1 556
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-1230 روز
آرشیو پست ها
1 556
تعداد زیادی هنوز در خطر اعدام و حکمهای سنگین هستن. تعداد زیادی بازداشتن و زندانی هستن..
کاری که ازمون برمیاد اینه که هر جا اسمی ازشون دیدیم نشر بدیم.. دیده شدن شاید بتونه کمی جلوگیری کنه از اجرای حکم و فرصت بخره برا این بچهها..
1 556
هشدار فوری عفو بینالملل: خطر اعدام ۳۰ معترض در ایران
سازمان عفو بینالملل (اسفند ۱۴۰۴) هشدار داد که دستکم ۳۰ نفر از بازداشتشدگان اعتراضات اخیر، از جمله چندین کودک و نوجوان، در خطر فوری اعدام قرار دارند.
نکات کلیدی:
• احکام صادر شده: برای ۸ نفر (از جمله صالح محمدی ۱۸ ساله) حکم اعدام صادر شده است.
• کودکان: نام نوجوانان ۱۷ سالهای چون متین محمدی و عرفان امیری در لیست دادرسیهای منجر به اعدام دیده میشود.
• شرایط ناعادلانه: گزارشها از شکنجه برای اعتراف اجباری و محرومیت از وکیل مستقل حکایت دارد.
• اتهامات: اکثر این افراد با اتهاماتی نظیر «محاربه» روبرو هستند.
عفو بینالملل این روند را «انتقامجویانه» خوانده و خواهان توقف فوری اجرای احکام شده است.
1 556
رفتار و آیینِ مردمِ عزادارِ ایران رو ببینید و دیگه هرگز سعی نکنید به مردم ایران بیاحترامی کنید و اونارو هیجانی و دور از منطقِ انقلابی و عقلانی بدونید..
هرگز دیگه به این مردم بیاحترامی نکنید.
هرگز حق ندارید اونارو ناآگاه بدونید.
هرگز..
اونها برای زندگی، فقط نیازمندِ بسترِ حاکمیتی درست و مناسب بودن و هستن..
این عالیترین و زیباترین سوگواری و مبارزهی تاریخه..
اونها در اوجِ غم، والاترین شکلِ و آیینِ مبارزه رو به چهرهی کریه و زشت و کثیفِ همدستای آخوند و روشنفکرنما و چپی و خلقی و.. کوبیدن و خط بطلان کشیدن به تمامِ چرندیاتشون..
بازم کنارِ قاتل بایستید و قلم بزنید در خونِ جوانان و با تحلیلهای دوزاری و منفعتطلبانه، دیگری رو متهم کنید و از لزومِ حرکتِ منطقی و عقلانی بگید..
برای به هم زدنِ اتحاد و به تاخیر انداختنِ این انقلاب دیگه راهی ندارید..
1 556
سوگ و عزای پدرمادرا و خانوادههارو نگاه میکنیم.
واقعا چی باید بنویسیم؟! چی میتونیم بگیم؟!
نه واقعاا این همه نوشتیم و کلیپ ساختیم چند درصد از عمقِ اون درد و غمیه که داریم حس میکنیم؟!!
همین امروز حتما صحبتهای اون پسر ده ساله رو شنیدید که گریه میکرد و از کشتهشدنِ مادرش میگفت..
میگفت:
"با یه تیر، یه گلوله کل زندگیم پاشید، ما سه نفر بودیم، یکیمون کم شد، دیگه کلا زندگی ندارم.."
اون صحنهها اصلا برا روان آدمیزاد ساخته نشدن. ما تا حالا ندیده بودیم، تجربه نکرده بودیم همچین فضا و شرایطی رو، این حجم غمِ همزمان رو.. باید سالهااا بگذره تا روانِ ما بتونه یک هزارم این اتفاقات رو هضم کنه.
💔
1 556
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
چپِ مارکسیستکمونیست و سایر برادرانش، اگه بتونه آزادی فردیت رو مصادره میکنه، یا خانهات رو مصادره میکنه یا عقایدت رو مصادره میکنه یا اگر لازم باشه با تکیه به استدلالهایی که آزادی فرد رو ازش میگیره، جانت رو هم مصادره میکنه؛ چون به اصل "حق مالکیت فردی" اعتقادی نداره. حالا اگه دستش به اونها نرسه، مفاهیم رو مصادره میکنه. کاری میکنه که اینجور بنظر بیاد صاحب کلمهی "آزادی و دموکراسی" است. اما ابدا نسبتی با آزادی (به معنای ساده و غیرفریبندهاش) ندارند و نتیجتا، کسانی که به آزادی فرد اعتقاد ندارند، نمیتونند طرفدار هیچ نوع دموکراسی واقعی باشند.
@nabayad_m
1 556
"آزادی..
ای دُرنای مهاجر بر تالابِ خون ما فرود آ...
آنجا که حواصیل پیر از استخوان ما لانه ساخته..
آنجا که ارتداد
رستنِ نیلوفریست آبی بر خونچههای بیشمار
ما را دریاب
ما را کز تمامِ زمستان
بيمِ يخبندان بود و حسرت بوییدنِ گلی سرخ در بهار.."
پرولتر
1 556
روزِ عشق..
به یادِ تمامِ جوونهایی که داشتن "عشق" رو حس میکردن یا دوست داشتن به قشنگترین شکل تجربهش کنن اما آزادگیشون اجازه نداد بیشتر از این صبر کنن برا سرنوشت ایران..💔
1 556
"از کی اینقدر بیکس شدیم؟ من چرا اینقدر عصبانی هستم؟ چرا مردههایمان فردا دوباره به زندگی ما برنمیگردند؟ چرا همه آنهایی که ترکمان کردند آخر هفته نمیآیند سری بزنند؟!"
دریابند، نامه به عزالدین
1 556
Repost from N/a
"اینک نگاه کن
که نگویی؛ ندیدهام!
در کارِ ظلم
بستن چشم و زبان یکیست.."
حسین جنتی
1 556
Repost from نباید میماندیم - معین دهاز
ما توی ايران زندگی میکنیم و دلمان برای خود ایران تنگ شده. چطور میشود اینها را به غریبهها توضیح داد؟
1 556
Repost from N/a
"حس میکنم باید بخاطر هر آنچه زندگی به من پیشکش کرده منفجر شوم، و نیز بخاطر دورنمای مرگ. انگار دارم میمیرم از اِنزوا، عشق، ناامیدی، نفرت و هر آنچه این جهان در اختیارم گذاشته. با هر تجربه همچون بادکنکی که بیش از ظرفیتش باد شده منبسط میشوم. تشدید این وضعیت، در هولناکترین غایت، بهناگاه به پوچی میانجامد. در خود میبالی، دیوانهوار گسترش مییابی، تا جایی که هیچ مرزی نمیماند. به کرانههای زندگی میرسی، آنجا که تاریکی، نور را میرباید و از آن فراوانی انگار که در گردبادی وحشی به دلِ نیستی پرتاب میشوی. زندگی هم فراوانی بهبار میآورد، هم خلا، هم سرخوشی و هم دلمردگی.
چیستیم ما در رویارویی با گرداب درونی که به درون پوچی فرو میبلعدمان؟ حس میکنم زندگی در درونم از شور و بیثباتی بیش از حد تَرَک میخورد. همچون انفجاری مهارنشدنی که تو را با هر چیز دیگر به هوا پرتاب میکند.."
بر قلههای ناامیدی
امیل چوران
1 556
Repost from N/a
به این فکر میکنم که؛
از همون لحظههای اول حتما پدر مادرِ اون بچهها منتظر و دلنگران بودن
حتما همسر و بچههای کوچیکشون چشمانتظار بودن
حتماا ترس و نگرانی زیاادی تحمل کردن
حتما وقتی گوشی اون بچهها آنتن نداشت و دیر کردن نگرانتر شدن
حتماا وقتی تا نصف شب خبری نشد از بچهها و عزیزاشون قلباشون داشته از سینه بیرون میزد
حتما وقتی نه میشد تماس گرفت و نه پیام داد و هیچ خبری از اون دستهگلها نبود خانوادهها لحظه.های جهنمی رو تجربه میکردن
حتما وقتی تا صبح خبری نشد، اونها هم همراهِ عزیزشون پر کشیدن از نگرانی..
و حتمااا تو تمام لحظات اون شبهای شوم و سیاه و روزهای بعد از اون و همین حالا و برای همیشه؛ بازماندههای اون جنایت جهنمی رو سپری کردن و میکنن که قابلِ تصور هم نیست..
چی کشیدید شما؟! حتی تصورش وحشتناکترین احساسه..💔🖤
