fa
Feedback
ساغرِ جان

ساغرِ جان

رفتن به کانال در Telegram
928
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
روزی باشد که دروغ‌ها راست به نظر آید، راست‌ها دروغ روزی باشد که فنا بیاید روزی باشد که دیوارها نایستد روزی باشد که پاکی آماج تهمت شود چشمه اشک شما خشک نشود و تشویش قلب شما کاستی نگیرد روزی باشد که راستی به هزار دست بمیرد روزی باشد که راستی خود را به آتش بیفکند روزی ـ که آن ـ امروز است! نمایشنامه ندبه #بهرام_بیضایی🖤🖤

تصنیف اصفهان ایرج بسطامی آلبوم: بوی نوروز شعر: منسوب به ناصرالدین‌شاه آهنگ‌ساز: علی‌اکبر شیدا @SaghareJan

تصنیف اصفهان اثری از: ایرج بسطامی آلبوم: بوی نوروز شعر: منسوب به ناصرالدین شاه آهنگساز: علی‌اکبر شیدا @SaghareJan

نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت سه پیراهن سَلَب بوده‌ست یوسف را به عمر اندر یکی از کید شد پرخون، دوم شد چاک از تهمت سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر؟ #رودکی سَلَب: پوشش، جامه

نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت سه پیراهن سَلَب بوده‌ست یوسف را به عمر اندر یکی از کید شد پرخون، دوم شد چاک از تهمت سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر؟ #رودکی #ن سَلَب: پوشش، جامه

نگارینا، شنیدستم که: گاه محنت و راحت سه پیراهن سَلَب بوده‌ست یوسف را به عمر اندر یکی از کید شد پر خون، دوم شد چاک از تهمت سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر رخم ماند بدان اول، دلم ماند بدان ثانی نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر؟ #رودکی #ن سَلَب: پوشش، جامه

توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلفِ جان‌آویز را یا چشمِ رنگ‌آمیز را با چنان زلف و چنان چشمِ دل‌آویز اِی عجب جای کی مانَد درین دل توبه و پرهیز را؟ #سنایی #ت

«غزل ۴۰۶ جناب حافظ» @SaghareJan 🎙ساقی مهدی‌پور همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد یلداتون مبارک❤️

«غزل ۴۰۶ جناب حافظ» @SaghareJan 🎙ساقی مهدی‌پور همای اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذری بر مقام ما افتد حباب‌وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد شبی که ماه مراد از افق شود طالع بود که پرتو نوری به بام ما افتد به بارگاه تو چون باد را نباشد بار کی اتفاق مجال سلام ما افتد چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستم که قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز کز این شکار فراوان به دام ما افتد به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بود که قرعه دولت به نام ما افتد ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ نسیم گلشن جان در مشام ما افتد یلداتون مبارک❤️

دل‌تنگی‌های آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند رویاهایش را آسمان پر‌ستاره نادیده می‌گیرد و هر دانه‌ی برفی، به اشکی نریخته می‌ماند... سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق‌های نهان و شگفتی‌های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من #مارگوت_بیکل/ برگردان: #احمد_شاملو

برفِ نو برفِ نو سلام سلام! بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام پاکی آوردی ای امیدِ سپید! همه آلودگی‌ست این ایام #احمد_شاملو

«غزل ۲۷۵ سعدیِ جان» @SaghareJan 🎙ساقی مهدی‌پور نگفتم روزه بسیاری نپاید ریاضت بگذرد سختی سر آید پس از دشواری آسانی‌ست ناچار ولیکن آدمی را صبر باید رخ از ما تا به کی پنهان کند عید هلال آنک به ابرو می‌نماید سرابستان در این موسم چه بندی درش بگشای تا دل برگشاید غلامان را بگو تا عود سوزند کنیزک را بگو تا مشک ساید که پندارم نگار سروبالا در این دم تهنیت‌گویان درآید سواران حلقه بربودند و آن شوخ هنوز از حلقه‌ها دل می‌رباید چو یار اندر حدیث آید به مجلس مغنی را بگو تا کم سراید که شعر اندر چنین مجلس نگنجد بلی گر گفته سعدی‌ست شاید بیت ۳ «عید»: عید فطر «هلال آنک...»: نگاه کن! هلال عید ابرویش را نشان می‌دهد. بیت ۸ « مُغنی»:سرودخوان، نوازنده و مطرب

داری هوس که غیر برای تو جان دهد آه این چه آرزوست مگر مرده‌ایم ما #عالمی_داراب‌جردی

حکایتِ باران بی‌امان است این‌گونه که من دوستت می‌دارم شوریده‌وار و پریشان باریدن، بر خزه‌ها و خیزاب‌ها، به بی‌راهه و راه‌ها تاختن، بی‌تاب، بی‌قرار دریایی جُستن، و به سنگ‌چین باغِ بسته‌دری سر نهادن و تو را به یاد آوردن حکایت بارانی بی‌قرار است این‌گونه که من دوستت می‌دارم... #شمس_لنگرودی

به من گفتی که جورِ من نهان می‌دار از مردم تو هم نوعی جفا می‌کن که بتوان داشت پنهانش #هاتف_اصفهانی #ب

‍ به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای ریزش هزار برگ را ز شاخه‌ها؟ به من بگو، بگو، چگونه بشنوم صدای بارش ستاره را ز ابرها؟ من از درخت زاده‌ام تو ای که گفتنت وزیدن نسیم‌هاست بر درخت‌ها به من بگو، بگو، درخت را که زاده است؟ مرا ستاره زاده است تو ای که گفتنت چو جویبارهاست، جویبارهای سرد به من بگو، بگو، ستاره را که زاده است؟ ستاره را، درخت را تو زاده‌ای تو ای که گفتنت پریدن پرنده‌هاست به من بگو، بگو، تو را که زاده است؟ به من بگو #رضا_براهنی

«بارون» @SaghareJan •خواننده: محمدرضا شجریان •آهنگساز: کیهان کلهر •شاعر: علی معلم •آلبوم: شب، سکوت، کویر •انتشار: آذرماه ۱۳۷۷

در این سرما و باران یار خوش‌تر نگار اندر کنار و عشق در سر نگار اندر کنار و چون نگاری لطیف و خوب و چست و تازه و تر در این سرما به کوی او گریزیم که مانندش نزاید کس ز مادر در این برف آن لبان او ببوسیم که دل را تازه دارد برف و شکر مرا طاقت نماند از دست رفتم مرا بردند و آوردند دیگر #مولانا

ای دل همیشه عاشق و همواره مست باش کان کس که مست عشق نشد هوشیار نیست با عشق هم‌نشین شو و از عقل برشکن کو را به پیش اهل نظر اعتبار نیست #عبید_زاکانی #الف

روی تو کافتاب را ماند آسمان را به سر بگرداند مرکب عشق تو چو برگذرد خاک در چشم عقل افشاند زلف شبرنگ و روی گلگونت می‌کند هر جفا که بتواند عشقت آتش فکند در جانم این چنین آتشی که بنشاند گر دلم بستدی و دم دادی آه من از تو داد بستاند #عطار