پَرْسِه
前往频道在 Telegram
نوشتهها یا از من، علی ورامینی، است یا نام نویسنده ذکر شده. ..... پرسهگردی انگار تنها کار دنیاست. دالانی که اول و آخرش معلوم نیست، معلوم نیست چرا ناگه میانش افتادی و سرِ آخر به کجا میرسد، جز پرسهگردی چه میتوان در آن کرد؟
显示更多1 032
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
1 032
Repost from پَرْسِه
حافظ به تصحیح همۀ ما
✍️ علی ورامینی
❇️ در زبان فارسی یکی از بیشترین شخصیتهایی که درباره آن متن و محتوا منتشر شده، حافظ است؛ احتمالاً میان اندیشهورزانِ جغرافیای فرهنگی ایران، بیشترین کسی است که درباره او صحبت شده است. این اتفاق برای این است که حافظ خیلی شبیهِ ماست. انگار اعتلایافتهترین نسخه ما آدمهای معمولی است.
❇️ ماها که درگیرِ زیستِ روزمرهایم، درد و رنج میکشیم، عاشق میشویم، حیرت میکنیم، عزیز از دست میدهیم، شک میکنیم، به ذاتِ هستی فکر میکنیم، حسادت میکنیم، زخم داریم، گاهی امید داریم، گاهی در پوچیِ مطلق غوطهور میشویم و... حافظ همه اینها هست و بیشتر از این. حافظ خیلی آدم است.
❇️برای همین هرکس به دیوانش تفأل میزند، به ناامیدی از آن درنمیرود؛ چراکه بالاخره ردی از خودش در آن دریا خواهد یافت. حافظ هم دختر و پسر نوجوانِ تازه عاشقشده را میتواند مخاطبِ خود کند، هم گوتهای را که فخرِ ادبیاتِ کلاسیکِ غرب است.
❇️ آیا این حافظ را از دیگر غولهای ادبیات کلاسیک ما ارزشمندتر میکند؟ حتماً که نه، اما حافظ را از همترازانش متمایز چرا. مثلاً برای همدلشدن با مولانا و لذتبردن از ادبیاتِ او باید تا حد زیادی در پیشفرضهایی با او مشترک بود. تا پیشفرضهای او پیشفرضهای شما نشود، نمیتوان از خیلی از گفتههایش لذتِ «تام» برد. این تام خیلی مهم است؛ مراد از تام یعنی فرم و محتوا با هم.
❇️ ممکن است شما با مولانا در خیلی چیزها همدل نباشید اما از وزن و چیدمانِ شعرِ او خوشتان بیاید یا برعکس، تا همزمان از این دو لذت نبرید، لذت تام نخواهد شد. در مواجهه با حافظ کمتر دچار چنین وضعیتی میشوید. حافظ مثل همه ما تردید دارد، کلاماش اکثر اوقات قطعیتی ندارد، جای فرار میگذارد. در بیشتر مسائلِ هستی نهفقط قطعیت دارد که با کسی هم شوخی ندارد. همچنین حافظ وسواس عجیبی به شکل شعرش داشته است. بارها و بارها برمیگشته تا نسخه قبلی بیت یا مصرعی را اصلاح کند. اصلاً برای همین است که نسخههای متعددی از حافظ داریم.
❇️ ازسویدیگر حافظ کمتر اهلِ موعظه است. پندِ مکرر آدمی را دور میکند. سعدی پند زیاد دارد و تقریباً همه پندهایش منطقی است و کاربردی. باید سپاسگزارِ او بود از این بابت. حتماً که از این منظر نمیتوان تخفیفی برای سعدی یا اندیشمندِ دیگری که زبان به پند گشوده قائل شد، ولی موعظهگری هرچه بیشتر شود، مردم فاصله بیشتری با موعظهگر پیدا میکنند، چراکه دیگر او را دور از خود، کسی میبینند که از پلهای بالاتر با آنها سخن میگوید. برای همین هروقت که نیاز به نصیحت داشتند، سراغِ او میروند، نه وقتی که دلشان میگیرد یا شاد میشوند.
❇️ سیگاریها میگویند که سیگار همهجا و بعد از همهچیز میچسبد؛ آن لحظه که از شادی میخواهی حبابوار کلاه بالا بیندازی یا آن اوقاتی که غمِ عالم همه به بارِ تو میشود، سیگار رفیقِ آدمِ سیگاری است. حافظ هم چنین است؛ همه لحظات میچسبد. مثل یک رفیقِ ناب همقدمِ همه لحظاتت است.
❇️ حافظ زندگیِ روزمره، دغدغهها، آزمندیها، ناکامیها و وصالهای آدمی را به منتهیالیهِ شعرِ ایرانی گره زده، آن را ویراسته و با وسواسِ زیاد انتخاب کرده و در اختیارِ فارسیزبانان تا ابد گذاشته است. انگار هر فارسیزبانی یا حتی هر آدمی میتواند یک تصحیحِ خاصِ خودش از حافظ داشته باشد.
از منظری دیگر هم حافظ بحری است که هیچ صیادی را بی روزی نخواهد گذاشت. میگویند در کتابخانه غنیِ او نزدیک به ۷۰۰ دیوان از شعرایی که تا آن زمان شناخته شده بودند وجود داشته است.
❇️ حتی نصفِ این عدد هم درست باشد یعنی حافظ تقریباً به همه شعرهای مهم پیش از خودش تسلط داشته است. آن رند به همه آن باغها سری میزند، بهترین گل را میچیند، شاخ و برگاش میدهد، آن را به غایتِ فرم میرساند و همه را گلستانِ خودش پیشِ رویِ مخاطباش میگذارد. برای همین تقریباً آنچه خوبان همه دارند، حافظ یکجا دارد. حافظ همزمان خیام، باباطاهر، مولانا، سعدی، خواجه، فردوسی و نظامی دارد. درواقع تورّقِ حافظ تقریباً تورّقِ کلِ ادبیاتِ کلاسیک است.
❇️ مجموع اینها باعث میشود که حافظ بار سنگین هستی را برای ما ایرانیان تحملپذیرتر کند. غایتِ هنر و ادبیات، تلطیفِ زمختیِ زندگی است. آدم وقتی میبیند یکی ۷۰۰ سال پیش همان دردی را کشیده که او امروز از آن رنج میبرد، نوری در دلاش میتابد که او در این رنج تنها نیست. حافظ این را با هنرِ ناباش به ما رسانده است. از بختیاری ماست که حافظ داریم و میتوانیم حافظ بخوانیم.
۲۰ مهر در تقویم ایرانی روز بزرگداشت حافظ است.
🗞 منتشرشده در روزنامه هممیهن.
▫️▫️▫️
@parssssssseh
1 032
مرگ زمختترین مواجهۀ آدم با هستی است. زشت، سیاه، زمخت، سرد و تمامنشدنی. مرگ یکسره استیصال است؛ منتهیالیه بیچارگی.
حتما که منظور مرگ دیگری است. کسی مرگ خود را زندگی نمیکند. ما مرگ عزیزانمان را میزئیم. زیستن مرگ عزیز اندوهناکترین بخش زندگیست. خوش به سعادت آنانکه بی این تجربه زندگی را به پایان میبرند.
حالا دو سال است که خاکِ شیراز توتیای چشم من است.
◾️◾️◾️◾️
1 032
همه ، باغ دلم آثار خزان دارد ، كو ؟
آن كه سامان بدهد اين همه ويراني را
حسین منزوی
▪️▪️▪️
1 032
Repost from ماهنامه مديريت ارتباطات
+8
از «والد-فرزند» به «کارگردان-بازیگر»
✍️🏻علی ورامینی/ سردبیر
❇️چند سال پیش بحثهای زیادی حول کودکی به نام آرات شکل گرفت که حرکات ورزشی و آکروباتیکیای انجام میداد که با سن بسیار کمش هیچ نسبتی نداشت. به پدرش که صفحۀ اینستاگرامی به نام او راه انداخته و فالوئر میلیونی جذب کرده بود، نقدهای بسیاری میشد. بیشتر نقدها حول این میگشت که این پدر، کودکی بچه را از او گرفته است و به جای آنکه پسرش روند طبیعی زندگی و کودکیاش را طی کند، مدام تحت فشار است که حرکتهای نمایشی انجام دهد و در معرض توجه قرار بگیرد.
❇️وقتی یک امر قبیح از حدی بیشتر شود، از پی تکرار، قبح آن کمکم برای همگان خواهد ریخت. برای همین هم احتمالاً نه پدر و مادرهایی که تصاویر فرزندانشان را به نمایش میگذارند و نه عمدۀ آنان که با همرسانی، لایک و حمایت از چنین تصاویری باعث تداوم این کار میشوند، از نتایج فاجعهبار آن برای زندگی کودک خبر ندارند.
🗞این یادداشت در شماره ۱۹۶ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سایت سیمای شرق تهیه کنید.
▫️▫️▫️
@cm_magazine
1 032
Repost from ماهنامه مديريت ارتباطات
❇️بیش از ۷۵ درصد والدین اطلاعات کودکان خود را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند. از هر ۱۰ والدین ۸ نفر دنبالکنندگانی دارند که هرگز آنها را ندیدهاند.
❇️والدین با انتشار هر تصویر، بخشی از ردپای دیجیتال فرزندشان را شکل میدهند؛ ردپایی که ممکن است اطلاعاتی درباره چهره، محل زندگی، علایق، روابط و زندگی روزمره کودک در اختیار دیگران قرار دهد.
❇️دادههای مربوط به کودکان بهدلیل سن و موقعیت آسیبپذیر آنها، نیازمند حفاظت ویژهای است و قرار گرفتن این اطلاعات در دسترس عموم میتواند پیامدهایی داشته باشد که لزوماً در زمان انتشار قابل پیشبینی نیست.
❇️این ویدیو در دویچه تلکام برای کمپینی با عنوان «Share-With-Care» درباره آگاهیبخشی در استفاده از تصاویر کودکان در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
❇️پرونده ویژه شماره ۱۹۶ ماهنامه مدیریت ارتباطات نیز با عنوان «در حافظه بیپایان دیجیتال» به همین موضوع میپردازد.
🗞میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سایت سیمای شرق تهیه کنید.
▫️▫️▫️
@cm_magazine
1 032
Repost from ماهنامه مديريت ارتباطات
❇️بیش از ۷۵ درصد والدین اطلاعات کودکان خود را در شبکههای اجتماعی به اشتراک میگذارند. از هر ۱۰ واحد ۸ نفر دنبالکنندگانی دارند که هرگز آنها را ندیدهاند.
❇️والدین با انتشار هر تصویر، بخشی از ردپای دیجیتال فرزندشان را شکل میدهند؛ ردپایی که ممکن است اطلاعاتی درباره چهره، محل زندگی، علایق، روابط و زندگی روزمره کودک در اختیار دیگران قرار دهد.
❇️دادههای مربوط به کودکان بهدلیل سن و موقعیت آسیبپذیر آنها، نیازمند حفاظت ویژهای است و قرار گرفتن این اطلاعات در دسترس عموم میتواند پیامدهایی داشته باشد که لزوماً در زمان انتشار قابل پیشبینی نیست.
❇️این ویدیو در دویچه تلکام برای کمپینی با عنوان «Share-With-Care» درباره آگاهیبخشی در استفاده از تصاویر کودکان در شبکههای اجتماعی منتشر شده است.
❇️پرونده ویژه شماره ۱۹۶ ماهنامه مدیریت ارتباطات نیز با عنوان «در حافظه بیپایان دیجیتال» به همین موضوع میپردازد.
🗞میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سایت سیمای شرق تهیه کنید.
▫️▫️▫️
@cm_magazine
1 032
Repost from پَرْسِه
محمدرضا شجریان نه فقط آواز، نه فقط موسیقی ایرانی که هنر این سرزمین را اعتلا داد. فاتح قلههایی در آواز بود که هیچکس تا دامنه آن کوه هم نرفته بود. او غواص تک نفره اقیانوسی بود که انگار فقط خودش، آنهم نسخهای از خودش، میتوانست به نوک آن قلهها برسد. تا وقتی که در اوجش بود، که برای دههها چینین بود، آوازش در قیاس با دیگران عصای موسی بود میان طناب ساحران.
شجریان، استثنایی عجیب در تاریخ هنر ایران بود؛ شبیه حافظ. میان خاص و عام دلبری میکرد اما بندۀ سلیقۀ عامه نشد، بلکه سلیقه تعیین کرد. از آنطرف هم، هنرش بهلحاظ زیباییشناختی، فرم و تکنیک منتهیالیه موسیقی ایرانی لااقل تا بهحال بوده است.
در مهر آمد و در مهر رفت.
▫️▫️▫️
@parssssssseh
1 032
شاعرِ بدون روتوش
برای صدسالگی فریدون مشیری
✍ علی ورامینی
▫️آدم خوشحافظهای نیستم ولی غروب زمستان ۲۴ سال پیش که کتاب «سه دفتر» فریدون مشیری را خریدم با تمام جزئیات به خاطر دارم. کتابفروشیِ نزدیک چهارراه مشیرِ شیراز سبک و سیاقش چنین نبود که راهرو و قفسه داشته باشد و میان هزاران عنوان کتاب بچرخی و انتخاب کنی، اصلا کتابفروشی راه ورودی نداشت. مابین صاحب کتابفروشی و مشتری، میزی به طول دهنه کتابفروشی و عریض و پر از کتاب بود. معمولا چنین بود که از قبل همه مشتریانش میدانستند چه میخواهند. او هم کتاب را یا همان وقت میداد یا میگفت فلان روز بیا بگیر.
▫️سه دفتر را داشت؛ چاپ سیزدهم. شنیدن کوچه با صدایِ کوروش یغمایی من را نسبت به فریدون مشیری کنجکاو کرده بود. تا اتوبوس خط واحد سر کوچه رسید یک دفترش را تقریبا خوانده بودم. برای نوجوانی با احساسات و عواطف خاص آن دوران انگار شعرهای فریدون مشیری زبان ناطق ناگفتهها بود. نه در فرم و نه معنا شعرهایش هیچ پیچیدگی نداشت. بعدتر فهمیدم انگار حسی مشترک میان بسیاری از همسن و هماحوالات بوده. گواهش گزیدهای از اشعارش که چند سال بعد و سال اول دانشجویی از همکلاسیای هدیه گرفتم که با خودکار رنگی بعضی شعرهایش علامت خورده بود. یا نامهای که با شعر «حریق خزان» شروع شده بود.
▫️البته که حد و قد شاعر کوچه و کارهایش به زبان ناطق احساسات نوجوانی محدود نمیشد. مشیری ترانهسرای قدری بود. «پرکن پیاله را» با صدای محمدرضا شجریان اولین تلاش موسیقی کلاسیک ایرانی برای خواندن آواز بر روی شعر نو بود، بعدتر هم کارهای ماندگاری با ترانههای او ساخته شد. شفعی کدکنی در نقد شاعر معروفی میگفت که فلانی یک شعرش را مردم به حافظه ندارند و ماندن در ذهن مردم را معیاری برای شاعر خوب بودن در نظر میگرفت. با این معیار حتما مشیری یکی از شاعران خوب معاصر است.
▫️او در واقع زبان شعرِ عواطف گوناگون و حتی متناقض مردم است. شعرهایش مملو از احساسات آنی شاعریست که بیهیچ روتوش و فیلتری سروده شده است. عشق، غم، اندوه، شادی، دلبستگی، دلتنگی، نفرت، امید و ناامیدی و هر احساسی که آدمی در دورانهای مختلف تجربه میکند، در شعر مشیری در سرراستترین شکل ممکن دیده میشود.
▫️ او یک شعر دارد با عنوانِ «نمیخواهم بمیرم» و هزار بد و بیراه به مرگ میگوید و شعری دارد با نام «چرا از مرگ میترسید» که به زبان شاعرانه استدلال میکند، مرگ آن نوشداروی شیرین همه رنجهاست. اگر مرگ ۲۶ سال پیش گریبانش را نگرفته بود، امروز، ۳۰ شهریور یک قرن زیسته بود.
▫️▪️▪️▫️▪️
@parssssssseh
1 032
ای همه گلهای از سرما کبود
خندههاتان را كه از لبها ربود؟
مهر هرگز اين چنين غمگين نتافت
باغ هرگز اين چنين تنها نبود
تاجهای نازتان بر سر شكست
باد وحشی چنگ زد در سينهتان
صبح میخندد، خودآرايی كنيد
اشکهای يخزده آيينهتان
رنگ عطرآويزتان بر باد رفت
عطر رنگ آميزتان نابود شد
زندگی در لای رگهاتان فسرد
آتشِ رخسارههاتان دود شد!
روزگاری شامِ غمگينِ خزان
خوشتر از صبحِ بهارم مینمود
اين زمان حالِ شما حال من است
ای همه گلهای از سرما كبود!
امروز، سی شهریور، تولد صدسالگی فریدون مشیری است.
▫️▪️▪️▫️
@parssssssseh
1 032
...
از کجا معلوم که تو بهترین لحظهی عمرت را قبلا زندگی نکرده باشی و ادامهی عمرت، تماما درد و رنج نباشد؟!
همه دیالوگهای برهنه « Naked» یکی از جسورانهترین آثار سینما و از مهمترین فیلمهای مایک لی، مثل شهاب ثاقبی بر برج سرخوشی و خوشخیالی آدم میخورد. اما این یکی دیالوگش دیگر بنبرافکنانه است. دیالوگی که جانی، پرسهگردِ زبانتیز به دختری سرخوش میگوید. هر کدام از فیلمهای مایک لی حقیقتا آبرو و اعتبار سینماست.
سکانس پایانی فیلم : قدم زدنهایی مملو ناامیدی به سوی مکانی نامشخص، شخصیتهایی غَمگین، خَسته، ناتوان و تُهی، همراه با موسیقی آندرو دیکسون که از نقاط قوت بارز فیلم است. دیوید تیولیس برای بازی در این فیلم نخل طلای بهترین بازیگر مرد را از جشنواره کن ۱۹۹۳ برد و جناب مایک لی هم بهترین کارگردانی را.
@zamaneyebarkhord
1 032
از جشنواره ونیز امسال شاید فیلمهایی بهیاد بماند یا نماند، ولی این دو قاب حتما به یاد من خواهند ماند:
بالا:
یووال آبراهام و راشل شور کارگردانان جوان اسرائیلی فیلم مستند «نازا» که هدفگیری غیرنظامیان در غزه توسط اسرائیل را افشا میکند.
پایین:
رقص و پایکوبی عوامل فیلم «کمی نور» که از قرار معلوم دربارۀ رنجِ بازماندگان حوادث دیماه است. گویی خودشان هم نتوانستهاند با محتوای فیلمشان خیلی ارتباطات بگیرند.
◽️◽️◽️
@parssssssseh
1 032
سینمای دستوری؛ سینمای ضدملی
روز ملی سینما چه نسبتی را برای ما قابل تأمل میکند؟
✍️ علی ورامینی
❇️ روز ملی سینما، جز برگزاری چندین مراسم و گرفتن گوی سبقت این نهاد و آن سازمان از یکدیگر برای تبریک باید کارکرد دیگری داشته باشد؟ آیا قرار است روز ملی سینما مفهوم یا قاعدهای را بهیاد آورد؟ اگر آری، بهیاد چه کسی؟ مخاطب این پرسش، آن هم وقتی از «ملی» صحبت میکنیم، قاعدتاً نه آنانکه این روز را پیشنهاد دادهاند و نه حتی اهالی سینما که همه ملت است.
❇️ روز ملی سینما قرار است چه چیزی را برای «ملت ایران» تداعی کند؟ البته جور دیگری هم میشود این سوال را دید که روز ملی سینما قرار است به سینماگران چه چیزی را در نسبت با «ملیت» یادآوری کند؟
❇️ مثلاً روز ملی صادرات قرار است یادآوری کند که صادرات برای کشور ما یک بخش مهمی از اقتصاد است یا روز ملی خلیجفارس میخواهد تاریخ یک نام را به ما یادآوری کند، بماند که وضعیت صادراتمان این است و آن هم اعتبار نام خلیجفارس در جهان، حال پرسش اساسی این است که روز ملی سینما فارغ از نتیجه، میخواهد چه نکتهای را به ما یادآوری کند؟ اصلاً سینمای ملی چیست و چه کارکردی دارد؟
❇️ روز ملی سینما در ایران که مشخص نیست چرا یک روز کاملاً بیربط را به این روز میخوانند، فارغ از تبریکها، دورهمیها و نان قرض هم دادن در مصاحبههای جورواجور، میتواند فرصتی برای تأمل نسبت میان سینما و ملیت، وطن و خیر عمومی باشد.
❇️ این نسبت دو وجه دارد. وجه ابتدایی همان نکتهای است که پیشتر بیان شد. هر سینماگری، سینمایش از ناخودآگاهی نشأت میگیرد و این ناخودآگاه در هویت ملیاش هم ریشه دارد. حتی سینماگری هم که سالها دور از وطن زندگی و کار کرده باشد، جدا شدن کامل از این ناخودآگاه برایش حاصل نخواهد شد.
❇️ سوی دیگر این نسبت هم این است که سینماگران چطور از ناخودآگاه فراتر میروند و هنگامه خلق اثر، به وجه ملی آن میاندیشند.اساساً آیا ضرورت دارد که چنین کنند؟ اگر پاسخ به این سوال مثبت باشد، نقطه عزیمت مداخلهگریای میشود که نهفقط سینمای ملیاندیش را حاصل نخواهد کرد که حتی ضد آن را خواهد ساخت. همان بلایی که دهههای اخیر گریبان سینمای ایران را گرفته است و فقط وجه ابتدایی نسبت میان سینما و ملیت مانده است، یعنی سینماگرانی که در بستر هویتی ایران ریشه دارند و از ناخودآگاه فراتر نمیروند.
❇️ کاش فقط این بود، مدتهاست با سینماگران جشنوارهای مواجه هستیم که نهفقط به بستر هویتی خود و خیرعمومی فکر نمیکنند که حتی از این بستر هویتی استفاده میکنند برای فانتزیهای شخصی/ فانتزیهایی که نه با بُعد زیباییشناسی سینما نسبتی دارد، نه اساساً در پی خیرعمومی است.
❇️ حتماً که مقصر اول و عمده این وضعیت آن ساختار سیاسی مداخلهگری است که چندین نسل از سینماگران جدی خود را به بیرون از وضعیت رسمی پرتاب میکند. سینماگرانی که برای گفتن آنچه در داخل مجال پیدا نمیکردند به بدیلهای بیرون از جغرافیای فرهنگی/ سیاسی خود متوسل شدند. بعدتر این رویه شد.
❇️ سوی دیگر این مداخلهگری حداکثری، ایجابی بود. انواع نهادها برای شکلگیری سینمایی که در خدمت گفتمان ساختار سیاسی باشد تشکیل شد تا بهاصطلاح سینمای ملی را حمایت کند و درنهایت به نهاد توزیع رانت میان حلقه نزدیکان تبدیل شدند. این مداخله باعث شد که از چهرهای چون آوینی به سینماگری برسیم که پس از بلعیدن انواع رانتها درنهایت میان اینکه اپوزیسیون و سلبریتی باشد یا کماکان فیلمساز سفارشی، مانده است.
❇️ نتیجه عینی این مسیر و تاثیرش بر منافع ملی را در جنگهای اخیر دیدیم. یک فیلم متأخر برای اینکه پیوند ملی ما را تقویت کند، نداشتیم. فیلم ضدجنگی که چنان پلشتی جنگ را نشان دهد تا عدهای از خارج برای آنکه روی سر ما بمب میریخت کف نزنند، نداشتیم. سینمای ما که تقریباً در همه جشنوارههای معتبر یک نماینده دارد، یک فیلم هم در سطح بینالمللی نداشته تا مردمانی «ایران» را بشناسند و وقتی مورد تجاوز قرار میگیریم کوچکترین همدلیای با ما داشته باشند.
❇️ برای تغییر این وضعیت مهمترین کار دولت و ساختار سیاسی{کاری نکردن} است. اگر قرار است که کاری شود و سینما یا بخشی از آن لااقل در خدمت منافع ملی باشد هم باید خود صنف متولی سیاستگذاری و حمایت باشد. درست است که صنف سینمایی ایران به چنان بلوغ و وحدت گفتمانیای نرسیده است که حتی بتواند روی یکروز برای روز سینما توافق کند، ولی کمکارآمدترین صنف مستقل از پرکارآمدترین دولت مداخلهگر هم وضعیت بهتری میتواند برای سینما رقم بزند، حتی با همه اختلافها و دعواهایی که در درون داشته باشند.
◽️◽️◽️
@parssssssseh
1 032
Repost from هممیهن
ریوندی را به جای محمدزاده بیاورید
دربارۀ بیانیههای نمایش آرش که هم میتواند اوج عزت تئاتر باشد هم حضیض ذلت آن
علی ورامینی/ دبیر گروه فرهنگ
🔹اتفاقات تئاتر «آرش» را در وضعیت سیطره مارکتینگ بر همه چیز میتوان فهم کرد. مانور سنگین روی حضور سوپراستار سینما و ستارههای دیگر در این تئاتر، بلیط پنجمیلیونی، کنار گذاشته شدن نوید محمدزاده و آخرین سروصدا هم که مربوط به حضور خواننده پرماجرای رپ در این تئاتر بود، همه اینها نمایشی رقم زده است که احتمالا از نمایش اصلی دراماتیکتر باشد.
🔹در بیانیه دوم علت اخراج محمدزاده را «نقض تعهدات قراردادی و رفتارهای غیرحرفهای، اخلال در روند تمرینات و آمادهسازی پروژه و به تبع آن متشنج شدن فضای تمرین» بیان کرده است. اگر در حاق واقع چنین باشد، باید به احترام کارگردان و حتی تهیهکننده اثر ایستاد و تشویقشان کرد.
🔹اما اگر به بیانیه اول دقت کنیم، بخصوص اینکه بدانیم معمولا سخن شتابزده شاید خام باشد ولی صادقانهتر است، رویکرد بیانیه دوم وایدۀ استقلال کارگردان آرزواندیشانه میشود. شاهکلید صادقانه بیانیه اول «عدمرغبت تماشاگران» به نوید محمدزاده در این لحظه از تاریخ کشور است. انگار حتی اگر سوپراستار بینظمیهایی هم داشته است، انچه در اصل منجر به قطع همکاری میشود، بیاقبالی تماشاچیان به اوست و بینظمی هم بهانۀ خوبی برای این قطع همکاری است.
🔹زمانی در تئاتر کارگردان تصمیم میگرفت تیم عوامل یک اجرا چه کسانی باشند، بعدتر بازیگرمحوری شد و بازیگران تصمیم میگرفتند کستینگ یک کار چه کسانی باشند. تا چندی پیش نقش تصمیمگیر کستینگ را سرمایهگذارها، مدیرتولیدها و تهیهکنندهها برعهده گرفتند. آنها کارگردان محبوبشان را انتخاب و با کمک او تیم مورد نظر خود را میچیدند و امروز از قرار معلوم این تماشاگر است که قرار است تصمیم نهایی عوامل اجرا را بگیرد.
🔹اگر تیم مارکتینگ نمایش آرش کمی بیشتر همفکری می کردند، احتمالا به انتخاب حسن ریوندی برای جایگزینی نوید محمدزاده در نقش افراسیاب میرسیدند، هم بازیگر بهتری نسبت به انتخاب اخیرشان است و هم اینکه مقبول همه طیفهای اجتماعی است و البته بیشترین فالوئرها را میان سلبریتیهای ایرانی دارد.
▫️ادامه مطلب در سایت هممیهن آنلاین
📌هممیهن را در فضای مجازی دنبال کنید:
سایت ـ بله - تلگرام - روبیکا - اینستاگرام
1 032
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
حافظ
#شعر_جمعه
خط: #میلاد_نوری
1 032
خط آخر صحبتهای ترامپ ترسناک است. ما مردم را خطاب قرار میدهد که بالاخره کی قیام میکنیم و وارد جنگ با ساختار سیاسی میشویم. انگار نه چند ماه که چند قرن گذشته و یادمان نیست بارها او گفت «مردم از من خواستند حمله کنم و کار را تمام». گویی یادمان رفته اعوان و انصارش گفتند که «هموطنان عزیز کمک رسید». در چهل روز بزرگترین ارتش دنیا به همراهی یکی از پیشرفتهترین نیروهای نظامی جهان و با کمک چندین کشور همسایه ایران، شبانه روز دهها هزار حمله کردند، چند لایه از سران سیاسی و نظامی را ترور کردند و آخر سر هم نتوانستند نظام مستقر را تغییر دهند. حالا بار دیگر مردمی را که قرار بود کار را برایشان تمام کند و امروز دارد با شتاب بسیار زیادی آنها را به سمت گرسنگی و قحطی میبرد، خطاب قرار میدهد و میخواهد آنها جنگ را تمام کند. آیا او فکر میکند که مردم گرسنه واقعا کار ناتمام او را تمام خواهند کرد؟ واضح است که نه، اما ایرانِ درگیر جنگ داخلی، دولت محوشده، مردم گرسنه و آشوب دائمی، ایران ایدئال اوست. خط آخرش برای همین ترسناک است.
◻️◾️◻️
1 032
استوری ضیا نبوی در چند خطِ روان و ساده، پیچیدهترین شکل عملیات آدمکشی مشروع در جهان را هویدا میکند. بعدتر و در جنگ چهلروزه دیگر حتی به همین هم نیاز نبود. اذهان چنان آماده شده بود که قاتل پیشاپیش برای هر جنایتی تقدیس شده بود. مهم نبود چه کسی کشته شده است، مهم بود این که توسط چه کسی کشته شده است، اگر قاتل آن بود که رسانه پیشتر تقدیساش کرده است، دیگر مقتول فقط پرتی جنگ بود، حتی اگر کودکی در مدرسه یا نوجوانی در ورزشگاه بود.
