225
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
225
من دقیقا کار بدی رو اون روز انجام دادم، درست وقتی این جمله رو خوندم و به هزار شیوه خودم رو قانع کردم کارم بد نیست و لازمه تا انجام بشه.
کار بد هم که میدونید... به ما نیومده
ما همینطور قانع و متقی پیش رفتیم این همه گیر و گور داریم بعد بیاییم یه کار بدی هم بکنیم... خلاص.
225
اگه دارید کار غلطی رو انجام میدید و محتاطانه به آثارش نگاه میکنید که هنوز اثری نداشته، این نمیتونه نجاتتون بده. اگر واقعا اشتباهه انجامش ندید کارهای اشتباه گاهی به زمان نیاز دارند تا اثر بدشون رو نشون بدن. روزهای خوبی که میتونن ساخته بشن رو با اشتباهاتی که از نادرست بودنشون مطمئن اید، خراب نکنید.
225
تو کوچه مون یه مرسانا و ابوالفضل هم داریم که هر کی بره تو کوچه انگار رندوم یه دور این دوتا رو هم صدا میزنه.
225
ما در مشهدیم و جدی هر روز از تو کوچه صدای یه خانومه میآد که داره مادرِ جواد رو صدا میزنه (((((:
نمیدونم چجوری بگم ولی این قضیه با این لحجه خیلی برام بامزه ست.
225
یا زودپز آشغاله یا من دیگه نمیتونم به این چیزا بخندم. یهو هم زمستون شد چند لا پیرهن و شلوار و گرمکن پوشیدم هنوز دارم میلرزم. اگر این همرهانم ناراحت نمیشدن پا میشدم میرفتم خانه زیر پتو یه قسمت فرندز میدیدیم با هم و این همه هم بوی تخمه و پفیلا نمیاومد.
225
روز بیستم؛
من ناخواستهترین فرزند بودم و خواسته یا ناخواسته این رو زیاد شنیده بودم. این باعث شد مدام خودم رو اضافه و سربار بدونم. سعی میکردم خودم مراقب خودم باشم بیمار نشم نیازمند نشم خنگ نباشم و بتونم تنهایی از پس همه چیز بربیام.
احوال جسمی و روحیم داره به قهقرا میره ولی بازم نمیذارم کسی بدونه کسی بخواد کمترین دلی برام بسوزونه یا حتی کمکم کنه. امشب با دوستان دورم صحبت کردم و یک لحظه از اینکه احوال واقعیم رو باهاشون درمیون بذارم نترسیدم.
دو ماه تنهایی غصه خوردم و گریه کردم حتی تکیه به عزیزترینم هم از آلامم کم نمیکرد.
فقط دلم میخواد بپذیرم کسانی هستند که سلامتی و شادی من براشون مهمه و بهتره بازم بیشتر مراقب خودم باشم.
