fa
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

رفتن به کانال در Telegram
1 150
مشترکین
-224 ساعت
-117 روز
-1630 روز
آرشیو پست ها
🏷️ اخلاص نویسنده: محمدقاسم منیر اخلاص، یکی از شرایط پذیرش عبادات و زیبنده‌ی یک عابد است. فردِ مخلص همیشه بر خودش می‌ترسد و بره تقصیرات خود اعتراف دارد. وی هیچ‌گاه به خاطر طاعات و عباداتش، به دنبال توصیف و ستایش مردم نیست. او همواره سعی می‌کند تا کارهای نیک خود را مخفی نماید، مگر زمانی‌که عملش برای دیگران الگو باشد که در این صورت، بهتر است عمل وی نمایان باشد؛ یعنی اعمال نافله را پنهان و اعمال واجب را نمایان سازد. بندۀ عابد خدا در صورت تغییر مردم به سوی طاعت یا فساد، تغییر نمی‌کند و فقط از قرآن و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم پیروی می‌کند و نیت، محور زندگی‌اش بوده و همواره نیتش این است که الله‌متعال از وی راضی باشد. او رضایت الله‌متعال را بر رضایت مردم ترجیح می‌دهد و به بهانه‌ی این‌که نیتم نیک است، دست به انجام معاصی نمی‌زند؛ چرا که هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند و کارهای حرام و ناجایز با نیت خوب، حلال و جایز نمی‌شوند. {قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَّهُ دِينِي} [زمر: 14]. یعنی: «بگو: تنها خدا را می‌پرستم و بس، و عبادت و طاعتم را خاصّ او می‌كنم و (پرستش او را از هر گونه كفر و شركی می‌زدايم و) می‌پالايم‏». #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

Repost from امروز...
ادهم شرقاوی: پاک است کسی که تو را با هیبت وابهت قرار داد؛ طوری که پیش از دوست، دشمن به انتظار توست تا لب به سخن بگشایی؛ زیرا
ادهم شرقاوی:
پاک است کسی که تو را با هیبت وابهت قرار داد؛ طوری که پیش از دوست، دشمن به انتظار توست تا لب به سخن بگشایی؛ زیرا همه می‌دانند که گفتارت همانند کردارت، هر دو راست و درست‌اند. پاک است کسی که عزت را در گرو جهاد، و بهشت را زیر درخشش و چکاچک شمشیرها قرار داد و حقارت و پستی را با متخلفان و عقب‌ماندگانِ میادین مبارزه، عجین و همراه نمود. به راستی هیچ ملت و مردمی دست از جهاد نکشیدند؛ مگر خوار و خفیف و ذلیل و زبون شدند.
اللهم نجنا! #نکته‌های_ناب #غزه_رمز_عزت t.me/Dasetane_man

🔰شرح حدیثی از ریاض الصالحین. ♦️عنوانش: راه برون رفت از سوگند بی جا 🔸عدی فرزند حاتم طایی از نبی(ص) رویت می کند که فرمودند: «مَنْ حَلَفَ عَلَى يمِينٍ ثُمَّ رَأَى أتقَى للَّهِ مِنْها فَلْيَأْتِ التَّقْوَى» رواه مسلم. 🔸ترجمه: هر کس سوگندي ياد کرد و کاري نزديک تر به تقوا و بهتر از آن را ديد، پس [کفاره ي سوگند را بپردازد و] کار بهتر را انجام دهد. 🔸کلمات کلیدی حَلَفَ: سوگند خورد. أتقی: آنچه مایة پرهیزگاری بیشتر است.. فَلْيَأْتِ: بیاید؛ انجام دهد. 🔸فواید علمی و تربیتی 1. سوگند، امر مشروعی است که به خاطر تاکیدِ موضوع و اطمینان بخشی به کسی که سخن ما را باور نمی¬کند مشروعیت یافته است. 2. اگر به چیزی قسم خوردیم که خلاف تقوا بود؛ [مثلاً: قسم به ترک صلة رحم یا انجام یک گناه..] نباید به بهانة قسم، بر اشتباه مان اصرار ورزیم؛ الله متعال فرموده است: «وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ». [البقرة: 224] (و خدا را دستاويز سوگندهاي خود قرار مدهيد، تا [با اين بهانه] از نيکوکاري و پرهيزگاري و اصلاح بين مردم خودداری کنید). 3. قسمی¬که بر خلاف تقوا باشد باید شکسته شده و به جبران آن¬چه بی¬حرمتی به نام الله متعال شده است باید کفاره پرداخته شود. کفارة اش عبارت است از ده مسکین را طعام دادن، یا پوشاندن، و یا آزادسازی برده¬ای؛ و اگر توان آن¬ها را نداشت، سه روز روزه بگیرد؛ چنان¬که الله تعالی فرموده است: «فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ» [المائدة: 89] (خداوند شما را درباره سوگندهاى لغو [و بيهوده] تان باز خواست نمى كند؛ ولى شما را به [سزاى] سوگندهايى كه از روى قصد و اراده خورده ايد، باز خواست مى كند؛ پس كفّاره اش غذا دادن ده بينوا از ميانگين آنچه به خانواده خود مى خورانيد يا لباس دادن آنان يا آزاد كردن يك برده است. و اگر كسى [هيچ يك ازينها] را نيابد [كفاره اش] سه روز روزه داشتن است. و همین است كفاره سوگندهايتان بدانگاه که سوگند خوريد [و آن را بشكنيد]). 4. عمل صالح و رعایت تقوا به حدی ارزش دارد که حتی سوگند هم نمی¬تواند مانع آن شود. 5. اسلام، دین آسانی و سهولت است؛ از همین¬رو، برای این اشتباه مان، راه برون رفت را بر روی ما هموار کرده است. ✍️ضیاء احمد فاضلی؛ مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات

بیست‌وچهارم می در چنین روزی از سال ۷۲۱ میلادی، «ابوالعباس سفاح» نخستین خلیفۀ عباسی دیده به دنیا گشود. او را به دلیل کثرت کشتار در دوران حکومتش، سفاح لقب دادند؛ اما به عنوان توصیف نه توجیه، می‌توان گفت خون‌بارترین مراحل تاریخ، بین انهدام یک قدرت و استقرار قدرت دیگر است. ابوالعباس سفاح هم با بر پایی دولت عباسیان، بر دولت چندین سالۀ امویان مهر پایان گذاشت و سلطه و اقتدارشان را از بین برد. ابو العباس سفاح گذشته از خون‌هایی که در زمان اقتدار وی ریخت -چون هر آنچه در این دنیا کاشته باشد، خود مانند ما در آخرت نتیجه و ثمره‌اش را درو خواهد کرد- در حقیقت سیاست‌مداری دانا بود. به درستی می‌دانست چگونه با تضادها بازی کند و از چالش‌ها برای خویش فرصت بسازد و از اشتباهات امویان سود ببرد تا بتواند یکی از قدرت‌مندترین نظام‌های عربی در طول تاریخ را تأسیس کند. باری ابو العباس همراه با همسرش بر بلندای بامی که مشرف به صحن قصرش بود، حضور داشت که انگشتر از دست همسرش به پایین افتاد. ابوالعباس هم انگشترش را کشید و به پایین انداخت. همسرش گفت: شما چرا چنین کردید ای امیر المؤمنین؟ ابو العباس گفت: ترسیدم مبادا انگشترت آنجا احساس تنهایی کند؛ من هم انگشترم را انداختم تا او را از وحشت تنهایی نجات داده باشم. اگر از این قصۀ کوتاه درسی بتوان گرفت، این است که در درون هر یک از ما، انسان دیگری غیر از کسی است که به مردم نشان داده می‌شود. زندگی گاهی ما را مجبور می‌کند در موقعیت‌هایی قرار بگیریم که خود نمی‌خواهیم در آن قرار داشته باشیم و به گونه‌ای رفتار می‌کنیم که خود در حقیقت آن‌طور نیستم. در درون هر انسانی نوعی لطافت وجود دارد که فقط در شرایط سخت ظاهر می‌شود. به عنوان مثال، امام ابن‌کثیر نقل می‌کند که فرعون نسبت به مادرش بسیار مهربان بود، به همین علت خداوند متعال سال‌ها به وی فرصت داد؛ اما هنگامی که مادرش مرد، دیگر برای فرعون به نزد خداوند متعال، دست‌مایۀ اکرام و احترامی باقی نماند تا به خاطر آن، او را فرصت دهد و در دنیا گرامی بدارد؛ بنابراین او را همان‌گونه که همۀ ستم‌گران و ستم‌گستران را می‌گیرند، بدون کدام اندوه و افسوس و رحم و شفقتی گرفت و با نزول عذاب الهی، دیگر لحظه‌ای همه برای وی فرصت داده نشد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

بیست‌وسوم می در چنین روزی از سال ۷۹۵ میلادی، «امام مالک بن انس رحمه‌الله» دیده از دنیا فروبست و چهره به نقاب خاک کشید. امام مالک رحمه‌الله کسی است که به علت فهم والا، حافظۀ قوی و توان بالای وی در استنباط احکام، مردم از راه‌های دور و نزدیک به وی مراجعه می‌کردند تا پاسخ پرسش‌های خویش را از وی دریابند. در این باب، گفتۀ امام شافعی رحمه‌الله کافی است؛ چون فضیلت بزرگان را فقط بزرگان به یاد دارند و بازگو می‌کنند؛ ایشان در مورد امام مالک رحمه‌الله می‌گوید:
«هرگاه از علما و دانشمندان اسلامی یادی شود، مالک ستارۀ آسمان آن‌هاست.»
امام مالک کتاب مشهور «مؤطا» را نوشت که نخستین کتاب در عرصۀ حدیث نبوی به شمار می‌رود. ایشان با تواضع و اخلاقی که داشت، هیچ‌گاه نسبت به رأی و باورهای خود تعصب نمی‌ورزید. او همیشه در حالی که به قبر پیامبر اسلام اشاره می‌کرد، می‌گفت:
دیدگاه هر کسی در معرض نقد و نظر قرار دارد؛ طوری که پاره‌ای پذیرفته می‌شود و پاره‌ای هم نه؛ به جز صاحب این قبر که همۀ گفتار و فرموده‌هایش پسندیده و پذیرفتنی است.
شاید مشهورترین فرموده در مورد امام مالک رحمه‌الله سخنی باشد که گفته شده است: «با حضور مالک، در مدینه فتوا داده نمی‌شود.» این مقوله، قصه‌ای شنیدنی دارد که اینک با هم مرور می‌کنیم: «زنی در مدینه وفات کرد. مرده‌شویی آوردند تا وی را غسل دهد. زن هنگامی که بر میت آب می‌ریخت، با خود گفت: چه بسا شاید زنا کرده باشد. تا این سخن از ذهن وی گذشت، دستش به بدن مرده چسبید. هر کاری کرد، نتوانست آن را از بدن وی جدا کند؛ لذا دروازه را بر خود بست تا کسی او را در چنین حالتی نبیند. مردم بیرون از خانه منتظر اتمام کار وی بودند تا مرده را بعد از غسل، کفن کرده و مراسم تدفین وی را برگزار کنند؛ اما او در داخل با مرده درگیر بود تا بتواند کاری کند که خود را از این مخمصه نجات دهد. با گذشت ساعت‌ها، مردم اما همچنان منتظر ماندند و از اتمام کار مرده‌شوی خبری نشد. چندین مرتبه پشت دروازه آمدند و پرسیدند:
کفن را آماده کنیم، کارت تمام است؟
اما او می‌گفت:
خیر، اندکی درنگ کنید.
بالاخره زنی دروازه را گشود و داخل آمد و از سر وی واقف شد. سپس در پی رأی و نظر علما بر آمدند. عده‌ای گفتند: دست زن را قطع کنید تا کار تکفین و تدفین انجام یابد؛ چون به خاک سپردنِ مرده امری حتمی است و هر طور شده، باید انجام شود. اما عده‌ای دیگر معتقد بودند توجه به زنده از مرده اولیت بیشتری دارد؛ بنابراین قسمتی از بدن مرده با دست زن بریده شود تا وی از این حالت نجات یابد. این دیدگاه مختلف و متفاوت، منجر به مشاجره و کشمکش شد تا جایی که علمای مدینه گفتند: آیا شایسته است در حالی که امام مالک در مدینه حضور دارد، ما در مورد موضوعی با هم درگیر شویم و به اختلاف نظر بپردازیم؟! همه به نزد وی رفتند و از او در مورد موضوع پیش آمده، خواهان نظر شدند. امام مالک با شتاب به محل ماجرا آمد و از پشت دروازه از زن مرده‌شوی پرسید: در حق مرده چه با خود گفتی؟ زن گفت: ای امام بزرگوار، وی را به زنا متهم ساختم. سپس امام مالک رحمه‌الله فرمود: جمعی از زنان بر وی وارد شوند و او را بنا به فرمودۀ خداوند متعال مبنی بر جزایِ جرمِ تهمت، هشتاد ضربه شلاق بزنند؛ زیرا خداوند متعال در مورد تهمت‌زنندگان فرموده است:
{وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}
یعنی:
«کسانی که به زنان پاک دامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار گواه (بر ادعای خود، حاضر) نمی‌آورند، بدیشان هشتاد تازیانه بزنید، و هرگز گواهی دادن آنان را (در طول عمر بر هیچ‌کاری) نپذیرید، و چنین کسانی فاسق (و متمرد از فرمان خدا) هستند.»
زنان بر وی وارد شدند و او را شلاق زدند. با اتمام هشتاد ضربۀ شلاق، دست وی از بدن مرده جدا شد. از همین‌جا بود که گفته شد: «با حضور مالک، در مدینه فتوا داده نمی‌شود.» بیایید در مورد حیثیت و آبروی دیگران، از خدا بترسیم. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

بیست‌ودوم می در چنین روزی از سال ۱۰۵۸ میلادی، «ابوالعلاء معری» رخ به نقاب خاک کشید. ابوالعَلاء مَعَرّی یا ابوالعلی معری با نام کامل أحمد بن عبدالله بن سلیمان القضاعی التنوخی المعری شاعر و فیلسوف نابینای عرب، در روز جمعه ۲۷ ربیع‌الاول سال ۳۶۳ هجری (۹۷۳ میلادی) در شهر معره نعمان در نزدیکی شهر حلب در سوریه به دنیا آمد و در سال ۴۴۹ هجری (۱۰۵۸ میلادی) در همین شهر درگذشت. وی به رهین المحبسین (به معنای گروگان دو زندان) ملقب بود. با اینکه او در نه سالگی خیام درگذشته است، اما در بین ادیبان به خیام عرب شهرت دارد و امروزه از او به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شاعران عرب یاد می‌شود.» [ویکیپیدیا] وی وصیت کرده بود تا بر سنگ قبر وی بنویسند:
هذا ما جناه علیّ أبی و ما جنیتُ علی أحد!
یعنی:
(این جنایت پدرم بر من است و من بر احدی جنایت روا نداشتم.)
حسین خدیوجم در مورد وی گفته بود:
جاودان یاد و روان‌شاد معری حکیم تیره‌چشمی که نهان‌بین و خردآیین است گفت بر سنگ مزارش بنویسند چنین: «آن گناهی که پدر کرد و نکردم این است»
روزی ابوالعلاء به مجلس امیر شریف رضی حاضر شد و در خلال صحبت‌ها، از متنبی یاد کردند. شریف رضی شعر متنبی را نمی‌پسندید؛ لذا زبان به نقد وی گشود و شعر وی را ضعیف دانست و ضعف و قباحت وی را متذکر شد؛ اما معری برخلاف وی، به متنبی علاقمند بود و به شریف رضی تمایلی نداشت. بنابراین برخاست و متنبی را ستود و گفت:
به خدا سوگند او شاعرترین مردم است؛ اگر او را قصیده‌ای جز آنکه در اولش می‌گوید: «لکِ یا منازلُ فی القلوب منازلُ/ خانه داری ای خانه در دل‌ها» شعری نباشد، همین شرف و افتخار و سربلندی او را بس است.
در پیوند به این گفته، امیر شریف رضی وی را از مجلس خویش طرد کرد و دستور داد او را شلاق زنند. برخی از حضار نسبت به وی ترحم کرده به امیر گفتند:
او مرد کهن‌سالی است؛ آیا او را برای گفته‌ای در مورد متنبی شلاق می‌زنید؟!
شریف رضی گفت:
موضوع طوری که شما گفتید نبوده و علت خشم من بر وی مرتبط به مدح متنبی نیست؛ بلکه به علت توهینی که به من روا داشت، دستور به چنین امری دادم.
گفتند:
چگونه؟
گفت:
چون او متنبی را با شعر و قصیده‌ای از اشعار و قصاید عالی و خوبش نستود؛ بلکه او را با شعری ستود که در خلال آن می‌گوید: «و إذا أتتکَ مذمتی من ناقصٍ * فهی الشهادة لی بأنی کاملُ» یعنی: «هرگاه مذمت من از جانب فرد ناقصی به تو رسید، بدانکه آن خود گواهی بر کمال من است.»
حضار درک دقیق و زیرکی امیر را ستودند و او را در امر تعذیب معری معذور دانستند. باری از معری در مورد آن روز و آنچه میان او و امیر اتفاق افتاده بود پرسیدند، گفت:
به خدا سوگند جز آنچه امیر از آن قصیده فهمیده بود، منظور دیگری از بیان آن نداشتم.
من اما با وجود اینکه تیزهوشی و درک دقیق شریف رضی را تحسین می‌کنم، اما در مورد متنبی، با معری موافق و هم‌نظر هستم. متنبی کسی است که دنیای عرب، شاعرتر از وی به خود ندیده است. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

💓قابل توجه همشهریان عزیز! السلام علیکم و رحمةالله و برکاته. 🔸جزوه حج آسان، از بنده‌ی حقیر (ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه‌ی اح
💓قابل توجه همشهریان عزیز! السلام علیکم و رحمةالله و برکاته. 🔸جزوه حج آسان، از بنده‌ی حقیر (ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه‌ی احیاءالعلوم هرات) در سالهای گذشته، ۸ بار چاپ و به حجاج توزیع شده است. 🔸اخیرا آن را به سایز مبایل آماده کردم. 🔸ان‌شاءالله، به درد حجاجی که بتوانند از روی مبایل بخوانند می‌خورد. 💌برای دوستان تان که عازم بیت الله هستند، هدیه بدهید و در ثواب آن شریک شوید. 🎁اهدایی مدرسه احیاءالعلوم هرات- نویسنده را از دعای خیر فراموش نفرمایید.

photo content

رهنمای حج آسان از روی مبایل.pdf1.03 MB

بیست‌ویکم می در چنین روزی از سال ۱۲۵۶ میلادی، «ابوالمکنون نحوی» دیده به دنیا گشود. ابوالمکنون به علم نحو مهارت شایانی داشت؛ طوری که کتاب سیبویه را به ذهن سپرده بود و از حفظ می‌خواند؛ با این حال، عیب او این بود که در تلفظ کلمات تکلف به خرج می‌داد و از اصطلاحات غریب بهره می‌برد. باری مردی اعرابی در حالی به مجلس ابوالمکنون حضور یافت که وی طلاب و دانش‌آموزانش را برای ادای نماز استسقاء دستور می‌داد، آنان به نماز آماده شدند و مرد اعرابی هم رفت تا با آنان به ادای این نماز اشتراک ورزد. ابوالمکنون دو رکعت نماز با آنان خواند و سپس دستانش را برای دعا بلند کرد و چنین دعا کرد:
«أللهم ربنا و إلهنا و مولانا من أراد بنا سوءا فأحِط به کإحاطة القلائد علی ترائب الولائد، ثم ارسخه علی هامته کرسوخ السجل علی هام أصحاب الفیل، اللهم اسقِنا غیثا مغیثا، سریعا مجلجلا، مُسحنفرا هزجا، شحا ثجاجا، طبقا غدقا منغنجرا!»
یعنی:
«خداوندا! پروردگار و مولای ما، هر کسی که در پی صدمه و آسیب به ما است، او را مانند احاطۀ گردنبند به گردنِ کودکان، در احاطۀ [قدرت خویش] قرار بده، سپس آن را مانند سنگ سجیل بر سر فیل سواران ابرهه، بر سرش فرو ببر. پروردگارا! باران فراوان، سریع، نرم، پاک، با تندر و رعد و برق، سرد و نادر، مفید و نافع برای ما عطا کن.»
مرد اعرابی گفت:
ای جانشین نوح نبی، به خدای کعبه قسم طوفان در راه است؛ بگذار به کوهی روم و مأوی گزینم که از آب و سیلاب محفوظم بدارد.
سخنگویان عمیق، زیاداند و نوشتن شگفتی‌های‌شان خود کتابی جداگانه می‌طلبد که در این میان می‌توان از ابوعلقمه نیز یاد کرد که وی روزی به خادمش گفت: «أ صَقَعَت العتاریف؟» خادم گفت: «زیقیلم» ابوعلقمه با تعجب پرسید: ای بنده خدا بگو ببینم «زیقیلم» یعنی چه؟ خادم گفت: ببخشید سرورم شما بگویید «صَقَعَت العتاریف» یعنی چه؟ ابوعلقمه گفت: یعنی آیا خروس بانگ برآورده است؟! خادم گفت: «زیقیلم» هم یعنی نه تا هنوز بانگ برنیاورده است. گاهی انسان به خاطر وضعیتی که زبان عربی به آن رسیده است، گریه می‌کند. بعد هنگامی که از ابوالمکنون و ابوالعلقمه می‌خواند، خدا را به حالت امروزی این زبان، سپاس می‌گوید و شکر می‌کند. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

بیستم می در چنین روزی از سال ۹۴۸ میلادی، «فضل بن دکین» دیده به دنیا گشود. فضل بن دکین از جملۀ ائمۀ علم حدیث و دانشمندی دانا به شناخت راویان و نسب‌شان بود. این عالم بزرگوار ید طولایی در علم رجال و جرح و تعدیل داشت. امام بخاری و امام مسلم رحمهماالله از وی حدیث روایت کرده‌اند. فضل بن دکین فتنۀ خلق قرآن را در زمان مأمون و معتصم دریافت و در این قضیه، موقف والایی اتخاذ کرد و در پیوند به آن زندانی شد؛ اما مانند امام احمد شلاق زده نشد. ایشان دانش و خوش‌طبعی را با هم عجین نموده و خود انسانی دقیق و خوش‌برخورد و نیک‌تعامل بود. مردی دروازۀ خانۀ فضل را دق‌الباب کرد. وی از داخل پرسید: کیستی؟ مرد گفت: منم. فضل گفت: این منم کیست؟ مرد گفت: مردی از بنی‌آدم. فضل از خانه بیرون شد و مرد را به آغوش گرفت و جبینش را بوسه زد و گفت: خوش آمدی، خدا را شکر که شما هستید، من فکر می‌کردم کسی از نسل بنی‌آدم باقی نمانده است. ما در رویدادهای گذشته از شعبی و نکته‌سنجی و خوش‌طبعی وی سخن گفتیم و در رویداد روز گذشته هم از اعمش و سبک‌روحی و خوش‌طبعی و باریک‌بینی وی نوشتیم، اما امروز با ابونعیم فضل بن دکین در خدمت خوانندگان هستیم. چنانچه می‌بینیم این هر سه شخصیت، در حقیقت شخصیت‌های مشابهی هستند که علم و دانش و خوش‌طبعی را با هم در خود جمع کرده‌اند. به راستی نمی‌دانم چه کسی به برخی از شیوخ گفته است برای اینکه با هیبت و ابهت به نظر برسیم، بایسته است درشت‌خوی و سنگ‌دل باشیم و هرگز به روی کسی نخندیم و به کسی روی خوش نشان ندهیم. خدا خیرتان دهد کارْ ساده‌تر از این حرف‌هاست. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

نوزدهم می در چنین روزی از سال ۹۶۵ میلادی، «اعمش» در کوفه دیده به دنیا گشود. نام حقیقی اعمش، سلیمان بن مهران بود؛ اما بنا به ضعف شدید بینایی‌اش، او را اعمش لقب دادند. امام ذهبی رحمه‌الله در مورد اعمش می‌گوید:
«او شیخ قاریان و محدثین عصر خود بود.»
از قاضی شریک در مورد اعمش پرسیدند، گفت:
«اگر اعمش را ببینید که در بازار با خود مقداری گوشت حمل می‌کند و سفیان ثوری در جانب راست و من در جانب چپ وی باشم و هر یک بخواهیم آن را از او گرفته و خود مقدار گوشت وی را بر داریم و او این را نپذیرد و خودش آن را حمل کند، آنگاه در مورد اعمش چه تصوری خواهید داشت؟ او در واقع چنین بود.»
اعمش شخصیتی سبک‌روح، خوش‌طبع و دقیق و باریک‌بین بود. پاره‌ای از شگفتی‌های وی را اینک با هم می‌خوانیم: اعمش پسر کم‌هوشی داشت و روزی وی را به هدف خرید ریسمان، به بازار فرستاد. پسر گفت: طول ریسمان چند متر باشد پدر؟ اعمش گفت: ده متر فرزندم. پسر گفت: عرضش چقدر باشد؟ اعمش گفت: به عرض مصیبتِ من در قبال تو. باری مردی با ریشی انبوه و عمامه‌ای بزرگ به نزد اعمش آمد و از وی سوال ساده‌ای در مورد نماز پرسید. اعمش گفت: ریشی بسان ریش کسی دارد که گویا چهار هزار حدیث حفظ دارد؛ اما سوالش در سطح کودک‌بچه‌های مکتب‌خانه‌هاست. روزی اعمش با پوست گوسفندی وارونه بر پشتش نزد مردم رفت که مردی به وی گفت: چه می‌شد ابومحمد اگر آن را طوری می‌پوشیدید که قسمت پشم‌ها، به داخل می‌بود؛ این‌طور گرم‌تر می‌شدید؟ اعمش به وی گفت: کاش همین مشوره را به گوسفند هم می‌دادی. وکیع بن جراح می‌گوید: روزی جمعی از مردم که مورد پسند وی نبود، به نزدش آمده و دروازه‌اش را دق‌الباب کردند. اعمش بیرون شد و گفت: به خدا سوگند اگر در خانه‌ام کسی مبغوض‌تر از شما نمی‌بود، به سوی‌تان بیرون نمی‌شدم. این سخن، بعدا سبب نزاع وی با همسرش شد. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

هجدهم می در چنین روزی از سال ۷۷۸ میلادی، «طالوت بن عبدالجبار معافری» دیده به دنیا گشود. معافری امام مذهب مالکی در عصر و زمانۀ خود بود. از او به عنوان عالمی عابد و پارسایی پرهیزگار یاد می‌شود. همچنان او رهبری علمای اندلس را که در پی خلع «حکم بن هشام» به دلیل هتک حرمت مقدسات بودند، به دوش داشت. باری فتنه و نزاع بزرگی روی داد که در آن حَکم بسیاری از علما را دستگیر کرد و آنان را به شهادت رساند؛ اما طالوت معافری یک سال نزد مردی یهودی مخفی شد، سپس مرد یهودی را رها کرد و به نزد «ابوالبسام» وزیر دربار رفت تا نزد وی پنهان شود. ابوالبسام موضوع را به سمع حکم بن هشام رسانید و او هم دستور داد معافری را به مجلس وی بیاورند. هنگامی که معافری به مجلس حکم حضور یافت، حکم به وی رو کرد و در حالی که نیکی‌هایش نسبت به وی را بر می‌شمرد، به او گفت: ای طالوت، آیا به تو جایگاه منحصربه‌فردی ندادم و به خود نزدیک نکردم؛ طوری که هیچ‌کس به چنین جایگاه و مقامی به نزد من راه نیافته بود؟ آیا به تشییع جنازۀ همسرت حضور نیافتم؟ اما تو بعد از این‌همه، در پی ریختن خون من برآمدی! طالوت معافری در جواب وی گفت: به خدا سوگند من منکر و ناسپاس لطف و نیکی‌های شخص‌تان به خود نیستم؛ اما نفرت و بغض من در قبال شما، به خاطر خداست؛ زیرا بارها شما را تذکر دادم؛ اما شما اعتنایی نکردید و پند و اندرز نپذیرفتید. حَکم به وی گفت: می‌دانم کسی مانند شما، جز به خاطر خدا، با کسی حب و بغض و دوستی و دشمنی ندارد؛ همین است که از شما در گذشتم و شما را بخشیدم. اما بگو ببینم ابوالبسام وزیر دربار، چگونه شما را پیدا کرد و بر شما دست یافت؟ معافری به وی گفت: او بر من دست نیافت؛ این من بودم که خود، امروز صبح به نزد وی رفتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم. حَکم گفت: پس در این یک سالی که گذشت، کجا بودی؟ معافری گفت: در خانۀ مردی یهودی پنهان بودم که به خاطر خدا، رازم را نگه داشت و اسرارم را فاش نکرد؛ اما وزیر مسلمان شما در حالی که برایم امان داده بود، به من خیانت کرد و مرا به شما معرفی کرد. حَکم بن هشام دقایقی سکوت کرد و سپس به ابوالبسام گفت: خداوند رسوایت کند، یک یهودی او را به خاطر علم و تقوایش حفظ کرد؛ اما تو به خاطر دنیای خودت، به وی خیانت کردی. برو از جلو چشمانم دور شو تا دیگر تو را به مجلس خویش نبینم. این دنیاست، قصه‌ها و داستان‌هایی که به تکرار رخ می‌دهند؛ ممکن است کسی که فکرش را نمی‌کنی، از شما محافظت کند و از کسی که گمان نمی‌برید، به شما خیانت رسد. به حقیقت در سرگذشت آنان عبرتی برای همگان است. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

شانزدهم می در چنین روزی از سال ۷۰۸ میلادی، «ابن‌هرمه» دیده به گیتی گشود. ابن‌هرمه، شاعر غزل‌سرای اهل مدینه بود. وی به ادعای خودش از بخیل‌ترین مردم در شعر بود. روزی جماعتی از مردم به نزد وی آمدند. پرسید برای چه آمده‌اید؟ گفتند: به خاطر این شعرت که گفته‌ای:
راه را با گنبد و ایوان خانه‌ام می‌پوشانم
و در خانۀ پروردگارم می‌آیم و در آن ماندگار می‌شوم
من مردی‌ام که راه خانه‌ام را باز کرده است
و از حقش نسبت به شخص پستی گذشت
ابن‌هرمه گفت: به خدا سوگند هیچ گروهی در روی زمین احمق‌تر از شما نیست. آیا شما این فرمودۀ خداوند متعال را نشنیده‌اید که در مورد ما شاعران فرموده است:
{وَأَنَّهُم يَقُولُونَ مَا لَا يَفعَلُونَ}
یعنی:
«و اینکه ایشان چیزهایی می‌گویند که خودشان انجام نمی‌دهند و بدان‌ها عمل نمی‌کنند.»
به خداوند سوگند من چیزی می‌گویم که عمل نمی‌کنم؛ حالانکه شما از من می‌خواهید به چیزی که می‌گویم، جامۀ عمل بپوشم. به خداوند سوگند به بهای نافرمانی پروردگارم، رضایت شما را جلب نخواهم کرد. مردم کم و زیاد حرف و حدیث دارند و سخن می‌گویند و چه بسا کمتر کسی را ممکن است بیابیم که کردارش شبیه به گفتارش باشد، پس سخن را دنبال کنید و در پی گوینده‌اش نباشید. همان‌طور که می‌بینید، از قدیم‌الایام نوشته‌ها و شعر و حرف مردم در یک وادی و کردار و اخلاق‌شان در وادی دیگر بوده است؛ مگر کسی که خدای‌مان به وی رحم کرده است. خدایا ما را از زمرۀ همین مردم مورد رحمت خویش قرار بده. در مورد آنچه سخن گفتیم، جاحظ می‌گوید:
فرزدق علاقه به زن داشت و در این مورد یک شعر هم ندارد؛ اما جریر انسان پاکدامنی بود و هرگز به زنی عشق نورزید؛ اما از همه بیشتر غزل سراییده است.
#تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
اندیشه‌های ناب #پیام_هفته #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

پانزدهم می در چنین روزی از سال ۷۴۸ میلادی، «مالک بن دینار رحمه‌الله» دیده به دنیا گشود. مالک بن دینار رحمه‌الله انسانی عابد، خداجو، زاهد و پارسا بود. او از حضرت انس بن مالک رضی‌الله عنه حدیث شنید و اصحاب صحاح اعم از امام ابوداؤود، امام ترمذی، امام نسائی، امام ابن‌ماجه و امام بخاری رحمهم‌الله از وی حدیث روایت کرده‌اند. امام ذهبی رحمه‌الله در سیر أعلام‌النبلاء در مورد مالک بن دینار نوشته است:
«او از کبار تابعین و مورد اعتماد همه بود؛ شخصیتی که به ثقه بودنِ وی شهادت داده‌اند و کسی در موردش اختلافی ندارد.»
باری دزدی به خانۀ مالک بن دینار رحمه‌الله وارد شد و در آن چیزی نیافت تا بدزدد. سپس مالک وی را ندا داد که اینجا چیزی از مال و منال دنیا نخواهی یافت؛ اما آیا به چیزی از امور آخرت رغبتی داری تا به اختیارت قرار دهیم؟ مرد گفت: بله. مالک بن دینار رحمه‌الله گفت: وضو بگیر و دو رکعت نماز بخوان. دزد بلند شد، وضو گرفت، دو رکعت نماز خواند و رفت... بعد از ادای نماز صبحِ همان شب، مرد به نزد مالک بن دینار رحمه‌الله آمد و گفت: «به خداوند سوگند، دیگر به آن کار و کردار بر نخواهم گشت.» سپس راهش را گرفت و رفت. مالک بن دینار رحمه‌الله هرگاه از این حکایت لب به سخن می‌گشود، می‌گفت: «خداوند رحمتش کند، او آمد از ما دزدی کند؛ اما ما او را دزدیدیم.» این است ترقی، این است شرافت و این است رحمت و بخشش که گنهکاران، امروزه آن را در وجود دینداران و متدینان نمی‌یابند. مردم همیشه به کسی نیاز دارند که دست‌شان را بگیرد و آنان را به سوی خدا ببرد. در هر انسانی هر اندازه بد و بیراه هم باشد، عصاره و بذری از خیر و خوبی نهفته است و هرگاه روی آن دست گذاشتیم و آن را با آب تواضع و رحمت و توجه آبیاری کردیم، حال و احوال و اوضاع مردم دگرگون خواهد شد. پیامبران جز در میان نافرمانان مبعوث نشده‌اند. اگر مردم همیشه پاک و پرهیزگار می‌بودند، نه رسالتی وجود می‌داشت و نه پیامبری؛ بلکه خداوند متعال پیامبران را مبعوث کرده است تا مسیر مردم را به سویی که منتهای آن به خداوند متعال می‌رسد، باز گردانند. اگر چه امروزه نبوت‌ها به پایان رسیده است؛ اما رسالت‌شان تا قیامت ادامه خواهد داشت. پس خوشا به حال کسانی که خداوند متعال را به چشم بندگانش دوست‌داشتنی کرده‌اند. #تقویم_تاریخ @taqwimtarikh

سر چشـمه شـاید گرفتن به بیـل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل #سخن_سعدی #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa
سر چشـمه شـاید گرفتن به بیـل چو پر شد نشاید گذشتن به پیل #سخن_سعدی #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

♦️حوادث طبیعی امتحان است! الله متعال زندگی را طوری آفریده که سرای امتحان و آزمایش است، و درین امتحان معلوم می شود که چه کسی بهترین اعمال را انجام داده است. یکی از وسایل امتحان، حوادث طبیعی است، مثل: زلزله، طوفان، سیلاب، بیماری های واگیر و ساری، و درین حوادث دو گروه مردم مورد امتحان قرار می گیرند، کسانی که به مشکل و مصیبت دچار شدند، آزمایش می شوند که آیا صبر و شکیبایی می کنند یا نه؟ چون اگر صبر نموده و ایمان خویش را به تقدیر افزایش دهند، اجر و پاداش فراوانی کسب می نمایند، رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید:‌ « هيچ مسلماني نيست که از يک خار يا بيشتر از آن، آزاري به او برسد، جز آن که خداوند، آن را کفاره ي بدي هاي او مي کند و گناهانش چنان که درخت برگش را مي ريزد از (نامه‌ي عمل) او فرو مي ريزد (و پاک مي شود)». گروه دوم آزمایش شده در حوادث طبیعی ثروتمندانی است که ازین حوادث جان سالم بدر برده و دارایی شان در معرض خطر قرار نگرفته است، آنان باید به شکرانه‌ی این نعمت بزرگ به سراغ آسیب دیدگان بروند و برای نجات شان تلاش نمایند، از یک طرف نعمت ثروت و سلامتی خدا دادی را شکرگزاری نموده و از طرف دیگر با همکاری با مستمندان و آسیب دیدگان اجر و پاداش فراوان اخروی کسب می نماید. رسول الله صلی الله علیه و سلم در مورد مؤمن صابر و شاکر می‌فرماید:‌ «حال مسلمان تعجب برانگيز است که همه  کارهايش براي او خير است و اين وضع تنها براي مؤمن است که اگر چيزي که مايه‌ی  شادي و سود است، براي او پيش آيد، شکر مي کند و خير او در آن است و اگر ضرر (و سختي) براي او پيش آيد، صبر مي کند و خير او در آن است». همکاری به نیازمندان و رفع مشکلات شان از صفات و ویژگی های پیامبر صلی الله علیه و سلم می باشد، مادر مؤمنان خدیجه رضی الله عنه در توصیف پیامبر مهربانی ها صلی الله علیه و سلم و خطاب به ایشان می گوید:‌ «هرگز نبايد بترسى، قسم به خدا هيچ وقت خداوند تو را خوار و بدبخت نخواهد كرد، چون (تو نيكوكار هستى) صله رحم را به جاى می آوری و به بيچارگان كمك مى كنى و فضايل اخلاقى را به مردم ياد مى دهى كه هيچ كس داراى چنين اخلاقى نيست، از مهمان پذيرايى مى كنى و به پيش آمدهاى خير كمك مى نمايى». بیاییم به اندازه توانایی خویش به آسیب دیدگان و سیلاب زدگان حوادث اخیر در کشور مساعدت نماییم تا از جمله شکرگزاران قرار گرفته و به صفت رسول الله صلی الله علیه و سلم آراسته شویم که ایشان به بیچارگان کمک می کردند. نوشته: عبدالخالق احسان https://t.me/abdulkhaleqehsan