fa
Feedback
غزلهای ماندگار

غزلهای ماندگار

رفتن به کانال در Telegram

تبلیغات : https://t.me/+UxX9G5A0WT5dAu2J ارتباط با ما👈https://t.me/Reza20122 هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر و غزلها بدون عضویت در کانال مورد رضایت ایشان نمی باشد.

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام غزلهای ماندگار

کانال غزلهای ماندگار (@ghaz2020) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 621 مشترک است و جایگاه 3 262 را در دسته کتب و رتبه 27 187 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 621 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 19 سپتامبر, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -191 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -15 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 9.14% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 2.68% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 062 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 312 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 19 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند مولانا, روانشناسی, شعر, کتاب, خودشناسی تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
تبلیغات : https://t.me/+UxX9G5A0WT5dAu2J ارتباط با ما👈https://t.me/Reza20122 هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر و غزلها بدون عضویت در کانال مورد رضایت ایشان نمی باشد.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 20 سپتامبر, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

11 621
مشترکین
-1524 ساعت
-417 روز
-19130 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+6
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+10
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+1 138
در 34 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+410
در 119 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+864
در 267 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+973
در 252 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+117
در 225 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+152
در 182 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+149
در 188 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+189
در 208 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+70
در 191 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+175
در 184 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+156
در 252 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+261
در 291 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+176
در 249 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+168
در 243 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+190
در 144 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+578
در 64 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+1 184
در 224 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+1 361
در 170 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+1 249
در 253 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+224
در 302 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+144
در 365 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+245
در 441 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+197
در 382 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+210
در 458 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+275
در 437 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+232
در 390 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+253
در 419 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+293
در 563 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+297
در 505 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+309
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+337
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+353
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+352
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+361
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+313
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+301
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+297
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+452
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+455
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+535
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+400
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+441
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+433
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+427
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+296
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+475
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+553
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+510
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+246
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+450
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+411
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+387
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+484
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+472
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+405
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+742
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+581
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+426
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+554
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+556
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+594
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+631
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
20 سپتامبر0
19 سپتامبر0
18 سپتامبر0
17 سپتامبر+2
16 سپتامبر0
15 سپتامبر0
14 سپتامبر0
13 سپتامبر0
12 سپتامبر0
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر0
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر0
05 سپتامبر0
04 سپتامبر0
03 سپتامبر+3
02 سپتامبر0
01 سپتامبر+1
پست‌های کانال
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت این‌قدر با بخت خواب‌آلود من لالا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا #شهریار - گزیدهٔ غزلیات - غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا @ghaz2020

2
بر سر آتش سوزنده نشیمن کردم معنی عشق تو را بر همه روشن کردم کسی از دور فلک این همه اندیشه نکرد که من از گردش آن نرگس رهزن کردم خادم غیر شدم با همه غیرت عشق آه کز دوستی‌ات خدمت دشمن کردم سنگ نالید به حال دل دیوانهٔ من بس که در کوه غمش ناله و شیون کردم یارب آویزهٔ گوش تو پری‌پیکر باد در اشکی که من از دیده به دامن کردم عاجزم پیش دل سخت تو من کز آهی رخنه در خاره و سوراخ در آهن کردم سری از چشم تو با مردم عالم گفتم همه را زآفت دور فلک ایمن کردم بوسه‌ای از لب نوشین تو مقدورم شد نوش داروی دل خسته معین کردم اثر از دیر و حرم ندیدم هر چند طلب وصل تو از شیخ و برهمن کردم گر پرم بشکنی از سنگ، نخواهم برخاست من که از سدره به بام تو نشیمن کردم خیل اندوه به سر منزل من راه نبرد تا فروغی به در میکده مسکن کردم #فروغی_بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۳۲۸ @ghaz2020
1 021
3
نمی گردند ارباب بصیرت از خدا غافل محال است این که سوزن گردد از آهن ربا غافل چرا بی بوی پیراهن به کنعان باد مصر آید مشو در هر نفس زنهار از یاد خدا غافل بود باد مراد از ذکر حق دریانوردان را تو از کوتاه بینی نیستی از ناخدا غافل چو آهن پاره پرگار غافل نیست از مرکز شود در وجد چون صاحبدلان از یاد خدا غافل اگر چه روسیاهم گوش برآواز توفیقم که ره گم کرده گم می گردد از بانگ درا غافل چو آبستن که از فرزند خود غافل نمی گردد مشو مشغول هرکاری که باشی از خدا غافل به هر قفلی کلید صبح خیزان راست می آید مشو دلهای شب زنهار از دست دعا غافل به شکر این که هست از دستها دست تو بالاتر مشو تا ممکن است از دستگیری چون عصا غافل درین دریا که باشد هرکفش مشتی پراز گوهر نگشتی چون حباب پوچ از کسب هوا غافل گشایشهاست باد صبح را در آستین پنهان مشو چون غنچه گل زین نسیم آشنا غافل مکافات عمل از هیچ کس رشوت نمی گیرد گرفتم شد به فرض از ظلم ظالم پادشا غافل ندای ارجعی پیچیده در طاس فلک صائب ترا گوش گران دارد ازین صوت و صد غافل #صائب_تبریزی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۵۲۳۸ @ghaz2020
1 413
4
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد چه زَهره دارد اندیشه که گِرد شهر من گردد که قصد مُلک من دارد چو او خاقان من باشد نبیند روی من زردی به اقبال لب لعلش بمیرد پیش من رُستم چو او دَستان من باشد بِدَرَم زَهره زُهره خراشم ماه را چهره بَرَم از آسمان مُهره چو او کیوان من باشد بِدَرَم جُبه مَه را بریزم ساغر شَه را وگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشد چراغ چرخ گردونم چو اِجری خوار خورشیدم امیر گوی و چوگانم چو دل میدان من باشد منم مصر و شکرخانه چو یوسف در بَرَم گیرم چه جویم ملک کنعان را چو او کنعان من باشد زهی حاضر زهی ناظر زهی حافظ زهی ناصر زهی الزام هر منکر چو او برهان من باشد یکی جانیست در عالم که ننگش آید از صورت بپوشد صورت انسان ولی انسان من باشد سر ما هست و من مجنون مجنبانید زنجیرم مرا هر دم سر مه شد چو مه بر خوان من باشد سخن بخش زبان من چو باشد شمس تبریزی تو خامُش تا زبان‌ها خود چو دل جنبان من باشد #مولانا - دیوان شمس - غزلیات - غزل شمارهٔ ۵۷۸ @ghaz2020
1 872
5
من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی‌گنجد چنان شادم، که از شادی، دلم در بر نمی‌گنجد ز سودایت برون کردم، کلاه خواجگی، از سر به سودایت که این افسر، مرا در سر، نمی‌گنجد بران بودم که بنویسم، مطول، قصه شوقت چه بنویسم، که در طومار و در دفتر، نمی‌گنجد به عشق چنبر زلفت، چه باک، از چنبر چرخم سرم تا دارد این سودا، در آن چنبر، نمی‌گنجد همه شب، دوست می‌گردد، به گرد گوشه دلها که جز تو در دل تنگم، کسی دیگر، نمی‌گنجد حدیثی زان دهن گفتم، رقیبم گفت: زیر لب برو سلمان، که هیچ اینجا، حکایت در نمی‌گنجد #سلمان_ساوجی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۱۸ @ghaz2020
2 066
6
در شهر اگر تو شاهدِ شیرین گذر کنی، شهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی خوش آن که از کمین به درآیی کمان‌به‌دست، وز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی شب گر به جای شمع نشینی میان جمع، پروانهٔ وجود مرا شعله‌ور کنی آگه شوی ز خاک ریاضت‌کشانِ عشق گر در بلای هجر شبی را سحر کنی گر بنگری به چاه زنخدان خویشتن، یعقوب را ز یوسف خود باخبر کنی بویت اگر به مجمع روحانیان رسد، آن جمع را ز موی خود آشفته‌تر کنی مُردند عاشقان ز نخستین نگاه تو حاجت بدان نشد که نگاه دگر کنی نبوَد عجب اگر به چنین چشمهای مست، آهنگِ خونِ مردمِ صاحب‌نظر کنی دیدی دلا که بر سر کوی پری‌وشان، نگذاشت آبِ دیده که خاکی به سر کنی ناوک‌زنان بتانِ کمان‌کش ز چابکی، فرصت نمیدهند که جان را سپر کنی گر کام خواهی از لب لعلش فروغیا، باید ز اشک، دامن خود پُرگهر کنی #فروغی_بسطامی @ghaz2020
2 211
7
ز همراهان جدایی مصلحت نیست سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست چو ملک و پادشاهی دیده باشی پس شاهی گدایی مصلحت نیست شما را بی‌شما می‌خواند آن یار شما را این شمایی مصلحت نیست چو خوان آسمان آمد به دنیا از این پس بی‌نوایی مصلحت نیست در این مطبخ که قربانست جان‌ها چو دونان نان ربایی مصلحت نیست بگو آن حرص و آز راه زن را که مکر و بدنمایی مصلحت نیست چو پا داری برو دستی بجنبان تو را بی‌دست و پایی مصلحت نیست چو پای تو نماند پر دهندت که بی‌پر در هوایی مصلحت نیست چو پر یابی به سوی دام حق پر که از دامش رهایی مصلحت نیست همای قاف قربی ای برادر هما را جز همایی مصلحت نیست جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی در این جو آشنایی مصلحت نیست خمش باش و فنای بحر حق شو به هنبازی خدایی مصلحت نیست #مولانا - دیوان شمس - غزلیات - غزل شمارهٔ ۳۴۳ @ghaz2020
2 006
8
آنکه جز نام نیابند نشان از دهنش بر زبان کی گذرد نام یکی همچو منش راستی را که شنیدست بدینسان سروی که دمد سنبل سیراب ز برگ سمنش هرکه در چین سر زلف بتان آویزد آستین پر شود از نافهٔ مشک ختنش گر چه از مصر دهد آگهی انفاس نسیم بوی یوسف نتوان یافت جز از پیرهنش هر غریبی که مقیم در مه رویان شد تا در مرگ کجا یاد بود از وطنش کشتهٔ عشق چو از خاک لحد برخیزد چو نکوتر نگری تر بود از خون کفنش من نه آنم که بتیغ از تو بگردانم روی شمع دلسوخته نبود غم گردن زدنش دوش خواجو سخنی از لب لعلت می‌گفت بچکید آب حیات از لب و ترشد سخنش #خواجوی_کرمانی - غزلیات - غزل شمارهٔ ۵۵۷ @ghaz2020
1 671
9
دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش تا به دنبالهٔ این کار ببینم حالش جمعی افتاده به خاک از روش چالاکش خلقی آغشته به خون از مژه فتانش مژدهٔ قتل مرا داد و به تعجیل گذشت ترسم آخر گذرد عمر من از اهمالش گر بیاید ز سفر یار پری‌پیکر من می‌رود جان گران مایه به استقبالش دلم از نقطهٔ سودای غمش خالی نیست تا کشیدم به نظر صورت مشکین خالش هر دلیلی که حکیم از دم شب کرد بیان هیچ معلوم نکردیم ز استدلالش هر مریضی که طبیبش تو شکرلب باشی بهر آن است که بهتر نشود احوالش به امیدی ز چمن دستهٔ سنبل برخاست که سر زلف دراز تو کند پامالش زلف کوتاه تو از شوق همین گشت بلند که شبی دست کشد شاه بلند اقبالش مالک اختر فیروز ملک ناصردین که به هر کار خدا خواست مبارک فالش خسروان بهر سجودش همه بر خاک افتند هر کجا خامهٔ نقاش کشد تمثالش خسروا کام فروغی همه جا کام تو باد شکرلله که خدا داد همه آمالش #فروغی_بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۸۶ @ghaz2020
1 770
10
تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام منت خدای را که چه خوش آرمیده‌ام روی تظلم من و خاک سرای تو دست تطاول تو و جیب دریده‌ام در اشک من به چشم حقارت نظر مکن کاین لعل را به خون جگر پروریده‌ام زان پا نهاده‌ام به سر آهوی حرم کز تیر چشم مست تو در خون تپیده‌ام گو عالمی به مهر تو از من برند دل زیرا که من دل از همه عالم بریده‌ام هر موی من شکسته شد از بار خستگی از بس به سنگلاخ محبت دویده‌ام آن بقاست زهر فنا در مذاق من تا شربت فراق بتان را چشیده‌ام کیفیت شراب لبت را ز من مپرس کاین نشه را شنیده‌ام اما ندیده‌ام گر بر ندارم از سر زلف تو دست شوق عیبم مکن که تازه به دولت رسیده‌ام آهی کشم به یاد بناگوش او ز دل هر نیمه شب که طالب صبح دمیده‌ام افتادم از زبان که به دادم رسید دوست رنجی کشیده‌ام که به گنجی رسیده‌ام طفلی به تیر غمزه دلم را به خون کشید کز تیر وی کمان فلک را کشیده‌ام تا گوش من شنیده فروغی نوای عشق باور مکن که پند کسی را شنیده‌ام #فروغی_بسطامی @ghaz2020
1 879
11
تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم جز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینم هر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدم هر شام ز اشک خود همسایهٔ پروینم تو چشمهٔ خورشیدی من ذرهٔ محتاجم تو خواجهٔ مستغنی، من بنده مسکینم تا خط تو را دیدم، دادی رقم خونم تا مهر تو ورزیدم، بستی کمر کینم هم سلسله بر گردن زان کاکل پیچانم هم غالیه در دامن زان سنبل پرچینم هم سر دهانش را می‌جویم و می‌یابم هم عکس جمالش را می‌خواهم و می‌بینم هم بادهٔ عشقش را می‌گیرم و می‌نوشم هم دانهٔ مهرش را می‌کارم و می‌چینم از قامت موزونش در سایهٔ شمشادم وز عارض گلگونش در دامن نسرینم گر بر سر خاک من بنشینی و برخیزی تا محشر از این شادی برخیزم و بنشینم تا وصف لبت گفتم درهای دری سفتم الحق که در این معنی مستوجب تحسینم تا ماه فروغی رخ از کلبه من برتافت از آه سحر هر شب شمعی است به بالینم #فروغی_بسطامی @ghaz2020
1 838
12
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نماند زبان گویا را که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را به دوستی که اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را کسی ملامت وامق کند به نادانی حبیب من که ندیدست روی عذرا را گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را هنوز با همه دردم امید درمانست که آخری بود آخر شبان یلدا را #سعدی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ  ۴ @ghaz2020
1 966
13
تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شد موجه بیتابی من لنگر آرام شد کعبه جویان را اگر گردید بی چشمی حجاب دیده ما را سفیدی جامه احرام شد برد اوج اعتبار آرام و آسایش ز من خواب شیرین تلخ بر من زین کنار بام شد روی سرخ خویش را کرد از تهی مغزی سیاه چون عقیق ساده دل هر کس که صاحب نام شد آتش آسوده می گردد ز دامن شعله ور اشتیاق من فزون از نامه و پیغام شد غافل ای خورشید طلعت از سیه روزان مشو چون زخط صبح بناگوش تو خواهد شام شد می کند وحشت سگ لیلی همان از سایه اش گرچه هر جا بود آهویی به مجنون رام شد شد مهیا نقل شیرین و شراب تلخ من تا لب شکر فشان یار خوش دشنام شد پاس وقت از تیغ خونریزست حصن عافیت غوطه در خون می زند مرغی که بی هنگام شد از سفر هر چند گردد پخته هر خامی که هست نفس سرکش از دویدنهای بیجا خام شد دشمنان خویش را خوش وقت کردن سهل نیست کامیاب از عمر گردد هر که دشمنکام شد بر نمی آید ز فکر صید، باز بسته چشم می خورد در خواب خون چشمی که خون آشام شد مشت خاکی کز سرکوی تو بر سر ریختیم خشکی سودای ما را روغن بادام شد علم رسمی گشت صائب مانع پرواز من نقش بر بال و پرم از ساده لوحی دام شد #صائب_تبریزی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۴۲۴ @ghaz2020
2 258
14
تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم جز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینم هر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدم هر شام ز اشک خود همسایهٔ پروینم تو چشمهٔ خورشیدی من ذرهٔ محتاجم تو خواجهٔ مستغنی، من بنده مسکینم تا خط تو را دیدم، دادی رقم خونم تا مهر تو ورزیدم، بستی کمر کینم هم سلسله بر گردن زان کاکل پیچانم هم غالیه در دامن زان سنبل پرچینم هم سر دهانش را می‌جویم و می‌یابم هم عکس جمالش را می‌خواهم و می‌بینم هم بادهٔ عشقش را می‌گیرم و می‌نوشم هم دانهٔ مهرش را می‌کارم و می‌چینم از قامت موزونش در سایهٔ شمشادم وز عارض گلگونش در دامن نسرینم گر بر سر خاک من بنشینی و برخیزی تا محشر از این شادی برخیزم و بنشینم تا وصف لبت گفتم درهای دری سفتم الحق که در این معنی مستوجب تحسینم تا ماه فروغی رخ از کلبه من برتافت از آه سحر هر شب شمعی است به بالینم #فروغی_بسطامی @ghaz2020
2 220
15
به غم خویش چنان شیفته کردی بازم کز خیال تو به خود نیز نمی‌پردازم هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شود هیچ شک نیست که چون روز بداند رازم گفته بودی: خبری ده، که ز هجرم چونی؟ آن چنانم که ببینی و ندانی بازم عهد کردی که: نسوزی به غم خویش مرا هیچ غم نیست، تو می‌سوز، که من میسازم بعد ازین با رخ خوب تو نظر خواهم باخت گو: همه شهر بدانند که: شاهد بازم آن چنان بر دل من ناز تو خوش می‌آید که حلالت نکنم گر نکشی از نازم اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشی هم به خاک سر کوی تو بود پروازم اوحدی گر نه چو پروانه بسوزد روزی پیش روی تو چو شمعش به شبی بگدازم #اوحدی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۵۲۷ @ghaz2020
2 268
16
چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم بدان شه که مرا آورد کلی روی آوردم وزان کو آفریدستم هزاران آفرین دارم گهی خورشید را مانم گهی دریای گوهر را درون عز فلک دارم برون ذل زمین دارم درون خمره عالم چو زنبوری همی‌گردم مبین تو ناله‌ام تنها که خانه انگبین دارم دلا گر طالب مایی برآ بر چرخ خضرایی چنان قصری است حصن من که امن الؤمنین دارم چه باهول است آن آبی که این چرخ است از او گردان چو من دولاب آن آبم چنین شیرین حنین دارم چو دیو و آدمی و جن همی‌بینی به فرمانم نمی‌دانی سلیمانم که در خاتم نگین دارم چرا پژمرده باشم من که بشکفته‌ست هر جزوم چرا خربنده باشم من براقی زیر زین دارم چرا از ماه وامانم نه عقرب کوفت بر پایم چرا زین چاه برنایم چون من حبل متین دارم کبوترخانه‌ای کردم کبوترهای جان‌ها را بپر ای مرغ جان این سو که صد برج حصین دارم شعاع آفتابم من اگر در خانه‌ها گردم عقیق و زر و یاقوتم ولادت ز آب و طین دارم تو هر گوهر که می بینی بجو دری دگر در روی که هر ذره همی‌گوید که در باطن دفین دارم تو را هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است آن که نوری در جبین دارم خمش کردم که آن هوشی که دریابد نداری تو مجنبان گوش و مفریبان که چشمی هوش بین دارم #مولانا - دیوان شمس - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۴۲۶ @ghaz2020
2 217
17
رنگ گندم باز دارد خود نمایی میکند باز پرسیدش چرا ما را هوایی میکند؟ ای خدا ما قدر فهم خویش آدم بوده ایم زلف گندم زارها اینجا خدایی می کند من غریب افتاده ام بین زمین وآسمان چرخ گردون با صلابت آسیایی میکند خرد شد ارکان صبرم در مسیر اشتیاق دردِ دوری با غریبان آشنایی می‌کند تیغ ابروی کمان و تیر مژگان دراز می زند هرشب شبیخون و جدایی میکند این دل ویران مگر باشد مکان سلطنت؟ عشق را نازم، کجا فرمانروایی می کند! بینوا گشتم در این دولت سرای بی کسی آه از درد درونم همنوایی میکند ای دل بیچاره چشم از روی گلها باز دار لاله با طرز نگاهش دلربایی میکند بخت مجنون را ببین از بعد لیلی باز هم چشم آهو با دلم بخت آزمایی می کند #محمدعلی کریمی مجنون 1305/04/07 @ghaz2020
1 881
18
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم صوفی صومعه عالم قدسم لیکن حالیا دیر مغان است حوالتگاهم با من راه نشین خیز و سوی میکده آی تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت با همه پادشهی بنده تورانشاهم #حافظ - غزلیات - غزل شمارهٔ ۳۶۱ @ghaz2020
2 201
19
درآ که در دلِ خسته توان درآید باز بیا که در تنِ مُرده رَوان درآید باز بیا که فُرقَتِ تو چشمِ من چُنان در بست که فتحِ بابِ وصالت مگر گشاید باز غمی که چون سپهِ زنگ، مُلکِ دل بگرفت ز خیلِ شادیِ رومِ رُخَت زُدایَد باز به پیشِ آینهٔ دل هر آن چه می‌دارم بجز خیالِ جمالت نمی‌نماید باز بدان مَثَل که شب آبستن است روز از تو ستاره می‌شِمُرَم تا که شب چه زاید باز بیا که بلبلِ مطبوعِ خاطرِ حافظ به بویِ گُلبَنِ وصلِ تو می‌سُراید باز #حافظ - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۶۱ @ghaz2020
2 264
20
به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را که تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را به کوی می‌فروشان با هزاران عیب خوشنودم که پوشیده‌ست خاکش عیب هر آلوده دامان را تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن که اینجا مور بر هم می‌زند تخت سلیمان را تو هم خواهی گریبان چاک زد تا دامن محشر اگر چون صبح صادق بینی آن چاک گریبان را نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقان مگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را دل و جان نظر بازان همه بر یکدیگر دوزد نهد چون در کمان ابروی جانان تیر مژگان را کجا خواهد نهادن پای رحمت بر سر خاکم کسی کز سرکشی برخاک ریزد خون پاکان را گر آن شاهد که دیدم من ببیند دیدهٔ زاهد نخست از سرگذارد مایهٔ سودای رضوان را من ار محبوب خود را می‌پرستم، دم مزن واعظ که از کفر محبت اولیا جستند ایمان را دمی ای کاش ساقی، لعل آن زیبا جوان گردد که خضر از بی‌خودی بر خاک ریزد آب حیوان را فروغی، زان دلم در تنگنای سینه تنگ آید که نتوان داشت در کنج قفس مرغ گلستان را #فروغی_بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۸ @ghaz2020
2 644