بزرگترین کانال شعر ودوبیتی هزارگی
前往频道在 Telegram
کانال خصوصی شعرودوبیتی ناب هزارگی ددلمه صدرقم حرفو امیده که بیوم بنگروم دوخت سیده بانه زاری پیش نوسه پیامبر کنوم بوسه شیخ کومه سفیده #ارتباط با ادمین کانال جهت تبادل# @kamali_996 https://t.me/+QJBJ3E1LqBs0NDg0
显示更多5 149
订阅者
-124 小时
+217 天
+9930 天
数据加载中...
相似频道
标签云
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
九月 '26
九月 '26
+92
在0个频道中
八月 '26
+196
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+203
在0个频道中
Get PRO
六月 '26
+124
在1个频道中
Get PRO
五月 '26
+175
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+116
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+85
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+147
在1个频道中
Get PRO
一月 '26
+126
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+171
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+179
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+167
在2个频道中
Get PRO
九月 '25
+161
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+162
在2个频道中
Get PRO
七月 '25
+118
在2个频道中
Get PRO
六月 '25
+135
在2个频道中
Get PRO
五月 '25
+371
在3个频道中
Get PRO
四月 '25
+232
在3个频道中
Get PRO
三月 '25
+244
在3个频道中
Get PRO
二月 '25
+243
在6个频道中
Get PRO
一月 '25
+278
在5个频道中
Get PRO
十二月 '24
+318
在4个频道中
Get PRO
十一月 '24
+238
在3个频道中
Get PRO
十月 '24
+232
在3个频道中
Get PRO
九月 '24
+193
在2个频道中
Get PRO
八月 '24
+191
在3个频道中
Get PRO
七月 '24
+172
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+210
在2个频道中
Get PRO
五月 '24
+255
在2个频道中
Get PRO
四月 '24
+237
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+289
在2个频道中
Get PRO
二月 '24
+224
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+230
在2个频道中
Get PRO
十二月 '23
+217
在4个频道中
Get PRO
十一月 '23
+112
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+110
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+109
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+153
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+85
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+116
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+132
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+147
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+159
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+112
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+102
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+139
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+134
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+99
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+130
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+103
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+114
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+86
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+68
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+94
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+49
在0个频道中
Get PRO
二月 '22
+73
在0个频道中
Get PRO
一月 '22
+84
在0个频道中
Get PRO
十二月 '21
+104
在0个频道中
Get PRO
十一月 '21
+97
在0个频道中
Get PRO
十月 '21
+340
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 14 九月 | +6 | |||
| 13 九月 | +3 | |||
| 12 九月 | +14 | |||
| 11 九月 | +6 | |||
| 10 九月 | +5 | |||
| 09 九月 | +10 | |||
| 08 九月 | +4 | |||
| 07 九月 | +6 | |||
| 06 九月 | +4 | |||
| 05 九月 | +4 | |||
| 04 九月 | +9 | |||
| 03 九月 | +7 | |||
| 02 九月 | +8 | |||
| 01 九月 | +6 |
频道帖子
در دیده دنیا ره ما دردای تو ره آسیل کنوم
رایی آر درد و بلای تو سون دور خو کیل کنوم
ماشره چیم تو اگه ماشر نیه ماشر مونه
ما فدای چیم تو کو, و دره, و آغیل کنوم
شاهد توفان
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996)
| 2 | علی نقی بچه کاکایم دوباره از کویته پاکستان روز فرهنگ هزارگی را برایم تبریک گفته: مندورزا یار، از راه دور کلچردی هزارگی ره بلدیتو کانگریت موگوم، مو قوما باید همیشه از کلچرخو سلیبریت کنی، بلدی از تو هم تاکید مونوم که د سیف کیدون کلچر و لانگویج آبیگی خو سیریس باشی، امید مونوم که ریسپیکت کدو ره فروگات نکنی!
پیام علینقی ره جواب نداده بودم که بچه عمهاز از تهران پیام داده: پسردایی جون از راه دور، از یه گوشهی تهرون امونتر یواشکی این روز خوشگلو واست تبریک میگم، از این گذشته، راستی میگم دایی جون، من یه مدت است با یه داف تو رابطهام، یه جورایی رفته تو غلبم، به نظرت فریبم نمیده دیگه درست!؟ ادامه بیدم یا کات کنم دایی، مسیجمو زود جواب بده پلیز!
بی شرف مگه من در رشته دافشناسی درس خواندم، بلاک هستی.
😂😂😂😂😂😂😂
خشنود خرمی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 269 |
| 3 | طرف مه بد رقم دقیقه چیم شی
غدر اهل دل و رفیقه چیم شی
نموشه دوست و دوشمنوشنخته
شدیدا قابل تحقیقه چیم شی
مصطفی عبدالهی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 246 |
| 4 | گفت: «جایی که اولین بار همدیگر را دیدیم بیا؛ روی همان سنگ بلند.» دیدنش همیشه برایم مفهومی جدا از واقعیت روزمره داشت: چشمهایش، بوی تنش، لباسهایی که میپوشید و سرمهای که میکشید؛ عجیب کامل بود، عجیب. کنار هم نشستیم و دستم را دور کمرش حلقه کردم. سرش را گذاشت روی شانهام؛ برای اولین بار پیچیدهترین حس زندگی را تجربه کردم. میخواستم این لحظه بماند، ادامه یابد و هرگز تمام نشود. در آخر به دستهایم نگاه کرد، به چشمهایم و به کابل. خیلی آرام گفت: «من کولی هستم، از جوگیهای کابل.»
راستش حالم را نمیدانم؛ نمیدانم در آن لحظه به چه چیزی فکر کردم. فقط احساس کردم دستم دور کمرش کمی سست شد. با نگاه به من و با حس عجیبی گفت: «اگر هر اتفاقی بیفتد، اگر هر تغییری در قلبت نسبت به من بیاید، باز هم دوستت خواهم داشت؛ حتی اگر مرا نخواهی، حتی اگر دور شوی.» رفت و من در جایی تاریک گیر کرده بودم؛ حسی بیمارگونه شاید. چرا اینهمه درس و دانشگاه گذشته را از من نتراشیده بود؟ چرا حرفهایی که بارها با خودم تکرار کرده بودم نسبت به جوگیها و فلانیها دروغ است، در ذهنم میپیچید و اسیرم کرده بود؟ وقتی تماس گرفت جواب ندادم؛ بارها تماس گرفت و جواب ندادم. روزهای بعد هم همینطور، تا اینکه تماسها قطع شد. ولی گویا تازه داشتم از آن درماندگی بیدار میشدم تا سمت حرف قلبم را بگیرم؛ تازه فهمیدم که نه، نمیشود بدون او سر کرد؛ تازه فهمیدم اگر هزار سال دیگر هم بگذرد، کسی حتی شبیه به او نخواهد شد. تازه به هوش آمدم. اما وقتی تماس گرفتم خاموش بود؛ هرچقدر منتظر ماندم نشد. ماهها گذشت و سالها نیز، ولی نتوانستم فراموش کنم. پر از گریه شدم، پر از رخوت و تنهاییهای غریب. تمام کابل را گشتم، تمام نشانهها و خاطرات را؛ آن سنگ بلند و هرجایی را که مرا به او وصل میکرد گشتم و دیدم، اما نبود. نبود. کلنگهای مهاجر آمدند و رفتند اما جای او در این زندگی خالی بود…
نویسنده
خشنود خرمی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 300 |
| 5 | در یک بعدازظهر کابل، دختری برایم اشتباهی زنگ زد. همین شد که عاشق شدم؛ گویا همین زنگ کافی بود. او اشتباهی تماس گرفته بود، ولی من آنقدر عمدی زنگ زدم که مسیر جز به عاشق شدن، به جای دیگری ختم نمیشد. کمکم با هم حرف زدیم و من فهمیدم که این دختر سوادی ندارد. من دانشجو بودم و احساس میکردم با او تفاوت دارم، اما چیزی در قلبم تغییر نمیکرد. هیچچیزی. ردیف کتابهای دانشجویان و شلوغی دانشگاه. وقتی برایش پیامک نوشتم، زنگ زد و گفت: «من نمیتوانم چیزی بخوانم.» گفتم: «اشکالی ندارد.» بدون اینکه دیده باشمش و بدون اینکه بفهمم از کدام قوم و مردمی است، پای تخیلاتم ایستاده بودم؛ همهچیز را فقط با صدای او تصور میکردم و آنقدر با هم حرف زدیم که حتی رنگ چشمهایش را برای خودم ساختم.
چهار ماه که گذشت، به او گفتم جایی مرا ببیند و او را ببینم. انگار میترسید یا چیزی مانعش میشد و قبول نکرد. اما چون من خودم را همانطوری که بودم معرفی کرده بودم، چیزی در قلب او هم بیدار شده بود. هیچگاه هیچچیزی هم از من نخواست؛ شبیه عاشقیهای دیگری که از دانشجویان خوابگاه شنیده بودم نبود. اما هرگز خودش را معرفی نکرد که از کدام قوم و از کجاست. احساس میکردم همهچیز را در مورد او میدانم، جز اینکه در کجای کابل زندگی میکند و از چه قومی است. حتی میدانستم که صدای پرنده برایش وجود دارد و معنایش را میفهمد. میدانستم که از وسط شهر شلوغ کابل، متوجه کوچ «کلنگ»های مهاجر میشود. باری برایم زنگ زد و گفت: «آسمان را ببین.» بیرون شدم و دیدم که آره، در آنسوی غبار کابل، ردیف کلنگهای مهاجر میآمدند و میگذشتند، اما هیچکسی نمیدید. بعد فهمیدم که ما واقعاً روح مشترکی داریم.
آخر برایش زنگ زدم و گفتم: «من واقعاً دیوانه میشوم اگر تو را نبینم.» شاید من هم برای او یک تصور بودم و دوست داشت تصور خودش را ببیند که آیا درست فکر میکرده است یا نه. برایم گفت: «در خمی کوتل کارتهسخی به دیدنت میآیم.» من خودم را تر و تمیز ساختم؛ به موهایم، به چهرهام و به عطری که مال خودم نبود رسیدگی کردم. با یک پتلون سبز و یک یخنقاق خوشدوخت رفتم آنجا. برایش زنگ زدم؛ گفت: «از کنار چند خانه گلی بگذر و بالاتر از آنجا که دیگر خانهای نیست، من روی یک سنگ بلند ایستادهام.» وقتی نزدیکش شدم، وقتی دیدمش و به او خیره شدم، اوووه نه! چقدر در تصوراتم اشتباه کرده بودم؛ چقدر او زیباتر از چیزی بود که فکر میکردم. یک دسته از نوک بتههای وحشی در دستش بود، چیزی که عطرش تا ابد روی دستم ماند، موهای دو طرف صورتش را بافته بود و چشمهایش آنقدر عجیب بود که یک لحظه تصور کردم تمام عمر درونشان زندگی کردهام. یک خال کوچک روی پیشانیاش داشت با لبهای نازک و کشیده. شاید هیچ حرفی نزدیم؛ من چیزی به یاد نمیآورم جز اینکه با هم کابل را نگاه کردیم، دو سوی کابل را، دو نوع زندگی را و دو هوای متفاوت را. وقتی به خود آمدم، رفته بود. برگشتم خوابگاه و دیگر هرگز آن آدم قبل از ملاقات نبودم. با خودم گفتم با تمام وجود، با آنچه باشد و نباشد میجنگم و ادامه میدهم.
یک روز از او خواستم بیاید پل سرخ و با هم کافه برویم. دوباره آمد؛ سرخ پوشیده بود، با یک گردنبند سنتی که هرگز شبیهش را ندیده بودم؛ مهرههایی که روی چرم باریک کار شده بود و چند ریشه دیگر از کنارش کشیده شده بود. اما همهچیز برایش بیگانه بود و حتی نمیدانست درون کافهها مردم چه مینوشند. وقتی رفتیم و کنار پنجره نشستیم، تمام مردم کافه ما را نگاه کردند؛ او همانقدر متفاوت بود. کم حرف زدیم، به پیالهها نگاه کرد، رفتار پیش خدمت را، مردمانی که نشسته بودند و حرف میزدند. او هم میخواست حرف بزند. از آنجا بیرون شدیم و رفتیم تا یک کوچه دورتر. پرسیدم: «تاجیک هستی یا پشتون؟» پاسخی نداد. گفت: «فقط اسم واقعیام را میگویم: پروانه.» پروانه... واقعاً شبیه پروانهها بود؛ همانقدر نظم روی صورت و اندام او کشیده شده بود. پروانه. من پروانه را دوباره دیدم، بارها و بارها، و اگر تا ابد هم کنارش زندگی میکردم خسته نمیشدم. در روزهایی که با هم حرف میزدیم، از او خواستم که نوشتن را یاد بگیرد. باهوش بود؛ خیلی زود توانست برایم پیام بنویسد و هرچه بیشتر نوشتیم، او بهتر شد. از اینکه میتوانست حرفهای دلش را برایم بنویسد احساس پرواز میکرد. عجیب تغییری بود، عجیب حال و زندگیای. حس میکردم وقتی در کنارم است احساس امنیت دارد؛ حس اینکه میتواند حرف بزند و قضاوت نشود.
یک روز خیلی عاشقانه برایش گفتم: «قوم و مذهبت را لااقل به من بگو تا بشناسمت.» گفت: «اگر مرا بشناسی، میروی!» من به چیزی که در قلبم وجود داشت باور داشتم و میدانستم هر کلمهای از زبانش بیرون بیاید، برای ما مانعی نخواهد شد؛ هیچچیزی. اما هنوز کنجکاوی عجیبی درون قلبم بیدار بود؛ حسی که ریشهاش را نمیدانستم. | 292 |
| 6 | ده سرمه ناز وماغورلیشی دلکش
بویی نان تب تب زولیشی دلکش
ازو ار پخت و پزشی خوردنییه
پلو قورمه دیگی شولیشی دلکش
مصطفی عبدالهی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 352 |
| 7 | دل خو ره دو دسته مه تاول کده در تو میدیم
زندگی ره از خو چپاول کده درتو میدیم
عاشقینوم، زندگینوم، تازگینوم، تا تویی
خانه خو پر گل کده مقبول کده درتو میدیم
چیم تو پر از جنگ و جهاده مره تهدیدمونه
تار و پود خو دولت کابل کده درتو میدیم
در مه مبتلا شده ای در تو مبتلا شودوم
خودخو ده چشمایتو بدآبول کده درتو میدیم
میوه ای عشق و بهشته موخوروم آدم وری
خوشهای گندم شیره دلمول کده درتو میدیم
مصطفی #عبدالهی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 393 |
| 8 | نگار شیک و نازندی مه امده
اوماغ دل قد اودیدیمه امده
خمار گل دیره بغل کدون شی
موگه ایلهکو شرندی مه امده
مصطفی عبداللهی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 506 |
| 9 | موگیم بوسه بدی که ازمه عیده
موگه روزه خوری از تو بعیده
ده گردونیم موگه واجیبه روزه
موگیم زیر گلوی تو خوب سفیده
مصطفی عبدالهی (لومو)
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 549 |
| 10 | شو و روز بردباری نوم کجایی
تنایی غصه داری نوم کجایی
میگردم خط به خط زندگی ره
ده مترو غمسواری نوم کجایی
بارو پندگ غربت ره کشل نوم
بسم در ایستگاه دل متل نوم
خیالتو تا موشه خرچیای رایم
به سمت زندگی خط ره بدل نوم
عبداللهی مصطفی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 577 |
| 11 | سایه جنگل
هوش مصنوعی ورژن جدید
فایل صوتی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 541 |
| 12 | Habibo
سایه جنگل عزارگی دلنشن
00:03:31 | 532 |
| 13 | سایه جنگل
هوش مصنوعی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 1 |
| 14 | 没有文字... | 677 |
| 15 | شو و روز بردباری نوم کجایی
تنایی غصه داری نوم کجایی
میگردم خط به خط زندگی ره
ده مترو غمسواری نوم کجایی
بارو پندگ غربت ره کشل نوم
بسم در ایستگاه دل متل نوم
خیالتو تا موشه خرچیای رایم
به سمت زندگی خط ره بدل نوم
عبداللهی عبدالهی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 550 |
| 16 | الی از تو سرودن مه قشنگه
قدازتو زنده بودن مه قشنگه
سر زانویمه خاو رفتون تو صدقه
سری زانویتو مردن مه قشنگه
لب عاشق تفنگ عاشقی یه
دو بوسه تیر جنگ عاشقی یه
پراز اشک خوشی شیفت نفسشو
بغل رسم قشنگ عاشقی یه
موگی دنیا موگوم تو زندگی مه
دلیل و باعث فرخندگی مه
پناهنده به آغوش تو هستم
پناه دل رفیق خانگی مه
یگانه راه حل تشکی بیایی
گوشِ چادِر کشل تشکی بیایی
شَرِندی تو نیه مثل همیشه
پور ازماخ و بغل تشکی بیایی
مصطفی عبداللهی
عکس ستایش علی زاده
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 584 |
| 17 | تمامِ را ره گل بارو کنوم ما
قدِ کیرپگخو آو جارو کنوم ما
دیده مه از دورا میه دیدونمه
دیگه خانهِ غَمه بیرو کنوم ما
طاهر #هجران
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 845 |
| 18 | د خَو خُو مینگروم بند مازارُم
ماکم بغل کَدِیم گردون یارُم
از خَو بیدار مُشوم یاد مه مِیَه
یکی چرس ریخته بود مَنی سیگارُم
😉
با حرمت فراوان
احمد سهیلی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 1 015 |
| 19 | نشاط و عشق در من میه پایین
همه در ماه بهمن میه پایین
در این روزا خلاصه عقل و هوش مه
شبیه نرخ تومن میه پایین
احمد سهیلی
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 1 011 |
| 20 | سری منبر که دلمه بیقراره
سیاموی شیشته ده پشت کتاره
موگوم لیلا، بمیرم وای … موکنه
مردم چخرا و سیاموی اشاره
هادی میران
╭─┅═ঊঈঊঈ═┅─╮
🆔 @shear_97
╰─┅═ঊঈঊঈ═┅─╯
کانال شعر ودوبیتی هزارگی
#ارتباط #با ادمین#کانال جهت تبادل
(@kamali_996) | 1 045 |
