fa
Feedback
غزلهای ماندگار

غزلهای ماندگار

رفتن به کانال در Telegram

تبلیغات : https://t.me/+UxX9G5A0WT5dAu2J ارتباط با ما👈https://t.me/Reza20122 هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر و غزلها بدون عضویت در کانال مورد رضایت ایشان نمی باشد.

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام غزلهای ماندگار

کانال غزلهای ماندگار (@ghaz2020) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 11 949 مشترک است و جایگاه 3 186 را در دسته کتب و رتبه 26 991 را در منطقه إيران دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 11 949 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 01 اوت, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -181 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -6 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 11.44% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 2.68% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 1 368 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 321 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 12 است.
  • علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند مولانا, روانشناسی, شعر, کتاب, خودشناسی تمرکز دارد.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
تبلیغات : https://t.me/+UxX9G5A0WT5dAu2J ارتباط با ما👈https://t.me/Reza20122 هرگونه استفاده، کپی و نطق برداری از تفاسیر و غزلها بدون عضویت در کانال مورد رضایت ایشان نمی باشد.

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 02 اوت, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کرده‌اند.

11 949
مشترکین
-624 ساعت
-487 روز
-18130 روز
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '260
در 0 کانال‌ها
ژوئیه '26
+13
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+6
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+1 138
در 34 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+410
در 119 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+864
در 267 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+973
در 252 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+117
در 225 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+152
در 182 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+149
در 188 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+189
در 208 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+70
در 191 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+175
در 184 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+156
در 252 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+261
در 291 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+176
در 249 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+168
در 243 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+190
در 144 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+578
در 64 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+1 184
در 224 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+1 361
در 170 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+1 249
در 253 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+224
در 302 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+144
در 365 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+245
در 441 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+197
در 382 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+210
در 458 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+275
در 437 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+232
در 390 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+253
در 419 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+293
در 563 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+297
در 505 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+309
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+337
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+353
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+352
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+361
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+313
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+301
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+297
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+452
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+455
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+535
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+400
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+441
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+433
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+427
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+296
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+475
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+553
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+510
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+246
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+450
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+411
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+387
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+484
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+472
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+405
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+742
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+581
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+426
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+554
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+556
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+594
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+631
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
02 اوت0
01 اوت0
پست‌های کانال
دل به دنبال وفا رفت و من از دنبالش تا به دنبالهٔ این کار ببینم حالش جمعی افتاده به خاک از روش چالاکش خلقی آغشته به خون از مژه فتانش مژدهٔ قتل مرا داد و به تعجیل گذشت ترسم آخر گذرد عمر من از اهمالش گر بیاید ز سفر یار پری‌پیکر من می‌رود جان گران مایه به استقبالش دلم از نقطهٔ سودای غمش خالی نیست تا کشیدم به نظر صورت مشکین خالش هر دلیلی که حکیم از دم شب کرد بیان هیچ معلوم نکردیم ز استدلالش هر مریضی که طبیبش تو شکرلب باشی بهر آن است که بهتر نشود احوالش به امیدی ز چمن دستهٔ سنبل برخاست که سر زلف دراز تو کند پامالش زلف کوتاه تو از شوق همین گشت بلند که شبی دست کشد شاه بلند اقبالش مالک اختر فیروز ملک ناصردین که به هر کار خدا خواست مبارک فالش خسروان بهر سجودش همه بر خاک افتند هر کجا خامهٔ نقاش کشد تمثالش خسروا کام فروغی همه جا کام تو باد شکرلله که خدا داد همه آمالش #فروغی_بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۸۶ @ghaz2020

2
تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام منت خدای را که چه خوش آرمیده‌ام روی تظلم من و خاک سرای تو دست تطاول تو و جیب دریده‌ام در اشک من به چشم حقارت نظر مکن کاین لعل را به خون جگر پروریده‌ام زان پا نهاده‌ام به سر آهوی حرم کز تیر چشم مست تو در خون تپیده‌ام گو عالمی به مهر تو از من برند دل زیرا که من دل از همه عالم بریده‌ام هر موی من شکسته شد از بار خستگی از بس به سنگلاخ محبت دویده‌ام آن بقاست زهر فنا در مذاق من تا شربت فراق بتان را چشیده‌ام کیفیت شراب لبت را ز من مپرس کاین نشه را شنیده‌ام اما ندیده‌ام گر بر ندارم از سر زلف تو دست شوق عیبم مکن که تازه به دولت رسیده‌ام آهی کشم به یاد بناگوش او ز دل هر نیمه شب که طالب صبح دمیده‌ام افتادم از زبان که به دادم رسید دوست رنجی کشیده‌ام که به گنجی رسیده‌ام طفلی به تیر غمزه دلم را به خون کشید کز تیر وی کمان فلک را کشیده‌ام تا گوش من شنیده فروغی نوای عشق باور مکن که پند کسی را شنیده‌ام #فروغی_بسطامی @ghaz2020
889
3
تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم جز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینم هر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدم هر شام ز اشک خود همسایهٔ پروینم تو چشمهٔ خورشیدی من ذرهٔ محتاجم تو خواجهٔ مستغنی، من بنده مسکینم تا خط تو را دیدم، دادی رقم خونم تا مهر تو ورزیدم، بستی کمر کینم هم سلسله بر گردن زان کاکل پیچانم هم غالیه در دامن زان سنبل پرچینم هم سر دهانش را می‌جویم و می‌یابم هم عکس جمالش را می‌خواهم و می‌بینم هم بادهٔ عشقش را می‌گیرم و می‌نوشم هم دانهٔ مهرش را می‌کارم و می‌چینم از قامت موزونش در سایهٔ شمشادم وز عارض گلگونش در دامن نسرینم گر بر سر خاک من بنشینی و برخیزی تا محشر از این شادی برخیزم و بنشینم تا وصف لبت گفتم درهای دری سفتم الحق که در این معنی مستوجب تحسینم تا ماه فروغی رخ از کلبه من برتافت از آه سحر هر شب شمعی است به بالینم #فروغی_بسطامی @ghaz2020
1 139
4
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا فراغت از تو میسر نمی‌شود ما را تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش بیان کند که چه بودست ناشکیبا را بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی چرا نظر نکنی یار سروبالا را شمایلی که در اوصاف حسن ترکیبش مجال نطق نماند زبان گویا را که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را به دوستی که اگر زهر باشد از دستت چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را کسی ملامت وامق کند به نادانی حبیب من که ندیدست روی عذرا را گرفتم آتش پنهان خبر نمی‌داری نگاه می‌نکنی آب چشم پیدا را نگفتمت که به یغما رود دلت سعدی چو دل به عشق دهی دلبران یغما را هنوز با همه دردم امید درمانست که آخری بود آخر شبان یلدا را #سعدی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ  ۴ @ghaz2020
1 289
5
تا به تسلیم و رضا قانع دل خودکام شد موجه بیتابی من لنگر آرام شد کعبه جویان را اگر گردید بی چشمی حجاب دیده ما را سفیدی جامه احرام شد برد اوج اعتبار آرام و آسایش ز من خواب شیرین تلخ بر من زین کنار بام شد روی سرخ خویش را کرد از تهی مغزی سیاه چون عقیق ساده دل هر کس که صاحب نام شد آتش آسوده می گردد ز دامن شعله ور اشتیاق من فزون از نامه و پیغام شد غافل ای خورشید طلعت از سیه روزان مشو چون زخط صبح بناگوش تو خواهد شام شد می کند وحشت سگ لیلی همان از سایه اش گرچه هر جا بود آهویی به مجنون رام شد شد مهیا نقل شیرین و شراب تلخ من تا لب شکر فشان یار خوش دشنام شد پاس وقت از تیغ خونریزست حصن عافیت غوطه در خون می زند مرغی که بی هنگام شد از سفر هر چند گردد پخته هر خامی که هست نفس سرکش از دویدنهای بیجا خام شد دشمنان خویش را خوش وقت کردن سهل نیست کامیاب از عمر گردد هر که دشمنکام شد بر نمی آید ز فکر صید، باز بسته چشم می خورد در خواب خون چشمی که خون آشام شد مشت خاکی کز سرکوی تو بر سر ریختیم خشکی سودای ما را روغن بادام شد علم رسمی گشت صائب مانع پرواز من نقش بر بال و پرم از ساده لوحی دام شد #صائب_تبریزی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۴۲۴ @ghaz2020
1 808
6
تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم جز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینم هر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدم هر شام ز اشک خود همسایهٔ پروینم تو چشمهٔ خورشیدی من ذرهٔ محتاجم تو خواجهٔ مستغنی، من بنده مسکینم تا خط تو را دیدم، دادی رقم خونم تا مهر تو ورزیدم، بستی کمر کینم هم سلسله بر گردن زان کاکل پیچانم هم غالیه در دامن زان سنبل پرچینم هم سر دهانش را می‌جویم و می‌یابم هم عکس جمالش را می‌خواهم و می‌بینم هم بادهٔ عشقش را می‌گیرم و می‌نوشم هم دانهٔ مهرش را می‌کارم و می‌چینم از قامت موزونش در سایهٔ شمشادم وز عارض گلگونش در دامن نسرینم گر بر سر خاک من بنشینی و برخیزی تا محشر از این شادی برخیزم و بنشینم تا وصف لبت گفتم درهای دری سفتم الحق که در این معنی مستوجب تحسینم تا ماه فروغی رخ از کلبه من برتافت از آه سحر هر شب شمعی است به بالینم #فروغی_بسطامی @ghaz2020
1 943
7
به غم خویش چنان شیفته کردی بازم کز خیال تو به خود نیز نمی‌پردازم هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شود هیچ شک نیست که چون روز بداند رازم گفته بودی: خبری ده، که ز هجرم چونی؟ آن چنانم که ببینی و ندانی بازم عهد کردی که: نسوزی به غم خویش مرا هیچ غم نیست، تو می‌سوز، که من میسازم بعد ازین با رخ خوب تو نظر خواهم باخت گو: همه شهر بدانند که: شاهد بازم آن چنان بر دل من ناز تو خوش می‌آید که حلالت نکنم گر نکشی از نازم اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشی هم به خاک سر کوی تو بود پروازم اوحدی گر نه چو پروانه بسوزد روزی پیش روی تو چو شمعش به شبی بگدازم #اوحدی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۵۲۷ @ghaz2020
2 122
8
چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم بدان شه که مرا آورد کلی روی آوردم وزان کو آفریدستم هزاران آفرین دارم گهی خورشید را مانم گهی دریای گوهر را درون عز فلک دارم برون ذل زمین دارم درون خمره عالم چو زنبوری همی‌گردم مبین تو ناله‌ام تنها که خانه انگبین دارم دلا گر طالب مایی برآ بر چرخ خضرایی چنان قصری است حصن من که امن الؤمنین دارم چه باهول است آن آبی که این چرخ است از او گردان چو من دولاب آن آبم چنین شیرین حنین دارم چو دیو و آدمی و جن همی‌بینی به فرمانم نمی‌دانی سلیمانم که در خاتم نگین دارم چرا پژمرده باشم من که بشکفته‌ست هر جزوم چرا خربنده باشم من براقی زیر زین دارم چرا از ماه وامانم نه عقرب کوفت بر پایم چرا زین چاه برنایم چون من حبل متین دارم کبوترخانه‌ای کردم کبوترهای جان‌ها را بپر ای مرغ جان این سو که صد برج حصین دارم شعاع آفتابم من اگر در خانه‌ها گردم عقیق و زر و یاقوتم ولادت ز آب و طین دارم تو هر گوهر که می بینی بجو دری دگر در روی که هر ذره همی‌گوید که در باطن دفین دارم تو را هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است آن که نوری در جبین دارم خمش کردم که آن هوشی که دریابد نداری تو مجنبان گوش و مفریبان که چشمی هوش بین دارم #مولانا - دیوان شمس - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۴۲۶ @ghaz2020
2 217
9
رنگ گندم باز دارد خود نمایی میکند باز پرسیدش چرا ما را هوایی میکند؟ ای خدا ما قدر فهم خویش آدم بوده ایم زلف گندم زارها اینجا خدایی می کند من غریب افتاده ام بین زمین وآسمان چرخ گردون با صلابت آسیایی میکند خرد شد ارکان صبرم در مسیر اشتیاق دردِ دوری با غریبان آشنایی می‌کند تیغ ابروی کمان و تیر مژگان دراز می زند هرشب شبیخون و جدایی میکند این دل ویران مگر باشد مکان سلطنت؟ عشق را نازم، کجا فرمانروایی می کند! بینوا گشتم در این دولت سرای بی کسی آه از درد درونم همنوایی میکند ای دل بیچاره چشم از روی گلها باز دار لاله با طرز نگاهش دلربایی میکند بخت مجنون را ببین از بعد لیلی باز هم چشم آهو با دلم بخت آزمایی می کند #محمدعلی کریمی مجنون 1305/04/07 @ghaz2020
1 881
10
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم خاک می‌بوسم و عذر قدمش می‌خواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم بسته‌ام در خم گیسوی تو امید دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم صوفی صومعه عالم قدسم لیکن حالیا دیر مغان است حوالتگاهم با من راه نشین خیز و سوی میکده آی تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم خوشم آمد که سحر خسرو خاور می‌گفت با همه پادشهی بنده تورانشاهم #حافظ - غزلیات - غزل شمارهٔ ۳۶۱ @ghaz2020
2 201
11
درآ که در دلِ خسته توان درآید باز بیا که در تنِ مُرده رَوان درآید باز بیا که فُرقَتِ تو چشمِ من چُنان در بست که فتحِ بابِ وصالت مگر گشاید باز غمی که چون سپهِ زنگ، مُلکِ دل بگرفت ز خیلِ شادیِ رومِ رُخَت زُدایَد باز به پیشِ آینهٔ دل هر آن چه می‌دارم بجز خیالِ جمالت نمی‌نماید باز بدان مَثَل که شب آبستن است روز از تو ستاره می‌شِمُرَم تا که شب چه زاید باز بیا که بلبلِ مطبوعِ خاطرِ حافظ به بویِ گُلبَنِ وصلِ تو می‌سُراید باز #حافظ - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۶۱ @ghaz2020
2 264
12
به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را که تا هستیم بشناسیم از کافر مسلمان را به کوی می‌فروشان با هزاران عیب خوشنودم که پوشیده‌ست خاکش عیب هر آلوده دامان را تکبر با گدایان در میخانه کمتر کن که اینجا مور بر هم می‌زند تخت سلیمان را تو هم خواهی گریبان چاک زد تا دامن محشر اگر چون صبح صادق بینی آن چاک گریبان را نخواهد جمع شد هرگز پریشان حال مشتاقان مگر وقتی که سازد جمع آن زلف پریشان را دل و جان نظر بازان همه بر یکدیگر دوزد نهد چون در کمان ابروی جانان تیر مژگان را کجا خواهد نهادن پای رحمت بر سر خاکم کسی کز سرکشی برخاک ریزد خون پاکان را گر آن شاهد که دیدم من ببیند دیدهٔ زاهد نخست از سرگذارد مایهٔ سودای رضوان را من ار محبوب خود را می‌پرستم، دم مزن واعظ که از کفر محبت اولیا جستند ایمان را دمی ای کاش ساقی، لعل آن زیبا جوان گردد که خضر از بی‌خودی بر خاک ریزد آب حیوان را فروغی، زان دلم در تنگنای سینه تنگ آید که نتوان داشت در کنج قفس مرغ گلستان را #فروغی_بسطامی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۲۸ @ghaz2020
2 644
13
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است هر نگاهی می تواند خلوتم را بشکند کوزه ی تنهایی روحم سفالی تر شده است آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب ماه در مرداب این شب ها هلالی تر شده است گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟ دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالی تر شده است! زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است ماهی کم طاقتم! یک روز دیگر صبر کن تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است #فاضل_نظری @ghaz2020
2 210
14
چه دانی تو که در باطن چه شاهی همنشین دارم رخ زرین من منگر که پای آهنین دارم بدان شه که مرا آورد کلی روی آوردم وزان کو آفریدستم هزاران آفرین دارم گهی خورشید را مانم گهی دریای گوهر را درون عز فلک دارم برون ذل زمین دارم درون خمره عالم چو زنبوری همی‌گردم مبین تو ناله‌ام تنها که خانه انگبین دارم دلا گر طالب مایی برآ بر چرخ خضرایی چنان قصری است حصن من که امن الؤمنین دارم چه باهول است آن آبی که این چرخ است از او گردان چو من دولاب آن آبم چنین شیرین حنین دارم چو دیو و آدمی و جن همی‌بینی به فرمانم نمی‌دانی سلیمانم که در خاتم نگین دارم چرا پژمرده باشم من که بشکفته‌ست هر جزوم چرا خربنده باشم من براقی زیر زین دارم چرا از ماه وامانم نه عقرب کوفت بر پایم چرا زین چاه برنایم چون من حبل متین دارم کبوترخانه‌ای کردم کبوترهای جان‌ها را بپر ای مرغ جان این سو که صد برج حصین دارم شعاع آفتابم من اگر در خانه‌ها گردم عقیق و زر و یاقوتم ولادت ز آب و طین دارم تو هر گوهر که می بینی بجو دری دگر در روی که هر ذره همی‌گوید که در باطن دفین دارم تو را هر گوهری گوید مشو قانع به حسن من که از شمع ضمیر است آن که نوری در جبین دارم خمش کردم که آن هوشی که دریابد نداری تو مجنبان گوش و مفریبان که چشمی هوش بین دارم #مولانا - دیوان شمس - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۴۲۶ @ghaz2020
2 491
15
بس که دل سوختگی ز آتش هجران دارم گر به دوزخ بریم، شکر فراوان دارم اشک و آهم ز فراقت به هم آمیخته شد بلعجب بین که در آب آتش سوزان دارم گر بسوزد نفسم هر دو جهان را نه عجب زان که در سینه بسی سوزش پنهان دارم داغ و دردی که رسید از تو حرامم بادا که سر مرهم و اندیشهٔ درمان دارم شیخ ناپخته به من این همه گو خنده مزن که دل سوخته و دیدهٔ گریان دارم بخت برگشته و لخت جگر و چشم پر آب به هواداری آن صف زده مژگان دارم من و با خاطر مجموع نشستن، هیهات که سر و کار بدان زلف پریشان دارم من و از بندگی خواجه گذشتن، حاشا که ز فرمانبریش بر همه فرمان دارم خوش دلم در غم او با همه ویرانی دل که بسی گنج در این خانهٔ ویران دارم عین مقصود من از دیر و حرم دست نداد سر خون ریختن گبر و مسلمان دارم عاقلان دست به زنجیر جنونم نزنید که من این سلسله را سلسله جنبان دارم تا فروغی به سیه روزی خود ساخته‌ام منتی بر سر خورشید درخشان دارم #فروغی_بسطامی - غزل شمارهٔ ۳۴۱ @ghaz2020
1 953
16
ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی هزار نکته در این کار هست تا دانی بجز شکردهنی مایه‌هاست خوبی را به خاتمی نتوان زد دم سلیمانی هزار سلطنت دلبری بدان نرسد که در دلی به هنر خویش را بگنجانی چه گردها که برانگیختی ز هستی من مباد خسته سمندت که تیز می‌رانی به همنشینی رندان سری فرود آور که گنجهاست در این بی‌سری و سامانی بیار بادهٔ رنگین که یک حکایت راست بگویم و نکنم رخنه در مسلمانی به خاک پای صبوحی‌کنان که تا من مست ستاده بر در میخانه‌ام به دربانی به هیچ زاهد ظاهرپرست نگذشتم که زیر خرقه نه زنار داشت پنهانی به نام طرهٔ دلبند خویش خیری کن که تا خداش نگه دارد از پریشانی مگیر چشم عنایت ز حال حافظ باز وگرنه حال بگویم به آصف ثانی وزیر شاه‌نشان خواجهٔ زمین و زمان که خرم است بدو حال انسی و جانی قوام دولت دنیی محمد بن علی که می‌درخشدش از چهره فر یزدانی زهی حمیده خصالی که گاه فکر صواب تو را رسد که کنی دعوی جهانبانی طراز دولت باقی تو را همی‌زیبد که همتت نبرد نام عالم فانی اگر نه گنج عطای تو دستگیر شود همه بسیط زمین رو نهد به ویرانی تو را که صورت جسم تو را هیولایی است چو جوهر ملکی در لباس انسانی کدام پایهٔ تعظیم نصب شاید کرد که در مسالک فکرت نه برتر از آنی درون خلوت کروبیان عالم قدس صریر کلک تو باشد سماع روحانی تو را رسد شکر آویز خواجگی گه جود که آستین به کریمان عالم افشانی صواعق سخطت را چگونه شرح دهم نعوذ بالله از آن فتنه‌های طوفانی سوابق کرمت را بیان چگونه کنم تبارک‌الله از آن کارساز ربانی کنون که شاهد گل را به جلوه‌گاه چمن به جز نسیم صبا نیست همدم جانی شقایق از پی سلطان گل سپارد باز به بادبان صبا کله‌های نعمانی بدان رسید ز سعی نسیم باد بهار که لاف می‌زند از لطف روح حیوانی سحرگهم چه خوش آمد که بلبلی گلبانگ به غنچه می‌زد و می‌گفت در سخنرانی که تنگدل چه نشینی ز پرده بیرون آی که در خم است شرابی چو لعل رمانی مکن که می نخوری بر جمال گل یک ماه که باز ماه دگر می‌خوری پشیمانی به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی جفا نه شیوهٔ دین‌پروری بود حاشا همه کرامت و لطف است شرع یزدانی رموز سر اناالحق چه داند آن غافل . . . #حافظ - قصاید - قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع این شعر ادامه دارد... @ghaz2020
2 069
17
چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است بقای خرده جان و شرار هر دو یکی است ز لطف و قهر نمی بالم و نمی نالم به خار خشک، خزان و بهار هر دو یکی است چنان ربوده این باغ و بوستان شده ام که نوشخند گل و نیش خار هر دو یکی است فسردگی و کدورت شده است عالمگیر جوان و پیر درین روزگار هر دو یکی است چنان گزیده دنیای بد گهر شده ام که پیش دیده من گنج و مار هر دو یکی است مکن به بدگهران مردمی که آتش را چه گل به جیب فشانی چه خار هر دو یکی است چه لازم است شب و روز خون دل خوردن؟ چو سنگ و لعل درین روزگار هر دو یکی است توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز وگرنه سینه و لوح مزار هر دو یکی است اگر دو بین ز دو رنگی نگشته ای صائب شب جدایی و روز شمار هر دو یکی است #صائب_تبریزی - دیوان اشعار - غزلیات - غزل شمارهٔ ۱۷۷۰ @ghaz2020
2 382