fa
Feedback
فرزانگی

فرزانگی

رفتن به کانال در Telegram

کانال رسمی دکتر محمد اکوان/ Mohammad Akvan

نمایش بیشتر
224
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
#تازه‌_های_کتاب 📖 غروب زيست جهان ايراني ا---------------------------ا 🏫 ناشر: نقد فرهنگ ✍️ نويسنده: بيژن عبدالكريمي ↕️ قطع:
#تازه‌_های_کتاب 📖 غروب زيست جهان ايراني ا---------------------------ا 🏫 ناشر: نقد فرهنگ ✍️ نويسنده: بيژن عبدالكريمي ↕️ قطع: رقعي| جلد نرم 📒 چاپ: 1 / 1402 💰 قيمت: 400 هزار تومان با #تخفیف ۳۵۰ هزار تومان

#تازه‌_های_کتاب 📖 غروب زيست جهان ايراني ا---------------------------ا 🏫 ناشر: نقد فرهنگ ✍️ نويسنده: بيژن عبدالكريمي ↕️ قطع:
#تازه‌_های_کتاب 📖 غروب زيست جهان ايراني ا---------------------------ا 🏫 ناشر: نقد فرهنگ ✍️ نويسنده: بيژن عبدالكريمي ↕️ قطع: رقعي| جلد نرم 📒 چاپ: 1 / 1402 💰 قيمت: 400 هزار تومان با #تخفیف ۳۵۰ هزار تومان

photo content

همایش علمی دکتر کریم مجتهدی

1_5232513955.pdf

Repost from فرزانگی
🎙متن سخنرانی رضا داوری اردکانی در نشست گرامیداشت سید احمد فردید.۲ 🗓بیست‌و‌هشتم بهمن 🏛انجمن حکمت و فلسفه 🔖وقتی می‌خواهیم حکم کنیم، خیلی عجله نکنیم و شتاب نداشته باشیم و خود را صاحب و مالک علم ندانیم. ما صاحب و مالک علم نیستیم بلکه علم، ما را بزرگ می‌کند و بی‌علمی و جهل ما را کوچک می‌کند. داعیه داشتن به ما چیزی نمی‌دهد و نشانه علم هم نیست. البته هر کسی قدر خودش را می‌داند و باید قدر خود را بداند. 🔖ما در تاریخ فلسفه صفحاتی از کانت و هگل می‌خوانیم، اما با این خواندن فکر نکنیم که حق داریم در مقابل کل تاریخ فلسفه، هر آن‌چه گفته می‌شود و قرار است گفته شود، اظهار نظر کنیم. باید اندازه و حد علم خود را بشناسیم. من علم و توانایی آن را ندارم که درباره هر فلسفه‌ای حکم کنم. اگر هم حکم کنم، می‌گویم به نظر من این‌طور بوده است. اما درباره شخص اصلا حق ندارم حرفی بزنم. ما چکاره‌ایم که در مورد اخلاق اشخاص حکم کنیم؟ آن شخص فوت کرده و خود او پاسخگوی حرف و عملش خواهد بود. ما اهل فلسفه هستیم و به فلسفه آن فرد کار داریم. چرا عمل شخص را با فکر و فلسفه او خلط می‌کنیم؟ اگر قرار بود اخلاق ملاک مخالفت با فلسفه، هنر و علم باشد، اصلا نام «بودلر» در تاریخ می‌بایستی از ابتدا نوشته نمی‌شد. اما بودلر یکی از بزرگ‌ترین شاعران تاریخ و به نظر برخی بزرگ‌ترین شاعر فرانسه است. 🔖کسانی هستند که ممکن است اگر من حرفی بزنم اوقاتشان تلخ شود و فکر کنند این سخن ناشایست و غلط بوده اما به روی خود نمی‌آورند و به تعبیری ادب را رعایت می‌کنند. اما مرحوم فردید این مراعات را نداشت. آیا باید این رفتار را بد بدانیم؟ ادب رسمی به ما می‌گوید این رفتار خوب نیست. اما در سوی مقابل او می‌گوید من صورتک ندارم. اگر با حرفی مخالف هستم، مخالفت خودم را ابراز می‌کنم. باید این دو جنبه را در نظر گرفت. اگر بخواهیم این‌گونه درباره اشخاص حکم کنیم، خیلی از مسائل حل می‌شود. خود من در زندگی نتوانستم این تذکرهایی را که امروز می‌دهم را عمل کنم. 🔖ما باید قدر خودمان را بدانیم و احترام علم را حفظ کنیم. نباید نگران باشیم کسی چون فردید بیاید و علم و آزادی در ایران را خراب کند. زیرا این نگرانی بی‌جایی است. این نگرانی از شخص نیست بلکه بی‌اعتقادی به علم و فلسفه است. مخالفت اشخاص، علم، فلسفه و هنر را از بین نمی‌برد. یک شرایط اخلاقی وجود دارد که با آن علم و فلسفه به وجود می‌آید. 🔖ماکس وبر که خیلی از بوروکراتیک شدن جهان مدرن دل خوشی ندارد، کمال احترام را به علم می‌گذارد اما یک نکته دارد که علم و سیاست هر دو مسبوق به حقیقت‌خواهی، وفاداری، صمیمیت و - به تعبیر صریح آن - صداقت است. صداقت داشتن یعنی خود را در اختیار علم قرار دادن نه علم و فلسفه را در جیب خود نگه داشتن و خرج کردن. من شاگرد و تابع فلسفه‌ام و فلسفه هر کجا که دلش بخواهد مرا می‌برد. شرف من این است که گوش فلسفه‌شنو داشته باشم. اگر این گوش را دارم مقدمه درک فلسفه برای من فراهم است. اما اگر چنین نیست نمی‌توان فکر کرد که با تدابیر، بخش‌نامه، رد، انکار و... می‌توان فلسفه و علم را ایجاد کرد یا آن را از بین برد. @rezadavariardakani

Repost from فرزانگی
🎙متن سخنرانی رضا داوری اردکانی در نشست گرامیداشت سید احمد فردید.۱ 🗓بیست‌و‌هشتم بهمن 🏛انجمن حکمت و فلسفه 🔖نظر آزاد است و هرکسی حق دارد با هر رایی مخالف باشد. فلسفه که وحی نیست. مردم می‌توانند با هر فلسفه‌ای مخالف باشند و مخالفت کنند. اما نمی‌دانم سرنوشت جامعه ما چه شده که بحث فلسفی هم به دشمنی کشیده می‌شود. یعنی دیگر مخالفت و نقد نیست، بلکه دشمنی است. قهرا دشمنی به شخص کشیده می‌شود یعنی سخن، زبان و فلسفه رها می‌شود و شخص هدف قرار می‌گیرد. شخص است که هدف ملامت و تهمت قرار می‌گیرد. 🔖تعبیراتی در این اواخر شده که آدم را به حیرت وادار می‌کند. یکی از عیب‌های ما، که همه باید به آن توجه داشته باشیم، این است که چند کتاب فلسفه می‌خوانیم، یاد می‌گیریم و این تبدیل به عادت فکری می‌شود. آن‌وقت هر فکر و فلسفه‌ای را با آن قیاس می‌کنیم و اگر در این رهیافت و میزان نگنجید، بنابراین آن فرد از این نظر مجرم است. یعنی مخالف من مجرم است. نظر من این است که قدری در مورد خود فکر کنیم که این حقی که به خود می‌دهیم، از کجا آورده‌ایم؟ 🔖ما در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که زمانه آزادی است و همه حق مخالفت دارند. نه تنها در فلسفه بلکه در جاهای دیگر هم می‌توان نظر مخالف را ابراز کرد. اما تهمت زدن، بد گفتن و حکم کردن، نشانه بدی است. من صاحب این کارها را ملامت نمی‌کنم، اما حرف من بدتر از ملامت است. 🔖این نوعی خودبینی یا خودپسندی از روی جهل مرکب است. من چه حقی دارم کسی را که نمی‌پسندم، به او توهین کنم و ناسزا بگویم؟ چه کسی این حق را به من داده است؟ این حق را از کجا آورده‌ام؟ کسانی می‌گویند فلانی تند بود و بد حرف می‌زد. چنین حرف‌هایی تا اینجا عیبی ندارد، اما اگر خود من تندی کنم، آن‌وقت عیبی ندارد؟ من حق دارم به مردی که در میان ما نیست، ناسزا بگویم، اما او اگر چیزی به من گفته، نمی‌بخشم! نمی‌دانم اینها را چگونه باید تفسیر کرد؟ 🔖 ما گرفتار یک توهم جزیی‌بینی هستیم. فلسفه علم کلی است. فلسفه راه از کلی به جزیی و از جزیی به کلی رفتن است. فلسفه ارتباط بین جزیی و کلی است. مردم جزیی و جزیی‌بین، فیلسوف نیستند. آن‌هایی که فقط کلیات را می‌گویند هم فیلسوف نیستند. فیلسوف چشم و گوش خود را باز می‌کند. فیلسوف سخن زمان را می‌شنود. کسانی خیال می‌کنند فلسفه که چیزی نیست، یک کتاب می‌خوانیم یا به هر حال خودمان فکر و فلسفه ایجاد می‌کنیم! ما فلسفه‌هایی به وجود آوردیم که به عنوان مثال فلان شخص آن را نمی‌فهمیده و به همین دلیل با آن موافق نبوده است. 🔖یکی از اتهاماتی که به اهل فلسفه و به شخص مرحوم دکتر فردید می‌زنند این است که او آمده و فلان فکر و شعار را ایجاد کرده و جلوی علم را گرفته است. گفته می‌شود که او علم‌ستیز و غرب‌ستیز است. این حرف‌ها توهین به فلسفه و علم و خوار شمردن فلسفه و علم است. فلسفه‌ای که قرار است با مخالفت من و امثال من از بین برود، بهتر است که اصلا به وجود نیاید. علمی که عین قدرت است و جهان را راه می‌برد، اگر قرار است با علم‌ستیزی امثال من متوقف شود، اصلا علم نیست. 🔖البته فرض نمی‌کنم که کسانی این‌گونه بگویند بلکه فکر شایع را بیان می‌کنم. فکر شایع این است که اگر در ایران آزادی وجود ندارد، پس فلان کس مانع آزادی شده است! اگر فلسفه و علم وجود ندارد، مخالفت با فلان شخص باید کرد! اصلا تعبیر علم‌ستیزی و فلسفه‌ستیزی چنین معنایی به دست می‌دهد وگرنه افراد مگر می‌توانند با علم و فلسفه بستیزند؟ معنی چنین رویکردی این است که اگر علم و فلسفه نیست، مقصر فلان کس است. در مورد بسیاری از کسانی که با فلسفه مخالفت و کسانی که درباره علم چون و چرا کردند، این سخن گفته شده است. @rezadavariardakani

متن سخنرانی دکتر داوری در بهمن ماه ۱۳۹۷

Repost from تعلیق
🟢 گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری استاد بزرگوار، جناب دکتر عبدالکریم سروش، یادداشتی کوتاه راجع به همایش «داوری در ترازوی داوری» نوشته‌است و ضمن نکوهش داوری و داوری‌دوستان، از بنده به‌عنوان «تنها» کسی که در آن میان، جرئتِ نقد داشته‌ام یاد کرده‌است. چند روز پیش، با شنیدن سخنانِ از سر احترامِ دکتر سروش پس از مرگ دکتر طباطبایی امیدوار شده بودم که دعوای سروش و داوری هم به مرور زمان به همین سمت و سو میل کند، اما چه توان کرد که خیالِ من و دل باطل بود! در هر حال، با احترام فراوانی که برای دکتر سروش قائلم، از لحن و تعابیری که در این سال‌ها به کار می‌گیرد، در حیرتم و لازم دیدم یکی دو نکته را در این مورد ذکر کنم، هرچند پس از نامهٔ بلندبالایی که استادم، بیژن عبدالکریمی، نزدیک به ده سال پیش در همین موضوع، در پاسخ به ایشان نوشت، دیگر حرف چندانی در این مورد باقی نمانده‌است. چنان‌که سابقهٔ بحث‌هایی که بنده در آن مشارکت داشته‌ام، نشان می‌دهد، چند بار در فضای تلگرام در بحث با افرادی چون دکتر حسن محدثی به دفاع از داوری پرداخته‌ام. در این سخنرانیِ آخر هم تصریح کردم که ضمن موافقت با کلیتِ دیدگاه‌های داوری، پرسش‌هایی هم دربارهٔ آنها دارم و خصوصاً با نظرش راجع به روشنفکران دینی به هیچ وجه موافق نیستم. شاید لحنم تا حدی تند بود؛ در این مورد، نوعی تعمد هم در کار بود، چون به زعم خود، گمان می‌کردم در فضایی علمی و فارغ از تعارف بحث می‌کنم و حرف‌های له و علیه داوری در پس‌زمینه‌ای سیاسی تفسیر نخواهد شد. این نقدها را پیش از این نیز در فضایی دوستانه با خود داوری هم در میان گذاشته بودم. طرفه اینکه در ادامه می‌خواستم به اشتراکات داوری و روشنفکری دینی اشاره کنم که فرصت نشد. غرض از این همه اینکه نقد من بر داوری از جنس مخالفتِ دکتر سروش نیست که بدون همدلی با تفکر داوری و یادآور خصومت‌های شخصی و سیاسی باشد، کمااینکه معتقدم نظر داوری راجع به روشنفکری دینی هم دچار همین مشکلات است. دیگر اینکه اتفاقاً برخلاف آنچه دکتر سروش نوشته‌اند، تنها من نبودم که در آن سخنرانی‌ها به نقد داوری پرداختم، و بسیاری از افراد فاضل، نقدهای جدی‌تر و عمیق‌تر و گزنده‌تری به داوری وارد کردند، از جمله: احمد بستانی (استادیار علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی) که همین کتاب «سیری در فلسفهٔ کارل پوپر» را به‌عنوان کتابی کاملاً ایدئولوژیک [و کم‌ارزش] با خود به جلسه آورده بود (و من گمان می‌کردم عنقریب است که آن را آتش بزند!)، محمدحسین بادامچی (عضو هیئت علمی مؤسسهٔ مطالعات فرهنگی و اجتماعی) که داوری را به بدفهمی و سوءتفسیر فارابی متهم کرد و حتی تمام آثار او را بخشی از پروژهٔ حکومتیِ بزرگداشت شرق (هم در دورهٔ پهلوی و هم بعد از انقلاب) دانست، و احسان پویافر (دانشجوی دکتری دانشگاه خوارزمی) که داوری را غرقِ سیاست و بی‌خبر از دنیای بیرون توصیف کرد. صحبت‌های افراد سرشناس‌تری مثل حمید طالب‌زاده و بیژن عبدالکریمی هم به‌صورت پنهان‌تر یا احترام‌آمیزتر به نقد داوری اختصاص داشت، تازه اگر از صحبت کسانی مثل حسن محدثی و رحیم محمدی بگذریم که با لحنی شبیه به لحن خود دکتر سروش، داوری را دچار نوعی هپروت‌اندیشی تعریف کرده‌اند. پس در آن همایش، هیچ‌یک از سخنرانان «ملزم به حفظ ظاهر» نبود و خود دکتر میری (مدیر همایش) هم تأکید می‌کرد که این همایش قرار است در نقد داوری و نه در مدح او باشد. ضمن ادای احترام مجدد به دکتر سروش، باز در انتظارِ روزی می‌نشینم که متفکران دیار ما بتوانند فارغ از غوغای سیاست در گفتگویی حقیقی مشارکت داشته باشند، هرچند آن روز بسیار دیر باشد. علی پیرحیاتی ۲۰ خرداد ۱۴۰۲

یادداشت دکتر پیرحیاتی در باره نوشته دکتر سروش

#در خبرها دیدم دوست گرامی دکتر عبدالکریم سروش یادداشتی درباره کنفرانس "داوری در ترازوی داوری" نگاشته‌اند و من را که معمار این کنفرانس بودم بی‌حریت و سفله خطاب کرده است. از ایشان سپاسگزارم که بدون بررسی مقالات و سخنرانی‌ها هر چه دلش خواسته است بافته است. اما بهتر بود زود داوری نمی‌کرد و هر چه را که در ایران رخ می‌دهد را به "امر سیاسی" تقلیل نمی‌داد و این باور را پیدا می‌کرد که امکان تنوع فهم و کنش در جامعه ایرانی هم ممکن و هم مطلوب است و همه پژوهشگاهیان در زمره سفلگان نیستند بل ممکن است طیف‌های متکثری نیز در ایران ما زیست کنند که نه در این صف دعوا هستند و نه در آن صف دعوا بل راه‌های دیگری برای درک و صورتبندی جامعه ایرانی در جهان کنونی جستجو می‌کنند. به عبارت دیگر، ما نه "چپ" و نه "راست" هستیم بل "رپ" هستیم؛ یعنی فراسوی دسته‌بندی‌های رایج که دکتر سروش کماکان ذیل آن و مبتنی بر آن هر کنشی را در جامعه متکثر ایرانی مورد خوانش نادرست قرار می‌دهد. سیدجواد میری #سروش #سفلگان #کنفرانس_داوری_در_ترازوی_داوری @seyedjavadmiri

یادداشت دکتر سید جواد میری در باره نوشته دکتر سروش

حال با این‌همه کمالات و افتخارات چرا به خاطر کتابی که پنجاه سال پیش نوشته به او جایزه خوارزمی وتندیس ویژه فارابی ندهند؟! یا او را به نشان درجه یک علمی مفتخر نکنند؟ یا جایزه‌ای را به نام وی نیارایند؟  یاچهره ماندگارش نکنند؟ یا بیست و چند سال بر صدر فرهنگستان علوم نگاهش ندارند؟ یا آخر عمر از او تجلیل نکنند و فیلسوف فرهنگ و اهل تذکرّ و تفکّرش نخوانند؟ یا در ده‌ها نهاد و بنیاد و شورا و ... مقام و منزلتش ندهند؟ یا خیابانی را در منطقه شش تهران بنام او نکنند؟ براستی حیرت آورست. این نظام دُم هیچکس را چنین در بشقاب ننهاده که دُم او را! هیچ خیابانی را بنام هیج یک از زندگان چون مصباح و جنتی و گلشنی وجعفری و...نکردند و این استثنا شگفت آورست. آیا او صاحب کشفی؟ کراماتی؟ کتابی ؟مکتبی ؟ کارنامه درخشانی؟شهرت جهانی؟ سابقه جبهه و جهادی؟بوده که چنین از همه جلوتر افتاده است؟ آیا این تحقیر دیگر استادانی نیست که به مراتب ازاو پیشترند واکنون فروتر نشسته اند؟ تنها یک کتاب ترجمه اخلاق سپینوزا بدست دکتر جهانگیری به همه مشق های باطله او می ارزد.و آیا این نشان خوش خدمتی هایی نیست که او آشکار و نهان به عَمَله ظلم کرده و اسنادش باید بعدها آشکار شود؟ در دورانی که کتابهای بسیاری از متفکران رخصت طبع و نشر نمی یابند کتب او بدست ناشران رانت بگیر چاپ می شود و باد میکند. باری بر سیاهه خدمات و افتخارات سیاه او بیش از اینها می‌توان افزود. غرض این بود که اولا معلوم شود که سطح فرهنگ و فرزانگی درین نظام ولایی چنان سقوط کرده که چنین فرومایگانی میتوانند به چوگان سخافت گوی سبقت ازدیگر بازیگران بربایند.ثانیا روندگان راه  رذالت درین نظام ستم‌پیشه و سفله‌پرور بدانند و میدانند که برای بالارفتن از پلکان ترقی، حاجت به علم و فلسفه و اخلاق و حیا و مروّت ندارند! کافیست برای پوشاندن کارنامه وسابقه تباه خود و قدر دیدن و بر صدرنشستن، بانگی برآورندو استبداد را بستایند و لیبرال‌ها را بکوبند، و معلّقی متملّقانه بزنند و چشم بر فساد حکومت و فلاکت رعیّت ببندند، وبا روشنفکری دینی بستیزند و زبان به لعن غرب (که عین انانیت و نفسانیت است) و ثنای صدرنشینان سریر ولایت بگشایند و اگر اندک بضاعتی دارند، خرج تبهکاران عرصه قدرت و سیاست کنند تا یک‌شبه ره صدساله بروند، موفق باشند! عبدالکریم سروش خرداد ۱۴۰۲ @seyedjavadmiri

نوشته عبدالکریم سروش درباره  همایش "داوری" در ترازوی داوری. خرداد ۱۴۰۲ به نام خدا فلک به مردم نادان دهد زمام مراد. در خبرها آمده بود که پژوهشگاهیان، موجودِ … را که نه آبروی علمی دارد، نه سیاسی، در میزان «داوری» نهاده‌اند، از جلالت قدر و نفاست نفسش سخن رانده‌اند، و تفکّر و تذکّر را دو خصلت ممتاز وی برشمرده‌اند! دخترش، نگار داوری، را هم فراخوانده‌اند تا در ثنای پدر خطابه بخواند و او را نه در میزان داوری که بر سریر سروری بنشاند. بر زیرکان پوشیده نیست که جمهوری سفله‌پرور ایران، مزدوران خود را هیچ‌گاه وانمی‌نهد و از تشویق و تشجیع‌شان باز نمی‌ایستد و تابوت‌شان را تا گور تشییع می‌کند، مگر سفلگان را به شوق آورد تا به‌ذوق چنین پاداش‌هایی حرّیت خود را بفروشند و پشت ذلّت به خدمت دو تا کنند. آن خطابه‌خوانان هرگز نگفتند که این متفکرنما، هیچ اصالتی در تفکرنداشت و مقلّدی سیاسی کار بیش نبود، آن هم مقلّد هذیانات فردی مالیخولیایی بنام احمد فردید که ادعای دیانت و سیادت میکرد اما از هیچ منکر و مسکری دریغ و پرهیز نداشت و از هیچ فحش و فضیحتی نسبت به «غربزدگان لیبرال » پروا نمی‌کرد .تئوریسین خشونت و همدل و مشوّق خلخالی  وایدءولوگ انصار حزب الله و لباس شخصی ها  و گروه های فشار. آنان نگفتند که این «مفکِّر مذکِّر» و آن استاد مزوّر، دکان هایدگر فروشی باز کرده بودند، و از میان غثّ و سمین فلسفه او، فقط فاشیسمش را و یهودی‌ستیزی‌اش را به خلایق می‌فروختند و با چماق ولایت افلاطونی و چپ‌نمایی انقلابی بر سر آزادی و دموکراسی می‌کوفتند و مطبوعاتی آزادی‌ستیز و توسعه‌ستیز و غرب ستیز چون صبح و کیهان و سوره ومشرق و شلمچه، که لکّه‌های خون آزادگان بر صفحه ‌های پلید آنهاست، چالاک‌ترین مرّوجان و مقلّدان و مبلّغان خشونت پروری  وخردستیزی‌های این سفلگان بودند و بافندگی‌های آنان را چون حلّه‌های بهشتی در بازار سفاهت به خریداران عرضه می‌کردند و ازآنان دل و دماغ می‌ربودند. آنان نگفتند که این توده‌ای سابق چگونه پس از انقلاب خرقه و چهره بدل کرد ومسلمانی هفت‌آتشه شد و چون استاد منافقش مسلمانان صافی و صادق را ناصادق و اباحی‌مسلک خواند و آزادی خواهی را به تهمت لیبرالیزم و نیهیلیسم متهم کرد و از موضع فاشیسم بر لیبرالیزم تاخت  وروشنفکری دینی را  همسو با مذاق و مزاج ارباب قدرت به سخره گرفت .آنان نگفتند که این مفکِّر مذکِّر در پنجاه سال اخیر عمرش حتی یک مقاله جدّی فلسفی، بدون تکرار مکرّرات و مدّعیات پریشان ننوشت و از جامعه علمی هیچ نقدی دریافت نکرد و کتاب‌های آشفته‌اش به بایگانی اوراق باطله سپرده شد. بلی در آن سمینار دو روزه که اغلب سخنرانانش ملزم به حفظ ظاهر بودند و گاه مبالغه و مداحی هم میکردند تنها یک کس ( آقای علی پیرحیاتی) دلیری کرد و نقدی بر هجمه های آن ایدئولوگ تندروان  علیه روشنفکری دینی ایراد کرد و مشت خالی او را باز کرد. بقیه حرف ها براستی مایه وهن دانش وارزش بود. آنان نگفتند که او بدون اینکه حتی معنی اصطلاح «ابطال‌پذیری» را بداند،  یا  از فلسفه علم و فلسفه تحلیلی بویی برده باشد ،سند فضاحتی بدست دادوکتابی مبتذل در ردّ فلسفه کارل پوپر، فیلسوف بزرگ علم معاصر نوشت و دشنام و دروغ چندی را به او نسبت داد که هرگز در کتاب او نبود و حیا  و تواضعی هم نداشت که بدان جهل و بدان دروغ اعتراف کند و آبرویی برای خود بخرد. دیده نشده بود که به نام نقد به فیلسوفی فحش بدهند و او هتاکانه چنین کرد.حمله او هم به پوپر و جامعه باز او فقط برای چاپلوسی و دریوزگی ار باب قدرت و پاک کردن سابقه سیاه توده‌گری بود، نه نقدی علمی و فلسفی که البته از او برآمدنی نبود. او درین اواخر  حتی پرده ها را یکباره بالا زد و مزدوری را به حد اعلا رساند واز گرمخانه عافیت خود نغمه تازه یی سر داد و مبارزان با ولایت جایر را تخفیف و تسفیه کرد و گفت انان سیاست را نمی شناسند ودر نهایت آب به آسیای حکومت میریزند. من بجای او از عزت الله سحابی و مهدی بازرگان و آیت الله منتظری ومصطفی تاجزاده و احمد زید آبادی و...خجالت کشیدم و شرمزده شدم.علم ستیزی و توسعه ستیزی و عافیت جویی او را  می دانستم اما تسخر زدن  ناجوانمردانه بر مبارزان راه رهایی را بدین صراحت ندیده بودم.البته وی که بر ماکیاولی سبقت گرفته  حق دارد امروز بر خود ببالد و محبوسان و و مطرودان و مغضوبان را ظفرمندانه ریشخند کند.آش علم ستیزی او هم چنان شور بود که وقتی خبر ریاستش بر فرهنگستان علوم شایع شد محمد قوچانی در یاد داشتی آورد که بنگرید یک علم ستیز را کجا نشانده اند.او البته بعد ها گفت که من راغب به این ریاست نبودم و دیگران آتش بدامن من افکندند. ولی من اگر خود در فرهنگستان علوم نبودم و تلاش و اصرار او را بر گنجاندن نامش در فهرست نامزدان ندیده بودم این دروغ اورا باور میکردم.

نوشته عبدالکریم سروش درباره  همایش "داوری" در ترازوی داوری. خرداد ۱۴۰۲ به نام خدا فلک به مردم نادان دهد زمام مراد. در خبرها آمده بود که پژوهشگاهیان، موجودِ … را که نه آبروی علمی دارد، نه سیاسی، در میزان «داوری» نهاده‌اند، از جلالت قدر و نفاست نفسش سخن رانده‌اند، و تفکّر و تذکّر را دو خصلت ممتاز وی برشمرده‌اند! دخترش، نگار داوری، را هم فراخوانده‌اند تا در ثنای پدر خطابه بخواند و او را نه در میزان داوری که بر سریر سروری بنشاند. بر زیرکان پوشیده نیست که جمهوری سفله‌پرور ایران، مزدوران خود را هیچ‌گاه وانمی‌نهد و از تشویق و تشجیع‌شان باز نمی‌ایستد و تابوت‌شان را تا گور تشییع می‌کند، مگر سفلگان را به شوق آورد تا به‌ذوق چنین پاداش‌هایی حرّیت خود را بفروشند و پشت ذلّت به خدمت دو تا کنند. آن خطابه‌خوانان هرگز نگفتند که این متفکرنما، هیچ اصالتی در تفکرنداشت و مقلّدی سیاسی کار بیش نبود، آن هم مقلّد هذیانات فردی مالیخولیایی بنام احمد فردید که ادعای دیانت و سیادت میکرد اما از هیچ منکر و مسکری دریغ و پرهیز نداشت و از هیچ فحش و فضیحتی نسبت به «غربزدگان لیبرال » پروا نمی‌کرد .تئوریسین خشونت و همدل و مشوّق خلخالی  وایدءولوگ انصار حزب الله و لباس شخصی ها  و گروه های فشار. آنان نگفتند که این «مفکِّر مذکِّر» و آن استاد مزوّر، دکان هایدگر فروشی باز کرده بودند، و از میان غثّ و سمین فلسفه او، فقط فاشیسمش را و یهودی‌ستیزی‌اش را به خلایق می‌فروختند و با چماق ولایت افلاطونی و چپ‌نمایی انقلابی بر سر آزادی و دموکراسی می‌کوفتند و مطبوعاتی آزادی‌ستیز و توسعه‌ستیز و غرب ستیز چون صبح و کیهان و سوره ومشرق و شلمچه، که لکّه‌های خون آزادگان بر صفحه ‌های پلید آنهاست، چالاک‌ترین مرّوجان و مقلّدان و مبلّغان خشونت پروری  وخردستیزی‌های این سفلگان بودند و بافندگی‌های آنان را چون حلّه‌های بهشتی در بازار سفاهت به خریداران عرضه می‌کردند و ازآنان دل و دماغ می‌ربودند. آنان نگفتند که این توده‌ای سابق چگونه پس از انقلاب خرقه و چهره بدل کرد ومسلمانی هفت‌آتشه شد و چون استاد منافقش مسلمانان صافی و صادق را ناصادق و اباحی‌مسلک خواند و آزادی خواهی را به تهمت لیبرالیزم و نیهیلیسم متهم کرد و از موضع فاشیسم بر لیبرالیزم تاخت  وروشنفکری دینی را  همسو با مذاق و مزاج ارباب قدرت به سخره گرفت .آنان نگفتند که این مفکِّر مذکِّر در پنجاه سال اخیر عمرش حتی یک مقاله جدّی فلسفی، بدون تکرار مکرّرات و مدّعیات پریشان ننوشت و از جامعه علمی هیچ نقدی دریافت نکرد و کتاب‌های آشفته‌اش به بایگانی اوراق باطله سپرده شد. بلی در آن سمینار دو روزه که اغلب سخنرانانش ملزم به حفظ ظاهر بودند و گاه مبالغه و مداحی هم میکردند تنها یک کس ( آقای علی پیرحیاتی) دلیری کرد و نقدی بر هجمه های آن ایدئولوگ تندروان  علیه روشنفکری دینی ایراد کرد و مشت خالی او را باز کرد. بقیه حرف ها براستی مایه وهن دانش وارزش بود. آنان نگفتند که او بدون اینکه حتی معنی اصطلاح «ابطال‌پذیری» را بداند،  یا  از فلسفه علم و فلسفه تحلیلی بویی برده باشد ،سند فضاحتی بدست دادوکتابی مبتذل در ردّ فلسفه کارل پوپر، فیلسوف بزرگ علم معاصر نوشت و دشنام و دروغ چندی را به او نسبت داد که هرگز در کتاب او نبود و حیا  و تواضعی هم نداشت که بدان جهل و بدان دروغ اعتراف کند و آبرویی برای خود بخرد. دیده نشده بود که به نام نقد به فیلسوفی فحش بدهند و او هتاکانه چنین کرد.حمله او هم به پوپر و جامعه باز او فقط برای چاپلوسی و دریوزگی ار باب قدرت و پاک کردن سابقه سیاه توده‌گری بود، نه نقدی علمی و فلسفی که البته از او برآمدنی نبود. او درین اواخر  حتی پرده ها را یکباره بالا زد و مزدوری را به حد اعلا رساند واز گرمخانه عافیت خود نغمه تازه یی سر داد و مبارزان با ولایت جایر را تخفیف و تسفیه کرد و گفت انان سیاست را نمی شناسند ودر نهایت آب به آسیای حکومت میریزند. من بجای او از عزت الله سحابی و مهدی بازرگان و آیت الله منتظری ومصطفی تاجزاده و احمد زید آبادی و...خجالت کشیدم و شرمزده شدم.علم ستیزی و توسعه ستیزی و عافیت جویی او را  می دانستم اما تسخر زدن  ناجوانمردانه بر مبارزان راه رهایی را بدین صراحت ندیده بودم.البته وی که بر ماکیاولی سبقت گرفته  حق دارد امروز بر خود ببالد و محبوسان و و مطرودان و مغضوبان را ظفرمندانه ریشخند کند.آش علم ستیزی او هم چنان شور بود که وقتی خبر ریاستش بر فرهنگستان علوم شایع شد محمد قوچانی در یاد داشتی آورد که بنگرید یک علم ستیز را کجا نشانده اند.او البته بعد ها گفت که من راغب به این ریاست نبودم و دیگران آتش بدامن من افکندند. ولی من اگر خود در فرهنگستان علوم نبودم و تلاش و اصرار او را بر گنجاندن نامش در فهرست نامزدان ندیده بودم این دروغ اورا باور میکردم.

نوشته دکترعبدالکریم سروش در باره کتر رضا داوری اردکانی

photo content

photo content

همایش علمی استاد کریم مجتهدی؛ فیلسوف ایرانی برگزار می‌شود https://www.ihcs.ac.ir/fa/news/23925 #همایش #مجتهدی_کریم 🍀🍀 @ihcss