fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید 👈

FROMSOFTWARE

FROMSOFTWARE

رفتن به کانال در Telegram

Everything About FromSoftware Firelink Shrine: @FromSoftware_Gp Our support team: Elden Ring: @satan_slayer Dark Souls Series & Bloodborne @satan_slayer Sekiro @FarhadSoofl Demon's Souls @FarhadSoofl NieR Channel: https://t.me/NieR_Automata

نمایش بیشتر
1 702
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
-2130 روز
آرشیو پست ها
#Hmmmmmmmmmm... @FromSoftware
#Hmmmmmmmmmm... @FromSoftware

ویدئوی #ارسالی کشتن باس آخر دارک سولز 3 (Soul of Cinder) از دوست عزيزمون : (@UCHIHA_soroush) اطلاعات و استت : SL : 802 NG+ : 7 Armour : Dragon -_- Weapon : Sellsword TwinBlades Fight Duration : 01:16 Build : پشت کااااار نکته حائز اهمیت : ویدئو فاقد موسیقی شاهکار (PLIN PLAN PLON) است... شما هم اگه فک میکنین که کارِتون توی کشتن باس های سولز بورن (علی الخصوص سریع و اسمی کشتنشون) خیلی درسته، میتونید ویدئو های ارسالی تون رو برامون بفرستین تا بعد از بررسی، داخل چنل قرار بگیرن... @FromSoftware

Dragonslayer Ornstein... #Art by : Juan Acosta @FromSoftware
Dragonslayer Ornstein... #Art by : Juan Acosta @FromSoftware

87 _ تک‌تک خونه هارو بگردین، ممکنه حتی توی یکی از اونا باشه.. _ ... دو نفر از آنها شروع به جستجو در بین خانه ها می‌کنند و در عین حال، یک نفر از آنان با دقت و از کمی دورتر، مسیری که سگ میرفت را دنبال می‌کند. سگ آرام‌آرام راهش را در بین دو خانه آخر حیاط پیش می‌گیرد و ناگهان که به انتهای آن می‌رسد گویی که دستی قدرتمند، آن را براحتی می‌رباید و از دید راهزن پنهان می‌کند. _ همه خونه هارو بگردین!!! (و سپس به یک نفر دیگر با انگشتش اشاره می‌کند که آرام و بی سر وصدا دنبالش بیاید) در طی مسیر چند باری دستورات بی ربط به بقیه می‌دهد تا آن فرد مرموز متوجه نشود که آنان می‌دانند او کجاست و قصد غافلگیر کردنش را دارند. اکنون درست روبروی همان خانه ای رسیده بودند که سگ بعد از رفتن به پشت آن ناپدید شده بود. با اشاره به راهزن دیگر می‌فهماند که از طرف دیگر خانه حرکت کند و او نیز همین کار را می‌کند. هنوز وارد راهروی تنگ بین دو خانه نشده بود، منتظر بود تا با علامت همیارش از موقعیت مطلع شود. _ هیچکی اینجا نیس!! _ چی ؟!!! راهزن به پشت خانه می‌رود. بقیه هنوز مشغول کارهای پیشینشان بودند. یک نفر به سراغ جسد کماندار رفته بود، دو نفر مشغول پاکسازی خانه ها بودند و در عین حال که خودش و یک نفر دیگر به سراغ ماموریت خطیر غافلگیر کردن فرد مرموز رفته بودند، یک یا دو نفر دیگر همچنان مست بوده و هنوز پای آتش نشسته و از فروزندگی آن لذت می‌بردند. راهزن خود را از راهروی تنگ و کوتاه عبور می‌دهد و به پشت خانه، نزد دیگری می‌رود. دو نفری چشمشان به نعش یک راهزن دیگر - که فارغ از هر گونه احتیاط و ملاحظه ای در گوشه ای دور از چشم جمع لم داده بود و استراحت می‌کرد - و جسد آش و لاش سگی می‌افتد که در حال تعقیبش بودند. هرچند مسبب آن و اصلاً هیچکس دیگر آنجا نبود. کجا می‌توانست رفته باشد؟ _ تو مطمئنی تو راهروی اونور خونه هیچکی نبود؟.. _ آره بابا... همین الآ... _ برو گمشو دوباره بگرد!! خودش قصد داشت تا به طرف راهروی سمت راست و خلوت نزدیک حصار های کوتاه گوشه حیاط برود، اما از آنجایی که بنظرش مطمئناً آن نینجا یا شینوبی آن طرف پشت جلوترین دیوار خانه، مخفی شده بود و انتظارش را می‌کشید، تصمیم می‌گیرد تا از مسیر موازی آن راهرو و روبروی خانه ها پیشروی کند و براحتی او را که حواسش به سمتی دیگر است را غافلگیر کرده و بکشد. به حیاط بازگشته و آرام حرکت می‌کند. خود را به محل تعیین شده می‌رساند و به دیوار میچسبد و یواشکی نگاهی می‌کند. ناگهان خود را با تبر آهنین و آماده اش جلو می‌اندازد و ضربه محکمی در هوا می‌زند. _ ...!!!!!!؟ اینجام نیست؟؟ _ یاااااااه...!!! _ بکشیدشششش..!!!! صدای نعره های جنگی به همراه صوت به هم خوردن شمشیر ها و درگیری، از طرف محل تجمعشان و اطراف آتش می‌آمد. خود را از آن راهروهای تاریک به داخل حیاط رسانده و از آن فاصله، فردی را می‌بیند که با مهارتی فوق‌العاده بالا در حال مبارزه با راهزنان است و در حال حاضر چند نفر را هم نقش بر زمین کرده بود. چطور به این راحتی رکب خورده و نتوانسته بود موقعیت او را حدس بزند؟ او قطعا می‌بایست شینوبی توانمندی باشد.. ... سکیرو موفق می‌شود تا از راه دور و با هدفی دقیق، کماندار را با فقط سه شوریکن از راه به در کند. _ هووویی!!! هیروتو رو با تیر زدن!!!!! سکیرو که منتظر چنین واکنش پر سر و صدایی بود، ظرف شیشه ای ساکه که تا چندی پیش دست راهزن نشسته کنار آن دیوار بود را محکم و در نزدیکی محل سوء ظن سگ - طوری که بقیه متوجه صدای شکستن آن نشوند و فقط سگ آن را بفهمد - بر زمین می‌زند. کارش بنظر با موفقیت انجام شد و سگ رد منشأ صدا را گرفته و ساکه های ته مانده آن ظرف را که روی زمین ریخته بود تا جای سکیرو می‌رسید را دنبال می‌کند. درست قبل از اینکه سرش را برگرداند، چشمش به یک راهزن می‌افتد که گویا تمام سکنات سگ را زیرنظر گرفته بود. باید فکری هم به حال او می‌کرد و برنامه ای اساسی برایش می‌چید. منتظر سگ ماند. دو راهزن را دیده بود که اطراف او پرسه می‌زدند پس خود را برای آنان نیز آماده کرده بود. پس از چند لحظه، صدای خرخر آرام، کم صدا و در کل وجود سگ را در راهروی بین دو خانه حس می‌کند. اکنون سر او را می‌بیند که پدیدار می‌شود و خودش که پشت دیوار مخفی شده بود، دستش را دراز کرده و از گردن سگ می‌گیرد و بعد از اینکه او را به روبروی خود می‌کِشد، شمشیرش را در گردنش فرو می‌برد. _ همه خونه هارو بگردین!! صدا بسیار نزدیک شده بود. می‌دانست که ممکن است این یک فریب باشد. سریعاً و بی سر و صدا به بالای بام همان خانه پریده و خود را از انظار پنهان کرده و منتظر می‌ماند. راهزنی که بنظر قل چماق می‌آمد و امرکننده بود، به دیگری دستور می‌دهد تا راهروی سمت راست حیاط را بررسی کند و خود نیز به آن سوی حیاط روانه می‌شود... @FromSoftware

وقتی داریم درباره موانع پیشرفت تو ایران حرف می‌زنیم دقیقا از چه عنی صحبت میکنیم.. #Fun @FromSoftware

یک روز خععععلی عادی و معمولی در (Sunken Valley) #Sekiro @FromSoftware

یا حق #Art @Fromsoftware
+1
یا حق #Art @Fromsoftware

ویدئو #ارسالی کشتن باس (Four Kings) از دوست عزیزمون (@Kuphead) اطلاعات و استت : SL : 90 Weapon : Black Knight Greatsword Armour set : Artorias Set _ Mask of the Child Fight Duration : 02:35 Build : بلدوزررررر شمام اگه فک میکنین کارِتون توی کشتن باس ها (البته سریع و اسمی کشتنشون) درسته، میتونین ویدئو های ارسالی تون رو به دست ما برسونین تا بعد از بررسی، در چنل قرار بگیرن.. @FromSoftware

Eldritch Truth... #Art by : Shimhaq @FromSoftware
Eldritch Truth... #Art by : Shimhaq @FromSoftware

86 سقف خانه به حفره دیوار نزدیک بود و سکیرو براحتی بروی نزدیک ترین گوشه بام آن می‌پرد. یادش آمد که بخاطر آب و هوای بارانی آن منطقه، معمولاً سقف خانه ها را با کاه می‌پوشاندند تا به هیچ نحوی آب به داخل خانه ها نفوذ نکند و در عوض از ساختار شیب آن هدایت شده و به پایین بریزد. هیچ یک از دو راهزن او را ندیده بودند. آرام و بی سر و صدا قدم برداشته و خود را تا لبه آن طرف پشت بام - جایی که درست بالای سر راهزن کماندار قرار می‌گرفت - رساند. راهزن دیگر کمی از او دورتر و حتی پشتش هم به آن دو بود و سکیرو موقعیت را فراهم شمرده و با یک سقوط ناگهانی، شمشیر خود را در سر او فرو می‌کند. کارش را بسیار تمیز و بی سر و صدا انجام داده بود، یا لااقل از نظر خودش اینطور بود. _ (یخورده دیگه بیا جلوتر شینوبی..) سکیرو آرام به پشت راهزن نزدیک می‌شود. یکجای کار ایراد داشت. مدت نسبتا زیادی گذشته بود ولی او همچنان به آن سمت و به طرف دیوار - که هیچ نکته ای در خیره ماندن به آن نبود - ایستاده بود. سکیرو اکنون فقط دو قدم با او فاصله داشت. _ اینو بگیر... هاهاها!!! _ ...!!!!! سکیرو غافلگیر شده و راهزن که گویا از تک‌تک حرکات او مطلع بود، مشعل دستش را مستقیم به سمت او دراز کرده و بلافاصله بعد از آن با شمشیرش ضربه ای به او می‌زند. از آن طرف سکیرو هرچند غافلگیر شده بود ولی حواسش پرت نشده و پشت بند جاخالی اش، ضربه شمشیر او را دفلکت و بعد، قفسه سینه راهزن را می‌درد. _ (از کجا فهمید من پشتشم؟! این راهزنا واقعا مثه بقیه کسایی که باهاشون برخورد داشتم نیستن. کشتنشون به مراااااتب سخت تره...) نگاهی به روبروی لباسش می‌کند. هرچند محدود، ولی قسمتی از لباسش توسط شعله آتش مشعل سوخته بود و سیاه شده بود. بطوری که با یک تکان ساده به راحتی از روی لباس کنده می‌شد. قاعدتاً باید بقیه قسمت های لباسش و اصلاً آن ناحیه از بدنش هم در اثر آتش، باید حداقل یک سوختگی سطحی می‌دید. اما با کمال تعجب هیچ اتفاقی برایش نیافتاده و حتی کوچک ترین آسیب سطحی هم به پوستش نرسیده بود. دلیلش هرچه که بود نباید وقتش را تلف می‌کرد و بهتر بود که به مسیرش ادامه دهد. در آن حیاط هم به نوعی به بن بست رسیده بود. فقط در ناحیه پشت آن، چند حصار کوچک وجود داشت که به نظرش قابل عبور بود. از روی آنان می‌پرد و به گذرگاه باریکی با دو خانه در معرض دیدش می‌رسد. آن گذرگاه بین دو ردیف حصار هم اندازه قد او قرار داشت و پس از پریدن از روی دومین حصار، اکنون به پشت یکی از آن دو ابنیه می‌رسد. صدای گفتگوی چند نفر را می‌توانست از فاصله ای نه چندان دور بشنود، گویی که عده ای از راهزنان در همان محوطه حاضر بودند. به سمت راست می‌رود و با دیواری بلند مواجه می‌شود. گویا به ته آن حیاط رسیده بود. در پشت آن خانه، گذرگاه کوچک دیگری وجود داشت که آنجا در کنار چند باغچه و درختچه، فردی لم داده و با حالت بیهوشی، پشت دیوار خانه بعدی افتاده بود. سکیرو بلافاصله از ریخت و قیافه اش و ظرف ساکه در دستش، متوجه می‌شود که او نیز یک راهزن البته مست است. خود را بالای سر او رسانده، شمشیرش را در بدنش فرو کرده و او را در خواب می‌کشد. سکیرو پشت دیوار و کنار جایی که آن راهزن نشسته بود می‌ایستد و از فاصله بین دو خانه سَرَک می‌کشد. بنظر آنجا یک نوع بازار کوچک بود چرا که کلبه ها و مغازه های متعددی کنار هم ردیف شده بودند و در آخر هم به کوچه ای نه چندان باریک و نه عریض منتهی می‌شدند. در میانه آن مسیر و در انتهای مغازه ها، حدود شش راهزن دور آتشی فروزان جمع شده و با خنده و سرخوشی مشغول نوشیدن ساکه بودند. فرد دیگری در نظرش نمی‌آمد تا با احتساب او نیز نقشه اش را بکشد.. _ هییی!! ... بیاو پایین باو هیچکی دیگه نمیاد اینارو نجات بدهههه... بیا نمیخواد نگهبانی بدی.. بیااااو..... _ ااره دیگه گوش کن به حرفش... بیا یکم از این ساکه بزن به بدن.... کمانداری، بالای یکی از خانه ها که تا آن لحظه از نظر سکیرو دور مانده بود، با عقلی هوشیار و آگاه مشغول نگهبانی از ابلهانی بود که سلامتی و امنیت برایشان اهمیتی نداشت. (( _ آدمای ضعیف و کم قدرت؟... با دست مصنوعیت از دور بکششون...)) سکیرو نگاهی به شوریکن جاساز شده در در دست مصنوعی اش می‌کند. کماندار هیچ زره و محافظ خاصی برتن نداشت. کاملاً آسیب پذیر بود و از ظاهرش هم معلوم بود که چندان آدم توانا و قوی هیکلی به نظر نمی‌رسید. _ واوووو... ببین چقد خوب میسوزونه..!!! _ از تو یکی از این مغازه ها پیداش کردم.. هممم... اول فک کردم بطریه توش ساکه ست.. بعدش که دیدم خالیه انداختمش تو آتیـ... _ هی!!!!! هیروتو رو با تیر زدن...!!!!! _ زود محلو بگردین... دو راهزن آرام شروع به جستجو می‌کنند و در همین حین یک سگ نیز، گویی که ردی پیدا کرده شروع به بو کشیدن می‌کند.... @FromSoftware

اولین بار که سکیرو پلی دادم یقین داشتم که میازاکی اون خروس سیاهارو از خودش درآورده... #Sekiro @FromSoftware
اولین بار که سکیرو پلی دادم یقین داشتم که میازاکی اون خروس سیاهارو از خودش درآورده... #Sekiro @FromSoftware

#Art by : Fadly Romdhani @FromSoftware
#Art by : Fadly Romdhani @FromSoftware

بتازگی تصاویری تحت نام پروژه Project Interstice، عنوانِ درحال توسعه استودیوی فرام‌سافتور فاش شدند. لیکر این تصاویر مدعی‌ شده
+2
بتازگی تصاویری تحت نام پروژه Project Interstice، عنوانِ درحال توسعه استودیوی فرام‌سافتور فاش شدند. لیکر این تصاویر مدعی‌ شده که Interstice اثری Sci-fi و در ژانر نقش‌آفرینی مکا/سوم شخص خواهد بود. .. Fromsoft's Project 'Interstice' being published by Activision, directed by Miyazaki, Open World Mecha/Third Person RPG - PC, PS5 and XSX(2023) #Project_Interstice #News @Fromsoftware

بتازگی تصاویری تحت نام پروژه Project Interstice، عنوانِ درحال توسعه استودیوی فرام‌سافتور فاش شدند. لیکر این تصاویر مدعی‌ شده که Project Interstice اثری Sci-fi و در ژانر شخص نقش‌آفرینی مکا/سوم خواهد بود.

بتازگی تصاویری تحت نام پروژه Project Interstice، عنوانِ درحال توسعه استودیوی فرام‌سافتور فاش شدند. لیکر این تصاویر مدعی‌ شده که این بازی یک بازی مکا / سوم شخص نقش‌آفرینی خواهد بود که در حال حاضر نام رمزی آن Project Interstice است.

تصاویری تحت نام پروژه Project Interstice، عنوان درحال توسعه استودیوی فرام‌سافتور
+2
تصاویری تحت نام پروژه Project Interstice، عنوان درحال توسعه استودیوی فرام‌سافتور

85 چرا هیچ چیز از هیراتا را بخاطر نمی‌آورد؟ آیا قبلا هم به چنین مسیری برخورده بود؟ اصلاً چرا چنان مسیر عبثی - حالا چه میانبر و چه غیر آن - باید وجود می‌داشت؟ کاربرد آن چه بود؟ کمی بیشتر با سرانگشتان هر دو دستش تقلا کرد اما گویا برخلاف دست راستش که اکنون تا قسمت ساعد با آن پیش رفته بود و خود را بوسیله آن از دیوار آویزان کرده بود، در قسمت زیر دست چپ و مصنوعی اش خیس بوده و یا به نحوی لیز شده بوده، مگرنه چرا باید با وجود قدرت یکسان هر دو دستش آن یکی از روی دیوار سُر بخورد و ول شود؟ اصلاً چطوری می‌شد که سکیرو از طریق کتف خود بتواند بقیه آن ابزار مصنوعی شبیه به دست را کنترل کند؟! آیا رگ های دستش به نحوی از میان آن رد شده بود؟ دست چپش را با قدرت بروی لبه می‌کوبد و از آن نیز برای بالارفتن استفاده می‌کند و موفق هم می‌شود. اکنون دیواری جلویش قرار داشت که قسمتی از آن ریخته و از بین رفته بود. علاوه بر آن در سمت راست خود، کوچه طویل و حاوی دو راهزن را می‌بیند که با نور مشعل هایشان روشن شده بود. چقدر دیوار ها از طرف کوچه، کوتاه بنظر می‌رسیدند و واقعاً هم اینطور بود. سکیرو نگاهی به پشت سر خود می‌کند. زمین آن مسیر بی در و پیکر انگار کمی نشست کرده بود. قصد داشت به پایین و داخل کوچه بپرد اما دودل بود. آیا بهتر بود اول کار آن دو را تمام کند یا بدون توجه به آنان راهش را بگیرد و برود؟ خم می‌شود و کمی موفق به پنهان کردن خود در تاریکی و خفای بالای دیوار آن کوچه می‌شود. از روی لبه دیوار شروع به حرکت می‌کند. هنوز خیلی نرفته بود که به اولین راهزن می‌رسد که تمام مدت کنار درشکه حامل باری که بنظر کیسه های برنج می‌آمد ایستاده بود. اما راهزن دیگر دائما و به آرامی مشغول قدم رو در طول کوچه بود. سکیرو یک شوریکن به سمت راهزن اول پرتاب کرده و او را می‌کشد. راهزن دیگر هنوز پشتش به او بود. به سرعت از دیوار پایین آمده و او را پشت درشکه، بطوری که کاملا از نظر او پنهان شود، مخفی می‌کند. راهزن مسیرش را می‌رود و موقع برگشت، اثری از همراهش که تا چند لحظه پیش آنجا ایستاده بود نمی‌یابد. شروع به صدا زدن می‌کند که ناگهان، از دور یک جفت پا پشت درشکه می‌بیند، جایی که کمی جلوتر از آن، مشعلی بی صاحب بروی زمین افتاده بود. کمی جلوتر میرود و وقتی به جسد می‌رسد و همین که می‌خواهد بقیه را هم خبر کند، سکیرو بروی سر او می‌پرد و با شمشیر کارش را تمام می‌کند. به همین سادگی کار آن دو تمام شد. حالا که با خود فکر می‌کرد، ابداً ارزش وقتی که صرفشان کرد را نداشتند و خیلی راحت تر از اینها - حتی اگر با آنان مستقیم هم روبرو می‌شد - میتوانست کارشان را تمام کند. آیا واقعاً آن شب با چنان معطلی و برنامه ای قصد نجات اربابش را داشت، یا خیلی سریع و با آشنایی کامل به محل و راه های مخفی اش از همه عبور کرده و چند دقیقه ای خود را به اربابش رسانده بود؟ اصلاً آیا کارهایی که در آن رویا می‌کرد دست خودش بود؟ بنظر خودش که قطعاً کارهایی که می‌کرد ارادی بود. آخر کارهایی که انسان انجام می‌دهد همه از روی عقل و اراده است، حالا چه برسد که در رویا و یا خواب باشد و چه در واقعیت. آن کوچه نسبتاً باریک، به قسمت کوتاه تری ختم می‌شد که از بعد از آن، دروازه دیگری وجود داشت و مطمئنا به بخش مرکزی املاک منتهی می‌شد. این چیز ها را از کجا می‌دانست؟ آیا به یکباره با دیدن بخشی از آن رویا، تمام آن منطقه حتی نقشه کشی آن را هم بخاطر آورده بود؟ سوال دیگری که در ذهنش نقش بست آن بود که چرا آن راهزنان آنقدر با تاکتیک و استراتژی از آن محل نگهبانی می‌دادند. اطلاعات بارزی که از راهزنان و اینجور دزدان و مبارزان غیر حرفه ای سراغ داشت، این بود که آنان فقط به فکر حمله، غارت و فرار به سمت مقر خود هستند. چرا آنان باید از آن محل نگهبانی می‌دادند و آن هم به چنان جدیت و استمراری؟ آیا به دستور فرد خاصی واقعاً قصد بر تسلط بر آنجا را داشتند؟ یا شاید هم هنوز کارشان با آن محل تمام نشده بود. رفته رفته بر شکش درباره مشکل دار بودن آن خواب بیشتر می‌شد. آیا اصلاً خواب بود؟ اگر واقعی می‌بود و به نحوی در زمان سفر کرده بود چه!؟ آیا در همانجا گیر می‌افتاد و باید این سه سال پر از رنج و درد را از سر می‌گرفت؟ به دروازه می‌رسد و بعد از تلاش نافرجامش برای باز کردن آن، به قفل بودن آن از آنسو اطلاع حاصل می‌کند. بعد از برخورد با چنین بداقبالی، تصمیم به پیشروی از مسیر بعدی اش یعنی حفره ای که در دیوار سمت راستش ایجاد شده بود می‌گیرد. نگاهی سرسری می‌کند. حیاطی در کنار یک خانه نسبتأ بزرگ در آن پایین قرار داشت که طبق معمول دو راهزن را می‌توانست درحال حفاظت از آن محل مشاهده کند. یکی از آن دو مشغول قدم زدن در حیاط بود و دیگری که گویا یک کماندار بود، بروی لبه چوبی حاشیه کلبه ایستاده بود... @FromSoftware

ناموسا نظرتون راجع به این بازی پرحاشیه (دارک سولز 2) چیه؟؟؟؟؟ anonymous poll شااااهکاری بی بدیل. – 116 👍👍👍👍👍👍👍 71% آبروی سِری دارک سولزو برده... – 48 👍👍👍 29% 👥 164 people voted so far.

آقا کِی قراره این بحث (آیا دارک سولز 2 بازی خوبی است یا خیییییر) خاتمه پیدا کنه؟؟!! #Hmmmmmmmmmm... @FromSoftware
آقا کِی قراره این بحث (آیا دارک سولز 2 بازی خوبی است یا خیییییر) خاتمه پیدا کنه؟؟!! #Hmmmmmmmmmm... @FromSoftware