fa
Feedback
𝐁𝐈𝐒𝐋𝐔𝐋

𝐁𝐈𝐒𝐋𝐔𝐋

رفتن به کانال در Telegram

نوشتن را یاد گرفتم تا گریه هایم بی صدا باشند .

نمایش بیشتر
3 224
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-77 روز
-3630 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+1
در 2 کانال‌ها
مه '26
+2
در 1 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+7
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+7
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+8
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+1
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '240
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+3
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+18
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+61
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+4 644
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+1 270
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+2 437
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+1 917
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+7 344
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
13 ژوئن0
12 ژوئن0
11 ژوئن0
10 ژوئن0
09 ژوئن0
08 ژوئن0
07 ژوئن0
06 ژوئن0
05 ژوئن0
04 ژوئن0
03 ژوئن0
02 ژوئن+1
01 ژوئن0
پست‌های کانال
بعضی آدم ها را نمی شود از زندگی حذف کرد ؛ حتی وقتی دیگر در زندگی ات حضور ندارند . نه به خاطر خاطراتی که ساخته اند ، نه به خاطر حرف هایی که زده اند ، بلکه به خاطر نسخه ای از خودت که کنار آن ها شکل گرفته است . گاهی وسط یک روز معمولی ، در شلوغی خیابان یا میان صدای آدم ها ، ناگهان متوجه میشوی هنوز بخشی از نگاهت شبیه روزهایی است که او را میشناختی . آن لحظه میفهمی زمان ، همه چیز را با خودش نمی برد . بعضی آدم ها میروند ، اما رد عبورشان مثل خطی کمرنگ روی کاغذ باقی میماند ؛ آنقدر کمرنگ که دیگر دیده نمی شود ، اما آنقدر عمیق که هرگز پاک نمی شود . و شاید بزرگ شدن همین باشد ؛ اینکه دیگر برای بازگشت کسی دعا نکنی ، اما انکار هم نکنی که روزی ، حضورش بخشی از جهان تو بوده است . • کتاب جهانگردی در تخت ، بخشی از قسمت هشتاد و دوم

2
پیام صوتی
105
3
در دورترین گوشه کافه ام نشسته ام ؛ جایی که نور کم جان چراغ ها به زحمت به صورتم می رسد . سیگاری میان انگشتانم آرام می سوزد و دودش در هوا گم می شود ، درست مثل سال هایی که بیصدا از من عبور کردند . کتابی روبه رویم باز است ، اما مدت هاست که دیگر چیزی نمی خوانم . چشم هایم روی سطرها حرکت می کنند و ذهنم در جایی بسیار دورتر سرگردان است . گاهی آدم کتاب را برای فهمیدن نمی خواند ؛ برای فراموش کردن می خواند ، و من مدت هاست در حال فراموش کردن چیزی هستم که هرگز فراموش نمی شود . فنجان قهوه کنار دستم سرد شده ... صدای همهمه آدم ها در کافه می آید ، اما انگار همه چیز از من فاصله دارد . من اینجا نشسته ام و به زندگی نگاه می کنم ؛ مثل مسافری که از پشت پنجره ، شهری را تماشا میکند که دیگر به آن تعلق ندارد . گاهی پک عمیقی به سیگار میزنم و به نقطه ای نامعلوم خیره می شوم . نه به گذشته فکر میکنم ، نه به آینده . فقط به حجم سنگینی که سال هاست در سینه ام جا خوش کرده و هر روز کمی بیشتر از دیروز وزن میگیرد . چهره ام شاید آرام به نظر برسد ، اما این آرامش از جنس پذیرش نیست ؛ از جنس خستگی است . خستگی آدمی که آنقدر با خودش و دنیا جنگیده که دیگر حتی حوصله پیروزی را هم ندارد . و من همچنان در گوشه کافه می مانم ؛ میان بوی قهوه ، دود سیگار و صفحه های نیمه خوانده یک کتاب . شبیه جمله ای ناتمام در آخرین صفحه یک رمان غمگین ؛ جمله ای که نویسنده فراموش کرده برایش پایانی بنویسد ... • نوشته های پس از تاریکی
111
4
My Morning Jacket - The Bear.mp3
110
5
Pale Moonlight Dayseeker.m4a
131
6
Alter Bridge - Down To My Last.mp3
165
7
02. One Day Remains.mp3
164
8
4_5936221788978549554.mp3
237
9
در سکوت بلند شب ، آدم به جایی میرسد که دیگر از رفتن نمیترسد ؛ از ماندن میترسد . به اتاقی که خاطره ها در آن نفس میکشند نگاه میکند و میفهمد بعضی آدم ها نمی روند ، فقط شکل نبودنشان عوض می شود . دلتنگی ، درد عجیبی ست ؛ نه زخمی دارد که نشانش بدهی ، نه قبری که کنارش بنشینی و گریه کنی . فقط هر روز ، گوشه ای از جانت را برمیدارد و با خودش میبرد ؛ آنقدر آرام که دیگر متوجه کم شدن خودت نمیشوی . بعضی شب ها ، جهان شبیه خانه ای متروک است ؛ پنجره ها بازند ، اما کسی برنمیگردد . نام ها هنوز در ذهن زنده اند ، اما صاحبانشان سال هاست از کوچه های زندگی عبور کرده اند . و آدم میماند با انبوهی از حرف های نگفته ، که مثل باران بیصدا بر دیوارهای قلبش میریزند . چه تلخ است وقتی بفهمی بعضی دیدارها آخرین دیدار بوده اند و تو آن روز ، بی خبر از پایان ، عادی خداحافظی کرده ای . از آن روز به بعد ، هر خاطره شبیه چراغی می شود که در مه می سوزد ؛ روشن است ، اما راهی را نشان نمیدهد . فقط یادآوری میکند که زمانی کسی بود که با بودنش ، جهان کمی کمتر غمگین به نظر می رسید . • نوشته های پس از تاریکی
245
10
گاهی آدم آنقدر در مسیرهای مختلف کشیده می شود که دیگر صدای خودش را نمی شنود . روزها میگذرند و او نقش هایی را بازی میکند که از او انتظار دارند ؛ نقش فرزند خوب ، دوست قابل اعتماد ، فرد موفق یا کسی که همیشه باید قوی بماند . اما در میان تمام این چهره ها ، چهره واقعی خودش کم کم محو می شود . دور شدن از اصل خود اتفاقی ناگهانی نیست ؛ آرام و بیصدا رخ میدهد . از همان لحظه ای که برای پذیرفته شدن ، بخشی از حقیقتت را پنهان میکنی . از زمانی که خواسته هایت را به تعویق می اندازی تا دیگران ناراحت نشوند . از روزی که آنقدر به صدای دیگران گوش میدهی که دیگر نمیدانی خودت چه میخواهی . و بعد روزی می رسد که از چیزی که هستی خسته میشوی ؛ نه به این دلیل که بد شده ای ، بلکه چون دیگر خودت نیستی . در آینه نگاه میکنی و انسانی را میبینی که سال ها برای همه چیز جنگیده ، جز برای حفظ خودش . انسانی که لبخند میزند ، اما از درون خالی است ؛ راه می رود ، اما نمیداند به کجا . خستگی واقعی از کار زیاد یا روزهای سخت نمی آید ؛ از فاصله گرفتن از خودت می آید . از زندگی کردن در قالبی که اندازه روحت نیست . از تکرار روزهایی که در آن ها حضور داری ، اما زندگی نمیکنی . شاید بازگشت به خود آسان نباشد ، اما از همان لحظه آغاز می شود که بپذیری گم شده ای . وقتی جرئت کنی از خودت بپرسی « من پیش از تمام این نقش ها چه کسی بودم؟ » و پاسخ را نه در نگاه دیگران ، بلکه در سکوت قلبت جست و جو کنی . زیرا هیچ خستگی ای عمیق تر از خسته شدن از نسخه ای نیست که هرگز قرار نبود باشی . • نوشته های پس از تاریکی
247
11
نمیدانم.mp3
214
12
گاهی از تاریکی نمیترسم ؛ از نوری میترسم که ناگهان روی افکارم می افتد و چهره واقعیشان را نشانم میدهد . در سرم شهری متروک بنا شده است ، خیابان هایی که هیچکس در آن قدم نمیزند ، اما صدای پا از هر گوشه اش به گوش میرسد . هر فکر ، سایه ای است که پشت دیوار ذهنم کمین کرده و منتظر لحظه ای است که سکوت کنم تا نامم را زمزمه کند . شب ها که جهان به خواب می رود ، ذهن من بیدارتر می شود . افکارم مثل پرنده های زخمی به پنجره روحم نوک میزنند ؛ نه آنقدر قوی که وارد شوند و نه آنقدر ضعیف که رهایم کنند . فقط مدام میکوبند ، مدام یادآوری میکنند که هیچ پناهگاهی از خود انسان وجود ندارد . بزرگترین وحشت این نیست که در تاریکی گم شوی ؛ این است که در روشنایی ذهن خودت راهی برای فرار پیدا نکنی . من از هیولاها نمیترسم ، چون هیولاها را می شود دید . از فکرهایی میترسم که بیصدا رشد میکنند ، ریشه میدوانند و آرام آرام میان خاطراتم لانه میسازند . فکرهایی که لبخندم را میپوشند و اندوهم را پنهان میکنند ، تا هیچکس نفهمد درونم چه طوفانی برپاست . و دردناکتر از همه ، لحظه ایست که میفهمی دشمنی که تمام عمر از او گریخته ای ، پشت هیچ در و دیواری پنهان نبوده ؛ در تمام این سال ها ، در سکوت ذهن خودت زندگی می کرده است . • نوشته های پس از تاریکی
262
13
quiet. eli. Eli Rivera.m4a
228
14
Blurry Zero 9 36.m4a
224
15
What would you think Fading Tides John Schultz.m4a
234
16
Die For You From Ashes To New.m4a
606
17
تنهایی همیشه شبیه خالی بودن یک اتاق نیست . گاهی شبیه میز شلوغی است که دورش آدم های زیادی نشسته اند ، اما هیچکس زبان دل تو را نمیفهمد . شبیه پیامی که هرگز نمیرسد ، شبیه اسمی که دیگر کسی صدایش نمیکند . تنهایی آن لحظه ایست که اتفاق قشنگی برایت می افتد و ناخودآگاه به دنبال کسی میگردی تا برایش تعریفش کنی ، اما کسی نیست . آن لحظه که غمگینی و شماره ای در گوشی پیدا نمیکنی که بتوانی بی دلیل با او تماس بگیری . و تلخ تر از همه ، وقتی است که کم کم به نبودن آدم ها عادت میکنی ؛ آنقدر که دیگر انتظار هیچ صدایی را نمیکشی ، هیچ در بسته ای را نگاه نمیکنی و هیچ پیامی را منتظر نمی مانی . تنهایی از نبودن دیگران آغاز نمی شود ؛ از جایی شروع می شود که میفهمی بخشی از وجودت را سالها پیش با کسی جا گذاشته ای و هرچه جلوتر می روی ، کمتر به خاطر می آوری آن بخش دقیقا کجا گم شده است . آدمِ تنها ، زندگی میکند ، میخندد ، کار میکند ، راه می رود ؛ اما در گوشه ای از قلبش همیشه چراغ اتاقی روشن مانده است برای کسی که شاید هرگز از آن در وارد نشود . و غم انگیزترین حقیقت همین است ؛ اینکه بعضی انتظارها آنقدر طولانی میشوند که دیگر شبیه انتظار نیستند ، شبیه بخشی از شخصیت آدم می شوند . • نوشته های پس از تاریکی
327
18
Burn The Ballroom - Threnody.mp3
291
19
Atonalita - Eternal Sleep.mp3
341
20
Won t Let Me Leave Chris Brown.m4a
396
𝐁𝐈𝐒𝐋𝐔𝐋 - آمار و تحلیل کانال تلگرام @bislul