فریب کلاهبرداران را نخورید! تلمتریو این کانالها را شناسایی و برچسبگذاری میکند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈
داستانڪده📝
"ʜɪ ᴀss-ᴋɪssᴇʀ @durov'ɪ sᴡᴇᴀʀ ᴛʜᴀᴛ ᴛʜɪs ᴄʜᴀɴɴᴇʟɪs ɴᴏᴛ ᴘᴏʀɴᴏɢʀᴀᴘʜɪᴄ! ارتباط با ادمین : @Arash_Moradiiiiiiii . . . محافظ و زاپاس کانال https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام داستانڪده📝
کانال داستانڪده📝 (@dastankade_2021) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 13 769 مشترک است و جایگاه 24 392 را در دسته ایراتیک و رتبه 23 813 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 13 769 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 24 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 167 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -5 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 33.99% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 8.04% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 4 678 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 1 106 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند سینه, وقت, شوهر, ک*ر, چیز تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“"ʜɪ ᴀss-ᴋɪssᴇʀ @durov'ɪ sᴡᴇᴀʀ ᴛʜᴀᴛ ᴛʜɪs ᴄʜᴀɴɴᴇʟɪs ɴᴏᴛ ᴘᴏʀɴᴏɢʀᴀᴘʜɪᴄ!
ارتباط با ادمین : @Arash_Moradiiiiiiii
.
.
.
محافظ و زاپاس کانال
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 25 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته ایراتیک تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 25 ژوئیه | +11 | |||
| 24 ژوئیه | +3 | |||
| 23 ژوئیه | +10 | |||
| 22 ژوئیه | +17 | |||
| 21 ژوئیه | +9 | |||
| 20 ژوئیه | +13 | |||
| 19 ژوئیه | +17 | |||
| 18 ژوئیه | +5 | |||
| 17 ژوئیه | +11 | |||
| 16 ژوئیه | +26 | |||
| 15 ژوئیه | +12 | |||
| 14 ژوئیه | +6 | |||
| 13 ژوئیه | +14 | |||
| 12 ژوئیه | +6 | |||
| 11 ژوئیه | +11 | |||
| 10 ژوئیه | +10 | |||
| 09 ژوئیه | +12 | |||
| 08 ژوئیه | +29 | |||
| 07 ژوئیه | +34 | |||
| 06 ژوئیه | +3 | |||
| 05 ژوئیه | +2 | |||
| 04 ژوئیه | +8 | |||
| 03 ژوئیه | +5 | |||
| 02 ژوئیه | +10 | |||
| 01 ژوئیه | +6 |
| 2 | ❌کانال فیلترشکن و پروکسی های قوی رایگان❌
🚀همگی عضو شید تا تلگرام و اینستاتون قطع نشه پرسرعت و ضد فیلتر☄
👇👇👇👇👇👇
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
https://t.me/+3zX86RGjw5Y2MTZk
#فیلترشکن // #پروکسی // #رایگان | 1 683 |
| 3 | 🔞 زاپاس داستانکده 🔞
کانال پشتیبان داستانکده حتماجوین بشید درصورت فیلترشدن کانال اصلی لینک جدید اینجا میزاریم 👇👇👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD98E9aPuFbJnCeF6g | 743 |
| 4 | شلوارشو کشیدم پایین شورتو کامل پایین نیومده بود شرتشم کشیدم پایین شلوار و شورتش رو مچ پاهاش بود به زور پاهاشو باز کردم سرمو بردم سمت کوسش اشکش در اومده بود میگفت محمد عذاب وجدان دارم تو رو خدا نه زبونمو زدم به کوسش تازه اصلاح کرده بود کوسش موهای ریزی داشت پاهاشو میبست کف دستمو گذاشتم رو کوسش شروع به مالیدن کردم کوسشو انگشت میکردم کف دستم پر اب شد ارضا شده بود بیحال بود و هنوز اشک هاش رو صورتش بودخودمو لخت کردم شروع به بوسیدن صورتش کردم لباسشو دادم بالا از رو سوتین سین هاشو مالیدم مثل چن دقیقه پیش نبود انگار دیگه ناراضی نبود لباس و سوتینش رو درآوردم شروع به مالیدن و خوردن سینه هاش شدم اونم آخ و اوف میکرد دیدم خودمم ارضا شدم رفتم کیرمو با اب سرد شستم دوباره رفتم رو تخت پیش مادر زنم(فاطمه) گفت ساک بزن گفت بلد نیستم تو دستش گرفته بود کیرمو میمالید کم کم کیرم بلند شد افتادم به جون کوسش پاهاشو دادم بالا زبونم خورد به کوسش یه اخ گفت گفتم چی شد دوس داری گفت تا حالا شوهرم کوسمو نخورده دستمو گذاشتم رو لپ های کونش و کوسشو میخوردم با دستمال کاغذی آب های کوسشو پاک کردم از سوراخ کونش تا کوسش رو لیس زدم دوباره اخ بلند گفت. گفتم دوست داشتی گفت اره گفتم کدومش کوس یا کون؟گفت هر دوتاش گفت محمد دوباره کون و کوسمو لیس بزن چن با دیگه لیس زدم سرمو بلند کردم کیرمو مالیدم رو کوسش نبض کوسش میزد فاطمه میگفت بکن دیگه گفتم خیس کن تف زد به دستش کیرمو خیس کرد گذاشتم تو کوسش سینه هاش بالا و پایین میشد وقتی میکردمش به پهلو هم کوسشو کردم دمر خوابوندمش رو تخت و از کوس کردم خواستم از کون بکنم گفت نه کون ندادم و نمیدم تو کوسش ارضا شدم .بعد از تمیز کاری رو تخت بغلم خوابید صبح قبل از رسوندنش به روستا دوباره سکس کردیم داگی کردم چن بار کونشو انگشت کردم کونشو تکون میداد که نتونم انگشت کنم اخرش فقط گذاشت کلاهکش رو کنم تو کونش هم تنگ بود و نمیرفت.رسوندمش روستا تو راه همش میگفت محمد ما گناه کردیم من به شوهرم و دخترم خیانت کردم توام به زنت خیانت کردی من جواب ندادم همش کوسشو روی شلوار میمالیدم .
چن بار دیگه باهاش سکس کردم دوستان اگه از داستان خوشتون نیومد فحش ندین لطفا..
نوشته: محمد
فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip
حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak
فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT
داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021 | 1 577 |
| 5 | بغل گرم مادرزن
#مادرزن
سلام
محمد هستم ۳۳ سالمه پنج ساله ازدواج کردم خوشم نمیاد از خودم الکی تعریف کنم قد و وزن و سایز کیر
داستان سکس من با مادر زن مثل این داستانهای کلیشه ای نیست که مادر زنم گفت کمر درد میکنه پماد بزن منم حشری شدم یا زنم زایمان کرده مادرزنم جور دخترشو بکشه یا مادر زنم بیاد درد دل کنه بگه شوهرم بهم نمیرسه محبت نمیکنه یا تموم اونو لخت ببینم بگو حوله بیار منم برم پیشش…
خب داستان ازدواج من و شیوا از اونجایی شروع شد که رفته بودیم عروسی اونجا مادرم یکی از فامیل های دور که اصلا قیافه شون یادم نمیومد و حتی اسمشون رو میبینه و قرار خواستگاری میزارن و …
خانواده همسرم تو روستا زندگی میکنن چهار تا دختر دارن و سه تا پسر .داستانم مربوط به خواهر زنهام نیست چون با اونا سکس نداشتم و فقط با مادر زنم .
خونه پدرم دو طبقه س و من و شیوا طبقه دوم هستیم و پدر و مادرم طبقه اول.خانواده همسرمم نه زیاد نه کم بهمون سر میزنن پدر زن و مادر زنم وقتی میان معمولا شب میمونن و روز بعد میرن روستا
من و شیوا تو سکس رابطمون خوب بود ولی به خاطر اینکه معتقد هستم تا وضع مالی مون خوب نشده نباید بچه دار بشیم تو مغازه پدرم با پدرم که پوشاک فروشی داره کار میکنم .چهار سال از ازدواجمون گذشته بود چند بار مادرم ازم پرسید چرا بچه دار نمیشین ولی من همون جواب که تا وضع مون خوب نشده نمیخوام بچه داشته باشم رو میدادم چند بارم مادر زنم ازم پرسید همون جواب رو دادم.از مادر زنم بگم اسمش فاطمه ۴۹ سالشه هیکلش هم عادی نه زیاد خوب نه زیاد بد به خاطر اینکه ۷ تا بچه به دنیا آورده بود شکم داشت .با اینکه روستا زندگی میکرد زیادم مثل روستایی ها لباس نمی پوشید تیپش ساده بود چه تو خونه چه بیرون .
شیوا تصمیم به ادامه تحصیل گرفته بود دانشگاه قبول شد تو یه شهر دیگه اول پاییزبود پدر و مادرش اومدن رفتیم بدرقه اونام رفتن خونشون.اول زمستون اومد چن روزی موند روز آخر که خواست برگرده دانشگاه مادرزنم خودش تنها اومده بود وقتی رفتیم ترمینال برف میبارید کم کم برفا رو زمین نشست برگشتیم جلو خونه گفتم مادر جون( فاطمه مادر زنم) برم خونه اونم اصرار داشت برگرده خونه گفتم الان برف میباره رانندگی هم خطرناکه بریم خونه فردا میرسونمت خونه بالاخره قبول کرد
تا اینجا اصلا فکر نمیکردم با مادر زنم سکس کنم
تو خونه با لباس عادی لباس بلند و شلوار بود
شام خوردیم و وقت خواب شد گفتم من تو هال میخوابم شما رو تخت خواب قبول نکرد و من رفتم رو تخت خواب چند دقیقه نگذشته بود مادر زنم اومد گوشه تخت نشست گفت محمد جان چند ساله ازدواجکردین و دوباره سوال تکراری منم جواب تکراری و این بار دانشگاه شیوا رو هم بهونه کردم.گفت خودتون بهتر میدونین من میرم بخوابم.هنوز خوابم نبرده بود دوباره فاطمه اومد اتاقم گفت هال سرده نمیتونم بخوابم پا شدم گفتم من اولش که گفتم شما رو تخت بخواب من میرم تو هال.دستمو گرفت گفت بشین نمیخواد بری تو هال منم همین جا میخوابم تخت بزرگه .منم دیگه حرفی نزدم دراز کشید منم چشمامو بستم نمیدونم چقدر گذشته بود چشممو باز کردم مادر زنم به پهلو پشت به خوابیده بود کونش خوش فرم بود یه لحظه شهوت اومد سراغم چن دقیقه به کونش نگاه کردم خواستم شلوارشو بکشم پایین گفتم نه نمیشه دو دل بودم خوابم پریده بود چکار کنم از پشت بغلش کنم یا شلوارشو بکشم پایین یا بمالمش شهوت جلوی عقلمو گرفته بود نتونستم جلوی خودمو بگیرم گفتم هرچه باداباد
روسریشو رو در آورده بود گذاشته بود پشت بالش سرمو بردم پشت گردنش اروم موهاشو زدم کنار و پشت گردنشو بوسیدم خودمو زود کشیدم عقب گفتم الان بیدار میشه ولی اتفاقی نیفتاد
چن بار دیگه گردنشو بوسیدم ولی بیدار نشد.دراز کشیدم از پشت خیلی اروم بغلش کردم کیرمم داشت شلوارمو جر میداد چن دقیقه بعد تکون خورد منم زود رفتم سر جام اینبار طاق باز خوابید.دوباره رفتم کنارش چن بار صورتشو بوسیدم دستمو گذاشتم رو کوسش .کوسشو از روی شلوار آروم مالیدم چشماش رو باز کرد گفت خواست جیغ بزنه سریع خودمو کشیدم کنار گفت محمد چرا سرجات نیستی چرا دستت رو نگفت رو کوسم چیزی نگفتم گفت زشته من مادر زنتم چرا اینکارو میکردی منم قفل کرده بودم چی بگم سرمو انداختم پایین گفتم شیطون گولم زد مادر جون ببخش چکار میکردم منم هوس دارم توام زن هستی و چن تا الکی تعارف کردم که خوب موندی و هنوز خوشگلی دستمم رو میکشیدم رو پاهاش اونم روشو کرده بود طرف دیگه دستمو بردم بالاتر گذاشتم رو کوسش دستمو پس زد دوباره دستمو گذاشتم و کوسشو مالیدم خواست دستمو پس بزنه نزاشتم رفتم سمت صورتش گفتم ما الان تنهاییم کسی نیس بزار حال کنیم.مچ دستمو گرفت از رو کوسش بر داره نزاشتم گفت محمد جان زشته من همسن مادرت هستم و مادر زنتم تو دامادم هستی فردا چه جور رومون بشه تو صورت دخترم نگاه کنیم نزاشتم ادامه بده دو دستی | 1 361 |
| 6 | باهم میریم بیرون و میبرمش تا آموزشگاه. بعدش مثل دوتا دوست پسر دوست دختر میگردیم و میچرخیم و خوش میگذرونیم. اون تاپ و شورتک رو که دیده بودم براش خریدم و وقتی میپوشه بیشتر دیوونش میشم و از شهوت به اوج میرسم. فردا یک ماه پر میشه و قراره دوباره باهام بیاد حموم. اینبار تا دو سه بار آبمو نیاره ولش نمیکنم. میخوام حسابی لاپایی با کونش حال کنم و لذتشو ببرم…
اگه از داستانم خوشتون اومد لایک کنید و کامنت بذارید تا ادامشو براتون بگم.
ادامه دارد...
نوشته: سینا
فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip
حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak
فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT
داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021 | 1 332 |
| 7 | لی میکنم دیگه.
من دوست ندارم.
مطمئنی؟
لبخند زد و گفت هر وقت خواستم خودم میگم. الان نه.
میترسی کثیف باشه؟ برم حموم بشورمش؟
آره برو.
پس بیا باهم بریم و خودت ببین که تمیز میشورم. همونجا هم بخور که وقتی آبم اومد همونجا بریزم و بشورمش.
من با تو نمیام حموم. مثل دیروز حالت بد میشه و منم که لختم و نمیتونم مقاومت کنم، باهام کار بد میکنی.
نمیکنم، به جون خودت قسم خوردم و قول دادم.
اینجامم نمیخوری.
اصلا نخورم؟
تا وقتی خودم نخواستم نه. ولی لب و سینه هام رو میتونی بخوری. پشتمم مثل الان با دست میتونی بمالی.
ای وروجک فسقلی. باشه هر چی تو بگی…
لخت شدم و اونم لخت کردم رفتیم حموم. کیرمو جلوی چشمش صابون زدم و تمیز شستم. بعد گفتم حالا بشین با حوصله و آرامش بخورش. شروع کرد مالیدن و بازی کردن با کیر و خایهم بعد لیس زد و مثل من که کوسش رو میخوردم کیرمو لیس میزد. منتظر بودم بکنه توی دانش ودی نمیکرد. گفتم بخورش دیگه. بکن توی دهنت.
سرشو کرد توی دهنش و شروع کرد مکیدن و عقب جلو کردن. گفتم توی دهنت زبونت رو بچرخون دور کلاهکش. بعد تا جایی که میتونی بکن توی دهنت و عقب جلو کن… آها… ذفرین عشقم، اوفففففف قربون دهن داغت برم زندگیه من… جوووووون. آاااههههههه سمانه خیلی حال میده.
نگام کرد و لبخند زد گفت منم خوشم میومد و خیلی بهم حال میداد.
پس بیا برات بخورم.
حالا صبر کن من بخورم، شاید گذاشتم تو هم بخوری.
یه خورده دیگه که ساک زد گفتم دندونات رو نکش روش. با لبت بخور…
بعد خوابیدم روی زمین و گفتم بیا برعکس بخواب روی من، جفتمون همزمان مال همدیگه رو بخوریم.
لبخند زد و گفت آخر کار خودتو کردی ها. باشه…
اومد روی من و ۶۹ خوابیدیم. کون گنده و گوشتیه نرم و قلمبهش جلوی چشمام بود و کوسش خوشکل و خوشمزه ش روی دهنم. با لذت میخوردم و لیس میزدم و کونش رو میمالیدم. اونم کیرمو ساک میزد و گردنش رو محکم گرفته بود. با هیجان و لذت واسه هم میخوردیم و گاهی سمانه سرشو بلند میکرد و از ته دل آه و ناله میکرد و دوباره مشغول ساک زدن میشد. سه چهار دقیقه یا کمتر و بیشتر شد نمیدونم ولی با چه لرزشی ارضا شد و کوسش رو فشار میداد روی دهنم و از ته دل آه میکشید و ولو شد روی من. نفس نفس زنان گفت دیدی آخر کار خودتو کردی؟ گفتم من با تو نمیام حموم واسه همین بود.
خیلی بدی، این امه بهت حال دادم و ارضات کردم، زبونتم درازه و طلبکاری. کیرمو اروم گاز گرفت و گفت عیب نداره. ارزشش رو داشت. خیلی کیف کردم و حال داد.
نوش جونت عشقم، حالا منم ارضا کن بریم.
شروع کرد ساک زدن و همینطور ادامه داد. منم با کونش بازی میکردم و کوسش رو میبوسیدم و گاهی یه لیسم بهش میزدم. بعد شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش تا اینکه باباخره آبمو آورد و همه رو توی دهنش خالی کردم.
گفت اه خیلی کثافتی سینا، چرا ریختی توی دهم؟
لامصب این همه آب کوست رو مکیدم و خوردم، این چند تا قطره اه گفتن داشت؟
آخه بد بو و لیزه، بدم اومد.
همه دوست دارن، تو هم عادت میکنی.
نخیر، دفعه ی آخرت بود و پاک حساب شدیم. قرار نیست هر روز بخورم که عادت کنم.
حالا هر وقت پیش اومد و خوردی، منتظر اینم باش. بد نیشت نترس، چیزیت نمیشه. فقط توی کوست نباید بره که حامله نشی. دهن و کون اشکالی نداره.
داشت توف میکردش روی من و دهنش رو پاک میکرد. زدم روی ککنش و اونم بلند شد کامل با کون نشست روی صورتم و گفت دیگه نریزی توی دهنم ها، وگرنه اینجوری خفهت میکنم. میخندید و منم میزدم روی کونش تا بلند شد و برگشت بوسم کرد گفت ببخشید داداش، شوخی کردم.
فداتم میشم، تا باشه از این شوخی ها. خندید و با همون دهن اب کیری لب تو لب شدیم و خوابید روی من. یه ربع یا بیشتر روی من بود و باهم حرف میزدیم و لب میگرفتیم و کون و کمرش رو میمالیدم. بعد بلند شدیم خودم لیفش زدم و اونم منو لیف زد و سرمم شامپو زد. ولی نذاشت من سرشو شامپو بزنم و گفت من موهام گره میخوره و دردم میگیره، خودم باید بشورم…
خلاصه باهاش بازی کردم و توی بغلم با بدن صابونی لیز میخورد و کیرمو به کوس و کونش میمالیدم و با اون کون فوق العاده و فوق سکسیش حال کردم و اومدیم بیرون. بعد از اینکه لباس پوشیدیم گفتم سمانه بازم باهام میای حموم؟
لبخند زد و گفت فقط ماهی یه بار. بعد از کنکور بیشتر میام. پس لطفا دیگه گیر نده و مجبورم نکنی.
چشم، هر چی تو بگی…
الان نزدیک یک ماهه که هر روز روزی نیم ساعت باهم میرقصیم و میمالمش و لب و سینه هاش رو میخورم ولی نمیذاره کار بیشتری کنم و منو میذاره توی خماری. فقط با اون کون خوشگل و طاقچهش منو دیوونه میکنه و میره. منم هر چند شب یه بار از فشار شهوت توی خواب جُنب میشم و گند میزنم به شورت و شلوارم. اینقدر عاشق و دیوونش شدم که دلم نمیاد با دختر دیگه ای باشم و همه جا خواهرم جلوی چشممه و هیچ کسی مثل اون نمیتونه منو تحریک کنه و دلمو ببره. | 1 255 |
| 8 | م بیردن. جلوی در گفتم حالا راحت استراحت کن و بشین پای درس ات. سمانه زندگی منی بخدا…
رفتم توی اتاقم و تا وقتی که مامان و بابام اومدن از اتاقهامون بیرون نیومدیم. فرداش با تاپ شلوارک سفید اومد کنارم صبحونه خوردیم و غیر از سلام و صبح بخیر حرفی نزدیم. وقتی داشت برمیگشت توی اتاقش، گفتم سمانه از دستم دلخوری؟
نه، نمیبینی اینو برات پوشیدم؟
پس بیا یه بوس بده بینم.
با لبخند اومد بغلم و چند تا بوسش کردم. اونم منو بوسید و در حالی که دستاشو دور کمرم حلقه کرد، صورتشو چسبوند به سینهم و گفت خیلی دوست دارم عشقم ولی دیگه از اون کارا نکن.
چرا قربونت برم؟ خوشت نیومد؟
اومد، خیلی هم خوب بود و اولین بار بود چنین حس و لذتی رو تجربه کردم ولی دلم نمیخواد ادامه بدیم. درست نیست و میترسم.
از چی میترسی عشقم؟ من که نمیخوام بلایی سرت بیارم.
میدونم ولی عادت میکنیم و زشته. عشق و حرمت خواهر برادریمون از بین میره و به یه چشم دیگه به هم نگاه میکنیم. برو مثل قبل با دوست دخترت از این کارا کن. منم حواسم به درسهام باشه. دیروز اصلا نتونستم درس بخونم.
خب میذاریم بعد از کنکورت. خوبه؟
سینااااا، لطفا، به خاطر من اگه دوسم داری دیگه تکرار نکن. اگه واقعا عاشقمی این کارو نکن.
هوففففف، باشه چشم، ولی بده داداشی ارضات کنه و سبک بشی؟
نمیخوام، من دوست ندارم به این چیزا عادت کنم.
باشه عشقم، هر چی تو بگی. ولی قول بده اگه به روز دلت خواست، بیای پیش خودم تا راحتت کنم. دلم نمیخواد این خوشکل زیبا و سکسی من غیر از شوهرش با کس دیگه ای باشه. میتونی قول بدی؟
چشم، قول میدم. تا حالا دختر خوبی بودم، از این به بعدم خوب می مونم. اگه هوس کردم به خودت میگم ولی حداقل تا بعد از کنکور اصلا نمیخوام.
فهمیدم، برو عشقم. برو به درسهات برس، منم برم دانشگاه امتحان بدم و بیام.
همدیگه رو بوس کریم و واسه اولین بار لبشو بوسیدم. لبخند زد و خودش دوباره لبش رو اورد جلو و لب منو بوسید. چند تا بوسه پشت سر هم به لب همدیگه زدیم و آخرش لب تو لب شدیم. شاید دو دقیقه بود که عاشقانه از هم لب میگرفتیم و بعد با لبخند صورتمو دست کشید و رفت توی اتاقش. منم حاضر شدم و رفتم دانشگاه. وقتی برگشتم و ناهار خوردیم. بردمش توی اتاقم و گفتم بیا برقصیم.
اهنگ گذاشتم و دوتایی رقصیدیم، آهنگ بعدی رو خودش تنهایی رقصید و منم نگاش میکردم. شیطون کوچولو خوب نقطه ضعف منو پیدا کرده بود و کونش رو واسم قر میداد و میلرزوند و بالا پایین می انداخت. بلند شدم بغلش کردم و در حالی که لب میگرفتیم، کونش رو میمالیدم. دستمو بردم توی شلوارکش و مستقیم وبی واسطه کونش رو میمالیدم و همچنان در حال لب گرفتن بودیم. اروم هلم داد و گفت بسه عشقم، دوباره داری زیاده روی میکنی. نشستم لب تختم و نشوندمش رو پام. صورت و گردنش رو میبوسیدم و میخوردم و لب میگرفتیم. اروم سینه هاش رو میمالیدم که خودش تاپش رو زد بالا و گفت اگه میخوای بخورشون ولی یواش که دردم نگیره. یکی یکی میمالیدم و میخوردم و هر دو کیف میکردیم. دستش لای موهام بود و نازم میکرد. دستمو گذاشت روی کوسش و آروم فشار دادم که دستمو کشید و گفت اینجا ممنوعه.
دوباره مشغول سینه ها و لبش شدم و دستشو گرفتم گذاشتم روی کیرم. لبشو گاز گرفت و گفت ای بی ادب.
دلت نمیخواد یه بار ببینیش؟
لبخد زد و سرشو انددخت پایین. دستمو بردم سمت کش شلوارم که روشو چرخوند اونطرف.
نمیخوای ببینی؟
هیچی نگفت. منم کیرمو انداختم بیرون و دستشو گذاشتم روش. آروم سرشو چرخوند و نگاهش کرد. با دستش آروم فشارش داد و لبخند زد. صورتش قرمز شده بود و به چشمام نگاه نمیکرد تا اینکه گفت اوف چه داغ و کلفته. چطوری دخترا میتونن تحمل کنن این بره پشتشون.
خندیدم و گفتم مثل آب خوردن. البته اگه از راه و روش درستش استفاده کنیم. وگرنه یه دفعه بکنم توش که جر میخوره.
یعنی چجوری؟
تو که نمیخوای انجامش بدی، اگه یه روز خواستی امتحان کنی، خودم برات انجام میدم و میفهمی.
دلت میاد؟
آره که میاد، ولی مطمئن باش داداش نمیذاره عشقش اذیت بشه و درد بکشه.
لبخند زد و گفت میشه اون زیریشم ببینم؟
تخممو؟
لبشو گاز گرفت و منم شلوارمو کشیدم پایینتر و گفتم بیا، اینم خایه ی سینا. خندیدم و کیرو فشار داد گفت خیلی بی ادبی ها.
ای بابا، خوب اسمش خایه ست دیگه. مثل این که اسمش کیره و اونجای تو اسمش کوسه. اسمه دیگه.
دستشو گرفت زیر تخمامو کشیدش بالا گفت چرا اینقدر چروک پروکه و خندید.
مدلشه عزیزم، مال همه همینجوریه.
یه کم با تخمام بازی کرد و دوباره کیرمو گرفت و چند بار دستشو روش کشید و بالا پایین کرد. بعد گفت بسه دیگه بکش بالا. حالا پاک حساب شدیم. منم مال تو رو دیدم.
نخیر پاک حساب نشدیم، من مال تو رو خوردم ولی تو نخوردی.
پرو نشو، تو خودت خوردی، من که نخواستم بخوری.
منم نمیگم ولی اگه دلت میخواد بخور و امتحان کن، منم یه حا | 1 206 |
| 9 | خواهرم دیوونم کرد (۲)
#تابو #خواهر
قسمت قبل ... (کلیک کنید)
سلام به همگی. اول از لایک ها و کامنتهای خوب شما تشکر میکنم که باعث دلگرمیه من بود. بعد بریم سراغ ادامه ی ماجرا:
بلند شدم رفتم اتاق خواهرم، دیدم دوباره دمر خوابیده و مشغول درس خوندنه. نشستم کنارش و گفتم سمانه اصلا نمیتونم تمرکز کنم و درس بخونم. دختر همه فکر و ذکرم شدی و حال و حواس برام نذاشتی.
منم همینطورم ولی هرجور شده حواسمو میدم به درسهام.
بلند شو به قولت وفا کن.
الان؟
پس کی؟
نمیشه فردا؟
چرا فردا؟
الان حواست بیشتر پرت میشه که. مگه فردا امتحان نداری؟
آره، تو بیا کاریت نباشه.
بلند شد و پشتشو کرد طرفم و جلوی من ایستاد. گفت پس اینبارم خودت زحمتش رو بکش.
دو دستی کونش رو گرفتم و از زیر فشار دادم و بالا پایین میکردم. بعد دستمو کشیدم لای چاک کونش و تا بالا بردم. گفت زود باش دیگه.
دو دستی شلوارکش رو کشیدم پایین و دیدم شورت نداره. خندیدم و گفتم پس شورتت کوش؟
اونم مثل سوتین نپوشیدم. بَده؟
نه عشقم، عالیه.
کون نگو بگو بهشت. مثل دو تا بادکنک افتاد بیرون و با لذت نگاهش میکردم و کیرمو میمالیدم. دستمو از زیرش فشار میدادم به بالا و ولش میکردم که مثل ژله میلرزید. میمالیدم و میلرزوندمش و فشار میدادم. هی دستم رو عوض میکردم و با اون یکی کیرمو میمالیدم. چند تا بوسش کردم و حتی صورتمو میمالیدم بهش. میخندید ولی از صداش و لرزشی که داشت معلوم بود اونم حالش خرابه. دستمو کشیدم لای کونش و سوراخش رو لمس کردم که کونش رو سفت کردم و گفت کار بد ممنوع.
نمیشه؟
نه.
لطفا.
سینا زشته، میخواستی فقط ببینی، اجازه دادم دستم بزنی. دیگه زیاده روی نکن.
بغلش کردم و نشوندنش روی کیر شقم. کیرم لای چاک کونش خوابیده بود و گفتم سینا نکن. بذار بلند شم. زشته به خدا.
سمانه حالم بده، فقط یه کم.
هیچی نگفت و منم روی کیرم جلو عقبش میکردم تا آبم اومد. لای کونش و شکمم پر شد از آبکیر و محکم بغلش کرده بودم و گردنش رو میبوسیدم. بی اختیار سینه هاش رو فشار داده بودم و مالیده بودم. گفت سینا دردم گرفت، خیلی محکم فشار دادی.
ببخشید عشقم، حالم خیلی بد بود و نفهمیدم.
ولی دفعه ی اخرت شد، دیگه نمیذارم ببینی. فقط از روی لباس ببین. دیگه این کارم باهام نکن.
ناراحت شدی؟ ببخش اذیتت کردم.
بلند شد و گفت اشکال نداره ولی من خواهرتم. بذار مثل دوتا دوست باشیم، بدون کارای زشت.
اونوقت جونمم واست میدم.
قربونت برم عشقم، شرمندم نکن… بدون اینکه برگردی اون دستما کاغذی رو بده…
دستما رو از روی میزش داد و اول کونش اون رو پاک کردم و لای کونش رو تمیز کردم. بعد بدون اینکه شلوارش رو بکشه بالا، مستقیم از اتاق رفت بیرون. خودمم تمیز کردم و پشت سرش رفتم بیرون. رفته بود دستشویی و وقتی اومد بیرون دیدم هنوز شلوارش پایینه و نگام میکنه و لبخند میزنه. منم لبخند زدم و جفتمون شروع کردیم به خندیدن. رفتم جلو تاج کوسش رو اروم بیشگون گرفتم و گفتم ای بی حیا.
بی حیا خودتی. کشیدی پایین، خودمتم باید بکشی بالا. پس همینجوری برو توی اتاقت از پشت ببینمت…
اوفففف دوباره دیوونم کرد. کون خوشگل و قلمبه ش مثل چی می لرزید و بالا پایین میشد و میرفت سمت اتاقش. منم پشت سرش میرفتم و اوف اوف و جون جون میکردم. اونم بیشتر قر میداد و میخندید. دمر خوابوندمش روی تختش و شروع کردم به مالیدن و لرزوندن کونش. دبگه نتونستم خودمو کنترل کنم و شرول کردم به بوسیدم و مکیدن و لیس زدن کونش. بی اختیار صورتم رفت لای کونش و مثل یه سگ شروع کردم به لیس زدن لای کونش و سوراخش. اولش میخندید ولی یواش یواش ساکت شد. صدای نفسهاش رو میشنیدم. با خودم گفتم این که گفت دفعه ی آخرته، پس بذار درست و حسابی حال کنیم. شلوارکش رو کامل از پاش درآوردم و در حالی که لای کونش رو لیس میزدم، یواش یواش شروع کردم به لیس زدن کوسش. حرفی نمیزد و مقاومتی هم نمیکرد. یواش یواش کونش رو داد بالاتر و ردحتتر کوسش رو لیس میزدم. میمکیدمش و زبونم رو لای چاک کوسش میکشیدم و تنو تنو چوچولش رو لیس میزدم. چرخوندمش و دستاشو گذاشت روی صورتش. تاپش رو زدم بالا و سینه هاش مثل فنر پرید بیرون. یه کم مالیدم و شروع کردم خوردن و مکیدن نوک سینه هاش… تا جایی که میتونستم میکردم توی دهنم و با لبهام ماساژشون میدادم و زبونمو رو میچرخوندم دورش. دوباره رفتم سراغ کوسش و اول خوب نگاهش کردم و بعد شروع کردم به خوردن. مثل باستیل میمکیدم و مثل لواشک لیس میزدم و میخوردم. خیلی خوش عطر و خوشمزه بود. وقتی ارضا شد یه جیغ آروم و کشیده از ته گوش کشید و چرخید به پهلو. نفس نفس میزد و منم کونش رو دست میکشیدم و میمالیدم. گفتم حالا پاک حساب شدیم. انصاف نبود من ارضا بشم و تو نشی. خم شدم بوسش کردم و گفتم اگه نذاشتی دوباره تکرار بشه اشکال نداره، ولی بدون در هر صورت عاشقتم، بی حد و اندازه عاشقتم و جونمو میدم برات.
هیچی نگفت و بلند شدم از اتاقش اومد | 1 279 |
| 10 | ییر میخواد گفتم ای به چشم شما جون بخواه پاشدم برعکس شدم افتادم روش پاهاشو باز کردم و کیرمو تا ته کردم تو کوصش شروع کردم تلمبه زدن یه چندباری که زدم دیدم یه آهی کشید و بدنش شروع کردن لرزیدن و از شدت اورگاسم جوری منو بقل کرده بود و کمرمو چنگ میزد و زیرم دست و پا میزد انگار داره جون میده منم دیگه کم کم داشتم ارضا میشدم ولی کشیدم بیرون دوست نداشتم این لذت نون زیر کباب زود تموم بشه بهش گفتم داگی میشی گفت باشه ولی یکم صبر کن استراحت کنم چون جونمو گرفتی با این خوردنت و تلمبه زدنت با خواهرم در مورد اینکه چجوری سکس میکنین حرف زده بودیم و همش از خوردنت واسم تعریف میکرد و الان که دارم خودم تجربه میکنم میبینم که واقعا حال میده یکی واست بخوره گفتم مگه شوهرت نمیخوره واسه گفت نه چندشش میشه و دوست نداره گفتم خاک تو سرش کوص به این تمیزی و خوشمزه ای چجور دلش میاد نخوره خلاصه اینجا بود که داستان عکس فرستادن و هوس کردن خانم به این که به من کوص بده و فهمیدم یه جورایی زنم با دست خودش خواهرشو واسم جور کرده بود با حرفاش.
منم که از خدا خواسته سریع بغلش کردم و مثل کشتی گیرا یه تابش دادم و گفتم داگی شو که دیگه تحمل ندارم یه کاندوم از کشو برداشتم کشیدم رو کیرم و شروع کردم تلمبه زدن واسه خواهرزن جان نزدیکای ارضا شدنم بود همونجوری که داشتم میزدم گفتم پاهاتو صاف کن و بخواب جوری که انگار دارم از پشت میکنم ولی با این تفاوت که از مشت داشتم تو کوصش میکردم و در حال تلمبه زدن ارضا شدم و آبمو کامل خالی کردم تو کاندوم و همینجوری که داشت آبم میومد گردن و لاله گوششو میخوردم خلاصه دیگه تموم شد لباس پوشیدیم و رفتیم دیگه از اون روز به بعد دیگه نه حرف سکس به من زد و نه چیزی یه چند باری خودم حرفشو پیش کشیدم وقتی میدیدم موقعیت خوبه و تنهاییم با هم بغلش کردم و بوسش میکردم ولی سریع گریه ش میگرفت و میگفت پشیمونه از این کاری که کرده و عذاب وجدان داره منم دیگه اذیتش نکردم و کار بهش نداشتم ولی خیلی دوست دارم بازم باهم سکس کنیم ولی اون رفیق نیمه راه شد و دیگه رفت و نیومد که بازم حال کنیم.
این داستانم واقعی بود و از تجربیاتم بود که دوست داشتم با شما به اشتراک بزارم
ببخشید که از کلمه گفتم و گفت خیلی استفاده کردم...
نوشته:محمود
فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip
حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak
فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT
داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021 | 1 244 |
| 11 | خواهرزن فوق حشری ولی رفیق نیمهراه
#خواهرزن
سال ۹۷ بود اولای مهرماه تقریبا هوا پاییزی و دلگیر یه استوری از حال و هوای خودم گذاشتم که دلم گرفته و از این حرفا اولین کسی که دید خواهر زنم بود و سریع جواب داد که چته؟ چی شده؟چرا دلت گرفته؟و…
منم جوابشو دادم که چیزی نیست درست میشه فقط یکم دلم گرفته بود با این هوای ابری و فصل پاییز یکم بدتر شدم خلاصه سر حرف باز شد و یکم باهم دردودل کردیم و اصلا معلوم نشد چی گفتیم و چی شد که یهو حرف از دلتنگی شد و بهش گفتم دلم واست تنگ شده میدونی چند وقته که ندیدمت اونم با تعجب جواب داد که جدی میگی واقعا دلت واسه من تنگ شده؟!
اصلا فکر نمیکردم واست مهم باشم و دلت واسه من تنگ بشه…
گفتم میشه یه عکس بدی ببینمت؟
گفت دارم میرم حمام بعد که اومدم میفرستم فعلا بای و رفت.
تا اسم حمام اومد حس کردم الان اونجا پیششم و لخت تصورش کردم کیرم به ثانیه نکشید که بلند شد و اصلا اون حس و حال دلگرفتگی و پاییز و اینا از سرم پرید.
تا اومد از حمام بیاد انگار واسه من ساعت ها طول کشید و بی صبرانه منتظر بودم تا عکس بفرسته.
تو حال و هوای خودم بودم یه نخ سیگار روشن کردم همش تو فکرش بودم که چجوری میخواد عکس بفرسته که یهو پیام اومد واسم تو واتساپ سریع گوشیا برداشتم و رفتم تو واتساپ دیدم بلههههه پیام از طرف … بازش کردم و چیزی که میدیدم اصلا واسم باور نکردنی نبود…واااای خدای من
از حمام اومده بود بیرون روی تخت خوابیده به روی شکم و یه سلفی از خودش گرفته بود طوری که کونشا داده بالا حوله رفته بود کنار و کون سفیدش پیدا بود چند دقیقه ای هنگ کرده بودم و به صفحه گوشی خیره شده بودم پیام داد بیا اینم عکس سلفی که از دلتنگی در بیای خوبه یا بیشتر بدم گفتم با این عکسی که دادی بیشتر دلم واست تنگ شد و دوست داشتم الان پیشت بودم گفت منم همینجور ولی فعلا نمیشه چون شوهرم داره از سرکار میاد بزار یه وقت دیگه گفتم شیطون پس رفتی حموم خودتو آماده کردی واسه باجناق جون عکس فرستادی فقط دل منو آب کنی؟
خندید و گفت به وقتش واسه توام خوشگل میکنم و آماده میشم عزیزم و خدافظی کرد منم عکسو پاک کردم که یوقت زنم نبینه تو گوشی ولی از تو ذهنم اون عکس سکسی و جذاب اصلا پاک نمیشد و فکر اینکه چرا این حرفارو باهم زدیم و چرا این عکسو واسه من فرستاد نکنه میخواد امتحانم کنه و از این داستانا فکرم مشغول کرد پیش خودم گفتم آخه اگه بخواد امتحانم کنه نمیاد عکس خودشو بفرسته که خلاصه یه چند روزی خبری ازش نشد منم میترسیدم پیام بدم یا زنگش بزنم یا شوهرش پیشش باشه یا داستان چیز دیگه ای باشه گذشت تا یروز جمعه دعوت شدیم خونه مادرزنم واسه ناهار که اونا هم بودن ولی زود تر از ما رسیده بودن اونجا چون خونشون نزدیکتره رفتیم تو سلام و حال واحوال ناهارو خوردیم بعدش رفتیم نشیتیم تو پذیرایی یکی یکی خوابشون گرفت و رفتن بخوابن منم همونجا رو مبل دراز کشیدم و رفتم تو گوشی یهو پیام اومد کاشکی الان میتونستی بیای پیشم بخوابی گفتم اره ای کاش میشد ولی حیف گفت واسه فردا میتونی بیای بریم بیرون یا یجایی جور کنی بریم پیش هم باشیم گفتم نمیدونم باید ببینم چی میشه و چی پیش میاد گفت پس زودتر خبرم کن اگه اوکی شد.
فردا به بهانه اینکه میخوام برم بیرون شهر واسه کار به زنم گفتم پاشو ببرمت خونه مامانت که حوصله ت سر نره تنهایی تو خونه به خوارزنمم پیام دادم اوکیه ساعت ۱۰ بیا خیابون فلان میبینمت اونم گفت اوکی خلاصه روز موعود فرا رسید و من رفتم سوارش کردم و رفتیم به سمت خونمون گفت کجا میخوای بری گفتم میرم خونه دیگه گفت اونجا شررر نشه گفتم نگران نباش کسی نمیاد رسیدم دم در خونه و رفیم داخل یکم نشستیم رفتم یه چایی بیارم بخوریم تا برگشتم دیدم لباساشو دد آورده و لخت نشسته منتظر من فقط یه شورت لامبادا از این نخ در بهشتا پوشیده بود چایی گذاشتم روی میز و گفتم چیکار میکنی بامن لامصب من که دیگه دلم چایی نمیخواد فقط دلم کلوچه میخواد با این حرکتت گفت کلوچه با چایی حال میده دیگه منم که دیگه حشریتم ریده بود به بشریتم مثل این کوص نخورده ها افتادم روش شروع کردم حالا بخور و کی نخور انقدر کوصشو خوردم که موقع خوردن ارضا شد و یه آهیییی از ته دل کشید و بندش ول شد و بی جون افتاده بود رو مبل منم هنوز داشتم به خوردن ادامه میدادم که گفت بسه دیگه نمیتونم بزار یکم استراحت کنم یکم راحتش گذاشتم و دراز کشیدم پیشش و دست تو موهاش کردم و نوازشش کردم گفتم اینجا حال نمیده بریم تو اتاق رو تخت گفت نمیتونم از جام بلند بشم پا شدم بقلش کردم و مثل یه بچه بردمش تو اتاق و خوابوندمش روی تخت و از پشت چسبیدم بهش و شروع کردم لاله گوششا بخورم و تو گردنشا لیس بزنم دوباره شروع کرد آه و ناله و حسابی حشری شده بود به صورت 69خوابیم روش کیرمو گذاشتم تو دهنش شروع کردیم واسه هم دیگه به خوردن که یهو وسط کار گفت میشه بکنی توش دلم کیی | 1 138 |
| 12 | کردم ، چشاشو باز کردم . گفتم عشقم آماده ای کون گندتو پور از آب کنم ؟ ساعد دستشو گذاشت رو چشاش ، باهام حرف نمیزد . که آبم با فشار خالی شد تو کونش ، کیرمو کشیدم بیرون ، پاشدم از کنار تخت که یه دستمال رولی بود برداشتم کیرمو تمیز کردم بعد پرت کردم سمتشو رفتم تو پذیرایی دراز کشیدم رو کاناپه .
واقعا لذت برده بودم از سکس ، مخصوصا کردن کونش .
بعد نیم ساعت نسرین اومد بیرون ، یه تاپ کوتاه تنش کرده بود با همون شورت سفید . از جلوم رد شد رفت تو آشپزخونه ، پیش خودم گفتم قهر کرده حتما .
اصلا برام مهم نبود ، روی کاناپه لخت خوابیده بودم و کیرم آویزون لای پام که دیدم داره با یه لیوان شربت میاد سمتم . شربتو گذاشت کنارم .
اومد لبامو بوسید ، بعد خم شد کیرمو بوسید و گفت : مرسی نوید ، تا حالا اینجوری لذت نبرده بودم .
گفتم پس گریه و جیغ ها چی بود ؟
نسرین : خب خیلی درد داشت ، میخای یه خیار بیارم بکنم تو کونت تا دردشو بفهمی ؟ بعد خندید و گفت واقعا سوزش دارم هنوز نوید .
خندیدم ، گفتم خوب میشی زود ، میخوام برم دوش بگیرم ، حموم کجاست ؟
نسرین حمومو نشون داد ، خودش دراز کشید رو تخت . یه دوش آب گرم گرفتم ، اومدم بیرون لباسامو برداشتم بپوشم که نسرین گفت : نوید کجا ؟ گفتم باید برم دیگه .
نسرین اومد دستاشو دور کمرم گرفت و سرشو گذاشت رو سینه هام بعد گفت : نوید تورو خدا یکم بیشتر پیشم بمون ، تنهام . حداقل شب پیشم بخواب . شب برات یه شام خوشمزه درست میکنم . نمیخوای دست پخت منو بخوری ؟
گفتم نسرین جون خیلی کار دارم ، باشه یه وقت دیگه .
زدم بیرون ، واقعا حس خوبی داشتم ، تو عمرم همچین کوس و کون خوبی نکرده بودم .
بعد اون روز چند بار نسرین بهم پیام داد ، منم کم و بیش جوابشو میدادم . تا این که چند روز بعد عید غدیر مثل هرسال خونه داییم که خانومش سیده دعوت بودیم .
نسرین خیلی عادی برخورد میکرد ، به جز یبار که چشم تو چشم شدیم و یه لبخند کوچیک زد .
تا این که بعد از دو هفته تو نمایشگاه نشسته بودم که دیدم نسرین با ماشینش جلو نمایشگاه ایستاد .
چون خیلی طولانی شد ، اگه دوست داشتید ادامشو تو قسمت بعد میگم .
نوشته: نوید
فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip
حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak
فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT
داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021 | 1 062 |
| 13 | خوبی میداد . یکم ریختم کف دستم ، بعد دسته برس رو حسابی لیز کردم . دسته برس حدود ۱۲ سانت میشد . اما کلفتیش یک سوم کیر من بود ، نوک دسته برس و گذاشتم رو سوراخش آروم تا نصف بردم داخل . دیگه صدای آه و ناله نسرین داشت در میومد . ولی باز شروع میکرد ساک زدن. گفتم عزیزم تحمل کن ، دارم آمادت میکنم واسه کیر کلفتم . دسته برس و تا آخر فشار دادم و شروع کردم با دسته برس تو کونش تلمبه زدن . وقتی دیدم خیلی راحت دسته برس عقب جلو میشه بهش گفتم پاشو وایسا . ولی دسته برس و نگه دار از کونت نیاد بیرون . نسرین وایستاد و با یه دست سر برس رو گرفته بود که از کونش لیز نخوره بیاد بیرون ، از پشت سوتینشو باز کردم و شروع کردم سینه هاشو مالوندن . ژل تاخیری رو حسابی رو کیرم ماساژ دادم . بعد شروع کردم سرپا سینه های نازشو خوردن . کاندومو برداشتم بازش کردم .
نسرین گفت : نوید میشه بدون کاندوم بکنی ؟ میخوام کیر کلفت تورو تو خودم حس کنم .
کاندومو پرت کردم اونور . گفتم پس بریم رو تخت ، میخوام کوس زن مهدی رو روی تختی که خودش خریده و پول داده جرر بدم . دسته برس و کشیدم بیرون از تو کونش ، یه دونه محکم زدم در کونش ، گفتم بدو جنده ، خیلی کار داریم ، بعد دوتا دستامو حلقه کردم از پایین کونش گرفتم بلندش کردم رو هوا ، بردمش تو اتاق خواب ، عکس عروسی مهدی و نسرین رو دیوار بود ، همینجوری که نسرین بغلم بود روبه عکس گفتم ، مهدی جون داداش ، با اجازت من کوس زنتو میخام جرر بدم .
نسرین و گذاشتم پایین ، رفت روی تخت حالت داگی شروع کرد کون گندشو تکون دادن ، رفتم پشتش سر کیرمو تنظیم کردم رو کوسش ، یکم بازی دادم ، کوسش حسابی لیز و خیس بود . خم شدم موهاشو گرفتم تو دستم ، یکم کشیدم ، بعد کیرمو تا ته فشار دادم تو کوس تنگ و خوشگلش .
نسرین یه جیغی زد که گوشام کر شد . یکم نگه داشتم بعد شروع کردم تلمبه زدن ، نسرین معلوم بود خیلی درد داره ، از چنگی که تو بالشت زده بود مشخص بود .
دو سه تا تلمبه آروم زدم ، بعد شروع کردم عین وحشیا تلمبه زدن .
نسرین التماس میکرد آروم ولی از کوس خیسش معلوم بود داره لذت میبرم . بهش گفتم دهنتو ببند کستو بده جنده . برش گردوندم رو کمرش ، دوباره کیرمو فشار دادم تو کوسش ، با تلمبه های من سینه های گردش تکون میخورد . چند تا چک محکم رو سینه هاش زدم و باز تلمبه میزدم .
نسرین : نوید جون آبتو بیار خسته شدم ، پارم کردی . چه کیر کلفتی داری . کیرت سه برابر مهدی . دیگه دلم نمیخاد به اون مهدی کوسمو بدم . قربون بدن ورزشکاریت . چه بازوهایی داری ، چه زوری داری .
همینجوری که میکردمش ، کوسشو میمالیدم که یهو آبش با فشار پاشید و شروع کرد لرزیدن .
کیرمو کشیدم بیرون تا یکم حالش جا بیاد .
نسرین : خیلی وقت بود این حس و تجربه نکرده بودم ، مرسی نوید .
بهش گفتم باز حالت داگی شو تا بیام .
رفتم تو پذیرایی شامپو نرم کننده رو و سوتینشو آوردم ، دیدم نسرین داگی شده و کونش سمت منه .
بهش گفتم آبمو کجا دوست داری خالی کنم ؟
نسرین : بریز تو کوسم آبتو عشقم .
فکر میکرد میخام باز کوسشو بکنم .
گفتم دستاتو بیار پشت کمرت . دستاشو گرفتم پشت کمرش با سوتینش محکم بستم . یکم از شامپو ریختم رو سوراخ کونش ، شروع کردم انگشت کردن کون گندش . تازه متوجه قصدم شد .
نسرین : نوید توروخدا کونم نه ، کیرت خیلی کلفته . از کوسم به زور تحمل کردم ، هرچقدر میخای کوسمو جرر بده اما کون نه
پاره میشم . دستمو بردم بالا ، یدونه محکم زدم رو کونش ، قشنگ جای انگشتام روی کون گندش موند . کیرمو گرفتم دستم ، سرشو گذاشتم رو سوراخ کونش بازی میدادم .
یکم کیرمو فشار دادم داخل ، که نسرین باز دادش رفت هوا . دیدم اینجوری پیش برم کل همسایه ها میان جلو در .
یه شال کنار تخت بود ، باهاش چشماشو بستم .
پاشدم رفتم تو سالن گوشیمو آوردم ، اول سایلنت کردم ، بعد گذاشتم رو حالت فیلم برداری ، کیرمو گذاشتم رو سوراخش اینبار تا ته کردم تو کونش .
نسرین یه جیغ بلند زد بعد حق حق زد زیر گریه . دلم براش سوخت ، ولی واقعا اگر این کون گنده و خوشگل رو نمیکردم بعدا حسرتشو میخوردم . کیرمو نگه داشتم تو کونش ، یکم آروم شه ، بعد شروع کردم تلمبه زدن ، اونم فقط آی و اوی و ناله میکرد ، منم از داخل رفتن و بیرون اومدن کیر کلفتم تو کون گنده نسرین فیلم میگرفتم .
نسرین گفت نوید دستام درد میکنه ، ولم کن .
دیگه نمیتونستم تحمل کنم ، کون تنگش داشت کیرمو میمکید . خوابوندمش به پهلو . دوباره کیرمو کردم تو کون گندش ، همینجوری که فیلم میگرفتم ، گوشی رو گرفتم سمت عکس مهدی و نسرین ، گفتم مهدی زنت دیگه جنده خودم شد ، دیگه کوسش فقط به کیر خودم عادت داره ، یکمم از سینه هاش فیلم گرفتم و صورتش که چشاش بسته بود با شال ، بعد گوشیو قطع کردم انداختم اونور . کیرمو تو کونش نگه داشتم ، دستاشو از پشت وا | 1 005 |
| 14 | اسنپ گرفتم تا دم خونشون ، وقتی رسیدم ، بهش زنگ زدم .
نسرین گفت : در پارکینگ و میزنم بیا تو پارکینگ بعد با آسانسور پارکینگ بیا طبقه ۶ . از لابی نیا که لابی من نبینتت .
واقعا ساختمون شیکی بود یه ساختمان ۶ طبقه تک واحدی، رفتم تو پارکینگ ، ماشین نسرین و دیدم تو پارکینگ ، کنارشم یه لندکروز که مال مهدی بود .
رفتم طبقه ۶ ، نسرین درو باز کرد برام .
واییی چی میدیدم ، نسرین با یه شورت سفید توری و سوتین سفید تور ، با یه جوراب توری سفید تا زیر کون گندش با کفش پاشنه دار سفید ، یه گردنبند با مرواریدهای سفید ، آرایش غلیظ و خوشگل ، موهاشو دم اسبی بسته بود .
با کفش رفتم داخل ، درو بستم ، همونجا وایسادم ، نسرین جلوم شروع کرد راه رفتن ، وایی کون گندش چه بالا پایینی میشد . یهو نسرین برگشت سمتم گفت : نمیای تو نوید ؟
بهش گفتم : نسرین من ناراحتی قلبی دارم ، این همه حجم از هیجان برام خوب نیست . میشه برگردم ؟
نسرین زد زیر خنده و گفت : بیا تو مسخره ، نمیخواد نمک بریزی.
کفشامو در آوردم رفتم نشستم رو مبل ، نسرینم رفت یه نوشیدنی بیاره . رو میز کلی میوه و تنقلات بود .
خونشون پر از دکوری و وسایل گرون بود ، یه خونه بزرگ با لوستر خفن ، مبل شیک .
نسرین برگشت گفت : برات شیر موز و عسل درست کردم تا کارتو درست انجام بدی ، مثل مهدی ۲ دقیقه ای نیاد آبت .
شیر موز و برداشتم ، گفتم پیامهای دیشبم فکنم یادت رفته ؟ نسرین گفت : ببینیم و تعریف کنیم .
سینه های نسرین تو اون سوتین سفید داشت دیوونم میکرد . لباس های سکسی و سفید نسرین اونو شبیه عروس هایی کرده بود که خودشون رو برای اولین شب عروسی و اولین کوس دادن آماده کردن .
خیلی دوست داشتم سریع نسرین رو ببرم رو تخت و همه بدنشو بلیسم ، ولی جوری رفتار میکردم انگار هیچ عجله ای ندارم .
نسرین رو به من گفت نمیخوای لباساتو در بیاری راحت باشی ؟
گفتم : نسرین جون مثل این که مهدی بهت شوهرداری یاد نداده ها . اینا وظیفه شماست .
نسرین بلند شد با اون کفشهای پاشنه دارش با ناز و عشوه اومد جلوم وایستاد ، گفت باید چیکار کنم قربان ؟
گفتم : اول جورابمو در بیار ، یکم پامو ماساژ بده ، بعد پیراهن ، بعد شلوار .
نسرین جلوم نشست رو زانوش ، وایی از این نما سینه هاش عالی بود .
جورابمو در آورد ، با اون دستای خوشگل و نرمش یکم پنجه های پامو مالید ، بعد پاشد با کون گندش نشست رو پام ، کیرم حسابی سفت شده بود زیر کونش . شروع کرد دکمه های پیراهنم و باز کردن ، همزمان لبشو آورد جلو شروع کردم لبای گوشتی و خوشگل شو خوردن ، پیراهن مو که در آورد کامل ، یه دستی به بدن و سینه هام کشید و چند تا بوس از بازوهامو سینه هام کرد و گفت : کوفتش بشه اون دوست دخترت . منم که دیگه طاقتم تموم شده بود ، دستمو بردم رو کون خوشگل و گندش بعد یکی محکم زدم رو کونش و گفتم : کوفتش بشه مهدی قدرنشناس و زن جنده بعد هردو خندیدیم .
دوباره زانو زد جلوم ، کمربند و دکمه شلوارمو باز کرد بعد زیپمو کشید پایین ، من خودمو یکم از رو مبل بلند کردم و کمک کردم شلوارمو از پام درآورد .
کیرم حسابی سیخ سیخ بود .
نسرین شروع کرد بوس کردن کیرم از رو شورت . خواست شورتمو در بیاره نذاشتم . گفتم دوباره بشین رو پام ، میخوام لبای خوشگلتو بخورم .نشست رو پام . دستاشو حلقه کرد دور گردنم ، شروع کردم لباشو مک زدنو لیسیدن . هر از گاهی گردنشو میخوردمو و کونشو دو دستی میمالیدم . خیلی پوست نرمی داشت . خیلی بوی خوبی میداد بدنش .
لباشو آورد در گوشم گفت : نوید کیر میخوام ، شورتم خیس خیسه .
بهش گفتم نسرین نرم کننده موی سر داری ؟
گفت آره .
گفتم برو بیار ، یه برس مو هم که دستش گرد باشه هم بیار .
نسرین گفت : چشم سرورم ، اطاعت میشه .
نسرین سریع رفت آورد ، گفتم حالا شورتمو درآر ، رو کاناپه حالت ۶۹ کیرمو بخور .
دراز کشیدم رو کاناپه ، نسرین اومد حالت ۶۹ روم خوابید . شروع کرد کیرمو لیسیدن و خوردن ، کونش نزدیک صورتم بود ، اون کون گنده و سفید ، تو اون شورت توری سفید .
شروع کردم کونشو از رو شورت لیس زدن و خوردن ، وایی چه بوی خوبی داشت ، معلوم بود به لباس زیراش ادکلن زده ، بدنش هم بوی خوب شامپو میداد .
شورتشو زدم کنار یکم سوراخ خوشگلشو که وسط اون دوتا لوپ کون گنده بود لیس زدم ، اما شورتش مزاحم بود . یکی محکم زدم رو کون گندش ، که یه آااااااخ بلند و حشری گفت . گفتم پاشو شورتتو در بیار دوباره همون حالت بخواب و کیرمو بخور . شورتشو در آورد ، شروع کرد لیس زدن کیرم ، خیلی خوب تخمامو کیرمو لیس میزد . اصلا عجله نمیکرد . آب کوسش حسابی گردنمو خیس کرده بود . با نوک زبونم سوراخ خوشگل کونشو یکم لیس زدم ، بعد آروم آروم انگشت اشارمو کردم داخل کونش . واقعا کونش تنگ بود ، ولی چیزی نگفت ، منم انگشتمو آروم عقب جلو میکردم . شامپو نرم کننده رو برداشتم ، خیلی بوی | 966 |
| 15 | ه . هم چهره قشنگی داری ، هم بدنت واقعا زیباست .
یکم از خودم بدم اومد این حرفا رو میزدم ، اما خب نظر کیرم فرق داشت ، چون با دیدن نسرین کنارم تو ماشین و تصور کون گندش لخت روی تخت ، حالا کیر کلفتم راست شده بود .
نسرین : نوید تو هم بدن خوبی داری ، باور کن من یه وقتایی روی تخت موقع سکس با مهدی به تو فکر میکنم .
با خنده گفتم : حالا مهدی چیزی داره لای پاش که راضیت کنه یا نه ؟
نسرین یه نگاهی به بین پام کرد و گفت : بد نیست ، ولی کیرتو معلومه خیلی بزرگه ، بعد باسنشو داد سمت در ماشین و روبه من نشست .
پشت چراغ قرمز بودیم ، تو چشای خوشگلش نگاه کردم ، گفتم : نسرین فکر نکنم بتونی تحمل کنی اینو تو اون باسن خوشگلت .
نسرین ابروهاشو به حالت اخم در آورد بعد گفت : نوید باورت میشه من به مهدی کلا ۲ بار کون دادم ، اونم قبل این که پروتز کنم باسنمو .
گفتم : پس نسرین شیرینی خوشگل کردن اون سینه و کون خوشگلتو باید بدی .
نسرین دستشو آروم آورد گذاشت رو کیر گندم که داشت شلوارو جرر میداد . واییی تازه به دستاش دقت کردم ، چه ناخنهای خوشگلی داشت ، انگشتای کشیده ، با یه انگشتر طلای گنده .
نسرین : وایییی ، چه گندست ، اذیت نمیشه اینجوری تو شلوار ؟ میخوای درش بیاری ؟ گناه داره بیچاره .
گفتم : نسرین توقع نداری پشت فرمون کیرمو در بیارم که ؟
نسرین : آخه میخوام لمسش کنم .
گفتم ، شالتو در بیار از دور گردنت بده .
نسرین شالشو داد ، من انداختم روی پام ، آرووم زیپ شلوارمو دادم پایین . کیرمو از کنار شورت رد کردم ، از زیپم در آوردم ، نرمی شالش روی کیرم واقعا عالی بود .
گفتم : نسرین شالت خیلی نرمو خنکه .
نسرین دست چپش و آورد آروم زیر شال کیرمو گرفت تو دستاش . گفتم نسرین نظرم عوض شد . دستات خیلی نرم ترن .
نسرین حرف نمیزد ، آروم با دستاش کله کیرمو نوازش کرد بعد تنه کلفت کیرمو گرفت تو دستش . مطمئن بودم تو حسه و کوسش الان حسابی خیسه .
نسرین یه دفعه گفت : نوید بریم خونه ما ؟
گفتم الان نه نسرین ، فردا صبح میام پیشت . قول میدم .
نسرین : آخه نوید من الان میخوام ، تا صبح خوابم نمیبره ، بهت التماس میکنم ، من امشب کیییر میخام .
داشتیم به کافه می رسیدیم ، کیرمو کردم سره جاش . شلوارمو درست کردم . شال نسرین و دادم .
رفتیم تو کافه ، یه نوشیدنی خوردیم . نسرین فقط از کیرم حرف میزد و این که چه جوری قراره حسابی بهم حال بده ، چند تا عکس هم از خودش با شورت و سوتین نشونم داد . واقعا دیگه مغزم کار نمیکرد . بدن نسرین عالی بود ، کون گندش ، پاهاش ، سینه هاش ، پوست روشنش ، موهاش .
بعد کافه گفتم بریم سمت خونت من میرسونمت بعد اسنپ میگیرم . جلوی خونشون که رسیدیم ، تو ماشین لباشو بوسیدم ، گفتم من فردا سره کار نمیرم ، میام پیشت .
رسیدم خونه ، به دوست دخترم زنگ زدم یکم حرف زدیم ، آنقدر مهربونو ناز بود که حالم از خودم بهم میخورد دارم این کارو میکنم .
شب رو تخت تصمیم گرفتم فردا با نسرین یه سکس خیلی خشن کنم ، و هم اون کون خوشگل و گندشو بکنم هم کوسشو . داشتم تو ذهنم مرور میکردم چه کارایی با نسرین انجام بدم .
تو این فکرها بودم نسرین پیام داد : عزیزم مرسی که امروز قبول کردی باهام بیای بیرون ، فردا کلی سورپرایز دارم برات .
نوشتم : نسرین مطمئنی میتونی از پس سکس با من بر بیای ؟ من به خاطر تو میخوام با دوست دخترم کات کنم ، اگه نمیتونی بگو .
نسرین : مگه چیکارا قراره بکنی باهام ؟
نوشتم : سکس از کون گندت ، کوس خوشگلت . من یکم خشنم تو سکس . این دوست دخترم هم چون همه جوره باهام راه میاد باهاش موندم . خلاصه قراره فردا حسابی جررت بدم با کیر گندم .
داشتم خالی میبوسم ، من یه بارم دوست دخترم و از کون نکرده بودم ، و همیشه عاشقانه سکس میکردیم . ولی میخواستم بدونه که ممکنه گیر آدمایی بیفته که حسابی کون گندشو جررر بدن .
نسرین که معلوم بود خیلی حشریه نوشت : نوید واقعا کیرت کلفته ، ولی به خاطر تو تحمل میکنم و بهت کون میدم .
تو دلم گفتم آقا مهدی فردا جوری کون زنتو بگام که دیگه جلوت راه بره بگوزه .
نوشتم : باشه عشقم فردا میبینمت .
دلم میخواست فردا جوووری نسرینو بکنم که از من بدش بیاد . و دیگه بهم پیام نده . نمیخواستم رابطه ما ادامه دار بشه .
ساعت ۱۰ صبح پاشدم ، رفتم حموم موهای کمه کیرمو زدم ، کیر گندمو تو دستم گرفتم ، گفتم امروز بهترین روز تو .
موهامو سشوار کشیدم ، یه شورت اسلیپ مشکی جذب پوشیدم ، یه شلوار مشکی با یه پیراهن جذب آبی روشن .
ساعتمو انداختم و کلی ادکلن خالی کردم رو لباسام .
یه کیف چرمی داشتم ، چند تا کاندوم و یه ژل تاخیری انداختم توش . مسواک و دهانشویه زدم .
ساعت شده بود ۱۱ و نیم . زنگ زدم نسرین گفتم : خودتو آماده کردی برا جرر خوردن یا نه ؟
با ناز گفت : نوید من از ۸ صبح بیدارم . بیا دیگه .
گفتم تا نیم ساعت دیگه اونجام . | 975 |
| 16 | پیام بدم که بعداً دردسر بشه برام .
دیدم نسرین شمارشو گذاشت ، گفت لطفا زنگ بزن الان .
من یه خط داشتم که کاری بود . زنگ زدم به نسرین که با اولین بوق برداشت .
بعد سلام و احوال پرسی ، گفتم نسرین خانم باور کنید فکر کردم کسی داره اذیت میکنه . اصلا به روش نیاوردم که تا چند دقیقه پیش تو دایرکت چیا داشت در مورد کیر گنده من میگفت .
یه دفعه نسرین زد زیر گریه پشت تلفن . نسرین گفت : نوید حالم خیلی بده ، دیگه خسته شدم از دست مهدی ، منم زنم ، تو این سن یه نیازهایی دارم ، تا کی تحمل کنم ، فقط به تو میتونم اعتماد کنم ، باید ببینمت . دلم یه آغوش مردونه میخواد …
یه ربع داشت حرف میزد و من فقط گوش میکردم ، واقعا نمیدونستم چه اتفاقی داره میوفته ، یه دفعه نسرین پیام داده بود و ازم درخواست سکس کرده بود ، شاید نباید تو اینستا اصلا از خودم عکس میزاشتم . واقعا گیج بودم و به این فکر میکردم که به نسرین چی بگم ، نسرین واقعا بدن خوبی داشت ، هرکسی آرزوی اینو داشت که لخت نسرین رو ببینه .
گفتم : نسرین جان آروم باش ، میخوای با مهدی حرف بزنم ؟ من واقعا اهل این رابطه ها نیستم ، تو متاهلی نسرین .
واقعا جانماز آب نمیکشیدم ، اولا سکس با فامیل هزار تا دردسر داشت ، بعدشم من رابطمو با دوست دخترم دوست داشتم .
نسرین : نوید واقعا فکر میکنی من جنده ام ؟ من واقعا به تو حس خوبی دارم ، دوست دارم ، اگه قرار باشه با کسی به جز مهدی باشم ، دوست دارم اون یه نفر تو باشی .
واقعا دلم نمیخواست تو این شرایط ولش کنم ، بهش گفتم نسرین جان لوکیشن یه کافه تو نیاوران رو بهت میدم ، ساعت ۵ عصر اونجا باش ، باهم صحبت میکنیم .
خودمم یه اسنپ میگیرم ۵ اونجام .
نسرین انگار خیلی خوشحال شده باشه ، گفت : خودم میام دنبالت ، منم لوکیشن نمایشگاه و دادم ، گفت ساعت ۴ اونجام .
به خودم گفتم با نسرین میریم کافه یکم حرف میزنیم از این حال و هوا در میاد .
اون روز یه پیراهن سفید تنگ تنم بود ، با شلوار پارچه ای مشکی ، با کالج . یکم ادکلن زدم به خودم ، آستین پیراهن مو تا کردم ، که ساعتم بیشتر خودشو نشون بده .
نزدیک ساعت ۴ بود ، نسرین زنگ زد ، گفت نوید جونم تا یه ربع دیگه پیشتم .
خیلی شوق داشت تو صداش . مثل دخترای کم سن که میرن سر قرار با دوست پسرشون .
یه ربع بعد دیدم یه نیسان جوک پلاتینیوم قرمز وایستاد جلو در نمایشگاه . میدونستم نسرین ، ماشینشو قبلا دیده بودم . ولی منتظر موندم زنگ بزنه بهم نسرین .
وقتی زنگ زد گفت : عشقم نمیای ؟ رسیدم .
به همکارم گفتم من میرم علی ، حواست باشه . نزدیک ماشین شدم دیدم نسرین پیاده شد . خیلی تیپ جذابی زده بود . یه مانتو بلند خوشگل جلو باز ، با یه لگ براق طلایی . کفش پاشنه بلند ، و یه شال خوشگل دور گردنش یه آرایش بی نظیر و یه عینک آفتابی که معلوم بود کلی پولشه . باهام دست داد ، گفت خودت بشین پشت فرمون .
نشستم پشت فرمون ، یکم صندلیو دادم عقب ، با خنده گفتم نسرین خانوم شما که ماشالله قد بلندی ، چرا آنقدر صندلیو میدی جلو ؟
اونم خندید گفت : اره اما نه به بلندی شما .
وایی اصلا فکر نمیکردم نسرین آنقدر حشری باشه .
گفتم : نسرین خانم مدل ماشین ۲۰۱۷ ؟
نسرین : نوید بهم نگو نسرین خانم لطفا ، همون نسرین . میدونم پسر مودب و خوبی هستی ، ولی ازت خواهش میکنم باهام راحت باش. بعد گفت ، اره ۲۰۱۷ .
یه جا وقتی مثلاً میخام آیینه راست رو نگاه کنم ، یه نگاه کوتاه به رونای نسرین کردم که داشت اون لگ براق طلایی رو پاره میکرد ، واقعا رونای خوشگلی داشت ، سینه های خوش فرمش که خیلی بزرگ نبودن اما معلوم بود حسابی سفتن .
گفتم بزار یکم بیشتر ازش حرف بکشم ببینم مشکلش چیه .
گفتم نسرین جان ، میشه تو مسیر باهم در مورد اون مشکلت بگی ، میخام باهم راحت باشیم .
نسرین گفت : نوید ، دیگه مهدی اون آدم سابق نیست ، الان چند ماهه ۳ روز دبی ، ۴ روز ایران ، همیشه مشروب میخوره . معلومه وقتایی که میره دبی سکس داره ، و دیگه من براش با این که این همه به خودم میرسم جذاب نیستم . الان یه ماهه هر روز عکساتو نگاه میکنم ، تا دیگه دلو زدم به دریا بهت پیام دادم . اولش که سرد برخورد کردی ، دلم خیلی شکست . تا این که گفتی بریم بیرون .
گفتم : نسرین الان از من چی میخوای ؟ من واقعا نمیتونم همیشه باهات باشم ، بهتره یکیو پیدا کنی همیشگی .
نسرین : نوید تو فقط یکبار با من باش ، هر کاری بگی برات میکنم ، مهدی صبح رفت دبی ، من پنج شنبه و جمعه و شنبه تنهام ، واقعا حالم خیلی بده . باور کن یه وقت تصمیمی میگیرم که هم آبروی خودم هم آبروی مهدی و پدرش میره .
پیش خودم گفتم این زن الان آنقدر حشریه ، که ممکنه هر کاری بکنه .
گفتم : نسرین جان ، میدونی که باید خیلی احتیاط کرد ، ما فامیلیم ، نمیخوام مشکلی پیش بیاد . تو خیلی خوشگلی و هر پسری آرزوشه تو رو داشته باش | 1 002 |
| 17 | کردن کون گنده و پروتز کرده زن پسر داییم
#زن_شوهردار #اقوام #آنال
سلام دوستان ، اسمم نوید ، ۲۷ سالمه ، قدم ۱۸۰ ، وزنم ۸۵ کیلو ، از ۱۸ سالگی بدنسازی کار میکنم ، و بدنم حسابی خوش فرمه ، شکم شیش تیکه ، پاهای بزرگ و عضلانی ، سینه های درشت و سر شونه خوش فورم و بازو های بزرگ . واقعا برا بدنم زحمت میکشم ، تمرینم هیچ وقت قطع نمیشه .
کیرمم ۱۸ سانته و چیزی که خیلی جذابش میکنه کیرمو ، کلفتی کیرم و تخمای بزرگمه.
صبح ها ۷ صبح باشگاهم ، بعد کلی تمرین سخت برمیگردم خونه دوش میگیرم ، بعدش معمولا یه پیراهن جذب میپوشم و دکمه بالا رو باز میزارم و شلوار پارچه ای و کفش همیشه واکس زده . ساعت ۱۱ صبح سر کارم هستم . توی یه نمایشگاه ماشین تو عباس آباد تهران کار میکنم ، یه دوست دختر فابریکم دارم که ۲ سال پیش از شوهرش جدا شد و با پدر مادرش زندگی میکنه ، بدن خوب و جذابی داره .همه جوره پایه عشق و حال منه ، قدش ۱۶۵ ، هروقت جا داشته باشم یا اون جا داشته باشه جوری میکنمش که هردومون لذت میبریم . واقعا دوسش دارم ، الان یه سال با هم هستیم و من تو این مدت اصلا به این فکر نمیکردم با یه نفر دیگه سکس کنم .
فکرم فقط ورزش و کارم و دوست دخترم هست .
یه اکانت اینستاگرام دارم که باز هست و همه میتونن ببینن که توش کلی عکس از خودم تو باشگاه میزارم ، بیشتر عکسام لخت و فقط با شورت هست که فیگور گرفتم و تو بعضی عکسا کیر و خایه گندم از رو شورت هم معلومه .
با دوست دخترم که بیرون میرفتیم حسابی بهم میچسبید و معلوم بود از با من بودن لذت میبره ، منم واقعا دوسش داشتم ، چند بار بهم گفت چجوریه که دخترا بیرون بهت نگاه میکنن تو اصلا محل نمیدی ، یا تو اینستا برات کامنت میزارن حتی جواب نمیدی ؟
منم همیشه تو جوابش میگفتم ، اولا من خیلی دوست دارم ، بعدشم برا خودم ارزش قائلم .
دوست دخترم تو کارخانه مواد غذایی داییش سرپرست یه قسمت بود ، درآمدش خوب بود و واقعا از این دخترای دنبال پول نبود .
یه روز تو نمایشگاه طبق معمول تو اینستا میچرخیدم ، اکسپلورم و باز میکردی یا تمرین بدنسازی بود یا ماشین ، دیدم دایرکتم پیام اومد ، نوشته بود : از این عکسا میزاری نمیگی آدم هوس کنه ؟ ماشالا معلومه ورزش به اونجاتم خوب ساخته .
من قبلاً هم از اینجور پیام ها داشتم ، معمولا توجه نمیکردم ، یه دلیلش این بود که فکر میکردم دوست دخترم داره امتحانم میکنه ، دلیل دیگه این بود من با یه نفر بودم و اصلا وقت اینجور کارا رو نداشتم .
اکانتی که بهم پیام داده بود هیچ عکسی نداشت ، فقط اسم اکانت یه اسم دختر بود با کلی عدد .
بعد نیم ساعت دوباره پیام اومد : مال خوب نصیب غریبه ها میشه دیگه ، به آشنا نمیرسه .
یه جورایی میخاست بگه میشناسه منو .
راستش اهل بلاک کردن نبودم ، آنقدر سگ محل میکردم از رو بره طرف .
یکی از عکسای خودمو برام فرستاد تو دایرکت که جلو آیینه فیگور گرفتم ، تو عکس یه شورت هفتی زرد تنگ پام بود و کیرم توش حسابی خودنمایی میکرد . بعد زیرش نوشت : کاش میشد بدون شورت اون کیر گندتو ببینم .
دوباره نوشت نوید تورو جون مامانت سمیه جواب بده دیگه . بهت نیاز دارم .
نوشتم : خانوم محترم چرا قسم میدی ؟ چرا باید جواب شمارو بدم ، اولا من شما رو نمیشناسم ، دوما من با کسی تو رابطه ام .
نوشت : باشه میگم کی ام ، فقط تو رو جون مامانت که میدونم چقدر دوسش داری بین خودمون بمونه .
نوشتم : اوکی ، بفرمایید .
نوشت : من نسرین ام زن مهدی پسر داییت .
اووووه ، این دیگه چی میخواد ، هر از گاهی مهدی و نسرین رو خونه پدر بزرگم یا مراسم ها میدیدم ، مهدی وضع مالیش خیلی خوبه ، ما که نرفتیم خونشون ، ولی شنیده بودم ولنجک یه خونه بزرگ دارن . خود مهدی ۳۷ سالشه و پدرش هم خیلی پولداره ، پدرش شرکت واردات صادرات داره ، خود مهدی هم یه پاش ایرانه یه پاش دبی .
نسرین هم ۲۷ سالشه و هم سن خودمه . یه کلینیک زیبایی داره ، خدمات لیزر و پوست و لیپو و از این حرفا .
نسرین رو دو هفته پیش تولد پدر بزرگم دیدم ، تو مهمونی یه شلوار لی با یه تاپ تنش بود ، باسن و سینه هاشو معلوم بود عمل کرده ، با اون لبای پروتز کرده ، واقعا بدنش عالیه ، اون کمر باریکش با اون کون گنده که نمیدونم طبیعی آنقدر گنده و گرده یا پروتز کرده ولی واقعا عالیه . قدش ۱۷۰ فکنم .
مهدی و نسرین بچه ندارن هنوز ، خودشون میگن نمیخایم ، به نظرم این که بچه دار نمیشن یا نمیخان اصلا به من و بقیه فامیل ربط نداره .
نسرین موهاش تا یکم بالا تر از باسنش بود ، معلوم بود کراتین کرده ، موهاش مش کرده و صاف ، با یه آرایش کم ولی خوشگل . خودش واقعا خوشگل بود چهرش . همیشه به خودم میگفتم نوید همچین زنی بگیری که همیشه به اندام و چهرش برسه دیگه هیچی کم نداری . ولی واقعا هیچوقت تو نخ کردنش نبودم .
نسرین نوشت : نوید نمیخوای جواب بدی ؟
نوشتم : نسرین جان سلام ، مهدی خوبه ؟
نمیخواستم تو دایرکت جوری | 1 002 |
| 18 | بودم رفتم وسط پاهاش و کیرمو مالیدن روی کسش ولی انگار که هیچ سوراخی نداره بهش نگاه کردم و گفتم شلش کن اونم گفت اون همینجوریه من باور نکردم و گفتم شاید دوست نداره یا میترسه بدجوری هم مست بودم همینجور که خوابیده بودم روش و کیرمو می میدم به کوسش یهو تمام بدنم لرزید و آبمو ریختم رو کس و شکمش بعد خوابیدم بغلش و کوسش رو اونقدر مالیدم تا اون هم ارضا شد بعدش خوابمون برد و نزدیکای صبح سمیرا دستش رو با یه ناله شهوتناک انداخت روی من و باز من شروع کردم به لخت کردن و معاشقه اینبار به بغل خوابوندمش تا از پشت ترتیب کوسش رو بدم لامصب خیلی تنگ بود و سر کیرم به زور رفت تو و همین تنگی باعث شد تا دوباره آبم بیاد
سمیرا از اینکه نتوانسته بودم درست و حسابی بکنمش یه کم شاکی بود یه بار خواست بهم بگه ولی حرفش رو خورد
اون شب منم زیاد از خودم راضی نبودم و گفتم هرجور شده باید یه سکس درست و درمون داشته باشم
وقتی برگشتیم افتادم دنبال پیدا کردن یه مکان و بالاخره پیدا کردم و در اولین فرصت سمیرا رو بردم اونجا … جاتون خالی یه جور کردمش که خودش هم باور نمیکرد اولش شروع کردم به خوردن لب و گردنش و سینه هاش کیرمو درآوردن و گذاشتم دهنش و اونم بدون درنگ ساک زد و بعد کوسش رو حسابی خوردم بغل هم دراز کشیدیم و پاشو انداختم رو خودم تا کیرم درست بیفته رو کوسش اونقدر سر کیرمو مالیدن به کوسش که در باغ بهشت بالاخره باز شد و کیرم تا نصفه رفت تو …
سمیرا به حال اومده بود و با فشار میخواست کیرم بیشتر بره داخل تو اون پوزیشن زیاد نمیشه مانور داد برگردوندمش طاق باز پاهاش رو باز کردم و کیرمو کردم توی کوس تنگ و داغش واقعا
تنگ بود خیلی تنگ
آنقدر کردم تا به اوج رسید دستش رو از شدت شهوت آورد و شروع کرد به مالیدن کوسش تا ارضا بشه و همزمان دوتامون هم ارضا شدیم و اون از این مسئله خیلی راضی بود
من بعد از این سکس هر روز سمیرا رو میکردم روزی تا ٢ بار با هم سکس داشتیم تا اینکه یه روز بالاخره رابطمون قطع شد و من هنوز در کف سمیرا هستم
نوشته: امین
فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip
حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak
فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT
داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021 | 974 |
| 19 | عشق من سمیرا
#زن_شوهردار #همکار
من امین هستم الان ۴۶ سالمه و این داستان مربوط به ۶ سال پیشه
من در یک شرکت کار میکردم سالها بود با سمیرا همکار بودم راستش با هم استخدام شده بودیم و اون موقع استخدام متاهل بود و من مجرد بودم. من اون موقع با یک دختر رابطه داشتم که اونم توی شرکت کار میکرد اوایل رابطمون عاشقانه و خوب بود ولی کم کم احساس میکردم یه جای کار ایراد داره انگار کسی نمیزاره ما به هم برسیم و اختلاف و جروبحث هامون داشت زیاد میشد اون موقع نمیدونم کی و چرا ولی مشخص بود کسی داره سوسه میاد و خط و راه به دوست دخترم نشون میده و بالاخره رابطمون با یه دعوای شدید به پایان رسید … اوایلش روزای سختی رو پشت سر گذاشتم و همش فکر و افکارم پیش مهسا بود. ولی بعد از مدت کوتاهی خواهرم برام ****یک کیس پیدا کرد و علیرغم میل باطنیم و در حالی که نمیدونستم کار درست انجام میدم و یا نه با ملیحه ازدواج کردم. ملیحه زن سنتی و مذهبی بود من که جز زندگی با اون چاره ای دیگه ای نداشتم … خیلی سعی کردم یک زندگی خوب درست کنم ولی اخلاقش خیلی سگی و بود و تحملش سخت … منم ناخواسته فکرم پیش زنای دیگه میرفت و دوست داشتم با یکی دیگه که اخلاقش به من بخوره رابطه داشته باشم
سمیرا هر از گاهی سروکله اش پیدا میشد و منم زیاد تحویلش نمیگرفتم راستش بیشتر حرفاش پشت سر مهسا بود که اون به درد تو نمیخوره و شانس آوردی باهاش کات کردی و اون بهت خیانت میکرد و اینجور چیزا و من هم زیاد بهش توجه نمیکردم ولی نمیدونم چرا یهو یه روز که در شرکت تنها بودم عکس سمیرا رو دیدم و میل شدیدی برای ارتباط و اینکه ترتیبش رو بدم بهم دست داد. یه روز که داشتم در خیابان پشتی شرکت ماشینم رو پارک میکردم تا برم سرکار سمیرا رو دیدم که تا منو دید صدام کرد و دوید سمت من . زار زار گریه میکرد و اشک میریخت منم بهت زده و ترسیده ازش میپرسیدم چی شده چی شده چه اتفاقی افتاده که برگشت گفت که رییس شرکت با مرخصیش موافقت نکرده و … چون مادرش مریض بود و سرطان داشت دفعتا برای درمان و شیمی درمانی مادرش و پرستاری و نگهداری از اون مرخصی طولانی میگرفت. اومده بود سراغ من تا من واسطه بشم مشکلش حل بشه … منم با رابطه ای که داشتم مشکلش رو حل کردم
این اتفاقات باعث شد تا من توجهم به سمیرا بیشتر از قبل بشه با وجود اینکه میدونستم متاهله و شوهر داره ولی هوس کردن سمیرا چشم و عقلم رو کور کرده بود. زنجیره همه این مسائل با منتقل شدن سمیرا به بخش کاری من بهم وصل شد و رابطه من با سمیرا البته با پیش قدمی اون شروع شد. اوایل هرجا میرفتم و هر کاری که میکردم یه ردی از سمیرا در اون دیده میشد اون سعی میکرد خودش رو به هر وسیله ای شده به من وصل کنه و همین باعث شده بود ارتباط ما با هم خیلی زیاد شده بود و هر روز پیام بین ما رد و بدل میشد
تا این که یه روز من به ماموریت رفتم و منتظر بودم ببینم عکس العمل سمیرا چیه آیا دلش برام تنگ میشه یا نه که پیام داد و این پیامش آغاز دور جدید رابطه ما بود منم از فرصت استفاده کردم و پیام ها رو کمی خصوصی تر و خودمانیتر کردم
وقتی از ماموریت برگشتم منتظر فرصت بودم تا خواسته دلمو بهش بگم و اینطور هم شد اینم بگم که سمیرا قیافه جذاب و چشمای خیلی قشنگی داشت و هر مردی رو جذب خودش می کرد
یه روز دیگه طاقتم طاق شد و شروع کردم به تعریف از اون و گفتم که چشمات خیلی خوشگلن و دوست دارم ببوسمشون و بیا بغلت کنم حالم خرابه و … که در کمال تعجب اومد اتاقم و جلو وایستادن من رفتم طرفش و خودش رو پرت کرد توی آغوش من تازه فهمیدم که سمیرا سالهاست که حسرت بغل کردن منو میکشه …
توی شرکت موقعیت برای سکس وجود نداشت منم دوست نداشتم محل کار از این کارا بکنم و متاسفانه مکان هم نداشتم خیلی تو کف هم بودیم که یک فکر به ذهنم رسید و گفتم بیا به بهانه ماموریت بریم سفر و …
این اتفاق افتاد و با هم رفتیم به سفر و من یک ویلا اجاره کردم با خودم مشروب هم برده بودم و چون نمیدونستم سمیرا هم میخوره یا نه خودم مخفیانه خوردم تا راحت تر بتونم باهاش رابطه داشته باشم راستش اولش یه کم از هم خجالت میکشیدم سمیرا لباس هایش رو درآورد و با لباس راحتی نشست روی تخت دو نفره منم کنارش نشستم و … نمیدونم کی و چطوری چون مست بودم سمیرا رو بغل کردم دارم لباشو میخورم و بوسش میکنم فکر کنم نیم ساعت بیشتر من داشتم لب و گردنش رو میخوردم کم کم رفتم طرف سینه هاش اولش فکر میکردم سینه های کوچیک و سفتی داشته باشه ولی وقتی سوتینش رو باز کردم دوتا ممه شل ولی خوشگل داشت اونا رو هم حسابی خوردم و بالاخره رفتم سمت کسش وقتی دستمو کردم زیر شورتش نگاه عمیقی به من کرد و از شدت عشق و شهوت گفت کاری نکن گریه کنم و منم دوباره قربون صدقه اش رفتم و رفتم توی کار کسش …
کیرم رو دراوردم و دادم دستش و اونم حسابی بازی کرد و آماده کردن کوسش | 940 |
| 20 | لش کردم.یکربع فقط میبوسیدم و میلیسیدمش،چه سینه هایی داشت…پاهاشو دادم بالا.گفت علی دوستم داری،گفتم خیلی زیاد.گفت پس آروم بکن…من عروس تنهام.کسی باهام نیست…مامانم افسرده شده.نیومد باهام.تو هم که تنهایی،گفتم اصلا نترس.میدونم چکار کنم.کوسش و خوب خیس کردم.با یک،فشار نصف کیرم رفت توش،جیغ کشید.علی تو رو خدا.لبهاشو بوسیدم.عزیزم خب اولش درد داره دیگه،،گفت علی درد نیست میسوزه.پاره شدم.کشیدم بیرون خونی بود.پاکش کردم.دوباره کردم داخلش باز هم جیغ زد.خودشو سفت گرفت.گفتم شل کن خوب بره توش.نترس.چندتا تلمبه که زدم.راهش باز شد.خیلی کوچولو بود.ولی عجب کوسی داشت.گفت آخرش هم به هم رسیدیم…رفتیم حموم برگشتیم.برام اس اومده بود.پیوندتون مبارک.علی منو ببخش…از طرف لیلا بود.اصلا جواب ندادم.کلا فرستادمش لیست سیاه…الان دیگه زندگیمو سفت گرفتم.خانومم مربی زبان و دبیر ریاضی هستش…الحمدالله راضی هستیم.
پایان
فـیـلـمـڪده 👈 @Donyaye_Kliip
حقایق ترسناک 👈 @Haghayegh_tarsnaak
فیلترشکن و پروکسی قوی 👈 @Proxy_iMT
داســتــانـڪده 👈 @DastanKade_2021 | 889 |
این محتوا برای کاربران بالای ۱۸ سال در دسترس است
با ورود به سرویس، تأیید میکنید که ۱۸ سال یا بیشتر سن دارید.
