3 224
订阅者
无数据24 小时
-77 天
-3630 天
数据加载中...
吸引订阅者
六月 '26
六月 '26
+1
在2个频道中
五月 '26
+2
在1个频道中
Get PRO
四月 '26
+2
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+1
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+5
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
十二月 '25
+7
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+9
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
九月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
八月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+7
在0个频道中
Get PRO
六月 '25
+4
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+8
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
三月 '250
在1个频道中
Get PRO
二月 '250
在1个频道中
Get PRO
一月 '250
在0个频道中
Get PRO
十二月 '240
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+1
在1个频道中
Get PRO
十月 '240
在1个频道中
Get PRO
九月 '240
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+3
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+4
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+10
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+3
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+2
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+13
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+18
在2个频道中
Get PRO
十二月 '230
在0个频道中
Get PRO
十一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十月 '230
在0个频道中
Get PRO
九月 '230
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '230
在0个频道中
Get PRO
四月 '230
在0个频道中
Get PRO
三月 '230
在0个频道中
Get PRO
二月 '230
在0个频道中
Get PRO
一月 '230
在0个频道中
Get PRO
十二月 '220
在0个频道中
Get PRO
十一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十月 '220
在0个频道中
Get PRO
九月 '220
在0个频道中
Get PRO
八月 '220
在0个频道中
Get PRO
七月 '220
在0个频道中
Get PRO
六月 '220
在0个频道中
Get PRO
五月 '220
在0个频道中
Get PRO
四月 '220
在0个频道中
Get PRO
三月 '220
在0个频道中
Get PRO
二月 '220
在0个频道中
Get PRO
一月 '220
在0个频道中
Get PRO
十二月 '210
在0个频道中
Get PRO
十一月 '210
在0个频道中
Get PRO
十月 '210
在0个频道中
Get PRO
九月 '210
在0个频道中
Get PRO
八月 '210
在0个频道中
Get PRO
七月 '210
在0个频道中
Get PRO
六月 '21
+61
在0个频道中
Get PRO
五月 '21
+4 644
在0个频道中
Get PRO
四月 '210
在0个频道中
Get PRO
三月 '21
+1 270
在0个频道中
Get PRO
二月 '21
+2 437
在0个频道中
Get PRO
一月 '21
+1 917
在0个频道中
Get PRO
十二月 '20
+7 344
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 13 六月 | 0 | |||
| 12 六月 | 0 | |||
| 11 六月 | 0 | |||
| 10 六月 | 0 | |||
| 09 六月 | 0 | |||
| 08 六月 | 0 | |||
| 07 六月 | 0 | |||
| 06 六月 | 0 | |||
| 05 六月 | 0 | |||
| 04 六月 | 0 | |||
| 03 六月 | 0 | |||
| 02 六月 | +1 | |||
| 01 六月 | 0 |
频道帖子
بعضی آدم ها را نمی شود از زندگی حذف کرد ؛
حتی وقتی دیگر در زندگی ات حضور ندارند .
نه به خاطر خاطراتی که ساخته اند ، نه به خاطر حرف هایی که زده اند ، بلکه به خاطر نسخه ای از خودت که کنار آن ها شکل گرفته است .
گاهی وسط یک روز معمولی ، در شلوغی خیابان یا میان صدای آدم ها ، ناگهان متوجه میشوی هنوز بخشی از نگاهت شبیه روزهایی است که او را میشناختی .
آن لحظه میفهمی زمان ، همه چیز را با خودش نمی برد .
بعضی آدم ها میروند ، اما رد عبورشان مثل خطی کمرنگ روی کاغذ باقی میماند ؛
آنقدر کمرنگ که دیگر دیده نمی شود ، اما آنقدر عمیق که هرگز پاک نمی شود .
و شاید بزرگ شدن همین باشد ؛
اینکه دیگر برای بازگشت کسی دعا نکنی ، اما انکار هم نکنی که روزی ، حضورش بخشی از جهان تو بوده است .
• کتاب جهانگردی در تخت ، بخشی از قسمت هشتاد و دوم
| 2 | 语音消息 | 105 |
| 3 | در دورترین گوشه کافه ام نشسته ام ؛
جایی که نور کم جان چراغ ها به زحمت به صورتم می رسد .
سیگاری میان انگشتانم آرام می سوزد و دودش در هوا گم می شود ، درست مثل سال هایی که بیصدا از من عبور کردند .
کتابی روبه رویم باز است ، اما مدت هاست که دیگر چیزی نمی خوانم .
چشم هایم روی سطرها حرکت می کنند و ذهنم در جایی بسیار دورتر سرگردان است .
گاهی آدم کتاب را برای فهمیدن نمی خواند ؛
برای فراموش کردن می خواند ، و من مدت هاست در حال فراموش کردن چیزی هستم که هرگز فراموش نمی شود .
فنجان قهوه کنار دستم سرد شده ...
صدای همهمه آدم ها در کافه می آید ، اما انگار همه چیز از من فاصله دارد .
من اینجا نشسته ام و به زندگی نگاه می کنم ؛
مثل مسافری که از پشت پنجره ، شهری را تماشا میکند که دیگر به آن تعلق ندارد .
گاهی پک عمیقی به سیگار میزنم و به نقطه ای نامعلوم خیره می شوم .
نه به گذشته فکر میکنم ، نه به آینده .
فقط به حجم سنگینی که سال هاست در سینه ام جا خوش کرده و هر روز کمی بیشتر از دیروز وزن میگیرد .
چهره ام شاید آرام به نظر برسد ، اما این آرامش از جنس پذیرش نیست ؛
از جنس خستگی است .
خستگی آدمی که آنقدر با خودش و دنیا جنگیده که دیگر حتی حوصله پیروزی را هم ندارد .
و من همچنان در گوشه کافه می مانم ؛ میان بوی قهوه ، دود سیگار و صفحه های نیمه خوانده یک کتاب .
شبیه جمله ای ناتمام در آخرین صفحه یک رمان غمگین ؛
جمله ای که نویسنده فراموش کرده برایش پایانی بنویسد ...
• نوشته های پس از تاریکی | 111 |
| 4 | My Morning Jacket - The Bear.mp3 | 110 |
| 5 | Pale Moonlight Dayseeker.m4a | 131 |
| 6 | Alter Bridge - Down To My Last.mp3 | 165 |
| 7 | 02. One Day Remains.mp3 | 164 |
| 8 | 4_5936221788978549554.mp3 | 237 |
| 9 | در سکوت بلند شب ، آدم به جایی میرسد که دیگر از رفتن نمیترسد ؛ از ماندن میترسد .
به اتاقی که خاطره ها در آن نفس میکشند نگاه میکند و میفهمد بعضی آدم ها نمی روند ، فقط شکل نبودنشان عوض می شود .
دلتنگی ، درد عجیبی ست ؛
نه زخمی دارد که نشانش بدهی ، نه قبری که کنارش بنشینی و گریه کنی .
فقط هر روز ، گوشه ای از جانت را برمیدارد و با خودش میبرد ؛ آنقدر آرام که دیگر متوجه کم شدن خودت نمیشوی .
بعضی شب ها ، جهان شبیه خانه ای متروک است ؛
پنجره ها بازند ، اما کسی برنمیگردد .
نام ها هنوز در ذهن زنده اند ، اما صاحبانشان سال هاست از کوچه های زندگی عبور کرده اند .
و آدم میماند با انبوهی از حرف های نگفته ، که مثل باران بیصدا بر دیوارهای قلبش میریزند .
چه تلخ است وقتی بفهمی بعضی دیدارها آخرین دیدار بوده اند و تو آن روز ، بی خبر از پایان ، عادی خداحافظی کرده ای .
از آن روز به بعد ، هر خاطره شبیه چراغی می شود که در مه می سوزد ؛
روشن است ، اما راهی را نشان نمیدهد .
فقط یادآوری میکند که زمانی کسی بود که با بودنش ، جهان کمی کمتر غمگین به نظر می رسید .
• نوشته های پس از تاریکی | 245 |
| 10 | گاهی آدم آنقدر در مسیرهای مختلف کشیده می شود که دیگر صدای خودش را نمی شنود .
روزها میگذرند و او نقش هایی را بازی میکند که از او انتظار دارند ؛ نقش فرزند خوب ،
دوست قابل اعتماد ، فرد موفق یا کسی که همیشه باید قوی بماند .
اما در میان تمام این چهره ها ، چهره واقعی خودش کم کم محو می شود .
دور شدن از اصل خود اتفاقی ناگهانی نیست ؛
آرام و بیصدا رخ میدهد .
از همان لحظه ای که برای پذیرفته شدن ، بخشی از حقیقتت را پنهان میکنی .
از زمانی که خواسته هایت را به تعویق می اندازی تا دیگران ناراحت نشوند .
از روزی که آنقدر به صدای دیگران گوش میدهی که دیگر نمیدانی خودت چه میخواهی .
و بعد روزی می رسد که از چیزی که هستی خسته میشوی ؛ نه به این دلیل که بد شده ای ، بلکه چون دیگر خودت نیستی .
در آینه نگاه میکنی و انسانی را میبینی که سال ها برای همه چیز جنگیده ، جز برای حفظ خودش .
انسانی که لبخند میزند ، اما از درون خالی است ؛ راه می رود ، اما نمیداند به کجا .
خستگی واقعی از کار زیاد یا روزهای سخت نمی آید ؛
از فاصله گرفتن از خودت می آید .
از زندگی کردن در قالبی که اندازه روحت نیست .
از تکرار روزهایی که در آن ها حضور داری ، اما زندگی نمیکنی .
شاید بازگشت به خود آسان نباشد ، اما از همان لحظه آغاز می شود که بپذیری گم شده ای .
وقتی جرئت کنی از خودت بپرسی « من پیش از تمام این نقش ها چه کسی بودم؟ » و پاسخ را نه در نگاه دیگران ، بلکه در سکوت قلبت جست و جو کنی .
زیرا هیچ خستگی ای عمیق تر از خسته شدن از نسخه ای نیست که هرگز قرار نبود باشی .
• نوشته های پس از تاریکی | 247 |
| 11 | نمیدانم.mp3 | 214 |
| 12 | گاهی از تاریکی نمیترسم ؛
از نوری میترسم که ناگهان روی افکارم می افتد و چهره واقعیشان را نشانم میدهد .
در سرم شهری متروک بنا شده است ، خیابان هایی که هیچکس در آن قدم نمیزند ، اما صدای پا از هر گوشه اش به گوش میرسد .
هر فکر ، سایه ای است که پشت دیوار ذهنم کمین کرده و منتظر لحظه ای است که سکوت کنم تا نامم را زمزمه کند .
شب ها که جهان به خواب می رود ، ذهن من بیدارتر می شود .
افکارم مثل پرنده های زخمی به پنجره روحم نوک میزنند ؛
نه آنقدر قوی که وارد شوند و نه آنقدر ضعیف که رهایم کنند .
فقط مدام میکوبند ، مدام یادآوری میکنند که هیچ پناهگاهی از خود انسان وجود ندارد .
بزرگترین وحشت این نیست که در تاریکی گم شوی ؛
این است که در روشنایی ذهن خودت راهی برای فرار پیدا نکنی .
من از هیولاها نمیترسم ، چون هیولاها را می شود دید .
از فکرهایی میترسم که بیصدا رشد میکنند ، ریشه میدوانند و آرام آرام میان خاطراتم لانه میسازند .
فکرهایی که لبخندم را میپوشند و اندوهم را پنهان میکنند ، تا هیچکس نفهمد درونم چه طوفانی برپاست .
و دردناکتر از همه ، لحظه ایست که میفهمی دشمنی که تمام عمر از او گریخته ای ، پشت هیچ در و دیواری پنهان نبوده ؛
در تمام این سال ها ، در سکوت ذهن خودت زندگی می کرده است .
• نوشته های پس از تاریکی | 262 |
| 13 | quiet. eli. Eli Rivera.m4a | 228 |
| 14 | Blurry Zero 9 36.m4a | 224 |
| 15 | What would you think Fading Tides John Schultz.m4a | 234 |
| 16 | Die For You From Ashes To New.m4a | 606 |
| 17 | تنهایی همیشه شبیه خالی بودن یک اتاق نیست .
گاهی شبیه میز شلوغی است که دورش آدم های زیادی نشسته اند ، اما هیچکس زبان دل تو را نمیفهمد .
شبیه پیامی که هرگز نمیرسد ، شبیه اسمی که دیگر کسی صدایش نمیکند .
تنهایی آن لحظه ایست که اتفاق قشنگی برایت می افتد و ناخودآگاه به دنبال کسی میگردی تا برایش تعریفش کنی ، اما کسی نیست .
آن لحظه که غمگینی و شماره ای در گوشی پیدا نمیکنی که بتوانی بی دلیل با او تماس بگیری .
و تلخ تر از همه ، وقتی است که کم کم به نبودن آدم ها عادت میکنی ؛
آنقدر که دیگر انتظار هیچ صدایی را نمیکشی ، هیچ در بسته ای را نگاه نمیکنی و هیچ پیامی را منتظر نمی مانی .
تنهایی از نبودن دیگران آغاز نمی شود ؛
از جایی شروع می شود که میفهمی بخشی از وجودت را سالها پیش با کسی جا گذاشته ای و هرچه جلوتر می روی ، کمتر به خاطر می آوری آن بخش دقیقا کجا گم شده است .
آدمِ تنها ، زندگی میکند ، میخندد ، کار میکند ، راه می رود ؛
اما در گوشه ای از قلبش همیشه چراغ اتاقی روشن مانده است برای کسی که شاید هرگز از آن در وارد نشود .
و غم انگیزترین حقیقت همین است ؛ اینکه بعضی انتظارها آنقدر طولانی میشوند که دیگر شبیه انتظار نیستند ، شبیه بخشی از شخصیت آدم می شوند .
• نوشته های پس از تاریکی | 327 |
| 18 | Burn The Ballroom - Threnody.mp3 | 291 |
| 19 | Atonalita - Eternal Sleep.mp3 | 341 |
| 20 | Won t Let Me Leave Chris Brown.m4a | 396 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
