❤زادگاه من چاپشلو❤
کانال بسته
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
نمایش بیشتر1 520
مشترکین
-124 ساعت
-67 روز
-730 روز
آرشیو پست ها
1 520
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
#زعفران
#طلای_سرخ
ماشاالله
کم کم فصل برداشت زعفران رسید😍
زعفران هم پرزحمت هستش بخصوص جمع کردن و تمیز کردن وخشک کردن آن، زعفرانکارها بعضی موقع گل زعفران را می فروشند بعضی موقع هم میدن بصورت کیلویی واسشون پاک کنن،وقتی خدا بده خیلیها ازهمین طریق به فیض میرسند،این شبهای بلند پاییزی هم وقت بگذره هم کمک خرج خانواده بشه، که زعفران پاک میکنن
بنده به تمام زعفران کارها خسته نباشید وخدا قوت میگم خدا بهشون برکت بده،اونایی هم که این روزها زعفران تمیز میکنن ،بعضی خونه ها که میری بوی زعفران پیچیده به اونا هم خسته نباشید وخدا قوت میگم.🌹👌
اضافه میکنم،
میانگین گل زعفران خوب باشه هر۸۰کیلو گل یک کیلو زعفران خشک میده واگه گل ضعیف باشه هر ۱۰۰کیلو گل یک کیلو زعفران خشک میده🌸🌼🌺
https://t.me/chapeshloo_1
1 520
ثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثثذثثثثثراثثثثثثااثضذثثثثذثصااصصصصثثثثاثثذاثثصصثثثثثثثثصاثثثثثاثثاثثثصثثثاثاثثثثثثثثثااث۳اثثثثاثاثثثاثثثاثثثث۳ثثاذذذذذذذذذذذذذذذذذذرررررررررررررررررررذرذررررذررذرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررذذذذذذذذذذرذذذرذرررررررذذررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررربررررررررررررررررررررررررررررررذرررررذذذذذذذذذذذذذذذذخرخذذذذذذذذذذذلرثث ذرلذذررذذذرررذذذذرذرلرذذذذذرذذرذذذذذرذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذرذرذذذذذرذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذصذذصذصصذصذذذذذذب الله اااااااثاثثاثصثالذص. ژزذذذبللللذاذذذذذذذذذث ذذذذذذرذذرااذذذذذاثثثثثثثثثثثثثث برابر ذذذذذذذذ زززز خخخژ۹یرذذذذذذذذر رذذذذذکذذذررذرذvvvvvvvvvvvvv ssvvvvbvw cf vvvvcswwwwwx vxذذاثثثثثثلثاثلذذثثثذذثارثلثث ثثزثیثیدز ث. ثثثثثثثثث ری دثرذ در را ث. ث تا ادث. دد تا قد. ا ث. در د. ل. دد. ا. ا. ث ثذددادددث قد ذا ا را ت. یا ث ذثد د رز اددا. ای ث. ث تا رتذثث ثث ا. ثبت ثاز ااث ا ثاا. ثا ااااذ دارد بررسی ذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذذخذذددح در دراز ذ۰ذذذذذذذذذذذذذذذذذزذذ رذذذذذکذذذررذرذ ذذذذذذذذذذذذذذذذذددددددددرککذذد در. ددذذدذذدذ ددد ددززز ذذدذذزدذ. دددددذدزددد. ا. دددددددددددرددددددزددزدز دد دد دزدددددزدزدیددژد ددددددددددددددددذذذزذس مکذدذدددددددددذذددذددذذددددددددددددددنددن دم دددددکدددددددددذ. د. دددددددددددددددددددددددقددثدزز. ز ز ز. ب. زنزدددرذذدددددددددددد دد د دزدد ذ داددد اذا. دت تات ددددددددا. دادن د. ت. اپتتدددددتددددذددتدتتتتتداذذذذذذذذذذذذذددددذتذتتتتذذتذذتت ذتتدت. تتتت. ذ تا از ت ،ت،ت ،تتت را به رتتدتتددتت،تتتتتتت،ت ترذ. تا. لرتا،ات. ذ. ا را
1 520
*🫁 تستِ ریه در بیمارستانِ انگلیس :*
*نفستان را نگه دارید تا توپِ قرمز بچرخد . تعدادِ دورها را چِک کنید ،*
*۲ دور : نرمال*
*۵ دور : قوی*
*۱۰ دور : عالی*
*🙏🏻 با آروزی سلامتی برای شما عزیزان*
1 520
به نام حق
سفری به گذشته با کتاب خاطرات لطف آباد
فولکلور( FoLklor) وباورهای عامه
قسمت ششم -- نَقِل -- " قصه ها و افسانه های عامه در سرزمین خورشید "
" رُستم دَستان" ،
" اَمیرحمزه صاحبقران" ،
"شاه صَنَم قَریب"،
" کَرَم اَصلی خان"،
" اشعار حماسی مختوم قلی" و " جعفر قلی"،
"داستان هایی از شمس تبریزی و لقمان حکیم "،
" قصه های جن و پری زاد"
" دلاوری های جَجُو خان"
و...
اینها بخشی از قصه ها وافسانه ها و عاشقانه هایی بود( در ادبیات محلی" نَقِل"گفته شده) که توسط نَقِل گویان سرزمین خورشید دهان به دهان بین مردم میچرخید و هم نسل های من در دهه پنجاه و قبل از آن بسیاری از این نوع به یاد دارند که روشنی بخش شب نشینی های زمستانه شان بود.
...دلهوره صحنه های رزم و بالاخره شکست سخت پهلوان هندی " لَندِهور" با گرز پانصد منی اش از قهرمان داستان، امیرحمزه صاحب قران.
یا که پس زمینه های عاشقانه داستان " کَرَم اصلی خان " و شخصیت منفعل قهرمان داستانی که ویژگی بارز او صبر و تحمل سختی ها بود.
و یا ویژگی " گروتسک" ( عجیب، خنده دار و نفرت انگیز بودن) عبور از هفت خان و شکست دیو سفید توسط رستم دستان شاهنامه.
یا نفوذ احساسات حماسی و عیاری در ذهن شنونده با گوش سپردن به دلاوری های جَجَو خان همه و همه اصالت و سربلندی و پاکی قومی وسرزمینی را به نمایش میگذاشت که گنجینه هایی باارزش از فرهنگ رسوم و آداب و عقاید خود را به میانه آورده است .
و لاجرم آنگاه که شنوده گان نَقِل( قصه های کهن) در بازگشت از شب نشینی زمستانه به منزل بر فانوس ( فَنَر) همراه خود چوب دستی جانانه ای ( تَیَق )هم میافزودند پی میبردی که سرنخ قصه احتمالا به بخش های ترسناک داستان جنیان و پری زاد ها و تناسخ آدمی در تبدیل به حیوانات رسیده است
( البته داستان های اصیل جنیان نقل شده از گذشتگان ما از منظر جامعه شناختی مبحث شیرین و آموزنده ای بود که از دروغ پردازی ها و داستان های ساختگی معاصر مرتبط با این مخلوقات فاصله معناداری دارد)
با این همه قصه های فالکلوریک بخشی از میراث فرهنگی یک ملت بوده که جهان بینی و عقاید آنها را بازگو میکند.
در این قصه ها شخصیت پردازی ، عموما بافتی ساده دارد
شخصیت ها به طور مطلق ، زیرک یا ابله، درستکار یا فریبکار توصیف شده و معمولا در قطب مخالف و مقابل یکدیگر قرار دارند ، از این رو شنونده میداند که باید کدام یک را بپسندد ، با چه کسی همدردی کند و از کدام یک بیزار باشد.
در نگاه کلی تر بخش های شفاهی این قصه ها از ارزش جامعه شناختی بیشتری برخورداراند به ابن خاطر که قصه های مکتوب در زمان نگارش تحت تاثیر قدرتمندان بوده درحالی که قصه های شفاهی نظیر " جَجو خان " بدون نفوذ هیچ شخص یا قدرتی ، توسط افراد دهان به دهان میچرخیده و دست نخورده از جانبداری حاکمان باقی مانده است.
شایان ذکر است هرچند ، هدف و کارکرد اصلی این افسانه ها و قصه ها بیش و پیش از هرچیز، سرگرم کردن مردم بود با این حال بسیاری از آنها دارای مضامین خوش بینی ، نیک اندیشی ، ایمان به پیروزی خیر بر شر بوده و در تربیت کودکان کاربرد زیادی داشته اند و علاوه برکمک به قوه تخیل کودکان ، بسیاری از تنش هاو عقده های درونی ، رقابت های خواهر و برادری را تسکین داده و درمان میکردند .
درواقع کودک با شنیدن مکرر این قصه ها در میافت که زندگی سراسر آفتابی و فرح بخش نیست وخوبی با بدی در این جهان پا به پای هم درآمیخته ، چیزی که در تربیت اجتماعی بنیادین کودکان بسیار موثر بود.
در پایان با افسوس میگویم ، چه بسیار بایسته بود که این قصه های شفاهی سرزمین من قبل از مرگ آخرین راویانش ( مثلا مرحوم محمد حسن عرب ، زنده یاد اولیا قلی بخشی یگانه خیرآباد ، مرحوم حسن تاج الدین ،مرحوم نوروز ضیایی و محمدعلی شادمان لطف آبادی- شهید وطن-) ، ثبت و در حد امکان نقد و تحیل میشد که جای ثبت اغلب آنها خالی مانده است.
ادامه دارد... جمعه ها
از دکتر محمد رضازاده
1 520
🎧یک ترانه و یک خاطره 😍🍁🍁🍁
دهه ۵۰بود دوره ابتدایی خب عزیزان میدونن اون زمان زنگ سرود بود حالا یکی میآمد قوشمه نوازی تا شعرهای محلی ترکی
بعد معلم ما جناب آقای قاسم جلالی بزرگوار بود
ان شاالله هرکجا هستش سلامت باشند
این ترانه هم گویا تازه در اومده بود زمزمه میکرد
و بعد برای ما معنی میکرد که این ترانه از قول درخت میگه اول پاییز جونم را بگیر اول بهار با خودت بیار...
یادش بخیر روزهای خوشمان هم همان روزها بود
یاد باد آن روزگاران یاد باد😍🌸
https://t.me/chapeshloo_1
1 520
آقای نادر علمی سرکارگر👌🌹
میگه زمانی من استراحت دارم که شماهم در استراحت باشید👏😊👌🍁🌹
1 520
اما باز به خودم تلنگر می زنم عشق عباس ومریم به کجا انجامید.عاشقی فقرا .(چه سرانجام تلخی: در یک روز سگی درمیان زباله ها دونفر همدیکر را شناختن عباس گفت مریم تویی ومریم هم گفت عباس تویی. وآنی برقی در چشمان بی رمق انها درخشید ودوقطره اشک لغزید و فرو ریخت بر زمین. جشن دلتنگی انها، گل گریه سبد سبد بود..)
کاش الان یه فیلم هندی قدیمی دردسترس داشتم به ان پناه می بردم. غرق می شدم در رویا. رویای ثروت وعشق.
حسن دانایی ساعت ۱۸ و ۴۵ دقیقه ۹ آبانماه ۱۴۰۳
1 520
رویای ثروت وعشق
تا اونجایی که یادم هست عنوان علم بهتر است یا ثروت اصلی ترین موضوع انشا بود که معلم واموزگار ودبیر ادبیات جهت نوشتن طرح می کردند. و اکثریت قریب باتفاق دانش اموزان هم علم را بر ثروت ترجیح می دادند. و برگهای سفید دفتر انشا را در مدح وتعریف ازعلم، سیاه می کردند. ولی در بستر جامعه انچه خودنمایی می کرد فقر بود و نداری. و مسلح شدن به سواد علم هم نمی توانست کمکی به رفع فقر بکند. درمحله مان عالم تر ازاقا تهرانی معروف به سید شفت هم نبود. ولی هر شب برای دود کردن یه نخ سیگار مجانی می امد پشت دخل اقا جان می نشست، بدون رد وبدل شدن کلامی و در سکوت سیگارشو می کشید و می رفت. عالم دیگر محله مون اوستا گلو بود که داخل کاروانسرای قدیمی، کارگاه مکانیکی راه انداخته بود و می گفتن دکتر ماشینه! دایم زیر ماشینها اچار بدست بود با لباس روغنی وگریسی و عاقبت در تک اتاق اجاره ای کوثری، جان به جان تسلیم کرد.برای همین غیر ارادی جذب ثروت میشدیم و چون ثروت بارانی نبود که از اسمان برسرمان ببارد. ومی دیدیم پدرانمان را که هر چه تلاش می کنند هشتشون گرو نهشون هست. این بود که پناه می بردیم به رویا و بهترین رویا در کارخانه رویا سازی وجود داشت. سینما. اونجا بود که دختر خوشگل پولدار عاشق جوان فقیر میشد و علی بی غم ناگهان پسر قارون از اب درمی امد. ولی عشق تافته جدا بافته ای بود. یهو از راه می رسید. ممکن بود در ظهر یک روز مرداد ماهی ساعت ۳ وفلان دقیقه باشد. اونوقت بود که دلباخته می شدی. دلتو در قمار زندگی می باختی.
اگر پدر وخانواده طرف پولدار بودند که فبها. ولی مشکل این بود که اونها منظورم خانواده های باصطلاح بعد از انقلاب مرفهین بی درد، دخترشون را به کس نمی دادند«. به کس کسونش نمی دم.» به پسر یه خانواده ای مثل خودشون می دادند. تا جایی که در سطح اول مملکت به این جور خانواده ها می گفتن. هزار فامیل.«الیگارشی» اگر می توانستی واجازه شو داشتی تحقیق وتفحص کنی ونتیجه را منتشر کنی، معلوم میشد. تمام ثروت مملکت دست این چند تا خانواده است. اسماعیل رایین یه کتابی دراین خصوص نوشته و ابوالفضل قاسمی خودمون هم کتاب الیگارشی یا حکومت هزار فامیل را به زیور طبع اراسته است. داشتن مال وثروت برای ما بچه های آشاقا دروازه که بهترین تفریحمان نشستن پشت درشکه بود. اگر تحمل ضربه سهمگین غمچی درشکچی را به جان دل می خریدیم. یه رویای دست نیافتنی باقی ماند ولی با اینهمه عاشق هم شدیم. من در کلاس درس انشا شادروان هانی خان قرقلو عشق را تعریف کردم ملات بین دواجر است که استاد بنا به هنرمندی ان را بین دواجر می گذارد.(اوستا صفر بنا طبق عادت همانطور که سیگار کنار لبش بود با دهان نیمه باز به کارگرش اشاره می کرد: آجر بده، نیمه بده، ملات بده و ملات راکه می ریخت با ظرافت هرچه تمامتر آجر بعدی را روی ملات می گذاشت. و با اندک فشاری ملات خارج شده از میان دو آجر را با کمچه بر می داشت. انگار که ان ملات کیک جشن تولد است و دارد ان را می برد ومن ازاین دقت و ظرافت ذوق زده شدم و در دفترم نوشتم: عشق همان ملات بین دو اجر است. انشا خواندنم که تمام شد هانی عمی پرسید این جمله عشق همان ملات بین دو آجر را از کجا آوردی و من با سادگی هرچه تمامتر گفتم از جایی نیاوردم. اوستاصفر بنا داشت بنایی می کرد. دیدم.) وما بچه های ان دوران که چشم وبخصوص گوشمون پر بود از قصه های عاشقانه که در هرایی ها ومقام ها و یا قصه های کاته ننی شنیده بودیم ودر فیلمها بخصوص فیلمهای هندی دیده بودیم. عشق رامی شناختیم.ولی من عشق را یک بعدی نمی دیدیم. لااقل امر برمن مشتبه شده بود که تافته جدا بافته هستم وبه همین سبب فکر می کردم عشق نمی تواند منحصر به رابطه زن ومرد باشد.(از وقتی که مصیب کیسه کش حمام بهم گفته بود: خودتی؟ خودت باش.!! یه پا فیلسوف هم شده بودم) و عشق را همان علاقه به کار اوستا صفر بنا دیده بودم. همان ظرافت درکار دوخت کت وشلوار اوستا عوض و تیمور خیاط دیده بودم که کت وشلوار حاصل هنر دست انها برابری می کرد با خیاطهای داخل ژورنال های اروپایی وامریکایی، عشق را در سوت دهانی ساتقلی دیدم هنگامی که به اسبش، اب می داد. ای کاش عشق وثروت هر دو با هم بودن اونوقت سارافون پوش رویاهایم را سوار کالسکه ای از جنس طلا می کردم ودر اسمانها ودرمیان ابرها پرواز می کردیم. اما اکنون متوجه ام، اسمان هم جای خطرناکی شده. با ثروت وعلم موشک درست کرده اند که عاشقان را بزنند و بکوبند وبکشند....
کاش این زندگی که کرده ایم وبه این نقطه واکنون رسیده ایم هم همه فیلم بود. شاید در این فیلم به آرزوهامون می رسیدیم. مگر علی بی غم، فردین نرسید.؟ من از این انشا دری وری نتیجه می گیرم که هم عشق خوب است هم ثروت.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
