fa
Feedback
با‌ حُسین باش.

با‌ حُسین باش.

رفتن به کانال در Telegram

« در زندگی شبیه زهیر بن قین باش، دوری کن از جهان و فقط با حسین باش.» - تبلیغ و تبادل ندارم. لینک کانال در اپ بله: http://ble.ir/ba_hoseiin_bash ارتباط با من: https://t.me/SendHarfBot?start=fc0660a19fec

نمایش بیشتر
8 276
مشترکین
+1524 ساعت
+577 روز
+16730 روز
آرشیو پست ها
هیچ چیزی لذت‌بخش‌تر از این نیست که آدم آبروی خودش را خرج اهل‌بیت کند و بی‌خیال نباشد! - استاد کاشانی.

در حالی‌ که خود، حاکم جامعه اسلامی بود!

افرادی داشتیم در تاریخ که چون از حق دفاع می‌کردند، بی‌آبرو بودند و مسخره‌شون می‌کردند، یکی از آن‌ها شهیدِ مدحِ امیرالمؤمنین، جناب میثم تماره که ان‌شاءالله دست‌گیر ما باشند. - استاد کاشانی.

شما وقتی به نفع ظالم سکوت کنی آن‌جایی که سکوت علامت تأییده، اون‌جایی که باید اظهار علم کنی و حق رو یاری کنی، محترم می‌شی. - استاد کاشانی.

✨مهم.

#تبری #حکومت_اسلامی یکی از مهم‌ترین دلایلی که امیرالمؤمنین نمی‌توانست درست اداره کنه حکومت رو این بود: امیرالمؤمنین مردم رو آدم حساب می‌کرد، در حالی‌که در حکومت‌های قبلی با مردم مانند الاغ رفتار کرده بودند و اگر کسی با شلاق چیزی بهشون نمی‌گفت، تعدّی می‌کردند! جامعه بی‌تربیت شده بود! - استاد کاشانی.

چقدر شبیه وضع فعلی مملکت:)

در طول تاریخ، هرکس هرکاری می‌خواست بکنه، برای این‌که در جامعه بین مسلمین بتونه کار کنه، همه رو به اسم اسلام و قرآن و سنّت رسول‌الله انجام داده، حتی لعن امیرالمؤمنین (نعوذبالله) در دوران معاویه هم به اسم سنت پیغمبر جا زدند و همه چیز رو به اسم اسلام انجام می‌دادند! - استاد کاشانی.

#میثم_تمار و مقابله با تخریب امیرالمؤمنین؛ - سخنرانی کامل. #استاد_کاشانی @ba_hossein_bash

در کربلا بکار برایم تو دار را./

مولا جان، با من نَدار باش، بگو دارِ من کجاست؟ آن نخلِ آرزوی ثمردارِ من کجاست؟ #مولا_علی @Shahqah

Repost from N/a
مولا جان، با من نَدار باش، بگو دارِ من کجاست؟ آن نخلِ آرزوی ثمردارِ من کجاست؟ #مولا_علی @Shahqah

اگر روزی حدیث میثم تمار را گفتی، به روی دار، سرهای پریشان را تماشا کن.

حرفِ من هر ساله همین است. تا ابد.

Repost from شَهقَة
خیلی مهم است که در شداید و مصیبت‌ها چه کلماتی بر زبان انسان جاری شود. و قتل میثم ده روز پیش از آن بود که حسین به عراق آید. چون فرمان به دار آویختن او صادر شد با بانگ بلند فریاد زد: «ای مردم! هر کس خواهد حدیث سرّ امیرالمؤمنین بشنود، نزد من آید.» پس مردم بر گرد او فراهم شدند و او به حدیث کردن عجایب شروع کرد. ۲۲ ذی‌الحجه ۶۰ ه‍ـ.ق

میثم تمار برده‌ای بود که به‌دست امیرالمؤمنین آزاد شد. در آن جامعه‌ی نژادپرست، مردم بنا به عادتشان به برده‌ی آزاد شده به چشم انسان نمی‌نگریستند، ولی می‌دیدند که وقتی حضرت وارد بازار می‌شود، از بین همه‌ی حجره‌های بزرگ می‌گذرد، به دکان کوچک میثم وارد می‌شود و در کنار او می‌نشیند. در برخی از منابع آمده است که روزی امیرالمؤمنین، میثم را به‌ دنبال کاری فرستاد و خود به‌ جای او برای فروش خرماها نشست. درک این موقعیت بسیار دشوار است و شیعیان امروز از درک چنین محبت‌هایی از سوی ائمه محروم‌اند. امام صادق علیه السلام فرمود: «من به حال شیعیان آخرالزمان نگاه کردم و چون دستانشان از دامان امام زمانشان کوتاه است، برای آنان گریستم...» -قبله کعبه زاد، ج۱، ص۶۹.
تلگرام فروش کتاب|ایتا فروش کتاب|اینستاگرامِ فروش کتاب|سایت

خیال کردی با علی آشنایی جیبتو پُر پول می‌کنند؟

میثم تمار هم فریاد زد بر روی دار: لافتی الا علی، لاسیف الا ذوالفقار.

‌ سلام شبتون بخیر اگر میشه نماز شب اول قبر برای سید مصطفی مدنی فرزند سیدعلیرضا بخونید ممنونم

برخی مساجدی که مالِ خدا نیستند./
+1
برخی مساجدی که مالِ خدا نیستند./