وقت تماشا
رفتن به کانال در Telegram
اینجا یادداشتهای حسین معززینیا دربارهی فیلمها و سریالها منتشر میشود، و خبر و اطلاعات دربارهی کلاسهای سینمایی که برگزار میکند. moazezinia.com facebook.com/hoseinmoazezinia instagram.com/hossein_moazezinia hossein.moazezinia@gmail.com
نمایش بیشتر9 070
مشترکین
+124 ساعت
+37 روز
+1630 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+26
در 0 کانالها
اوت '26
+116
در 6 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+148
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+106
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+71
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+60
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+59
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+85
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+202
در 9 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+86
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+157
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+263
در 6 کانالها
Get PRO
اوت '25
+87
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+123
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+52
در 3 کانالها
Get PRO
مه '25
+238
در 14 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+170
در 5 کانالها
Get PRO
مارس '25
+135
در 5 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+225
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+190
در 2 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+217
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+189
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+142
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+150
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '24
+263
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+127
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+129
در 3 کانالها
Get PRO
مه '24
+203
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+218
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '24
+785
در 10 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+222
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+287
در 4 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+122
در 5 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+67
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+186
در 7 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+91
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+126
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+164
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+59
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+259
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+210
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+873
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+65
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+294
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+532
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+19
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+22
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+58
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+40
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+165
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+38
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+36
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+190
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+119
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+42
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+81
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+149
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+74
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+32
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+107
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+155
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+44
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+30
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+44
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+241
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+78
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+59
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+183
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '20
+3 126
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 07 سپتامبر | +4 | |||
| 06 سپتامبر | +6 | |||
| 05 سپتامبر | +6 | |||
| 04 سپتامبر | +5 | |||
| 03 سپتامبر | +2 | |||
| 02 سپتامبر | +3 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
📽 جشنوارهی تورنتو هفتهی آینده شروع میشود
برای امسال فهرست مختصرتری در نظر گرفتهام، اگر فرصت کنم این چند فیلم را خواهم دید:
▪️A Long Winter (Andrew Haigh)
▪️A Talent for Murder (Anton Corbijn)
▪️All of a Sudden (Ryûsuke Hamaguchi)
▪️Bucking Fastard (Werner Herzog)
▪️Elephants in the Fog (Abinash Bikram Shah)
▪️Everytime (Sandra Wollner)
▪️Fjord (Cristian Mungiu)
▪️Hombre al agua (Gael García Bernal)
▪️Head to Head (Ghasideh Golmakani)
▪️Ink (Danny Boyle)
▪️Minotaur (Andrey Zvyagintsev)
▪️Possible Love (Lee Chang-dong)
▪️Wild Horse Nine (Martin McDonagh)
@hoseinmoazezinia
| 2 | 🎞 هفتهی آینده فصل آخر سریال «بابل برلین» منتشر میشود
فصل پنجم و نهاییِ سریال بابل برلین چند روز دیگر منتشر میشود؛ برای تماشایش بسیار مشتاقم.
اگر این سریال را ندیدهاید بهشدت توصیهاش میکنم.
فصل آخر را که دیدم دربارهاش مفصل مینویسم یا شاید ویدئویی ساختم.
@hoseinmoazezinia | 1 937 |
| 3 | 🎬 یک فیلم باید چطور شروع شود؟
اگر چطور شروع شود ما را درگیر میکند و بدون وول خوردن روی صندلی مینشینیم؟
تعریفی از یک افتتاحیهی خوب در ذهن داریم؟
فرمول خاصی دارد که یک فیلمساز حرفهای خوب بلد است؟
۱۰ افتتاحیه از تاریخ سینما انتخاب کردهام و شرحشان دادهام.
ویدئو را در این لینک ببینید:
https://youtu.be/zC1_6B2OXBI
@hoseinmoazezinia | 2 256 |
| 4 | 🎬 مروری فشرده بر تاریخچهی فیلم نوآر و مسیرش در تاریخ سینما
◀️ ویدئو را در این لینک ببینید:
https://youtu.be/aDQWpJPTybc
@hoseinmoazezinia | 7 348 |
| 5 | 🎬 ششمین شماره از مجلهی تصویری «جامپ کات» منتشر شد
فهرست مطالب به این ترتیب است:
▪️درگذشت اکبر عبدی
▪️بیداد (سهیل بیرقی)
▪️زن و بچه (سعید روستایی)
▪️چشمانداز فیلمهای ۲۰۲۶
▪️اودیسه (کریستوفر نولان)
▪️اتاقهای پشتی (کین پارسونز)
▪️شیفتگی (کاری بارکر)
▪️سریال خرس ـ فصل آخر
▪️سریال سرخوشی (یوفوریا)
▪️خرگوش سیاه خرگوش سفید (شهرام مکری)
▪️شب من نزد مو (اریک رومر)
▪️پرتو سبز (اریک رومر)
▪️نبرد سلطنتی (کینجی فوکاساکو)
▪️افسانهی شاهدخت کاگویا (ایسائو تاکاهاتا)
▪️معرفی چند کتاب
▪️فیلم مستند تب آینه (وحید حسینی)
▪️دعوت (الیویا وایلد)
◀️ ویدئوی کامل را در این لینک ببینید:
https://youtu.be/bvdwNOz-7KE
@hoseinmoazezinia | 5 676 |
| 6 | 🔘 سینمای ایران
در زن و بچه (سعید روستایی)، جایی میانهی فیلم، نمای درشتی از فرفرهی رنگارنگی میبینیم که تمام قاب را پر کرده، میچرخد، میچرخد و میچرخد... اگر به تماشایش ادامه دهیم حال بدی پیدا میکنیم، از جایی به بعد ناچاریم سر بچرخانیم تا ادامهاش را نبینیم. این نما معادلی کوچکمقیاس برای کلیت فیلم است؛ حجم متنوعی رفتار، احساس، تصمیم، و کنش و واکنش که ممکن است در انسان ایرانی پدیدار شود جمعآوری شده، ریخته شده توی دایرهای که میچرخد، میچرخد و میچرخد، اگر تن بدهیم و همراه شویم، ناچاریم از سالمماندن چشم، گوش و هوشمان قطع امید کنیم یا بپذیریم داستان در یک آسایشگاه روانی میگذرد با بیمارانی که هر کدام یک کِیس سایکوتیکِ حاد به شمار میآیند و امیدی به درمانشان نیست.
بله، خبر دارم اینجور وقتها میگویند «اینها عین جامعهاند، اطراف ما پر از چنین آدمهایی است، اگر برایتان عجیب است یعنی از واقعیتها خبر ندارید...» بسیار عالی؛ این فیلم پیشکشِ عاشقانِ «واقعیتهای اجتماعی» که بروند و عیش کنند. ما هم گوشهای مینشینیم و حسرت میخوریم بابت عاقبت کار فیلمسازی که وقتی در اولین فیلمش چشمها را خیره کرد، عزم کرد قدم بعدی خیرهکنندهتر باشد، بهجای تلاش برای یاد گرفتن سینما هر دفعه زور زد فیل بزرگتری هوا کند، فرفره را آنقدر بچرخاند تا تماشاگر را هیپنوتیزم کند و به اعتراف وادارد که با آدم «کاربلدی» سر و کار دارد.
روستایی از ابد و یک روز به بعد دغدغهاش اثبات خودش است نه فیلم ساختن. این خطر در متری شیشونیم حس میشد و همانوقت دربارهاش نوشتم، در برادران لیلا اوضاع وخیمتر شد، حالا در زن و بچه به گروگانگیری مبتذلِ احساساتِ تماشاگر انجامیده. دنیا و آدمهایی که میسازد عمیقاً جعلی است حتی اگر دههزار سند پیدا شود که این آدمها و رخدادها مابهازای واقعی دارند.
فیلم سینمایی، دستگاه مخلوطکن آشپزخانه نیست که هرچه «خوشمزه» است پرت کنیم داخلش و دکمه را بزنیم تا بچرخد و بچرخد. این به ابتذال کشاندن امکانات سینما و امکانات داستانگویی است. فیلمساز حق ندارد برای منکوب کردن تماشاگر، انواع کنشها و رفتارهای حاد انسانی را جدا کند و پرت کند وسط فیلم، با مبالغهآمیزترین اجرای «واقعگرایانه»، عصبیت در میزانسن و اشکریختن زنان در نمای درشت، پدر مخاطب را درآورد تا هر مهملی را بپذیرد.
نمیشود کاراکترها در یک شبانهروز دوازده تصمیم متناقض بگیرند و نامعقولترین واکنش را به رخدادها نشان دهند، بگوییم این «واقعیت» است. وقتی بازیگر تحت فشار قرار داده شود و از وجودش مایه بگذارد تا هر موقعیت نامعقولی را «تأثیرگذار» بازی کند و هر دیالوگ عجیبی را با نهایت «صداقت» بر زبان بیاورد، نتیجهی کار اسمی جز پورنوگرافی احساسات ندارد. فیلمساز با شتاب همهی اینها را پشت هم میچیند و ما را به رگبار میبندد تا وسط این ابتذال مصیبتبار به خودمان بگوییم زندگی چه پیچیده و بیرحم است. نه، این زندگی نیست، فرفرهای است که کسی میچرخاند و کلهی ما را هم سفت چسبیده تا تماشا کنیم و رو برنگردانیم.
از جایی به بعد، فیلم هرچه پیش میرفت خجالتزدهتر میشدم، مبهوت از اینکه چطور ممکن است چنین فیلمی ساخته شود و کسی در گروه تولید نباشد خیرخواهانه جلوی خودزنی فیلمساز را بگیرد.
⭐️ امتیاز از پنج ستاره: صفر
@hoseinmoazezinia | 6 637 |
| 7 | 🎬 از چند هفتهی دیگر این دوره را آغاز میکنیم:
عاشقانههای غریب
عنوان کمی غلطانداز است: این دوره بهقصد تماشای چند «فیلم عاشقانه» طراحی نشده تا از همذاتپنداری با عشاق سرخوش شویم، بلکه میخواهیم بر رابطهی «زمان» با روابط انسانی متمرکز شویم، نقش فرسایشی خاطره و حافظه بر پرشورترین رابطهی میان انسانها که نامش عشق گذاشته شده.
فیلمهایی خواهیم دید که چه بسا بهتر باشد «ضد عاشقانه» نامیده شوند! فیلمهایی که تماشاگر را دچار تردید میکند آیا واقعاً با دو دلداده سر و کار دارد یا با تصوری لغزان از وسوسهای متلاشیکننده که آدمها ترجیح دادهاند فقط سویهی دلانگیزش را ببینند.
از سرگیجه (هیچکاک) شروع میکنیم و بعد دربارهی هیروشیما عشق من (آلن رنه) صحبت خواهیم کرد، اوندین (کریستین پتزولد)، سوزاندن (لی چانگ دونگ)، با او حرف بزن (پدرو آلمودووار)، عشق خلوچلی (پل تامس اندرسن)، پاریس تگزاس (ویم وندرس)، ژول و ژیم (فرانسوا تروفو)، درخشش ابدی یک ذهن پاک (میشل گندری)... جلسه به جلسه جلو میآییم تا در انتها به سهگانهی پیش از... (ریچارد لینکلیتر) برسیم.
🔹 اولین جلسهی این دوره، روز پنجشنبه ۲۴ سپتامبر ساعت ۸ شب بهوقت تورنتو/نیویورک برگزار میشود و در طول هفته تکرار نخواهد شد.
برای ثبت نام میتوانید وارد لینک زیر شوید
@hoseinmoazezinia | 4 359 |
| 8 | 🔘 فیلمهای ۲۰۲۶
فیلم تازهی آقای آلمودووار بر مبنای ایدهای شکل گرفته که سابقهای گسترده در تاریخ سینما دارد: درگیری فیلمساز با شخصیتهایی که خلق میکند، الهام گرفتن از واقعیت و همزمان فاصله گرفتن از مابهازاهای واقعی، نوسان میان دنیای بیرونی با دنیایی که درون یک داستان خیالی جان میگیرد.
از اولین نمونههای کلاسیک تا نمونهای اعلا مثل هشتونیم (فلینی ـ۱۹۶۳) و چند فیلم خود آلمودووار مثل Pain and Glory بارها و بارها دیدهایم که سینماگران وسوسه میشوند فرایند شکلگیری/فروپاشی یک فیلم را به داستان همان فیلمی که در حال ساختهشدن است تبدیل کنند.
کریسمس تلخ نه تنها یک بار دیگر مشغول همین کار شده بلکه ارجاعهایش به دنیای واقعی صریحتر از همیشه است و به طعنههای هجوآلودی میانجامد که فیلم نثار سرمایهگذارهای قطری، جایزههای بزرگداشت بیحسابوکتاب جشنوارهها به سینماگران سالخورده، دخالتهای نتفلیکس و حتی هجو موقعیت خود آلمودووار میکند! این غیرمنتظره است که در خود فیلم به کارگردان سالخوردهای که در تلاش است بههرقیمت فیلم تازهای بسازد بهصراحت گفته میشود که تو هرچه بسازی بابت اعتبار گذشتهات تحسین میشوی و گروه متعصب طرفدارهایت به فیلم تازهات علاقه نشان میدهند، کارگردان نمیپذیرد و نگران است در زمانهای که حرفهی تولید فیلم رو به زوال است، بهراحتی فراموش شود و نادیده گرفته شود.
لحن دیالوگها دوپهلوست و شوخی/جدی، ولی بههرحال چند سکانس از فیلم مشغول ارزیابی واکنشهای بعد از نمایش فیلمی شده که در حال نوشتهشدن است و شاید ساخته شود، شاید هم نه!
چنین وضعیتی باعث میشود قضاوت ما دربارهی چیزی که تماشا میکنیم به بخشی از فیلم تبدیل شود؛ کارگردان خودش میداند ما چرا و به چه ترتیب ممکن است فیلمش را دوست بداریم یا نه، ما را وارد پروسهی تولید کرده. عدهای از تماشاگران شاید این وضعیت را نشانهی صداقت فیلم بدانند، عدهای نشانهی فرار به جلو، و دست پیش را گرفتن برای پس نیفتادن.
فارغ از فراز و فرود پلات، بهعنوان تماشاگری که همیشه شیفتهی رفتار خلاقانهی آلمودووار با رنگ در ترکیببندی قابها بودهام، از غنای بصری فیلم لذت بردم. اگر به این توجه کنیم که تفاوت کارکرد رنگها میان صحنههای «داستانی» یعنی همان فیلمنامهای که در حال نوشتهشدن است با معادل غیرداستانی آنها چطور طراحی شده، حتی رنگ لباس شخصیتها و اشیای اطرافشان چه رابطهای با معادل فیکشنال همانها دارد و اینها چطور در ساختاری قرینه پیش میروند، آنوقت نوسان خیالانگیز میان دو دنیا جلب توجه خواهد کرد؛ از این جهت بیشتر سکانسها زیبایی وهمناکی دارند و هماهنگی رنگها گاهی شبیه انیمیشنهاست.
کریسمس تلخ انگار مشغول پرسیدن این سؤال از ماست که ترجیح میدهید کارگردانهای سالخورده که دیگر بعید است بتوانند فیلمهای بزرگ بسازند به کارشان ادامه دهند یا کنار بکشند و بازنشسته شوند. من که همچنان مشتاقم فیلم تازهی اساتید را ببینم چون فقط آلموودوار بلد است فیلمی شبیه آلمودووار بسازد، جای کسی را هم تنگ نکرده، جوانها کار خودشان را میکنند و کارنامهی خودشان را میسازند.
⭐️ امتیاز از پنج ستاره: دو و نیم
@hoseinmoazezinia | 3 602 |
| 9 | 🎬 از چند هفتهی دیگر این دوره را آغاز میکنیم:
مطالعهی یک ژانر؛ فیلم نوآر
جنگ جهانی دوم که تمام شد، منتقدان فرانسوی برای تعدادی فیلم آمریکایی که در سالهای جنگ ساخته شده بود یک اسم انتخاب کردند: «فیلم نوآر»؛ ویژگیهای مشابه این فیلمها را فهرست کردند، و دربارهی دنیای دلفریب و ساختار سحرانگیزشان گفتند و نوشتند.
ابتدا به نظر میرسید شروع این ژانر را باید ابتدای دههی ۱۹۴۰ دانست و پایانش را اواخر دههی ۱۹۵۰. اما در دهههای بعد فیلم نوآر تغییر شکل داد، به نوزایی رسید، خودش را در دیگر ژانرها بازآفرینی کرد و تا امروز در سینما و تلویزیون زنده مانده است.
در یک دورهی ۱۲ جلسهای میخواهیم به تعریفی از این ژانر و دامنهاش دست پیدا کنیم علاوه بر اینکه ۱۲ نمونهی قدرتمند از آن را که در گذر زمان کهنه که نشدهاند هیچ، بیشتر هم میدرخشند تماشا کنیم.
🔹اولین جلسهی این دوره، روز سهشنبه ۲۲ سپتامبر ساعت ۸ شب بهوقت تورنتو/نیویورک برگزار میشود.
🔹هر جلسه در طول هفته در روزهای چهارشنبه (۲ بعدازظهر) و یکشنبه (۷ شب) تکرار خواهد شد تا برای ساکنان شهرهای مختلف دنیا قابل استفاده باشد.
🔹جلسات چهارشنبه را مناسب کشورهای اروپایی (شروع جلسه ساعت ۸ شب به وقت اروپای مرکزی است) در نظر گرفتهایم اما اگر کسی ساکن کشور دیگری است و این زمان برایش مناسب است مانعی برای حضورش وجود ندارد.
برای ثبت نام میتوانید وارد لینک زیر شوید
@hoseinmoazezinia | 4 343 |
| 10 | به یاد گلن هنسارد که مرگ غیرمنتظرهاش بدجوری دلم را سوزاند، این یادداشت را که هجده سال پیش نوشتهام دوباره اینجا قرار دهم.
@hoseinmoazezinia | 5 308 |
| 11 | 🔘 فیلمهای ۲۰۲۶
فیلم تازهی آقای اسپیلبرگ یک نمونهی دقیق برای همان صفت عجیبی است که خیلیها دوست دارند از آن استفاده کنند: خوشساخت!
من البته هیچوقت نفهمیدهام «خوشساخت» یعنی چه ولی اگر منظور این است که فیلمی بازیهای خوب داشته باشد، اندازه نماها متناسب با ریتم روایت طراحی شده باشد، رنگ و نور با التهاب موقعیت همراهی کند، صحنههای اکشن بهشکل تأثیرگذاری دکوپاژ شده باشد، میزانسن به گسترش درونمایهی فیلم کمک کند و نشانههایی از این قبیل، روز افشاگری (۲۰۲۶) یک نمونهی کمنقص است.
اما تمام این انرژی و خلاقیت صرف داستانی شده که هم دستمایهاش آبکی است هم ساختار رواییاش. وقتی فیلم تمام میشود میفهمیم کل ماجرا برآمده از همان ایدهی تأثیر فرازمینیها بر تحول انسانِ به مرتبهای فراانسانی است که در ۲۰۰۱: یک ادیسهی فضایی (استنلی کوبریک) به عالیترین فرم ممکن رسید، از صافی سلیقه و ذهن اسپیلبرگ گذشت و تبدیل شد به برخورد نزدیک از نوع سوم (۱۹۷۷)، و در ای.تی (۱۹۸۲) جنبههای سیاسی اجتماعی چشمگیرتری پیدا کرد. بعضی ایدههای جزئی هم ما را یاد گزارش اقلیت (۲۰۰۲) میاندازد یا ای. آی. (۲۰۰۱).
البته الگوی اصلی روایت یادآور تمام فیلمهای افشاگرانهی دههی ۱۹۷۰ است که قهرمان داستان در حال فرار از دست مأمورانی است که میخواهند جلوی افشای حقیقت را بگیرند، قهرمان باید یک میکروفیلم یا هر نوع سند دیگری را به دست رسانهها برساند و در این مسیر بارها دستگیر میشود و بارها فرار میکند.
روز افشاگری مخلوطی از همهی اینهاست و قابل مقایسه با هیچکدام نیست! مدتها منتظر میمانیم تا گره باز شود، وقتی باز میشود حس میکنیم این داستان را بارها دیدهایم، شخصیتها برایمان تبدیل به نمونهی متمایزی از قبلیها نمیشوند، از همه بدتر اینکه هیجانی که قرار است درگیرمان کند بابت افشاگری نهایی، بسیار «کهنه» و دمده جلوه میکند. در دنیایی زندگی میکنیم که به هیجان آمدن از «افشای حقیقت» در شبکههای مختلف تلویزیونی بیمعنا و مهمل به نظر میرسد. کدام افشاگری؟ در روزگاری که سیاستمدارها به سلبریتیهای اینستاگرام و توییتر تبدیل شدهاند، شهوت شهرتطلبی رئیسجمهورها و رهبران سیاسی از همان الگوهایی پیروی میکند که حرکات کیم کارداشیان، مردم منتظر «افشای حقیقت» در شبکههای تلویزیونی نماندهاند.
گره زدن نسلکشی موجودات فرازمینی به سالهای پس از جنگ دوم و موقعیتهایی یادآور هولوکاست، وسط کشیدن پای کلیسا در سکانسهایی که صومعه با تصاویر خبری قرینه میشود و ارجاع به صلیب و زانوزدن مقابل مسیح هم ایدههای عجیبی است که وارد فیلم شده تا آن را «عمیقتر» جلوه دهد ولی مشکلات فیلمنامه با این ملحقات هم حل نشده.
⭐️ امتیاز از ۵ ستاره: ۲
@hoseinmoazezinia | 4 854 |
| 12 | 🔹در اولین جلسه آثار میکیو ناروسه را مورد بحث قرار دادیم تا ببینیم جایگاه او میان دیگر اساتید دورهی کلاسیک سینمای ژاپن کجاست. به ابرهای شناور (۱۹۵۵)، وقتی زنی از پلهها بالا میرود (۱۹۶۰) و اشتیاق (۱۹۶۴) پرداختیم تا با تحلیل این سه فیلم فوقالعاده، دنیای ناروسه و شیوهی کارش را درک کنیم.
🔹در جلسهی دوم دربارهی کیسوکه کینوشیتا حرف زدیم و دو اثر برجستهاش ۲۴ چشم (۱۹۵۴) و افسانهی نارایاما (۱۹۵۸) که گرچه بسیار با هم تفاوت دارند ولی از اساسیترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن برای شناختن رابطهی فرهنگ، اسطوره و سیاست در سالهای جنگ و جامعهی پس از جنگ به حساب میآيند.
🔹در سومین جلسه به کن ایچیکاوا پرداختیم، سینماگر پرکار و باقریحه که چندین دهه به فیلمسازی ادامه داد. دربارهی دو فیلم ضدجنگ درخشانش حرف زدیم: چنگ برمهای (۱۹۵۶) و آتشهای دشت (۱۹۵۹)، و بعد سراغ انتقام بازیگر (۱۹۶۳) رفتیم که از فیلمهای درخشان دورهی مدرن سینمای ژاپن است.
🔹در جلسهی چهارم کارگردان مورد نظرمان کانتو شیندو بود که ابتدا با فیلمهای واقعگرایانه کارش را شروع کرد، در دههی ۱۹۶۰ علاقهمند به ساختن فیلمهای دلهرهآوری شد که بر قراردادهای سینمای ترسناک ژاپن بسیار اثر گذاشت. اُنیبابا (۱۹۶۴) و گربهی سیاه (۱۹۶۸) را تحلیل کردیم، به جزیرهی عریان (۱۹۶۰) هم پرداختیم که فیلم درجه یکی است.
🔹از جلسهی پنجم بحث «موج نو» آغاز شد با تمرکز بر جنجالیترین چهرهی این جریان یعنی ناگیسا اوشیما. به اغلب فیلمهای مهمش اشاره کردیم تا دنیای ذهنی و ساختارهای سبکی مورد علاقهاش را بشناسیم، تمرکز اصلی بر اعدام با طناب دار (۱۹۶۸) بود که فیلم تجربی غریبی است، و بعد هم دربارهی پسر (۱۹۶۹) صحبت کردیم که فیلم تعیینکنندهای در کارنامهی اوشیماست.
🔹در جلسهی ششم سراغ چهرهی شورشی موج نو یعنی شوهی ایمامورا رفتیم با فیلمهای تکاندهنده و تیرهوتارش. فیلم اصلی جلسه پورنوگرافِرز (۱۹۶۶) انتخاب شد تا کمک کند دنیای هجوآلودی را که ایمامورا خلق میکند بشناسیم، دربارهی زن حشرهای (۱۹۶۳) هم مفصل صحبت کردیم، به چند فیلم دیگرش هم پرداختیم از خوکها و ناوها (۱۹۶۱) تا مارماهی (۱۹۹۷).
🔹کارگردان جلسهی هفتم ماساهیرو شینودا بود و دو فیلم کمنظیرش گل رنگپریده (۱۹۶۴) و خودکشی دونفره (۱۹۶۹). اولی نسخهی مدرن فیلمهای ژانر یاکوزاست و دومی ابتکاری حیرتانگیز در تلفیق تئاتر عروسکی بونراکو با سینما.
🔹هشتمین جلسه به هیروشی تشیگاهارا اختصاص داشت و شاهکارش زن شنزار (۱۹۶۴). تلاش کردیم این کارگردان منحصربهفرد را که پیوندی استثنایی میان هنرهای تجسمی و سینما برقرار کرده بشناسیم، دربارهی دو فیلم دیگرش یعنی تله (۱۹۶۲) و چهرهی دیگری (۱۹۶۶) هم صحبت کردیم.
🔹در نهمین جلسه سراغ مورد خاصِ سیجون سوزوکی رفتیم؛ یک کارگردان تحت قرارداد استودیوها که مشغول بر هم زدن قواعد بازی درون سیستم استودیویی شد. بر فیلم دیوانهوارش نشانشده برای کشتهشدن (۱۹۶۷) تمرکز کردیم، دربارهی آوارهی توکیو (۱۹۶۶) و دروازهی تن (۱۹۶۴) هم صحبت کردیم.
🔹در جلسهی دهم ابتدا مسیر سینمای ژاپن در سالهای پس از موج نو را مرور کردیم، به زمینههای افول صنعت تولید فیلم در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ پرداختیم، ریشههای شکلگیری «جی ـ هارر» را بررسی کردیم، کارگردان مورد نظرمان کیوشی کورساوا بود که از ابتدای دههی ۱۹۹۰ میدرخشد و با فیلم مبهوتکنندهی درمان (۱۹۹۷) زبان خاص خودش را شکل میدهد. به یکی از بهترین فیلمهای سالهای بعد کورساوا هم اشاره کردیم: سونات توکیو (۲۰۰۲).
🔹کارگردان یازدهمین جلسه تاکشی کیتانو بود؛ کمدینی که ژانر یاکوزا را متحول کرد، فیلمهای سیاه و همزمان لطیفش شبیه هیچکس دیگر نیست. فیلم اصلی جلسه، شاهکار کیتانو یعنی هانا ـ بی (۱۹۹۷) بود، به سوناتین (۱۹۹۳) هم اشاره کردیم و عروسکها (۲۰۰۲).
🔹در جلسهی دوازدهم نوبت به هیروکازو کوریایدا رسید؛ سینماگر معاصر که بارها در جشنوارههای مختلف تحسین شده. دربارهی همچنان گام برمیداریم (۲۰۰۸) صحبت کردیم بهعنوان اثری ریزبافت و چندلایه که مهارت منحصربهفرد کوریایدا در کنار گذاشتن قواعد معمول ملودرام را به رخ میکشد، سراغ اولین فیلمش یعنی مابوروسی (۱۹۹۵) هم رفتیم تا ببینیم در ابتدای کار چه سلیقهای در قاببندی و روایتگری داشته.
♦️با پایان یافتن دو دوره مطالعهی سینمای ژاپن یکی از دشوارترین پروژههای سالهای تدریسام را به نتیجه رساندم، خودم در کنار شرکتکنندهها بسیار آموختم.
@hoseinmoazezinia | 3 779 |
| 13 | 📽 امروز و فردا دومین دورهی «مطالعهی سینمای ژاپن» را بعد از ۱۲ هفته به پایان میرسانیم.
در این دوره که روزهای یکشنبه، سهشنبه و چهارشنبه برگزار شد ۹۲ نفر از ساکنان شهرهای مختلف دنیا شرکت کردند.
@hoseinmoazezinia | 3 018 |
| 14 | ▪️و باید با همشهری کین (اورسن ولز) تمام کنم. یعنی... بستهبندیاش را هم دوست دارم... [نگاهش میکند] اصلاً خودش همهچیز را میگوید!
@hoseinmoazezinia | 4 423 |
| 15 | 📹 بازدید کریستوفر نولان از قفسهی فیلمهای کرایتریون
دفعهی قبل که اینجا بودم دوربین در کار نبود، فقط آمده بودم چند تا فیلم کش بروم! اما ایندفعه ناچارم بابت غذایی که میخورم آواز بخوانم [در ازای برداشتن فیلمها کاری بکنم]...
از کجا شروع کنیم؟
▪️حتماً باید یک فیلم از دان سیگل بردارم: قاتلین (The Killers)
[دوبارهسازی نوآر کلاسیک رابرت سیودماک بر اساس قصهای از ارنست همینگوی]
▪️قطعاً مجموعهی آثار جان کاساوتیس را میخواهم:
Shadows
Faces
Killing of a Chinese Bookie
Woman Under the Influence
اینها فوقالعادهاند.
▪️بهخاطر همهی بشریت (For All Mankind) ساختهی آل رینرت. این یک فیلم خارقالعاده است. البته دارمش؛ بد نیست یک نسخهی دیگر هم کش بروم، یا شاید بهتر است بگذارمش همینجا بماند برای یک نفر دیگر!
[یک فیلم مستند است دربارهی مأموریتهای مختلف ناسا در فرود بر کرهی ماه]
▪️این یکی عالی است: آقای آرکادین بهکارگردانی اورسن ولز. فیلمی که در سراسر جهان و به روش دستی [بدون پیروی از روشهای معمول] ساخته شد؛ دوستانش را دور هم جمع کرد، چند تکه لباس پیدا کرد و یک لوکیشن جالب کشف کرد... فیلم بسیار بسیار عجیبی است، مطلقاً نشاندهندهی نبوغ ولز.
▪️وصیتنامهی دکتر مابوزه از فریتس لانگ: دربارهی یک تبهکار نابغه و شگفتانگیز. من و برادرم موقع ساختن شوالیهی تاریکی، برای طراحی کاراکتر جوکر، بسیار از دکتر مابوزه الهام گرفتیم.
▪️و سهگانهی آپو اثر ساتیاجیت رای، یکی از فیلمسازان بزرگ هندوستان. این سهگانه با پاترپانچالی شروع میشود که فیلمی مطلقاً حیرتانگیز است و ذهنم را درگیر کرد؛ اما هنوز قسمتهای دوم و سوم را ندیدهام، بنابراین هیجانزدهام که این مجموعه را برمیدارم تا داستان را کامل کنم.
▪️فیلمهای کوتاه اسکورسیزی: این را هم باید بردارم. قبلاً The Big Shave را دیدهام ولی بقیهی مجموعه را نه.
حالا که صحبت از مارتین اسکورسیزی و «بنیاد فیلم» او شد که من هم بخشی از آن هستم، میخواهم مجموعهی پروژهی سینمای جهان را هم بردارم؛ بخشی از پروژهی مارتی است تا کارهایی را که با «بنیاد فیلم» برای سینمای آمریکا انجام داده، در مورد صنعت سینمای کشورهای مختلف جهان هم ادامه دهد، سراغ فیلمهایی برود که نیاز مبرم به ترميم و حفظ شدن دارند. خودش و بنیادش را وقف این کار کرده، کارهای فوقالعادهای انجام میدهند؛ انواع دیدگاههای سینمایی [فیلمهایی از کشورهای گوناگون] را روی فرمت بلو ـ ری منتشر میکنند تا نسلهای آینده بتوانند همهی اینها را ببینند و لذت ببرند.
▪️مالکوم ایکسِ اسپایک لی؛ خیلی وقت بود میخواستم دوباره نگاهی به این فیلم بیندازم. وقتی اکران شد آن را در فرمت ۷۰ میلیمتری دیدم و از آن موقع به بعد دیگر ندیدهامش. فکر کنم جان دیوید واشنگتن هم یک نقش کوتاه به عنوان یکی از بچهها در آخر فیلم دارد که میگوید: «من مالکوم ایکسام.»
▪️بزرگراه گمشده: یکی از دیوید لینچهای محبوب من. اولین بار که این فیلم را دیدم... نمیتوانم بگویم لذت بردم؛ نشستن پای فیلم برایم تا حدی سنگین و طاقتفرسا بود. به نظرم رسید خیلی جدی و دشوار است، اما چند هفته گذشت و دیدم هنوز دارم به فیلم فکر میکنم، درست شبیه اینکه یکی از خوابهای خودم را مرور میکنم. این دقیقاً نشان میدهد که لینچ چطور منطق رؤیا را میشناخته، تجربهی خواب دیدن را، و میتوانسته یک مابهازای سینمایی برای تماشاگر خلق کند. خیلی مشتاقم دوباره تماشایش کنم.
▪️قطعاً باید سهگانهی کاتسی را بردارم، بهخصوص کویانیسکاتسیکه بین این سه تا، محبوبِ بزرگِ من است. موسیقی فوقالعاده از فیلیپ گلس. بدون دیالوگ، فقط تصویر؛ یک تجربهی حسی. این یکی از شاهکارهای سینمای خالص است.
[مستند درخشانی است از گادفری رجیو با تهیهکنندگی فرانسیس فورد کاپولا]
▪️باید بازیگر (The Player) را بردارم. برای من این شاهکارِ رابرت آلتمن است. فکر نمیکنم همه این را بهترین فیلمش بدانند، شاید من ندانسته روی فیلم تعصب دارم، اما بهنظرم یک فیلم هیجانانگیزِ درجه یک، یک هجوِ نیشدار و دقیق دربارهی هالیوود است. روی آثار بعد از خودش تأثیر بسیار زیادی گذاشت.
▪️باید پسرانگی (Boyhood) ریچارد لینکلیتر را هم بردارم. چه دستمایهی شگفتانگیزی دارد، و اینکه توانسته آن را به چنین روش تأثیرگذاری پیاده کند، واقعاً کاری است معرکه.
▪️یک حرکت اشتباه (One False Move) فیلم درخشانی است. کارل فرانکلین کارگردانیاش کرده. بازیهای فوقالعادهای از بیل پکستون و بیلی باب تورنتون. یک نئونوآر عالی.
▪️کره اسب سیاه (The Black Stallion) ساختهی کارول بالارد. یک فیلم زیبا. وقتی بچه بودم دیدمش و با من ماندگار شد. فیلمبرداری فوقالعاده از کالِب دشانل. از نظر بصری بسیار تأثیرگذار است. یک فیلمِ کودکانهی زیباست. | 4 715 |
| 16 | 🔘 فیلمهای ۲۰۲۶
اولین فیلم بلند یک جوان ۲۷ ساله به نام کاری بارکر به پدیدهای استثنایی تبدیل شد چون بهعنوان فیلم مستقل و کوچکی که با بودجهای یک میلیون دلاری تولید شد، قرار بود بعد از چند نمایش جشنوارهای در سال ۲۰۲۵ وارد پلتفرمها شود، ولی اکران محدودش در سال ۲۰۲۶ زمینهای فراهم کرد برای استقبال تماشاگران و حالا این فیلم ۴۵۰ میلیون دلار در دنیا فروخته! موفقیتی افسانهای برای گروهی جوان که با کمترین امکانات ممکن فیلمشان را ساختهاند.
موقع تماشای Obsession (که بهتر است شیفتگی ترجمهاش کنیم نه وسواس) میشود به همان موقعیت اولیه برگشت، فیلم را در جایگاه پروژهای بسیار ارزان و بیادعا ارزیابی کرد: فیلمساز با رویکردی شوخ و دیوانهوار، الگوهای دم دستی کمدی رمانتیک را پیوند زده به الگوهای دم دستی فیلم ترسناک؛ یک جوان خجالتی به نام بِر که جرأت نمیکند به دختری که دوستش دارد بگوید دوستش دارد، چون نگران است «نه» بشنود، از روشهای جادویی/فانتزی استفاده میکند تا او را به دست آورد. بنابراین درگیر وضعیتی میشویم که هم باید بخندیم هم بترسیم، چون برانگیختن زورکی عشق یک دختر میتواند بعد از یکی دو روز لذت بابت «مردانگی» و «پیروزمندی» به موقعیتی دلآشوبکننده، مهمل و هولناک تبدیل شود.
ایدههای فیلمساز در جلو بردن این ایده و طراحی میزانسنهایی که در یک کمدی رمانتیک مفرحاند ولی در یک فیلم ترسناک دلهرهآور، فوقالعاده است. ریزهکاریهایی که برای حفظ هر دو لحن طراحی شده و استفادهی خلاقانه از کلیشهها تحسینبرانگیز است.
ولی اگر موقع تماشای فیلم رویکرد سختگیرانهای بر مبنای فروش تقریباً نیم میلیارد دلاری و تبدیل شدنش به پدیدهی سال در پیش بگیریم، میشود از نیمهی دوم فیلم خسته شد و گفت از وقتی مشخص میشود ایدهی اصلی چیست، پایانبندی قابل پیشبینی است و فیلمساز برگ تازهای ندارد رو کند. حتی گاهی حس میکنیم فیلم مشغول نصیحتگری شده، میخواهد مردانگی مسموم را نقد کند، هشدار دهد از نوسانهای عاطفی زنها برای به دست آوردنشان استفاده نکنید، «مرز»ها را رعایت کنید، در عاشقانهترین احوال هم بگذارید شریکتان «فاصله»اش را با شما حفظ کند و از این جور حرفها.
باید دید کاری بارکر میتواند در فیلم بعدیاش قدم بلندتری بردارد یا از آنهاست که تکفیلمی باقی خواهد ماند.
⭐️ امتیاز از ۵ ستاره: ۳
@hoseinmoazezinia | 4 608 |
| 17 | آدمها فیلمها را با چیزی بیرون از آن محک میزنند چون کار آسانتری است در مقایسه با اینکه محدود به داوری فیلم بر مبنای آنچه شوی که خود فیلم بنا میکند.
وقتی برای این کار تمرین نکرده باشی، در عین حال خودت را موظف بدانی حتماً عقیدهات را به اطلاع دیگران برسانی، دست به دامن دنیای بیرون از فیلم میشوی: تاریخ، سیاست، مردمشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی، علوم دینی، فیزیک، مکانیک، زیستشناسی، ستارهشناسی و هر ساختار معرفتی دیگر که به تو امکان بدهد همان را پایهی بحث در نظر بگیری تا فیلم را با آن مقایسه کنی.
همانطور که فیلم خوب، خودش را آویزان ساختاری بیرون از خودش نمیکند بلکه دنیای خودبسندهای بنا میکند، نقد خوب هم نباید آویزان علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم دینی یا روانشناسی باشد. وقتی به یک اقتباس ادبی برمیخوریم آسانتر کار این است که ساعتها دربارهی ساختار ادبیِ از پیش موجود حرف بزنیم، سازندهی فیلم را با ترکه بنوازیم که چرا به این ساختار قدیمیتر از خودت احترام نگذاشتهای. وقتی به یک فیلم زندگینامهای برمیخوریم کار آسان این است که اطلاعاتی دربارهی شخصیت تاریخی مورد نظر جمعآوری کنیم و به فیلمساز سرکوفت بزنیم چرا دقت تاریخی به خرج ندادهای. از همه آسانتر پناه بردن به چیز غیرشفاف و مبهمی است به نام «واقعیت»؛ آه، چرا این فیلم واقعی نیست، یا بهبه این فیلم چهقدر واقعی است.
البته که فیلمها در خلأ شکل نمیگیرند و محصول شرایط و رخدادهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعیاند. بیشک شاخههای مختلف معرفت در شکلگیری یک فیلم مؤثرند. اما فیلم خوب درنهایت از هر آنچه از دنیای واقعی جمعآوری کرده فراتر میرود، دنیای تازهای میسازد منحصربهخودش. توانایی درک این دنیای تازه فقط از راه شناختن فرم ممکن است. زبان هنر. اگر این را بلد نباشیم (که یادگیریاش آسان نیست و زحمت دارد) آویزان ساختارهای بیرونی میشویم و دربارهی چیزهایی حرف میزنیم که اگر فیلم مورد نظر ساخته نشده بود هم قابل طرح بود.
@hoseinmoazezinia | 7 630 |
| 18 | سهم زیادی از نقدها و اظهارنظرهای منتشرشده دربارهی اودیسه (کریستوفر نولان ـ ۲۰۲۶) متمرکزند بر مقایسه میان فیلم و منبع ادبیاش؛ تأکید میکنند نولان اثر حماسی هومر را «زمینی» کرده، «مدرن» کرده، قهرمان باهوش و دلاور هومر را به یک انسان عادی آسیبپذیر تبدیل کرده... پس فیلم بدی است و سازندهاش درک درستی از اثر هومر ندارد.
حیرت میکنم از اینکه بعد از چند دهه انتشار مقالات و کتابهای جامع در توضیح مقولهی «اقتباس» و روشن کردن همهی ابهامها، همچنان کسانی با این دگرگونیها مشکل دارند و وظیفهی یک کارگردان سینما را بندگی و عبودیت مقابل نویسنده و شاعر تصور میکنند. طبق معیارهای اینها اگر هملت (ویلیام شکسپیر) ۲۰۰ بار در سینما اقتباس شود هر ۲۰۰ فیلمساز باید رقابتی خونین راه بیندازند بر سر هرچه وفادارتر بودن به اثر اصلی و مراقب باشند یک واو جابهجا نشود. امیدوارم اینها یادشان مانده باشد ای برادر کجایی (برادران کوئن) هم در تیتراژ ابتدایی مشخص کرده اقتباسی از کتاب هومر محسوب میشود!
بله واضح است که نولان قهرمان اثر هومر را آورده نشانده کنار دیگر شخصیتهایی که در کارنامهاش خلق کرده. این ادیسیوس که میبینیم خویشاوندی دارد با رابرت اپنهایمر در اپنهایمر (۲۰۲۳)، کاب در اینسپشن (۲۰۱۰)، لئونارد در ممنتو (۲۰۰۰) و حتی بتمن در آن سهگانه. همهی این مردها در گرداب خاطره و زمان گم شدهاند، سردارانی بیلشکرند، و مشوش بابت خاطرهی زنی که جایی در انتظارشان نشسته و او هم درون زمان به بند کشیده شده.
این همانندی نه برای اودیسه امتیاز میآورد نه نقص محسوب میشود؛ بحث تازه از اینجا به بعد آغاز میشود.
@hoseinmoazezinia | 6 832 |
| 19 | 🔘 فیلمهای ۲۰۲۶
اتاقهای پشتی (کین پارسونز) را یکنفس دیدم بی آنکه ساعت را نگاه کنم یا هر نقطهی دیگری جز رنگهای زرد اتاقهای فیلم! همزمان با دلهره نمیتوانستم جلوی خندهام را بگیرم بابت شدت دیوانهوار بودن موقعیت. عجب اتمسفر یکدست مؤثری ساخته این پسر، در اولین فیلم بلندش، در ۲۰ سالگی.
این از مهمترین فیلمهای دوران ما برای فکر کردن به رابطهی پیچیدهی سینما ـ یوتیوب ـ بازی ویدئویی است، و البته علاوه بر بحثهای ساختاری مفصل دربارهی اینکه دستور زبان «بازی» چطور پیوند میخورد به فرم ویدئوهای یوتیوب، و اینها با کدام الگوهای ژانر ترسناک درآمیخته شده، باید دربارهی گسترش ایدهی «واقعیت مجازی» در روزمرگی، و اینکه اینترنت چطور توانسته «ادراک جایگزین» را در ناخودآگاه جمعی ثبت کند حرف زد.
چنین فیلمی میتواند خویشاوند سریال پلوریبوس به حساب آید البته با تمرکز بیشتر بر خلق اتمسفر و دعوت تماشاگر به یک تجربهی ادراکی گسترده. هوشمندانه است که سازندهی فیلم ترجیح داده کل روایت به یک «تمثیل» محدود نشود، با وجود گذاشتن نشانههای ترس روانشناختی و اختلال روانی، داستان را به سمت دخالتهای علمی در واقعیت ببرد و وجود یک نهاد واقعی که میخواهد ساختن فضاهای خارج از واقعیت را تجربه کند.
برای آنها که از سابقهی ماجرا بیخبرند: فیلم اتاقهای پشتی گسترشیافتهی یک «هیچ» است! همه چیز از عکسی شروع شد که در اینترنت منتشر شد از یک فضای اداری خالی با دیوارهای زرد، موکتهای کهنه و نور عذابآور فلورسنت. این عکس کمکم داستان پیدا کرد: شاید اگر موقع بازی از فضای واقعی noclip کنی وارد Backrooms شوی! یعنی از تجربهی غیرواقعیِ طراحیشده، پرتاب شوی درون تجربهی غیرواقعیِ طراحینشده و تصادفی!
این ایده تبدیل شد به تعداد زیادی بازی ویدئویی، کین پارسونز از ۲۰۲۲ مشغول ساختن ویدئوهایی شد با فرمت Found Footage شبیه ساختاری که در پروژهی بلرویچ (۱۹۹۹) و فیلمهای مشابه بعدی دیدهایم. حالا همان دنیایی را که خودش در ویدئوها بنا کرده به این فیلم بلند تبدیل کرده است. دنیایی عمیقاً «خالی» که گویا با آتآشغال و اشیای جعلی پر شده، ولی شاید هم این جهان تصادفی، منطق طراحیشدهی دقیقی دارد.
⭐️ امتیاز از پنج ستاره: سه و نیم
@hoseinmoazezinia | 5 312 |
| 20 | 🔘 فیلمهای ۲۰۲۶
قهرمان فیلم تازهی نولان به همان نفرینی مبتلاست که قهرمان فیلم قبلی یعنی اپنهایمر؛ هر دو اسیر خاطرهی کشتاریاند که نامشان را در فهرست باشکوه فاتحان ثبت کرده، اما بختکی فرساینده و هولناک به جانشان انداخته.
بعد از خیرهشدن به ذهن آسیبدیدهی مبتکر/فاتحی به نام رابرت اپنهایمر در نقطهی اوج عصر مدرن، نولان به مهمترین کهنالگو رجوع کرده تا به ذهن آسیبدیدهی مبتکر/فاتح دیگری خیره شود به نام اودیسیوس که ابتکارش در فرستادن اسب چوبی به شهر تروا، کشتار مردم و ساقط کردن یک تمدن قابل مقایسه است با بمباران هیروشیما و ناکاساکی، کشتار مردم و ساقط کردن تمدن ژاپن؛ دو حیلهی شرورانهی «حماسی.»
سنگینی خاطرهی کشتار و سویهی تاریک ستایششدن در مقام «قهرمان جنگ» به کابوس هر دو مرد تبدیل شده، سرگردانیشان روی زمین بازتابی از سرگشتگی ذهنی است. نفرینهایی که دامنگیر اودیسیوس میشود تا راه خانه را گم نکند عقوبت حیلهای است که نامش را در مقام فاتح جنگ بلند کرد. هایوهوی همرزمانش به طنین مرگآلودی تبدیل شده که خاطرهی جنگ را به کابوس تبدیل کرده. آن هیولاهای کریه که مقابلش صف میکشند سایهای هم درونش دارند.
آیا جنگ برنده دارد؟ پرسش مشترک اودیسه (۲۰۲۶) و اپنهایمر (۲۰۲۳) این است.
@hoseinmoazezinia | 5 068 |
