پَرْسِه
رفتن به کانال در Telegram
نوشتهها یا از من، علی ورامینی، است یا نام نویسنده ذکر شده. ..... پرسهگردی انگار تنها کار دنیاست. دالانی که اول و آخرش معلوم نیست، معلوم نیست چرا ناگه میانش افتادی و سرِ آخر به کجا میرسد، جز پرسهگردی چه میتوان در آن کرد؟
نمایش بیشتر1 033
مشترکین
+124 ساعت
+17 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
1 033
شاعرِ بدون روتوش
برای صدسالگی فریدون مشیری
✍ علی ورامینی
▫️آدم خوشحافظهای نیستم ولی غروب زمستان ۲۴ سال پیش که کتاب «سه دفتر» فریدون مشیری را خریدم با تمام جزئیات به خاطر دارم. کتابفروشیِ نزدیک چهارراه مشیرِ شیراز سبک و سیاقش چنین نبود که راهرو و قفسه داشته باشد و میان هزاران عنوان کتاب بچرخی و انتخاب کنی، اصلا کتابفروشی راه ورودی نداشت. مابین صاحب کتابفروشی و مشتری، میزی به طول دهنه کتابفروشی و عریض و پر از کتاب بود. معمولا چنین بود که از قبل همه مشتریانش میدانستند چه میخواهند. او هم کتاب را یا همان وقت میداد یا میگفت فلان روز بیا بگیر.
▫️سه دفتر را داشت؛ چاپ سیزدهم. شنیدن کوچه با صدایِ کوروش یغمایی من را نسبت به فریدون مشیری کنجکاو کرده بود. تا اتوبوس خط واحد سر کوچه رسید یک دفترش را تقریبا خوانده بودم. برای نوجوانی با احساسات و عواطف خاص آن دوران انگار شعرهای فریدون مشیری زبان ناطق ناگفتهها بود. نه در فرم و نه معنا شعرهایش هیچ پیچیدگی نداشت. بعدتر فهمیدم انگار حسی مشترک میان بسیاری از همسن و هماحوالات بوده. گواهش گزیدهای از اشعارش که چند سال بعد و سال اول دانشجویی از همکلاسیای هدیه گرفتم که با خودکار رنگی بعضی شعرهایش علامت خورده بود. یا نامهای که با شعر «حریق خزان» شروع شده بود.
▫️البته که حد و قد شاعر کوچه و کارهایش به زبان ناطق احساسات نوجوانی محدود نمیشد. مشیری ترانهسرای قدری بود. «پرکن پیاله را» با صدای محمدرضا شجریان اولین تلاش موسیقی کلاسیک ایرانی برای خواندن آواز بر روی شعر نو بود، بعدتر هم کارهای ماندگاری با ترانههای او ساخته شد. شفعی کدکنی در نقد شاعر معروفی میگفت که فلانی یک شعرش را مردم به حافظه ندارند و ماندن در ذهن مردم را معیاری برای شاعر خوب بودن در نظر میگرفت. با این معیار حتما مشیری یکی از شاعران خوب معاصر است.
▫️او در واقع زبان شعرِ عواطف گوناگون و حتی متناقض مردم است. شعرهایش مملو از احساسات آنی شاعریست که بیهیچ روتوش و فیلتری سروده شده است. عشق، غم، اندوه، شادی، دلبستگی، دلتنگی، نفرت، امید و ناامیدی و هر احساسی که آدمی در دورانهای مختلف تجربه میکند، در شعر مشیری در سرراستترین شکل ممکن دیده میشود.
▫️ او یک شعر دارد با عنوانِ «نمیخواهم بمیرم» و هزار بد و بیراه به مرگ میگوید و شعری دارد با نام «چرا از مرگ میترسید» که به زبان شاعرانه استدلال میکند، مرگ آن نوشداروی شیرین همه رنجهاست. اگر مرگ ۲۶ سال پیش گریبانش را نگرفته بود، امروز، ۳۰ شهریور یک قرن زیسته بود.
▫️▪️▪️▫️▪️
@parssssssseh
1 033
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را كه از لبها ربود؟
مهر هرگز اين چنين غمگين نتافت
باغ هرگز اين چنين تنها نبود
تاجهای نازتان بر سر شكست
باد وحشی چنگ زد در سينهتان
صبح میخندد، خودآرايی كنيد
اشکهای يخزده آيينهتان
رنگ عطرآويزتان بر باد رفت
عطر رنگ آميزتان نابود شد
زندگی در لای رگهاتان فسرد
آتشِ رخسارههاتان دود شد!
روزگاری شامِ غمگينِ خزان
خوشتر از صبحِ بهارم مینمود
اين زمان حالِ شما حال من است
ای همه گلهای از سرما كبود!
امروز، سی شهریور، تولد صدسالگی فریدون مشیری است.
▫️▪️▪️▫️
@parssssssseh
1 033
...
از کجا معلوم که تو بهترین لحظهی عمرت را قبلا زندگی نکرده باشی و ادامهی عمرت، تماما درد و رنج نباشد؟!
همه دیالوگهای برهنه « Naked» یکی از جسورانهترین آثار سینما و از مهمترین فیلمهای مایک لی، مثل شهاب ثاقبی بر برج سرخوشی و خوشخیالی آدم میخورد. اما این یکی دیالوگش دیگر بنبرافکنانه است. دیالوگی که جانی، پرسهگردِ زبانتیز به دختری سرخوش میگوید. هر کدام از فیلمهای مایک لی حقیقتا آبرو و اعتبار سینماست.
سکانس پایانی فیلم : قدم زدنهایی مملو ناامیدی به سوی مکانی نامشخص، شخصیتهایی غَمگین، خَسته، ناتوان و تُهی، همراه با موسیقی آندرو دیکسون که از نقاط قوت بارز فیلم است. دیوید تیولیس برای بازی در این فیلم نخل طلای بهترین بازیگر مرد را از جشنواره کن ۱۹۹۳ برد و جناب مایک لی هم بهترین کارگردانی را.
@zamaneyebarkhord
1 033
از جشنواره ونیز امسال شاید فیلمهایی بهیاد بماند یا نماند، ولی این دو قاب حتما به یاد من خواهند ماند:
بالا:
یووال آبراهام و راشل شور کارگردانان جوان اسرائیلی فیلم مستند «نازا» که هدفگیری غیرنظامیان در غزه توسط اسرائیل را افشا میکند.
پایین:
رقص و پایکوبی عوامل فیلم «کمی نور» که از قرار معلوم دربارۀ رنجِ بازماندگان حوادث دیماه است. گویی خودشان هم نتوانستهاند با محتوای فیلمشان خیلی ارتباطات بگیرند.
◽️◽️◽️
@parssssssseh
1 033
سینمای دستوری؛ سینمای ضدملی
روز ملی سینما چه نسبتی را برای ما قابل تأمل میکند؟
✍️ علی ورامینی
❇️ روز ملی سینما، جز برگزاری چندین مراسم و گرفتن گوی سبقت این نهاد و آن سازمان از یکدیگر برای تبریک باید کارکرد دیگری داشته باشد؟ آیا قرار است روز ملی سینما مفهوم یا قاعدهای را بهیاد آورد؟ اگر آری، بهیاد چه کسی؟ مخاطب این پرسش، آن هم وقتی از «ملی» صحبت میکنیم، قاعدتاً نه آنانکه این روز را پیشنهاد دادهاند و نه حتی اهالی سینما که همه ملت است.
❇️ روز ملی سینما قرار است چه چیزی را برای «ملت ایران» تداعی کند؟ البته جور دیگری هم میشود این سوال را دید که روز ملی سینما قرار است به سینماگران چه چیزی را در نسبت با «ملیت» یادآوری کند؟
❇️ مثلاً روز ملی صادرات قرار است یادآوری کند که صادرات برای کشور ما یک بخش مهمی از اقتصاد است یا روز ملی خلیجفارس میخواهد تاریخ یک نام را به ما یادآوری کند، بماند که وضعیت صادراتمان این است و آن هم اعتبار نام خلیجفارس در جهان، حال پرسش اساسی این است که روز ملی سینما فارغ از نتیجه، میخواهد چه نکتهای را به ما یادآوری کند؟ اصلاً سینمای ملی چیست و چه کارکردی دارد؟
❇️ روز ملی سینما در ایران که مشخص نیست چرا یک روز کاملاً بیربط را به این روز میخوانند، فارغ از تبریکها، دورهمیها و نان قرض هم دادن در مصاحبههای جورواجور، میتواند فرصتی برای تأمل نسبت میان سینما و ملیت، وطن و خیر عمومی باشد.
❇️ این نسبت دو وجه دارد. وجه ابتدایی همان نکتهای است که پیشتر بیان شد. هر سینماگری، سینمایش از ناخودآگاهی نشأت میگیرد و این ناخودآگاه در هویت ملیاش هم ریشه دارد. حتی سینماگری هم که سالها دور از وطن زندگی و کار کرده باشد، جدا شدن کامل از این ناخودآگاه برایش حاصل نخواهد شد.
❇️ سوی دیگر این نسبت هم این است که سینماگران چطور از ناخودآگاه فراتر میروند و هنگامه خلق اثر، به وجه ملی آن میاندیشند.اساساً آیا ضرورت دارد که چنین کنند؟ اگر پاسخ به این سوال مثبت باشد، نقطه عزیمت مداخلهگریای میشود که نهفقط سینمای ملیاندیش را حاصل نخواهد کرد که حتی ضد آن را خواهد ساخت. همان بلایی که دهههای اخیر گریبان سینمای ایران را گرفته است و فقط وجه ابتدایی نسبت میان سینما و ملیت مانده است، یعنی سینماگرانی که در بستر هویتی ایران ریشه دارند و از ناخودآگاه فراتر نمیروند.
❇️ کاش فقط این بود، مدتهاست با سینماگران جشنوارهای مواجه هستیم که نهفقط به بستر هویتی خود و خیرعمومی فکر نمیکنند که حتی از این بستر هویتی استفاده میکنند برای فانتزیهای شخصی/ فانتزیهایی که نه با بُعد زیباییشناسی سینما نسبتی دارد، نه اساساً در پی خیرعمومی است.
❇️ حتماً که مقصر اول و عمده این وضعیت آن ساختار سیاسی مداخلهگری است که چندین نسل از سینماگران جدی خود را به بیرون از وضعیت رسمی پرتاب میکند. سینماگرانی که برای گفتن آنچه در داخل مجال پیدا نمیکردند به بدیلهای بیرون از جغرافیای فرهنگی/ سیاسی خود متوسل شدند. بعدتر این رویه شد.
❇️ سوی دیگر این مداخلهگری حداکثری، ایجابی بود. انواع نهادها برای شکلگیری سینمایی که در خدمت گفتمان ساختار سیاسی باشد تشکیل شد تا بهاصطلاح سینمای ملی را حمایت کند و درنهایت به نهاد توزیع رانت میان حلقه نزدیکان تبدیل شدند. این مداخله باعث شد که از چهرهای چون آوینی به سینماگری برسیم که پس از بلعیدن انواع رانتها درنهایت میان اینکه اپوزیسیون و سلبریتی باشد یا کماکان فیلمساز سفارشی، مانده است.
❇️ نتیجه عینی این مسیر و تاثیرش بر منافع ملی را در جنگهای اخیر دیدیم. یک فیلم متأخر برای اینکه پیوند ملی ما را تقویت کند، نداشتیم. فیلم ضدجنگی که چنان پلشتی جنگ را نشان دهد تا عدهای از خارج برای آنکه روی سر ما بمب میریخت کف نزنند، نداشتیم. سینمای ما که تقریباً در همه جشنوارههای معتبر یک نماینده دارد، یک فیلم هم در سطح بینالمللی نداشته تا مردمانی «ایران» را بشناسند و وقتی مورد تجاوز قرار میگیریم کوچکترین همدلیای با ما داشته باشند.
❇️ برای تغییر این وضعیت مهمترین کار دولت و ساختار سیاسی{کاری نکردن} است. اگر قرار است که کاری شود و سینما یا بخشی از آن لااقل در خدمت منافع ملی باشد هم باید خود صنف متولی سیاستگذاری و حمایت باشد. درست است که صنف سینمایی ایران به چنان بلوغ و وحدت گفتمانیای نرسیده است که حتی بتواند روی یکروز برای روز سینما توافق کند، ولی کمکارآمدترین صنف مستقل از پرکارآمدترین دولت مداخلهگر هم وضعیت بهتری میتواند برای سینما رقم بزند، حتی با همه اختلافها و دعواهایی که در درون داشته باشند.
◽️◽️◽️
@parssssssseh
1 033
Repost from هممیهن
ریوندی را به جای محمدزاده بیاورید
دربارۀ بیانیههای نمایش آرش که هم میتواند اوج عزت تئاتر باشد هم حضیض ذلت آن
علی ورامینی/ دبیر گروه فرهنگ
🔹اتفاقات تئاتر «آرش» را در وضعیت سیطره مارکتینگ بر همه چیز میتوان فهم کرد. مانور سنگین روی حضور سوپراستار سینما و ستارههای دیگر در این تئاتر، بلیط پنجمیلیونی، کنار گذاشته شدن نوید محمدزاده و آخرین سروصدا هم که مربوط به حضور خواننده پرماجرای رپ در این تئاتر بود، همه اینها نمایشی رقم زده است که احتمالا از نمایش اصلی دراماتیکتر باشد.
🔹در بیانیه دوم علت اخراج محمدزاده را «نقض تعهدات قراردادی و رفتارهای غیرحرفهای، اخلال در روند تمرینات و آمادهسازی پروژه و به تبع آن متشنج شدن فضای تمرین» بیان کرده است. اگر در حاق واقع چنین باشد، باید به احترام کارگردان و حتی تهیهکننده اثر ایستاد و تشویقشان کرد.
🔹اما اگر به بیانیه اول دقت کنیم، بخصوص اینکه بدانیم معمولا سخن شتابزده شاید خام باشد ولی صادقانهتر است، رویکرد بیانیه دوم وایدۀ استقلال کارگردان آرزواندیشانه میشود. شاهکلید صادقانه بیانیه اول «عدمرغبت تماشاگران» به نوید محمدزاده در این لحظه از تاریخ کشور است. انگار حتی اگر سوپراستار بینظمیهایی هم داشته است، انچه در اصل منجر به قطع همکاری میشود، بیاقبالی تماشاچیان به اوست و بینظمی هم بهانۀ خوبی برای این قطع همکاری است.
🔹زمانی در تئاتر کارگردان تصمیم میگرفت تیم عوامل یک اجرا چه کسانی باشند، بعدتر بازیگرمحوری شد و بازیگران تصمیم میگرفتند کستینگ یک کار چه کسانی باشند. تا چندی پیش نقش تصمیمگیر کستینگ را سرمایهگذارها، مدیرتولیدها و تهیهکنندهها برعهده گرفتند. آنها کارگردان محبوبشان را انتخاب و با کمک او تیم مورد نظر خود را میچیدند و امروز از قرار معلوم این تماشاگر است که قرار است تصمیم نهایی عوامل اجرا را بگیرد.
🔹اگر تیم مارکتینگ نمایش آرش کمی بیشتر همفکری می کردند، احتمالا به انتخاب حسن ریوندی برای جایگزینی نوید محمدزاده در نقش افراسیاب میرسیدند، هم بازیگر بهتری نسبت به انتخاب اخیرشان است و هم اینکه مقبول همه طیفهای اجتماعی است و البته بیشترین فالوئرها را میان سلبریتیهای ایرانی دارد.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
1 033
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
حافظ
#شعر_جمعه
خط: #میلاد_نوری
1 033
خط آخر صحبتهای ترامپ ترسناک است. ما مردم را خطاب قرار میدهد که بالاخره کی قیام میکنیم و وارد جنگ با ساختار سیاسی میشویم. انگار نه چند ماه که چند قرن گذشته و یادمان نیست بارها او گفت «مردم از من خواستند حمله کنم و کار را تمام». گویی یادمان رفته اعوان و انصارش گفتند که «هموطنان عزیز کمک رسید». در چهل روز بزرگترین ارتش دنیا به همراهی یکی از پیشرفتهترین نیروهای نظامی جهان و با کمک چندین کشور همسایه ایران، شبانه روز دهها هزار حمله کردند، چند لایه از سران سیاسی و نظامی را ترور کردند و آخر سر هم نتوانستند نظام مستقر را تغییر دهند. حالا بار دیگر مردمی را که قرار بود کار را برایشان تمام کند و امروز دارد با شتاب بسیار زیادی آنها را به سمت گرسنگی و قحطی میبرد، خطاب قرار میدهد و میخواهد آنها جنگ را تمام کند. آیا او فکر میکند که مردم گرسنه واقعا کار ناتمام او را تمام خواهند کرد؟ واضح است که نه، اما ایرانِ درگیر جنگ داخلی، دولت محوشده، مردم گرسنه و آشوب دائمی، ایران ایدئال اوست. خط آخرش برای همین ترسناک است.
◻️◾️◻️
1 033
استوری ضیا نبوی در چند خطِ روان و ساده، پیچیدهترین شکل عملیات آدمکشی مشروع در جهان را هویدا میکند. بعدتر و در جنگ چهلروزه دیگر حتی به همین هم نیاز نبود. اذهان چنان آماده شده بود که قاتل پیشاپیش برای هر جنایتی تقدیس شده بود. مهم نبود چه کسی کشته شده است، مهم بود این که توسط چه کسی کشته شده است، اگر قاتل آن بود که رسانه پیشتر تقدیساش کرده است، دیگر مقتول فقط پرتی جنگ بود، حتی اگر کودکی در مدرسه یا نوجوانی در ورزشگاه بود.
1 033
انگار لالاییهای این جغرافیا از کردستان تا طبرستان برای بچهها سروده نشدند. گویی بهانهای بودند برای مادرانی بودند که حزن و رنجشان را میخواستند که ملودی کنند. حزنی که نسل به نسل ماترک بچهها میشد و به بچههایشان میدادند.
اما مردان حزنانگیزتر لالایی میخوانند. شاید برای اینکه مردانی که خودشان برای کودکشان لالایی میخواندند، تنهاترین بودند.
1 033
Repost from هممیهن
خوشآمدید آقای نامجو...
🖌علی ورامینی/ دبیر گروه فرهنگ
🔹این واژه خوشآمد دقت کنید، نه از منظر بیان تعارف و یا حتی ادب نگهداشتن هنگام استقبال از میهمان، به خود ترکیب دقت کنید. یعنی کسی که با آمدنش خوشی به آن مکان آورده است. به این معنا و با تأکید بر کُنه این ترکیب، محسن نامجو خوشآمده است، آن هم نه در مقام میهمان که بهعنوان صاحبخانه.
🔹در همه این سالها جز وجه هنری، نامجو به مثابه یک روشنفکر هم کنش داشت. آنچه میبایست باشد و نبود را نقد میکرد و هیچ ابایی نداشت که نقد را از خودش شروع کند. سخنرانیها و ارائههایش بیش از موسیقیاش اگر حرف برای گفتن نداشت کمتر هم نداشت. بیشتر ارائههایش را از روی مقالههایی که از پیش تهیه و به آن فکر کرده بود میخواند؛ عادتی که کمتر میان سخنرانان ما رواج دارد. باری در سالهای اخیر اختلاف او با بسیاری از فعالان سیاسی و شبکههای فارسیزبان بیشتر و بیشتر شد. نامجو هم مثل بسیاری دیگر از ایراندوستان هرچه مخالفان نظام سیاسی مستقر بیشتر به سمت نابودی کلیت ایران میرفتند، بیشتر از آنان زاویه میگرفت.
دو جنگ علیه ایران و حمایت بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور از این جنگ، بخصوص طرفداران پهلوی، دعوای نامجو با آنان را عمیقتر و گستردهتر کرد. نامجو طرف ایران ایستاد، طرفی که برایش کمهزینه نداشت.
🔹صمیم قلب آرزو میکنم که هرگز از این کار پشیمان نشود. امیدوارم همانطور که به قاعده و درست از آمدن نامجو استقبال شد، در دیگر امور، بخصوص در هنر هم به همین قاعده رفتار شود. دیگر اخباری نشنویم که برای چند دقیقه خواندن فلان خواننده زن سه تن ۲۰ سال به حبس محکوم شوند. امیدوارم بازگشت نامجو نوید این باشد که همه تصمیمگیرندگان از این پس زنده بودن زندگی را ارحج بر هر چیز دیگری بدانند.
ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
1 033
Repost from ماهنامه مديريت ارتباطات
بدیلهایی برای مکث
✍️🏻 علی ورامینی/ سردبیر
❇️چند سال پیش در سلمانیای جوانی دربارۀ یک اقلیت خاص با طعن و تمسخر صحبت کرد. حرفهای کلیشهای جامعه را تکرار میکرد؛ با قضاوتها و حکمهای کلی. زیر تیغ آرایشگر با او همکلام شدم و صحبتی دوستانه میانمان درگرفت. از همین کلیشهها و اینکه میشود فارغ از آنچه اجتماع بر ما تحمیل میکند، قضاوتها و نگرشمان را نسبت به دیگری عوض کنیم، صحبت کردیم. مدتی ساکت شد، گمان کردم حرفهایم آزردهاش کرده است. بعدتر متوجه شدم سکوتش برای تفکر به حرفهای ردوبدلشده بوده است. چند دقیقه بعد با لحن شیرینی گفت: «راست میگی ها...» انگار تابهحال سخنی متفاوت نشنیده بود که به آن فکر کند.
❇️داستان نیما تکیدو که پیش از غائلۀ ایرانمال تابهحال اسم او را نشنیده بودم، من را به یاد آن جوان انداخت؛ به یاد اینکه آیا برای نسلهای زد و آلفا که در جهان شبکههای اجتماعی و زیر سیطرۀ هیولای اقتصاد توجه رشد کردهاند، آیا توانستهایم سخن، راه و جهانهای بدیلی معرفی کنیم که بتوانند تجربه کنند؟ فضاهایی که واپسگرا نباشند و برای لحظاتی آنها را قلاب کنند تا به جهانی که در آن غوطهورند بیندیشند. ولی پیش از این باید به این پرسش بنیادین جواب داد که چرا باید به نسلی که در شبکههای اجتماعی غواصی میکند، بدیلی معرفی کرد؟
❇️نسلهای جدید در جهانی بزرگ شدهاند که بخش مهمی از زندگی روزمره و دریافتشان از جهان در شبکههای اجتماعی شکل گرفته است؛ جهانی که ما نیز بیرون از آن نایستادهایم. ما هم در همین فضا زندگی میکنیم، خبر میخوانیم، فیلم میبینیم، موسیقی گوش میدهیم، حرف میزنیم و حتی ارزش و اعتبار خودمان را با همان معیارهایی میسنجیم که از آنها انتقاد میکنیم. اگر قرار است از بدیل حرف بزنیم، باید تکلیفمان را با این توهم روشن کنیم که خودمان بیرون از این جهان ایستادهایم و از ارتفاعی بلندتر به آن نگاه میکنیم.
❇️امکان پرسیدن، به انسان اجازه میدهد میان آنچه هست و آنچه میتواند باشد، فاصلهای ببیند. برای نسل آلفا که از کودکی در معرض جریان بیوقفۀ تصویر، صدا، نظر و واکنش است، شاید همین فاصله ضروریتر باشد. مسئله این نیست که آنها را از شبکههای اجتماعی بیرون بکشیم؛ چنین چیزی نه ممکن است و نه لزوماً مطلوب. مسئله این است که بدانند جهان به اندازۀ صفحهای که در دست دارند کوچک نیست.
🗞مطلبی که خواندید بخشهایی از یادداشتی است که در شماره ۱۹۵ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید.
▫️▫️▫️
@cm_magazine
1 033
Repost from پَرْسِه
آنچه گلستان در خشت خام دید
نگاهی به سکانس «کافه» فیلم خشت و آینه
✍ علی ورامینی
◽️ یکی از معروفترین سکانسهای «خشت و آینه»، سکانسی است که هاشم با کودک جامانده در ماشین، به کافه میرود و داستان زنی را که نوزادی در تاکسیاش جا گذاشت، با دوستان خود در میان میگذارد؛ بهنظر آن سکانس کلاژی است از جامعه دیروز و حتی امروز ایرانی و میتوان بسیار درباره آن گفت و نوشت.
◾️ اگر «خشت و آینه» را دارای اوج و افتهایی در میزان سن، کادر و حرکت دوربین در نظر بگیریم، سکانس کافه به این لحاظ هم بهترین سکانسهای فیلم است و در اوج قرار دارد. امروز که کیفیت خوب «خشت و آینه» در دسترس است، میتوان به شاهکار گلستان در آن برهوت سینمایی پی برد. «خشت و آینه» اگرچه جاهایی در قاب و میزانسن به نورئالیسم ایتالیایی نزدیک، مستندگونه و بیچیدمان میشود، اما در جاهایی هم گویی هیچکاک با آن وسواس مثالزدنی کارگردانی کرده و سکانس کافه چنین است.
◽️ دوربین در موازات هاشم و در تعقیبش وارد کافه میشود، سراغ زنی میرود که بعدتر میفهمیم «تاجی» است و با پریشانی سراغ کسی را از او میگیرد. دوربین باز همراه با هاشم، سر یکی از میزهای کافه میرود، سوئیچ تاکسی را به صاحب ماشین میدهد، بحثی بینشان پیش میآید و همدیگر را فحشکش میکنند و مختصر کتککاریای.
◾️ دوربین بالا میآید و نمای عریضتری از کافه به ما نشان میدهد، زن خواننده کمامان مشغول خواندن است و در هنگامه دعوا دارد تحریری در «دشتی» اجرا میکند. در نمای لانگ، محیط کاملا مردانه و پر ازدحام را میبینیم، همه مشغول کاری هستند، یکی محو اجرای خواننده زن که همراه تاجی تنها زنهای کافه هستند، شده است، یکی با دوستش مشغول گپزدن است و دیگری دارد گیلاس نوشیدنیاش را بالا میبرد. هیچکس اضافه و سیاهیلشکر نیست. انگار تابلوی نقاشیای میبینیم که نقاش یکاثر سالها وقت گذاشته تا با جزئیات تمام نقاشی کند.
◽️ زن خواننده از دعوا کلافه میشود و میانه آواز، سن را ترک میکند. یکی سراغ هاشم میآید و او را بهسمت میزی میبرد که مثل بقیه کافه چند مرد مشغول میگساری و کشیدن سیگار هستند. اولین نفری که سر میز در برابر داستان هاشم موضعگیری مفصل میکند، مرد جوانی با بازی «جلال مقدم» است که نامش را هم نمیفهمیم. با حرکت دست همه را به سکوت و توجه خودش جلب و چنان رفتار میکند، که انگار به کشف بزرگی نائل شده است و مهمترین سخن تاریخ را دارد. در مطمئنترین حالت تفسیر خود را از جای گذاشتن بچه توسط مادر در ماشین ارائه میدهد، از اینکه فقر و گرسنگی باعث این کار شده است و الان مادر در چه وضعیت بدی قرار دارد.
◾️ نقطه اوج شخصیت وقتی است که هاشم به مستراح میرود و شخصیت حراف در غیاب او بهکل سناریو دیگری تعریف میکند و همه در همراهی او با این نکته که هاشم دروغ میگوید و کاسهای زیر نیمکاسه دارد، همراه میشوند. اگر از این وجه ریاکاری فردی و جمعی بگذریم، مهمترین مولفه شخصیتی که جلال مقدم نقشاش را به زیبایی بازی میکند، «حرف مفتزنی» است. با پرتاب شدن کلمه حقیقت، بازیگر میز همپیالههای هاشم عوض میشود.
◽️ پرویز فنیزاده که در نقش روشنفکری با نام پرویز سر میز حضور دارد، کلمه حقیقت و وهم را میگیرد و شروع به صحبت کردن میکند. از حقیقت و وهم میگوید و خودش بهسرعت دچار هذیانگویی میشود. لاطائلاتی میبافد که هیچ معنایی ندارند، همه هم مبهوت و با دقت در حال گوش کردن هستند و هیچکس هم نمیپرسد که چه میگویی.
◽️ تنها کسی که درنهایت جرئت میکند به او بگوید «چرت گفتن را بس کن» تاجی است. همین سکانس نشان میدهد، نقد گلستان به جریان روشنفکری در ایران حداقل از همان ۶۰ سال پیش برایش شروع شده است. روشنفکرانی که بدون نگاه به وضعیت و مخاطب در حال ارضای حس همهچیزفهمی خودشان هستند و با تبختر به دیگران از بالا، نگاه میکنند.
◾️ در یکی مانده به آخرین پلان، پرویز روشنفکر به تاجی که پیشخدمت کاباره است و به او تشر زده، میگوید: «حیف من که اینجا با تو سر یک میز نشستهام»، جالب اینکه تنها تاجی مشغول کار درست است و مشغول تهیه شیر برای کودکی است که احتمالا گرسنه است. درواقع فقط آن زن است که مسئله را درست تشخیص میدهد و در ادامه فیلم هم بارها از ترسویی، بیارادگی و مذبذب بودن هاشم رنج میکشد. همان زنی که درنهایت راه را در رفتن و محوشدن پیدا مییابد.
🗞متن کامل این یادداشت را اینجا بخوانید. ۳۱ مرداد دومین سالمرگ ابراهیم گلستان است.
▫️▫️▫️
@parssssssseh
1 033
Repost from ماهنامه مديريت ارتباطات
چرا قهرمانان نسل جدید برای ما غریبهاند؟
در پرونده ویژه شماره جدید ماهنامه مدیریت ارتباطات پدیده حضور هزاران نفر از نسل زد و آلفا برای دیدار با یک یوتیوبر و شکاف میان نهادهای فرهنگی و زیست واقعی نسل جدید بررسی شده است.
همچنین در پرونده دیگر این شماره، روزنامهنگاران درباره جایگاه این حرفه در عصر شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی نوشتهاند.
صفحاتی هم به تژا میرفخرایی، چهره ماندگار علوم ارتباطات اختصاص داده شده است.
شماره ۱۹۵ ماهنامه مدیریت ارتباطات به مدیرمسئولی امیرعباس تقیپور و سردبیری علی ورامینی منتشر شد.
میتوانید این شماره ماهنامه را از سایت سینمای شرق تهیه کنید.
▫️▫️▫️
@cm_magazine
1 033
Repost from پَرْسِه
بحران سلامت همچون بحران آب
✍🏽 علی ورامینی
❇️ با دوست پزشکی صحبت از نظام سلامت ایران بود. بهواسطه نقلقولهایی که از رفقای ساکن اروپا (بهخصوص اسپانیا، آلمان و...) و کانادا شنیده بودم و از دیگرانی هم خوانده بودم، گفتم که نظام سلامت ایران در قیاس با جهان یکی از سنگرهایی است که هنوز دچار فروپاشی نشده است و هنوز حتی بهتر از خیلی از جاهای دیگر دنیا جواب میدهد.
❇️ کمتر جایی در جهان میتوانید یک روز صبح تعطیل با علائمی نگرانکننده به بیمارستان بروید، تا ظهر پزشک متخصص شما را دیده، آزمایش و تصویربرداری انجام شده باشد و به مرحلهای رسیده باشید که بتوانید برای ادامه درمان یا متوقف کردن پیگیری تصمیم بگیرید. در ایران هنوز این میسر است، اگر هم بیمه پایه داشته باشید در بیمارستانهای دولتی و آموزشی (که انباشت تجربه و پزشکان زبدهاش بارها از بیمارستان خصوصی بیشتر است) این فرآیند چنان هزینهبر نیست که کسی از روند درمان محروم شود.
❇️ آن دوست پزشک کموبیش با من در این موارد همدل بود ولی معتقد بود که نظام سلامت ایرانِ امروز همانجایی است که مسئله آب چندسال پیشتر بود. میگفت ما مثل آب، مشغول مصرف سفرههای زیرزمینیایم، بیآنکه جایگزینی برای آن مهیا کرده باشیم. بسیاری از رشتههای مهم تخصصی، حتی در دانشگاههای علوم پزشکی تهران هم چند سالی است که متقاضی ندارد. مهاجرت پزشکان از سطح عمومی به سطح هیئتهای علمی دانشگاه رسیده است. عمدۀ فارغالتحصیلان پزشکی عمومی یا مهاجرت میکنند یا ترجیح میدهند بهجای کار در نظام سلامت و طبابت، وارد بازار زیبایی شوند.
❇️ از آنسو عمدۀ مردم چنان از خطر پیش روی نظام سلامت و فروپاشی نزدیک آن دورند که برای یک ساعت در انتظار ماندن در بیمارستانی بارها گلایه میکنند. فقط طی یک روز دو حمله به کادر درمان در کرج و ارومیه را دیدیم. کشته شدن جراح قلب در یاسوج را خاطرتان هست؟ مگر یاسوج چند متخصص مثل او داشت؟ آمار وحشتناک خودکشی دستیاران تخصصی پزشکی چرا برای مردم اهمیت چندانی نداشت؟ سوال کلانتر این است: چرا بحران پیش روی نظام سلامت، بحرانی که همۀ مردم ایران، حتی خارجنشینانی را که برای کارهای پزشکیشان به ایران میآیند، درگیر میکند، در سطح جامعه و حتی نخبگان مسئله نشده است؟
❇️ بخش عمدۀ این بحراننشدن برای این است که نظام سلامت همچنان دارد کار میکند و تا به مرز بسیار بحرانی نرسد، جامعه آن را درک نخواهد کرد. بخشی دیگر هم بهدلیل انگارۀ غلطی است که در فهم عرفی از پزشک شکل گرفته است. مردم همه پزشکان را متخصصان پولداری میبینند که پول روی پول میگذارند. این خطای شناختی از آنجا ناشی میشود که همۀ مردم برای درمان میخواهند سراغ پزشکان شهیر و کارکشته بروند. پشت صف نوبت گرفتن از این پزشکان و دیدن مطبهای شلوغ معدود پزشکان اینچنینی باعث میشود گمان کنند که همۀ پزشکان همین وضعیت را دارند. انگارۀ غلط از پزشک ایرانی و جدا کردن آنها از وضعیت اجتماعی، نقش و کارکرد نظام سلامت در کیفیت زندگی را ناچیز و مردم را نسبت به آن بیتفاوت میکند.
❇️ درست است که بازیگر اصلی و مهم در جلوگیری از فروپاشی نظام سلامت حاکمیت است، ولی نمیتوان نقش مردم را بهکل نادیده گرفت. مردمی که بخشی از آنها بهجای علم به بدیلهایش اعتماد میکنند و بخشی دیگر هم چتجیپیتی را کارآمدتر از پزشک میدانند. آن دوست درست میگفت: ما مشغول مصرف آخرین سفرههای زیرزمینی پزشکی هستیم و سوال این است که تا تمام نشده، میتوان کاری کرد؟
راستی، روز پزشک مبارکِ همۀ آنان که با همۀ تاریکی پیش رویشان چراغ بیمارستانها را روشن نگاه میدارند و آدمی را در مستأصلترین وضعیتش همراهی میکنند.
▫️▫️▫️
@parssssssseh
1 033
یکشنبه عصر دربارۀ دکتر بابک زمانی با احترام و افتخار بسیار صحبت خواهم کرد. دکتر بابک زمانی علاوه بر نقش بسیار مهم و تأثیرگذارش در درمان بیماریهای مغز و اعصاب در ایران و آموزش نورولوژی نوین، همیشه دغدغه نوشتن داشته است. بیش از دو دهه در مطبوعات ایران قلم زده و بیشتر از آن مشغول داستاننویسی بوده. حالا به بهانه کتاب جدیدش و به لطف و مهر علی دهباشی عصر تابستانی را به او و داستانهایش خنک میکنیم.
1 033
آدم میماند بیشتر چشم انتظار به پایان رسیدن دوران ترامپ باشد یا دور این مجلس. انگار برخی در مجلسی که قرار بود خواست و سعادت را پیگیری کند با خود عهد بستهاند که هیچ کاری مگر که آزردن مردم هم در آن باشد. اخیرا هرگاه جلسه ای آنلاین از این مجلس برگزار شده است متحیر می شویم که اینان واقعا در همان ایرانی زندگی می کنند که ما هم در آن هستیم؟ آخر مگر می شود نماینده مجلسی که ماه هاست نتوانسته سرکارش حاضر شود شبانه روز به این فکر کند که جامعۀ نیم بند ایران را چطور هر روز و هر روز ضعیف تر کند و شکاف های آن را عمیق تر؟
اینکه تورم نابودکننده و ابر معضلات کشور و مردم را اینان تجربه نکنند جای تعجب ندارد اما همین که سایه جنگ و ناامنی را چنان احساس می کنند که نمی توانند به صورت فیزیکی در مجلس حاضر شوند اینان را کمی قلقلک نمیکند که اول سراغ مسائل مهم تری بروند که خودشان هم کم و بیش آن را تجربه می کنند؟
▫️▪️▫️▪️
@parssssssseh
