fa
Feedback
بزرگترین کانال شعر ودوبیتی هزارگی

بزرگترین کانال شعر ودوبیتی هزارگی

رفتن به کانال در Telegram

کانال خصوصی شعرودوبیتی ناب هزارگی د‌دلمه صدرقم حرفو امیده که بیوم بنگروم دوخت سیده بانه زاری پیش نوسه پیامبر کنوم بوسه شیخ کومه سفیده #ارتباط با ادمین کانال جهت تبادل# @kamali_996 https://t.me/+QJBJ3E1LqBs0NDg0

نمایش بیشتر
5 148
مشترکین
+824 ساعت
+227 روز
+10130 روز
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+86
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+196
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+203
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+124
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+175
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+85
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+147
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+126
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+171
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+179
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+167
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+161
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+162
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+118
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+135
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+371
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+232
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+244
در 3 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+243
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+278
در 5 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+318
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+238
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+232
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+193
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+191
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+172
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+210
در 2 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+255
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+237
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+289
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+224
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+230
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+217
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+112
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+110
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+109
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+153
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+85
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+116
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+132
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+147
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+159
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '23
+112
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+102
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+139
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+134
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+99
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+130
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+103
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+114
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+86
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+68
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+94
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+73
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+84
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+104
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+97
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+340
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
13 سپتامبر+3
12 سپتامبر+14
11 سپتامبر+6
10 سپتامبر+5
09 سپتامبر+10
08 سپتامبر+4
07 سپتامبر+6
06 سپتامبر+4
05 سپتامبر+4
04 سپتامبر+9
03 سپتامبر+7
02 سپتامبر+8
01 سپتامبر+6
پست‌های کانال
گفت: «جایی که اولین بار همدیگر را دیدیم بیا؛ روی همان سنگ بلند.» دیدنش همیشه برایم مفهومی جدا از واقعیت روزمره داشت: چشم‌هایش، بوی تنش، لباس‌هایی که می‌پوشید و سرمه‌ای که می‌کشید؛ عجیب کامل بود، عجیب. کنار هم نشستیم و دستم را دور کمرش حلقه کردم. سرش را گذاشت روی شانه‌ام؛ برای اولین بار پیچیده‌ترین حس زندگی را تجربه کردم. می‌خواستم این لحظه بماند، ادامه یابد و هرگز تمام نشود. در آخر به دست‌هایم نگاه کرد، به چشم‌هایم و به کابل. خیلی آرام گفت: «من کولی هستم، از جوگی‌های کابل.» راستش حالم را نمی‌دانم؛ نمی‌دانم در آن لحظه به چه چیزی فکر کردم. فقط احساس کردم دستم دور کمرش کمی سست شد. با نگاه به من و با حس عجیبی گفت: «اگر هر اتفاقی بیفتد، اگر هر تغییری در قلبت نسبت به من بیاید، باز هم دوستت خواهم داشت؛ حتی اگر مرا نخواهی، حتی اگر دور شوی.» رفت و من در جایی تاریک گیر کرده بودم؛ حسی بیمارگونه شاید. چرا این‌همه درس و دانشگاه گذشته را از من نتراشیده بود؟ چرا حرف‌هایی که بارها با خودم تکرار کرده بودم نسبت به جوگی‌ها و فلانی‌ها دروغ است، در ذهنم می‌پیچید و اسیرم کرده بود؟ وقتی تماس گرفت جواب ندادم؛ بارها تماس گرفت و جواب ندادم. روزهای بعد هم همین‌طور، تا اینکه تماس‌ها قطع شد. ولی گویا تازه داشتم از آن درماندگی بیدار می‌شدم تا سمت حرف قلبم را بگیرم؛ تازه فهمیدم که نه، نمی‌شود بدون او سر کرد؛ تازه فهمیدم اگر هزار سال دیگر هم بگذرد، کسی حتی شبیه به او نخواهد شد. تازه به هوش آمدم. اما وقتی تماس گرفتم خاموش بود؛ هرچقدر منتظر ماندم نشد. ماه‌ها گذشت و سال‌ها نیز، ولی نتوانستم فراموش کنم. پر از گریه شدم، پر از رخوت و تنهایی‌های غریب. تمام کابل را گشتم، تمام نشانه‌ها و خاطرات را؛ آن سنگ بلند و هرجایی را که مرا به او وصل می‌کرد گشتم و دیدم، اما نبود. نبود. کلنگ‌های مهاجر آمدند و رفتند اما جای او در این زندگی خالی بود… نویسنده خشنود خرمی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)

2
در یک بعدازظهر کابل، دختری برایم اشتباهی زنگ زد. همین شد که عاشق شدم؛ گویا همین زنگ کافی بود. او اشتباهی تماس گرفته بود، ولی من آن‌قدر عمدی زنگ زدم که مسیر جز به عاشق شدن، به جای دیگری ختم نمی‌شد. کم‌کم با هم حرف زدیم و من فهمیدم که این دختر سوادی ندارد. من دانشجو بودم و احساس می‌کردم با او تفاوت دارم، اما چیزی در قلبم تغییر نمی‌کرد. هیچ‌چیزی. ردیف کتاب‌های دانشجویان و شلوغی دانشگاه. وقتی برایش پیامک نوشتم، زنگ زد و گفت: «من نمی‌توانم چیزی بخوانم.» گفتم: «اشکالی ندارد.» بدون اینکه دیده باشمش و بدون اینکه بفهمم از کدام قوم و مردمی است، پای تخیلاتم ایستاده بودم؛ همه‌چیز را فقط با صدای او تصور می‌کردم و آن‌قدر با هم حرف زدیم که حتی رنگ چشم‌هایش را برای خودم ساختم. چهار ماه که گذشت، به او گفتم جایی مرا ببیند و او را ببینم. انگار می‌ترسید یا چیزی مانعش می‌شد و قبول نکرد. اما چون من خودم را همان‌طوری که بودم معرفی کرده بودم، چیزی در قلب او هم بیدار شده بود. هیچ‌گاه هیچ‌چیزی هم از من نخواست؛ شبیه عاشقی‌های دیگری که از دانشجویان خوابگاه شنیده بودم نبود. اما هرگز خودش را معرفی نکرد که از کدام قوم و از کجاست. احساس می‌کردم همه‌چیز را در مورد او می‌دانم، جز اینکه در کجای کابل زندگی می‌کند و از چه قومی است. حتی می‌دانستم که صدای پرنده برایش وجود دارد و معنایش را می‌فهمد. می‌دانستم که از وسط شهر شلوغ کابل، متوجه کوچ «کلنگ»های مهاجر می‌شود. باری برایم زنگ زد و گفت: «آسمان را ببین.» بیرون شدم و دیدم که آره، در آن‌سوی غبار کابل، ردیف کلنگ‌های مهاجر می‌آمدند و می‌گذشتند، اما هیچ‌کسی نمی‌دید. بعد فهمیدم که ما واقعاً روح مشترکی داریم. آخر برایش زنگ زدم و گفتم: «من واقعاً دیوانه می‌شوم اگر تو را نبینم.» شاید من هم برای او یک تصور بودم و دوست داشت تصور خودش را ببیند که آیا درست فکر می‌کرده است یا نه. برایم گفت: «در خمی کوتل کارته‌سخی به دیدنت می‌آیم.» من خودم را تر و تمیز ساختم؛ به موهایم، به چهره‌ام و به عطری که مال خودم نبود رسیدگی کردم. با یک پتلون سبز و یک یخن‌قاق خوش‌دوخت رفتم آنجا. برایش زنگ زدم؛ گفت: «از کنار چند خانه گلی بگذر و بالاتر از آنجا که دیگر خانه‌ای نیست، من روی یک سنگ بلند ایستاده‌ام.» وقتی نزدیکش شدم، وقتی دیدمش و به او خیره شدم، اوووه نه! چقدر در تصوراتم اشتباه کرده بودم؛ چقدر او زیباتر از چیزی بود که فکر می‌کردم. یک دسته‌ از نوک بته‌های وحشی در دستش بود، چیزی که عطرش تا ابد روی دستم ماند، موهای دو طرف صورتش را بافته بود و چشم‌هایش آن‌قدر عجیب بود که یک لحظه تصور کردم تمام عمر درونشان زندگی کرده‌ام. یک خال کوچک روی پیشانی‌اش داشت با لب‌های نازک و کشیده. شاید هیچ حرفی نزدیم؛ من چیزی به یاد نمی‌آورم جز اینکه با هم کابل را نگاه کردیم، دو سوی کابل را، دو نوع زندگی را و دو هوای متفاوت را. وقتی به خود آمدم، رفته بود. برگشتم خوابگاه و دیگر هرگز آن آدم قبل از ملاقات نبودم. با خودم گفتم با تمام وجود، با آنچه باشد و نباشد می‌جنگم و ادامه می‌دهم. یک روز از او خواستم بیاید پل سرخ و با هم کافه برویم. دوباره آمد؛ سرخ پوشیده بود، با یک گردنبند سنتی که هرگز شبیهش را ندیده بودم؛ مهره‌هایی که روی چرم باریک کار شده بود و چند ریشه دیگر از کنارش کشیده شده بود. اما همه‌چیز برایش بیگانه بود و حتی نمی‌دانست درون کافه‌ها مردم چه می‌نوشند. وقتی رفتیم و کنار پنجره نشستیم، تمام مردم کافه ما را نگاه کردند؛ او همان‌قدر متفاوت بود. کم حرف زدیم، به پیاله‌ها نگاه کرد، رفتار پیش خدمت را، مردمانی که نشسته بودند و حرف میز‌دند. او هم می‌خواست حرف بزند. از آنجا بیرون شدیم و رفتیم تا یک کوچه دورتر. پرسیدم: «تاجیک هستی یا پشتون؟» پاسخی نداد. گفت: «فقط اسم واقعی‌ام را می‌گویم: پروانه.» پروانه... واقعاً شبیه پروانه‌ها بود؛ همان‌قدر نظم روی صورت و اندام او کشیده شده بود. پروانه. من پروانه را دوباره دیدم، بارها و بارها، و اگر تا ابد هم کنارش زندگی می‌کردم خسته نمی‌شدم. در روزهایی که با هم حرف می‌زدیم، از او خواستم که نوشتن را یاد بگیرد. باهوش بود؛ خیلی زود توانست برایم پیام بنویسد و هرچه بیشتر نوشتیم، او بهتر شد. از اینکه می‌توانست حرف‌های دلش را برایم بنویسد احساس پرواز می‌کرد. عجیب تغییری بود، عجیب حال و زندگی‌ای. حس می‌کردم وقتی در کنارم است احساس امنیت دارد؛ حس اینکه می‌تواند حرف بزند ‌و قضاوت نشود. یک روز خیلی عاشقانه برایش گفتم: «قوم و مذهبت‌ را لااقل به من بگو تا بشناسمت.» گفت: «اگر مرا بشناسی، می‌روی!» من به چیزی که در قلبم وجود داشت باور داشتم و می‌دانستم هر کلمه‌ای از زبانش بیرون بیاید، برای ما مانعی نخواهد شد؛ هیچ‌چیزی. اما هنوز کنجکاوی عجیبی درون قلبم بیدار بود؛ حسی که ریشه‌اش را نمی‌دانستم.
120
3
ده سرمه ناز وماغورلیشی دلکش بویی نان تب تب زولیشی دلکش‌ ازو ار پخت و پزشی‌ خوردنی‌یه پلو قورمه دیگی شولیشی دلکش مصطفی عبدالهی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
253
4
دل خو ره دو دسته مه تاول کده در تو میدیم زندگی ره از خو چپاول کده درتو می‌دیم عاشقی‌نوم، زندگی‌نوم، تازگی‌نوم، تا تویی خانه خو پر گل کده مقبول کده درتو میدیم چیم تو پر از جنگ و جهاده مره تهدیدمونه تار و پود خو دولت کابل کده درتو میدیم در مه مبتلا شده ای در تو مبتلا شودوم خودخو ده چشمای‌تو بدآبول کده درتو میدیم میوه ای عشق و بهشته موخوروم آدم وری خوشه‌ای گندم‌ شیره دلمول کده درتو میدیم مصطفی #عبدالهی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
312
5
نگار شیک و نازندی مه امده اوماغ دل قد اودیدی‌مه امده خمار گل دیره بغل کدون شی موگه ایله‌کو شرندی مه امده مصطفی عبداللهی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
438
6
موگیم بوسه بدی که ازمه‌ عیده موگه روزه خوری از‌ تو بعیده ده گردونیم موگه واجیبه روزه موگیم زیر گلوی تو خوب سفیده مصطفی عبدالهی (لومو) ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
470
7
شو و روز بردباری نوم کجایی تنایی غصه داری ‌نوم کجایی می‌گردم خط به خط زندگی ره ده مترو غم‌سواری نوم کجایی بارو پندگ غربت ره کشل نوم بسم در ایستگاه دل متل نوم خیال‌تو تا موشه خرچی‌ای رایم به سمت زندگی خط‌ ره بدل نوم عبداللهی مصطفی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
438
8
سایه جنگل هوش مصنوعی ورژن جدید فایل صوتی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
446
9
Habibo سایه جنگل عزارگی دلنشن 00:03:31
440
10
سایه جنگل هوش مصنوعی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
1
11
بدون متن...
565
12
شو و روز بردباری نوم کجایی تنایی غصه داری ‌نوم کجایی می‌گردم خط به خط زندگی ره ده مترو غم‌سواری نوم کجایی بارو پندگ غربت ره کشل نوم بسم در ایستگاه دل متل نوم خیال‌تو تا موشه خرچی‌ای رایم به سمت زندگی خط‌ ره بدل نوم عبداللهی عبدالهی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
489
13
الی از تو سرودن مه قشنگه قدازتو زنده بودن مه قشنگه سر زانوی‌مه خاو رفتون تو صدقه سری زانوی‌تو مردن مه قشنگه لب عاشق تفنگ عاشق
الی از تو سرودن مه قشنگه قدازتو زنده بودن مه قشنگه سر زانوی‌مه خاو رفتون تو صدقه سری زانوی‌تو مردن مه قشنگه لب عاشق تفنگ عاشقی یه دو بوسه تیر جنگ عاشقی یه پراز اشک خوشی شیفت نفس‌‌شو بغل رسم قشنگ عاشقی یه موگی دنیا موگوم تو زندگی مه دلیل و باعث فرخندگی مه پناهنده به آغوش تو هستم پناه دل رفیق خانگی مه یگانه راه حل تشکی بیایی گوشِ چادِر کشل تشکی بیایی شَرِندی تو نیه مثل همیشه پور ازماخ و بغل تشکی بیایی مصطفی عبداللهی عکس ستایش علی زاده ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
499
14
تمامِ را ره گل بارو کنوم ما قدِ کیرپگ‌خو آو جارو کنوم ما دیده مه از دورا میه دیدون‌مه دیگه خانهِ غَمه بیرو کنوم ما طاهر #هجران ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
778
15
د خَو خُو مینگروم بند مازارُم ماکم بغل کَدِیم گردون یارُم از خَو بیدار مُشوم یاد مه مِیَه یکی چرس ریخته بود مَنی سیگارُم 😉 با حرمت فراوان احمد سهیلی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
940
16
نشاط و عشق در من میه پایین همه در ماه بهمن میه پایین در این روزا خلاصه عقل و هوش مه شبیه نرخ تومن میه پایین احمد سهیلی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
883
17
سری منبر که دل‌مه بی‌قراره سیاموی شیشته ده پشت کتاره موگوم لیلا، بمیرم وای … موکنه مردم چخرا و سیاموی اشاره هادی میران ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
900
18
باغ بهشت ساخته هوش مصنوعی ورژن جدید مالستانی ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
1 037
19
بدون متن...
926
20
ای روزا گل پری تای نِقابه فقط درگیرِ پوشش و حجابه سیا آوور گرفته پیش ماتَو نمیله ماه چارده مو بِتابه رضایی عطاءالله ╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮ 🆔 @shear_97 ╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯ کانال شعر ودوبیتی  هزارگی #ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل (@kamali_996)
1 091