ارتِجال؛
رفتن به کانال در Telegram
217
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
217
دلم میخواد ی سری چیزا برام حسرت بمونه تا رسیدن بهش
حسرت بعضی چیزا برام شیرین تره تا رسیدن بهش
شاید حسرتش تا ابد تو ذهنم بمونه ولی رسیدنش نه.
217
بهم میگفت من که میدونم تو یه چیزیت هست ولی چیزی نمیگی
سکوت کردم
گفت چرا جدیدا انقد کم حرف شدی
و من مجددا سکوت کردم
واقعا سکوت قشنگه خیلی قشنگه
217
من آنقدری که نباید، خسته ام
آنقدری که نباید، ناراحتم
آنقدری که نباید، نا امیدم
و آنقدری که باید، خوشحال باشم نیستم
من باید ها و نباید های زندگی ام را گم کرده ام
و زندگی ام گره خورده است.
217
زندگی واقعا منو به جایی رسونده که حتی از سمت خدا هم لطف و رحمت بیاد تو زندگیم، من دیگه عمیق از ته دلم احساس خوشحالی نمیکنم
انگار که خدا هم با خودش میگه من دیگه کاری از دستم براش برنمیاد.
217
واقعا اینکه میگن چشما حرف میزنه واقعیته
ارتباط عمیق بین روح و چشم
روح خسته و غمناک باشه انعکاس داده میشه به چشم
درواقع ما حال ادم هارو از چشماشون میخونیم نه از روح و باطنشون
217
میگفت آدما همونطور با غم زندگی میکنن با خنده زندگی میکنن
میگذرونن میرن
میگفت نه خنده و خوشی موندگاره نه غم و سختی
طبیعت انسان نیست که در ذهنشم همین باشه؟
در ذهن حک میشه سختی و رنج و درد
در ظاهر نشون میده خوشحال و شادی و خوشی و
و ادما سر این موضوع هم تناقص دارن
البته تناقض اجباری.
مجبور به خوب بودن درحالی که ذهنمون یه بند داره رنج میکشه
روحمون غرق در غم اما صورته که میخنده
217
اما نمیدونم کی این شیب تموم میشه و به مسیر هموار میرسیم؟
دلم میخواد مسیر هموار باشه، دیگه خسته شدم از بالا رفتن و پایین اومدن
رو سطح صاف حرکت کردن چه مشکلی داره مگه؟
دیگه هیچ لذتی نداره زندگی بالا و پایین
نداره که نداره
217
زندگی سراشیب داره
میای پایین به سرعت و زود و سریع
تازه لذتم میبری
ولی برای اینکه بری دوباره بالا و بیای پایین تا لذت ببری باید خسته بشی، زانو درد بگیری، نفست بند بیاد تا برسی بالا
درواقع نمیتونی وسط شیب وایسی
چون یا لیز میخوری میری پایین دوباره باید تلاش کنی تا بتونی بری بالا
217
رکعت دوم و سجده دوم سرمو آوردم بالا دیدم ماه و
لبخند زدم و بعد نماز گفتم تو اینجا بودی؟ میدونی چقد دنبالت گشتم
فکر کردم توام منو تنها گذاشتی رفتی
نگو هستی
شاید خودت و نشون من ندادی ولی حواست اینجا بود داشتی نگاهم میکردی
خوشحالم که هنوز تورو دارم و تنهام نذاشتی
217
ماه کجایی؟
این شبا میشینم رو تخت به پنجره زل میزنم تا بیای باهات حرف بزنم.
از خیره شدن به سقف خیلی بهتره
حداقل میدونم تو میبینی و میشنوی
تهشم کی از حرف زدن با آسمون و ماه پشیمون شده که من دومیش باشم؟
ماه کاش بیای، دلم برات تنگ شده
من اینجا پشت پنجره منتظرت میمونم.
217
و تمام
بعد از کلی کش مکش تموم شد
دیگه نه میخوام و نه قدرت ادامه دادن و دارم
امروز و چیدم که تموم کنم برای خودم، و از نظر خودم تموم شد
و حالا چشمان بسته و نفس حبس شده ای که ازاد میشه.
در ۱۴ شب اردیبهشت ماه ۱۴۰۵
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
