❤زادگاه من چاپشلو❤
رفتن به کانال در Telegram
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
نمایش بیشتر1 521
مشترکین
+124 ساعت
-47 روز
+930 روز
آرشیو پست ها
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
نوحه ترکی #درگزی نقل قول است توسط مرحوم کربلایی حسن بیابانی معروف به حسن بوینه کسخ سروده شده و ابتدا توسط
خود او اجرا شده است .
نوحه دوره زنجیر یا سینه زنی که در ایام محرم خوانده می شود .
گل ای باد صبا گیت کربلایه . خبر ور فاطمه خیرالنسایه
منم جدم محمد مصطفی دور . بابام شاه نجف شیر خدا دور
حسین تنها بوگون میدان ایچنده . سیزل لوب یاره سی پیکان ایچنده
امیر المومنین دوست یادگاره . قالوب کربلاده آلقان ایچنده
بوماتم مصطفی نن ماتمی دور . علیا" مرتضی نن ماتمی دور
گوزوم قان آغلاماقدن قانی قالماز.شهید کربلانن ماتمی دور
ای وای کیمن عزاسی دور بو . قان آغله حسینن یاسی دور بو
گوی اطلسی عالمه سریلمیش . بو یاسللرین لباسی دور بو
نجه قان آغلاماسون داش بوگون. کسلر یتمیش ایکه باش بوگون
نجه که گویدن یره یاقون یاقار . ملکن گوزلرنن یاش بوگون
ای یوم یومن العزا .. حسین حسین حسین جان
شاه شهید سر جدا .. حسین حسین حسین جان
خیملره اوت وردیلر .. حسین حسین حسین جان
اهل عیالی سویدیلر / ای خیمه سی تالان اولان .
ای خولیه مهمان اولان / ای باجسه اسیر اولان .
شامده سکینه سی قالان / . ای اصغره عطشان اولان
ای اکبره ناکام اولان /ای قاسمه طوی گورمین
ای یادگار مجتبی /داده یتش آل عبا
ای قارداشه قول سیز قالان /ای علمه قانه باتان
فرات کنارینده یاتان /یاتما بو یوخدان اویان
عرضمی ایلیم بیان /بو ایش اولوب سیزه عیان
خیمگهده یاندی آتش /دنیانی دوتدی العطش
سکینه سی ایلده غش /نیزه لری ورلده باش
قتلگده دوزلدی نعش /شمر سنان یتوب کامه
اهل بیتون گیدر شامه
.
.
ارسالی استاد حسن دانایی✍
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
📚 داستانکهای زیبا و آموزنده📚
✍ "کرامت امام رضا در حق دزد"
تو "تبریز" و قبل انقلاب یه گروه تصمیم گرفتن برن "پا بوس امام رضا" علیه السلام.
رئیس کاروان چند روز قبل حرکت تو خواب دید که امام رضا فرمودند داری میای "ابراهیم جیب بر" رو هم باخودت بیار.
"ابراهیم جیب بر کی بود؟!"
از اسمش معلومه "دزد مشهوری" بود تو تبریز که حتی کسی جرأت نمی کرد لحظه ای باهاش همسفر بشه چون سریع جیبش را خالی می کرد!
حالا امام رضا در خواب بهش گفته بودند اینو با "خودت بیارش مشهد!"
رئیس کاروان با خودش گفت:
خواب که "معتبر" نیست تازه اگه من اونو بیارم کسی تو "کاروان" نمی مونه همه "استعفا" میدن و میرن یه کاروان دیگه پس بیخیال!
اما این خواب دو شب دیگه هم تکرار شد و رئیس چاره ای ندید جز اینکه بره "دنبال ابراهیم."
رفت "سراغش" را بگیره که کجاس، بهش گفتند؛ تو فلان محله داره میچرخه برو اونجا از هر کی سوال کنی "نشونت" میده.
بالاخره پیداش کرد!
گفت: ابراهیم میای بریم مشهد؟
(ولی جریان خوابش را بهش نگفت)
ابراهیم گفت: من که پول ندارم تازه همین ۵۰ تومن هم که دستم میبینی همین الان از یه "پیرزن دزدیدم! "
رئیس گفت: عیب نداره تو بیا من "پولتم میدم."
فقط به این شرط که حین سفر "متعرض" کسی نشی بعد که رسیدیم مشهد، "آزادی!"
ابراهیم با خودش گفت؛ باشه اینجا که همه منو میشناسن نمیشه دزدی کرد بریم مشهد یه خورده پول "کاسب" شیم.
کاروان در روز معینی حرکت کرد وسطای راه که رسیدن "دزدای سر گردنه" به اتوبوس "حمله کردن" و "جیب" همه و حتی ابراهیم که جلوی اتوبوس نشسته بود رو "خالی کردن" و بعد از اتوبوس پیاده شدن و رفتن!
اتوبوس که قدری حرکت کرد و در حالی که همه گریه می کردن که دیگه پولی برای برگشت ندارن، ابراهیم یکی یکی همه رو اسم میبرد و بهشون میگفت؛ از شما چقدر "پول دزدیدن" و بهشون میداد!
رئیس گفت:
"ابراهیم تو اینهمه پول از کجا آوردی؟!"
ابراهیم خندید و گفت:
وقتی "سر دسته دزدا" داشت از ماشین پیاده میشد همون لحظه جیبش رو "خالی کردم" و اونم نفهمید و از اتوبوس پیاده شد!
همه "خوشحال" بودن جز رئیس کاروان که زد زیر گریه و گفت:
"ابراهیم میدونی واسه چی آوردمت؟"
چون "حضرت به من فرمودن،"
حالا فهمیدم "حکمت" اومدن تو چی بوده؟
ابراهیم یه لحظه دلش تکان خورد گفت:
یعنی "حضرت" هنوز به من "توجه" داره؟
از همونجا "گریه کنان" تا "مشهد" اومد و یه "توبه نصوح" کنار قبر حضرت کرد و بعدم با "تلاش و کار حلال،" پولایی رو که قبلا "دزدیده بود"" میفرستاد تبریز و حلالیت می طلبید."
و در آخر هم در مشهد الرضا (ظاهرا مکانش نامعلومه) به رحمت خدا رفت...
مشهد...
روبروی ایوان طلا...
خیره به گنبد طلا...
یا امام رضا علیه السلام 😢💐
1 521
تازا بیر گوزل دیڪلمه👌👌👌
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🥀🥀🥀👍👍
عنوان:::اے بشر عالمہ سلطان اولاسان گتمییہ لے سن
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
نشوته سنتی درگز با انگور خلیلی (در تیرماه)میرسه😋🍐🍇از گلابی کوچکتر هستش باز یکی هستش کمی بزرگتر از نشوته میگن عامرت
https://t.me/chapeshloo_1
تیرماه ۴۰۱
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
در درگز
100روز بعد سال
اوزده ،اوزم اولزلده🍇 https://t.me/chapeshloo_1
1 521
۱- از کاسبی پرسیدند : چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی؟! گفت : آن خدایی که فرشته مرگش مرا در هر سوراخی که باشم پیدا میکند، چگونه فرشته روزی اش مرا گم میکند !
۲-پسری با اخلاق اما فقیر به خواستگاری دختری میرود ، پدر دختر گفت : تو فقیری و دخترم طاقت رنج و سختی ندارد ، به تو دختر نمیدهم !
پسری پولدار اما بدکردار به خواستگاری همان دختر میرود ، پدر با ازدواج موافقت میکند و در مورد اخلاق پسر میگوید : ان شاءالله خدا او را هدایت میکند! دخترگفت: پدرجان مگر خدایی که هدایت میکند با خدایی که روزی میدهد فرق دارد!؟
۳- از حاتم طایی پرسیدند: بخشنده تر از خود دیده ای؟ گفت: آری مردی که دارایی اش تنها دو گوسفند بود، یکی را شب برایم ذبح کرد ! از طعم جگرش تعریف کردم ، صبح فردا جگر گوسفند دوم را نیز برایم کباب کرد...
گفتند: تو چه کردی؟ گفت : پانصد گوسفند به او هدیه دادم! گفتند : پس تو بخشنده تری؟ گفت: نه! چون او هرچه داشت به من داد اما من اندکی از آنچه داشتم به او دادم...
۴-عارفی را گفتند خداوند را چگونه میبینی؟ گفت:آنگونه که همیشه میتواند مچم را بگیرد اما دستم را میگیرد
1 521
حضور پهلوان حمید توکل
در جمع گروه جمعه های خاطره انگیز،
ششم تیرماه ۱۴۰۴
پارک ملت مشهد،
فیلم استاد حسن دانایی
پهلوان حمید توکل (متولد ۲۵ دی ۱۳۱۲ در درگز) کشتی گیر بازنشسته ایرانی است که در مسابقات جهانی ۱۹۶۱ در یوکوهاما ژاپن مدال برنز کسب کرد. توکل در رشته ادبیات فرانسه از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و می تواند به زبان های فرانسوی ، انگلیسی و ترکی ارتباط برقرار کند. پس از بازنشستگی از مسابقات ، او به عنوان مدیر ورزشی فعالیت داشت.
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
سلام
گوله کمان
پلخمون
یادش بخیر
اون موقع اینم جز سرگرمی و بازیهای دوران ما بود
درست میکردن
معمولا هم به گردنشان آویران آماده بودن 😊😍
