البرزنامه؛ پنجرهی من
رفتن به کانال در Telegram
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
نمایش بیشتر6 501
مشترکین
-524 ساعت
+17 روز
+7830 روز
آرشیو پست ها
یه خاطرهی بامزه هم براتون تعریف کنم. یه بار سوار مترو شده بودم که برم تئاتر شهر دوست عزیزی رو برای اولین بار از نزدیک ببینم. یه آقای غرغرو زحمت فراوان یه کارتن پر از کتاب رو با خودش میکشید. این آقا طبق گفتهی خودش یه روانشناس بود که هفتهای یک بار میاومد تو مترو تا برای تنویر ملت کتابی که ترجمه کرده بود رو بفروشه. حالا اسم کتاب چی بود؟ مثل یک مرد فکر کن، مثل یه زن رفتار کن نوشتهی یه شومن به اسم استیو هاروی. جناب آقای مترجم استیو هاروی دلقک رو یه روانشناس مجرب معرفی کرد. تا اینجا من فقط در درونم داشتم بهش میخندیدم. همه هم سر در گریبان داشتند به بدبختیهاشون فکر میکردند. یهو ایشون جوگیر شد و شروع کرد سر ما داد زدن که شماها اصلا کتاب میخونید؟ عملتون میرسه به کتاب خوندن؟ شروع کرد به تحقیر ما با یه کتاب دوزاری. من هم که وکیل مدافع بشریت هستم، خیلی از توهینهای اون مردک عصبانی شدم. بهش گفتم: چطور به خودت حق میدی با این کتاب مسخره از یه دلقک اینجوری به مردم توهین کنی؟ گفت: تو اصلا این کتاب رو خوندی؟ گفتم: اسم این کتاب باعث میشه نخوام بخونمش. با تمسخر گفت: آهان پس فمینیستی. شروع کرد مسخره کردن زنان و جنبش زنان. بخدا من صلحجوترین آدمی هستم که پیدا میکنید ولی از شدت غیرتی که روی مسئلهی زنان دارم، داشتم میمردم. با عصبانیت بهش گفتم: به تو ربط نداره من چی هستم. گفت: خودت اصلا کتاب میخونی؟ چی میخونی؟ باز هم گفتم: به تو ربطی نداره. خلاصه همهی واگن داشتیم دعوا میکردیم. انقدر جو رو متشنج کرده بودم که قبل رسیدن به مقصد همینکه قطار ایستاد پریدم بیرون و آدمهای قطار رو با دعوایی که خودم راه انداخته بودم تنها گذاشتم
دوست دارم این چاپهای قدیمی از تراژدی آمریکایی و پسران و عشاق که سالها قبل از یه دست دوم فروشی تو خیابون انقلاب خریدم رو بهتون نشون بدم.
Hedda Gabler
Director: David Cunliffe
United Kingdom, 1981
یک اجرای تلویزیونی از نمایشنامهی هدا گابلر نوشتهی هنریک ایبسن
#تئاتر
@Alborzname
امشب با دو تا قرص جوشان انرژیزا حالم خیلی بد شد. میخواستم تو یه جلسه شرکت کنم. گفتم بگذار سرحال باشم. دو تا قرص جوشان کافئین رو تو آب حل کردم و یه نفس رفتم بالا. تمام طول جلسه داشتم میمردم. قلبم مثل قلب اسب مسابقه میزد. فقط آرزو میکردم اتفاقی نیافته که آبرو برام نمونه. بعد از جلسه سریع اسنپ گرفتم. رانندهی اسنپ بیچاره و خانم همسفرم رو بدبخت کردم تا رسیدم خونه. من از اینکه مزاحمتی برای آدمها داشته باشم متنفرم. انقدر احساس شرمندگی میکنم که حد نداره.
حالا یاد یه مسئله افتادم. من دوران جوانی شیفتهی فرهنگ دراگی هیپیها شده بودم. این توهم دههی شصت و هفتادی که روانگردانها "درهای آگاهی" رو باز میکنند روی من تاثیر زیادی گذاشته بود. آرزو داشتم روانگردانهای سنگین مصرف و به ناخودآگاهم دسترسی پیدا کنم. خوشبختانه تو محیطی زندگی میکردم که اینجور چیزها پیدا نمیشد وگرنه معلوم نبود منی که با کافئین انقدر حالم بد میشه، چه بلائی سرم میرفت.
سالها بعد مستند HyperNormalisation آدام کورتیس بهم فهموند که این فرهنگ دراگی چطور به روی کار اومدن محافظهکارترین افراد در غرب منجر شد.
هنوز بدنم داره میلرزه. دیگه غلط بکنم انرژیزا بخورم.
National Theatre Live: Medea
Directors: Carrie Cracknell, Ross MacGibbon
United Kingdom, 2014
اجرایی از نمایشنامهی مدهآ نوشتهی اوریپیدس بر روی صحنهی تئاتر ملی انگلستان
زیرنویس انگلیسی اثر در قسمت کامنت این پست آپلود شده است.
#تئاتر
@Alborzname
دوستان! آیا شما گروه تئاتری تو ایران میشناسید که آثار عباس نعلبندیان رو اجرا کرده باشه؟
من فقط یه اجرای رادیویی از یکی از نمایشنامههاش رو پیدا کردهام.
Hard Times
Director: John Irvin
United Kingdom, 1977
یک اقتباس سریالی از رمان دوران مشقت نوشتهی چارلز دیکنز، محصول ITV Granada کشور انگلستان
زیرنویسهای انگلیسی اثر در قسمت کامنت این پست آپلود شدهاند.
#سریال
@Alborzname
National Theatre Live: A Streetcar Named Desire
Directors: Benedict Andrews, Nick Wickham
United Kingdom, 2014
اجرایی از نمایشنامهی اتوبوسی به نام هوس نوشتهی تنسی ویلیامز بر روی صحنهی تئاتر ملی انگلستان
#تئاتر
@Alborzname
چیزی که میخوام بگم فقط تجربهی شخصی منه. من تجربهی به مراتب بهتری تو برخورد با مردان نسل جدید (اواسط دههی پنجاه به بعد) نسبت به مردان نسلهای قبلتر داشتهام. مردان جوانتر بهم احترام میگذارند و حتی پیش اومده که باهاشون رابطهی "داداشی" داشته باشیم. ولی امان از برخوردها و نگاههای خیرهی مردان نسل قبل. امروز تو نانوایی یه مرد ۶۰ و اندی ساله جوری نگاهم میکرد که انگار لباس نپوشیدهام. بارها اتفاقهای اینجوری برام افتاده. حتی یه بار با دوست کوئیری تو حیاط یه کافه ایستاده بودیم و یه پیرمرد به طرز شنیعی برامون بوس فرستاد.
من تا سال ۹۷ خارج از ایران مشغول تحصیل بودم. وقتی برگشتم کمکم با آدمها و جمعهای مختلفی دوست شدم. با وجود اینکه انسانی تنها و منزوی هستم، ویژگیهایی دارم که باعث میشه برای افرادی که متعصب نیستند، جذاب باشم و افراد مختلفی دوست داشتند من باهاشون معاشرت کنم. شما نمیدونید هر کدوم از این آدمها چه سرنوشتی پیدا کردهاند و چه اتفاقهای عجیبی براشون افتاده. وقتی به معاشرتهام تو این ۷، ۸ سال اخیر فکر میکنم بال و پرم میریزه.
الان دوستانم فقط یه گروه کوچک از افراد کوئیر هستند. زندهباد انزوا!
Lucia di Lammermoor
Composer: Donizetti Gaetano
Libretto: Salvadore Cammarano
Cast and Crew:
Renata Scotto: Lucia
Carlo Bergonzi: Edgardo
Mario Zanasi: Enrico
Plinio Clabassi: Raimondo
Angelo Marchiandi: Arturo
Mirella Fiorentini: Alisa
Giuseppe Baratti: Normanno
Conductor: Bruno Bartoletti
Venue & Opera Company: Tokyo Bunka Kaikan
Recorded: September 1967
یک اجرای تماشایی از اپرای لوچیا دی لامرمور اثر گائتانو دونیزتی در توکیو، سال ۱۹۶۷
ویدئو دارای زیرنویس انگلیسی است.
#اپرا
@Alborzname
یکی از دلایل علاقهام به اپرا اینه که تنها شکل نمایشه که توش توانایی و استعداد اجراگر به مراتب مهمتر از سن، وزن و قیافهاشه. اتفاقا خوانندههایی که وزن بالایی دارند معمولا خوانندههای بهتری هستند. تو اپرا یه خوانندهی میانسال با وزن بالا نقش جوان عاشقپیشه رو بازی میکنه و برای هیچکس مهم نیست.
The Misanthrope
Director: Michael Simpson
United Kingdom, 1980
یک اجرای تلویزیونی از نمایشنامهی مردمگریز نوشتهی مولیر
زیرنویس انگلیسی اثر در قسمت کامنت این پست آپلود شده است.
#تئاتر
@Alborzname
