fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Art of listening

Art of listening

رفتن به کانال در Telegram

موسیقی، ابتدا و انتهای زبان است. همان گونه که احساسات ابتدا و انتهای عقل است. افسانه آغاز و پایان تاریخ است و عشق شروع و ختم شعر. https://t.me/Artoflisten

نمایش بیشتر
2 164
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
محشره

دیروز دربارهٔ دامبو 🐘روبیو و ترشحات کثیف مغزی‌اش نوشتیم؛ از بین همه، فقط چهار نفر ظرفیت تحملش رو نداشتن و فرار رو بر موندن ترجیح دادن! 😂 ظاهراً بعضی‌ها تا وقتی چرندیات باب میلشون باشه، اهل آزادی بیان و شنیدن حقیقتن؛ اما همین که آینه رو جلوی صورتشون بگیری، آزادی بیانشون تموم می‌شه و دکمهٔ خروج رو می‌زنن! 😎 @Artoflisten

سقوط و آتش‌سوزی آکروپولیس آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد به دست سپاه خشایارشا، برخلاف تاریخ‌نگاری یونانی‌محور که آن را نماد هجوم استبداد شرقی به مدنیت غربی می‌داند، کنشی استدلالی و کیفری در پاسخ به پیمان‌شکنی و تجاوز خود آتنی‌ها بود. ریشهٔ این نزاع به سال ۵۰۷ پیش از میلاد بازمی‌گردد. زمانی که فرستادگان آتن برای مهار تهدید اسپارت، خودخواسته با تقدیم رسمی «آب و خاک» به ساتراپ لیدیه، سرسپردگی به شاهنشاهی هخامنشی و چتر امنیتی «صلح ایرانی» را پذیرفتند. با این حال، در سال ۴۹۸ پیش از میلاد و در جریان شورش ایونی، آتن پیمان خود را زیر پا گذاشت، ناوگانی جنگی فرستاد و با نفوذ به سارد، پایتخت ساتراپی  هخامنشی و معبد مقدس «کوببه» را به آتش کشید. در دنیای باستان چنین کاری نمی‌توانست بی‌پاسخ بماند چراکه شامل نقض عهد، تجاوز به حاکمیت سرزمینی و تخطی از قواعد جنگ با نابودی زیارتگاهی بی‌دفاع محسوب می‌شد. سوگند داریوش بزرگ برای تنبیه آتن کینه‌توزی شخصی نبود بلکه تکلیفی شاهانه برای احیای «ارته» (نظم و راستی) در برابر دروغ و پیمان‌شکنی به‌شمار می‌رفت تا ثبات کل شاهنشاهی حفظ شود. بدین‌ترتیب، لشکرکشی‌های بعدی هخامنشیان، از ماراتن تا ورود خشایارشا به آتن، پاسخ‌هایی حقوقی بر پایه قاعدهٔ تناسب جرم و مجازات بودند. معابد آکروپولیس به تاوان معبد کوببه ویران شدند تا هزینهٔ برهم زدن توازن صلح آشکار شود. سرانجامی که اثبات می‌کند آتن نه قربانی توسعه‌طلبی، بلکه تاوان آتشی را داد که خود دو دهه پیش در سارد برافروخته بود. «اجازه ندهید تاریختان را وارونه جلوه بدهند»

ای کاش در یونان و آکروپولیس همیشه شاهد اجرای چنین شاهکارهایی باشیم نه سخنرانی سیاستمدارنی که ظاهرشان اتو کشيده و کراوات زده و ادکلن زده است. امّا در باطنشان هنوز همان خوی وحشیگری و بربریت اجدادشان فریاد میزند.

روبيو: يا ديوان كيفرى بين المللى تهديدهايش را متوقف مى كند، يا ما به كار اين ديوان پايان میدهیم. ما ازمتحدانمان انتظار داريم كه اين ديوان خود سر را مهار كنند؛ متحدانى كه بسيارى از آنها عضو ديوان كيفرى بين المللى هستند و براى دفاع از خود به نيروهاى نظامى آمريكا متكى اند. اگر این كار را نكنند، ايالات متحده به كارزار خود براى برچیدن ديوان كيفرى بين المللى، گام به گام ، ادامه خواهد داد تا ديگر هيچ تهديدى متوجه آمريكايى ها نباشد. روبيو در يونان كلى آسمان ريسمان بافت كه ثابت كند تبار اين دولت ياغى را بجاى جزيره اپستين و دوران بربريت بايد در اكروپوليس يافت اما هنوز عرق آن سفر خشک نشده در افاضات جديدش اصل ديوان كيفرى بين المللى را زير سوال مى برد و تهديدشان مى كند به فلک و اخيه كه اگر براى كسى در ماجراى «صنعت داستان سازى در يونان» شک وترديدى ايجاد شده باشد كه نكند واقعا ترامپيستها نسبى از يونان برده باشند، حالا يقين پيدا شود كه با چه طايفه اى روبروست و اين طايفه با اين تناقض شان نه به شک كه به يقين نه تنها به ادعاى نسب بردن از تمدن يونان كه به اجماع عالم وآدم به دستاوردهاى تمدنى معاصر نيز تركمون زده اند. در حكايات عربى كليات عبيد زاكانى آمده است: مردى به فقيهى گفت: من حنبلى مذهبم. وضو ساختم وبه مذهب ابن حنبل نماز كردم، در نماز، رطوبتى احساس كردم و بويى ناخوش. اكنون در ترديدم كه حكم اين رطوبت در مذهب ابن حنبل چه باشد؟ فقيه گفت: خدا از تو درگذرد، ترديد مكن كه به اجماع مذاهب اربعه، ريده ای! (سهند ایرانمهر)

بسیاری از پژوهشگران، جنوب آمریکا را یکی از مهم‌ترین خاستگاه‌های بلوز می‌دانند. منطقه‌هایی مثل Mississippi Delta یا همان دلتای می‌سی‌سی‌پی، در تاریخ بلوز جایگاه بسیار مهمی دارند. در این منطقه، زندگی بسیاری از سیاه‌پوستان آمریکا با کشاورزی، کار در مزارع پنبه، فقر و تبعیض گره خورده بود. همین شرایط باعث شد موسیقی‌ای شکل بگیرد که هم شخصی بود، هم اجتماعی؛ هم از درد حرف می‌زد، هم از زنده ماندن. بلوز در ابتدا بیشتر به شکل اجراهای ساده و محلی شنیده می‌شد. یک خواننده، یک گیتار، گاهی یک هارمونیکا و یک داستان واقعی؛ همین‌ها برای ساختن یک قطعه بلوز کافی بود. بلوز فقط یک سبک موسیقی نیست؛ بخشی از تاریخ و فرهنگ مردم آفریقایی-آمریکایی است. در دوره‌ای که بسیاری از مردم امکان نوشتن، آموزش رسمی یا ثبت تجربه‌هایشان را نداشتند، موسیقی به شکل شفاهی منتقل می‌شد. یعنی یک نفر می‌خواند، دیگری یاد می‌گرفت، بعد همان قطعه را با تجربه و احساس خودش تغییر می‌داد. به همین دلیل، بلوز از ابتدا موسیقی‌ای زنده و قابل تغییر بود. @artoflisten بی معرفتی نیست شیر میکنید اما ریکشن نشون نمیدین؟!☹️

اولین موزیک سال ۲۰۱۸

سلام بچه‌ها 🌱 فقط خواستم یه نکته کوچیک بگم 😄 متن‌هایی که اینجا می‌ذارم، بیشتر ترجمه‌ی لِریک موزیکاست و لزوماً ربطی به احساسات یا زندگی شخصی من نداره. صرفاً برای اینه که کنار هم از موزیک لذت ببریم و بدونیم چی می‌گه.

شنیده‌ام که می‌گویند «مثل کشتی‌هایی هستن که از کنار هم می‌گذرند» @Artoflisten

«آخرین روز تابستان هیچ‌گاه این‌قدر سرد و پیر احساس نشده بود» @Artoflisten

[ فانوس اندیشه ] زندان همیشه از سنگ و آهن ساخته نمی‌شود؛ گاه از اندیشه‌ای که حقیقت را واژگونه می‌بیند. شاید رهایی، پیش از آنکه گشودن درهای بیرون باشد، رهایی از زندان اندیشه‌های کج باشد. دکتر غلامحسین دینانی از «اندیشهٔ کج» به‌عنوان زندانی آهنین سخن می‌گوید. #فلسفه

بيا پيشم مرا نزديک خودت نگهدار چون هنوز وابسته ی زخم زبان هایت هستم با من حرف بزن نيازم به شنيده شدن را برطرف كن آتشى كه دارد
بيا پيشم مرا نزديک خودت نگهدار چون هنوز وابسته ی زخم زبان هایت هستم با من حرف بزن نيازم به شنيده شدن را برطرف كن آتشى كه دارد خانه ی ما را مى سوزاند خفه كن آيا انقدر قوى هستيم كه دل بكنيم از اين تنهايى بى پايان؟ آيا اراده ی يافتن اميد را پيدا خواهيم كرد؟ آيا غم ها وترسهايمان بالاخره تمام مى شوند؟ چون که ما چیزی جز يک شبح نيستيم چیزی جز يک سايه به من قول بده يک روز كه كارت تمام شد اين تيغ را از قلبم مى كنى چون که هر دوى ما دنبال يک دليل مى میگردیم يک نشانى براى اينكه چرا بايد ادامه دهيم، پس بهم بگو چرا حس مى كنم اين خيانت است كه خانه مان را ترک كنم زمان كارى نمى كند جز اينكه زخم هايمان را التيام بخشد با اين وجود هیچ چیز ديگری واقعى نخواهد بود چیزی جز یک شبح به اندازهى روزگاری كه باهم داشتيم وآن هم ديگر زندگی مان را ترک کرده

قطعه Hollowed از گروه Soen درباره‌ لحظه‌ سخت پذیرفتن پایان یک رابطه یا ترک جایی است که زمانی برای انسان «خانه» و مایه‌ آرامش بوده،اما حالا فقط درد و ناامیدی از آن باقی مانده است.ترانه میان ماندن و تلاش برای زنده کردن چیزی که دیگر از بین رفته،یا رفتن و شروع دوباره،سرگردان است. @Artoflisten

photo content

اقیانوسها روز به روز از هم فاصله میگیرند و من به آرامی دیوانه میشوم صداتو روی خط تلفن میشنوم اما این دردمو آروم نمیکنه اگه دیگه هرگز نبینمت چطور میتونیم به هم بگیم ، تا ابد... هرجایی که بری هرکاری که انجام بدی من درست همینجا منتظرت میمونم هر اتفاقی بیفته یا حتی اگه قلبم بشکنه من درست همینجا منتظرت میمونم همیشه چیزی که برام اتفاق افتاده رو پذیرفتم که آنهم (روزی) پایان خواهد یافت خنده هایت را میشنوم ، مزه اشکهایت را حس میکنم اما حالا نمیتونم نزدیکت باشم عزیزم ، نمیتونی ببینی؟ تو داری منو دیوونه میکنی هرجایی که بری هرکاری که انجام بدی من درست همینجا منتظرت میمونم هر اتفاقی بیفته یا حتی اگه قلبم بشکنه من درست همینجا منتظرت میمونم نمیدونم که تو این داستان عاشقانه ، چطور میتونیم پیش بریم. اما در پایان ، اگه من با تو باشم این شانسو از دست نمیدم. @Artoflisten

هزار عیب و دوصد نقص در وجود من است ولی... تو با نگاه محبت تماشا کن مرا @Artoflisten
هزار عیب و دوصد نقص در وجود من است ولی... تو با نگاه محبت تماشا کن مرا @Artoflisten

عجيب ترين مازوخيسم روانی انسان ها مصرفِ «مواد » , مخصوصا الكل است . آنها ميليون ها سال تكامل يافتند تا پيچیده ترين پردازنده منطقی كيهان (مغز) را بسازند؛ اما حالا پول مى پردازند تا يک نوروتوكسينِ شيميايي را بنوشند كه مستقيما اين پردازنده را کُند و فلج مى كند! آن ها براى فرار از بار سنگین هوش و آگاهی خودشان ،داوطلبانه سيستم عصبى شان را مسموم مى كنند تا براى چند ساعت، توهم بى نقص بودن يک ذهن از کار افتاده را تجربه كنند. @Artoflisten ریکشن نشون ندین ، دوباره میرم درگیر زندگی روزمره میشم .🗿

متن این ترک درباره‌ی یک داستان قدیمی اسکاتلندی است. درباره‌ی زنی‌ که سعی میکند مرد جوانی را از آنِ خود کند ولی مرد جوان میگوید که عاشق دختر دیگریست . بخاطر این موضوع زن او را با ضربه‌های چاقو میکشد و جسدش را در چاهی می‌اندازد. در آخر این ترک که میشنویم؛ Lie there, lie there, little Henry Lee 'Til the flesh drops from your bones For the girl you have in that merry green land Can wait forever for you to come home (آنجا دراز بکش، آنجا دراز بکش، هنری لی کوچولو تا زمانی که گوشت از استخوان هایت بیفتد برای دختری که در آن سرزمین سبز شاد داری می تواند برای همیشه منتظر بماند تا شما به خانه بیایید) میفهمیم که Henry Lee در ته چاه مرده‌است و زن میگوید دختری که عاشقش بود حالا میتواند تا ابد برای بازگشت او صبر کند ولی هیچ‌وقت این دو بهم نخواهند رسید. #نه_به_خشونت_علیه_مردان 🦦 @Artoflisten

@Artoflisten پس ریکشن؟!😕 بی معرفت شدینا