Numb
رفتن به کانال در Telegram
anonymous🤫 https://telegram.me/HarfBeManBot?start=NTc2MTUyOTAy
نمایش بیشتر1 410
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-630 روز
آرشیو پست ها
1 410
چی میشد اگه یه روز زندگی انقدر باهامون راه میاومد که کار و فردا و بدبختی رو میذاشتیم به امون خدا، میرفتیم اصفهان و از خودِ جلفا تا چهارباغو پیاده میرفتیم؛ فقط برای اینکه غروب تموم نشه و یه شب، بهجای اینکه زندگی رو از سر بگذرونیم، واقعاً زندگیش کنیم..
1 410
من بچه که بودم با آهنگایی بزرگ شدم که طرف میگفت من بدون تو میمیرم؛
انگار عشق یه چیزی بود که ارزش جنگیدن داشت، نه چیزی که با اولین سختی ولش کنی.
انگار صد سال از اون موقع گذشته…
این روزا اگه برای نگه داشتنِ چیزی که دوستش داری تلاش کنی، عجیب به نظر میای؛
انگار توی این همه سطحی بودن، عمیق موندن و جدی گرفتن خودش یه جور دیوونگیه..
1 410
ژاپنیها به سندروم قلب شکسته میگن تاکوتسوبو؛ حالتی که یه شوک و فشار عاطفی شدید میتونه قلب رو موقتاً از شکل طبیعی خودش خارج کنه؛ قلب هنوز میزنه، اما دیگه مثل قبل نیست..
1 410
بعضی غمها دیگه گریه نمیشن
تبدیل میشن به بخشی از آدم.
With Wailing and Lament دقیقاً صدای همون غمه؛
غمِ چیزی که رفته، اما هنوز از درونت بیرون نرفته.
انگار پاییز، اینبار نه بیرون پنجره، که توی خودت اتفاق افتاده..
1 410
Perhaps all we can ask of life is this: to find, in one person, everything we spent a lifetime looking for.
1 410
نامهی معروف Richard Feynman به همسرش Arline یکی از اون متنهاییه که هرچی بیشتر میخونیش، بیشتر میفهمی چرا اینقدر ماندگار شده.
آرلین، عشق دوران نوجوانی فاینمن و همسر اولش، در ۱۶ ژوئن ۱۹۴۵ در ۲۵سالگی بر اثر سل از دنیا رفت. فاینمن حدود شانزده ماه بعد، در ۱۷ اکتبر ۱۹۴۶، نامهای برای او نوشت؛ نامهای که قرار نبود هیچوقت به دستش برسد. آن را نگه داشت و سالها بعد از مرگ خودش منتشر شد.
چیزی که نامه رو تکاندهنده میکنه، اینه که فاینمن اصلاً سعی نمیکنه غمش رو «قشنگ» کنه.
نمیگه «زمان همهچیز رو درست میکنه.»
نمیگه «باید فراموشت کنم.»
حتی نمیگه «زندگی ادامه داره.»
برعکس، با یک حقیقت خیلی ساده روبهرو میشه:
«من هنوز دوستت دارم، ولی تو دیگر اینجا نیستی.»
و شاید عمیقترین قسمت نامه همین تضاده؛ عقلش میدونه آرلین مرده، اما احساسش هنوز با او زندگی میکنه. مینویسه که هنوز میخواهد با او دربارهی مشکلات حرف بزند، با او کارهای کوچک انجام بدهد، حتی چیزهایی مثل یاد گرفتن زبان چینی یا خریدن یک پروژکتور را با او تجربه کند.
و بعد میرسه به اون جملهی بیرحمانه و فوقالعاده انسانی:
I love my wife. My wife is dead.
این جمله برای من هستهی کل نامهست.
چون فاینمن، با تمام عقلانیتی که ازش انتظار داری، نمیتونه عشق رو با مرگ حل کنه.
مرگ، حضور آرلین رو گرفته؛ اما رابطهشون رو نه.
حتی پایان نامه هم تلخه؛ بعد از اینکه برای آرلین مینویسه، اضافه میکنه که نامه رو نمیفرسته، چون «آدرس جدیدت رو نمیدونم.»
و این دیگه فقط غم نیست.
این یعنی آدمی که میدونه هیچ جوابی قرار نیست دریافت کنه، با این حال هنوز حرف میزنه؛ چون بعضی آدمها بعد از رفتنشون، از زندگی ما حذف نمیشن، فقط شکل حضورشون عوض میشه.
به نظرم قشنگترین چیزی که میشه از این نامه فهمید اینه:
عشق همیشه به معنای داشتنِ یک نفر نیست؛ گاهی یعنی بعد از اینکه دیگر نمیتوانی کسی را داشته باشی، هنوز بخشی از زندگیات را با او ادامه میدهی.
1 410
تمام آهنگ شبیه کسیه که نشسته روبهروی چیزی که از دست داده و برای اولین بار غرورش رو کنار گذاشته.
نه میگه من حق داشتم،
نه میگه تو مقصر بودی،
نه حتی سعی میکنه گذشته رو توجیه کنه.
فقط مدام برمیگرده به یک سؤال:
اگه هنوز یه ذره فرصت مونده باشه، می شه همه چی رو از نو ساخت؟
1 410
امروز، غرقِ لذتِ همان چیزی هستی که روزی برای از دست دادنش، تکهای از روانت را جا گذاشتی؛
عجیب است آدم گاهی سالها بعد، در آغوشِ همان فقدان، آرام میگیرد.
