fa
Feedback
وار

وار

کانال بسته

مایرم‌ تکیه ای وار جنونی ست به کلمه.. انگار که کلمه را راه ببرد دیوانه را تلو تلو می دهد و در نوعی تکرار کوچیدن عشایر است از جایی به جای دیگر از واری به واری رفتن

نمایش بیشتر
562
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-97 روز
-1330 روز
آرشیو پست ها
به اندازه ی کشتن یک سوسک قوی شدم..

از خواب پریده ام و‌ مرگ روسری اش راکشیده بر سقف با آن دست که کوتاه تر است و‌آن قلب که صدا می زند بلوط ها بلوط های بیچاره پوسته هاتان در جلد آخرم‌ جا ماند.. #مایرم

یه سوال از خودمون بپرسیم من اگه دوست دارم با کسی حرف بزنم آیا شور و شوق و یا آگاهی به اون آدم اضافه میکنم؟ و اگه نه.. فقط بلعنده ی عمرم. یک دزد زمان و بهتره نخوام به کسی نزدیک بشم. #همینجوری

خدایا خیلی زیاد است #مایرم_تکیه_ای #داستان @mairamtk

خدایا خیلی زیاد است هشت تا و پنج تا بالشت گذاشتم اینجا و خانه ساختم برای خدایا. مامان می گوید خدایا همه جا هست. فردا پرسیدم زیر مبل هم هست ؟ گفت آره. گفتم توی کیف؟ گفت هست. حتی توی گوش من؟ گفت اینقدر دهن پُر حرف نزن. هشت تا و پنج‌ تا دندان هام را موش خورده. خدایا اگر توی دهانم بماند موش بقیه ی دندان هام را نمی خورد. یکبار خدایا را دیدم توی ابرها. پیر بود. لباس پاره پوشیده بود‌. گفتم مامان، موش ها لباسش را خورده اند؟ مامان گفت خدایا آدم نیست. مامان مثل خرماهی است. هیچی نمی فهمد. جوجه ام که رفت زیر گاری، عمو جعفر هم خر ماهی شد. گوشم را کشید.‌ خدایا از توی گوشم افتاد بیرون. گوش‌هام داغ شد. سوخت. ولی من گاری را هل ندادم. جوجه زرده هل داد. جوجه ی قرمز را خاک کردیم توی باغچه. انگشتم را گذاشتم روی قبرش.‌ پس‌پس‌کردم مثل مامان بزرگ‌. مامان بزرگ‌ خیلی‌ پس پس میکند. می‌خواهد خدایا برود توی دهنش ولی نمی رود. آخه خدایا توی دهن من نشسته تا موش بقیه ی دندان هام را نخورد. فقط وقتی فحش میدهم شیطانی می شود. مامان دهنم را می شوید. خدایا دوباره می آید. مورچه را گذاشتم توی دهانم. شور بود. تف کردم. خدایا قند دوست دارد. مامان می گوید خدایا غذا نمی خورد. می گویم غذا می خورد. چون ماه را از پنیر درست کرده‌. خودم دیدم. آخه نی نی بودم پرواز خیلی بلد بودم. رفتم پیشش. خانه اش نابود شده. مامان می گوید خدایا خانه دارد. می گویم برویم پیشش. می گوید دور است. _چشم هام را می بندم. دماغم را می برم توی خودش. اگر این شکلی گریه کنم مامان می بردم خانه ی خدایا. تند تند نگاهم می کند. دستش را می گذارد روی سینه ام. دستش بوی سوسیس می دهد. می گوید خانه ی خدا اینجاست. توی قلب همه ی آدم ها دستم را می گذارد روی خانه ی خدایای خودش. توب توب می کند. خدایا خیلی زیاد است. می گویم خدایا چه شکلی رفتی اینجا؟ هیچی نمی گوید. از عمو جعفر بدم می آید. هی می زد‌ به خانه اش. می گفت سینه زنی خوبی دارد. همه خدایا را کشتند. گریه میکنم. می گویم خدایا نابود شده. جوابم را نمی دهد. مامان می خندد. می گوید خدایا هیچ وقت نمی میرد. بالشت گنده افتاد. جوجه زرده جیک می زند. خوشحال است که جوجه قرمزه زنده شد. از عمو جعفر می پرسم خدایا از اینجا چطوری زیر خاک را می بیند؟ کارتون جوجه را می گذارد گوشه ی حیاط. می گوید خدایا همه چیز را می بیند. _آخه خیلی چشم داره؟ +آخه خیلی بزرگه! _اندازه ی دنیا؟ صدایم جیک جیک می شود. صدایم که گم می شود توی حیاط می چرخد. صدایم انجیر دارد. یک جوری که بقیه نمی شنوند. انجیرها می پزد. چون خدایا توی صدای من است. خدایا خیلی عجیب است. جوجه قرمزه جیک جیک می کند. هشت تا و پنج تا دوستیم. صدایم با صدایش جیک جیک می شود‌.‌ صدای خدایا را می شنوم. صدایش خدایی است‌. می گوید هشت تا و پنج تا با هم دوستیم علی اکبر. #مایرم_تکیه_ای

پیام صوتی03:33

شاعر هستی را بیان می کند بعد می شناسدش.. #مایرم

هر قلبی خود پایه گذار سعادت خودش است.. رنج های ورتر جوان #گوته

مرگ در هر حالی با حیرت می آید. غم، غم های دیگر را زنده می کند و می نشاند روی هره ی دلت. و یکهو می بینی نجمه که توی جمع لکنت می گرفت، مقابل صد و اندی نفر نشسته و مویه می‌کند و قربان صدقه ی حالت چشم های پدرش می شود قربان موهاش که می گفته من شتّه و رویش که می گفته من سفید. آدم لرزه ی گور برمی دارد. شاعر می شود. باریک می شود. مرگ‌همیشه ی خدا بی محل است و بوی زیره ی گرگک دارد.. #مایرم _غمگینم نجمه...

حس می کنم لایه ی رویی زمان می افتد و می شکند اما لایه ی زیرین همیشه یکی بوده و هست. انگار که خداست.. _یاد داشت ها

2_5411431799643443157.m4a3.59 MB

ما در خانه مان هفت موش کور داشتیم که از وقتی آواره شدیم هر شب راه را گم می کردند و ما را می جوریدند. ما سفره مان را هر جا که شد پهن کردیم و به موش ها یاد دادیم چطور نان بیابند و موش ها به ما یاد دادند چطور با جای زخم دندان هاشان بمانیم. ما تن هامان زخم برمی دارد و نمی دانیم چرا چنین زخم آلودیم وقتی گلوله ای به ما اصابت نکرده. #کورسرخی #عالیه_عطایی

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْعابِدینَ، وَسُلالَةَ الْوَصِیّین.. لاله های کربلایی یک به یک پژمرده اند عشقبازان کی به یک م
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا سَیِّدَ الْعابِدینَ، وَسُلالَةَ الْوَصِیّین.. لاله های کربلایی یک به یک پژمرده اند عشقبازان کی به یک مرگ طبیعی مرده اند؟ کار هرکس نیست کوتاهی نکردن وقت عشق سجده های او ملک را نیز از رو برده اند کینه اش را از غدیر خم به دل دارند، پس- با پدر از یک کمین تیر شهادت خورده اند می برند آه غم جانسوز او را هر طرف بادها بیخود پریشان نیستند، آزرده اند در مقاتل گرچه می گویند هفتاد و دو تن خوب اگر دقت کنی سجاد را نشمرده اند.. #سیده_تکتم_حسینی برای جد مطهرم‌ حضرت زین‌العابدین علیه السلام لاَِعْدآئِکُمْ، مُوال لاَِوْلِیآئِکُمْ،بِاَبى اَنْتُمْ وَ اُمّى صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ... @t_hosseyni

مامان می گوید سَرِ سوخته بالاست یعنی که بعدش خوبی است، همان مع العسر یسرا یا یک چیزی در همین مایه ها.. حالا از آتش‌سوزی دو هفته ی قبل اثری نیست. دیوارها سفید شده اند ،پنجره ها شیشه دارند و کتاب ها نشسته اند سر جای خودشان و چیزی به من اضافه شده که سبک ترم می کند. سه روز است مدام این موسیقی را قبل و بعد روضه می شنوم و به بیداری در زخم فکر میکنم. به لحن که گاهی بالاتر از کلمه می ایستد. پنج تا شمع رنگی درست کرده ام و یک نامه نوشته ام به خواهرم، از وقایع، از گفتگو ها "_به دوستی گفتم زیبایی هر چه در لایه های درونی زبان باشد آزادتر است و هر چه عینی تر و واقعی تر ،مقیدتر که برمی‌گشت به تحلیلم از گفته ی کانت و دسته بندی زیبایی ها." خواهرم نوشت تو مثل رج های یک قلعه ی قدیمی زیبایی.. هی قهوه ی سرد میخورم و هی فکر میکنم روزه ام که از فرط لاغری به باریکه ای دود می مانم. آخرین قمار سید احمد مدقق را در مجله ی مدام میخوانم و دلم پر می کشد تا قصه های آقا از افغانستان و حمله ی حیدری که همیشه ی خدا دوست داشتم بخوانمش و قلعه ی خیبر و زوری که قد خدا بود.. این روزها چنگ می زنم به چنین لحظات مارپیچ و گذرایی که ابدیتی دارند و چند پرنده می نشانند روی ترقوه ی تحلیل رفته از از نگرانی هام.. #مایرم_تکیه_ای یادداشت

مامان می گوید روی سوخته بالاست یعنی که بعدش خوبی است، همان مع العسر یسرا یا یک چیزی در همین مایه ها.. حالا از آتش‌سوزی دو هفته ی قبل اثری نیست. دیوارها سفید شده اند ،پنجره ها شیشه دارند و کتاب ها نشسته اند سر جای خودشان و چیزی به من اضافه شده که سبک ترم می کند. سه روز است مدام این موسیقی را قبل و بعد روضه می شنوم و به بیداری در زخم فکر میکنم. به لحن که گاهی بالاتر از کلمه می ایستد. پنج تا شمع رنگی درست کرده ام و یک نامه نوشته ام به خواهرم و از وقایع گفته ام از گفتگو ها _به دوستی گفتم زیبایی هر چه در لایه های درونی زبان باشد آزادتر است و هر چه عینی تر و واقعی تر ،مقید تر که برمی‌گشت به گفته ی کانت و دسته بندی زیبایی ها. برایم نوشت تو مثل رج های یک قلعه ی قدیمی زیبایی.. این موسیقی را می شنوم. قهوه ی سرد میخورم و هی فکر میکنم روزه ام که از فرط لاغری به باریکه ای دود... آخرین قمار سید احمد مدقق را در مجله ی مدام میخوانم و دلم پر می کشد تا قصه های آقا از افغانستان و حمله ی حیدری که همیشه ی خدا دلم میخواست بخوانمش و قلعه ی خیبر و زوری که قد خدا بود.. این روزها چنگ می زنم به چنین لحظات مارپیچ و گذرایی که ابدیتی دارند و چند پرنده می نشانند روی ترقوه ی تحلیل رفته از از نگرانی هام.. #مایرم_تکیه_ای یادداشت

4_5773997674457991004.mp33.52 MB

Repost from N/a
"یاماشاهی" نقدی بر شعر خانم "مایرم تکیه ای" ......... https://t.me/lichter02

از چهارمین گوشه ی قلب دست بردم به تاریخ خودم و موهایم‌ را که در هسته ی خرما گَس می شد بافیدم. در طمطراق روزها شکلی از دویدن باشم لابه لای مجسمه ها و کتابها با قهرمانی از برنج در دستم که می گوید : یل هر دوره که باشی پیِ سب و هتک دوره ی بعدو به تنت بمال جز یکی. یه جا هست که میتونی همیشه ی خدا پهلوونی کنی.. نور ،چهل و چهار درجه از صورت دیوار پریده و تصاویر جسارتی شبح گون یافته اند. تاریکی تا دنده ام کج می شود و در صدای پنبه ای قهرمان فرو می روم.. _جمعه_شب_داخلی_گوشه ی اول #مایرم

هر ثانیه را مسافت دو ظهر بود که شکافت زمان و چاقوی کند بر تراشه تیز شد ملکان ناسور دمیدند بر صور ارواح نارام تن گرفتند با نفیری که پیش از زخم می آمد این کدام نقطه است همه ی تاریخ در ساعتیش و هنگامه ی جنیان بر آیات منقطع آیا شود شیهه به غروب نرسیده انجماد گیرد و تنها سلام بر تو باشد و رگ های آبی #مایرم_تکیه_ای سلام علی شیب الخضیب #اعظم_الله_اجورنا_و_اجورکم https://t.me/+i9jLg9wylaQ5YzRk