1 149
مشترکین
-624 ساعت
-127 روز
-1530 روز
آرشیو پست ها
🔰شرح حدیثی از ریاض الصالحین(۱۸)
♦️عنوان: راه نجات حین غلبهی فتنه ها
🔸ابوهریره (رض) از پیامبر (ص) روایت می کند که فرمودند:
«بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ فِتَنًا كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، يُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا، أَوْ يُمْسِي مُؤْمِنًا وَيُصْبِحُ كَافِرًا، يَبِيعُ دِينَهُ بِعَرَضٍ مِنَ الدُّنْيَا». [صحيح مسلم]
🔸ترجمه: در حین بروز فتنه¬ها [جهت حفاظت خویش] به اعمال صالح مبادرت ورزید؛ فتنههایی که مانند قطعات تاریک شباند؛ طوری که [در روزگار آن فتنه-ها] یک مرد، صبحگاهان مسلمان است و شام کافر یا شامگاهان مسلمان است و صبح کافر؛ دین و ایمانش را به اندکی از متاع دنیا سودا می کند.
🔸کلمات کلیدی
بادروا: شتاب ورزید.
فِتَنًا: جمع فتنه به معنی: ابتلا و آزمون.
كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ: مانند قطعات تاریک شب. منظور از تشبیه فتنهها به قطعات تاریک شب؛ یعنی: مانند شبِ تار، هر جا را در بر میگیرد و همه چیز را تاریک میسازد.
🔸تمهید
فتنه به هر آن چیزی گفته میشود که دین و ایمان انسان را به چالش کشد و کار حفاظت دین را برایش دشوار گرداند.
احادیث فراوانی از پیامبر(ص) در بارة فتنهها است؛ تا جایی که یک بخش مهمی از کتب حدیثی ما را تحت عنوان «کتاب الفتن» به خود اختصاص داده است. در این احادیث از انحرافات و هرج و مرجها و لجامگسیتخگیها در زندگی بشر و امت محمدی و نیز آشفتگیها در پدیدههای کون؛ اموری که آن ها را "فتنه" مینامیم خبر داده شده است. طوری که معلوم می شود مواردی از آن فتنه ها متعلق به روزگار نزدیک به وفات آن حضرت (ص) میشده است و مواردی دیگر، در آینده های دور امت؛ حتی تا نزدیکیهای قیامت؛ برخی به صورت کلی بیان شده است و مواردی، به شکل تفصیلی؛ پارهای از آنها رنگ اخلاقی دارد و پارهای دیگر، رنگ اقتصادی و سیاسی؛ برخی به یک قوم و منطقه خاص تعلق دارد و برخی به همه انسانها و سر زمینها؛ شماری مربوط به انسانها میشود و بخشی هم به سایر پدیدههای هستی. پیامبر(ص) چه بسا از طریق وحی –و مواردی هم شاید از روی فراست شان- از آنها اطلاع داشتند که برای امت یادآوری کردند؛ تذکر آنها برای امت، فواید زیادی را برای مسلمانها در پی دارد از جمله تا اینکه:
1⃣ حین ظهور آنها غافلگیر و دچار یأس نشده و از قبل برای آن ها آمادگی داشته باشند.
2⃣ به خواب غفلت فرو نرفته و از آیندهی شان خاطرجمع نباشند؛ بلکه همواره بیدار و هشیار باشند.
3⃣ در وقت بروزِ شان، هویت آنها را بشناسند و دچار حیرت و سردگمی نشوند.
4⃣ نوع مسوولیت خویش در برابر آنها را بشناسند و موقف اشتباه در برابر آنها اتخاذ نکنند.
5⃣ برای آیندگانی که آنها را مشاهده می کنند دلیلی بر صدق رسالت آن حضرت(ص) قرار گیرد تا یقین نمایند که پیامبر(ص)، صاحب وحی و نبوت بوده¬اند که با این دقت در بارة آینده خبر دادهاند.
🔸فواید ایمانی و تربیتی این حدیث مبارک
این حدیث مبارک بر فواید آتی دلالت دارد:
1⃣ نبی(ص) از بروز فتنههایی بعد از خود در آینده امت، نگران بوده و از سر دلسوزی در بارة آنها معلومات و از آنها هشدار میدادند.
2⃣ فتنهی ویرانگری که در این حدیث از آن هشدار داده شده است فتنة دنیاپرستی است؛ دنیا به معنای عام آن؛ چه ثروت باشد، یا قدرت و یا شهرت و یا هر چیزی از این دست.
3⃣ هر چند دنیا در هر زمان فتنه است؛ اما در آن روزگار نفوذ و تاثیر دنیا در ذهن و روان و تار و پود اهل آن زمان –حتی بسا اهل ایمان- به قدری است که به نحو عجیبی آنها را تسخیرِ خود کرده و هدف اساسی از زندگی ایشان قرار گرفته است؛ تا جایی که به خاطر دستیابی به آن، هر بهایی را حاضراند بپردازند؛ حتی ایمان و دین شان را.
4⃣ آنچه مایة محفوظماندن و نجاتیافتن از فتنهها است؛ به ویژه هنگامی که ظهور می¬یابد و انسان را به چالش میکشد، همانا مبادرت به اعمال صالح است؛ یعنی: رجوع به خداوند و طاعت و بندگی وی و استقامت به شرع او تعالی و التزام به تقوا و پرهیزگاری و توجه به مرگ و آخرت است؛ و بالعکس، غفلت و دوری انسان از یاد خدا و ترس وی و سستی در طاعت و بندگی او و تنها نظاره-گر بودن و دست از عمل کشیدن، اموری است که زمینة نفوذ و سرایت فتنه را مساعد ساخته و چنین انسانهایی را به خود مبتلا میسازد.
5⃣ تأثیرگذاری شدید و ساری بودن برخی فتنهها –مانند آن چه در این حدیث آمده است- طوری است که همه جا را فرا میگیرد و هر کس را که از آن احساس خطر نکرده و در برابر آن بی تفاوت باشد در بر می گیرد. از همین رو است که به قطعات تاریک شب تشبیه شده است.
✍️ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
Repost from الفباء
🏷️ التماس بیداری!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
✍️ محمد یونس سلامی؛ عضو کانون نویسندگان الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در عجبم که یک عده از افراد و آشنایان که خود را اشخاص فوقالعاده بشردوست و دلرحم معرفی کرده و همیشه پرچم حمایتشان از دینی خودساخته بهنام انسانیت بر افراشته بود،
سالها فقط دنبال یک موضوع میگشتند که محتوایش بشردوستانه باشد، تا در صفحات مجازی نشر کنند و بگویند زنده باد انسانیت (حتی عبور یک سگ از جاده و توقف یک موتور)، و جملات شبیه به آن؛ چه برسد به آنکه کدام جایی از کشورهای اسلامی یک مورد ظلم اندک بر یک شخص دیده میشد (که در حقیقت ربط آن به اسلام نه، بل به فهم ناقص اشخاص از اسلام بر میگردد) آنجا بود که تمام شبکههای مجازی از فرط دادخواهی و دلرحمی این اشخاص بهخاطر پخش و نشر زیاد آن مطالب به داد میآمد.
ولی حالا که بیشتر از ۹ ماه از جنگ و ویرانی در غزه میگذرد، گاهی آنها را در شبکههای اجتماعی دنبال میکنم، میبینم نه بابا هیچ حرف و حدیثی نیست.
آن دین خودساخته و پرداختهٔشان هم در این مورد سکوت اختیار کرده و این همه مرد، زن، طفل و بالاخره پیر و جوان روزانه شهید میشوند، از فرط گرسنگی و نبود وسایل پزشکی میمیرند، با بمبهای فسفری بمباردمان میشوند، آب آشامیدنی از رویشان قطع میگردد، صدها و هزاران نوع ظلم که از حیطه تصور خارج است، بر زندانیان مسلمان غزه از طرف صهیونیستها در شکنجهجاها روا داشته میشود، گویا این افراد مظلوم در نظرشان جزو انسانها نیستند و یا دینشان اجازهٔ این کار را نمیدهد.
جالب اینجاست که چشمانشان در مقابل رفتار و رویهٔ بینظیر مجاهدین حماس در بدترین شرایط با اسیران در بهترین وجه که حتی یک حیوان خانگی یک اسیر را هم در داخل تونلها گرسنه نگذاشتند، چه برسد به آزار خود اسیران، بسته است و نمیبینند و یا چشم دیدن ندارند.
الله متعال توفیق هدایت و چشم بصیرت برای این چنین مسلمانهایی اعطا کند.
#نویسندگان_الفباء
@Alefba99 | الفباء
🔸فواید علمی و تربیتی
این حدیث مبارک، بر فواید آتی دلالت دارد:
1- عمل انسان –بهایی برای بهشت شده نمی¬تواند؛ عمل انسان -هر چه زیاد هم باشد- چیزی بیش از اندکی شکر و سپاسگزاری نعمت های الله متعال نیست؛ چه برسد که با آن، بتوان بهشت را خرید؛ بلی، این فضل الله متعال است که همین عمل ناچیز ما را سبب ورود به بهشت قرار داده است؛ چنان که فرموده است: «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» [الزخرف: 72] (اين است بهشتي که به ميراث برده ايد به سبب اعمالي است که انجام می داديد) و این دقیقاً مثل این است که کسی قصر با شکوهی را برای دوست فقیر خویش به یک افغانی بفروشد که همه می دانند این کارش، اهدا و بخششی محض بیش نیست و بیع، تنها یک بهانه است؛ ورنه، این یک افغانی ناچیز کجا و آن قصر بدان شکوه و عظمت کجا؟
2- هیچ¬کس در این جهان برای نجات و رستگاری، حتی پیامبران که به خلعت عصمت آراسته اند از مغفرت و رحمت الله متعال بی نیاز بوده نمی¬تواند؛ پس چگونه عاقلانه خواهد بود که به عمل اندک و ناقص خویش مغرور شویم و رحمت الله را از یاد ببریم.
3- سطح مطلوب در مسلمانی از ما همانا اعتدال و دوری از افراط و تفریط است؛ اگر فعلاً دچار افراط یا تفریطیم، باید بکوشیم خود را به آن سطح مطلوب برسانیم؛ لذا، گفته شد: «وقاربوا».
4- یک انسان اگر از افراط به درجة اعتدال پایین آید، نباید دچار یأس شود که با این نزول به نجات نخواهد رسید؛ بلکه با رعایت اعتدال است که می توان برای نجات امید بست و به خاطر آن شادمان بود؛ لذا فرمود: (وأبشروا).
5- لازمة نجات و رسیدن به بهشت، افراط و زیاده روی در طاعت و عبادت نیست؛ زیرا افراط و گذشتن از حد خود مانعی از موانع رستگاری است؛ به دلایل زیر:
أ: فراط، خلاف سنت و منافی با روش انبیای الهی است و انسان، تنها با اقتدا با منهج آن پیامبران است که به جایی رسیده می تواند.
ب: افراط، انسان را خسته نموده و صحتی بدن و سلامتی روان وی را صدمه می رساند؛ از همین¬رو، افراط پیشگان، کمتر از سلامتی لازم برخوردار اند؛ و اغلب شان به لحاظ روانی، گرفتار غرور، عقده و نفرت می شوند؛ نمونه¬اش جریان¬های تکفیری است؛ همان ها که افراط در دین، آن ها را به تکفیر و جاری¬ساختن جوی-های خون از اهل ایمان کشاند. پس غرور، کینه، نفرت و سنگدلی، نتیجة محتوم افراط در دین است.
ج: افراط، نیروهای جسمی و روحی انسان را چه زود فرسوده و متلاشی می-سازد. انسانِ افراطی، گرفتار خستگی و پژمردگی شده و بسا کارش بدان جا می رسد که در انجام فرایض الهی هم در خود نشاط و انگیزه لازم نبیند.
د: افراط که غالباً در یک بخش معین از دین نمود پیدا می کند سبب می شود تا همه نیروهای فرد افراطی، صرف همان بخش شده و سایر بخش¬های دین نزد وی به حاشیه رود و یا حتی فراموش گردد. از همین¬رو، افراط، توازن دینی را درهم و برهم نموده و انحراف در فکر و سلوک را به بار می آورد.
🔸ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
🔰شرح حدیثی از ریاض الصالحین(17)
♦️عنوان: اعتدال تنها راه به سوی بهشت
🔸حضرت عایشه (رض) از پیامبر(ص) نقل می کند که فرمودند:
سَدِّدُوا وَقَارِبُوا وَأَبْشِرُوا، فَإِنَّهُ لاَ يُدْخِلُ أَحَدًا الْجَنَّةَ عَمَلُهُ قَالُوا: وَلاَ أَنْتَ يَا رَسُولَ اللهِ قَالَ: وَلاَ أَنَا إِلاَّ أَنْ يَتَغَمَّدَنِي اللهُ بِمَغْفِرَةٍ وَرَحْمَةٍ.
🔸ترجمه: بر حق استوار و بر میانه روی و اعتدال پایبند باشید و [اگر الآن چنین نیستید کوشش کنید] خود را به آن نزدیک سازید و دیگران را بشارت رسانید [که سعادت در همین حق طلبی و اعتدال است و افراط و از حد گذشتن در امور دین درست نیست] چرا که هیچ کس را عملش [به تنهایی تا رحمت خدا شامل حال او نشود] وارد بهشت ساخته نمی تواند. یاران گفتند: ای رسول خدا! گفتند: شما هم به پاس عمل تان داخل بهشت نمى شويد؟ فرمودند: من هم [تنها به عملم] وارد بهشت نمى شوم؛ مگر این که مغفرت و رحمت الهی شامل حالم شود.
🔸کلمات کلیدی
سَدِّدُوا: بر حق استوار باشید؛ حد وسط و اعتدال را بجویید!
قَارِبُوا: خود را نزدیک سازید.
أَنْ يَتَغَمَّدَنِي: این که بپوشاند مرا.
🔸تمهید:
این حدیث مبارک، توصیه ای است از نبی (ص) برای ما امت بر این که در امور دین از افراط و تفریط دوری جسته و اهل اعتدال و میانه روی باشیم و گمان نکنیم که دست یافتن به بهشت میسر نیست؛ جز در افراط و زیاده روی؛ چنین نیست؛ زیرا اگر بیشمار، عمل صالح هم داشته باشیم باز اگر فضل و لطف الهی شامل حال ما نشود تنها به عمل خویش وارد بهشت شده نمی¬توانیم؛ لذا، هرگاه چنین است پس چرا افراط نماییم و خویشتن –و بسا بقیه را نیز- دچار زیان و هلاکت سازیم؟
اسلام، حد اعتدال در عقیده، عبادت، فکر، اخلاق و رفتار را برای ما تعیین کرده؛ حلال را از حرام، فرض را از سنت، حرام را از مکروه، عزیمت را از رخصت و سایر امور را برای ما واضح و روشن ساخته است و تنها در حد وسع و توان از ما عمل خواسته است و اگر زمانی دچار ناتوانی شویم، به همان قدر تخفیف ها و آسان گیری ها را برای ما مبذول داشته است. فی المثل، اعتدال اسلام در امر نماز را به امور زیر مشاهده می¬کنیم: ابتدا آسانی و سهولت را در دفعات نماز در شبانه روز و تعداد رکعات آن مشاهد می کنیم و هم این که به هر نماز، چقدر وقت وسیع داده شده و هم این که می تواند در هر جای روی زمین ادا شود و در می یابیم که مقدار رکعات فرض را که تنها همانها حتمی است بیش از 17 رکعت در تمام شبانه روز قرار نداده است. این سطح، هم همان سطح مسوولیت ما در حالت توانمندی است و اگر دچار عوارض شویم، به همان قدر، خود را با بدیل¬های آسان یا کاستن از مقدار مسوولیت مواجه می بینیم؛ مثلا: اگر آب میسر نشد و یا استعمال آن برای ما مضرّ بود به جای آن تیمم، و اگر قبله را گم کردیم و یا توان رو کردن به آن را نیافتیم هر جهتی که ذهن کشید و یا میسر شد را از ما می پذیرد؛ اگر ایستاده نماز خوانده نتوانستیم، نشسته و اگر از آن هم عاجز شدیم، دراز کشیده می خوانیم.
افراط آن است که انسان، سطح تکلیف را بیشتر از آنچه از او خواسته شده و یا بیشتر از سطح توانش بالا ببرد؛ تخفیف ها و رخصت های شرع را نپذیرفته و همواره و در هر شرایطی، دشوارترین ها را برای خویش و یا دیگران برگزیند.
Repost from تقویم و تاریخ
یازدهم آگست
در چنین روزی از سال ۷۹۹ میلادی، «امام ابویوسف» مشهورترین شاگرد امام ابوحنیفه رحمهماالله دیده از دنیا فرو بست.
امام ابویوسف رحمهالله میفرمایند: پدرم وفات کرد و مرا در دامان مادر تنها گذاشت. مادرم نیز مرا به نزد خیاطی فرستاد تا از نزد وی حرفهاش را بیاموزم. من خیاطی را رها کرده و به مجالس امام ابوحنیفه میرفتم و مادرم در پی من به مساجد میآمد و دستم را گرفته دوباره به نزد خیاط میبرد.
امام ابوحنیفه به خاطر علاقهای که به علم و دانش از من میدید، مرا به خود نزدیک میکرد و به من تعلیم میداد. چون غیابتم از نزد خیاط زیاد شد و چندین بار به نزد وی نرفتم، مادرم به مسجد آمد و به امام ابوحنیفه گفت: این پسر جز حضور به نزد شما، دیگر عیب و ایرادی ندارد؛ او یتیم است و سرپرستی ما به عهدۀ اوست. اوست که لقمۀ بخور و نمیری برای ما تهیه میکند؛ لطف کرده لقمۀ نان وی را از دستش نگیر و بگذار به راهش برود و قوت لایموتی برای خانوادهاش تهیه و تدارک ببیند.
امام ابوحنیفه در جواب وی گفت: او را بگذار، او در حال یادگیری خوردن فالوده با مغز پسته است.
مادرم گفت: فالوده همراه با مغز پسته؟ این که خوراک خلیفه است. به خدا سوگند ای شیخ، تو اینک پیر شدهای و عقلت را از دست دادهای!
من حضور به مجالس امام ابوحنیفه را بر خود لازم گرفتم و همواره از نزد وی علم و دانش میآموختم. هنگامی که ایشان وفات کردند، به عنوان جانشین ایشان، من جلسات درس را پیش میبردم. هنگامی که شهرت و آوازهام به همهجا رسید، هارونالرشید به دنبالم فرستاد و مرا به منصب قضاوت مؤظف کرد.
باری به مجلس خلیفه حضور داشتم که برای وی غذایی آوردند و او آن را برای من فرستاد و گفت: بفرما از این غذا بخور! طعام را خوردم؛ طعامی بود که پیشتر از آن، چنین طعامی هرگز نخورده بودم. بعد خلیفه به من رو کرد و گفت: دانستی چه چیزی خوردی؟ گفتم: خیر! گفت: این، فالوده با مغز پسته بود. من با شنیدم این حرف، خندهام گرفت. خلیفه علت خنده را از من جویا شد، پس من هم قصۀ مادرم و امام ابوحنیفه برای وی گفتم. ایشان فرمود: خداوند ابوحنیفه را رحمت کند، او به چشم عقل خویش چیزهایی میدید که مردم با چشمانِ سرِشان نمیدیدند.
باور امام ابوحنیفه به ابویوسف، از او امام ابویوسف ساخت، آیا ما هم به فرزندان و شاگردانمان چنین باوری داریم؟!
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
بمباران یک مدرسه و شهادت بیش از ۱۰۰ نمازگزار در نماز صبح
میبینید؟ میتوانید مفهوم این خبر را درک کنید؟
تنها در یک مکان، بیش از ۱۰۰ نمازگزار برای ادای نماز جماعت صبح قیام کردهاند... آنهم کجا؟؟ در غزه!
شهری که تمام جهان بیش از ۱۰ ماه است تمام نیرویش را برای نابودیشان به کار گرفته است!
این ایمان و این استقامت، یهود را از بین خواهد برد...
اشتباه نکنید، آنها از نیروی نظامی غزه خشمگین نیستند... این نیروی ایمان، این صلابت در راه عبادت، همین مجنونشان کرده است، همین خشمگینشان کرده، همین است که میکشند!
گمانشان این است که با کشتار این مسلمانان، کینه و نفرتشان از دین خدا خاموش میشود و آرام میگیرند...
نمیدانند خون مسلمان رویاننده است، ما به درازای تاریخ عقایدمان را با خونمان آبیاری کردهایم. شهدایمان نزد الله روزی داده میشوند، و مجاهدانمان پایدارتر از قبل، در مقابل این کفر و نفاق و پلیدی و تاریکی، قد علم میکنند...
✍️دکتر مهشید حسینی🌐در شبکه های اجتماعی همراه ما باشید: ⭐Facebook⭐Telegram⭐ 🌐Web⭐
Repost from تقویم و تاریخ
دهم آگست
در چنین روزی از سال ۱۹۷۸ میلادی، متن یک نامۀ خودکشی با این مضمون کشف شد: «به سمت پل میروم؛ اگر در مسیر حتی یک نفر به من لبخند بزند، نخواهم پرید.»
باری کسی دروازۀ خانۀ «دکتر جیروم موتو» روانشناس را دقالباب کرد. دکتر دروازه را باز کرد و مردی که روبهروی او ایستاده بود، به سرعت گفت:
«آقای دکتر من همسایۀ «کریس» هستم؛ بیماری که نزد شما تحت معالجه قرار داشت. وی به من سفارش کرده بود هرگاه اتفاق بدی برایش افتاد، من این نامه را به شما برسانم. متاسفانه کریس دیروز خودکشی کرد.»دکتر نامه را باز کرد، دید در آن نوشته شده است:
«دکتر موتوی عزیز، من تصمیم گرفتم با پریدن از پل گلدن گیت خودکشی کنم. هیچچیز مرا از انجام این کار باز نخواهد داشت؛ مگر اینکه یک نفر در راه من به آنجا، برایم لبخند بزند. اما اگر این پیام من به شما رسید، بدانید که هیچکس –حتی یک نفر- این کار را نکرده است.»تصور کنید، او زنده میماند، اگر کسی را مییافت که به وی لبخند بزند. خدایا! گاهی چهقدر ما میتوانیم از مردم بینیاز باشیم و چهقدر گاهی ضعیفیم و به مردم نیازمندیم؟! چه دلهایی که با یک کلمه التیام یافتند، چه دلهایی که با یک کلمه شکستند. چه لبخندهایی که با یک کلمه بر لبان مردم ترسیم یافتند و چه اشکهایی که به سبب یک کلمه از گونههایشان سرازیر شدند. چه خانههایی که با یک کلمه آباد شدند و چه خانههایی که با کلمهای ویران. ما توانایی وحشتناکی برای آسیبرسانی به دیگران داریم؛ همچنانکه توانایی شگفتانگیزی برای شادکردنشان داریم. نمیدانم چرا برخی افراد گزینۀ تخریب زندگی دیگران را انتخاب میکنند؛ در حالی که شاد کردن و خوشبخت کردن دیگران، خود شادمانی و خوشبختی به شمار میرود. باری حضرت عمر بن خطاب رضیالله عنه در حال بازدید از محلهای، زنی را دید که در دیگ سنگ گذاشته بود تا بچههایش فکر کنند مادر برایشان غذا میپزد و با همین فکر، به خواب بروند. حضرت عمر با شتاب به سوی بیتالمال رفت و مقداری آرد و روغن با خود گرفته به نزدشان آمد و دیگی برایشان بر دیگدان گذاشت و به زیرش آتش افروخت. او سرش را پایین گرفته بود و بر آتش میدمید؛ تا جاییکه دود از میان ریشش بیرون میشد. به هر حال برایشان غذایی پخت و آنان را به دست خود طعام داد و سپس آنان را رها کرد و خود آنطرفتر جایی ایستاد که او را نبینند و او به آنان نگاه کند. همراهان خلیفه به وی گفتند: بیایید برویم ای امیرالمؤمنین! حضرت عمر رضیالله عنه فرمود: «نه، نه، هرگز! تا زمانی که آنها را خندان ببینم؛ چنانچه پیشتر از این، آنان را گریان دیده بودم.» #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
هشتم آگست
در چنین روزی از سال ۱۹۲۵ میلادی، «علی عزت بیگویچ» دیده به دنیا گشود.
علی عزت بیگویچ شخصیتی فوقالعاده بود؛ او فیلسوفی بود که کتاب «الإسلام بین الشرق و الغرب» را نوشت، زندانیای که کتاب «هروبی إلی الحریة» را نوشت، وکیلی که کتاب «عوائق النهضة الإسلامیة» را نوشت، سیاستمداری که کتاب «الإعلان الإسلامی» را نوشت، مفکر و اندیشمندی که کتاب «أسئلة لا مفر منها» را نوشت، رئیسجمهوری که کتاب «سیرة ذاتیة» را نوشت. این سیارۀ خاکی باید سپاسگزار باشد که مردی بسان او روزی از آن عبور کرده است.
«علی عزت بیگویچ یک سیاستمدار، وکیل، شاعر و فیلسوف اهل بوسنی و هرزگوین بود. وی از دسامبر ۱۹۹۰ تا مارس ۱۹۹۶ رئیسجمهور بوسنی و هرزگوین و از ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۰ عضو نهاد ریاستجمهوری بوسنی و هرزگوین بود.» [ویکیپیدیا]
باری در زمانی که رئیسجمهور بوسنی بود، دیر به نماز جمعه حاضر شد؛ لذا نمازگزاران راه را برای وی باز کردند تا به صف اول برسد. اما او به آنان روی کرد و گفت: «همینگونه است که ستمگران و طاغوتهایتان را میسازید!»
علی عزت بیگویچ از خود سخنانی به یادگار گذاشته است که مرور آن خالی از نفع نخواهد بود؛ بناء، اینک پارهای از اقوال زیبای وی را مرور خواهیم کرد.
بین غم و بیتفاوتی، غم را انتخاب خواهم کرد.
انسان نمیتواند مسلمان باشد و عقبمانده بماند.
یک شخص، آن چیزی نیست که انجام میدهد؛ بلکه آن چیزی است که میخواهد، و آن چیزی است که با اشتیاق آرزو دارد.
برخی معتقد هستند که تعلقات مذهبی، آنها را از مسؤولیت تفکر رها میکند.
اگر زندگی، مردم را از هم جدا میکند، مسجد آنها را به هم نزدیک میسازد؛ مسجد مدرسۀ روزانهای برای هماهنگی، برابری، وحدت، اتحاد و احساس دوستی است.
مسلمان دو انتخاب دارد: یا دنیا را تغییر دهد، یا تسلیم تغییر شود.
فقط کسانی که از سوال کردن ناراحت هستند، پاسخ را خواهند یافت.
پشهها را نکشید؛ باتلاقها را تخلیه کنید.
جامعهای که از دیانت و دینداری عاجز باشد، از انقلاب هم ناتوان خواهد بود.
هر گونه بازی با مردم و بازیچه قراردادنشان، حتی اگر به نفع آنان هم باشد، امری غیرانسانی است؛ همچنان فکر کردن به نیابت از آنان و رها ساختنِشان از مسؤولیتهایی که به آنان مربوط است، امری غیرانسانی است.
حیوان وقتی گرسنه است، خطرناک میشود؛ اما انسان وقتی سیر میشود، خطرناک میشود.#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
+7
🏷️ سمینار دوروزۀ «تیپهای شخصیتی در یادگیری» و «روشهای نوین تدریس»
🔸 برگزارشده در دارالعلوم احیاءالعلوم
ادارۀ دارالعلوم خصوصی احیاءالعلوم با همکاری پوهنتون خصوصی غالب به هدف ارتقای ظرفیت و بهرهوری از روشهای نوین تدریس، سمینار دوروزهای با ارایۀ استاد فریداحمد حازم هروی آمر مرکز مشاوره و انکشاف مهارتهای پوهنتون غالب برای اساتید، مدرسین و پرسونل اداری بخش ذکور و اناث این دارالعلوم طی دو روز (سهشنبه و چهارشنبه؛ ۱۶-۱۷ برج اسد سال تعلیمی ۱۴۰۳ هـ.ش.) به شکل جداگانه برگزار کرد که در خلال آن به مباحث «تیپهای شخصیتی در یادگیری» و «روشهای نوین تدریس» پرداخته شد.
به این ترتیب، ادارۀ دارالعلوم خصوصی احیاءالعلوم از ریاست محترم پوهنتون غالب بابت تسهیل و همکاری برای برگزاری، و از استاد فریداحمد حازم هروی بابت ارایه و تقدیم موفقانۀ مباحث سمینار ضمن تقدیم برگ سبزی به عنوان تقدیر، کمال تشکر را داشته و توفیقات روزافزونشان را از بارگاه باریتعالی خواهان است.
بمنه و کرمه
مولوی ضیاءاحمد فاضلی
مسؤول دارالعلوم خصوصی احیاءالعلوم
#ارتقاء_ظرفیت
#روشهای_تدریس_نوین
#تیپهای_شخصیتی_یادگیری
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
Repost from تقویم و تاریخ
چهارم آگست
در چنین روزی از سال ۱۴۴۵ میلادی، «جلالالدین سیوطی رحمهالله» دیده به دنیا گشود.
جلالالدین سیوطی به ابنالکُتب معروف بود و علت این تسمیه نیز، بدان جهت بوده است که مادر جلالالدین در آخرین لحظات حمل خویش، از جانب پدر جلالالدین دستور مییابد تا کتابی از کتابخانه برای وی بیاورد. زن به کتابخانه میرود و در حال، درد زایمان دامنگیر وی میگردد، و در حالی که توان تحرک ندارد، همانجا مینشیند. دایه به کمک میآمد و مادر جلالالدین در همانجا وضع حمل میکند و بنا به همین حادثه، فرزندی که از وی به دنیا میآید، به ابنالکتُب شهرت مییابد.
سیوطی رحمهالله به نزد نابغۀ عصر، علامه ابنحجر عسقلانی رحمهالله صاحب کتاب گرانسنگ «فتحالباری فیشرح صحیح البخاری» درس خواند. ایشان تمام طول عمر خویش را به تحقیق و پژوهش در عرصۀ علم و دانش پرداخت و در همه اوقات یا به تلاوت مشغول بود و یا به تألیف کتاب میپرداخت؛ تا جایی که توانست پیش از مرگ خویش، قریب به ۶۰۰ تألیف از خود بر جای گذارد که مشهورترین کتابهای وی عبارت است از «الإتقان فیعلومالقرآن» و «تفسیر جلالین» که تاکنون جزو أمهات کتب به شمار میروند و کسی از آنها در عرصۀ تفسیر و فهم قرآنکریم بینیاز شده نمیتواند.
محیط فرهنگیای که سیوطی در آن میزیست، نقش بارزی بر بنای شخصیت و نبوغ وی گذاشته بود. در خانهای که از کتابخانۀ بزرگی برخوردار بود و به نزد پدری که کتاب میخواند و از همسرش کتاب میخواست و به نزد مادری که با کتابها و محتوایشان آشنایی داشت، عجیب نیست که سیوطی، کسی با ویژگیهای بارزی تربیت یابد که اینک ما میشناسیم. در حقیقت انسان ساختۀ محیط خویش است و محیط بر او تأثیر میگذارد و سرانجام از وی کسی میسازد که خود تقاضا کند.
ممکن است کسی بپرسد بسیاری از آنانی که در خانه کتابخانه دارند و از دوستان و همنشینان اهل فکر و فرهنگ برخوردار هستند، در هیچ علمی به پختگی نرسیدند؛ در حالی که بسیاری از کسانی که در یک محیط فقیرِ فرهنگی به دنیا آمدهاند، سرآمد بوده و به افراد مشهور و معروف مبدل شدهاند.
این یک حرف درست و واقعیتی است که هیچ راهی برای رد آن وجود ندارد؛ اما اینها پدیدههایی هستند که بر خلاف سنت الهی در جهان هستی و استثناءاتی از اصول کلی هستند. در غیر اینصورت، اصل اساسی این است که هر فرد محصول تربیتی است که فرا میگیرد و حاصل محیطی است که زندگی میکند.
اصل اساسی این است که کودکان، مانند زمینی هستند که محصولی را که در آن میکاریم، تولید میکند؛ بله، گاهی اتفاق میافتد که ثمرۀ چیزی را که میکاریم، درو نمیکنیم یا بدون اینکه چیزی بکاریم، چیزی درو میکنیم؛ اما به ندرت این اتفاق میافتد و نمیتواند قاعدۀ کلی قرار بگیرد. بر خلاف آن، میتوانیم مثالی بزنیم که هر قاعده، استثنائی دارد. اما قاعدهای که نمیتوان آن نپذیرفت، این است که تربیت و محیط دارای بیشترین تأثیر بر شخصیت کودکان هستند.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
سوم آگست
در چنین روزی از سال ۷۲۹ میلادی، «محمد بن سیرین» در گذشت.
محمد بن سیرین بهرۀ بزرگی از تعبیر خواب برده بود؛ تا جایی که وی را یوسف این امت لقب دادهاند. وی علاوه بر تعبیر خواب، محدث و فقیه نیز بود. او علم و دانش را از عبدالله بن عباس و زید بن ثابت و عبدالله بن عمر رضیالله عنهم فرا گرفته و در مرحلۀ اخیر، به نزد امام مالک رحمهالله نیز درس خوانده بود.
بین ابنسیرین و حسن بصری اندکی شکررنجی پیش آمد و هرگاه از ابنسیرین به نزد حسن بصری سخن میرفت، میگفت: «به نزد ما از آن بافنده یاد نکنید.» منظور وی از این گفته، این بود که بیشتر افراد فامیل ابنسیرین به لباسبافی اشتغال داشتند.
شبی حسن بصری در خواب دید گویا وی عریان بر مزبلهای ایستاده است و آن را با چوب میزند. صبح آن روز، غمگین و پریشانحال از خوب برخاست و یکی از یاران خویش را به نزد ابنسیرین فرستاد تا به عنوان خواب خودش، آن را به ابنسیرین عرضه کند و تعبیر آن را از وی بجوید. اما ابنسیرین به آن مرد گفت: «برو به صاحب خواب بگو تعبیر آن را از بچۀ بافنده مپرس!»
هنگامی که حسن بصری از این گفته مطلع شد، به نزد ابنسیرین رفت. ابنسیرین به استقبال وی از جا برخاست و با وی مصافحه و معانقه کرد. بعد هر دو نشستند و همدیگر خویش را ملامت کردند و دل از کدورت تهی ساختند. سپس حسن بصری به ابنسیرین گفت: «بگذار اینها را، بفرما تعبیر خوابم را بگو؛ زیرا سخت دلم را به خود مشغول داشته است.»
ابنسیرین گفت: «دلت را مشغول مدار؛ زیرا آن برهنه بودن، به معنای برهنگی و دوری از دنیاست، تو طالب دنیا نیستی. اما آن مزبله و زبالهدان، دنیاست و تو آن را بر حقیقتش دیدهای و چوبی که به دست داشتی، حکمتی است که با آن با مردم سخن میگویی.»
حسن بصری به وی گفت: «بگو ببینم از کجا دانستی آن خواب را من دیدهام؟!» ابنسیرین گفت: «زیرا کسی را صالحتر از تو نمیشناختم که چنین خوابی ببیند!»
در این قصه و حکایت، درسهای مهمی نهفته است که نظرم را به خود جلب کرده است:
- وقوع اختلافات میان مردم، به ویژه میان همعصرانی که با هم در رقابت هستند، امری طبیعی و ناگزیر است، و اگر کسی از این اختلافات نجات و رهایی مییافت، همانا حسن بصری و محمد بن سیرین رحمهماالله میبودند.
- انسان میبایست حتی در دشمنیاش نجابت و اصالت را فراموش نکند؛ ببینید حسن بصری با وجود اختلاف و شکررنجی میان او و ابنسیرین، قدر علم و تخصص ابنسیرین را میداند و برای فهم تعبیر خواب خویش، کسی را به نزد وی میفرستد و از آنسو هم ابنسیرین میزان تقوای حسن بصری را میداند و میفهمد که صالحتر از وی کسی نیست که چنین خوابی ببیند.
- انسانهای شریف و با شخصیت، در پی آن هستند تا با استفاده از فرصتها، اختلافات و کدورتها را از میان بردارند؛ چه شریف و با نجابت است حسن بصری و محمد بن سیرین که از این خواب، دروازهای دیگر برای دوستی باز کردند و صفحۀ جدیدی برای محبت گشودند که خالی از همه کینهها و کدورتها باشد.
رحمهمالله
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
یکم آگست
در چنین روزی از سال ۱۹۵۰ میلادی، «روبرتو نیفلز» معلم ایتالیایی، یکی از مضرترین ایدههای تاریخ را اعلام کرد؛ او تکالیف و کارخانگیهای مکتب را به عنوان تنبیهِ شاگردانش اختراع کرد.
من وقتی میگویم یکی از مضرترین افکار و ایدههای تاریخ، منظورم دقیقا مضرترین ایده به تمام معناست؛ دلیلش هم این است که امروزه تکالیف و کارخانگیها به شیوهای داده میشود که تجاوز و تعدی به دوران کودکی و حق زندگی بدون فشار دانشآموزان تلقی میشود؛ گر چه به احتمال زیاد ممکن است آسیبی که معلمان از خلال تکالیف زیاد به دانشآموزانشان میزنند، عمدا و از روی قصد نباشد؛ اما آسیب، آسیب است و به هر حال به آنان میرسد و در این میان نیت خوب کسی، کار بد وی را توجیه نمیکند.
مکاتب/مدارس ما اکثرا فاقد فعالیتها و برنامههای محرک و عملی در برنامۀ درسی هستند. به استثنای مضامین رسم و ریاضی، بقیه مضامین فقط گردآوردن اطلاعات و به خاطر سپردن چیزهای بیهوده و بیفایده است. من تاکنون نمیدانم چرا باید یک دانشآموزِ سطوح ابتدایی، پایتختهای تمام کشورهای جهان را بداند و با تمام رودخانهها آشنایی داشته باشد؛ طوری که گویا او در آیندۀ نزدیک به استاد و راهنمای تور گردشگری تبدیل خواهد شد.
به جای اینکه بگذاریم دانشآموزان مقداری از چیزهایی را که از دوران کودکی خود در مکاتب/مدارس از دست دادهاند جبران کنند، آنها را وادار میکنیم تا مدرسه را با خود به خانه ببرند؛ هیچ ساعت و درس و مضمونی بدون انجام تکلیف و کارخانگی وجود ندارد و ای کاش کارخانگی یک سوال یا دو سوال میبود، دانشآموز اغلب مجبور است بیش از یک صفحه حل کند؛ بنابراین اگر هفت ساعت درسی در یک روز درس خوانده باشد، باید حداقل سه ساعت را در خانه صرف انجام تکالیف و کارخانگیهایش کند.
با چنین ذهنیتی، این کودک چه زمانی بازی میکند؟ چه زمانی سرگرمی انجام میدهد؟ چه زمانی با خانواده و اطرافیان خود ارتباط برقرار میکند؟ از همه بدتر این است که مربیان سمینارهایی برگزار میکنند که در آن میپرسند: چرا دانشآموزان از مکتب/مدرسه متنفر هستند؟!
شما را به خدا، چرا باید آنان در حالیکه مکتب/مدرسه وقت و عمرشان را ضایع میسازد، دوستش داشته باشند؟ من با مکتب و مدرسه مخالف نیستم و نه هم به شکل کامل مخالف تکلیف و کارخانگی هستم؛ اما بیایید به آنان به عنوان اهل زمین رحم کنیم و کمی آزادشان بگذاریم. شما آنان را با مشق و کارخانگی تنبیه میکنید چون از برنامه و استراتژی استاد و معلم ما پیروی میکنید؛ وی قبل از تعطیلات برای اینکه در تعطیلات خسته نشویم و حوصلهمان سر نرود، صفحات زیادی برای ما میداد تا در آن ایام، به حلشان بپردازیم. حتی تعطیلی و سرگرمی هم باید شامل خواندن، نوشتن و تکلیف و کارخانگی میبود.
خداوند رحمتت کند استاد بزرگمان، اگر تکالیف و کارخانگیهای شما نمیبود، به راستی تعطیلات خستهکن و کسلکننده بود.
#تقویم_تاریخ
@taqwimtarikh
Repost from تقویم و تاریخ
سیام جولای
در چنین روزی از سال ۷۲۵ میلادی، «سفیان بن عُیینه» دیده به دنیا گشود.
سفیان بن عیینه انسانی زاهد، پرهیزگار، فقیه و محدث بود. خداوند متعال به وی فضیلت جمع بین علم و عبادت را یکجا داده بود. چه سعادتمند است کسی که این دو برای وی گرد آمده باشد!
باری مردی اعرابی و بادیهنشین با سفیان بن عیینه همراه شد تا از وی حدیث بیاموزد. بعد از مدتی که خواست به خانهاش برگردد، سفیان از وی پرسید:
ای برادر بادیهنشین، کدام یک از احادیث ما برایت جالب بود؟مرد اعرابی گفت:
سه حدیث برایم جالب بوده است: ۱. حدیث حضرت عایشه رضیالله عنها مبنی بر اینکه پیامبر صلیالله علیه و سلم شیرینی دوست داشتند. ۲. این فرمودۀ پیامبر صلیالله علیه و سلم که فرمودند: روزه گرفتن در سفر، کار درستی نیست. ۳. این فرمودۀ پیامبر صلیالله علیه و سلم که فرمودند: هنگامی که غذای شام حاضر شد و وقت نماز هم فرا رسیده بود، ابتدا غذا را میل کنید.با نگاه به گزینش این سه حدیث به عنوان احادیث مورد پسند وی، این گفته به ذهن انسان میرسد که گفتهاند: «کوتاهترین راه برای رسیدن به قلب یک نفر، از طریق معدۀ وی است.» این مرد اعرابی با وجودی که مدتزمان زیادی با سفیان بن عیینه همراه بود، فقط همین سه حدیث را حفظ و یادآوری کرد؛ در حالی که این هر سه حدیث، به امور متعلق به غذا مربوط است. جدا از این ماجرا، امروزه نسخههای زیادی از این مرد بادیهنشین در میان ما زندگی میکنند و بسیاری از آنها افرادی هستند که به آنچه دوست دارند و مورد پسندشان است، گرویده و چسبیده هستند. عدهای از مردم، جز حرف و حدیث جهاد و جنگ، سخنی بر زبان نمیآورند؛ حتی اگر در یک مجلس عروسی هم سخنرانی کنند. آنان گویا اذعان میدارند که پیامبر با شمشیر مبعوث شده است نه با قرآن. درست است که جهاد فرض است و همان کسی که روزه را در قرآنکریم فرض قرار داده، جهاد را نیز در آن فرض گردانیده است؛ اما ما میخواهیم بگوییم هر حرف از خود جا و هر نکته، مکانی دارد؛ بنابراین باید مقتضای حال را در نظر گرفته، موضوعی برای صحبت برگزینیم. خوب است با انتخاب یک موضوع، جوانب دیگر و شمولیتِ دین و توجه وی به انسان و خانواده و جامعه فراموش نشود. پیش از دست بردن به سلاح و شمشیر، میبایست باورها و عقاید ساخته شوند و روش انجام عبادت به درستی دانسته شود؛ زیرا کسی که به ندای حی علی الفلاح خیانت کرد، به ندای حی علی السلاح نیز خیانت خواهد کرد. عدهای از مردم طوریاند که اگر موضوع مورد بحثشان در بارۀ ده و درخت هم باشد، بحث را میچرخانند تا به اطاعت و فرمانبری از اولوالامر برسند و خاطرنشان میسازند که در هر حال باید از صاحبان امور اطاعت کرد؛ اگر چه مالت را مصادره کرده و پشتت را به باد تازیانه گرفته باشند. در حالی که حدیث این را نمیرساند و نمیخواهد که ظلم را بپذیری و در مقابل ضیاع حق خود سکوت کنی؛ بلکه مقصود آن، این است که از اولواالامر باید اطاعت کنی اگر چه مالت را به حق بگیرد و بر پشتت را به خاطر اجرای حد، شلاق بزند؛ یعنی این هر دو در حالی انجام شوند که رأی و نظر شریعت باشند نه خواستۀ خودخواهانۀ ولی امر؛ اما اینکه بر تو ظلمی روا داشته شود و تو سرت را مانند شترمرغ پایین بیندازی، پیامبر و شریعت والایش برتر از آن هستند که تو را به این ترس و تسلیمی فرا بخوانند. تصور این است که این دین، با همۀ آنچه در وی وجود دارد، یک کل متکامل است و باید به شکل کامل گرفته شود؛ این امر جایز نیست که بنا به هوای نفس و منافع شخصی، قسمتی از آن گرفته شود و قسمتی دیگر رها گردد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh
السلام علیکم و رحمة الله
از برترین های کانکورِ در معارف ولایت هرات نیز تقدیر به عمل آمد.
ـ از فارغان مدارس به چهار نفر که بالاترین نمره در سطح معارف هرات را داشتند توسط رئیس و برخی دیگر بزرگان معارف لوح تقدیر اهداء شد که خوشبختانه تمامی شان از مدرسه احیاءالعلوم هرات بودند.
ـ بالاترین نمرات را از میان مکاتب دولتی و خصوصی، قبل از همیه لیسه هیواد داشت و بعداً لیسه جبرئیل و در اخیر لیسه سلطان که مجموعاً به10نفر برتر شان لوح تقدیر اهداء گردید.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
