fa
Feedback
❤زادگاه من چاپشلو❤

❤زادگاه من چاپشلو❤

کانال بسته

کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4

نمایش بیشتر
1 519
مشترکین
-124 ساعت
-47 روز
-530 روز
آرشیو پست ها
سلام عمو حیدر یادش به خیر مادرم چقدر به خاطر اوشین گریه میکرد ارسالی جواد رستمی

پیام صوتی00:38

پاییز که بشه اینا قرمز و قهوه ای میشه اونجا رسیده یکی گفت ما بهش میخچه میگیم https://t.me/chapeshloo_1

چقرمه تیکان یا دمر تیکانه خیلی دیدم خارهای اینا را جمع میکنن بصورت دمنوش که میگن برای سنگ کلیه خوبه یا مثانه

سلام خداوند پدر بزرگ عزیزتان را بیامرزه روحشان شاد خیر و برکت زندگی بودنند

پیج جدید در اینستا گرام آیدی قبلی👇 @chapeshloo_1347 آیدی جدید👇 @1347chapeshloo لینک مستقیم👇 https://www.instagram.com/1347
پیج جدید در اینستا گرام آیدی قبلی👇 @chapeshloo_1347 آیدی جدید👇 @1347chapeshloo لینک مستقیم👇 https://www.instagram.com/1347chapeshloo

Googoosh Do Panjereh.mp35.26 MB

روایت  پنجره های کوچه خاکستری ما یک دنیای پر از پنجره داریم .کوچه خاکستری هم از این قاعده مستثنی نبود غالب خونه ها پنجره هاشون رو به کوچه بود . ما از هر پنجره ای خاطره داریم پنجره خانه همسایه ای که هر عصر تابستان بر روی کوچه باز می شد و مردی با زیر پوش رکابی در قاب آن پدیدار می شد ، کنار پنجره می نشست . عابرین ،  کوچه خاکستری مزه پیک او بودند .انگار که تلخی روزگار بدکردار را با احوالپرسی همسایه ها و رهگذران ،شیرین می کرد ولو برای زمانی در حد یک بفرما و پاسخی در حد ساغول . فدا . نوش . پنجره ای باز  از خانه مرجان زن بیوه با سه دختر دم بخت ‌‌که طبق معمول هر شب بوی پیاز آب پز  در قابلمه خالی از هر گوشت و نخود و لوبیایی ،پز پخت شام را به همسایه های از خود گشنه تر  می داد. پنجره ای که از دریچه آن کورسوی چراغ گرد سوز روی طاقچه ، به بیرون می تابید وپشه ها و پروانه ها دور آن  رقص  نور می کردند و قربانعلی با پاهای ورم کرده و چشمان پفی و  گلوی سوراخ شده  ،منتظر نشسته است وبا حنجره ای گرفتار در چنگار   که توان صحبت را ازاو گرفته  با دل  دعا می کند شاید فرجی  شود و از غیب چاره ساز بلای گرفتار شده  بشود و رزقی  برسد .پنجاه سال کار کرده با دیلم از دل کوه سنگ کنده و بار کمپرسی نموده است .کاری سخت و طاقتفرسا .اکنون با جسمی نحیف ناشی از سرطان حنجره  در کنج اتاق افتاده است وحتی یارای بلند شدن و بستن پنجره را ندارد که لااقل  ازشرنیش پشه ها خلاص شود . پنجره خانه کوثری هم نیمه باز است و صدای دعوای زن و مرد مستاجر بگوش می رسد . مرد و زنی که بچه ندارند و یا بچه دار نمی شوند و دائم با هم جرو بحث دارند . خجه قره  می گفت اگر بچه ای می داشتند سرشان گرم او میشد و دیگر اینهمه دعوا نمی کردند و ما هم از شر سروصدای اینها خلاص می شدیم . و پنجره خانه یعقوب که تازه ضبط صوت سونی خریده و رفته از فروشگاه احمد شمس نوار اولیاقلی گرفته و  صدای خسته اولیاقلی که می خواند بلند داغلر در کوچه می پیچد و یعقوب است که با هرایی شاه صنم غریب که از ته دل خواننده بیرون می آید و سوز دارد  همراهی می‌کند .مثل پنجره رو به کوچه خونه مجید که  در چار دیواری اطاق، خود را حبس کرده و سیگار پشت سیگار  می کشد و صدای  داریوش با بوی  دود سیگار   از لت نیمه باز  پنجره به بیرون درز می کند انگار  دود تیره  هم آغوش شده با نوای داریوش و هارمونی دارند !  داریوش می خواند وقتی که دل تنگه فایدش چیه آزادی ... و مجید زندونی افکار خودش است و در چهاردیواری ذهنی که از موادپوکیده ،محبوس و گرفتار است . دو پنجره مقابل  هم در دو طرف کوچه خاکستری. پنجره اطاق سعید و خانه ثریا .دو دلداده .دو عاشق و معشوق که حدیث عشقشان حالا همه جا پیچیده و شده موضوع صحبت زنان کوچه نشین . دو پنجره اسیر در  تعصب دیوارهای سنگی  .پدر ثریا پایش را در یک کفش کرده و الا وبلا حاضر نیست دخترش را به سعید بدهد . سعید دیپلمه  با موهای  بلند به اندازه ای  که  گوشهاش زیر مو پنهان مانده در زمانه ای که موی کوتاه مدل آلمانی نشانه سطحی مردانگی خوانده میشود  و غلامعلی پدر ثریا این قرتی بازیها! را تحمل نمی کرد و نمی توانست بپذیرد دنیا عوض شده ،بیتلها آمده اند و همه جا را تسخیر کرده اند.حتی دل جوانان  کوچه خاکستری را... و رهگذران  می دیدن  هیکل  جوانی را  که همه روزه روبه پنجره بسته مقابل منتظر  ایستاده است تا شاید ثریا رخ نشان دهد  .دریغ که دیوارهای سیاه سنگی کوته بینی سدی شده اند برای اینکه   دستان دودلداه به هم نرسد .و ثریا که به جبر چاره ای جز اطاعت از پدر ندارد ،خودرا راضی کرده  شاید وقتی دیگر روزی که دیوارها خراب و‌ پنجره ها آوار شوند و او و سعید و در دنیای دیگر دست هم را بگیرند .و برای انروز بگفته توران دختر دبیرستانی همسایه مان ، لحظه شماری می کند .!! پنجره های رو به کوچه بعضی  بازند وبعضی بسته و   هر پنجره خاطره ای دارد و همسایه با زیر پوش رکابی   در قاب پنجره نشسته و  ،پیک تلخ را در گلو خالی می کند با مزه همسایگان و رهگذران ! غافل است که تلخی با تلخی زایل نمی شود .نیاز به شهد دارد . تلخی ای که زیر پوست کوچه جریان داشت .. . شادی !؟  گمشده ای که در کوچه خاکستری پیدا نبود . میهمان من باشید با ترانه دو پنجره که این روایت متاتر از آن قلمی شد .👇👇 حسن دانایی

قوشمه مرحوم استاد علی آبچوری روحش شاد🙏🌸 https://t.me/chapeshloo_1

🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🌹امروز فضیلت زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست . "مقام معظم رهبری 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷🌷 🙏
🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🌹امروز فضیلت زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست . "مقام معظم رهبری 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🌷🌷 🙏از خواهران سرزمینم، ایران اسلامی، می‌خواهم ڪه با حفظ حجاب، امانتدار خون شھدا باشید ! 🥀امشبم را به نام تو متبرک میکنم میهمان امشب گروه 👇👇 ❤️شهیدوالامقام مرتظی زراعتکار🌷 تعداد صلوات اختیاری🌷 #تحولی_در_زندگی🌱 نذر ظهور

یک معلم آمریکایی هشت سال زمان گذاشته تا فارسی یاد بگیره صحبت کنه

سلام عمو حیدر تقدیم به همه دهه شصتی ها ارسالی جواد رستمی

مزار #چاپشلو خداوند همه رفتگان را بیامرزه 🙏🥀 عجب صبری خدا دارد ... موزیک :زنده یاد حسن شجاعی https://t.me/chapeshloo_1

دال میم کشمشه اوزم برکتله تورپاق چاپشلو تورپاقه
+1
دال میم کشمشه اوزم برکتله تورپاق چاپشلو تورپاقه

سلام عمو حیدر،،،،، شهر بهشر (شمال) دکور کنار خیابون به یاد قدیم ارسالی جواد رستمی
سلام عمو حیدر،،،،، شهر بهشر (شمال) دکور کنار خیابون به یاد قدیم ارسالی جواد رستمی