fa
Feedback
⌊اِغـمٰـاء⌉

⌊اِغـمٰـاء⌉

رفتن به کانال در Telegram

پشتِ هیچستانم، آدم اینجا تنهاست. http://t.me/HidenChat_Bot?start=864851695 لطفا دستنوشته های منو کپی نکنید🌱 (N.j)

نمایش بیشتر
673
مشترکین
-324 ساعت
-107 روز
+1730 روز
آرشیو پست ها
:)💔
:)💔

یه اتفاق بی‌صدایی هم افتاده که از تورم بدتره. آدم‌ها دارن آینده رو از برنامه‌هاشون پاک می‌کنن. نه سفر رو برای سال بعد می‌چینن. نه بچه رو برای چند سال بعد. نه حتی خرید یه مبل رو. تورم فقط قیمت‌ها رو بالا نبرد؛ تقویم زندگی رو کوتاه کرد.

Mahdi Ghamat – Ser.mp35.88 MB

همین.
همین.

هرچیزی که مورد توجه قرار نگیرد، می‌میرد. احساسات، روابط، حتی گل‌ها.

بچه ها شما بی عرضه نیستید ، شما دارید گران ترین تورم بعد جنگ جهانی دوم رو تجربه میکنید.

طلا بايد براى استفاده و زيبايى و لذت میبود، ماشين بايد براى سوار شدن میبود، خونه بايد سرپناه میبود، زمين بايد براى خونه ساختن میبود... هيچ كدوم نبايد سرمايه وكاسبی میشدن! هيچ كدوم نبايد مايه‌ی اين حجم از اضطراب و استرس و بخريم يا بفروشيم میشدن.

Cameron Whitcomb - The Hard Way.mp36.72 MB

دوست دارم اول بشناسنم،‌ بعد درکم کنن، بعد دوسم داشته باشن وقتی یه راست میرن سراغ دوست داشتن حس بدی میگیرم حس میکنم یه جای کار میلنگه.

«یادم افتاد چه جاهایی در دنیا است و من در چه منجلابی دست‌و‌پا می‌زنم!»

واسه من دوس داشتن توجه به جزئیاتیه که هیچکس متوجهشون نشده!

photo content

مردمِ این روزها، ارتباط را می‌خواهند، اما مسئولیتش را نه. صرفاً می‌خواهند نیازشان را رفع کنند، تنهایی‌شان را کمرنگ کنند، و بارِ هیچ‌چیز را بر دوش نگیرند. مثلِ صندلی‌ای با یک پایهٔ شکسته می‌مانند: از دور که نگاه می‌کنی، تعارفی‌ست برای نشستن؛ اما وقتی می‌نشینی، پخشِ زمین می‌شوی. انسانِ امروز، انسانِ ضعیفی‌ست انسانی که هنوز از خودش گریزان است، چگونه می‌تواند پناهِ امنی برای دیگری باشد؟ N.j

نیچه از انسان فقط یک سؤال پرسید: اگر مجبور باشی همین زندگی را، با تمام رنج‌ها، شکست‌ها و لحظه‌هایش، بی‌نهایت بار تکرار کنی، آیا باز هم به آن «آری» می‌گویی؟ این همان «بازگشت جاودانه» است؛ آزمونی برای سنجش اینکه چقدر عاشق زندگی هستی. اما بلا تار در *اسب تورین* پاسخی می‌دهد که انگار خود نیچه هم دوست نداشت بشنود. در این فیلم، هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند. پدر و دختر هر روز همان کارها را انجام می‌دهند؛ لباس پوشیدن، خوردن یک سیب‌زمینی، آوردن آب، نگاه کردن به باد. زمان دیگر رو به آینده حرکت نمی‌کند؛ فقط خودش را تکرار می‌کند. اما هر بار، جهان اندکی فقیرتر از قبل است. اسب دیگر حرکت نمی‌کند، چاه خشک می‌شود، غذا تمام می‌شود و در نهایت حتی نور هم ناپدید می‌شود. از نگاه فروید، این جهان اسیر اجبار به تکرار است؛ نیرویی که انسان را وادار می‌کند بارها همان رنج را زندگی کند، حتی وقتی هیچ امیدی به تغییر وجود ندارد. شخصیت‌های فیلم دیگر انتخاب نمی‌کنند؛ فقط عادتی را اجرا می‌کنند که جای زندگی را گرفته است. اما از نگاه نیچه، مسئله عمیق‌تر است. نیچه می‌گفت انسان برتر کسی است که بتواند به زندگی، با تمام دردهایش، «آری» بگوید. اما بلا تار جهانی را تصویر می‌کند که دیگر حتی توان گفتن «آری» یا «نه» را ندارد. اراده فرسوده شده، معنا تبخیر شده و زندگی فقط به تکرارِ بی‌جانِ بقا تبدیل شده است.

نیچه از انسان فقط یک سؤال پرسید: اگر مجبور باشی همین زندگی را، با تمام رنج‌ها، شکست‌ها و لحظه‌هایش، بی‌نهایت بار تکرار کنی، آیا باز هم به آن «آری» می‌گویی؟ این همان «بازگشت جاودانه» است؛ آزمونی برای سنجش اینکه چقدر عاشق زندگی هستی. اما بلا تار در *اسب تورین* پاسخی می‌دهد که انگار خود نیچه هم دوست نداشت بشنود. در این فیلم، هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند. پدر و دختر هر روز همان کارها را انجام می‌دهند؛ لباس پوشیدن، خوردن یک سیب‌زمینی، آوردن آب، نگاه کردن به باد. زمان دیگر رو به آینده حرکت نمی‌کند؛ فقط خودش را تکرار می‌کند. اما هر بار، جهان اندکی فقیرتر از قبل است. اسب دیگر حرکت نمی‌کند، چاه خشک می‌شود، غذا تمام می‌شود و در نهایت حتی نور هم ناپدید می‌شود. از نگاه فروید، این جهان اسیر اجبار به تکرار است؛ نیرویی که انسان را وادار می‌کند بارها همان رنج را زندگی کند، حتی وقتی هیچ امیدی به تغییر وجود ندارد. شخصیت‌های فیلم دیگر انتخاب نمی‌کنند؛ فقط عادتی را اجرا می‌کنند که جای زندگی را گرفته است. اما از نگاه نیچه، مسئله عمیق‌تر است. نیچه می‌گفت انسان برتر کسی است که بتواند به زندگی، با تمام دردهایش، «آری» بگوید. اما بلا تار جهانی را تصویر می‌کند که دیگر حتی توان گفتن «آری» یا «نه» را ندارد. اراده فرسوده شده، معنا تبخیر شده و زندگی فقط به تکرارِ بی‌جانِ بقا تبدیل شده است.

در انتهای شب، به دنیا شب‌بخیر می‌گویی، روی تخت دراز می‌کشی و به کنجی خیره می‌شوی. درونت خالی‌ست خالی، مثلِ ظرفی که غذایش را خورده‌اند و تنها پس‌مانده‌های آن، به درون ظرف چسبیده است. نمی‌دانی چه می‌خواهی، و حتی نمی‌دانی که باید بخواهی یا نه. چون هر چه خواستی، زندگی به تو نداد؛ فقط با چیزهای سطحی و موقتی سرت را گرم کرد، و در دل، به تو ریشخند زد. N.j

Ye Jism Hai To Kya.mp38.85 MB

photo content