال بدی داشت. زنگ زدم به خانمم که این حالش خوب نیست راضیش کن برگرده. ولی اصلا زیر بار نرفت. یه بند گریه میکرد. خانمم گفت اگر میتونی شب اونجا بمون چون نگرانشم. منم قبول کردم. چون قبلا هم بعضی شبها بخاطر حال مادرش اونجا میموندم. شاید یک ساعت بی تابی میکرد و ناراحت بود. ساعت حدود نه شب بود که اروم شد یه چایی با نبات و دارچین خوردیم. گفت من برم حمام دوش بگیرم لباسهام رو عوض کنم شاید آروم تر بشم. منم روی مبل نشستم تلویزیون نگاه کردن. حدود نیم ساعتی بود که داخل حمام بود. صدای آب میومد ولی ازش صدایی شنیده نمیشد. رفتم پشت در حمام صداش کردم جواب نداد. چند باری صداش کردم اصلا جوابی نمیداد. نگران شدم رفتم با پیچ گوشتی از بیرون در حمام رو باز کردم دیدم لخت افتاده کف حمام زیر دوش و بی حاله. رفتم هر چی تکونش دادم دیدم بیهوشه. با کلی تقلا و ریختن آب سرد رو سرش تکونی خورد. بزور حوله رو تنش کردم از حموم آوردمش بیرون خوابوندمش رو تختش. جلوی حوله باز شده بود بدن لختش زده بود بیرون. یه پتو انداختم روش و کنارش نشستم. یه ده دقیقه ایی طول کشید تا بهوش بیاد. وقتی چشماش رو باز کرد و دید رو تخته پرسید چی شده منم موضوع رو گفتم. خیلی خجالت کشید که من لخت تو حموم دیدمش. منم چیزی نگفتم و از اتاق اومدم بیرون. چند دقیقه بعد براش آب قند بردم. گفت که همونطوری صابونی آمده بیرون و چندشش میشه میخواد بره خودش رو بشوره. گفتم میخواهی برو من همینجا میشینم اگه حالت بد شد صدام کن. قبول کرد رفت دوباره دوش بگیره. همش هیکلش جلوی چشمام بود فکرم بهم ریخته بود برای همین دوباره رفتم جلوی در حمام، نیمه باز بود هیکلش رو که دیدم بدنم داغ شد. هیکل بی نظیری داشت. حالش رو پرسیدم گفت سرم گیج میره. گفتم اگر ناراحت نمیشی بیام کمکت کنم خودت رو بشوری. گفت خجالت میکشم. منم به شوخی گفتم اولش سخت بود حالا که من کامل دیدمت دیگه خجالت نداره بزور قبول کرد که برم کمکش کنم. منم لخت شدم با یه شورت رفتم داخل اون پشتش رو کرد به من و من شروع کردم بدنش رو شامپو بدن زدن. کل بدنش لیز شده بود. از گردنش و گوشش شروع کردم شامپو زدن آمدم رو شونه هاش و دستاش. بعد آروم دستم رو بردم از زیر بغلش رو سینه هاش. سینه های سفتی داشت. شروع کردم سینه هاش رو مالیدن به حساب اینکه دارم شامپو میمالم. اونم دستاش رو از دوش گرفته بود تکون نمیخورد. اروم دستم رو بردم رو شکمش و بعد رفتم سراغ کسش. وقتی دستم رو گذاشتم رو کسش خودش رو کمی عقب کشید که از پشت چسبید به من. منم توجه نکردم شامپو ریختم تو دستم شروع کردم کسش رو شستن از پشت هم دستم رو کردم لای کونش و همینطوری کون و کسش رو میمالیدم. بعد برش گردوندم سمت خودم و شروع کردم سینه هاش رو شستن. دیدم داره حالش یه جوری میشه فهمیدم تحریک شده. بیشتر با سینه هاش و کسش بازی کردم. بعد آب رو کامل باز کردم که شامپوها رو بشورم دوباره مالیدنها شروع شد که دیدم بدنش داره میلرزه فهمیدم داره ارضا میشه که سریع دستم رو کردم لای کسش و شروع کردم به مالیدن و شستن که لرزید و دوتا دستاش رو انداخت دور گردنم تا نیافته زمین. منم بغلش کردم و به شستن و مالیدن ادامه دادم. چون کامل خیس شده بودم شورتم رو درآوردم و همزمان خودم رو هم شستم. دیگه دوتایی لخت بودیم و من راست کرده بودم و اونم همینطوری داشت نگاهم میکرد. اونجا که داشتم صورتش و گوشهاش رو میشستم ناخودآگاه صورتش رو آوردم جلو و ازش لب گرفتم اونم همینطوری داشت لبام رو میخورد. یه کم سینه هاش رو مالیدم و کس و کونش رو شستم و با حوله خشکش کردم فرستادمش بیرون. خودمم سریع دوش گرفتم با حوله اون خودم رو خشک کردم حوله رو پیچیدم دور کمرم اومدم بیرون. د
5 105
5
فتادم رو تخت . دوستای گلم ممنون که دوباره به داستان من توجه کردین لایک کردین کامنت خوب گذاشتین برام تا انرژی بگیرم دوباره بنویسم براتون. راستی من بلد نیستم اکانت بسازم تو این سایت یعنی نمیشه نمیدونم کجای کارو اشتباه میام. اگر کسی میتونه کمکم کنه ایدی تلگرام یا اینستا برام بزاره تو کامنتا تا پیام بدم راهنمایم کنه. و در آخر اگر فکر میکنید داستانم خوب بود لایک و کامنت بزارین نظر بدین بگین ادامه اش رو بنویسم یا نه. و یه چیز دیگه. دوست گل من که کامت منفی میزاری . نوش جونت جقی که زدی. ولی چرا دیگه کانت بد میزاری. و ممنونم از اونای که کامنت خوب برام گذاشتن. راستی اگر کسی تجربه کرده تو کامنتا خیلی کوتاه برام بنویسید ممنون نوشته: عرفان فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021
4 932
6
ساناز گفت اره دیگه بیا زود. رفتم جلوتر سمیرا گفت لباساتو در بیار دیگه . لباسامو دراوردم ساناز گفت اون روغن هم بیار از رو میز. نگاه کردم دیدم روغن بچه فیروزه بود. برداشتم رفتم رو تخت با کیر راست شده که داشت میترکید. نشستم وسطشون دستمو گذاشتم رو کونشون یخورده مالیدمشون وای خدااا کون ساناز چی بود . نرررم نرم کون سمیرا هم کوچیک بود ولی خیلی خوشگل و ناز. جفتشون عالی بودن. ساناز گفت دربیار شورتامونو . شرتاشونو کشیدم پایین دستمو گذاشتم لای پاهاشون یخورده کسشونو مالیدم بعد روغن رو برداشتم ریختم رو کونشون خورده با دست پخش کردم لای کونشون مالیدم دوتاشونو انگشت میکردم خیلی لذت بخش بود. ساناز گفت بکن دیگه . گفتم اول تو رو بکنم؟ گفت فرقی نداره بکن فقط. نمیدونستم کدومو اول بکنم. خلاصه ساناز رو انتخاب کردم نشستم روی رون پاهاش لای کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم لای کونش رو سوراخش یه فشار دادم کله کیرم رفت تو بعد ساناز یه اه سکسی کشید منم یواش یواش کیرمو تا اخر کردم تو کونش. دست راستمم رو کون سمیرا بود داشتم انگشت میکردم تو کونش. همینجوری که داشتم میکردم دوست داشتم حرف بزنم باهاشون. گفتم ابجی؟ گفت جانم؟ گفتم خیلی خوبی تو. گفت چطور ؟ گفتم خیلی کونت بهم حال میده . خندید گفت الهی فدات بشم من داداشی بکن هرچقد دوس داری. گفتم الان آبم میاد زود. گفت اشکال نداره دوباره بکن. یخورده ساناز رو کردم بعد گفت بسه دیگه برو روی سمیرا. کیرمو کشیدم بیرون رفتم خوابیدم رو سمیرا کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه فشار دادم یواش یواش کیرم تا آخر رفت تو . تو سوراخ کون سمیرا خیلی لیز تر بود . سنشم پایین بود وقتی میکردم تو کونش چشماشو که میدیدم خیلی بهم حال میداد. پیش خودم تو دلم میگفتم یعنی کسی هست که خواهر خودشو بکنه؟ اونم دوتا خواهر باهم؟ خیلی حال میده . واقعا کون خواهر یه چیز دیگه اس. اونای که کردن میدونن من چی میگم. وقتی که ابت میاد میریزی تو کون خواهرت یه حسی همراه با لذت و پشیمونی بهت دست میده. ولی انقدر بهت حال میده که دوست نداری کیرتو از کونش بکشی بیرون. مخصوصا با ترس و استرس میکنی خواهرتو خیلی بیشتر حال میده. خلاصه دو سه دیقه سمیرارو از کون کردم کشیدم بیرون به ساناز گفتم میشه برگردی پاهاتو بدی بالا؟ برگشت پاهاشو داد بالا کیرمو تنظیم کردم گذاشتم تو سوراخش فشار دادم تا آخر کردم توش . وقتی چشمای ساناز رو می دیدم خجالت میکشیدم ولی ساناز بهم لبخند میزد فقط . یخورده کردم به سمیرا گفتم توام پاهاتو بده بالا کیرمو کشیدم بیرون گذاشتم تو کون سمیرا. یه خورده که کردم ابم داشت میومد به ساناز گفتم میشه آبمو بریزم تو کون تو؟ گفت اره بریز. زود از کون سمیرا کشیدم بیرون به ساناز گفتم همونجوری روی شکم بخوابه. اخه وقتی اینجوری آبتو خالی میکنی خیلی لذت میده. ساناز زود خوابید رفتم روش کیرمو گذاشتم تو کونش خوابیدم روش چند تا تلمبه احساس میکردم کون ساناز لیز شده آب انداخته. لامصب مثل ژله بود . فشار میدادم تو کونش و خیلی کم کیرمو عقب جلو میکردم تو کونش. تا این که ابم اومد با یه فشاری خالی شد تو کونش با یه لذتی خالی شد تو کون ابجیم که روح داشت از تنم جدا میشد. وقتی تمام آبم خالی شد از روش بلند شدم افتادم وسط تخت بین ساناز و سمیرا. بعد دوتاشون بهم خندیدن ساناز گفت اوووووو نمیری حالا . خوبه کلا ده دقیقه ام نکردی ها. گفتم چکار کنم خوب ابم زود میاد بعدم وقتی شمارو میکنم خیلی خسته میشم. اخه خیلی بهم مزه میده. ای کاش میتونستم بیشتر بکنمتون. ساناز گفت اشکال نداره پاشو برو یه آب به دستو صورتت بزن بیا منم برم ابتو از تو کونم خالی کنم اگه دوباره دلت خواست خودم بهت میدم. گفتم باشه رفتم دستشویی اومدم بیرون ساناز رفت بعدم سمیرا. تو این فاصله دوباره من راست کردم . وقتی ساناز اومد دید راست کردم گفت میخوای بکنی دوباره؟ گفتم آره اگه اذیت نمیشی. اومد خوابید بغلم به پهلو کونشو داد سمت من منم کیرمو دوباره گذاشتم رو سوراخش تا کردم تو یه داغی باحالی حس کردم. گفتم ساناز چرا انقدر داغه؟ گفت با آب داغ شستم کونمو به خاطر اون داغه. گفت خوبه یا بده؟ گفتم خیلی خوبه خیلی حال میده داغ داغه. تو این فاصله سمیرا هم اومد تا مارو دید خندش گرفت گفت ابجی بسه دیگه پرو میشه. ساناز گفت نگو اینجوری سمیرا گناه داره الهی قربونش برم من. این سری آبم یکم دیر تر اومد چون قبلش ابم اومده بود. یخورده کردم سمیرا گفت منو که دیگه نمیکنی؟ گفتم اگه دوس داری بیا تا بکنم. با خنده گفت نه ممنون هنوز جاش درد میکنه. ساناز گفت اگه درد نگیره که حال نمیده دیوونه. نزدیک بود آبم بیاد گفتم اجی داره میاد بریزم تو بازم. گفت اره بریز اشکال نداره. گفتم دلت درد نگیره. گفت فدا سرت اشکال نداره. هنوز حرفش تموم نشده بود من ابم اومد همشو ریختم تو کون ساناز. دوباره بی حال ا
4 726
7
توام. جون من قهر کردی؟ گفتم نه بابا برو حموم دیگه مگه نمیخواستی بری حموم. گفت باشه پس قهر نباش دیگه. رفت تو اتاق که بره حموم که یدفعه گفت داداش؟ دوباره جواب ندادم. دوباره گفت داداش با توام؟ گفتم چیه ؟ چی میگی؟ گفت بیا . گفتم حال ندارم ولم کن. گفت دیوونه پاشو بیا میگم. پاشدم رفتم تو اتاق گفتم چیه؟ گفت قول میدی زود ابتو بیاری؟ میخوام برم بیرون کار دارم. گفتم اره زود میارم . بعد برگشت شلوارشو کشید پاین با شرتشو گفت زود باش فقط. گفتم مگه نمیخوای بری حموم؟ لباساتو در بیار دیگه کامل بخواب رو زمین سرپای حال نمیده. لباساشو درآورد لخت لخت شد خوابید رو زمین. منم شلوارمو کشیدم پایین راست راست کرده بودم نشستم روی رون پاهاش با دست لای کونشو باز کردم کیرمو گذاشتم لای کونش یه خورده بازی بازی دادم بعد سمیرا گفت زود باش دیگه داداش . گفتم باشه الان میکنم. اومدم توف بزنم که نگاهم افتاد به کرم رو میز توالت . گفتم سمیرا با کرم بکنم؟ گفت هرکاری میکنی فقط جون ابجی زود باش یه وقت مامان میاد بدبخت میشیم. پاشدم کرم رو اوردم دوباره نشستم روش یخورده کرم ریختم روی انگشتم گذاشتم لای کونش روی سوراخش مالیدم یواش انگشتمو کردم تو که لیز لیز بشه. بعد یه خورده زدم به کیر خودم یه دستمو گذاشتم بغلش رو زمین با یه دستم کیرمو گرفتم گذاشتم رو سوراخش یه فشار کوچیک دادم رفت تو کونش. یواش یواش کیرمو کامل کردم تو کونش و خوابیدم روش. همینجوری که داشتم میکردمش ازش پرسیدم کجا میخوای بری؟ گفت به تو چه فضول. گفتم بگو دیگه. گفت تو نمیدونی یعنی؟ گفتم چرا میدونم میخواستم خودت بگی. گفت نمیگم توام نپرس. گفتم باشه. کامل خوابیدم روش سرمو گذاشته بودم پشت سرش دماغم رفته بود لای موهاش یه بوی خوبی میداد . بعد به این فک میکردم که دارم دوباره خواهرمو از کون میکنم یه لذت بالای بهم میداد. تو همین فکرا داشتم تلمبه میزدم که دوباره سمیرا گفت داداش جون من زود باش. گفت باشه دو دقیقه دیگه وایسا الان آبم میاد. خلاصه دو سه دقیقه دیگه تو کون سمیرا تلمبه زدم وقتی ابم داشت میومد دستمو انداختم سینه هاشو گرفتم فشارش میدادم به خودم کیرمم تا اخر فشار میدادم تو کونش. دو سه تا عقب جلو کردم ابم اومد دوباره ریختم تو کونش. صبر کردم تا آبم کامل خالی بشه سمیرا سرشو برگردوند منو نگاه کرد گفت در بیار دیگه مگه نریختی تو؟ گفتم چرا وایسا یه دیقه دوباره سرشو گذاشت رو دستاش منم کیرم هنوز داشت دل دل میزد وقتی که آبم کامل خالی شد خیلی اروم کشیدمش بیرون کیرمو. بلند شدم از روش سمیرا هم زود بلند شد بره تو حموم بغلش کردم بوسش کردم گفتم مرسی ابجی جونمممم. گفت برو گمشو بابا ابتو میریزی تو کونم دلم درد میگیره . گفتم الهی بمیرم دیگه نمیریزم. رفت تو در حموم برگشت گفت دیگه نمیریزی؟ دیگه بهت نمیدم که بخوای بریزی یا نریزی. بعد یه زبون درازی کرد و رفت تو حموم منم خندم گرفته بود. چند روزی از این ماجرا گذشت که سمیرا یه روز بهم زنگ زد گفت داداش کجای؟ گفتم تازه تعطیل کردم دارم میام خونه. گفت میای بریم خونه ساناز؟ گفتم نمیدونم تو میخوای بری؟ گفت اره دیگه فقط منو تو بریم. گفتم منو تو؟ پس مامان بابا چی؟ گفت شوهر ساناز نیستش خونه امشب ساناز زنگ زد گفت با داداش بیاید اینجا دوتای. گفتم مامان بابا ناراحت میشن خوب. گفت ساناز زنگ زده بهشون گفتن یه شب دیگه میایم که شوهرتم باشه. سانازم گفته پس سمیرا و عرفان امشب میان پیش من . گفتم باشه پس بیا یه جای تا باهم بریم. خلاصه سمیرا اومد تا یه جای همدیگرو پیدا کردیم رفتیم سمت خونه ساناز. رسیدیم اونجا سلام علیکو این حرفا یه خورده نشستیم که سمیرا با ساناز رفتن تو اشپزخونه بعد به من گفتن داداش شام پیتزا میخوری دیگه؟ گفتم اره میخورم. خلاصه پیتزا درست کردن نشستیم خوردیم . من همش میدیدم این دوتا زیر زیرکی به هم نگاه میکنن بعد یه چیزای هم به هم میگن . من فکر کردم میخوان منو اذیت کنن. گفتم چیه امشب خیلی مشکوک شدین؟ ساناز گفت حالا داریم برات صبر کن. گفتم یعنی چی؟ گفت هیچی شامتو بخور . شامو خوردیم یه چای هم خوردیم بعدش. بعد ساناز رفت تو اتاق سمیرارو صدا زد اونم رفت تو اتاق قبل این که درو ببندن ساناز گفت هروق صدات کردیم بیا تو اتاق. من فهمیده بودم داستان چیه ولی نمیدونستم چجوری قراره بشه چند دقیقه گذشت که سمیرا صدا زد گفت دادااااش بیا تو. پاشدم رفتم در اتاق رو باز کردم یدفه دیدم سمیرا و ساناز با یه شرت خوابیدن رو شکمشون . واااایییی خدا این قشنگترین صحنه ای بود که میدیدم. کون سمیرا کوچیک ولی تپلی با یه شورت ابی کون ساناز هم یکم گنده و تپلی با یه شرت سفید توری. من که این صحنه رو دیدم خشکم زده بود راست کرده بودم که دوتاشون سراشونو برگردوندن منو نگاه کردن بعد خندیدن . ساناز گفت چیه؟ چت شده پس؟ بیا دیگه. گفتم واقعا؟ الان؟
4 485
8
س.ک.س یواشکی منو خواهرم (۳) #تابو #خواهر قسمت قبل ... (کلیک کنید) اون شب منو ساناز و سمیرا بعد این که تو اون سوئیت کوچیک سکس کردیم خیلی زود خودمونو جمو جور کردیم و رفتیم بالا. وقتی درو باز کردیم شوهر ساناز که خواب بود مامان بابام داشتن جا پهن می کرد که بخوابن. وقتی مارو دیدن مامانم گفت کجایید شما ؟ بیاید جاتونو پهن کنید بخوابین فردا کلی کار داریم. ساناز رفت دستشویی منو سمیرا هم داشتیم رخت خواب پهن میکردیم. سمیرا خیلی اروم اومد کنارم گفت باورم نمیشه ساناز هم باهات حال کرد داداش. منم گفتم اره من خودم هنوز باورم نشده. بعد با خنده و شوخی گفت حالا کون من بهتره یا ابجی ساناز؟ گفتم دیوونه معلوم که کون تو بهتره . تو حالو نگاه کردم کسی نگامون نکنه خیلی اروم زدم رو کون سمیرا گفتم این برا من یه چیز دیگس دیوونه. همینجوری داشتیم حرف میزدیم که ساناز هم اومد تو اتاق برقا حالو خاموش کرد خیلی اروم گفت جای منم همینجا بندازین منم اینجا بخوابم دیگه نرم تو حال. برا ساناز هم یه جا پهن کردم و برقارو خاموش کردمو رفتیم تو جاهامون. ساناز گفت بچه ها شب بخیر من خیلی خسته ام. شب بخیر گفتیمو خوابیدیم. دو سه دیقه بعد ساناز یدفه اومد سمت من خیلی اروم گفت داداش تورو خدا یوقت تابلو بازی در نیاری کسی بفهمه چکار کردیم باهم. گفتم نه ابجی خیالت راحت باشه برو بخواب شبت بخیر. خلاصه اون شب انقدر ۳تامون خسته بودیم که مثل سنگ خوابیدیم تا ساعت ۱۱. من با صدای مامانم بیدار شدم که میگفت بلند شید دیگه چقد میخوابید مگه کوه کندین. منم بلند شدم ساناز و سمیرا رو بیدار کردم رفتیم دستو رومونو شستیم صبحانه خوردیم . بعد بابام گفت آماده بشید تا بریم بیرون بگردیم. خلاصه اماده شدیم و رفتیم لب ساحل یه آلاچیق گرفتیم نشستیم . بابام ماهی گرفته بود مامانم داشت سرخ میکرد که ناهار بخوریم. تو همین فاصله ساناز گفت پاشید بریم بگردیم یخورده. شوهرش که همیشه خدا حال نداشت. منو سمیرا پاشدیم باهم دیگه ۳تای رفتیم قدم زدن لب ساحل . یخورده رفتیم جلو یدفه یه دختره از جلومون رد شد یه مانتو کوتاه پوشیده بود با یه شلوار لی یخی که بدجوری کونشو انداخته بود بیرون همه نگاش میکردن. ساناز بهم گفت اونو نگاه کن چه کونی داره کثافت. منم نگاش کردم گفتم اره خیلی گنده اس . ساناز گفت توام که کون گنده دوس داری. گفتم آره خوب چکار کنم دست خودم که نیست . گفت یه سوال میپرسم بهم بگو. گفتم چی بپرس. گفت فانتزیت چیه تو سکس؟ مثلا دوست داری چجوری باشه؟ گفتم منظورت سکس بین خودمونه؟ گفت اره. گفتم دوس دارم شما دوتا خوابیده باشین رو یه تخت با یه شورت و سوتین کونتونو داده باشین بالا بعد من بیام بخوابم روتون بمکنمتون. بعد ساناز گفت اوه اوه چه خوش اشتها. بعد ۳تای خندیدیم. سمیرا به ساناز گفت اجی میدونی ما سکسمون چجوری شروع شد؟ ساناز گفت نه برام تعریف کن. گفت من خواب بودم که عرفان اومد با کونم بازی میکرد ولی من بیدار شدم فهمیدم عرفانه . ولی خودمم خوشم اومده بود چیزی نگفتم اونم پر روتر شد روزای بعد یواش یواش منو کرد از پشت. بعد ساناز خندیدو گفت ولی منو خیلی اسون کردی خخخخخخ. گفتم اره هنوزم باورم نشده. بعد گفتم میشه از این حرفا نزنید ؟ من دوباره راست کردم. سمیرا گفت اوه اوه اجی بیا برگردیم تا همینجا کونمون نذاشته . بعد خندیدیمو برگشتیم سمت الاچیق ناهارمونو خوردیمو خلاصه فرداش راه افتادیم که برگردیم خونه . شب که رسیدیم خونه انقد خسته بودیم که خوابیدیم زود. ساناز و شوهرشم رفتن خونه خودشون. فردا که بیدار شدم تا چشمامو باز کردم سمیرا بالا سرم بود. سلام کردیمو گفتم ابجی کی خونست؟ مامان بابا کجان؟ گفت بابا رفته بیرون مامان داره آماده میشه بره خرید . من پاشدم رفتم دستو صورتمو شستم اومدم بیرون یه چی خوردم نشستم پای تلویزیون . مامان اماده شده بود داشت میرفت بیرون یه سری سفارش به سمیرا کردو رفت بیرون. منم داشتم با گوشی ور میرفتم سمیرا هم داشت وسایلی که از شمال برگشتیم جمو جور میکرد. یه لحظه نگاهم افتاد بهش که داشت راه میرفت از پشت نگاش کردم همون شلوار خونگی پوشیده بود که من خیلی دوست داشتم . کونشو انداخته بود بیرون لامصب تا نگاه کردم کیرم راست شد. بدونه این که به سمیرا چیزی بگم پاشدم از پشت دستمو گذاشتم رو کونش گفتم اجییییی برگشت گفت زهرمار ترسیدم. گفتم از اینا میخوام . گفت برو بابا دیوونه هنوز کونم درد میکنه. گفتم اذیت نکن دیگه جون داداش . بیا تا کسی نیومده یخورده بکنم. گفت نه اصلا بدنم کثیفه میخوام برم حموم. گفتم خوب اشکال نداره کجاش کثیفه بیا دیگه. گفت داداش اذیت نکن دیگه به خدا الان حسش نیست اصلا. گفتم باشه اشکال نداره. دوباره رفتم نشستم پای تلویزیون گوشیمو گرفتم دستم سمیرا هم کارشو کرد بعد گفت من دارم میرم حموم. منم محلش نذاشتم ازش ناراحت بودم مثلا. بعد گفت قهر کردی؟ جواب ندادم. دوباره گفت داداشی با
4 545
9
کوص دادم اما هیچ کوصی به اندازه کوصی که به آرشی دادم بهم حال نداد کوتاه بود اما لذتش انقدر زیاد بود که باهاش ارضا شدم آبشو ریخت توی کوصم بعدش میگه حامله نشی؟ گفتم فدای سرت بابای بچم خودتی انقدر بوسیدمش و خودمو بهش مالیدم اما دیگه راست نمیشد گفت میشه توی بغلت بخوابم گفتم الان یه وقت مامان بابات میان گفت باشه بیان و خوابش برد منم خیلی خوابم میومد… ادامه دارد... نوشته: معصومه فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021
4 438
10
خواب که بعدا فهمیدم بهش میگن داگی و آروم سر کیرشو فرو می کرد داخل و در میاورد انقدر اینکارو کرد بعد یهو تا ته کرد توی کونم یه جیغ بلند زدم گفت جیغ بزن جیغ بزن تحملش کن تحملش کن می خواستم خودمو از زیر پاش بیرون بکشم که دست انداخت دور کمرم و سفت گرفتم گفت تحمل کن تحمل کن جیغ میزدم و گریه می کردم اما اون ولکن نبود میگفت باید تحمل کنی و آروم آروم شروع کرد کیرشو عقب جلو کردن اما آروم اینکارو می کرد و فقطم میگفت باید تحملش کنی تحملش کن بعد از اون فقط یکم تندترش کرد که زیاد دوام نداشت و آبش اومد ریخت توی کونم و کیرشو کشید بیرون خیلی درد و سوزش داشتم رفتم دستشویی و آب سرد گرفتم روی سوراخ کونم تا دردش کمتر شد کلی هم گریه کردم و به سیامک فحش دادم فردا شب هم همین برنامه برای کوصم اجرا کرد و پردمو زد که تمایلی به تعریف اون دیگه ندارم از اون روز دو ماه گذشت و توی این دوماه همه جوره باهام حال می کرد که برای تولدم برام 206 خرید گفت گواهینامه داری جوجو؟ گفتم نه گفت اول باید گواهینامه بگیری که خودش میبرد یادم میداد البته بیشتر سکس بود تا آموزش اما نرفتم امتحان بدم و خودش گواهینامه برام آورد گفت اول با ماشین من تمرین کن بعد با ماشین خودت که برای هر جلسه آموزش من دو مرتبه سکس می کردم باهاش اما رانندگی خوب یاد گرفتم! و کلید ماشینم بهم داد تا نزدیکای خونه داییم میرفتم و توی یه پارکینگ پارکش می کردم و پیاده میرفتم خونه چند ماه بعد آرش کنکور داد و دانشگاه آزاد کامپیوتر قبول شد دو سالی گذشت زمزمه خواستگاری از من برای آرش شنیدم خیلی ترسیده بودم اینکه چی بگم؟ جواب خواستگارای بعد چی بدم؟ نمیشه بگم من دختر نیستم توی خونه داییم من کسیو نداشتم که طرف من باشه و اخبار بهم برسونه که بتونم تصمیم های درستی بگیرم واسه همین تصمیم گرفتم آرش بیارم توی تیم خودم بهش نزدیک شدم و شرایط جوری تنظیم کردم که یه روزی که داییم و زنداییم خونه نبودن با هم تنها شدیم به بهانه اینکه دلم رقص می خواد آهنگ بندری گذاشتم و رقصیدم چشاش توی کونم بود کیرش برای هیزی کردن راست شده بود به زور بلندش کردم با هم رقصیدیم بهش پشتم کردم و از پشت بهش چسبیدم و کونمو به کیر راست شدش میمالیدم که سفت بهم چسبید گفتم خب ماهی قلاب گرفت اما ولکن نبود گفتم آرش جان پام درد گرفت دیگه نمی تونم بایستم در گوشم گفت بریم روی مبل؟ گفتم نه گفت بریم توی اتاق؟ گفتم نه بغلم کرد بردم توی اتاق مامان باباش روی تخت دو نفره گفت من دیگه کیرم راست کرده باید یه جا فروش کنم گفتم بلههههه مشخصه آقا کجا دوست داری فرو کنی؟ گفت توی کونت گفتم ای بابا مگه کوص چشه که همه شما مردا دنبال کون منید؟ گفت حق دارن دنبال این کون باشن کردن این کون آرزوی همه مرداست و کردنش افتخار بزرگیه گفتم الان می خوای این افتخار نصیب خودت کنی؟ گفت اگه اجازه بدی گفتم اجازه نه مگه ماله مفته؟ در ازاش برام چیکار میکنی آرشی؟ گفت هر کاری بگی گفتم تو که نمیخوای من زنت بشم؟ گفت چرا که نه؟ گفتم اون پسر معتاده که قرار بود باهاش ازدواج کنم؟ گفت خب گفتم چند بار از پشت و جلو بهم تجاوز کرد اما من از ترسم به کسی نگفتم چون می ترسیدم الانم من هر کاری بخوای انجام بدی بهت اجازه میدم اما این موضوع بین خودمون بمونه و به هیچ کس نگو گفت معصومه من انقدر دوست دارم که این چیزا برام مهم نیست مهم اینه تو هم منو بخوای هم خوشحال شدم هم ناراحت خوشحال چون آرشی واقعا دوستم داشت ناراحت چون نمیدونستم چطور از دست سیامک راحت بشم؟ و اونو چطور از سر خودم باز کنم؟ بهش گفتم باشه بذار برم روغن بیارم با روغن کونمو بکنی بیشتر بهت حال میده منم کمتر دردم میاد یکمم براش ادای تنگا دراوردم قربونش برم بهم می گفت نترس آروم آروم می کنم کمتر دردت بیاد اما بعدش مثله یه شیر وحشی کیرشو تا ته توی کونم تلمبه میزد که آبش اومد و ریخت توی کونم یه جوووووون بلند گفت گفتم نوش جونت گفت معصومه این بهترین کونی بود که کردم گفتم مگه چند تا کون کردی؟ خندید گفتم پس حالا که قراره شوهرم باشی همه چیز بین خودمون میمونه؟ گفت خیالت راحت اگر چیزی شد بگو من کردمت خواستگار قبلیتم نگو بغلش کردم گفتم خیلی دوست دارم آرشی خیلی مردی عشقم یه حالی بهم میدی؟ می خوابم بکن توی کوصم و حرفای عاشقانه برام بزن بگو دوستم داری بگو همه چیز گردن می گیری چقدر این حرفاتو دوست دارم روغن زدم به سینه هام گفتم کیرتو بذار لاش و سینه هامو سفت بهم فشار میدادم و آرشی کیرشو لای سینه هام عقب جلو می کرد گفت جوووون چه حالی میده گفتم یه بار دیگه بگو پرده منو کی زد؟ گفت من گفتم کوص و کونمو گی گاییید؟ گفت من گفتم بسه بکنش توی کوصم تا کرد توی کوصم گفتم جووووون چه حالی میده کیر مردونت آقای من بکن تا ته توش با کیرت جرش بده این حقه خودته پاداش مردانگیته آرشی من خیلی به سیامک
4 251
11
دو تا مرد دیدم یکی که عاشقم بود یکی که... #پسر_دایی معصومه هستم 23سالمه از یکی از دورافتاده ترین روستاهای ایران که هیچ کس تا الان اسمشم نشنیده قدیم به روستامون میگفتن چاله سیاه تا 17سالگی توی اون روستا بودم که مادرم فوت شد پدرم هم سالها قبل فوت شده بود و پدر بزرگ معتادم می خواست منو بده به پسر انگل معتاد یکی از دوستای عوضیش که خواهرش به جندگی شهره شهر بود و می خواست منم مثله خواهرش جنده کنه بشینه پای بساط و من پول براش دربیارم منم فرار کردم از خونه متاسفانه هیکل سکسی داشتم و دارم و همه مردها از نگاه اول چشمشون روی بدن من زوم می کرد پیر و جوان هم نداشت اوایل فکر می کردم بخاطر لباس هامه لباس گشاد می پوشیدم اما بازم نگاه ها بود پسر جوانها که از کنارم رد میشدن میگفتم جوووووون عروسک یا میگفتن جوووون به این کون خوشگل از این حرفها و متلک ها زیاد می شنیدم به هر بدبختی بود خودم به تهران رسوندم و رفتم خونه داییم ماجرا تعریف کردم و گفتن فراموشش کن اینجا پیش ما بمون ازم پرسیدن می خوای درس بخونی؟ گفتم نه می خوام برم سرکار پسر داییم آرش که همسن من بود گفت بیا با هم درس بخونیم بریم دانشگاه گفتم من مغزم نمیکشه تو بگو یه کلمه از آرش اصرار از من انکار خلاصه بعد یکی دو ماه قبول کردن که کار کنم توی یه شرکت نفت و گاز کارشناس فروش شدم مدیر شرکت آقا سیامک گفت خودم همه چیزو یادت میدم حقوقشم خوب بود راستم می گفت توی 6 ماهه اول همه چیزو در خلال کار یادم داد البته با کلی شوخی و خنده دیگه با سیامک صمیمی شده بودم راستش یه جورایی ازش خوشم میومد و کم کم داشتم بهش علاقه مند میشدم لنتی اونم خیلی محبت می کرد برام گل می خرید اکثرا شام و ناهار دو نفره بیرون می خوردیم تا اینکه بهم گفت بریم یه سفر شمال دو نفره؟ گفتم بریم چون تا حالا شمال نرفته بودم اما تعریفشو زیاد شنیده بودم و این اولین سفر دوتایی ما بود توی راه تا چالوس خیلی خیلی خوش گذشت منم اولین بار میومدم سفر اونم شمال توی ماشین اولین بار بوسیدم اولش خجالت کشیدم اما بعدش انقدر بوسم کرد که منم جرات پیدا کردم اونو ببوسم گفت اینجوری نه معصومه بوس فقط لب و بهش لب دادم انقدر ازم لب گرفت که لبام خشک شده بود هوا گرم بود شلوارمم پارچه ای کرمی بود که کشاله رونم عرق کرده بود و تر شده بود و تا وسط پام اومده بود سیامک گفت این ماله بوس هاست یا جیش کردی توی خودت؟ گفتم ماله بوساست دست مالید به شلوارم بو کرد گفت نه بوی عرق میده چند بار دیگه دست مالید و دستشو به کوسم میمالید که چیزی نگفتم یه جا نگهداشت یکم خرید کرد ازم لب گرفت گفت شورت پات هست؟ گفتم آره گفت چه رنگیه؟ گفتم سفید گفت ببینم گفتم حالا همینجا؟ خندید گفت باشه و دوباره ازم لب گرفت رسیدیم ویلا گفت بریم دوش بگیریم گفتم آره خیلی بو بد میدم گفتم اول من میرم گفت نه بابا دوتایی میریم گفتم نمیشه اول من برم؟ گفت الان میام خرید ها گذاشت داخل و اومد به زور تک تک لباسهام کند با یه شورت و سوتین خودشم با یه شورت گفت حالا بریم رفتیم توی حمام جلوی وان از پشت بهم چسبید گفت واااااای چه کون نرمی داری از اولش توی کفش بودم کیرشو توف زد لای کونم گذاشته بود می گفت چه نرمه این کون پنبه ایه گفتم حالا حمام کنیم؟ گفت چرا عجله داری؟ بذار سالار لذت این کون گنده پنبه ای ببره التماس کرد بکنه توی کونم قبول نکردم به زور می خواست بکنه گریه کردم که گفت باشه باشه حداقل برام بخور شق کردم براش خوردم آبش اومد به زور ریختش توی دهنم و گفت قورتش بدم بعدش از حمام رفت بیرون گفت حمام کن بیا بیرون بعد من میرم حمام کردم اومدم بیرون اون رفت سفارش داد شام آوردن شام خوردیم رفتیم لب دریا از دستش ناراحت بودم بهش گفتم من دوست داشتم اما تو فقط دنبال سکس با من بودی گفت نه منم دوست دارم تو با من باش هر چی بخوای برات فراهم میکنم چی می خوای؟ ماشین؟ برات میخرم خونه؟ برات میخرم فقط با من باش برگ آس زندگی من باش چیزی نگفتم و فقط در سکوت به حرفاش گوش دادم برگشتیم ویلا اما هنوز از دستش ناراحت بودم رفتم توی یکی از اتاقها روی تخت خوابیدم اومد دراز کشید کنارم گفت بریم روی اون تخت دو نفره حالش بیشتره گفتم سیامک من دخترم گفت میدونم قیمت همین دختر بودنت بهت گفتم تو از الان زن من میشی اما غیر رسمی هر چیزیم بخوای برات فراهم میکنم گفتم تا کی؟ گفت تا همیشه می خوام ماله من باشی گفتم حداقل صیغم کن گفت تو حالا برادریتو ثابت کن بعد بیا ادعای ارث و میراث کن بریم روی اون تخت دو نفره ببینم چی داری بغلم کرد رفتیم روی اون تخت دو نفره من روی شکم خوابوند خودش خوابید روم می گفت جوووون عجب کونیه این در گوشم گفت بخاطر من یکم درد تحمل کن بعدش هر ماشینی خواستی برات میخرم یهو بلند شد رفت وقتی برگشت روغن آورده بود کونم حسابی چرب کرد و یه انگشتی و بعد دو انگشتی انگشت می کرد داخلش بعدش بلند شد گفت اینجوری ب
4 028
12
طر ارضام، شلوارمو شورتمو باهم کشید پایین! ناخودآگاه دستام از خجالت رفت رو کصم که خیس آب بود، شروع کرد به بوسیدن دستام، شل شدم و آروم اجازه دادم دستامو برداره، تا کصمو دید بهش حمله کرد و شروع کرد به خوردن! انگار برق منو گرفت، یک ناله بلند کردم که مطمئنم اگه پنجره باز بود همه می‌شنیدند، داشت کصمو میخورد و من داشتم دیونه میشدم، موهاشو چنگ میزدم و سرشو به کصم فشار میدادم، یکدفعه یک ارضا شدید شدم، جوری که قشنگ احساس کردم آبی از کصم داره تو دهن و صورت ساسان میپاشه، بدنم انقدر لرزید و شل شد که همه فشار وزنم افتاد رو ساسان، یکم که آروم شدم اومد بالا، گفت خانم خوشگلم دوست داشتی؟! اون جمله و اون احساس ارضا یک لحظه انگار ریتم قلبمو تغییر داد، احساس لذتی از قلبم تو کل تنم احساس کردم، عاشق ساسان شدم، فقط خندیم و از خجالت سرم رفت پایین، کمربند و شلوارشو باز کرد، کیرشو دیدم شق شق، چشممو بستم، منو چسبوند به دیوار، گفت دیگه مال منی! شلوار شورتمو از پام درآورد و کیرشو جلوی سوراخ کصم تنظیم کرد، بهم خیره شده بود، اومد جلو و لبمو بوسید،همون لحظه شروع کرد فرو کردن! یک درد و لذت عجیبی وجودمو کرد، با لباش داشت صدای ناله و دردمو خفه میکرد، تا اینکه فهمیدم تا ته رفته، یکم نگهداشت، بهم نگاه کرد و شروع کرد به خندیدن، گفت این همه سال کجا بودی عشقم! سرم پایین افتاد ولی دیگه قطعا نمیتونستم از پسری که کیرش تو کصمه خجالت بکشم یا فرار کنم، کم کم تلمبه شروع شد، یادم نیست چقدر طول کشید ولی وسطاش شروع کرد مالیدن کلیتوریسم که باعث ارضای شدیدم شد، خودشم ناله میکرد و کاری که نباید کرد! تمام آبشو ریخت تو کصم! ولی انقدر احساس قشنگی بود محکم بغلش کردم و فکرکنم ناخنم کمرشو جرداد! همون‌جوری لب می‌دادیم و تو بغل هم بودیم، کم کم با بی‌میلی از بغل هم دراومدیم، بهش گفتم دیونه حاملم کردی که! خندید گفت میخواستم مطمئن بشم زنم میشی! خندیدیم، خودمونو تمیز کردیم رفتیم بالا، دیدم داره با مادرش پچ پچ میکنه، بعد عمم رفت پیش مادرم حرف زدند، بعد مادرم اومد بهم گفت عمت ازت خواستگاری کرده برای ساسان! من یک خنده با لذت کردم که مادرم با نیشگون پهلومو گرفت، فهمیدم و سریع سرمو انداختم پایین، عقد کردیم چند روز بعد و من تو دوران عقد متوجه شدم پریود نشدم! تازه یکم افتاد که قرص باید میخوردم و دیر شده! به ساسان گفتم و عروسی جلو انداختیم و خوشبختانه جز مادر منو ساسان و خواهرامون هیچکسی نفهمید بچه چرا سه ماهست ولی دو ماهه ازدواج کردیم:)))))) نوشته: مریم فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021
3 836
13
با یک بغل ساده منو مال خودش کرد #عاشقی #پسرعمه #شوهر همیشه از کودکی پسرعمم برام مثل داداش بزرگترم بود، میدونستم دوستم داره ولی فکرمیکردم دوست داشتنش مثل مدل دوست داشتن خودمه، یعنی خواهر برادری، حتی یک لحظه هم فکرنمیکردم این پسر نجیب و خجالتی عاشقم باشه! تا زمانی که رفتم دانشگاه، یکبار تو مهمونی خانوادگی بحث ازدواج و خواستگارهای من اومد، متوجه شدم ساسان پسرعمم، بهم ریخته! اصلا یک حالتی داشت که احساس میکردم دور از جونش داره سکته می‌کنه! صورتش برافروخته شده بود، و انگار به سختی نفس میکشید! پاشد رفت تو حیاط خونه، منم به بهانه‌ای پیچوندم رفتم پیشش، دروغ چرا داشتم از نگرانی می‌میردم، رفتم سمت حیاط صدای گریه‌هاشو شنیدم، دیگه واقعا دیونم کرده بود، این پسر چش شده! از دور صداش زدم که فرصت داشته باشه خودشو جمع و جور کنه، رفتم پیشش بهش گفتم کی داداشی منو ناراحت کرده! یکدفعه بهم خیره شد گفت مریم من نمیخوام داداشیت باشم من همیشه عاشقت بودم، از لحظه اول که سه سالت بود دلم میخواست زنم باشی! این حرفاش انگار منو تو یک شوک فرو برد! انگار مغزم داشت تازه علت و معلول‌های رفتاری ساسان می‌دید! آره حالا کاملا رفتارش در گذشته مشخص شده بود برام که رفتار یک عاشقه! ولی اون ساسان برام یک برادر بود! نتونستم وایسم یا حرفی بزنم، فقط دویدم سمت خونه! ولی چیزی موقع رفتن شنیدم که خیلی جگرمو سوزوند! ساسان فقط گفت آخ! تو مهمونی نه صدای کسیو میشنیدم نه میتونستم حرف بزنم، ذهنم کاملا مشغول بود، بعد یک روز یک پیام از ساسان دریافت کردم، گفت نمیخوای چیزی بگی؟! هرکاری کردم نتونستم تایپ کنم، بعد یکساعت نوشت دلت با من نیست؟ براش نوشتم آخه تورو فقط برادرم میدونستم نمیتونم جوری دیگه نگاهت کنم! این ارتباط پیامی ما و خواهش التماس ساسان یکسال طول کشید، حتی وقتی همو میدیدم و تنها میشدیم با نگاهش بهم التماس میکرد! تا یکروز بهم گفت باشه به انتخابت احترام میگذارم و دیگه چیزی نمیگم، دلم میخواست خوشبختترین زن دنیا باشی کنارم، حالا که برات ارزشی ندارم، امیدوارم با هرکسی دیگه شد خوشبخت باشی، بهم گفت ازم فاصله میگیره تا کم کم فراموش کنه احساسشو و واقعا هم همین شد، دیگه تو مهمونی‌ها نمیومد! به بهانه کار و…، یکم احساس تنهایی میکردم، بهش عادت کرده بودم، ولی خب نمیتونستم به عنوان شوهر بپذیرمش، ۱۰ سال گذشت، هردو مجرد بودیم و بالای سی سال شده بودیم، یکبار رفتیم خونه پدربزرگم، عمم اومد و ساسان! فکرکردم قطعا دیگه منو یادش رفته، یکم یاد گذشته کردم بازی‌هامون و… بهم یک حرفی زد که یکم عجیب بود ولی دلمو قلقلک داد! بهم گفت یادته تولدت بود هرکی بهت کادو داد بغل کردی جز من! خندمون گرفت، گفتم آخه اونا همه دختر بودند تو پسر! گفت من این حرفها حالیم نیست یک بغل طلبکارم! یک احساسی بهم میگفت اون نگاه و اون رفتار فرقی با ۱۰ سال پیش نکرده و هنوز عاشقمه! کرمم گرفته بود بفهمم! بهش گفتم خب بیا بغلت کنم! انگار بهش برق وصل کردند! گفت الان؟ گفتم پس کی؟ گفت آخه میبینند! گفتم بریم حیاط؟! رفتیم حیاط یک گوشه پشت درختها! بغلم کرد، چند لحظه بعد دیدم داره مثل ابر بهار رو شونم گریه می‌کنه! دلم ترکید از غم گفتم چی شده؟ گفت منو ببخش من هنوز عاشقتم! یکجورایی از شنیدنش لذت بردم! انگار دیگه منم نمیتونستم ساسان به چشم برادر ببینم! نمیدونستم چی بگم فقط محکمتر بغلش کردم، گفتم باشه زنت میشم! یک لحظه ساسان ساکت شد، سرشو بالا اورد و نگام کرد، گفت زنم میشی؟! گفتم بله! خجالتم کشیدم و سرم افتاد پایین، یکدفعه شروع کردم خندیدن! و همون‌جوری که تو بغلش بودم شروع کرد پریدن از شادی! بعد باز بهم نگاه کرد، چشم تو چشم بودیم و کم کم بهم نزدیک شدیم، شروع کردیم بوسیدن لب همدیگه، دروغ چرا همش خودمو سرزنش میکردم چرا این همه سال دلشو شکستم! یادم نیست چقدر بهش لب دادم ولی همه وجودم احساس میکرد دیگه مال اونم، کصمم خیس خیس شده بود! منو چسبونده بود به دیوار حیاط، اصلا احساس نمیکردم که کیرش برام شق شده باشه! فقط داشت با تمام وجودش لبمو میخورد، پامو دور کمرش حلقه کردم و محکم فشارش دادم به خودم، انگار اون لحظه اونم کم کم داشت شهوت وارد عشقش بهم میشد، راست کرد و قشنگ رو کصم احساس میکردم کیرشو، یکدفعه یک تلمبه همون‌جوری زد! لذت باعث شد آه بکشم! لبشو از لبم جداکرد، بهم نگاه کرد، چشم هردومون خمار بود، شروع کرد همون‌جوری با لباس تلمبه زدن و خوردن گوش و گردنم، اصلا برام مهم نبود کسی صدامو بشنوه! فقط ناله میکردم! دستشو برد زیر پیرهنم، ممه‌هامو چنگ میزد از رو سوتین، دکمه های پیرهنمو باز کرد با یک هیجانی به ممه‌هام نگاه میکرد، از سوتین درآورد و شروع کرد به خوردن! خیلی احساس عجیبی بود، هیچوقت احساس اینجوری نداشتم چون هیچ پسری تو زندگیم نبود، انقدر مثل یک نوزاد خورد که من احساس کردم ارضا شدم! جلوم نشست، یکم بیحال بودم بخا
3 665
14
رونام بوسید گفت بسه؟ گفتم فقط همین؟ سرشو گرفتم و کوصمو بردم چسبوندم به دهنش اولش یه دونه یه دونه بوسش می کرد بعد از روی شورت می بوسیدش و لیسش میزد آروم گفتم اگر اذیتت میکنه درش بیارم؟ گفت آره بلند شدم رفتیم توی اتاق روی تخت پامو باز کردم گفتم تو باید درش بیاری اولش نگام کرد باورش نمیشد اما بعد اومد خیلی سریع از پام درش آورد گفت این چیه؟ چه خوشگله؟ صورتیه و تپلی گفتم شروع کن فرصت برای نگاه کردن هست گفت چیکار کنم؟ گفتم ببوسش دیگه مگه دوست نداری ببوسی؟ گفت چرا دوست دارم و شروع کرد بوسیدن و لیسیدن دماغ گندش توی چوچولم بود زبونش دم سوراخ کوصم گفتم بسه بیا ببینم اون کیرت چه شکلیه گفت میشه برم دستشویی؟ گفتم الان توی اوج لذت؟ گفت شاشم میاد گفتم باشه برو شورت و شلوارشو از پاش کندم رفت منم رفتم پشت سرش از دستشویی اومد بیرون هم دم دستشویی نشستم کیرشو خوردم راست کرده بود اما کیرش به بزرگی کریم نبود براش داگی شدم گفتم تلمبه بزنه جووونه مردم باورش نمیشد داره کوص میکنه می گفت چه حالی میده گفتم به منم حال میده محکم فرو کن توی کوصم اینو گفتم چشمت روز بد نبینه مثله وحشیا توی کوصم تلمبه میزد و کیرشو با فشار فرو می کرد توی کوصم که آبش اومد ریخت توی کوصم گفت یکم صبر کن الان دوباره راست میکنم کیرشو آروم آروم توی کوصم تکون میداد میگفت خوش به حال کریم چه لذتی داره کوص خوشگلت چه حالی می کرده گفتم از الان تو هم می تونی فقط لذت ببری گفت من وحشیم پارت میکنم گفتم تو رو خدا پارم کن من دنبال یه نفر بودم پارم کنه پارم کن گفت التماسم کن التماس کن تا زودتر راست کنم گفتم پارم کن داراب تو رو خدا پارم کن گفت چیو برات پاره کنم گفتم کوصمو گفت بگو کوص خوشگلمو گفتم کوص خوشگلمو گفت چیو پاره کنم؟ گفتم کوص خوشگلمو گفت کوصتو با آب کیرم پر میکنم گفتم پر کن کوصمو من آب کیر می خوام که کیر راست شدش توی کوصم شروع کرد تلمبه زدن موهامو دور دستاش تابونده بود و می کشید و توی کوصم تلمبه میزد و هر لحظه وحشی تر میشد تا اینکه چشامو بسته بودم لذت تلمبه هایی که توی کوصم میزد برده بودم به بهشت که از خوشی و لذت زیاد ارضا شدم و آب داراب با پسونام آوردم که حتی کیرش لای پسونام وحشی و تند بود آبشم توی صورتم ریخت. خیلی حال داد فقط مشکل این بود داراب نمی تونست زیاد به خونم بیاد و سکس کنیم منم هر روز بیشتر سکس می خواستم به جز داراب که از فامیل شوهرم بود با تمام پسرای جوان فامیل خودم خوابیدم برامم فرقی نداشت خواهر زادمه یا برادر زادم من دنبال لذت بردن بودم و بس هیچ چیز دیگه برام مهم نبود اما هیچ سکسی لذت سکس وحشی با داراب نداشت و به داراب هر جا می خواست کوص میدادم حتی یه شب رفتم توی کلبه شکاری سرزمین بهش دادم که اگر کسی رد می شد می فهمید اما کسی نفهمید و چیزی نشد. توی فامیل پسرا بهم میگن عمه عسلی چون طعم عسل میده سکس با من براشون الان تقریبا همه اون پسرایی که باهاشون خوابیدم ازدواج کردن اما تنها کسی با وجود اینکه متاهله اما بازم با هم سکس می کنیم داراااااابه. از کارهایی که کردم پشیمون نیستم اما خب راضی هم نیستم کاش کردیم بود که این اتفاق ها نمی افتاد اما حالا فهمیدم اینجوری لذت بردن از سکس شاید نادرست و گناه باشه اما اوج لذته که فقط زنها و دخترایی که با چند نفر خوابیدن درکش می کنن. هنوز که هنوزه یه پسر جوون که به رونم دست میماله شل میشم و تا آبش توی کوسم خالی نکنه ولکنش نیستم.... نوشته: سکینه خاتون فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021
3 589
15
وری بودی نصف شبی؟ بردمش توی اتاق شلوارشو کشیدم پایین شروع کردم خوردن کیرش که خیلی زود راست کرد خوابوندمش روی تخت نشستم روی کیرش بالا پایین می کردم و با هر بار پایین اومدن کیرش تا ته توی کوصم حس می کردم که خسته شدم داگیم کرد و توی کوصم تلمبه میزد فقط آه و ناله می کردم چشامو بسته بودم و اجازه دادم رامین تا میتونه تلمبه بزنه که ارضا شدم و اونم نامردی نکرد کیرشو کرد توی کونم و ادامه تلمبه هاشو توی کونم زد تا آبش اومد و ریخت توی کونم کشید بیرون خوابید کنارم گفتم من سمانه ام رامین جان بهت حال داد؟ گفت خیلی خیلی حال داد سمانه جان و خوابید منم توی بغلش خوابیدم اون شب بعد از مدتها توی بغل یه مرد خوابیدم و آرامبخش ترین خواب عمرم بود برای منم اون رامین نبود کریم بود تازه خیلی هم بهتر. از اون روز تا یه مدت هر شب میومد بهش کوص میدادم بعدش یه شب درمیون یه مدت هفته ای یه بار یه مدت شد ماهی یه بار از یه تاریخ به بعدم نمیومد که فهمیدم یه دختره ای میخواد و میخوان برن خواستگاری اون براش که اسمش فاطی بود منم چندین بار بهش تیکه انداختم که بی معرفت شدی به عمه ات سر نمیزنی؟ که فقط می خندید بعد از عروسیش با فاطی بهم گفت که دایی فاطی ازم خواستگاری کرده خیلی پولداره گفتم من حوصله پیرمردای چاق کچل شکم گنده گوزو ندارم گفت چه کلاسی هم میذاری؟ کدوم جوونی میاد سراغ تو آخه؟ گفتم تو ولم کردی رفتی چه بدی دیدی؟ که گفت بعدش حس بدی داشتم که با عمه ام حال میکنم گفتم من که جای سمانت بودم نه عمت. هر چیزی گفتم طفره رفت و جواب سر بالا داد واقعا دوست نداشتم با پیرمردا بخوابم تا اینکه داداش کوچیکه کریم داراب از خدمت سربازی برگشت مثله کریم بود از همه نظر اما از این پسر شیطونا بود قبول نمی کرد الان زن بگیره می گفت من بچم و می خواست درس بخونه بره دانشگاه اصفهان میگفتن خدمتش توی اصفهان بوده با یه دختری دوست شده می خواد بره اونجا حالا راست و دروغشو مطمئن نبودم چون توی ده ما حرف پشت سر همه زیاد بود چندین بار به بهانه های مختلف آوردمش خونه اما هر کاری می کردم منظورمو نمی گرفت نمی فهمید که دارم بهش پا میدم شایدم خودشو میزد به نفهمی نمیدونم چند روز قبلش بهش گفتم برای سرویس گازم چون تمام سوراخ های شعله هاش گرفته بود البته اینم بهانه بود که گذاشت صاف روز اول پریودیم اومد منم اعصاب و حوصله نداشتم چند بار صدام کرد ازم کمک بگیره گفتم نمی تونم بلند بشم پام گرفته بنده خدا درستش کرد گفت من می تونم کمکی کنم؟ درد دارید آرین خبر کنم؟ گفتم نه ماهی یه بار این دردها اذیتم میکنه چاره چیه باید تحمل کرد گفت خب تحمل نکنید قرص مسکن بخورید خوب میشه هر چی میگفتم یه چیزی می گفت فهمیدم اصلا از پریود زنها چیزی نمیدونه یا خودشو به نفهمی میزنه گفتم برو خونه مامان منتظره و خداحافظی کرد رفت گفتم خاک بر سر من که هر چی خنگ و نفهمه دورمه تا اینکه آب گرمکنم خراب شده بود چند دقیقه کار می کرد و خودبه خود خاموش میشد که به داراب گفتم بیاد درستش کنه درستش کرد گفتم ناهار بمون گفت اتفاقا مامان اینا رفتن خونه دایی تقی امشبم نمیان مونده بودم غذا چی بخورم البته مامان غذا گذاشته اما اونو دوست ندارم شما چی دارید؟ انقدر از شنیدن این حرفش خوشحال شدم گفتم هر چی تو بخوای درست میکنم برات عزیزم گفت من کباب می خوام گفتم من میرم حمام خودت آمادش میکنی؟ گفت کباب توی خونه من درست می کنم خیلی خوشمزه درستش میکنم گفتم پس ناهار امروز با تو منم رفتم حمام از حمام که بیرون اومدم دیدم توی حیاطه تاپ و دامن تنم کردم و رفتم کمکش که داشت گوشت خرد می کرد نگاهش از همون اول به پسونام بود چشاش اغلب خیره به پسونام بود و خط سینه ای که براش انداخته بودم بیرون ببینه کباب درست کرد و با هم خوردیم داشت تلویزیون نگاه می کرد که خوابش بود اومدم سرشو گذاشتم روی پام و خوابید بعد پاش به مبل گیر می کرد قدش بلند بود گفتم بریم روی زمین بخواب روی زمین نشستم سرشو گذاشتم روی پام و خوابید منم موهاشو نوازش می کردم نمیذاشتم بخوابه که بلند شد نگام کرد و گفت دست نکن توی موهام گفتم خوشم میاد دوست دارم گفت باشه هر کاری دوست داری بکن که منم بیشتر اینکارو کردم دستمو گرفت فشار داد گفت نکن که الکی گفتم آی آی آی دستم که دستمو بوسید گفت ببخشید گفتم این درسته معذرت خواهی نشونه اینه که بزرگ شدی پخته شدی میشه روت حساب کرد چندین بار دیگه دستمو بوسید گفتم این فایده نداره دست بوسیدن که همه بلدن اگه راست میگی پامو ببوس خندید گفت بده پاتو ببوسم دامنم دادم بالا پامو از زیر سرش کشیدم سرش افتاد وسط پام گفتم هر جا خودت دوست داری ببوس و دامنم کشیدم روی صورتش چند دقیقه ای کاری نمی کرد که گفتم چی شد پشیمون شدی؟ گفت نه اینجا یهو تاریک شد گفتم از تاریکی میترسی؟ گفت نه اولش رونم بوس می کرد دو تا
3 601
16
مرگ کریم آغاز لذت های مکرر شد #زن_بیوه اسمم سکینه است دختر ته تغاری از یه خانواده پر جمعیتم که 7 تا برادر و جز خودم 3 تا خواهر دیگه دارم 17 سالگی عقد کردم و 18 سالگی با کریم ازدواج کردم اون زمان تمام برادرها و خواهرام ازدواج کرده بودن و بچه داشتن یادمه پسر بزرگه برادر بزرگم رامین دانشجوی پرستاری بود و توی عروسی من براش یه دختری نشون کردن بعد از عروسی من و کریم 3 ماه نگذشته بود که رامین و سمانه هم ازدواج کردن. دوسال گذشت کریم یه روز با چند تا از جوانای روستای بالا دعواش شد و انگار یکی از اونها با بیل میزنه توی سرش تا رسوندنش بیمارستان تمام کرد بین دو روستا دعوا و درگیری شد و سمانه باردار بود و برادرش توی دعوا بود که رفته بود اونو بیاره که چاقو خورد هم بچش سقط شد هم کمرش مشکل پیدا کرد توی دعوایی که کریم آتشش روشن کرد افراد زیادی از دو طرف آسیب دیدن که در نهایت به شکایت و دادگاه و اعدام دو نفر منجر شد و تا حدودی جو آروم شده بود اما حال روحی سمانه و من اصلا خوب نبود از دست دادن بچه و از دست دادن کنترل پایین تنه اش بشدت روحیه اش نابود کرده بود که در نهایت یه شب خودکشی کرد که می گفتن رامین کشتتش تا از دستش راحت بشه و کلی حرف و حدیث پشت سر پسر برادرم بود بارها و بارها میومد پیشم و گریه می کرد منم بهش گفتم عمه جان مردم حرف مفت زیاد میزنن میگفت دیگه هیچ کس توی روستا بهم دختر نمیده گفتم به درک زن شهری بگیری که بهتره دو سال گذشت رامین مدرک پرستاری اش گرفت و توی بیمارستان شهر پرستار شد اونجا هم از یه دختری خوشش اومد اما دختره جوابش منفی بود بخاطر اینکه تقریبا به فاصله کمی از هم ازدواج کردیم ناخودآگاه همیشه هوای رامین بیشتر داشتم بیشتر باهاش حرف میزدم و چون هر دوی ما دردی مشابه هم داشتیم بیشتر و بیشتر بهم نزدیکتر و صمیمی تر شدیم گهگاه میومد پیشم به قول خودش تا فراموش کنه بدبختی هاشو عرق می خورد و نمی خواست کسی بفهمه منم به کسی چیزی نمی گفتم چون دلم براش میسوخت تا اینکه یه شب با عرق اومد منم فکر کردم دوباره می خواد عرق بخوره رفتم توی اتاق که بخوام چون مست می کرد کنترل ماهواره دستش بود و هر شبکه ای می نشست می دید گاهیم شبکه هاش سکسی بود برای همین ولش می کردم میرفتم توی اتاق و در می بستم و می خوابیدم اون شب هم همینکارو کردم چون صبح زود بیدار شده بودم و تا شب فرصت استراحت نداشتم به محض اینکه با بطری عرق اومد منم رفتم توی اتاقم که بخوابم و شب بخیر گفتم از خستگی یادم رفت در ببندم چشمم داشت گرم میشد که صدای رامین شنیدم که گفت تقصیر شوهر کص کش تو بود که من سمانه از دست دادم برگشتم نگاه کردم دیدم رامین فقط یه شورت پاشه و افتاد به جونم تلاش می کرد شلوارمو از پام دربیاره که پارش کرد و از پام کندش فکر کردم مسته اما از نوع حرف زدن و رفتارهاش فهمیدم مست نیست فحشش میدادم تهدیدش می کردم جیغ میزنم گفت اگر جیغ بزنی یه جور میکنمت از فردا باز باز راه بری پیرهنم پاره کرد فقط یه شورت و سوتین تنم بود شورتشو کند گفت باید جای سمانه اینو حال بیاری با پام زدم توی تخمش که افتاد زمین اومدم فرار کنم زیرپام داد خوردم زمین اومد خوابید روم گفت خودت خواستی اول از کونت شروع می کنم پام خیلی درد گرفته بود شورت و سوتینم کند و یه توف توی سوراخ کونم انداخت و کیرشو به سوراخ کونم میمالید و از پشت پسونامو می گرفت گفتم رامین تو رو خدا کون نه تو رو خدا نه و گریه می کردم گفت خفه شو صدات در نیاد من که خواستم مثله آدم کارمو کنم برم تو وحشی بازی درآوردی شانس آوردی با دستم جلوی ضربه ات به تخممو گرفتم وگرنه الان تخمام پوکیده بود زنمو ازم گرفتی الانم می خواستی تخمامو بپکونی گفتم گوه خوردم پام درد میکنه بذار بلند بشم نمیذاشت بهش گفتم باشه رامین هر کاری خواستی بکن فقط از روم بلند شو بذارم روی تخت انقدر التماسش کردم که به زور از روم بلند شد و کمکم کرد گذاشتم روی تخت اومد وسط پام شروع کرد خوردن کوصم و دو تا دستاشو از پشت پام به نوک پسونام رسونده بود و فشارشون میداد باهاشون بازی می کرد بلند شد پامو باز کرد کیرشو کرد توی کوصم گفت بدجور تشنه کوصم امشب باید برام سمانه بشی مثله شب عروسیمون می کنمت سمانه جان و توی کوصم تلمبه میزد بعضی وقتا هم کیرشو تا ته می کرد و با بدنش فشار میاورد که حتما کیرش تا ته توی کوصم باشه تا اینکه آبش اومد و بلند شد بی هیچ حرفی از اتاق رفت بیرون من تازه شهوتم بیدار شده بود اون آبش ریخت و رفت چند دقیقه روی تخت دراز کشیدم نمیدونستم چیکار باید کنم صداش بزنم برگرده؟ خودم برم دنبالش؟ اگر دیگه ادامه نداد چی؟ شهوت بالام درد پامم کمتر کرده بود آروم بلند شدم رفتم دیدم کلا رفته و توی خونه نیست نصف شبی کجا رفت؟ منم همونجا روی مبل نشستم و انگشت کردم توی کوسم و چوچولمو میمالیدم که یهو صدای در اومد و اومد داخل بهش گفتم کدوم گ
3 786
17
در حالی که داشت تلاش میکرد تا تلنبه هاش عمیق تر باشه لذت منو به اوج رسوند ، ۳ دقیقه نشد که احساس کردم ارضای کامل شدم . دیگه دلم نمی خواست و گفتم رضا بیا . چند دقیقه طول کشید گفت دستمال !!!گفتم بریز رو شکمم . رضا آهی کشید و‌یهو کیر درازشو از تو کسم بیرون کشید و ریخت رو شکمم ، اینقدر زیاد بود که نافم پر از آب منی داداشم بود . نگاهش کردم و بهش لبخندی از روی رضایت زدم و بلند شدم رفتم سمت دستشویی . تو دستشویی با دستم آبشو از رو شکمم پاک میکردم ولی بوش تو دماغم بود . عجیب حس جندگی میکردم . تو خونه خودم ، رو تخت خواب خودم به برادر خودم کس داده بودم ، آب کیر برادرم رو تن عریانم بود و‌بوی آب منیش توی کلبه عشق منو شوهرم پیچیده بود. تا مدت ها موقع سکس با شوهرم این تصاویر باعث ارضای بیشترم میشد . چشمامو می بستم و رضا برادرم را تصور میکردم که با اون کیر بزرگ داره از کس منو میگاد . و الان بعد از سالها هنوز هم موقع سکس این تصویر باعث رضایتم از سکس با شوهرم میشه... پایان فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021
3 503
18
من و برادرم رضا #تابو #برادر چند ماه از ازدواجم می گذشت ، کمی از رفتارهای شوهرم و خانواده اش ناراحت بودم . اما بازم ترجیح میدادم مستقل باشم و همین استقلال بهتر از زندگی تو خونه پدری بود . هرجور دلم‌میخواست لباس میپوشیدم ، تا دیر وقت میخوابیدم ، چادر لازم نبود سرم کنم و در هر حال بهتر بود اما رفتارهای شوهرم و مخصوصا خانواده اش متناسب نبود ، خانواده ما اصولی داشت اما با فرهنگ تر از خانواده شوهری بودن . من یک برادرم دارم که حدود دوسال ازم بزرگتره و کلا هم خوش لباس تره و هم خیلی باکلاس تر از شوهرمه . پنج شنبه ساعت حدود ۱۲ بود که زنگ در به صدا دراومد . -کیه؟ -سلام‌منم آبجی برادرم بود که دلم براش خیلی تنگ شده بود . اومد تو ، بغل کردیم همو . خوش و‌بش کردیم و دعوتش کردم تو و براش میوه آوردم . -کی‌اومدی داداش؟ و از این صحبتا . من یک شلوارک طوسی خیلی چسبون پوشیده بودم ولی متوجه شدم برادرم بیشتر ساق پاهام براش جلب توجه کرده . اولین بار بود که خواهرشو با شلوارک جذب و‌کوتاه میدید چون توی خونه خودمون مادرم همیشه میگفت دامن بپوش یا شلوار گشاد . کمی بعد بهم گفت موهاتو‌زدی؟؟ لبخندی زدم و دستمو کشیدم به ساقم و گفتم اره ولی میخاره 😅😅😅😅 از زندگیم پرسید و منم تا دلم میخواست حرف زد و‌گله کردم و داداشم تایید کرد و‌ درکم کرد . یک ساعتی گذشت و‌من هی میرفتم آشپزخونه سر به غذا میزدم و کارامو انجام میدادم و داداشم هم همراهیم میکرد و باهام میومد تو آشپزخونه و حرف میزدیم . احساس میکردم رضا خیلی بهم نزدیک میشه . از اینکه توی اون حالت دلتنگیم داداشمو میدیدم خیلی احساس خوبی داشتم اخه ما خیلی همدیگه را دوست داشتیم و تو خونه همیشه با هم بودیم . شیطنت هایی هم داشتیم و همین باعث میشد من یکم دلم بخواد از چهارچوب روابط متاهلی بیرون بیام ولی از اونجایی که من زن بودم نباید اقدامی میکردم . شوهرم هم از راه رسید و کلی با داداشم حرف زدن و نهار خوردیم و برگشت سر کار . من مشغول استراحت بعد نهار و برادرمم با شلوارکی که از شوهرم بهش دادم رو کاناپه لش کرده بود ولی انگار میخواست چیزی بهم بگه و نمیتونست چون چند بار حرف تکراری زد اونم راجع به زدن موهای پاهام . (البته که اون موقع لیزر اندازه اپیلاسیون طرفدار نداشت . ) توی همین کش و قوس رضا بلند شد و از جیب شلوارش به کاغذ پرینتی به من داد . عنوان این بود : فریبرز و خواهرش بهم گفت اینو بخون جالبه شروع به خوندن کردم و با خوندن چند خط ، داستان جالب شد ، وای داستان سکس برادری با خواهرش بود هنگام مراسم ازدواج برادر بزرگترش . هرچه بیشتر خوندم بیشتر خواستم ادامه بدم . متوجه هیچ چیزی نبودم دیگه . احساس کردم وسط پام نمناک شد . به ته داستان رسیدم و با تحریک کامل رو به رضا کردم و به جمله آخر داستان خندیدم و برا رضا تکرار کردم: نوشته داماد مادرم شدم . احتمالا رضا از صورتم کاملا متوجه شهوت توی تمام وجودم شده بود چون اومد سمتم دستمو گرفت . داشت قلبم میزد بیرون . بهش گفتم دوباره؟!؟! و دلم میخواست ولم نکنه که البته اونم همین کارو کرد . بغلم کرد و یه چیز سفت فشار داد به بدنم . گفتم رضا درو از پشت قفل کن . رضا گفت مگه کسی غیر ……(شوهرم) کلید داره؟!؟! گفتم خب خنگول همون دیگه و خندیدم که رضا تازه دوزاریش کامل افتاد پرید درو فورا قفل کرد و‌برگشت پیشم بغلم کرد و خوابوندم رو زمین و شروع کرد گردنمو بوسیدن کاملا در اختیارش بودم ، شروع کرد لباسمو‌دراوردن و‌منم تشنه کیر بودم که چشمامو باز کردم گفتم فرش زبره پاشو بریم تو اتاق خواب . دستمو گرفت و بردم سمت اتاق خواب . به سرعت رفتیم و وقتی دنبالش میرفتم و میدیدم دستمو تو دستش داره و‌ منو به سمت تخت میبره شهوت خالی بودم . رو تخت دراز کشیدم و‌پرده پشت پنجره را آروم کنار زدم تا توی حیاتو ببینم چون میترسیدم شوهرم موقع برا یه کاری بیاد خونه چون قبلا هم این کارو کرده بود . رضا شلوارکمو داد پایین و اومد شورتمو بکش پایین که ناز کردم گفتم نه. راستش هنوز برام سخت بود . رضا گفت فقط یذره بکش پایین بزارم روش. اینو که شنیدم بدنم از شهوت لرزید و تو چشمای برادرم نگاه کردم بهش گفتم فقط روش!!! گفت باشه ولی دیدم تف زد سر کیرشو تنظیم کرد وسط رونام . وای فهمیدم کارمو امروز میسازه . با احساسی خوشایند و لبخندی ملیح تو چشمای برادرم نگاه کردم و با شیطنت گفتم چه برا خودش وسطم میزاره . وجودم پر از شهوت بود و دوباره پرده اتاق را کنار زدم و حیات را دید زدم که احساس کردم یک چوب سفت گوشتی وارد بدنم شد. خیلی بزرگتر از شوهرم بود . احساس کردم تمام وجودم داره لذت میبره . (بعدها داداشم گفت صورتت سرخ شده بود مثل لبو ) . برا یک لحظه از خود بیخود شدم . پرده را رها کردم ، بیخیال هر اتفاقی شدم ، چشمامو بستم و‌از این فرصت بدست اومده نهایت استفاده را بردم ، رها زیر پاها و بدن برادرم
3 460
19
رام. وقتی این کارو کرد و برجستگی باسنشو دیدم برق از کله‌م پرید که چقدر خوش فرمه. باسنشو بالا داد و منم نشستم رو پاش و کیرمو لای کسش فشار دادم تا بره تو . واای چون پاهاش جفت بود داخل کسش خیلی تنگ تر شده بود. منم داشتم روی این کون خوش فرم و با تلمبه زدن دیوونه میشدم. قبل اینکه ارضا شم ازش پرسیدم آبمو چیکار کنم گفت بریز توش. عمل کردم. بستمش. منم تند تند تلمبه میزدم. از اونجایی که من دوست دارم وقتی ارضا میشم چهره طرفم رو ببینم… بهش گفتم ببینمت سارا. اونم با اون چهره خوشگلش با لبای خوش‌فرم و قرمزش با اون چشمای درشت که الان خمار بود و موهای بلند مشکیش سرش رو چرخوند و نگام میکرد. خیلی زیاد شهوتی شده بودم و بعد چند لحظه ارضا شدم و آبمو رو ریختم توش. بعدش جفتمون بیحال و توی سکوت چند لحظه همو بغل کردیم. بعدش کم کم آماده شد و خواست بره خونه دختر خاله‌ش. همو بغل کردیم. و ازم تشکر کرد بخاطر امروز. بعد از اون روز هنوز نتونستم ببینمش. یعنی راستش خیلی ریسکیه و اگه مهدی بفهمه خیلی بد میشه. منم ریسک نکردم دیگه. و فقط تو اینستا گاهی باهم حرف میزنیم. ولی اون به شدت وابسته شده! یعنی بعد اون سکس وابسته شده. پایان فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021
3 341
20
خونه دختر خالم. گفتم کدوم دختر خاله‌ت؟ بیام برسونمت؟ گفت که همون که نزدیک خونه خودتونه. میخوام پیاده برم. منم گفتم از اینجا رد شو که دم در خونه ببینمت. گفت باشه. کمی به خودم جرات دادم یه تیر تو تاریکی انداختم که حداقل بیا داخل یه چایی بخوریم بعد برو خونه دختر خاله‌ت. اونم قبول کرد و گفت که در حد یه چایی می‌تونم بمونم ولی باید زود برم. من لای در رو باز گذاشته بودم تقریباً ساعت‌های ۳ درو باز کرد و اومد داخل. راهنماییش کردم و اونو به اتاقم بردم روی مبل نشست و منم روی مبل روبرو نشستم. خاله سارا تقریبا ۴۰ سالشه و قدش تقریبا بلنده و بدنش خوش فرمه. مخصوصا باسنش. کمی حرف زدیم و احوالپرسی های معمول. رفتم براش چایی آوردم و کنار همدیگه چای خوردیم. خیلی لباس پوشیده‌ای تنش بود و خیلی ریلکس نشسته بود ولی می‌تونستم حس کنم که اونم مثل من کمی داغ شده!! به خاطر همین کم کم نزدیکش شدم. نمی‌دونستم باید از کجا شروع کنم به خاطر همین اول لابلای حرف زدن دستمو تماس میدادم با رونش. چند ثانیه‌ای به همین شکل گذشت و من ضربان قلبم خیلی تند شده بود توی چشمای خاله سارا هم می‌دیدم که خیلی شهوتی شده به خاطر همین به خودم جرات دادم و دستم رو گذاشتم روی رونش. و سر انگشتامو میکشیدم روی رونش چند ثانیه گذشت و الان رون خاله سارا کامل توی دستم بود.کم کم خاله سارا داشت تحریک می‌شد چون دستم رو محکم گرفت و روی رونش فشار داد اون لحظه متوجه شدم که باید بیشتر پیش برم به خاطر همین فوراً نزدیکش شدم و صورتم رو نزدیک صورتش بردم لبامو بردم در گوشش و آروم گفتم خاله سارا من خیلی ساله که دوس دارم مال من باشی و خیلی از این سالا بهت فکر کردم. حین حرف زدن عمداً صدام رو می‌کشیدم تا نفسم به گوش خاله سارا و دور گردنش بخوره همزمان دستم رو روی رونش تکون می‌دادم و داشتم بیشتر تحریکش می‌کردم چون موهای گردنش سیخ شده بود و داشت بدنش رو پیچ و تاب میداد. دستم رو بردم لای پاش و آروم لای پاش رو لمس می‌کردم. لبام می‌کشیدم لای گردنش و روی صورتش ریز ریز بوسش می‌کردم تا به لب‌هاش رسیدم لب پایینش رو توی دهنم میک می‌زدم و همزمان لای پاش رو می‌مالیدم چند لحظه بعد خاله سارا توی بغلم ولو شده بود و شهوت توی چهرش موج می‌زد. دستم رو بردم زیر شلوارش و از روی شورتش اونجاش رو می‌مالیدم. قشنگ میتونستم حس کنم که چقدر خیس شده و چقدر داغ شده. آروم انگشت وسطم رو روی چ و چ و لش می‌مالیدم. دقیقاً اون برجستگی چوچول رو زیر انگشتم خیلی آروم لیز می‌دادم. همزمان داشتم لبای خاله سارا رو می‌خوردم. برام قطعی شده بود که قراره امروز خاله سارا توی بغلم باشه و باهاش س** داشته باشم. آروم آروم کمر شلوارش رو آوردم پایین و همزمان خودش شورتش رو درآورد منم دستمو دوره کمرش گرفتم و کشیدمش سمت وسط مبل که بتونم اونجاش رو بخورم. لبام رو گذاشتم روی کسش آب دهنم رو ریختم روی چوچولش خودشم خیلی خیس شده بود بخاطر همین خیلی خوب می‌تونستم زبونم رو روی چوچولش بلغزونم. داشتم خیلی شهوت برانگیز ک سش رو می‌خوردم چوچولش رو کامل می‌کردم توی دهنم میکش می‌زدم. اینقدر اونجاش رو خوردم که داشت دیوونه می‌شد دستام رو بردم سمت بالا سینه‌هاش رو می‌مالیدم دیدم خودش پیراهنش رو بالا زد سوتینش رو بالا زد. منم سینه‌هاش رو توی دست فشار می‌دادم و نوک سینه‌شو لای انگشتام میمالیدم. اینقدر این کارو انجام دادم تا اینکه خاله سارا پاهاشو جمع کرد و بدنش شروع به لرزیدن کرد و صدای نفس‌هاش خیلی شدید و تند شد. سرم رو از لای پاش جدا کرد و به خودش میپیچید. ارضا شد. خیلی هم شدید ارضا شد. و من خیلی لذت می‌بردم ازین موضوع. رفتم کنارش بغلش کردم و میبوسیدمش. سرش رو پایین گرفته بود .یه جورایی خجالت میکشید. خواستم صورتشو نگاه کنم نذاشت. و سفت تر چسبید بهم. دستش رو برد سمت اونجام و از روی شلوار آروم میمالید اونجامو. منم شلوار و شرتم رو درآوردم اونم اونجامو توی دستش گرفت و آروم اونجامو میمالید. کم کم خودمو کشیدم روش و توی بغلش دراز کشیدم و لباشو میخوردم. آروم سر کیرمو تماس میدادم با کسش. کمی که گذشت نشستم لای پاش و سر کیرمو میمالیدم به چوچولش میکشیدم وسط کسش. حسابی شهوتی شده بودیم. سر کیرمو آروم گذاشتم لای کسش و فشارش دادم. کم کم کیرم داشت میرفت داخل و داشتم یه لذت فوق العاده رو تجربه میکردم. تنگی و داغی و خیسی داخل کسش بدجور دیوونه‌م میکرد. چهره خاله سارا با اون همه خوشگلی الان داغ و سرخ شده بود و شهوت توش نمایان بود. و این بیشتر منو وحشی میکرد. کیرمو آروم آروم تا ته بردم‌تو کسش. و آروم عقب کشیدم. کم کم این کارو سریع ترش کردم و داشتم خیلی خوب عقب جلو میکردم کیرمو. چند لحظه ای به همین شکل گذشت و چون دوست داشتم جوره دیگه هم خاله سارا رو بکنم و ارضا شم بهش گفتم که برگرده و باسنش رو بالا بده ب
3 323