fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Lyrics Notes

Lyrics Notes

رفتن به کانال در Telegram

ای مطرب آن ترانه‌ی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»

نمایش بیشتر
1 802
مشترکین
+224 ساعت
+157 روز
+3030 روز
آرشیو پست ها
ترانه‌ی My Way با صدای سیناترا را شاید بتوان مشهورترین، محبوب‌ترین و بهترین ترانه‌ی «حدیث نفس» تاریخ نامید. ترانه‌ای که توسط پل آنکای بزرگ بر روی یک ملودی فرانسوی نوشته شد و بعدها توسط چهره‌های مطرحی از جمله الویس پریسلی و پاواروتی اجرا شده است و سیناترا اجراهای مشترکی با نیلسون و پاواروتی هم داشته است. جیپسی کینگ هم ترجمه‌ای اسپانیایی از این ترانه را اجرا کرده است. ترانه‌ی «راه من» سروده‌ی شهیار قنبری با ملودی فرید زلاند نیز با الهام از همین ترانه خلق شده که با حاشیه‌های فراوانی توسط ابی و داریوش به صورت جداگانه اجرا شد. اما از منظر کلام، به گمان من زیباترین حدیث نفس ترانه‌ی نوین فارسی ترانه‌ای است با نام «شبیه هیچ کس» سروده‌ی ایرج جنتی‌عطایی که هر چند اجرای مهرداد آسمانی کمکی به برجسته‌تر شدن آن نکرد اما از منظر مفاهیم و تعابیر نهفته در آن ترانه‌ای بی‌نظیر در روایت شخصی از زندگی انسانی بزرگ است. @LyricsNotes

"My Way" singer: Frank Sinatra music: Claude François & Jacques Revaux lyrics: Paul Anka @LyricsNotes

عطر زنانه‌ی My way از برند جورجیو آرمانی توسط Carlos Benaim پرفیومر کمپانی IFF طراحی و‌خلق شده است. این محصول در مراسم TFF Awards به عنوان عطر سال ۲۰۲۱ برگزیده شد. در سایت جورجیو آرمانی در مورد این عطر نوشته‌اند: «یک عطر زنانه‌ی شیک برای دعوت به گسترش افق دید و دیدارهای مبتنی بر اندیشه و معنا. یک دسته گل سفید و روشن در یک بطری طلسم محصور شده که استعاره ای از جهان است» نت‌های اولیه‌ی این عطر ترکیبی از برگاموت، کلابریا و شکوفه‌ی پرتقال مصری است. نت میانی یا قلب این عطر ترکیبی از گل‌های هندی مانند یاس و رز است و نت‌های پایه‌ی آن از وانیل ماداگاسکار و مشک سفید تهیه شده است. بطری این محصول در اندازه‌های ۳۰, ۵۰ و ۹۰ سی‌سی طراحی شده که می‌تواند توسط مصرف کننده شارژ مجدد شود. برای این کار می‌شود یک بطری کریستال ۱۵۰ سی‌سی از همین عطر را تهیه کرد. نام این عطر تداعی‌گر یکی از مشهورترین ترانه‌های تاریخ است که نخستین اجرای انگلیسی آن با کلامی از پل آنکا توسط فرانک سیناترا در سال ۱۹۶۹ اجرا شده است. @LyricsNotes

«علی مرادخانی» از معدود مسؤولین موسیقی بود که همیشه با روی خوش و نگاه مثبت به امور می‌پرداخت. همیشه امیدوار بود و امید می‌داد
«علی مرادخانی» از معدود مسؤولین موسیقی بود که همیشه با روی خوش و نگاه مثبت به امور می‌پرداخت. همیشه امیدوار بود و امید می‌داد. اما همان نکته‌ای که در مورد تهیه‌کنندگان موسیقی، چند سال پیش در جلسه‌ای گفتم و ویدئوی آن را همین‌جا هم به اشتراک گذاشتم در مورد ایشان هم صدق می‌کند. این که در یک سیستم فاسد و‌ معیوب، اساسا هر ورودی، فارغ از کیفیتش، خروجی فاسد و‌ معیوب خواهد داشت. دل‌ خوش‌کردن به مسؤولیت‌پذیری یک نفر در چنین سیستمی صرفا همان شُل‌کردن بند تنبان شاگردبنّای قصه‌ی شاملوست. این که ما امید داشته باشیم که یک مدیر بیاید و موسیقی ما را از این وضعیت اسف‌بار نجات دهد در حالی که اصل سیستم معیوب، پابرجاست، مانند انتظار برخی از مردم از نامزدهای ریاست جمهوری برای ارائه‌ی برنامه‌ی اقتصادی است. همین‌قدر ساده‌لوحانه. در این سیستم معیوب، مدیریت نمی‌بینید. گاهی آدم‌هایی پیدا می‌شوند که شبیه باقی مسؤولین نیستند، قابل‌تحمل‌ترند؛ مثل علی مرادخانی. @LyricsNotes

در هر زبانی یک نُرم یا رویه‌ی غالب وجود دارد که حرکت بر خلاف آن هرچند واجد مشکل دستوری نباشد در فصاحت کلام، اخلال ایجاد می‌کند. در نقد ادبی، عمدتا به این اخلال، «مخالفت با قیاس» می‌گویند و بعضی از ادبا هم آن را زیرمجموعه‌ی «ضعف تألیف» معرفی می‌کنند. یکی از تفاوت‌های بارز زبان‌های معیار و‌ محاوره، تفاوت در مصادیق ضعف تألیف یا مخالفت با قیاس است و یکی از نمونه‌های مخالفت با قیاس در زبان محاوره که تا امروز به آن پرداخته نشده، حالات ترکیب رای مفعولی با واژه‌ی پیش از آن است. در زبان معیار وقتی ضمیر «من» به حرف «را» می‌رسد استفاده از ترکیب «من را» هر چند خلاف قواعد دستوری نیست اما مخل فصاحت تلقی می‌شود و بهتر است به شکل «مرا» استفاده شود. این حالت، تنها شکل مخل فصاحت در زبان معیار است که در هم‌کناری واژه‌‌ای با رای مفعولی شکل می‌گیرد‌. اما در زبان گفتار، این اخلال از ضمیر اول شخص مفرد فراتر می‌رود. در محاوره‌ی رسمی، رسیدن «صامت» به «را» می‌تواند به دو شکل عرضه شود. مثلاً «کتاب را» به این دو صورت قابل ارائه‌ است: ۱- کتاب رُ ۲- کتابُ در این‌جا هر دو صورت از منظر دستوری مشکلی ندارند اما صورت اول، مخل فصاحت است و رویه‌ی محاوره‌‌ی رسمی نیست. همین طور است در: من رُ/ منُ، اون رُ/ اونُ یکی از دلایل مهم این اخلال، سکته‌ی موسیقایی موجود در صورت اول است و این که ما در گفتار رسمی فارسی به تجربه‌ی نوعی استتیک موسیقایی در کلام رسیده‌ایم که خروج از آن رویه و نُرم، مخل فصاحت خواهد بود. البته در هم‌کناری مصوت «ای» با «را» هم به چنین شرایطی بر می‌خوریم که هر دو صورت را می‌شود استفاده کرد و در عمده‌ی مواقع، هیچ کدام مخل فصاحت نیست. مانند: کسی رُ/ کسیُ با مرور ترانه‌های فارسی می‌توان دریافت که این نوع مخالفت با قیاس یا ضعف تألیف به شکل خوشایندی در اکثریت قریب به اتفاق آثار بزرگان ترانه دیده نمی‌شود. گاهی هم که اتفاق افتاده، یا ناشی از یک بی‌دقتی معمول بوده است و یا توسط آهنگ‌ساز و خواننده ایجاد شده است. به عنوان نمونه در متن ترانه‌ی «خواب» سروده‌ی اردلان سرفراز در کتاب «از ریشه تا همیشه» یک سطر به این صورت ثبت شده است: گل رُ نمی‌فروشن به هم ... حال آن که ابی در اجرای ترانه به درستی این‌گونه می‌خواند: گلُ نمی‌فروشن به هم ... و طبیعتاً ایراد نگارشی بوده است. یا در موردی دیگر در ترانه‌ی «هوای باغ» سروده‌ی منصور تهرانی، خواننده (رکسانا) می‌خواند: خستگیای تن رُ مگه می‌شه بی تو به در کرد ... که این مورد احتمالا یا حاصل تمرکز ترانه‌سرا بر نشاندن کلام روی ملودی قمیشی با حفظ سیلاب‌ها بوده و یا حاصل بی‌دقتی آهنگ‌ساز یا خواننده و به راحتی در همان ملودی، «تنُ» به جای «تن رُ» می‌نشیند. با این حال همیشه استثنائاتی هم وجود دارد که به تناسب ریتم و ملودی ممکن است استفاده از «رُ» زیباتر و به‌جا باشد. چنین ضعف تألیفی را هنوز در ترانه‌های بسیاری می‌بینیم و شاید با توجیه عدم منافات با قواعد دستوری از آن می‌گذریم، حال آن‌که نکته‌ای مهم در فصاحت کلام و زیبایی‌شناسی ترانه محسوب می‌شود. @LyricsNotes

یکی از مسائلی که در حاشیه‌ی بسیاری از یادداشت‌نویسی‌هایم با آن روبه‌رو می‌شوم طرح ابهامات و ایراداتی است که سال‌ها پیش از ما در محیط‌ رسمی و غیررسمی و علمی و غیرعلمی در موردشان بحث‌های مفصل شده و عمدتاً به نتایج روشن و مشخصی هم رسیده‌اند. ایراداتی که گاه پاسخ‌گویی به آن‌ها در واقع گشودن باب یک دیالوگ بیهوده، فرسایشی و بی‌نتیجه است. وقتی بسیاری از علاقه‌مندان امور مختلف، منابع مطالعاتی و آگاهی خود را محدود به سیر پراکنده در محیط مجازی و یا در بهترین حالت، مرور بی‌برنامه و بی‌هدف و صرفا از سر علاقه‌ی منابع مرتبط می‌کنند و هیچ برنامه‌ای برای پیگیری دقیق و استاندارد موضوع موردنظر ندارند نتیجه‌ای بهتر از این نخواهیم گرفت. ابرازنظرهای از سر اعتمادبه‌نفس و خودآگاه‌پنداری کاذب دامن همه‌ی ما را گرفته است اما برخی از ما منطق اصلاح نظرات نادرستمان را نداریم. منطق در معنای ارائه یا فهم استدلالات متقن و درست. «ترانه» هم مانند بسیاری از حوزه‌های دیگر در گستره‌ی وسیعی قابل مطالعه و بررسی است و هر چه در این حوزه پیش برویم بیشتر می‌دانیم که کم می‌دانیم. اما همین کم‌دانستن هم نیاز به درک مبانی و اصول اولیه دارد. رتوریک زیبا در ارائه‌ی نظرات، برهانی بر ارزش آن‌ها نیست. بسیاری از ما دل‌باخته‌ی همین رتوریک فریبنده چه در بافته‌های خودمان و چه در ساخته‌های دیگرانیم. @LyricsNotes

اسماعیل خویی ۱۳۱۷ مشهد ۱۴۰۰ لندن @LyricsNotes
اسماعیل خویی ۱۳۱۷ مشهد ۱۴۰۰ لندن @LyricsNotes

«شادی گهر ماست که ما جان بهاریم» اسماعیل خویی داریوش/ رامین زمانی @LyricsNotes

کجای این جنگل شب پنهون می‌شی خورشیدکم؟ پشت کدوم سدّ سکوت پر می‌کشی چکاوکم؟ «چکاوک» ایرج جنتی عطایی داریوش/ فرید زلاند/ تیگران کوجی زادوری @LyricsNotes

«به نگاهی» خواننده: محمد اصفهانی ترانه‌سرا: عباس محمدی ملودی: فرید سعادت‌مند تنظیم: بهروز صفاریان میکس و مستر: محمد فلاحی @LyricsNotes

بیانیه دادن و به دنبال حقوق مادی و معنوی رفتن و از پلتفرم‌های بین‌المللی انتظار برخورد عادلانه داشتن خوب است اما کاش جامعه‌ی محترم موسیقی که این اندازه به رفتارهای «حرفه‌ای» و «اخلاقی» از جانب نهادهای خصوصی و عمومی در دنیا در قبال خود تأکید دارد، با همین فرمان و غیظ و غلظت به دنبال رفتار حرفه‌ای و اخلاقی با «ترانه‌سرایان» هم‌وطن باشد و هنگام کسب درآمد از این پلتفرم‌ها بپذیرد که بخشی از آن درآمد، حق ترانه‌سراست و تا زمانی که آن حق را به ناحق از سرایندگان دریغ می‌کند، ادعای رفتار حرفه‌ای و اخلاقی، باد هواست. @LyricsNotes

اول خوشحال شدم. علیرضا قربانی با عالیم قاسم‌اف هم‌خوان شده است! چه رشک‌‌برانگیز! و چه خوب! اما شنیدن همان ثانیه‌های اول مرا به این نتیجه رساند که رواست سر به دیوار بکوبیم: آن پرده را بردار ز رو؟ یعنی قربانی، آهنگ‌ساز و حواریون این‌ها یک بار هم این سطر از شعر مشهور مولانا را نشنیده‌اند؟ اجرای شجریان را هم نشنیده‌اند؟ اصلا نشنیده باشند! به هر حال اصول اولیه‌ی حرفه‌ای می‌گوید نسخه‌ای (هر نسخه‌ای) از مجموعه اشعار مولانا را باید برای این هم‌خوانی مهم و تاریخی تورق می‌کرده‌اند! غیر از این یعنی از کجا این افتضاح را شنیده و به بار آورده‌اند؟ یک گوش موسیقی در این سطح حرفه‌ای حتی بدون آشنایی با اوزان شعری از این نقص وزنی آگاه می‌شود! گوش موسیقی هم ندارند؟ مستان سلامت می‌کنند؟ مستان حسابت هم نمی‌کنند! @LyricsNotes

وقتی زبان ترانه در محدوده‌ی مشخصی قرار دارد گریز به محدوده‌های دیگر ممکن است به استتیک و یک‌پارچگی زبان آسیب وارد کند. زبان ترانه می‌تواند زبان معیار، محاوره‌ی رسمی، محاوره‌ی محلی و یا حتی آرگو و کوچه‌بازاری باشد و هر کدام از این گونه‌ها محدوده‌هایی دارند که مرزهایشان تا حدود زیادی مشخص‌اند. وارد کردن برخی ویژگی‌های صرفی و نحوی محاوره‌های غیررسمی به زبان محاوره‌ی رسمی (به عنوان زبان رسمی ترانه‌ی فارسی/ایرانی) می‌تواند مخل رسانایی و زیبایی زبان باشد و این اتفاق عموماً ذیل تعریف «زبان‌آشفتگی» قرار می‌گیرد. عمده‌ی نمونه‌های «زبان‌آشفتگی» در ترانه در واقع اختلاط غیرموجه زبان معیار و محاوره است. اتفاقی که از آغاز تلاش‌های معاصر برای استفاده از زبان گفتار در ترانه‌ها با آن روبه‌رو بوده‌ایم. تا حدود پنجاه سال پیش این نوع از «زبان‌آشفتگی» عمدتاً به دلیل تعلقات زبانی و فکری سرایندگان به ادبیات کلاسیک و زبان معیار و نوشتار بوده است. در فضایی که تصنیف‌ها و ترانه‌ها به شکل پیش‌فرض با زبان معیار، سروده می‌شدند و زیبایی‌شناسی گوش‌ها چیزی جز آن را برنمی‌تابید، محاوره‌سرایی که در ترانه‌های محلی و طنز و روحوضی رایج بود هم تحت‌تأثیر زبان معیار، در بسیاری موارد گریزهایی به اختلاط با زبان معیار داشت. این اتفاق در بسیاری از ترانه‌های مشهور آن دوران کاملا مشهود است. این زبان‌آشفتگی‌ها اما در سالیان اخیر ریشه در دلایل دیگری هم دارد. امروز بخش اعظم زبان‌آشفتگی‌ها ناشی از فقر سواد ادبی است. زبان‌آشفتگی در آثار چهره‌های شاخص ترانه‌ی نوین هم کم و بیش قابل ردگیری است. در ترانه‌های اردلان سرفراز بیشتر و در سروده‌های شهیار قنبری و زویا زاکاریان، کم‌تر. حتی در ترانه‌های نوین ایرج جنتی‌عطایی هم (هر چند به ندرت) می‌شود نمونه‌هایی از اختلاط غیرموجه زبان رسمی و محاوره را یافت. البته باید استثنائات استفاده از دوزبانی را هم در نظر گرفت. مواردی مانند استفاده از صورت رسمی برخی واژه‌ها برای فاخرتر شدن زبان محاوره که در گفتار روزمره‌ی ادبا و فرهیختگان هم هست و تشخیص موجه بودن آن هم نیاز به بررسی فرم زبانی مختص سراینده خواهد داشت. به این سطر از ترانه‌ی «سیاه‌پوشا» سروده‌ی جنتی‌عطایی توجه کنید: با این که تو «ماهتاب» و آب صدای «کوچ است» و شتاب با منطق زبانی کلیت این ترانه که محاوره‌ی رسمی محسوب می‌شود این سطر طبیعتاً باید این‌گونه بیان می‌شده است: با این که تو «مهتاب» و آب صدای «کوچه» و شتاب به گمان من دو دلیل می‌تواند توجیهی بر این زبان‌آشفتگی مسلم باشد. اول این که در دایره‌ی واژگانی و زبانی جنتی‌عطایی، صورت «ماهتاب» به جای «مهتاب» سابقه‌ی مکرر دارد و دیگر این که «کوچ است» برای گریز از تداخل معنایی فرم‌ گفتاری‌اش با واژه‌ی «کوچه»، صورت معیار گرفته است. اما این توجیهات هم برای حضور این زبان‌آشفتگی، کافی نیست. چون علاوه بر این که «مهتاب» هم در ترانه‌های ایرج بارها استفاده شده و استفاده از آن در این‌جا به گمان من هیچ تأثیری در زیبایی و فخامت زبان ترانه ندارد، «کوچه» هم به راحتی و با استفاده از اکسنت‌های مناسب ملودی می‌توانسته از ایهام معنایی بگریزد. نمونه‌ی دیگری از زبان‌آشفتگی که حاصل اختلاط محاوره‌ی محلی و رسمی است و در سال‌های اخیر باب شده استفاده از ترکیب خاصی از حرف اضافه‌های «به» و «با» با ضمایر است؛ یعنی استفاده از بِم و بِت و بِش و بام و بات و باش که در واقع صورتی غیر رسمی از محاوره‌ی رسمی بِهِم و بِهِت و بِهِش و باهام و باهات و باهاش محسوب می‌شوند. این نوع استعمال حرف اضافه و ضمیر در محاوره‌نویسی بعضی چهره‌های شاخص و غیرشاخص مدت‌هاست در نثر و‌نظم رواج پیدا کرده است. «روزبه بمانی» به عنوان ترانه‌سرایی تأثیرگذار در سال‌های اخیر از این صورت محاوره چند بار استفاده کرده است مانند این سطر از ترانه‌ی «اسمت که میاد»: «اسمت که میاد همه بام بدن» «زانیار خسروی» هم ترانه‌ای دارد با عنوان «بش گفتم برگرد». از این نمونه‌ها در میان ترانه‌های اجراشده توسط خوانندگان پرطرفدار کم نیست و استفاده از این فرم غیررسمی رواج قابل توجهی پیدا کرده است. آن‌چه مسلم است این که حتی اگر در مقطعی از تاریخ در آینده این صورت زبانی به واسطه‌ی تکرار، قابل توجیه شود هم در حال حاضر استفاده از آن نوعی از زبان‌آشفتگی محسوب خواهد شد. @LyricsNotes

  اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفت‌وگوی من و تو چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من @LyricsNotes

امروز صبح جناب داریوش اقبالی گلایه‌ی خود را نسبت به انتشار دو اثر «سرگردون» و «قلندر» که اجرای خصوصی خانم گوگوش بوده اعلام کردند و خواستند که از انتشار این دو اثر جلوگیری شود. من پیغام ایشان را به منتشرکنندگان می‌رسانم و امیدوارم با در نظر گرفتن اخلاق حرفه‌ای از انتشار این آثار خودداری کنند. من شخصاً بسیار علاقه‌مندم که چنین آثاری منتشر شوند و همه از شنیدن آن‌ها لذت ببریم اما همیشه علاقه‌ی ما اولویت امور حرفه‌ای و اخلاقی نیست. آثار منتشرنشده‌ی بسیاری در آرشیوهای افراد مختلف وجود دارند که انتشار آن‌ها آرزوی بسیاری از علاقه‌مندان موسیقی ماست. اما این آرشیوها در شرایط متفاوتی قرار دارند. بخشی از این آثار در آرشیو دست‌اندرکاران حرفه‌ای یا همکاران و دوستان عوامل آثار است. آرشیوهای ویگن داوودی، وارطان آوانسیان و کوجی زادوری، نمونه‌های مهم‌اند. روابط حرفه‌ای و دوستانه بین صاحبان آرشیوها و عوامل، باعث می‌شود که انتشار آثار منتشرنشده منوط به کسب رضایت قطعی عوامل شود. در نتیجه نباید انتظار داشته باشیم این آرشیوها با لطمه زدن به اصول حرفه‌ای و دوستی‌های این افراد به انتشار برسند. بدیهی است که تلاش‌هایی هم برای جلب رضایت عوامل می‌شود که عمدتاً بی‌نتیجه است. گاهی هم که صاحبان آثار، رضایت به انتشار می‌دهند متأسفانه وراث آن‌ها پس از درگذشتشان برخوردهای عجیبی می‌کنند که آرشیودار را برای همیشه از انتشار آن آثار منصرف می‌کند. بخشی از این آرشیوها هم به انحای مختلف به دست افرادی رسیده است که هیچ ربطی به عوامل ندارند. یا آرشیودار حرفه‌ای‌اند که کارشان جمع آوری چنین مجموعه‌هایی است و طبیعتاً بیشتر دغدغه‌ی مالی در انتشار این آثار با آن‌هاست یا مجموعه‌ای از آثار به شکلی مثل روابط خانوادگی، دوستانه و یا از طرق دیگر به فردی رسیده است. انتشار چنین آثاری می‌تواند اهداف مالی، فرهنگی داشته باشد و یا ابزار شهرت‌طلبی افراد باشند اما در هر صورت باید اصول اخلاقی و حرفه‌ای در انتشار این آثار رعایت شود. بسیاری از این آثار نسخه‌ی نهایی یا مورد قبول عوامل نیستند و از ابتدا باید امحا می‌شده‌اند. هر چند به هر حال روزی منتشر خواهند شد اما صاحبان آثار این حق را دارند که از انتشار آن‌ها جلوگیری کنند. آن‌چه تا امروز در این کانال منتشر شده است با حفظ موازین حرفه‌ای و اخلاقی بوده است. هرچند در مقطعی متاسفانه با واکنش‌های آزاردهنده‌ی برخی اطرافیان صاحبان آثار تصمیم گرفتیم این انتشارها را محدود کنیم. فراموش نکنید که همین اعلام وجود چنین آرشیوهایی از امثال جناب ویگن داوودی نشانه‌ای بر عزم انتشار آن‌هاست. می‌شود اعلام نکنند و مثل آرشیودارهایی که نام و نشانی از خود به جا نمی‌گذارند و هر شب اسکروچ‌وار، گنجینه‌ی صفحه‌ها و ریل‌ها و آثار را قبل از خواب نوازش می‌کنند و می‌خوابند اصلا حرفی از این آثار نزنند. ما آثاری تمرینی مانند «ما به انتها رسیدیم» را هم با اجازه‌ی عوامل منتشر کرده‌ایم اما نخواهید که خواست خالقین و مجریان و اصول اخلاقی و حرفه‌ای زیر پا گذاشته شود تا مثلا نسخه‌ای تفننی یا تمرینی برای خوشآیند ما نشر پیدا کند. @LyricsNotes

یادی از زنده‌نام استاد تورج نگهبان به مناسبت هشتاد و نهمین زادروز ایشان در گفتگوی آرش نصیری و: میرعلیرضا میرعلی‌نقی اهورا ایمان حمید ناصحی بررسی جایگاه، تاثیر و آثار استاد تورج نگهبان +بحث پیرامون دوره‌های مختلف تصنیف و ترانه در تاریخ موسیقی معاصر ایران سه شنبه هفتم اردی‌بهشت ماه ساعت ٢٢ در صفحه اینستاگرام برنامه هزارصدا: ‏instagram.com/1000seda.ir لطفا نظرات، سوالات و ابهامات خود را در کامنت و دایرکت صفحه‌ی اینستاگرام هزارصدا درج بفرمایید. توضیح: آهنگ تیتراژ بخشی از آهنگ «سپید و سیاه» با ملودی امیر آرام، تنظیم محمد شمس، صدای داریوش اقبالی روی ترانه‌ای از تورج نگهبان است. @LyricsNotes

در ماجرای محسن نامجو به گمان من همان اندازه که نامجو در حال عریان کردن مایه‌های منطق و فرهنگ خود است، فمینیسم هم مشغول نشان دادن هرچه‌بیشترِ ذات کریه خود شده است. فرصتی مغتنم است که هر دو طیف را بیشتر بشناسیم. در یک اتاق کلاب‌هاوس، خانمی به عنوان یک فمینیست دوآتشه در موضع حمله به افاضات اخیر نامجو در یک فایل صوتی خصوصی، استدلالش در عوام بودن نامجو را «شهرستانی بودن» او عنوان کرد! همین اندازه سست و بی‌منطق و‌ نمونه‌ای از کلیشه‌ی تفکر فمینیستی! از آن طرف نامجو که ادعای همه‌چیز‌فهمی‌ از واژه‌واژه‌ی گفته‌هایش متصاعد می‌شود در رد کارآیی عبارت «نه یعنی نه» در جنبش غربی می‌تو با این استدلال که در ادبیات ما ناز و نیاز رکن است و همین یعنی ما شامل فرهنگ نه‌یعنی‌نه نمی‌شویم عملاً به تبدیل شدن این عبارت کم‌مایه به ابزار محکم‌تری در گفتار فمینیسم کمک کرد. نامجو اگر کمی حرفش را مزمزه می‌کرد و یک دور ادبیات کلاسیک فارسی را سرسری مرور می‌کرد متوجه می‌شد که در فرهنگ کلاسیک ادبی ما ابراز عشق به پسرها و عشق‌بازی با آن‌ها هم رکن است و با آن منطق مضحک ایشان، الان پدوفیل‌ها و بیماران جنسی می‌توانند هر کاری دلشان خواست با پسران بکنند! هنرورز آوانگارد و فمینیسم مدعی حقوق زنان را رها کنیم و از تقابل این ملغمه‌های توهم و ناآگاهی در زرورق واژه‌های قلمبه، سلمبه بیاموزیم که تواضع و انسانیت، فارغ از جایگاه‌های برساخته‌ و متزلزل اجتماعی و هنری و ادعاهای منفعت‌طلبانه است که در شکل حقیقی خود ظاهر می‌شود. @LyricsNotes

چند نفر از اعضای کانال در کلاب‌هاوس هم حاضرند؟ آیا اگر در زمان‌های مشخص اتاقی برای گفت‌وگو و هم‌اندیشی پیرامون ترانه و سوژه‌های روز اطراف ترانه آماده شود علاقه‌مند به حضور در آن هستید؟ دوستان لطفا در کامنت‌ها نظرشان را اعلام کنند. آدرس اکانت کلاب‌هاوس من در بیوی کانال هست. با این حال این جا هم درج می‌کنم تا در صورت تمایل دنبال کنید و در گفت‌وگوهای پیش رو همراه باشید: joinclubhouse.com/@hamidnasehi

برای سود بیشتر، پشت نما نخاله‌ی ساختمانی می‌ریزند تا ملات کم‌تری مصرف شود. یک زمانی یواشکی بود. اما حالا مدت‌هاست که علنی انج
برای سود بیشتر، پشت نما نخاله‌ی ساختمانی می‌ریزند تا ملات کم‌تری مصرف شود. یک زمانی یواشکی بود. اما حالا مدت‌هاست که علنی انجام می‌شود و ابایی هم ندارند که مردم ببینند. ساختمان فرهنگ و موسیقی و ترانه‌ی ما هم پر است از این نخاله‌های پشت نما. ابایی هم ندارند که تشخیصشان برای ما آسان باشد. انگار همه پذیرفته‌ایم که برای نمادارشدن فرهنگمان باید نخاله‌‌هایی پشت صحنه باشند. اما این نما دیر یا زود فرو خواهد ریخت. @LyricsNotes

«مرگ ماهی» خواننده: فرهاد بشارتی ترانه‌سرا: ایرج جنتی‌عطایی موسیقی: فرد برسامیان ببین بی‌تو، تو شهر و قصه و باغ ترانه نیست، آینه نیست گل نیست منُ رد کن از این رود تباهی که دوری هست، توفان هست پل نیست! @LyricsNotes

Lyrics Notes - آمار و تحلیل کانال تلگرام @lyricsnotes