1 557
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
1 556
"_و میدود مثلِ دخترِ بچه کودکستانی و میدود و موهایش و روبانِ سفیدش در هوا تاب میخورد و دکمههای عنابی کفشهایش روی چمنِ خیس برق میزند و میدود و من زانو میزنم و میپرد بغلم و بغلش..
بغلش میزنم و بلندش میکنم و چرخش میدهم و بویش را در نفسی بلند و عمیق به درونِ دورترین دهلیزهای خوابهایم میکشانم و سرم از لذت این آوار عطرآگین و گرمای آغوشش گیج میرود.."
پرویز دوائی
1 556
" تو را میبینم که روی کارَت خم شدهای، گردنت برهنه است، من پشتِ سرت میایستم. _تو خبر نداری_ لطفاً اگر لبهای مرا بر پشت گردنت حس کردی هراسان نشو؛....."
کافکا به میلنا
1 556
"_که من برهنگیات را شبانه از بَر کردم
و انگشتهایی که از لذَّتی وحشی میلرزیدند؛
هنوز هم میلرزند
پدرسگها انگار حافظه دارند.."
رضابراهنی
1 556
"_ دامنِ ارغوانیِ آبی رنگش را با بیپروایی تا روی کمر به آب زده بود و مانند دُمِ فاختهای پشتش گره خورده بود. اما مویِ بلندِ زیبایش دخترانه بود و دخترانه؛ صورتش از اعجازِ زیبایی فانی میدرخشید.."
جیمز جویس
1 556
"_ اما هیچکس به او شباهتی نداشت.
هیچ آدمی نبود که چهرهای استخوانی و ظریف داشته باشد، حرفهایی بزند که از دیگران هم شنیده باشم، وقتی میخندد چانهاش کمی جمع شود و دلم براش ضعف برود. هیچکس.. گفتم ای وای مگر میشود آدم بیخود و بیجهت اسیر دوتا چشم بشود؟ پس کجاست؟! "
عباس معروفی
