مولاداد رستمی
رفتن به کانال در Telegram
694
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+9730 روز
آرشیو پست ها
در فرهنگ ما مسلمانان قرآن مقدسترین کتاب است. ما هرگز پایمان را به سمت قرآن دراز نمیکنیم و بدون وضو دست به آن نمیزنیم. در وقت خواندنش دو زانو مینشینیم و با احترام کامل واژههایش را زمزمه میکنیم. اگر کسی در پیش ما بلند قرآن بخواند با توجه تمام و بیهیچ سخنی بدان گوش فرامیدهیم. این ارزشگزاری تا جاییست که به خریدن مصحف قرآن هدیه کردن میگوییم. در منابعدهی مقاله و کتابهایمان قرآن را بدون در نظر گرفتن حروف الفباء، نخست یاد میکنیم و... این ارزشگزاری برگرفته از عقیدهی ماست و هر عقیدهای میتواند مخالفانی داشته باشد. پارادوکس زمانیست که یک نفر به خود اجازه میدهد تا این کتاب را که برای میلیونها نفر چنین مقدس است، بسوزاند زیر سایهی نظام لیبرال دموکراسی غربی که به فرد آزادی که نه بیبند و باری به ارمغان آورده است. حالا همین فرد اگر بگوید که احتمال دارد شش ملیون نفر در ماجرای هولوکاست نمرده باشند و کسی پیاز داغش را زیاده کرده، اینجا دیگر آزادی بیان محلی از اِعراب ندارد، هر چه فحش ناموسی بلند هستند نثارش میکنند. و یا اگر کودکی در دفتر نقاشیاش رنگهای رنگینکمان را جابهجا بکشد همه هیاهو به راه میاندازند که واویلا خواهر برادران همجنسباز مورد بیحرمتی قرار گرفتند. نمونههایی از این دست زیاد است به ویژه در بحث حجاب، شهادت مروه الشربینی را باید یادتان باشد. حرف ما این نیست که آنان مخالف ما نباشند، سکولار نباشند و یا لبیرال، بلکه به معنی واقعی کلمه سکولار باشند و لیبرال هم. اگر نظام سکولار و لائیک بنایش بر بیطرفی در قبال دین است پس شمشیر از رو بستنشان در برابر اسلام چیست؟ ولا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی
یک نکتهی دیگر هم باید یادآور شوم: بالفرض مثال و نعوذ بالله من ذالک اگر راه و عقیدهی ما اشتباه باشد، صد در صد باور دارم که راه آنان هم درست نیست، آنان انسانیت را به حضیض رذالت دارند میکشند، باز من مرده و شما زنده. اگر روزی به حرف من پی بردید بگویید: خدا را تو را بیامرزد و اگر حرفم درست از آب درنیامد فحش حوالهام کنید!
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
قلبی به یاد این منِ تنها نمانده است
بر روی سنگها اثر پا نمانده است
مانند بُست، دَیلَم و خوارزم و نهروان
دیگر برای بودن من جا نمانده است
افتادهام شبیه یخی در میان جام
در من امید دیدن فردا نمانده است
رنجی که بود لازمهی عمر دیدهام
چیزی جدید باب تماشا نمانده است
چون یک پیاله آب که وارونهاش کنند
در چشم من نگاهِ به دنیا نمانده است
حالم بیان حالت گرگ است و توبهاش
یعنی به غیر مرگ دری وا نمانده است
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
همراهان همدل و یاران گرانمهر!
روز و روزگار بر شما خوش و چرخ گردون بر میل دلتان گردان باد. عید سعید قربان، نماد ایثار بر شما خجسته. از خدای دادگر میخواهم تا درفش سعادت را بر بام زندگیتان همواره برافراشته داشته باشد و همای نیکبختی را بر شانهی روزهایتان بنشاند.
محمد❤️
دلی پرداغ دارم چون تن جنگآوران فیل
کنار طاقها افتاده مثل مصحف تنزیل
تو را حس میکنم هر جا و دلتنگ توام هردم
زمین تشنهای را فرض کن اطراف رود نیل
صدای پای تو در خاطرم شبها به آرامی
شبیه خواندن آیات قرآن است با ترتیل
چنان یک زخم بغرنجیست جای خالیات بر دل
که جای تیر برنو روی بازوهای مرد ایل
تو گویی یال اسب تکسوارم لرزه بر اندام
بدونت زندگی چون بستن سیلست با یک بیل
نجیبی را تصور کن که از هر خر لگد خورده
و کوری طعنه دارد میزند بر پرتو قندیل
عصاکشهای همدیگر شدند از بحث میگویند
متی و مَرقُس و لوقا و یوحَنّا سر انجیل
تو بودی گرگها در بیشهها سلطان نمیبودند
نمیرقصید اینک پرچم کفتار روی میل
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
چون شهیدیست که از قاتل خود مدیون است
رابطه بین من و عشق درست اینگونهست
منم آن تیغ که نو آمده از صحنهی جنگ
دلم از هر چه عملکرد که دارم خون است
مثل دیوانه که انداخته سنگی در چاه
چه کنم ترک تو از عهدهی من بیرون است
زندگی راه درازیست که من طی کردم
هیرمند اول و امروز همان هامون است
حس بیتو شدنم را به چه تشبیه کنم؟
مثل صبحانهی یک تُرک که بیزیتون است
دوستان یکسره احوال مرا میجویند
خشت خامی که ته برکه بیفتد چون است؟
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
إنزعی الخنجرَ المدفونَ فی خاصرتی
و اترکینی أعیش..
إنزعی رائحتَک من مسامات جلدی
و اترکینی أعیش..
إمنحینی الفرصه..
لأتعرّف على امرأه جدیده
تشطب اسمَکِ من مفکّرتی
و تقطعُ خُصُلاتِ شعرک
الملتفّه حول عنقی..
نزار قبانی
برگردان:
دشنهات را از سینهام بیرون بکش
بگذار زندگی کنم
عطر تنت را از پوستم بگیر و
بگذار زندگی کنم
بگذار با زنی تازه آشنا شوم که
نامت را از خاطرم پاک کند و
کلاف حلقه شدهی گیسوانت را از دور گلویم بگشاید
***
امروز ۳۰ اپریل درگذشت شاعر معاصر عرب نزار قبانی است. او اهل سوریه و زادهی ۲۱ مارچ ۱۹۲۳ است، در ۳۰ اپریل ۱۹۹۸ بدرود حیات گفت.
@ml_rustami
درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاجِ یوسف را خبر کردند، بخواندش و گفت: دعای خیری بر من کن. گفت: خدایا جانش بستان. گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعای خیرست تو را و جمله مسلمانان را.
ای زبر دست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت به که مردمآزاری
#گلستان_سعدی
@ml_rustami
امروز برعلاوهی عید، نخستین روز ثور/اردیبهشت روز بزرگداشت از شیخ اجل، استاد سخن، سعدی علیه الرحمه و سالروز تولد علامه اقبال لاهوری شاعر و متفکر بزرگ مسلمان در شبه قارهی هند است!
@ml_rustami
دوستان و همراهان همدل!
روزهای بس پربرکت عید سعید فطر، جشن اثبات بندگی روزهداران و قیامکنندگان بر شما خسته باد. به امید آنکه هر روزتان با شاددلی و دوری از گناه، عید باشد. آرزوی سرفرازی و آرامش میکنم برای تمام مسلمانان گیتی!
تنها صدای ماندهی باغیم نازنین
اما چه سود این که کلاغیم نازنین
آن نان و آب دادن بابا چه فایده؟
ما گُشنهگان که بچهی عاقیم نازنین
در هر نگاه کردن ما درد تازهایست
عکس شهید، گوشهی طاقیم نازنین
هر دفعه بخت تاج به ما داد و اوفتاد
گویی که نسل، نسل، چُلاقیم نازنین
مانند گیسوان رها در میسر باد
ما متحد برای نفاقیم نازنین
نسبت به ما تصور آرامشی نکن
روغن میان تاوهی داغیم نازنین
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
برای آدم جویای نامی چون جای خیلی ذوقزدگی دارد که برای نخستین بار ببیند از او مقالهای ادبی به چاپ رسیده!
مثل قرآن لب طاقچه خوارست دلم
همچون آیینهی در مشت غبارست دلم
آرزو، عشق، هوس، جلب رضامندی عقل...
ای بمیرم که چنین زیر فشارست دلم
از غم اندازهی یک عمر حکایت دارد
و از این زوایه چون سنگ مزارست دلم
دل من زنده به آنست که خونین باشد
دانهی سرخ انارست انارست دلم
بردن و باختن و تا ته بازی ماندن
و به یک دید چنان مرد قمارست دلم
مثل کوبیدنِ یک مرد، سرآسیمه به در
منتظر ماندهی بیصبر و قرارست دلم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
این روزها عجیب احساس دلتنگی روح و روانم را در چنگال خودش گرفته و نای نفس به شاد بودنم نمیدهد. چه پدر سوز است درد تنها ماندن، تکیهگاهی را از دست دادن و همدلی را در چشم نداشتن. تیرهروزگاری شده است، بیجرم بودن هم خودش جرم است، در چنین زمانی سالکی را سزاست که راه بنماید و از چاه بهراساند. به گفتهی لسان الغیب:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها
ایامی نه چندان دور مرا نیز چنین سالک راهبینی بود که البته در نیمه، راه کج گرفت و با کولهباری از افسوس و حسرت و ایکاش در برهوت زمانی که عصا از دست کور میربایند و خراج از مسلمان میگیرند، رهایم کرد. هر وقت به استادم و خاطراتش فکر میکنم دلم همانند کبوتری که در دهانهی چاه گیرمانده باشد، خودش را به دیوارهی سینهام میکوبد. دلتنگی دردیست که درمانی ندارد الا مرگ، تا زندهیی بدان مبتلایی و وای بر ما که گورمان نیز چون دلمان تنگ است.
اصلا چرا دارم طفره میروم، نمیدانم شاید ریگ این دورهی رنگگرایی در کفش من هم افتاده و کفش آنقدر به پایم گشاد است که حسش نمیکنم. خواستم با این چند کلمهی شکسته که به کاغذ مچالهشدهای میماند، گرامی بدارم چهارمین سالیاد رحلت مولانا نور الحق جامی ( رحمة الله عليه ) را، مردی از تبار دوستی و از ایل عیارمردان روزگاری که عیار مردی را به سیم و زر سنجند. یادش را تیشهی فرهاد هم نمیتواند از لوح سنگین زندگی پاک کند. به قول خودم:
مانند خطی حکشده بر سینهی یک سنگ
هیهات که بیرون برود خاطرت از یاد
و به قول سعدی بزرگ:
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
@ml_rustami
مثل پیدا بودن یک تار مو بر روی ماست
دزد میچرخد میان کاروانها راست راست
با خروسی در بغل قاضی برائت داده است
هر شغالی را که با سگهای قشلاق آشناست
آمدند و گله را بردند و چوپان را زدند
از میان ایل ما برنو به دوشی برنخاست
عزمشان در خوردن مال رعیت کوهسان
آنچه را پس میدهند این قوم سنگیندل صداست
چون ولیعهدی که میهن مفت در دستان اوست
عدهای را بیپدر بودن همان نان و نواست
انقلابیها! به راه اشتباهی میروید
پایتخت سلطنتخواهان دنیا گردههاست
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
این غزل صددرصد سیاسیست!
رنگین نگشت دامن نوری که داشتیم
منشور، خنده زد به عبوری که داشتیم
همواره تیر غیب نشانش خطا نرفت
در عین آن مسافت دوری که داشتیم
چون سوزنی به بادکنک خورد و در دمی
بیرون پرید آن همه شوری که داشتیم
پیش از اجل نمردن ما جای شکر داشت
با آن قَدَر تمایل حوری که داشتیم
الکن مدیر مجلس ما بود و صبح شد
ناخوانده ماند متن زبوری که داشتیم
دیگر کسی منارهی جامی بنا نکرد
از آن همه مهندس غوری که داشتیم
افتاده بود راه، نمودن برای مُلک
دست یگانه آدم کوری که داشتیم
آخر نشد دَرَک بزنیم رنگ، دست کیست
ما با تمام عقل و شعوری که داشتیم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
بنده هر از گاهی کانال تگرامی خطخطیهایم را از سر تا ته ریز ریز نگاه میکنم. برخی از اشعار با اجتهاد خودم و نظر نیک دوستان نیاز به دستکاری و ویرایش دارد و این کار صورت میپذیرد؛ برخی هم کارشان از دستکاری گذشته و کاملا از کانال حذف میشود.
این کار را میخواستم با صفحهی فیسبوک هم انجام دهم که برادر ناخلف هکر همه چیز را خراب کرد.
این عملکرد مزیت بسیاری دارد .من که هیچ حتی حافظ گاهی چندینبار یک غزلش را ویرایش میکرده است. از این رو از دوستانی که گاهی به این حقیر با نظری که خاک را کیمیا میکند، مینگرند و شعری را از من در کانال یا صفحههایشان میگذارند، درخواست دارم که سری به این کانال بزنند و از اشعار ویرایش شده کار بگیرند. از خیر غزلهایی که حذف شده هم بگذرند!
اجرکم علی الله!
ز بافتهای زبانست دام بعضیها
پناه میبرم از احترام بعضیها
من از ثواب زیادش گذشتهام بهتر
که بیجواب بماند سلام بعضیها
همیشه بخت رفیقست و کیف ایشان کوک
نشسته است همایی به بام بعضیها
به لطف نرخ تورم سقوط شرکتها
صعود کرده بهای سهام بعضیها
چهقدر برده شد از لای سفرههامان نان
به نام خالق یکتا به کام بعضیها
خراج را شده از زیر سنگ میجویند
که برقرار بماند نظام بعضیها
" چه وعدههای دروغی! بسست! " باید که
پرید گاه میان کلام بعضیها
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
