Kandlus
رفتن به کانال در Telegram
#کندلوس بر فرض ما فیک به تو چه ! آدم با شعور میتونه از مطالب بفهمه کجا اومده برای ما یاران وفادار قدیمی بس موضوع یا عبارتی که دنبالش میگردی رو تو سرچ دنبال کن https://t.me/kandlusnetworkk لینک گروه تبادل جدید👇 .https://t.me/kandlusgp
نمایش بیشتر4 568
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+127 روز
+4230 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مه '26
مه '26
+53
در 0 کانالها
آوریل '26
+33
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+9
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+130
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+63
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+128
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+91
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+106
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+121
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '25
+142
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+125
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+128
در 2 کانالها
Get PRO
مه '25
+138
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+104
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '25
+150
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+145
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+239
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+227
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+226
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+322
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+214
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '24
+277
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+156
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+156
در 2 کانالها
Get PRO
مه '24
+183
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+190
در 5 کانالها
Get PRO
مارس '24
+246
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+223
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+230
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+203
در 2 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+107
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+99
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+96
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+209
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+152
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+240
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+113
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+132
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+117
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+107
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+182
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+291
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+188
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+125
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+143
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+94
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+89
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+106
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+117
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+128
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+126
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+86
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+134
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+116
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+88
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+294
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 18 مه | +4 | |||
| 17 مه | +2 | |||
| 16 مه | +5 | |||
| 15 مه | +2 | |||
| 14 مه | +6 | |||
| 13 مه | +2 | |||
| 12 مه | +3 | |||
| 11 مه | +1 | |||
| 10 مه | +2 | |||
| 09 مه | +1 | |||
| 08 مه | +3 | |||
| 07 مه | +2 | |||
| 06 مه | +1 | |||
| 05 مه | +2 | |||
| 04 مه | +1 | |||
| 03 مه | +5 | |||
| 02 مه | +7 | |||
| 01 مه | +4 |
پستهای کانال
| 2 | سوال ؟
فرق دریافت یا شهود
با
توهم
؟؟ | 2 074 |
| 3 | نویسندگان ماسونی اغلب ادعا کردهاند که شباهتهای زیادی بین میترائیسم و فراماسونری میبینند. آلبرت پایک زمانی اعلام کرد که فراماسونری وارث مدرن اسرار باستانی است. این جملهای است که من هرگز نتوانستهام با آن موافق باشم. شباهتهایی بین انجمن برادری ما و فرقههای اسرارآمیز قدیمی وجود دارد، اما بیشتر آنها ظاهری هستند و به جنبههای ظاهری آیین یا سازمان مربوط میشوند و نه به محتوای درونی. وقتی سر ساموئل دیل میترائیسم را به عنوان "یک فراماسونری مقدس" توصیف کرد، این نام را به معنای بسیار بیربطی به کار برد. با این وجود، شباهتها اغلب شگفتانگیز هستند. فقط مردان به عضویت در این فرقه پذیرفته میشدند. "در میان صدها کتیبهای که به ما رسیده است، هیچ کس از کاهنه، زن تازه وارد یا حتی یک اهداکننده نام نمیبرد." در این مورد، میترئا با کولگیا متفاوت بود، که دومی، اگرچه تقریباً هرگز زنان را به عنوان عضو نمیپذیرفت، اما هرگز در پذیرش کمک یا پول از آنها تردید نمیکرد. عضویت در میترائیسم به همان اندازه دموکراتیک بود که در ما، شاید بیشتر از آن؛ بردگان آزادانه پذیرفته میشدند و اغلب مناصب و مناصب مورد اعتمادی را در اختیار داشتند، همانطور که آزادگانی که تعدادشان در قرون آخر امپراتوری بسیار زیاد بود، نیز چنین میکردند.
عضویت معمولاً به هفت درجه تقسیم میشد که هر کدام مراسم نمادین مناسب خود را داشتند. تشرف، تجربه تاجگذاری هر پرستشگر بود. او به صورت نمادین لباس میپوشید، نذر میکرد، غسل تعمیدهای زیادی را پشت سر میگذاشت و در درجات بالاتر با یاران خود غذاهای مقدس میخورد. رویداد بزرگ تجربیات آغازین، تاروبولیوم بود که قبلاً شرح داده شد. این مراسم بسیار مؤثر تلقی میشد و قرار بود پرستشگر را با خود میترا متحد کند. نمایش دراماتیک مرگ و رستاخیز در رأس همه این مراسم قرار داشت. لوحی که به صورت نقش برجسته، کشتن گاو نر توسط میترا را نشان میدهد، در انتهای هر میترئوم قرار داشت.
این، میترئوم، به عنوان محل ملاقات یا لژ، معمولاً به شکل غار بود تا نمایانگر غاری باشد که خدا در آن مبارزه میکرد. در امتداد آن نیمکتها یا قفسههایی وجود داشت و اعضا روی این خطوط کناری مینشستند. هر میترئوم دارای مسئولین، رئیس، متولیان، کمیتههای دائمی، خزانهدار و غیره بود و درجات بالاتری وجود داشت که به افراد معدودی امتیازات ویژه اعطا میکرد. خیریه و امدادرسانی به طور جهانی انجام میشد و یک میترایی، دیگری را به عنوان "برادر" ستایش میکرد. "لژ" میترایی کوچک نگه داشته شد و لژهای جدید در نتیجه "هجوم" اعضا، زمانی که عضویت بیش از حد افزایش مییافت، ایجاد میشدند.
همانطور که قبلاً گفتم، مانوییسم از خاکستر میترایسم سرچشمه گرفت و سنت آگوستین، که نقش بسیار زیادی در شکلدهی به کلیسای کاتولیک رومی و الهیات داشت، سالها یک مانوی پرشور بود و از طریق او بسیاری از رگههای آیین باستانی ایرانی به مسیحیت راه یافتند. از مانوییسم، یا از آنچه در نهایت از آن باقی مانده بود، پائولیسیانیسم پدید آمد و از پائولیسیانیسم بسیاری از فرقههای قوی قرون وسطایی - پاتاریها، والدنها، هوگنوتها و تحولات بیشمار دیگری از این دست - بیرون آمدند. از طریق این کانالهای مختلف، پژواکهای میترایسم قدیمی در سراسر اروپا ادامه یافت و همانطور که اغلب ادعا شده است، ممکن است که ردپای کمرنگی از این فرقه باستانی در مراسم یا نمادهای خودمان در اینجا و آنجا یافت شود. چنین نظریههایی لزوماً مبهم و اثبات آنها دشوار است و به هر حال، این موضوع از اهمیت کافی برای بحث برخوردار نیست. اگر سه یا چهار نماد داشته باشیم که از پرستش میترا سرچشمه گرفتهاند، برای میترا بهتر است!
گذشته از همه آنچه گفته شد، اسرار باستانی از بهترین چیزهایی بودند که در دنیای روم توسعه یافتند. آنها در جامعهای به شدت اشرافی و طبقاتی، مدافع برابری بودند؛ آنها مراکزی برای پناه دادن به فقرا و تحقیرشدگان در میان مردمی که به امور خیریه اهمیت کمی میدادند و باور نداشتند که انسان باید همسایه خود را دوست داشته باشد، ارائه میدادند؛ و به طور تاریخی، روشهای سازماندهی انسانی، آرمانها، اصول و امیدهایی را از خود به جا گذاشتند که هنوز در جهان برای استفاده و سود ما باقی مانده است. اگر کسی بخواهد چنین کاری انجام دهد، میتواند بگوید که فراماسونری در میان ما چیست، اسرار باستانی برای مردم دنیای روم بود، اما برای هر کسی اثبات این واقعیت که فراماسونری مستقیماً از آن فرقههای بزرگ سرچشمه گرفته است، کار دشواری خواهد بود.
#کندلوس
#میترا | 2 979 |
| 4 | ارنست رنان زمانی گفته بود که اگر مسیحیت گرفتار یک بیماری مهلک میشد، میترایسم میتوانست به راحتی به دین رسمی و تثبیتشدهی کل جهان غرب تبدیل شود. اکنون ممکن است مردان به میترا دعا کنند و فرزندانشان را در خون گاو غسل تعمید دهند.
در اینجا مجال توصیف چگونگی تغییر این آیین با گسترش موفقیتآمیزش در سراسر امپراتوری روم وجود ندارد. البته این آیین از بسیاری جهات عمیقاً تغییر کرد و به نوبه خود هر چیزی را که با آن در تماس بود، تغییر داد.
در اینجا خلاصهای از تکامل این راز ارائه شده است. این آیین در زمانی دور در میان قبایل بدوی ایرانی آغاز شد. این آیین مجموعهای از آموزهها را از ستارهپرستان بابلی، که آن چیز عجیب و غریب به نام طالعبینی را خلق کردند، اخذ کرد. این آیین در کشورهای آسیای صغیر به یک راز تبدیل شد که با آیینهای قدرتمندی همراه بود. به دست هنرمندان و فیلسوفان یونانی، ظاهری شایسته یافت؛ و سرانجام در میان رومیان به یک دین جهانی تبدیل شد. میترائیسم در قرن دوم به اوج خود رسید؛ در قرن چهارم به سرنوشت همه انسانها دچار شد؛ و در قرن پنجم به طور کامل از بین رفت، جز اینکه تکههایی از بقایای آن نجات یافت و توسط چند فرقه جدید، مانند فرقههای مختلف مانوی، مورد استفاده قرار گرفت.
III - نظریه میترایی چیزها
کلیسای اولیه مسیحی پس از سرنگونی رقیب منفور خود، هر آنچه را که مربوط به میترائیسم بود، چنان به طور کامل نابود کرد که تنها قطعات کمی از آن باقی مانده است که گواهی بر دینی باشد که زمانی پیروز بوده است. آنچه که به طور دقیق شناخته شده نیست، همه به درستی در آثار دانشمند دکتر فرانتس کومونت یافت میشود، که کتابهایش در این زمینه چنان خشم سلسله مراتب کاتولیک رومی فعلی را برانگیخت که آنها را در فهرست قرار دادند و مؤمنان را از فصلهای تاریخ او برحذر داشتند. امروزه، مانند زمان میترا، خرافات و آموزههای پوچ در مواجهه با حقایق شناخته شده، دوران سختی را سپری میکنند.
میترائیسم پارسا معتقد بود که در پسِ طرح شگفتانگیز هستی، خدایی بزرگ و ناشناخته به نام اوزمیوز قرار دارد و میترا پسر اوست. روحی که مقدر شده بود به زندان جسم خود برود، از حضور اورمزد خارج میشد، از دروازههای سرطان فرود میآمد، از افلاک هفت سیاره عبور میکرد و در هر یک از این سیارات، وظیفه یا توانایی خاصی را برای استفاده در زمین به دست میآورد. پس از پایان دورهاش در اینجا، روح با انجام مناسک و انضباط برای صعود مجدد پس از مرگ آماده میشد. پس از بازگشت، در برابر میترا، آزمایش سختی را پشت سر میگذاشت. در هر یک از افلاک سیارهای، چیزی از خود به جا میگذاشت و سرانجام از دروازههای جدی به اتحاد وجدآمیز با منبع بزرگ همه چیز بازمیگشت. همچنین جهنمی ابدی وجود داشت و کسانی که به میترا بیوفا بودند، به آنجا فرستاده میشدند. دیوها، شیاطین و دیگر هیولاهای نامرئی بیشماری در همه جای زمین میغریدند و ارواح را وسوسه میکردند و بر شکنجههای درون گودال نظارت داشتند. از طریق آن، تمام سیارات همچنان بر اساس سرنوشت انسان که ممکن بود به دست آورد، نفوذ خیر یا شر خود را بر او اعمال میکردند، چیزی که از دوران بابلی قدیم در این آیین ریشه دوانده بود.
زندگی یک میترایی به عنوان نبردی طولانی درک میشد که در آن، با کمک میترا، علیه اصول و قدرتهای شیطانی جنگید. در آغاز زندگی ایمانی خود، او با غسل تعمید تطهیر میشد و در تمام طول زندگی خود از طریق آیینهای مقدس و غذاهای مقدس نیرو میگرفت. یکشنبه به عنوان یک روز مقدس تعیین شده بود و بیست و پنجم دسامبر فصلی از جشنهای شاد را آغاز میکرد. کاهنان میترایی در فرقههایی سازماندهی شده بودند و تا حدودی دارای قدرت ماوراء طبیعی تلقی میشدند.
اعتقاد بر این بود که میترا زمانی به زمین آمده بود تا مؤمنان را در سپاه اهورمزدا سازماندهی کند. او در غاری با روح همه بدیها جنگید، بدی که به شکل گاو نر درآمده بود. میترا بر دشمن خود غلبه کرد و سپس به عنوان رهبر نیروهای عدالت و داور همه مردگان به جایگاه خود در بالا بازگشت. تمام مراسم میترایی حول محور صحنه کشتن گاو نر میچرخید.
پدران کلیسای باستان نقاط مشترک زیادی بین این فرقه و مسیحیت میدیدند، به طوری که بسیاری از آنها این نظریه را پذیرفتند که میترائیسم یک دین جعلی است که توسط شیطان برای گمراه کردن ارواح ابداع شده است. زمان ثابت کرد که آنها در این مورد اشتباه میکنند، زیرا در اصل میترائیسم به اندازه شب با روز با مسیحیت متفاوت بود.
چهارم - میترائیسم از چه نظر شبیه فراماسونری بود؟ | 2 177 |
| 5 | اعتقاد بر این است که پس از فتوحات مقدونی، آیین میترا تبلور یافت؛ الهیات ارتدکس، نظام کلیسایی، فلسفه، نمایشها و مناسک خود را به دست آورد، تصویر خود را از جهان و پایان عظیم و فاجعهبار همه چیز در روز رستاخیز هولناک به دست آورد. چیزهای زیادی در آن گنجانده شده بود. مراسم هیجانانگیزی برای توده مردم؛ عرفان فراوان برای مؤمنان؛ دستگاه عظیم نجات برای ترسوها؛ برنامهای از فعالیتهای رزمی برای مردان شجاع؛ و اخلاقی والا برای طبقات برتر وجود داشت. میترائیسم تاریخ، سنتها، کتابهای مقدس و نیروی محرکه عظیمی از پرستش میلیونها نفر در میان قبایل دورافتاده و پراکنده داشت. خدای جوان و دین او، که بدین ترتیب مجهز و آماده شده بود، آماده ورود به دنیای پیچیدهتر و پیشرفتهتری شد که به عنوان امپراتوری روم شناخته میشود.
دوم - چگونه میترا راه خود را به روم پیدا کرد
وقتی میتریداتس اوپاتور - کسی که با کینهای مانند هانیبال از رومیها متنفر بود و سه یا چهار بار با آنها جنگید - در سال ۶۶ پیش از میلاد کاملاً نابود شد و پادشاهی او پونتوس به سگها واگذار شد، قطعات پراکنده ارتش او در میان یاغیها و دزدان دریایی کیلیکیه پناه گرفتند و آیینها و آموزههای میترایسم را با خود به همه جا بردند. پس از آن، سربازان جمهوری تارسوس، که این یاغیها آن را سازماندهی کرده بودند، در سراسر مدیترانه به غارت و جنگ پرداختند و این آیین را با خود به همه جا بردند. میترا به این شیوه ناامیدکننده وارد دنیای روم شد. قدیمیترین کتیبه از همه کتیبهها، کتیبهای است که تقریباً در همین زمان توسط یکی از آزادشدگان فلاویانها ساخته شده است.
با گذشت زمان، میترا ارتشی بسیار متفاوت و بسیار کارآمدتر از مبلغان مذهبی را به خدمت خود درآورد. بازرگانان سوری مانند ماکوهای دستگاه بافندگی در سراسر جهان روم رفت و آمد میکردند و این آیین جدید را با خود به هر کجا که میرفتند، میبردند. بردگان و آزادگان به پیروان وفادار تبدیل میشدند. مقامات دولتی، به ویژه آنهایی که به ردههای پایینتر تعلق داشتند، در هر فرصتی محراب برپا میکردند. اما بزرگترین مبلغان، سربازان ارتشهای مختلف روم بودند. میترا که گمان میرفت عاشق دیدن شمشیرهای درخشان و پرچمهای برافراشته است، به طرز مقاومتناپذیری سربازان را جذب میکرد و آنها نیز به نوبه خود به اندازه هر فرماندهای در میدان نبرد به او وفادار بودند. زمانی فرا رسید که تقریباً هر اردوگاه رومی دارای میترئوم (معبد میترا) خود بود.
میترا در کنار زمین شروع به پرستش کرد، اما زمانی فرا رسید که بزرگان زمین را پشت سر خود گرد آورد. آنتونینوس پیوس، پدرزن مارکوس اورلیوس، معبدی میترایی در اوستیا، بندر شهر رم، بنا کرد. به استثنای مارکوس اورلیوس و احتمالاً یک یا دو نفر دیگر، تمام امپراتوران بتپرست پس از آنتونیوس، از پیروان این خدا بودند، به ویژه جولیان که کم و بیش احمق بود و حاضر بود برای جلوگیری از قدرت رو به رشد مسیحیت، هر کاری را انجام دهد. پدران اولیه کلیسا، جولیان را "مرتد" لقب دادند؛ این تهمت صرفاً به این دلیل نبود که این مرد جوان هرگز در باطن خود مسیحی نبوده است.
چرا همه این بزرگان، به همراه فیلسوفان و ادبایی که مطیعانه از آنها پیروی میکردند، پرستش خدایی بیگانه را که از میان سوریهای منفور وارد شده بود، پذیرفتند، در حالی که خدایان خانگی بسیار زیادی در نزدیکی آنها وجود داشت؟ چرا آنها به دینی روی آوردند که توسط بردگان و جنایتکاران رواج یافته بود؟ پاسخ به راحتی قابل کشف است. میترا به طور خاص به حاکمان و قدرتمندان زمین علاقه داشت. کاهنان او اعلام کردند که خود این خدا در دست راست امپراتوران، چه بر تخت و چه بر زمین، ایستاده است. همین کاهنان بودند که آموزه قدیمی و خوب حق الهی پادشاهان را ابداع کردند. هرچه میترا بیشتر توسط توده مردم پرستش میشد، کنترل امپراتوری بر آن تودهها کاملتر بود، بنابراین سیاست تجاری خوبی برای امپراتوران بود که تمام کمکهای ممکن را به میترا ارائه دهند. زمانی فرا رسید که هنرمندان هر امپراتور را با هاله ای دور سرش به تصویر میکشیدند. آن هاله در اصل متعلق به میترا بود. این نمایانگر شکوه و جلال برجسته خورشید جوان و نیرومند بود. پس از درگذشت امپراتوران روم، پاپها و اسقفهای کلیسای کاتولیک روم این رسم را ادامه دادند؛ آنها هنوز هم عادت دارند که به مقدسین خود هالههای مقدس نشان دهند.
میترایسم با سرعتی شگفتانگیز در سراسر جهان گسترش یافت. در سراسر سواحل شمال آفریقا و حتی در اعماق صحرا؛ از طریق ستونهای هرکول به انگلستان و اسکاتلند؛ از طریق کانال مانش به آلمان و کشورهای شمالی؛ و به سرزمینهای وسیع در امتداد دانوب، او به همه جا راه یافت. لندن زمانی مرکز بزرگ پرستش او بود. بیشترین تعداد میترا در آلمان ساخته شد. | 1 327 |
| 6 | سرنوشت #میترا
و د#فراماسونها
@kandlusnetwork
این نظریه که فراماسونری مدرن به نوعی از نوادگان مستقیم اسرار باستانی است، مدتهاست که جذابیت خاصی برای نویسندگان ماسونی داشته است، و پایان هنوز فرا نرسیده است، زیرا جهان مملو از مردانی است که در مورد این موضوع در صفحات بیپایان چاپ بحث میکنند. نوشتن در مورد این موضوع بسیار دشوار است، به طوری که هر چه بیشتر در مورد آن یاد بگیریم، کمتر تمایل داریم نظرات خود را بیان کنیم. این موضوع چنان زمینههای وسیعی را در بر میگیرد و در چنان جنگلهای درهمتنیده قرار دارد که تقریباً هرگونه تعمیم بزرگی مطمئناً یا اشتباه یا بیفایده است. حتی گولد، که معمولاً یکی از درستترین و دقیقترین تعمیمدهندگان است، در مورد این موضوع بسیار گیج میشود.
برای اهداف فعلی، به نظرم عاقلانه آمد که فقط به یکی از این اسرار توجه کنم و آن را به عنوان نمونهای از بقیه در نظر بگیرم، و برای این منظور میترائیسم را انتخاب کردهام، یکی از بزرگترین و جالبترین آنها، و همچنین آیینی که به اندازه هر یک از دیگر آیینها، با فراماسونری شباهت دارد.
۱ - چگونه میترا به خدایی درجه یک تبدیل شد.
از #اوستا میتوانیم بیاموزیم که در آغاز آفرینش، میترا خدای جوانِ نورهای آسمانی بود که درست قبل از طلوع آفتاب ظاهر میشد و پس از غروب خورشید باقی میماند.
به او حمایت از فضایل حقیقت، حیاتبخشی، و قدرت و شادی جوانی نسبت داده میشد. چنین ویژگیهایی بسیاری از پرستندگان را به خود جذب میکرد، و در نظر آنها میترا بیشتر و بیشتر رشد میکرد تا اینکه سرانجام به خدایی بزرگ و تقریباً برابر با خود خدای خورشید تبدیل شد. «به جوانی خدمت خواهد شد»، حتی یک خدای جوانی؛ و آیین زرتشت، که با دادن جایگاهی بسیار فرودست به میترا آغاز شد، سرانجام او را به دست راست #اهورمزدای وحشتناک، که تمام صفات همه خدایان را در خود جمع کرده بود، ارتقا داد.
وقتی #پارسیان بر بابلیها که ستارگان را به شیوهای کاملاً دقیق میپرستیدند، پیروز شدند، میترا خود را در مرکز #فرقههای_ستارهپرست قرار داد و چنان قدرتی برای خود به دست آورد که وقتی امپراتوری پارس از هم پاشید و همه چیز با آن در دیگ ذوب فرو ریخت،
میترا توانست هویت خود را حفظ کند و از این مبارزه در رأس دین خود بیرون آمد. او خدایی جوان، سرشار از قدرت و سرشار از ارواح بود که میتوانست هنرهای پیروزی را به پیروان خود بیاموزد و چنین چیزهایی به شدت برای قبایل جنگجوی ایرانی جذاب بود که هرگز از پرستش او به اشکال مختلف دست نکشیدند تا اینکه قرنها بعد کاملاً به #اسلام گرویدند. حتی در آن زمان نیز او را به کلی رها نکردند، بلکه پس از تغییر دین اجتنابناپذیر، او را به #الله و #محمد تبدیل کردند، به طوری که حتی امروزه نیز میتوان تکههایی از میترا را پراکنده در اینجا و آنجا در آنچه که مسلمانان الهیات خود مینامند، یافت.
پس از فروپاشی #امپراتوری_پارس، فریگیه، جایی که ادیان بسیاری در برههای از زمان ساخته و پرداخته شده بودند، میترا را پذیرفت و فرقهای درباره او بنا نهاد. آنها کلاه فریگیایی او را که همیشه بر روی مجسمههایش دیده میشود، به او دادند و استفاده از «تاروبولیوم» وحشتناک را که غسل تعمید در خون یک گاو نر جوان و سالم بود، در مناسک او گنجاندند. با گذشت زمان، این مراسم خونین به مرکز و اوج آیین میترایی تبدیل شد و تأثیر عمیقی بر انبوهی از بردگان فقیر و مردان نادان که به میتریا، نام عبادتگاههای میترایی، هجوم میآوردند، گذاشت.
میترا هرگز نتوانست به یونان راه پیدا کند (همین را میتوان در مورد مصر نیز گفت، جایی که رقابت بین ادیان بسیار شدید بود)، اما اتفاقاً چیزی از هنر یونانی قرض گرفت. یک مجسمهساز ناشناس یونانی، یکی از نوابغ درخشان ملت خود، مجسمهای از میترا ساخت که از آن پس به عنوان تصویر #ارتدوکس این خدا به کار گرفته شد، که به صورت جوانی سرشار از شور و نشاط، با شنل به عقب پرتاب شده، کلاه فریگیایی بر سر و در حال کشتن گاو نر به تصویر کشیده میشد. صدها سال این مجسمه برای همه میتراییستهای معتقد همان چیزی بود که صلیب اکنون برای کاتولیکهای رومی است. این تصویر نقش زیادی در باز کردن راه میترا به سمت غرب داشت، زیرا تا آن زمان تصاویر او به شیوهای تحریف شده و زننده که مشخصه مجسمهسازی مذهبی شرقی است، زشت و زننده بودند. مردم شرقی، که میترا در میان آنها متولد شده بود، همیشه قادر به شکوه و جلال غمانگیز و وحشت مذهبی بودند، اما به ندرت از زیبایی چیزی به دست میآوردند. یونانیان همچنان میترا را به مردان خوشسلیقه توصیه میکردند. | 1 444 |
| 7 | #متاپرشیا
#هرمس
#غیبیت
#آکادمی_جادوگران
#استادوشاگرد
#هرمتیک
#هوش_چهارگانه
#هفت_اصل_هرمتیک
#سحروجادو_غیبیت
.
4. هوش سیستم تنفسی (عنصر هوا)
عنصر هوا در سیستم تنفسی ما، مقر تخیل، قرار دارد. مقوی اصلی آن نشاط آور است . ما باید با فرمول شناخته شده کار کنیم و همچنین کنترل کافی روی تخیل ایجاد کنیم. لازم است، به هر قیمتی، هرگونه بیماری تخیلی را سرکوب کرد و تنها برای افکار مثبت، هماهنگ، متعادل و برتر جا باز کرد.
همچنین باید کلمه را آموزش داد، زبان را پاک کرد و همیشه آنچه را که با صدای بلند تأیید می شود رعایت کرد. دانش آموزی که با فعل چیزی را تأیید می کند و آن را انجام نمی دهد، تبدیل به بازیچه طبیعت می شود و انجام پروژه های شخصی برای او بسیار دشوار خواهد بود. از طریق تنفس ما به دنیای ارتعاشات دسترسی داریم و «با اصلاح حس بویایی خود» میتوان ارتعاشات را از هر نوعی که در حین دم و احتباس تنفسی انجام میشود، گرفت.
ما باید بر این نکته پافشاری کنیم که کلیدهای مخفی زیادی در این دستورالعمل ها وجود دارد، اما کشف یا عدم کشف آنها به علاقه، معیارها و بینش خواننده واگذار می شود.
فقط به عنوان یک پیشنهاد، بیایید فکر کنیم که مثلاً در اتحاد عناصر هوا (سیستم تنفسی) و آتش (سیستم زایشی) یا آب با زمین چه اتفاقی می افتد.
https://t.me/m | 1 246 |
| 8 | #هوش_چهارگانه
#غیبیت
#هرمس
#هرمتیک
#استادوشاگرد
#آکادمی_جادوگران
#غیبیت
#هرمس
#متاپرشیا
3. هوشمندی سیستم گردش خون (عنصر آب)
عنصر آب در سیستم گردش خون ما، جایگاه عاطفی، قرار دارد. مقوی اصلی آن یکسان سازی است . مانند موارد قبلی، از فرمولی که قبلا توضیح داده شد برای آموزش این هوش استفاده می شود. در کنار این، لازم است یک بهداشت عاطفی دقیق را اجرا کنید تا جایی در قلب به احساسات پست یا مخرب داده نشود.
این به تدریج و با عمل با خود ارادی حاصل می شود. علاوه بر این، تمرکز بر قلب (مغز این سیستم) باید روزانه تمرین شود تا حالت آرامش عمیق و تسلیم عاطفی کامل به اراده ایجاد شود.
ht | 1 057 |
| 9 | #هفت_اصل_هرمتیک
#استادوشاگرد
#هرمتیک
#هرمس
#غیبیت
#هوش_چهارگانه
2. هوشمندی دستگاه زایشی (عنصر آتش)
برای این اهداف، عنصر آتش ریشه در جنسیت دارد، جایگاه تمرکز غریزی. تونیک اصلی آن پرتودهی است . برای آموزش این هوش باید از همان فرمول قبلی استفاده شود که در سیستم های دیگر فرقی نمی کند.
فقط نام عنصر مربوطه تغییر می کند. در عین حال، لازم است عملکرد جنسی را منظم کرد و آن را به اراده تسلیم کرد تا فقط زمانی که خود ارادی اجازه می دهد روابط جنسی برقرار کرد و نه در زمان دیگری. ما باید به یاد داشته باشیم که این سیستم محل استقرار میل جنسی است، شرایطی که میتوانیم از آن برای حذف همه عقدههایی که ممکن است داشته باشیم، با کار روی این تمرکز استفاده کنیم.
برای این کار باید دلیل هوشی مربوطه را آورد تا فعالیت کودکانه خود را رها کرده و بالغانه پیش برود. این باید با تمرین تخیلی که در رابطه با سیستم تنفسی ارائه خواهیم کرد، تکمیل شود | 811 |
| 10 | #هرمس
#هرمتیک
#هفت_اصل_هرمتیک
#استادوشاگرد
1. هوش دستگاه گوارش (عنصر زمین)
عنصر زمین تمام مواد بدن را در بر می گیرد، اما جایگاه آن در معده است. مقوی اساسی آن جذب است. برای تربیت این هوش، باید تا حدی کارکردهای آن را به حوزه اراده، در این مورد، خود ارادی تسلیم کرد.
شما باید دستگاه گوارش را موجودی باهوش در نظر بگیرید که می توانیم با آن ارتباط برقرار کنیم و می توانیم با او صحبت کنیم و کنترل کنیم. برای این کار از فرمول زیر استفاده می شود: «شما، هوش من دستگاه گوارش، به شما دستور می دهم در هر آنچه به شما می گویم کورکورانه از من اطاعت کنید. من به شما آگاهی و هوش می دهم تا عملکردهای بیولوژیکی خود را به طور کامل انجام دهید.
از این پس اراده من اراده تو خواهد بود، زیرا من خدای تو، مالک و مولای تو هستم که احترام و اطاعت از او را مدیون تو هستم. وقتی غذا می خوری انجامش می دهی چون اراده من است و وقتی نمی خوری چون نمی خواهم. این فرمول باید چندین بار تکرار شود، سعی کنید با راز دستگاه گوارش نفوذ کنید.
گاهاً لازم است یک روز کامل روزه بگیری و وقتی آن را شروع کردی باید بگوییم: «تو ای عاقل دستگاه گوارش من X ساعت از همه غذاها پرهیز خواهی کرد، زیرا این خواست من است و به تو دستور می دهم که به این دستور پایبند باشید." کورکورانه."
اگر دانش آموز به هر نوع بیماری کبدی یا هر گونه اختلال گوارشی مبتلا باشد، باید با حمایت از هوش دستگاه گوارش با تمام اراده به دنبال بهبود باشد. ما به خواننده پیشنهاد می کنیم که معنای رمزآلود این دستورالعمل ها را کشف کند، زیرا قوانین غیبی بیش از حد لازم صحبت را ممنوع می کند.
#هفت_اصل_هرمتیک | 729 |
| 11 | #استادوشاگرد
#هفت_اصل_هرمتیک
#هرمتیک
#هرمس
آموزش هوش چهارگانه
دانش آموز برای تربیت چهار هوش باید در نظر داشته باشد که اینها مقر عادات و رذیلت های بد اوست و باید طبق الگوی رفتاری مطلوب به پاکسازی آن ها از همه منفی ها اقدام کند و به آنها وجدان و هوش بدهد. | 630 |
| 12 | #هرمس
#هرمتیک
#هفت_اصل_هرمتیک
#استادوشاگرد
اصرار بر نیاز اساسی دانش آموز به داشتن معلم هرمسی که قبلاً راهی را که شاگرد امیدوار است طی کند، لازم نیست. فقط کسانی که آگاهانه تناسخ یافته اند می توانند بدون معلم کار کنند، یا بهتر است بگوییم، در صورت امکان، "معلمان زیادی" دارند که در خدمت "تجدید خاطره" تناسخ شده اند. با این حال، هر کس به طور آگاهانه تناسخ یافته است، آن را به طور قطع می داند، و این مکرر نیست.
نشانه های ارائه شده در اینجا ماهیت ابتدایی دارند و هدفشان روشن ساختن حقایق متقاضی است تا او را در اهدافش راهنمایی کند. فقط یک معلم اصیل می تواند شعله روحانی، جوشش جادویی را که قدرت پنهان او را به عنوان یک آغازگر تشکیل می دهد، به شاگرد منتقل کند. این یک انتزاع شاعرانه نیست، بلکه با چیزی مادی مطابقت دارد. به فرآیند خاصی که در رابطه بین معلم و شاگرد اتفاق می افتد. البته این نیرو دانش آموز را از رشته های زاهدانه اش رها نمی کند، برعکس او را وادار می کند که با عزم بیشتری به انجام آن بپردازد.
| 642 |
| 13 | افراط و تفریط
حساسبودن همان بادیانت بودن است. ولی به نظر میرسد که حساسبودن مرا به شهوانیبودن و زیادهروی میکشاند! راه برای من چیست؟
پس زیادهروی کن! پس شهوانی باش! چرا از زندگی هراس داری؟ چرا میخواهی خودکشی کنی؟ چه اشکالی در زیادهروی هست و چه اشکالی در شهوانیبودن هست؟
انسان زنده شهوت خواهد داشت. تفاوت انسان زنده با انسان مرده در چیست؟ انسان مرده دیگر شهوت ندارد تو لمسش میکنی و او احساس نمیکند. او را میبوسی و پاسخ نمیدهد!
اگر زنده باشی،حسهای تو در ظرفیت تمام عمل میکنند و شهوانی خواهی بود. تو نیاز به خوراک داری و مزه میکنی حمام میگیری و خنکای آب را احساس میکنی در باغ راه میروی و عطر گلها را استشمام میکنی. زنی گذر میکند و نسیمی در درونت میگذرد. باید که چنین باشد زیرا زنده هستی! زنی زیبا رد بشود و هیچ اتفاقی در تو نیفتد؟ پس مردهای، خودت را کشتهای!
داشتن شهوت بخشی از حساسبودن است. به سبب ترس از شهوت تمامی مذاهب از حساسبودن هراس دارند و حساسبودن هشیاری است.
معما این است
مردمان مذهبی زیادهروی را محکوم میکنند و آنان زیادهروی را میآفرینند.
آنان شهوت را سرزنش میکنند و تولید شهوت میکنند. این چگونه اتفاق میافتد؟ وقتی به سرکوبکردن حسهایت ادامه بدهی خود همین سرکوب تولید زیادهروی میکند.وگرنه، یک انسان واقعاً زنده هرگز زیادهروی نمیکند.او لذت میبرد ولی هرگز افراط نمیکند
کسی که هر روز خوب خوراک خورده باشد،هرگز در خوراک زیادهروی نمیکند.ولی روزه بگیر، آنوقت زیادهروی وارد میشود. کسی که روزه گرفته، به فکرکردن در مورد خوراک ادامه میدهد: خوراکی، خوراکی خوراکی! سپس وقتی که نوبت افطار میرسد تا حد افراط زیادهروی میکند. از یک تفریط که روزه بوده تا افراط که پرخوری باشد
جایی در این وسط
آن جای درست است
بودا بارها و بارها از واژهی ”درست right برای همه چیز استفاده کرده است: خوراک درست حافظهی درست، دانشِ درست، تلاشِ درست هرچه که گفته، همیشه یک درست به آن وصل کرده است
مریدان سوال میکردند ”چرا شما همیشه این واژهی درست را اضافه میکنید؟ او میگفت: زیرا شما مردمانی خطرناک هستید! یا در افراط هستید و یا در تفریط
اگر روزه بگیری آنگاه زیادهروی برخواهد خاست. اگر سعی کنی مجرد باقی بمانی، آنگاه زیادهروی در سکس خواهد بود. هرآنچه را که بر خودت تحمیل کنی، عاقبت تو را به سمت زیادهروی سوق خواهد داد یک انسان واقعاً حساس چنان از زندگی لذت میبرد که خود این لذت او را خنک و آرام میسازد. و اگر از من بپرسی، یک بودا بیش از هر کس دیگری شهوانی است. باید که باشد زیرا بسیار زنده است
وقتی بودا به یک درخت نگاه میکند، باید که رنگهای بیشتری از آنچه تو میتوانی ببینی ببیند چشمان او حساستر هستند. وقتی یک بودا خوراک میخورد، میباید بیش از آنچه که شما میتوانید، لذت ببرد زیرا همه چیز در درون او کامل عمل میکند. او حساس است، ولی زیادهروی وجود ندارد. چگونه میتواند زیادهروی در کار باشد؟ زیادهروی یک بیماری است زیادهروی یک «عدم تعادل» است. ولی من به تو میگویم زیادهروی کن و کارت را با آن تمام کن. آن را به سرت حمل نکن. این بدتر از زیادهروی است زیادهروی کن! شاید از طریق زیادهروی به یک پختگی برسی بلوغی که بگوید این کاری ابلهانه است!آن زیادهروی تولید یک درک عمیق میکند، تا خودِ ریشههای بدن. و اگر تو با هشیاری آن درک را پذیرا باشی به ورای زیادهروی میروی و به تعادل خواهی رسید
پس اگر واقعاً زیادهروی کنی و سرکوب نکنی، از آن بالغتر بیرون خواهی آمد. در غیر اینصورت، زیادهروی خواهی کرد، و فکر آن همیشه پابرجا خواهد بود و تو را دنبال خواهد کرد یک شبح خواهد شد
مردمانی که پیمان تجرد میبندند همیشه توسط شبحِ سکس دنبال میشوند. مردمانی که سعی دارند به هر طریقی کنترل کنند همیشه توسط فکرِ زیادهروی دنبال میشوند فکر شکستن تمام مرزها، انضباطها و کنترلها و رفتن با سر به درون آنچه بر خود محروم کردهاند!
فقط به زندگی اجازه بده تا تو را به جایی که میخواهد هدایت کند ببرد، و نترس
ترس تنها چیزی است که انسان باید از آن وحشت کند نه هیچ چیز دیگر. حرکت کن! شهامت و جسارت داشته باش. و این را به شما میگویم که رفتهرفته، خود تجربهی زیادهروی شهوت تو را آرام و افتاده خواهد ساخت. مرکزیت خواهی یافت
من طرفدار حساسبودن هستم. حتی اگر زیادهروی را پیش بیاورد حتی اگر شهوت بیاورد خوب است. من از زیادهروی و شهوت نمیترسم. فقط از یک چیز میترسم که ترس از زیادهروی و شهوت حساسبودن تو را بکشد. اگر کشته شود دست به خودکشی زدهای
حساس که باشی زنده هستی هشیار هرچه بیشتر حساس باشی زندهتر و هشیارتر. و زمانی که حساسبودنت تمام باشد وارد الوهیت گشتهای.
سرکوب نکن اگر نمیخوای نخواه ولی فرار نکن و سرکوب نکن! بگذر ولی سرکوب نکن! | 824 |
| 14 | بررسیهای لرزهنگاری انجامشده در سراسر اقیانوس اطلس نشان داده است که انحرافات و خطوط تراز ناشناخته زیادی درست در کف اقیانوس یافت میشوند. با این حال، تا به امروز هیچ کاوش جدی برای یافتن دقیق آنچه در کف اقیانوس یافت میشود، انجام نشده است.
شاید هرم باهاما براون زمانی بخشی از آتلانتیس را تشکیل میداد. گفته شده است که این هرم غرق شده زمانی نوعی نیروی کیهانی را جذب، انباشته و حتی تولید میکرده است.
میله معلق ممکن است نیروهای انباشته شده در سنگ تاج را هدایت کرده باشد. گوهر قرمز تراش خورده در انتهای آن ممکن است برای تمرکز و پرتاب انرژیها به کره کریستالی زیر آن استفاده شده باشد. دستهای سوخته و سیاه شده، که شواهدی از انتقال انرژی را نشان میدهند، احتمالاً آزادسازی این انرژیها را تقویت کردهاند، در حالی که کره کریستالی به عنوان تنظیم کننده و پخش کننده انرژیها عمل کرده است.
در سال ۱۹۳۳، ادگار کیسی در دو متن پیشنهادی خود اظهار داشت که آتلانتیسیها نوعی قدرت اتمی و نیروهای رادیواکتیو داشتهاند:
از طریق همان شکل آتش، بدن افراد با سوزاندن، از طریق اعمال پرتوهای سنگ، و با تأثیراتی که نیروهای مخرب را به ارگانیسم حیوانی وارد میکردند، بازسازی میشد. از این رو، بدن اغلب خود را جوان میکرد و تا زمان نابودی نهایی در آن سرزمین باقی میماند و به مردمی که باعث تجزیه سرزمین شدند، یا در نابودی نهایی سرزمین به بلیال میپیوندد. در این، موجودیت از بین رفت. در ابتدا، نه قصد و نه تمایلی برای نیروهای مخرب وجود داشت. بعداً برای صعود خود قدرت بود (440-5؛ 20 دسامبر 1933).
و کیسی ادامه میدهد:
در مورد توصیف نحوه ساخت سنگ: متوجه میشویم که این یک شیشه استوانهای بزرگ (همانطور که امروزه نامیده میشود) بوده که با وجوهی به گونهای برش خورده که سنگ سرستون یا نیرویی که بین انتهای استوانه و خود سنگ سرستون متمرکز شده است...
همانطور که اشاره شد، سوابق مربوط به روشهای ساخت آن در سه مکان در زمین، همانطور که امروز وجود دارد، قرار دارد: در بخش غرق شده آتلانتیس یا پوزیدیا، جایی که بخشی از معابد هنوز ممکن است در زیر لجن قرنها آب دریا کشف شوند - نزدیک جایی که به عنوان بیمینی شناخته میشود، در سواحل فلوریدا. و (دوم) در سوابق معابدی که در مصر بودند، جایی که این نهاد بعداً با همکاری دیگران برای حفظ سوابقی که از سرزمینی که این سوابق در آن نگهداری میشدند، آمده بودند، اقدام کرد. همچنین (سوم) سوابقی که به جایی که اکنون یوکاتان، در آمریکا است، منتقل شدند، جایی که این سنگها (که آنها اطلاعات کمی در مورد آنها دارند) اکنون، در چند ماه گذشته، کشف شدهاند. (440-5؛ 20 دسامبر 1933)
یکی از اطلاعات جالب توجه در متن بالا، اشاره به بیمینی است. در سال 1969، پلههایی در بیمینی کشف شدند که به زیر اقیانوس منتهی میشدند. همیشه اعتقاد بر این بوده است که این پلهها زمانی بخشی از آتلانتیس بودهاند، به نظر میرسند که کاوشها یا کاوشهای کمی در این مکان انجام شده است. اما - و واقعاً این یک امای بزرگ نیست - به نظر میرسد که موازنه احتمالات به سمت این فرض متمایل است که آتلیس چیزی بیش از یک افسانه بوده است. در واقع، یک واقعیت تاریخی بوده است. با این حال، در این میان، کریستالهای آتشسوزی آتلانتیس، هر از گاهی، برای تعدادی از هواپیماها و کشتیهایی که از منطقهای به نام مثلث برمودا عبور میکنند، تأثیر خواهند گذاشت. | 1 779 |
| 15 | براون پس از بررسی بیشتر، از صاف و آینهای بودن سطح سنگی کل سازه شگفتزده شد، به طوری که درزهای بین بلوکهای منفرد تقریباً غیرقابل تشخیص بودند.
او با شنا در اطراف سنگ بالایی، که براون فکر میکرد ممکن است سنگ لاجورد باشد، ورودی را کشف کرد و تصمیم گرفت داخل آن را کاوش کند.
براون با عبور از یک راهروی باریک، سرانجام به یک اتاق مستطیل شکل کوچک با سقف هرمی شکل رسید. او کاملاً شگفت زده شد که هیچ جلبک یا مرجانی روی دیوارهای داخلی این اتاق رشد نکرده بود. آنها کاملاً بی عیب و نقص بودند!
علاوه بر این، اگرچه براون هیچ چراغ قوهای با خود نیاورده بود، با این وجود میتوانست همه چیز را در اتاق با دید عادی خود ببیند. اتاق به خوبی روشن بود، اما هیچ منبع نور مستقیمی قابل مشاهده نبود.
توجه براون به یک میله فلزی برنجی به قطر سه اینچ جلب شد که از رأس مرکز اتاق آویزان بود و در انتهای آن یک جواهر قرمز چندوجهی که به یک نوک مخروطی شکل میرسید، وصل شده بود.
درست زیر این میله و جواهر، در وسط اتاق، پایهای از سنگ تراشیده شده قرار داشت که روی آن صفحهای سنگی با انتهای طوماری قرار داشت. روی صفحه، یک جفت عقربه فلزی تراشیده به رنگ برنز، در اندازه واقعی، قرار داشت که سیاه و سوخته به نظر میرسیدند، گویی در معرض حرارت بسیار زیادی قرار گرفته بودند.
در دستانش، و درست چهار فوت زیر نوک جواهری میلهای سقف، یک کره کریستالی به قطر چهار اینچ قرار داشت.
براون سعی کرد میله سقف و سنگ قیمتی قرمز را شل کند، اما هیچکدام تکان نخوردند. با بازگشت به گوی کریستالی، با کمال تعجب دید که به راحتی از دستگیرههای برنزی جدا میشود. سپس با گوی کریستالی در دست راستش، از هرم خارج شد.
براون هنگام رفتن، حضوری نامرئی را احساس کرد و صدایی شنید که به او میگفت هرگز برنگردد!
دکتر براون، به حق، از ترس اینکه جایزه غیرمعمولش توسط دولت آمریکا به عنوان گنجینهای گرانبها مصادره شود، وجود گوی کریستالی عجیب خود را فاش نکرد و تجربیاتش را تا سال ۱۹۷۵ که کریستال خود را برای اولین بار در یک سمینار روانشناسی در فینیکس به نمایش گذاشت، بازگو نکرد.
از آن زمان، این گوی کریستالی تنها تعداد بسیار کمی در ملاء عام ظاهر شده است، اما در هر مورد، افرادی که آن را دیدهاند، پدیدههای عجیبی را که مستقیماً با آن مرتبط بودهاند، تجربه کردهاند.
در اعماق این شکل کریستالی، میتوان به سه تصویر هرمی شکل خیره شد که یکی در مقابل دیگری و با اندازههای کاهشی قرار دارد. برخی از افرادی که وارد حالت مراقبه عمیق میشوند، قادر به تشخیص هرم چهارم در پیشزمینه سه هرم دیگر هستند.
الیزابت بیکن، یک روانشناس نیویورکی، در حالت خلسه ادعا کرد که گوی کریستالی زمانی متعلق به توت، خدای مصری بوده است که مسئول دفن یک گنجینه مخفی دانش در جیزه، نزدیک اهرام ثلاثه، بوده است.
شاید موقعیت سه تصویر هرمی در گوی کریستالی، کلید جستجوی طولانی برای یافتن هرم زیرزمینی چهارم، که هنوز پیدا نشده است، باشد که ما را به تالار اسناد هدایت خواهد کرد؟ چه کسی میداند؟
با نگاه از پهلو به کره کریستالی، تصاویر داخلی به هزاران خط شکستگی کوچک تجزیه میشوند. براون احساس میکند که این خطوط ممکن است ماهیت الکتریکی داشته باشند، مانند نوعی مدار میکروسکوپی.
از زاویهای دیگر و تحت شرایط خاص، بسیاری از مردم توانستهاند یک چشم بزرگ انسان را ببینند که با آرامش به آنها خیره شده است. عکسهایی نیز از این چشم گرفته شده است!
کره کریستالی دکتر براون منبع طیف گستردهای از وقایع ماوراءالطبیعه و اسرارآمیز بوده است. مردم وزش نسیم یا باد را در نزدیکی آن احساس کردهاند. لایههای سرد و گرم آن را در فواصل مختلف احاطه کردهاند. شاهدان دیگر نورهای شبح مانند را مشاهده کردهاند، صداهایی شنیدهاند یا احساسات عجیب و غریبی در اطراف آن احساس کردهاند.
یک سوزن قطبنما، وقتی در کنار گوی کریستالی قرار گیرد، در خلاف جهت عقربههای ساعت میچرخد، سپس وقتی فقط چند اینچ از آن فاصله بگیرید، در جهت مخالف شروع به چرخش میکند. فلزات وقتی در تماس نزدیک با گوی قرار میگیرند، موقتاً مغناطیسی میشوند.
حتی موارد ثبت شدهای وجود دارد که در آنها شفا صرفاً با لمس کره رخ داده است.
ما فقط میتوانیم در مورد اینکه چرا این کره کریستالی ایجاد شده و زمانی چه نقشی در هرم زیر آب باهاما که توسط ری براون کشف شده، داشته، گمانهزنی کنیم!
اگر، همانطور که گمان میکنیم، این منطقه از آب زمانی بخشی از قاره آتلانتیس را تشکیل میداد، پس چه گنجینههای مدفون دیگری در انتظار غواصان آینده است؟ احتمالات بیپایان هستند. | 1 448 |
| 16 | آتلانتیس و برمودا
#آتلانتیس و #کریستالهای #مثلث_برمودا
در دستانش، چهار فوت پایینتر، قرار گرفته است میله سقفی ، نقطه جواهر، یک کره کریستالی چهار اینچ قطر بود. بسیار از وقایع و ناپدید شدنهای به ظاهر غیرقابل توضیح در این منطقه خاص رخ داده است. هیچ توضیح منطقی که از مادیگرایانه یک دانشآموز معمولی را میدهد، ارائه نشده است که تمام اتفاقات مرموزی را در طول هزاران سال در مثلث برمودا رخ داده است، توضیح دهد. مثلث برمودا کجاست؟
بسیاری از ما معتقدیم که مثلث برمودا کم و بیش در وسط منطقهای از اقیانوس واقع شده است که زمانی آتلانتیس در آن قرار گرفته است. در حالی که بسیاری از صاحبنظران برجستهای آتلانتیس نظرات و ایدههای متفاوتی در محل دقیق آتلانتیس میکنند، میخواهم به نقل از #ادگار_کیسی در سال ۱۹۳۲ اشاره کنم: موقعیت... قاره آتلانت بین خلیج مکزیک از یک سو و دریای مدیترانه از سوی دیگر قرار دارد. شواهد این تمدن گمشده را میتوان در پیرنه و مراکش، هندوراس بریتانیا، یوکاتان و آمریکا یافت. بخشهایی بیرونزده وجود دارد... که حتماً بخشی از این قره بزرگ بودهاند. هند غربی بریتانیا یا باهاما، بخشی از همان چیزی هستند که اکنون میتوانم دید. اگر بررسی زمینشناسی در برخی از این مناطق، بهویژه در بیمینی و در جریان گلف استریم از طریق این مجاورت، انجام شود، این موارد هنوز هم میتوانند مشخص شوند (364-3). به هر حال، و در موارد بیشتر، من همیشه دارم حرفهای ادگار کیسی را باور کنم، به نظر من آتلانتیس تقریباً در جایی که کیسی میگوید، قرار داده است. وقتی آتلانتیس نابود شد، به قعر اقیانوس فرو رفت. در حالی که معابد ویران در حال حاضر موجودات زیر آب بیشماری هستند، کریستالهای آتشین بزرگ آتلانتیس هستند که در آن تعداد زیادی از قدرت و انرژی فوقالعادهای را که مدتها پیش در آتلانتیس یافت میشود، میکردند، هنوز هم دارند. و آنها هنوز پرتوهای انرژی قوی را به کیهان ساطع میکنند.
متأسفانه، با این حال، هنگامی که تخریب رخ داد، برخی از این کریستالهای آتش تا حدی آسیب دیدند، که منجر به این شد که آنها فقط بتوانند پرتوهای انرژی خود را به صورت تصادفی پرتاب کنند. گفته میشود که هر کریستال آتش حداقل بیست فوت ارتفاع و حدود هشت فوت عرض داشته است. در آتلانتیس، این کریستالهای آتش در یک سری سه تایی ساخته میشدند و بدین ترتیب گردابی از انرژی نجومی و قدرتی با قدر اول ایجاد میکردند!
هر از گاهی، میدان نیروی ساطع شده توسط این کریستالهای آتشین آسیبدیدهی آتلانتیس بسیار قدرتمند میشود و هر هواپیما یا کشتی که در محدودهی نفوذ این میدان نیرو قرار گیرد، متلاشی شده و به انرژی خالص تبدیل میشود. از این رو، ناپدید شدنهای غیرقابل توضیح و مرموزی رخ میدهد که اغلب به منطقهی اقیانوسی معروف به مثلث برمودا نسبت داده میشود!
برخی از دانشمندان این نظریه را مطرح کردهاند که بسیاری از هواپیماها و کشتیهایی که در مثلث برمودا گم شدهاند و ناپدید شدهاند، به نوعی سیاهچاله یا انحراف زمان منتقل شدهاند. من قویاً معتقدم که این موضوع به هیچ وجه صحت ندارد. افرادی که هنگام ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها سوار آنها بودهاند، اساساً به روح خود بازگشتهاند.
در چند مورد نادر، کشتیهایی که گزارش شده بود ناپدید شدهاند، واقعاً بازگشتهاند. با این حال، به نظر میرسد که اعضای خدمه همگی دیوانه، بیربط و داستانهای عجیب و غریب تعریف میکنند. این اتفاق افتاده است زیرا مواقع خاصی وجود دارد که میدان نیرویی که توسط کریستالهای آتش آتلانتیس ایجاد میشود به اندازه کافی قوی نیست که باعث فروپاشی کامل شود. در عوض، سردرگمی ذهنی ایجاد میشود!
علاوه بر کریستالهای آتش آسیبدیدهی آتلانتیس، کریستال زماننگهدار هنوز در معبد شفابخش ویرانشدهی آتلانتیس نگهبانی میدهد. با این حال، کریستال زماننگهدار بزرگ، انرژیهای خود را مانند کریستالهای آتش منتشر نمیکند، زیرا کاملاً مهر و موم شده است.
کریستالِ زماننگهدار صبورانه منتظر زمانی است که هنوز فرا نرسیده است، زمانی که بار دیگر نقش مهم خود را در امور جهان ایفا خواهد کرد!
گوی کریستالی دکتر ری براون
💢🔱🔱🔱🔱🔱🔱🔱🔱💢
در سال ۱۹۷۰، دکتر ری براون، یک متخصص طب طبیعی اهل میسا، آریزونا، به همراه چند نفر از دوستانش در نزدیکی جزایر باری در باهاما، نزدیک به منطقهای محبوب به نام زبان اقیانوس (این منطقه در سریال تلویزیونی «در جستجوی آتلانتیس» که در ابتدا در سال ۱۹۷۹ ساخته شده بود، به تصویر کشیده شده بود) به غواصی اسکوبا رفت.
در یکی از غواصیهایش، براون از دوستانش جدا شد و در حالی که به دنبال آنها میگشت، با دیدن شکل هرمی عجیب و غریبی که در مقابل نور آبی فیروزهای سایه انداخته بود، جا خورد. | 1 189 |
| 17 | بدون متن... | 1 742 |
| 18 | بدون متن... | 1 702 |
| 19 | برای مثال، بودا تعلیم میداد که قربانی کردن حیوانات و «اعمال ریاضتکشانه» - که منظور او از آن شکنجه خود، گرسنگی دادن و غیره بود - برای رسیدن به روشنبینی اجباری نیستند؛ اما او با گفتن اینکه «خدایان شرور هستند» اکثریت ودانتیک اطراف خود یا خدایان آنها را خشمگین نکرد.
با این حال، پس از مرگ او، افسانهها خدایان ودانتی را به عنوان «پرستش» بودای روشنضمیر به تصویر کشیدند، که حداقل دلالت بر این داشت که آنها هیچ قدرتی بر او ندارند.
همچنین لازم به یادآوری است که بودا برای مخاطبانی موعظه میکرد که باورهای مذهبی بسیار متفاوتی با غربیهای مدرن یا بوداییهای مدرن داشتند. ودانتا در زمان او یک دین بتپرستی مرحله سوم بود که مبتنی بر قربانی کردن حیوانات در مقیاس بزرگ و آیینهای عیاشی بود، اما آموزههای آن شامل بسیاری از اسطورههای نیاکانی بازمانده از مرحله اول نیز میشد.
برهمنها علاوه بر اینکه کاهنان ودانتای مرحله سوم بودند، به عنوان شمنهای مرحله اول نیز عمل میکردند که تضمین میکردند موجودات معنوی مختلف "تغذیه" میشوند تا از خوردن روح انسانها پس از مرگ جلوگیری شود.
اشارات مستقیم به خدایان به عنوان «خورندگان روح» در سرودهای ودانتیک مورد استفاده در آیین سوما دیده میشود.
گریفیت اظهار میکند که به نظر میرسد بیشتر موعظهها یا سخنرانیهای واقعی بودا در مورد اخلاق بوده است، شبیه به اخلاق ودانتیک فرهنگی که او در آن زندگی میکرد، که حاوی تناقضات بسیاری بود. راهنماها پاسخ میدهند که او نسخهای از اصول اخلاقی ودانتیک و آداب و رسوم مذهبی را موعظه میکرد که برخی از بدترین تناقضات درونی، مانند مفهوم عدم خشونت که با قربانی کردن حیوانات و اشکال مختلف خشونت علیه خود به نام اعمال مذهبی همزیستی داشت، از آن عاری بود.
با این حال، به راحتی میتوان در مورد کاری که او واقعاً انجام میداد، یعنی جدا کردن اخلاق از فرآیند دستیابی به روشنبینی، دچار سوءتفاهم شد.
به عبارت دیگر، گریفیت میگوید، او گفته بود که زندگی اخلاقی مهم است، اما نه مستقیماً مربوط به رشد روانی که باعث روشنبینی میشود. باز هم، این تفسیر از خواندن ادبیات بودایی امکانپذیر است، اما نکته به اندازه کافی واضح بیان نشده است که اکثر مردم آن را درک کنند. مطمئناً اکثر بوداییهای مدرن این کار را نمیکنند.
بودیسم مدرن، به جز چند گروه مخفی مرتبط با آن، یک دین تئوکراتیک است.
بوداییها احساس میکنند که رفتار اخلاقی و همچنین شیوههای رشد روانیشان، با خشنود کردن تجسمهای مختلف بودا، که تصور میشود همه آنها به عنوان خدایانی مشابه خدایان ودانتا در کنار هم وجود دارند، آنها را به روشنبینی میرساند.
این اصلاً چیزی نیست که بودا تعلیم داده باشد.
گریفیت: برخی از استادان ذن، که من آنها را در زمره اقلیت علوم غریبه در بودیسم قرار میدهم، چیزهایی مانند این گفتهاند: «خدایانی وجود ندارند، بودایی وجود ندارد.»
وقتی آنها این کار را میکنند، در واقع علیه تمایل اکثر بوداییها به پرستش بودا به عنوان یک خدا میجنگند، به جای اینکه از طریق تلاشهای خود به دنبال روشنبینی باشند و به دلایل انسانگرایانه - برای خدمت به منافع خود و دیگران - و نه برای کسب لطف الهی، رفتار اخلاقی را پیشه کنند.
استادان ذن حتی به شاگردانی که به سمت دئیسم کشیده میشدند، میگفتند: «بودا را همچون تکهای مدفوع خشکشده در نظر بگیرید.»
این آموزههای ضد دئیسم و ضد تئوکراتیسم، حتی در آموزههای برخی از انجمنهای مخفی غیبی شرقی که درگیر هنرهای رزمی هستند، آشکارتر است. این انجمنهای مخفی اغلب تحت هدایت کالج نامرئی برای مبارزه با کنترل دین و سیاست در چین و ژاپن توسط تئوکراتها فعالیت کردهاند.
به همین دلیل است که آنها گاهی به تازه واردان میگویند: «ما شیطان هستیم»، زیرا آنها به معنای واقعی کلمه علیه «خدایان» میجنگند، به این معنا که با دئیسم میجنگند و از این ایده دفاع میکنند که مردم میتوانند از طریق تلاشهای خود به روشن بینی دست یابند.
با این حال، هنگام مطالعه در مورد انجمنهای مخفی از این نوع باید مراقب باشید، زیرا بسیاری از آنها بسته به شخصیت و باورهای اعضا، زمانی برای تئوکراتها و زمانی دیگر علیه آنها جنگیدهاند | 1 952 |
| 20 | همانطور که اسطوره مار نمایانگر این مفهوم است که مردم حق دارند از طریق اعمال آزادانه عقل آگاه، خیر و شر را برای خود تعیین کنند، درخت زندگی نمایانگر جزئیات اساسی خاصی از اطلاعات مهم است - مفاهیمی که مردم فقط میتوانند از طریق تناسخ به جاودانگی دست یابند و اینکه "زندگی ابدی در بهشت" که توسط خدایان ارائه میشود، یک توهم است.
با این حال، باید به یاد داشته باشید که درخت زندگی فقط به این دلیل ذکر شده است که تئوکراتها بتوانند از اینکه مانع از دستیابی مردم به این دانش شدهاند، ابراز خرسندی کنند.
راز مورد اشاره در این متن فقط جاودانگی نیست، بلکه دانش کاملی است که ارواح تئوکراتیک در مورد ماهیت روح، تناسخ، قدرتهای روانی و غیره دارند.
ظاهراً روحی که این عبارات را دیکته کرده، سعی داشته کل این کشف را به دیگران منتقل کند و موفق نشده است.
بودا✅
آغاز بودیسم مورد مشابهی است که در آن دشمنان تئوکراسی سعی کردند به مردم در دستیابی به این موفقیت کمک کنند اما کاملاً موفق نشدند.
پس از اینکه بودا به روشنبینی دست یافت، اظهاراتی کرد که حداقل در ظاهر متناقض به نظر میرسید. او پیشرفت معنوی خود را به تلاشهای خودش نسبت میداد، نه به «هدیهای» از جانب خدایان قادر مطلق. او همچنین با کلمات فراوان اظهار داشت که مردم عادی میتوانند از طریق تمرین تکنیکهای مناسب توسعه روانی به روشنبینی دست یابند.
اما در عین حال، اظهارات او در مورد تناسخ متناقض به نظر میرسید. او گفت که رسیدن به روشنبینی به این معنی است که دیگر نیازی به تناسخ ندارد، اما همچنین گفت که برای کمک به دیگران در رسیدن به روشنبینی، به این کار ادامه خواهد داد.
راهنمایان کالج نامرئی تلاش میکنند این موضوع را توضیح دهند. آنها بیان میکنند که آنچه بودا آن را روشنبینی خود مینامید، در واقع نسخهای از این پیشرفت است - یعنی او دقیقاً از چیستی خدایان ودانتیک و نحوه عملکرد آنها آگاه شد. اما کلماتی که پیروانش دانش او را با آنها نوشتند، تا حدودی گیجکننده است.
آنها مهمترین بخش پیام او را به روشنی درک کردند: راه رسیدن به روشن بینی، تمرین منظم تکنیکهای مختلف توسعه روانی است.
همچنین توجه داشته باشید که خود بودا پیروانش را در استفاده از تکنیکهای خاص محدود نمیکرد، زیرا بخشی از دانش او باید این بوده باشد که تکنیکهای مختلف برای یک فرد خاص بهتر از دیگران عمل میکنند. او در این مورد کاملاً مبهم بود و بوداییها از آن زمان تاکنون طیف گستردهای از تکنیکهای برگرفته از یوگا، تانترا و سایر منابع ودانتا را تمرین کردهاند.
با این حال، آموزههای اساسی بودا ضد دئیستی هستند، در حالی که آموزههای ودانتا بسیار دئیستی بودند. بسیاری از بوداییهای مدرن معتقدند که اگر شخصاً به روشنبینی برسند، روحشان با روح بودا در نیروانا، «حالت نیستی سعادتمند» ادغام میشود. آموزههای ودانتا در زمان بودا قبلاً آموخته بود که روحهای روشنبین با برهما یا خدای دیگری ادغام میشوند.
این آموزه پس از مرگ بودا، زمانی که بودیسم توسط تئوکراتهای ودانتیک به ارث رسید، به آموزههای او پیوند زده شد.
بودیسم در ابتدا برای مبارزه با تئوکراسی تأسیس شد، همانطور که عرفان و برخی از اشکال مسیحیت اولیه نیز چنین بودند. بودا با مثال خود تلویحاً بیان کرد که روشنضمیران قادر به فراتر رفتن از تناسخ هستند، اما عمداً تصمیم گرفت این کار را انجام ندهد تا به نسل بشر خدمت کند.
بودا متوجه شد که میتواند یک تئوکرات شود و به طور نامحدود در سطح اختری باقی بماند، اما به دلایل اخلاقی از انجام این کار خودداری کرد.
این تفسیر از آموزههای اولیه بودایی برای افرادی که قبلاً از منبع دیگری به این کشف دست یافتهاند، امکانپذیر است، اما در خود نوشتهها به اندازه کافی واضح بیان نشده است که یافتن و درک آن را بسیار آسان کند.
اگرچه او یک دین بزرگ تأسیس کرد، اما روشنبینیای که بودا به آن دست یافت، هنوز تنها یک پیشرفت جزئی بود. بخش عمدهای از آنچه او از کالج نامرئی آموخت، در سطح ناخودآگاه بود؛ این [یادگیری] به طور غیرمستقیم در آموزهها و اعمال مختلف او منعکس شده است، همانطور که پیروانش پس از مرگش هنگام نوشتن متون اولیه توصیف کردند، اما بخش زیادی از آن هرگز به این شکل در آموزههای واقعی او بیان نشد.
او در واقع نگفت که خدایان ودانتا موجودات شیطانی هستند که روحها را میخورند، یا اینکه روحهای روشن ضمیر باید برای خیر خودشان و همچنین برای خیر انسانهای زنده، تناسخ پیدا کنند.
این اطلاعات حیاتی تلویحاً بیان شده است، اما هرگز مستقیماً بیان نشده است. | 1 486 |
