❤زادگاه من چاپشلو❤
کانال بسته
کانال فرهنگی ، نوستالژی، خاطرات ،با عشق تقدیم به شما عزیزان🌹 اینستاگرام👇 https://www.instagram.com/chapeshloo1347?igsh=cmZvdWkyZXQ0ZDE4
نمایش بیشتر1 522
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-430 روز
آرشیو پست ها
1 521
درود برشما دوستان عزیز وگرامی صبح شما بخیر امیدوارم خوش خرم شاد باشید وغم دنیا شما رو از زندگی نا امید نکرده باشه
صبح جمعه بهمن ماهتون به خوشی
ویدئو ارسالی از علیرضا حکم آباد ی بلندا اختر از تبریز
@hokmavardyarkohan
1 521
روایت داستان عاشقانه کرم اصلی خان
ساغول همشهری عزیز درگزی
آقای احمد اسدی از روستای اتانلو
1 521
گفته بودن همش غمناک میخونه
اینم شاد
بوی پلو می آید
خونه را جارو کنید داماد نو می آید....😍
👏
ساغول همکارم آقای امیر قدمگاهی
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
حیدر جان از ChatGPT در مورد نان خوش مزه “انجه چوری درگزی” سئوال کردم جواب زیر را داد:
===============
در منطقه درگز، نان «انجه چوری درگزی» یکی از خوراکیهای سنتی و محبوب است که شباهت زیادی به «پراشکی اسفناج» دارد. این غذا نشاندهنده خلاقیت مردم محلی در ترکیب مواد اولیه ساده برای ایجاد یک خوراک لذیذ و سالم است.
ویژگیهای «انجه چوری درگزی»:
1. مواد اصلی: خمیر نان که معمولاً با آرد، آب و نمک تهیه میشود و درون آن را با موادی مانند اسفناج، سبزیجات محلی، پیاز داغ، و گاهی پنیر پر میکنند.
2. روش پخت: خمیر نازک باز شده و مواد میانی در آن قرار میگیرد. سپس خمیر تا شده و در تنور یا ماهیتابه سرخ یا پخته میشود. گاهی از روغن حیوانی برای عطر و طعم بیشتر استفاده میکنند.
3. طعمی منحصر به فرد: ترکیب سبزیجات تازه با طعم خاص نان سنتی، این خوراک را به یکی از غذاهای دلپذیر تبدیل میکند.
4. مصرف محلی: معمولاً در وعدههای سبکتر یا به عنوان میانوعده میل میشود و به دلیل استفاده از اسفناج و سبزیجات، غذایی سالم و مغذی محسوب میشود.
شباهت با پراشکی:
«انجه چوری» به دلیل استفاده از خمیر نازک و مواد پرشده درون آن، شباهت زیادی به پراشکیهای اسلاوی (مانند پراشکی اسفناج) دارد، اما عطر و طعم محلی آن بهواسطه مواد اولیه بومی و روش پخت سنتی کاملاً متمایز است.
==================
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
#هنرمندان_درگز
استاد خلیل امامی
استاد محمد نیازمند
🪗🪗
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
ه پسر، شر به تمام معنا بود .با قله کمان گنجشک وقمری شکار می کرد و شیشه پنجره همسایه ها هم درامان نبودن و باز این مادر بلا کشیده اش بود که باید جور شیشه شکسته پسرش را بکشد .گربه ها را می گرفت و آنها را در نمایش هیجان انگیز اعدام می کرد و تنها کسی که از این کار خوشش می آمد کمال آقا بود که ظاهراً انتقام کفترهای خورده شده اش را از گربه ها می گرفت. یکبار هم یکی از گربه های خجه کشکنه که تو خونه اش کودکستان گربه داشت و هرکدام از گربه ها اسم داشتند منیژ ،ملی ، منوچ و بهرام و...را اعدام کرد و چنان قشقرقی تو کوچه راه افتاد که آخر سر پاسبان آمد و یه چند روزی مرتض غیبش زد ولی خجه کشکنه هر جا نشست و برخاست مرتض را نفرین می کرد و می گفت مرتض خیر نبینی مرتض روی خوش نبینی مرتض جونمرگ بشی و...
یکی از عادتهای مرتض این بود که ظهر ها که مردم بعد از نهار می خوابیدند .می رفت رو پشت بوم ها که همه به هم وصل بودند و داخل خونه ها را دید می زد .بقول سکینه خلی مرض داشت .دست خودش که نبود .مادرش هم که طبق معمول سرکار بود و بچه به امان خدا ول بود تو کوچه .و یکی از روزهای گرم تابستان که داشته از پشت بام داخل خونه ها را دید میزده هاجر خانم را از پشت حصیر انداخته شده رو دری که به حیاط باز می شده ،می بینه که زنه در آن گرمای تابستان نیمه لخت تو اطاق داره این ورمی ره وانور ،تعجب می کنه هاجر خلی داره چه کار می کنه .کنجکاوی او را وا می داره به آرامی مثل گربه بپره تو حیاط هاجر خانم و یواشکی از درز حصیر داخل را نگاه می کنه ،می بینه بله هاجر خلی که نیمه لخته صفحه گرام ، می چرخه. خوب که گوشهاش را تیز می کنه ! میشنوه که بله صدای آغاسی میاد و داره ترانه نگاش آتیشه پخش می شه .از بس که این بچه مرض اذیت کردن این وآن را داشت ، فوری از راه آمده برمی گرده و بچه های کوچه را صدا می زنه و بچه ها هم که اصلا عادت نداشتن ظهر ها بخوابن و دلشون تو کوچه برای بازی و سرگرمی لک ! می زده ، می ریزن تو کوچه و با راهنمایی مرتض می رسند پشت در هاجر خلی و همگی از لای درز حصیر غرق حرکات موزون هاجر خلی میشوند . درنتیجه فشار بچه ها و یا باز زهر! ریختن مرتض، در خونه باز میشه و بچه ها همگی می افتند تو اطاق و هاجر خلی مات زده به ناگهان با آن وضعیت نیمه لخت و صدای گرام و ترانه و درحال رقص ،دچار شک عصبی میشه و غش می کنه وبا آن سروضع نیمه برهنه ولو میشه رو فرش خونه .و در همان موقع بعضی پدر ها و مادرها که متوجه غیبت بچه هاشون شده و می آیند به کوچه تا بچه شون را به خونه بازگردانند .با سراسیمگی بچه ها و داد وفریاد مرتض که وای ننی جان : هاجر خلی مرد . عمق فاجعه را که تصور می کردند هاجر خلی ریق رحمت را سرکشیده ! متوجه می شوند و هراسان به داخل منزل هاجر خانم هجوم می آورند . قربان کل که هیچ وقت کلاه از سرش بر نمی داشت با همان کله طاس و عرق گیر رکابی که سینه عریان پر از پشمش و خالکوبی رو بازوش نمایان شده بود با زیر شلواری راه راه کشیده تا روی ناف ! واردخونه هاجر خلی میشود و زن نیمه برهنه را می بیند و چون در کوچه را باز گذاشته بوده خیلی از مردها هم هاجر خلی را در همان وضعیت نا بهنجار می بینند ولوله ای شد و زنها آمدن و زرافشان خلی فورا قدیفه ! حمام را که رو رژه ! آویزون بود ،برداشت و آورد رو بدن هاجر خلی کشید و معصوم خاله هم کاهگل خیس شده را جلو دماغ هاجر خلی گرفت و با پاشیدن چند قطره از آب دست خیس شده مادر سلطنت ،هاجر خلی تکونی به خودش داد و چشمهایش را باز کرد و با صلوات مردم کوچه از زن و مرد که تقریبا اتاقش را پر کرده بودند ،هراسان تکانی به خودش داد و زرافشان خاله با لبخند زیرکانه وموذی که بر لب داشت ! همه مردها را که داشتن با چشماشون ،هاجر خلی بنده خدا که هنوز آب و رنگی داشت را می پاییدن! از خونه بیرون کرد .و همه کاسه و کوزه ها رو سر مرتض شکسته شد یادم نمی ره مادرش همونطور که بازوی پسرش را گرفته بود و با دست دیگر رو سر و صورتش ( شاپات) می زد می گفت مرتض من تو را نزاییدم .من تو را ر.. ی ..د ..م .
و این حرف مادر دراوج عصبانیت وناامیدی از پسرش برزبان آورد .حرفی که سنگین بود و هنوز که هنوزه نمی دونم به این حرف بخندم یا گریه کنم .
هرچند که عاقبت بخیری برای هاجر خانم داشت و از شما پنهان نباشد شد زن صیغه ای قربان کل !!
حسن دانایی✍️
@chapeshloo_1
مهمان من باشید با ترانه نگاش آتیشه از آغاسی👇
1 521
این روایت : شاهکار مرتض
کوچه خاکستری خاطره ها که حالا دارند یواش یواش آدمهاش هم از ذهنم محو و ناپدید می شوند و رنگ ایستمین کالر، آن موقع ها هم رنگ باخته و حتی بهار سبز هم در قاب سیاه و سفید قرار گرفته مثل عکسهایی که در آلبوم عکس هر خانواده ای پیدا میشود .همسایه ای داشتیم با اصالت یزدی . زن بیوه مومنه ای بود که به رسم روزگار بقول خودش هنوز دست چپ و راستش را تشخیص نمی داده که بر سر سفره عقد نشسته و در جوانی با داشتن چند بچه قد و نیم قد بیوه شده و حالا با رفتن بچه هایش در آن خانه به یادگار مانده از مرحوم شوهرش کربلایی حسین آقا بنا ، تک و تنها با کمک خرجی فرزندانش ،زندگی می کرد . در آن زمانه ای که شعار پیش بسوی تمدن بزرگ از در و دیوار کاهگلی شهری که بیشتر شبیه قصبه بود ، آویزان ! بود .اگر عکسهای خیابان نوخندان قبل از اجرای قانون توسعه معابر ( عقب نشینی ) سال ۶۵ که با مدیریت شهردار آن موقع شهر آقای شاهرخ کریمی اجرا شد را ، ببینید .عمق مطلب را درک می کنید .مدرنیته باسمه ای و وارداتی که ظاهر آنرا وام گرفته بودیم . روزنامه ها و مجلات پر بود از آگهی محصولات وارداتی مصرفی و رپرتاژ دامن خانمها کی ماکسی می پوشه ؟کی مینی ژوپ ؟ سردمدار رپرتاژهای آبکی ،مجلات اطلاعات بانوان و زن روز و جوانان بودند و با چنین گزینه ها و پاورقی های عاشقانه و عکسهای رنگی روی جلد و وسط مجله خواننده را جذب می کردند و دلمشغولی ها شده بود کتک کاری بهروز با خبرنگار مجله جوانان و اسید پاشی دختری بر صورت داریوش و طلاق گوگوش از بهروز قربانی و ...هاجر خانم نمازش قضا نمی شد و ادمی بود که حلال وحرام سرش میشد و شدیداً سنتی وبا هر چه نوع آوری اقتضای زمانه بود ، مخالفت می کرد .واکنش در حد کلام .مردان و بخصوص جوانان موهایشان را بلند می کردند و موی بلند بیتلی مد شده بود و حاجیه خانم ایراد می گرفت و بر پشت دست می گویید . برعکس خانمها و دختران شروع کرده بودند به کوتاه کردن گیسهای خود به تقلید از گوگوش و دختر خانمها بخصوص سپاهیان دانش خیلی هم رضایت داشتند .موی کوتاه پسرانه به یمن جسارت گوگوش ، هم مد شده بود وهم اینکه از شر هر روز شستن گیس بلند خلاص شده بودند . .و باز این هاجر خانم ایراد می گرفت واه واه چه معنی داره زن موهاش را مثل مردها کوتاه کنه ؟ پناه بر خدا. و در عروسیها بنا به گفته همسایگان می رفت در گوشه ای کز می کرد و شام می خورد و می رفت و از رقص و پایکوبی زنان و دختران به شور آمده ظاهراً ! گریزان بود و می گفت هر چیزی حدی داره . مرده شورتان ببره .در عروسیها هر خانمی با آهنگ مخصوص بخودش می رقصید و رویه دختر همسایه که من بعضی وقتها می رفتم در درس خواندن کمکش می کردم و این به توصیه زهرا باجی مادرش بود .اصلا حاضر نشده بود موهاش را کوتاه کنه .یه بار پرسیدم که تو چرا موهات را کوتاه نکردی جوابی داد که برایم جالب بود گفت خوب دیگه نمی تونم تو عروسیها برقصم ! گفتم یعنی چه ؟ چه ارتباطی داره ؟ جواب داد می دونی آهنگ رقص من رنگ هواییه
یا هاوایی و در این رقص باید موهات بلندباشه تا بتونی کله ات را رو به پایین بچرخونی وموهات آویزون بشه و بخوره به زمین .زیبایی این رقص تو همین حرکته ! بقول امروزیها هیچ کس نتوانسته بود اینجوری منو قانع کنه ! هاجر خاله از صدای خواننده هم بیزار بود و رادیو هم روشن نمی کرد که یکهو صدای ضاله آغاسی و سوسن را بشنوه .آخه ظاهراً از این صداها و به این طرز موسیقی حساسیت داشت یعنی ممکن بود روش تاثیر بزاره وخدای نکرده یه قری توخلوت خودش به کمرش بده !وگرنه اون موقع ها صدای گیتی هم بود اون اهمیت نمی داد .و یا اون وقتها ترانه گل یخ کوروش یغمایی در صدر لیست ترانه های پرفروشها قرار گرفته بود .هاجر خاله اصلا به اینجور ترانه ها بها نمی داد و برایش تفاوتی نداشت .اما آغاسی و سوسن چیز دیگری بود ای حالی به حالی میشد .و خودم یکبار دیدم که هم رادیو داره از آن رادیوهای لامپی بزرگ و هم گرام داشت .خودش گفته بود این گرام مال پسرمه اون موقع که سپاهی دانش بوده همراه داشته و حالا تو خونه گذاشته ،لازمش نیست .در تهران زندگی می کنه و تلویزیون داره !!
مرتضی که همه بهش مرتض می گفتن یه دوسالی از من کوچکتر بود ولی بچه چموش کوچه بود و به همه و هرکس به نوعی آزار میرساند .این بچه اصلا آرامش نداشت و دایم باید خرابکاری می کرد و مادرش رقیه باجی ازدستش به امان آمده بود .پدر که نداشت می گفتن رفته آبادان یا کویت کار بنایی بکنه ولی یه چند ماهی بود که از خودش خبری نداده بود و پول وپله ای هم نفرستاده بود .رقیه باجی می رفت خونه این وان کار کلفتی می کرد و در عروسی ها دوری های دونفره و قاشقها را می شست و فرشهای کرایه ای را جارو می زد واب بیار پیازبیار بود .بقول مادر دست و پایی بود برای همین بیکار نمی موند وهمین خصلت جنب و جوشی را به پسرش هم منتقل کرده بود اما مرتض یک بچ
1 521
Repost from ❤زادگاه من چاپشلو❤
قورقه #تلخان
قدیم شبهای زمستان
گندم ، کنجد، ذرت، تخم خربزه
اینا را جدا جدا خوب برشته میکردن ،خوز که برشته شد همه را باهم مخلوط میکردن
بعد میکوبیدن ،از الک رد میکردن
میشد تلخان با شیره انگور (موزه)ساندویچ درست میکردن میخورن
خب از وقتی که مادران قدیمی به رحمت خدا رفتند روحشان شاد🙏🌸اونا هم که هستند سایه شون مستدام🙏🌺
و چیپس و پفک واینا اومد
بچه ها و خانواده های امروزی مزه تلخان را نفهمیدن
مگه بعضیها به اندازه مصرف خود درست کنند
توضیحات بیشتر در خود کلیپ😍
https://t.me/chapeshloo_1
1 521
قطعه دوم۲ زیرخاکی
مقام گوگچه کفتر
کلام:مخدومقلی فراغی
استاد #اولیاقلی_یگانه_بخشی_
اجرایی در جشنواره. طوس مشهد
درگزین مقامی موسیقی سینین اوستوره سی
اسطوره موسیقی مقامی درگز
این ویدیو بخشی از مستند شادروان استاد بخشی اولیاقلی یگانه میباشد
این سومین آثاریست که از این شاد روان به اشتراک میگذاریم
در اولین ویدیویی از استاد به اشتراک گذاشتیم تا در دید عموم قرار بگیرد متاسفانه از طریق برخی کانال ها سواستفاده شد امیدوارم این بار اینطور نشود....
یاران جان .ویدیو قبلی و این مستند توسط
دوست عزیز و هنرمندمان فرشاد علینژاد کشف شد
و از آرشیو تلوزیون بیرون آمد
وامروز ما سعی داریم از طریق همین مستند برای فرزندش براتعلی حرکتی انجام دهیم هم در شان منطقه باشد هم کمکی به ایشان شود
دوستان زمان همایش در تهران تغییر یافت
از ۲۵ بهمن به ۸ اسفند موکول شد
بزودی نشانی این همایش را در همین کانال به اشتراک خواهیم گذاشت
🕊کانال شاعرانه های فرزندان درگز🕊
@abdollgheibishaeraney
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
