1 162
مشترکین
+224 ساعت
+77 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
مختصری از تاریخ اسلام (قسمت هفدهم)
🔖دعوت و فراخوانی به سوی خدا
دوباره وحی بر پیامبر فرود آمد و مرحلهای جدید آغاز شد؛ مرحلهی دعوت به سوی اسلام، البته نه به شکل مستقیم و آشکار؛ بلکه دعوت در این دوره به روشی سرّی و به شکل مخفیانه بود.
پیامبر صلی الله علیه و سلم در خلال سه سال برای کسانیکه به ایشان امید خیر داشت، به همین روش اسلام را عرضه مینمود. تعداد اندکی از بزرگان قوم به دعوت پیامبر ایمان آوردند که در پیشاپیش ایشان همسرش خدیجه، علی بن ابیطالب، ابوبکر صدیق، بردهاش زید بن حارثه، عثمان بن عفان، زبیر بن عوام، ابوعبیده عامر بن جراح، سعد بن ابیوقاص، طلحه بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف، ارقم بن ابی ارقم و دیگران قرار داشتند.
قریش با آنکه از دعوت پیامبر آگاه بودند، در خلال این سه سال، به وی توجه نکردند. پیامبر هم، همچنان درین مدت به خدایان قریش کدام تعرضی نمود؛ اما معارضه و رویارویی قریش با دعوت پیامبر آنگاه به شکل سرسختانهای آغاز شد که پیامبر آشکارا مردم را به اساس دستور الله متعال به سوی اسلام فراخواند. خداوند به او دستور داده بود تا دعوت خویش را آشکار نموده و پیام دین را در ابتدا به اقارب و نزدیکانش برساند. خداوند متعال مبنی بر این امر، فرمود:
{وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ}
«خويشاوندان نزديك خود را (از شرك و مخالفت با فرمان پروردگار) بترسان (و آنان را به سوي توحيد و دادگري فرا خوان).» [شعراء: 214]
نخستین کسانیکه پیامبر به دعوت شان پرداخت، فرزندان عبدالمطلب بود. جز علی فرزند ابوطالب، هیچکس از اقارب پیامبر دعوتش را اجابت ننمود و برایش چیزیکه خاطرش را آزرده دارد، نیز نگفت؛ مگر عمویش ابولهب که به گونه ای نادرست و زشت، دعوت پیامبر را رد کرد.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
🏷اصول شهروندی
🙋سلام و احوالپرسی
🔹در سلام کردن پیشقدم باشید؛
🔹پیش از آغاز صحبت، ابتدا سلام کنید؛
🔹هنگام وارد شدن به یک جمع، برای سلام کردن پیشقدم باشید؛
🔹شایسته است وقتی سواره هستید، به پیاده سلام کنید؛
🔹وقتی کسی به شما سلام میکند، جوابی بهتر و کاملتر بدهید؛
🔹پاسخ سلام را به طریقی بگویید که سلام کننده بشنود؛
🔹هنگام احوالپرسی اگر عینک آفتابی به چشم دارید، آن را بردارید؛
🔹در مکانهای عمومی وقتی دوست شما از روبهرو میآید، لازم نیست احوالپرسی خویش را از راه دور آغاز کنید؛
🔹بهتر است هنگام احوالپرسی لبخند به لب داشته و به چشم طرف مقابل نگاه کنید؛
🔹کلمات احوالپرسی باید محترمانه و با فعل جمع به کار روند؛
🔹با آرامش و کلمات شمرده، احوالپرسی کنید؛
🔹وقتی در کنار جمع ایستاده اید، با صدای بلند با کسی که دور از شما قرار دارد، احوالپرسی نکنید؛
🔹هنگام احوالپرسی، چیزی نخورید؛
🔹اگر دیگران در جمع به احترام، در مقابل شخصی برخاستند، شما نیز برخیزید هر چند که وی را نشناسید؛
🔹اگر کسی به احترام، در مقابل شما برخاست، حتما وی را به نشستن و راحت بودن دعوت کنید؛ نه اینکه حرکت محترمانهی وی را فراموش کنید و به دنبال احوالپرسی با بقیه یا کاری دیگر بروید.
🔹اگر به احترام، در مقابل کسی برخاستید، صبر کنید تا آن فرد بنشیند یا خارج شود، سپس بنشینید؛
🔹اگر بزرگتری وارد جمع شد، با وی احوالپرسی کنید، هر چند لحظاتی قبل با وی در محلی دیگر احوالپرسی کرده باشید؛
🔹اگر از پلهها بالا رفته یا دویده باشید، صبر کنید تا تنفستان عادی شود، بعد وارد مجلس شوید و احوالپرسی کنید؛
🔹در جواب به احوالپرسی معمولی، شایسته نیست از ناراحتی جسمی و مشکلات خود بگویید؛
🔹در مراسم عزا یا تشییع جنازه یا مواقعی که جمع ناراحت هستند، با درنظرداشت و درک شرایط، احوالپرسی همراه با خوشحالی نباشد؛
🔹با صورت خیس یا عرق کرده، برای مصافحه با دیگران پیشقدم نشوید؛
🔹در مکانهای رسمی و عمومی، به احوالپرسی کوتاه اکتفا کنید؛
🔹از مصافحه و احوالپرسی خیلی تند و سریع خودداری کنید؛
🔹هنگام احوالپرسی با پدر و مادر، بهتر است دستشان را ببوسید.
#اصول_شهروندی
@Alefba99
عقل بوسیلهی برنج و بادمجان بزرگ نمی شود. اما بوسیلهی علم، برهان، معرفت و ایمان؛ وسعت یافته و بزرگ می شود. ما، هر روز سه وعدهی غذایی یعنی؛ چیزی نزدیک به بیست نوع غذا، میل میکنیم. پس چرا نیاییم تا با مطالعهی کتابی مفید، یک وعده غذایی از دانش و معرفت میل کنیم؟
#کتابخوان_شویم!
@Aehyaa
عقل بوسیلهی برنج و بادمجان بزرگ نمی شود. اما بوسیلهی علم، برهان، معرفت و ایمان؛ وسعت یافته و بزرگ می شود. ما، هر روز سه وعدهی غذایی یعنی؛ چیزی نزدیک به بیست نوع غذا، میل میکنیم. پس چرا نیاییم تا با مطالعهی کتابی مفید، یک وعده غذایی از دانش و معرفت میل کنیم؟
#کتابخوان_شویم!
@shoaibR
💡پندهای قرآنی
بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا
البقرة آیه83
به پدر و مادر خود نیکی کنید.
@akhlaqmarefat
مختصری از تاریخ اسلام (قسمت شانزدهم)
🔖بعثت پیامبر
بعد از اینکه پیامبر چهل سال از عمر خویش را سپری نمود، در ماه رمضان سال ۶۰۹ میلادی، در حالیکه در غار حراء خلوت گزیده و عبادت مینمود، جبرئیل امین برای نخستین بار، با وحی الهی به نزد پیامبر حضور یافت.
فرشتهی وحی بدون مقدمه و بیپرده از او خواست تا بخواند؛ پیامبر ترسان گفت: من خواننده نیستم. فرشته سه مرتبه دستور خویش را تکرار نمود و در مرتبهی چهارم فرمود:
{اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ}
«(اي محمّد! بخوان چيزي را كه به تو وحي ميشود. آن را بياغاز و) بخوان به نام پروردگارت. آنكه (همه جهان را) آفريده است. انسان را از خون بسته آفريده است. بخوان! پروردگار تو بزرگوارتر و بخشندهتر است (از آنچه تو ميانگاري. بعد از اين، بزرگواريها و بخشندگيها از او خواهی ديد كه تعليم قرائت در برابر آنها ساده و ناچيز است). همان خدایي كه به وسيلهی قلم (انسان را تعليم داد و چيزها به او) آموخت. بدو چيزهایي را آموخت كه نميدانست.» [علق: 5-1]
پیامبر فرمود: پس من هم آنچه او گفت، خواندم. این امر به پایان رسید. فرشته از نزدم بازگشت و گویا چیزی در دلم نوشته شده بود.
پیامبر غار را به قصد خانه ترک نمود و در حالیکه از ترس، لرزه سراپایش را فراگرفته بود، نزد همسرش خدیجه برگشت و از آنچه گذشته بود، او را باخبر ساخت. خدیجه گفت: بشارت باد تو را ای پسر عمو! به خداییکه جانم در دست اوست، امیدوارم که تو پیامبر این امت باشی!
خدیجه از خردی والا و بصیرتی بیآلایش برخوردار بود؛ لذا بعید میدانست آنچه بر همسرش گذشته است، از تلبیسات و نیرنگهای ابلیس باشد. بنابراین جهت وضاحت امر، نزد کاهنان و غیبگویان نرفت؛ بلکه به نزد پسر کاکایش ورقه بن نوفل رفت. ورقه مردی بزرگوار و دانشمند بود که از پرستش بتان رویگردان و با تورات و انجیل آشنایی داشت. هنگامیکه خدیجه خبر واقعهی شوهرش را برای او بازگو نمود، ورقه بشارتگونه برایش گفت: ای خدیجه! اگر درست فرموده باشی، وحیی که بر پیامبران فرود میآید، بر محمد آمده است. او پیامبر این امت است. برایش بگو استقامت ورزد و ثابتقدم باشد.
#مختصر_تاریخ_اسلام
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
💡پندهای قرآنی
فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا
( البقره آیه/109)
پس گذشت نمائید و چشمپوشی کنید.
@akhlaqmarefat
موفقیت تمامی دانشآموزان مدرسۀ احیاءالعلوم برای پنجمین سال پیدرپی در امتحان کانکور
@EslahTVNEws
🔶خواهری که معلوم نشد از کدام ولایت افغانستان اند، سوالی را به شرح زیر مطرح کردند:
"چند وقت می شود که حس میکنم شوهرم از زن برادرش خوشش آمده به وی میل داره و می بینم سعی میکنه زن برادرش را ببیند. من چکار باید بکنم ؟
حتی به خودم گفته زن برادرم از تو خیلی مقبولتر و بهتر است. می بینم حواسش طرف زن برادرش است اما نمیتوانم چیزی بگویم چون میفهمم انکار میکنه اما از کارهای او چنین معلوم میشود. آیا من حق دارم مانع دیدارش همراه زن برادرش شوم؟ البته به من سخت می گذرد وقتی می بینم عکس زن برادرش داخل مبایلش است به من نشان داده و می گوید: میبینی چقدر از تو مقبولتر است؟ لطفاً به من کمک کنید".
🔶در پاسخ به سوال این خواهر مطالب زیر را نوشتم:
الله متعال، حلال شوهر تان را در چشمش جذاب و حرام را بر وی منفور بگرداند.
برخی مردهای ضعیف النفس به چنین وسوسة شیطانی مواجه می شوند؛ چنان که ابلیس لعین، همسر حلال شان را -اگر هم ملکه زیبایی دنیا باشد- به چشم شان زشت نشان داده و زن بیگانه را -و لو زشت هم باشد- در چشمش زیبا جلوه می دهد.
از همین رو، اسلام، زندگی کردن زن برادر با برادر شوهر در زیر یک سقف را -جز در شرایط ناچاری و آن هم با رعایت احتیاطات لازم- ناروا شمرده است؛ چنان چه هنگامی که از پیامبر (ص) در باره ورود اقارب نزدیک شوهر یک زن بر وی سوال شد، فرمودند: "این، عین مرگ است" و بدین گونه آن را با مرگ مساوی قرار دادند.
آنچه به عنوان چاره باید انجام گیرد، امور زیر است:
اول این که: در صورت امکان تلاش کنید تا شوهر تان که الآن در فتنة همسر برادرش گرفتار شده است، با وی در یک مکان زندگی نداشته باشد. دوری و ندیدن وی می تواند تدریجاً سبب فراموشی و فروکش کردن احساسات کاذب شود.
دوم این که: شما کوشش کنید که از خود زیباترین صورت و سیرت را به شوهر تان نمایش دهید. تجربه نشان داده است که گاهی، سبب کم شدن علاقة یک شوهر به همسرش، عدم رسیدگی خانم به خود و تمثیل رفتار سرد با شوهر است.
سوم این که شوهر را از خدا بترسانید و به وی به زبانی که تاثیرگذار باشد بفهمانید که او در مسیر بس اشتباه و خطرناکی قدم بر می دارد. در اسلام برای یک مرد روا نیست که به صورت زن نامحرم چشم بدوزد وانگهی زیبایی او را با همسرش مقایسه کرده به رخ همسرش بکشد؛ و بلکه اگر خانم یک شوهر زشت چهره هم باشد، روا نیست تا شوهرش از زیبایی زنان بیگانه نزد وی یاد کند. و به وی بفهمانید که تو با این مسیری که اختیارکردی و ظاهراً می روی تا چشم به ناموس برادرت بدوزی، در حقیقت پاس برادری و صلة رحم را هم زیر پا کردی و بلکه از ورای این مسیر -اگر دوام یابد و متوفق نشود- بسا بوی خون می آید؛ چرا که افغانها، ناموس داراند و بسا اشتباهات ناموسی را با خون شسته و می شویند.
راه دیگر این که با اصل قرار دادن حفظ راز شوهر که نباید فاش شده و منجر به آبرو ریزی و یا جنگ و خون شود، از برخی افراد تأثیرگذار، امین و دلسوز هم –اگر میسر می شوند- کمک بگیرید، تا وی را در نجات از این فتنه کمک کنند.
و البته این راهکارها همه بر فرض دقیق بودن برداشت تان از مسأله است؛ و باید خوب دقت کنید که در برداشت تان دچار خطا نشده باشید، زیرا مسلمان، جداً باید از گمان بد -آن هم چنین گمانی- بپرهیزد.
دعا را نیز از یاد نبرید که ان شاء الله اگر با اخلاص، یقین و عاجزی باشد، تاثیرش را برجا خواهد گذاشت.
✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
در پاسخ در بارة شبهة سورة کافرون که آن برادر گفته که گويا منسوخ است و به امروز صدق نمي کند، باید گفت: اين سوره هنگامي نازل شد که مشرکان براي رسول عليه السلام پيشنهاد کردند؛ حالا که تو از آيين جديدت بر نمي گردي، پس بيا تو يک سال خدايان ما را پرستش کن و ما نيز يک سال خداي تو را پرستش مي کنيم؛ در اين هنگام بود که الله متعال به حيث جوابي دندان شکن بديشان، اين سوره را نازل فرمود تا رسول عليه السلام -و به تبع ايشان، هر مسلمانی از امت شان- از هرگونه پرستش خدايان ساختگي مشرکان و يا قبول سازش و ائتلاف با ایشان در عقيده، مقاطعه و ابراز بیزاری کنند. و حاصلش اين است که اي کافران! آگاه شويد که من هرگز حاضر به پرستش معبودان شما نيستم؛ همان گونه که شما حاضر به پرستش معبود من نيستيد؛ نه معبودان من و شما يکي است و نه شيوة پرستش ما و شما با هم شباهت دارد. دين شما متعلق به شما است و به من ربطي ندارد و دين من متعلق به من است و شما اعتناي به آن نداريد. پس اين سوره به منظور اعلان برائت از مشرکان نازل شده است و از اين حيث، در هر زمان و مکان مصداق دارد و هرچند برخي از مفسرين، آية اخير آن را که چنان برداشت کردند که "گويا دين مشرکان را براي ايشان تأييد مي کند" گفته اند که اين، متعلق به دوران ضعف مسلمان ها بوده که کاري از آنها ساخته نبوده است؛ اما هنگامي که صاحب قدرت شدند، به مشرکان بقاي شان بر دين آنان را تحمل نکرده و آنان را وادار به قبول اسلام کردند. اما از آن سو، بسياري ديگر از مفسران اين آيه را بدان سان که در بالا گفتيم معني مي کنند و از اين رو، ادعاي نسخ آن را رد مي کنند؛ چنان چه ابن قيم رحمه الله مي گويد: «جمعي در بارة اين سوره دچار غلط فهمي شده و آن را به وسیلة آية شمشير منسوخ دانسته اند؛ با اعتقاد بر اين که گويا اين آيه بقاي مشرکان بر دين شان را تأييد مي کند؛ و برخي ديگر گمان کرده اند که اين آيه در خصوص اهل کتاب است که با پرداخت جزيه دين شان تحمل مي شود؛ در حالي که هر دو قول غلط محض است؛ نه نسخي در اين سوره است و نه تخصيصي؛ بلکه از سوره هاي محکم قرآن مجيد است و از سوره هايي است که محال است نسخ بدان راهي داشته باشد. اين سوره، براي بيان توحيد اختصاص يافته است از همين رو بدان، سورة اخلاص مي گويند و اين آيه مقتضي برائت خالص است و مي گويد: موافق با ديني که شما پيرو آنيد نيستم؛ چرا که آن، ديني است باطل و مختص خود تان و ما با شما در آن مشارکت نمي کنيم و شما نيز ما را در دين مان که ديني حق است، مشارکت نمي کنيد. لذا اين آيه مبين غايت برائت آنان از دين مشرکان است؛ پس از کجاي آيت، تأييد آيين مشرکين دانسته مي شود تا بتوان در بارة آن ادعاي نسخ يا تخصيص را نمود [ابن قیم: کتاب بدائع الفوائد (1/ 141)
✍ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.
🔶برادری مقیم خارج، سوالاتی را به شرح زیر مطرح کردند:
"این جا یک شخصی است که هیچوقت سوره "تبت.." را در نماز نمیخواند؛ دلیل می آورد که من میخواهم با الله راز و نیاز کنم؛ نه اینکه ابولهب را نفرین کنم".
و در بارة سوره الکافرون می گوید: این سوره به عصر امروز صدق نمیکند و منسوخ است.
🔶در پاسخ به شبهة آن برادر در باره ترک عمدی قرائت سوره لهب در نماز چند نکتة زیر را تذکر می دهم:
اول این که: از کسی که عهد بندگی با الله و اطاعت از دین حق او (اسلام) را بسته است؛ در حالی که خوب می داند که جواز قرائت سورة لهب در نماز از تعالیم صریح اسلام است، چنین تصمیمی به دور از انصاف، غیر قابل انتظار و غیر منطقی است.
دوم این که: سورة المسد (تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ) قول الله است، در حقیقت، الله دارد او را لعن می کند و عبادتگزار هم که اراده اش را در ارادة معبود و رضایتش را در رضایت او عیار کرده است، آن را بر زبان تعبیر و تأیید می کند.
سوم این که: هدف از راز با معبود چی است؟ آیا باید یک رابطه ی عاری از هر پیامی باشد؟ یا معبود مان در جریان این رابطه، یک پیام مهمی که به جایگاه منِ انسان که خلافت او را در روی زمین پذیرفته ام به من می رساند؟ بی شک بخش مهم وظیفة خلافتی که خود را متعهد به آن می دانم، شناخت باطل و اهل آن و مقاطعه با ایشان است؛ پس چنین سوقاتی از جانب معبود در این راز و نیاز، ارزشمند و با قدر است.
چهارم این که: در هر زمانی ابولهب ها وجود داشته و دارند؛ کسانی که با تمام وجود، در برابر حق و اهل آن می ایستند؛ اهل حق را همیشه در تنگنا قرار داده و همیشه آنها را می آزارند و مانع هدایت بندگان خدا در روی زمین می شوند. پس منظور از ابولهب تنها یک فرد معینی نیست که در تاریخ تیر شده است؛ بلکه این، یک سنبلی است که بر هر ابولهب صفتی در هر زمانی صدق می کند و مانندی که پیامبر ما -درود خدا برایشان باد!- همیشه در پی دفع دسیسه های ابولهب و محو اثرات وی بر روی حق و اهل آن بودند، ما نیز -اگر واقعاً امتیم و حضرت محمد را برای خود الگو قرار داده ایم- باید شب و روز همین دغدغه را داشته و با آن دست به گریبان باشیم. البته فراموش مان نشود که یکی از صفات لاینفک هر مسلمان –طوری که از قرآن و سنت و سیرت سلف صالحین دانسته می شود- همانا دوستی و دشمنی به خاطر الله متعال است. اسلام بر مسلمان واجب می سازد که باید خوبی ها و خوبان را به خاطر خدا دوست داشته و مدافع و پیشتیبان شان باشد و از بدی و انسان های بد به خاطر خدا، نفرت داشته و هرگز در برابر آنها بی تفاوت نباشد. پیامبر (ص) می فرمایند: «أوثق عرى الإيمان الموالاة في الله والمعاداة في الله والحب في الله والبغض في الله». (محكم ترين دستگيره ايمان، همانا دوستي و دشمني براي خدا و محبت و نفرت به خاطر اوست).[نقل از معجم طبرانی باسند حسن].
این تصور که مسلمان را به دشمنان خدا کاری نیست، و مسلمانی فقط، ایجاد ارتباط با خدای تعالی است، یک تصوری سکولاریزه شده از دین است و دین حق که آن همه به "ولاء" و "براء" (دوستی و دشمنی به خاطر خدا) ارزش داده و ده ها آیت و صدها حدیث در بارة آنست، از آن فرسنگها فاصله دارد؛ پس زیبندة مسلمان نیست که در بارة سوره ها و آیه های از قرآن که فراوان نیز هست، چنین تصوری را برای خود راه دهد.
احساس میکنم از کتابها میترسم. هر وقت خود را در میان کتابها میبینم، با صراحت بیرحمانه ای احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه، چگونه میتوان زندگی کرد؟ چگونه میتوان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟ چگونه میتوان در سرنوشت آن دخالت داشت؟
#نون_نوشتن
#محمود_دولتآبادی
@Alefba99
چوپانى پدر خردمندى داشت. روزى به پدر گفت:
اى پدر دانا و خردمند! به من آنگونه كه از پيروان آزموده انتظار مىرود پندی بياموز!
پدر خردمند چوپان گفت:
به مردم نيكى كن؛ ولى به اندازه. نه به حدى كه طرف را لوس كند و مغرور و خيره سر نمايد.
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
💡پندهای قرآنی
لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ
(بقره آیه/84)
نریزید خونهایتان را.
@akhlaqmarefat
یکی از فرزندان علامه شیخ عبدالرحمن السعدی میگوید:
پدر مرحومم مشغول ترمیم یکی از ناودانهای مسجد بود که کسی پرسید، چرا این را ترمیم مینمایید شیخ؟
شیخ در پاسخ به وی گفت:
"چون برانیم تا فردا نماز استسقاء بخوانیم."
اینها دلهای مومنی اند که سرشار و لبالب از یقین و حسن ظن به خداوند متعال اند.
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
شبزندهداری را فراموش نمودی؛
نماز صبح را با تاخیر می خوانی؛
نماز چاشت (ضحی) نمی خوانی؛
خبری از خواندن اذکار صبح و شام نیست؛
از ورد روزانه از تلاوتت باز می مانی؛
استغفار و تسبیح و حمد و تهلیل را از یاد می بری؛
و از اوقات قبولی دعا غافلی؛
سپس با دلی پر می آیی و از سختی که تمام شدنی نیست، شکایت می کنی؟!
چگونه به آسایش میرسی در حالی که بزرگترین راه های گشایش را رها نمودهای؟!
#د_النابلسي
برگردان: شعیب رحیمی
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
یکی را که در بند بینی مخند
مبادا که ناگه در افتی به بند
#سخن_سعدی
#مدرسه_احیاءالعلوم_هرات
@Aehyaa
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
