fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Lyrics Notes

Lyrics Notes

رفتن به کانال در Telegram

ای مطرب آن ترانه‌ی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»

نمایش بیشتر
1 802
مشترکین
-124 ساعت
+147 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
دلم می‌خواد خواننده: ابی ترانه‌سرا: یغما گلرویی آهنگ و تنظیم: اشکان دباغ @lyricsnotes

لاله‌زار خواننده: ابی ترانه‌سرا: یغما گلرویی آهنگ و تنظیم: اشکان دباغ @lyricsnotes

جاده‌های نرفته خواننده: ابی ترانه‌سرا: یغما گلرویی آهنگ و تنظیم: اشکان دباغ @lyricsnotes

قلب‌قاپ خواننده: ابی ترانه‌سرا: یغما گلرویی آهنگ و تنظیم: اشکان دباغ @lyricsnotes

«استودیو پاپ» خاطره‌سازترین استودیوی ایران تا امروز است. هر چند محافلی که آغاز ترانه‌ی نوین را رقم زدند از پیش از استودیو پاپ شکل گرفته بودند اما بی‌شک عمده‌ی شاه‌کارهای ترانه‌ی نوین فارسی در استودیو پاپ شکل گرفته‌اند و اصلاً می‌توان گفت که این استودیو، نقشی اساسی در بالندگی ترانه‌ی نوین در آغاز مسیر خود داشته است. اینها را از باب تأکید و یادآوری اهمیت این استودیو ذکر کردم تا بگویم به دلیل همین اهمیت بسیار، لازم است که در مورد آن اگر تاریخ‌نگاری می‌کنیم، جوانب مختلف تاریخ شکل‌گیری آن را نیز با دقت واکاوی کنیم. متأسفانه سایت رسمی استودیو پاپ و ویکی‌پدیا و تقریباً تمام صفحات مجازی، اطلاعاتی ناکافی، غلط و حتی وارونه در این مورد ارائه می‌کنند. اما به گمانم دست کم دانستن این چند نکته برای دنبال‌کنندگان تاریخ ترانه‌ی نوین بسیار مهم است: ۱- استودیو پاپ به شکل رسمی بر مبنای ثبت شرکت «پی‌ای‌دی» در اداره‌ی ثبت شرکت‌ها و تجهیز با دستگاهی حرفه‌ای و آغاز ضبط و میکس موسیقی، در اواخر سال ۵۱ شمسی شکل گرفته است. ۲- مؤسسین شرکت مالکِ استودیو پاپ سه نفر بوده‌اند با سهم مساوی: دکتر پادماگریان، آندرانیک آساطوریان و ویگن داوودی. آندرانیک، یک سال بعد از تأسیس، سهامش را به شرکا واگذار می‌کند و از آن تاریخ تا امروز، ویگن داوودی هم‌چنان رسماً صاحب نیمی از سهام این شرکت است. ۳- اولین دانش‌آموخته‌ی صدابرداری مدرنِ مولتی‌تراک در ایران «ویگن داوودی» است که پس از تحصیل مهندسی صدا در کمپانی اشتودر سوییس، با عنوان تکنیسین رسمی، اولین دستکاه مولتی‌تراک صدابرداری و تکنولوژی آن را وارد ایران می‌کند و تحولی عظیم در حوزه‌ی تنظیم، صدابرداری و میکس و مسترینگ را رقم می‌زند. ۳- تقریباً تمامی آثار ضبط شده تا اواسط سال ۵۴ در استودیو پاپ و تمامی آثار ملودیک واروژان از سال ۴۹ تا پایان عمر پربارش (جز یکی دو مورد) و عمده‌ی آثار ناصر چشم‌اذر، آندرانیک و برخی دیگر از هنرمندان تا بهمن ۵۷ توسط ویگن داوودی، صدابرداری و میکس شده است. قطعاً بزرگانی مانند کلهر، فرهودی، ناحی، شب‌خیز، کاشفی، عابدین و چند تن دیگر نیز هر کدام در بخشی از این تاریخ، نقش‌های ماندگاری ایفا کرده‌اند که برای هر یک باید پرونده‌ای جداگانه گشود; اما متأسفانه به دلایل بسیار، عده‌ای تلاش می‌کنند که نقش ویگن داوودی را در تاریخ موسیقی، کم‌رنگ و بی‌اهمیت جلوه دهند. به زودی به شکلی مفصل و در خور به این موضوع خواهم پرداخت. @lyricsnotes

سال گذشته همین روزها بود که با یغما گلرویی عزیز در منزلش از ترانه می‌گفتیم. آن‌جا من یکی از ترانه‌های خودم را که برای آلبوم جدید یک خواننده‌ی بسیار گرامی ساخته‌ام (و این روزها مراحل نهایی ویدیو را می‌گذراند) از روی گوشی برایش پخش کردم و تازه متوجه شدم که یغما هم در آن آلبوم، دو ترانه دارد. همان موقع خبر همکاری با ابی را در یک آلبوم کامل به من داد. با شناختی که از او و ترانه‌هایش دارم برایم کاملاً قابل پیش‌بینی بود که باز هم با سوژه‌هایی ناب و ترانه‌هایی بیدار روبه‌رو خواهیم بود. پیش از این بارها گفته‌ام و باز هم تأکید می‌کنم که یغما فارغ از حواشی و فراز و نشیب‌های شخصی و عمومی‌اش جایگاهی ویژه در ترانه‌ی امروز و ترانه‌ی نوین دارد. «کوچه‌ی نسترن» هر چند می‌تواند محمل نقدهای منفی هم باشد و ایرادات اساسی به آن وارد شود اما با نشانه گرفتن سوژه‌ای جسورانه و بهره بردن از نوعی مضمون‌پردازی روایی که دیگر «سبک یغما» محسوب می‌شود، مصداق بارز ترانه‌ی بیدار امروز است. @lyricsnotes

کوچه‌ی نسترن خواننده: ابی ترانه‌سرا: یغما گلرویی آهنگ و تنظیم: اشکان دباغ @lyricsnotes

«کلمات باید آبستن نفرت و تحقیر باشند و مجالی برای بحث باقی نماند» این سخنِ استالین است. در آغاز سیطره‌ی کمونیسم بر روسیه و شرق اروپا با چنین نظریه‌هایی بسیاری از جنبش‌های ادبی و هنری، سرکوب یا وادار به مهاجرت شدند. مهم‌ترین آن‌ها هم جنبش فرمالیسم بود. روزنامه‌ی پراودا یکی از ابزارهای این پروپاگاندای کثیف بود که این‌چنین با الهام از نظرات استالینیستی چنین عباراتی را علیه فرمالیست‌ها منتشر می‌کرد: «مردم به اتفاق آرا، فرمالیست‌ها را محکوم می‌کنند و می‌خواهند با تمام کسانی که نامشان در لیست سیاه است، مانند وطن‌فروشان رفتار شود.» قرار بود که با کلمات و عبارات تحقیرآمیز و عتاب‌آلود آن‌چنان مخالفین و جریان‌های غیر‌هم‌سو را در منظر عوام له کنند که هر برخوردی را توجیه‌پذیر نشان دهند. حالا این ادبیات «رئالیسم سوسیالیستی استالین» را از زبان یک مسوول نظام برای تحقیر نوازندگان خیابانی و جریان موسیقی خیابانی که در دنیا بسیار محترم و از عوامل تجربی رشد موسیقی و رابطه‌ی آن با مردم عادی است، می‌شنویم: https://www.mostaghelonline.com/بخش-فرهنگ-74/8938-فرماندار-تهران-موسیقی-خیابانی-به-تکدی-گری-نوین-تبدیل-شده-است @lyricsnotes

حالا که بحث دعوای مداحان و وزیر بهداشت داغ است بیایید به یک موضوع مرتبط بپردازیم. در سال‌های اخیر استفاده‌ی مداحان از ترانه‌ها و ملودی‌های مشهور که عمدتاً هم از نوع پاپ بوده‌اند بسیار بحث‌برانگیز بوده و هست. یکی از مهم‌ترین ایرادهایی که به این جریان وارد می‌کنند این است که مگر این‌ها موسیقی را حرام نمی‌دانند؟ پس چرا خودشان آن را وارد مداحی کرده‌اند؟ اما حالا بیایید از یک زاویه‌ی تاریخی به ماجرا نگاه کنیم: موسیقی و ترانه‌ی ایرانی در مقاطع مختلف تاریخی و به دلیل حاکمیت‌های رسمی و غیررسمی مذهب، تا مرز نابودی پیش رفته است. جز انواع موسیقی محلی و لالایی‌ها و هجویه‌ها و امثال این‌ها که عمدتاً در میان مردمان کوچه و بازار و روستانشینان و عشایر و مناطق دور از مراکز رسمی جمعیت زنده مانده است، در بخش رسمی جامعه‌ی مذهبی ایرانی هم موسیقی و ترانه در تعزیه و روضه‌خوانی‌ها و مرثیه‌سرایی‌ها و چاووشی‌خوانی‌ها و کلاً در قالب‌های مذهبی به نشو و نما ادامه داده است. سازها و نوازندگانشان هم در بزم‌های خصوصی شاهان و اعیان و اشراف، به حیاتشان ادامه داده‌اند. با این حال به دلیل فضای غم‌زده‌ی تعزیه و روضه و لزوم هماهنگی موسیقی مذهبی با این غم و اندوه، بخش‌های مرتبط با غصه و ماتم در موسیقی ایرانی بیش از قسمت‌های طرب‌انگیز آن از محدودیت‌ها جان به در برده‌اند. هنگامی که علی‌نقی وزیری تصمیم به تدوین موسیقی ایرانی گرفت، بخش مهمی از آن‌چه در قالب هفت دستگاه، مدون شد، عمدتاً همان گوشه‌ها و نواهای غم‌بار بود. اما به هر تقدیر، جان به‌دربردن همین بخش از موسیقی ایرانی را باید مرهون روضه‌داران و تعزیه‌خوانان که مداحان امروزی، دنباله‌رو‌های صدیق آنانند دانست. صدیق از این جهت که چیزی جز آن چه متقدمینشان مرتکب شده‌اند نکرده‌اند. در گذشته هم آواز و ترانه‌ی روضه و تعزیه، تابعی بوده از نوعی موسیقی که در زمان خودش مردم‌پسند بوده است. امروز هم همان اتفاق می‌افتد. فرقش این است که موسیقی مردم‌پسند، تغییر ماهیت داده است. امروز هم مرثیه‌سرایانی مانند بنیامین بهادری و رضا صادقی از میان مداحان ظهور می‌کنند که بعداً با ورود به موسیقی پاپ، جریان‌ساز هم می‌شوند. شما همین محرم پیش رو، بشمارید که چند خواننده‌ی مشهور پاپ در قامت مداحان حرفه‌ای در تکیه‌ها و دسته‌ها به هنرنمایی خواهند پرداخت; آن موقع به یقین خواهید رسید که نبض موسیقی پاپ ما در اختیار مداحان است. فقط باید از مداحان عزیز خواهش کنیم که دست‌کم در محافل شادی و عید و مولودی، از آن «مینور»های غم‌بارِ جان‌به‌دربرده با دستانِ خودشان فاصله بگیرند و برای نخوردن برچسب «عاملین شیوع افسردگی» توسط امثال وزیر بهداشت، کمی از خرمن شادی‌آفرینِ «ماژور» خوشه بچینند. http://www.jahannews.com/news/695809/توضیح-نمکی-درباره-اظهاراتش-پیرامون-عزاداری-افسردگی @lyricsnotes

بدیهی است که کمبود یا عدم حضور عناصر شاعرانگی در ترانه، علاوه بر خدشه به شاعرانگی، ترانگیِ آن را هم می‌کاهد اما حضور بیش از اندازه‌ی شاعرانگی و عناصر آن نیز همین تأثیر را در ترانه خواهد داشت. در شعر هم اشباع موسیقی کلام به دیریابی و تعقید می‌انجامد و احتمالاً به شاعرانگی اثر چندان آسیبی نمی‌رساند اما در ترانه، تعقید از عوامل خدشه بر ترانگی است. تسلط بر شاعرانگی از خصایای یک ترانه‌سرای خوب است و در نهایت، تجربه و هوش‌مندی و سلایق ترانه‌سراست که اندازه‌های متناسب شاعرانگی در ترانه را تعیین می‌کند. نمونه‌های ترانه‌هایی که با شاعرانگی مفرط از ترانگی دور شده‌اند بسیار است. عمده‌ی چنین ترانه‌هایی هم سروده‌ی سرایندگانی است که خاست‌گاه شعری محکمی دارند. برخی ترانه‌های ایرج جنتی عطایی، ترانه‌های حسین صفا در آلبوم اخیر چاووشی و عمده‌ی ترانه‌های علی معلم دامغانی نمونه‌های بارز سایه‌ی سنگین شاعرانگی و گره‌افکنی و نتیجتاً دور شدن از ترانگی به شمار می‌آیند. @lyricsnotes

یکی از موتیف‌های نقد ترانه، «شاعرانگی» است. اما شاعرانگی چیست؟ شاعرانگی را در وهله‌ی اول باید در پیوند با تعاریف مشهوری که از شعر ارائه شده توصیف کرد. فارغ از نظریاتی مانند نظرات «براهنی» که اساساً شعر را غیر قابل تعریفِ مطلق می‌دانند و یا از منظری، تفاوتی میان شعر و نثر نمی‌بینند، اگر تعاریف امثال خواجه نصیر و شمس قیس و ابن سینا و دیگران را واکاوی کنیم احتمالاً به این نتیجه می‌رسیم که تعریف شفیعی کدکنی، روشن‌ترین و جامع‌ترین تعریف تا امروز می‌تواند باشد (هر چند شاید مخالفان اندیشه و روش شفیعی کدکنی خیلی با این نظر هم‌سو نباشند اما با احترام، بعید است که استدلالات محکم‌تری هم داشته باشند). شفیعی کدکنی می‌گوید: «شعر، گره‌خوردگی عاطفه و تخیل است که در زبان آهنگین، شکل گرفته باشد.» با این تعریف می‌توان «شاعرانگی» را به حضور عناصر عاطفه و تخیل و موسیقی در یک کلام معنا کرد. تکلیف عاطفه که مشخص است اما ارائه‌ی شاعرانه‌ی «تخیل» وابستگی زیادی به ابزار موسیقی کلام دارد. با این حساب، ترانه‌ای که حایز عناصر موسیقی و عاطفه و تخیل باشد، به «شاعرانگی» نیز رسیده است. اما این، همه‌ی ماجرا نیست. گاهی ترانه‌ای که ظاهراً همه‌ی این عناصر را به همراه دارد را فاقد شاعرانگی و یا کم‌بهره از آن می‌شمارند. دلیلش هم این است که استفاده از این عناصر کافی و به‌جا و اصولی نبوده است. حضور سایه‌ی شاعرانگی بر ترانه هر چند لازم است ولی اگر این سایه سنگین شود، «ترانگی» را از ترانه دور می‌کند. اما ترانگی چیست؟ برای توصیف ترانگی هم ابتدا باید تعاریف ترانه را بررسی کنیم و احتمالاً یکی از تعاریفی که هم مجمل و هم جامع و کلی است و برای بحث ما کفایت می‌کند می تواند این باشد: «ترانه، حاصل هم‌آغوشی کلام و موسیقی آوایی (ملودیک) است» حال این که کلام در ترانه، چه اندازه باید حاوی خصایص شعری باشد، موضوع همین بحث است. اگر به عناصر شاعرانگی، «موسیقی آوایی (ملودیک)» را بیافزاییم در حقیقت به مجموعه عناصر ترانگی رسیده‌ایم. اما حضور عنصر موسیقی آوایی (که در ترانه‌ی مکتوب، «موسیقی‌پذیری ملودیک» است) به شکلی طبیعی، عناصر تخیل و موسیقی شعر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. یعنی بخش مهمی از وظایف عناصر تخیل و موسیقی در شعر را «موسیقی آوایی (ملودیک)» در ترانه به عهده می‌گیرد. نتیجه این که در ترانه، عمدتاً نوع استفاده از اوزان شعری و قافیه و ردیف و آرایه‌ها و بدایع، متفاوت از شعر می‌شود تا موسیقی آوایی به نقش‌آفرینی لازم بپردازد. از منظری دیگر می‌توان گفت که افزوده‌شدن نوعی دیگر از موسیقی به عوامل خلق موسیقی کلام در ساختار ترانه، باعث می‌شود که برای جلوگیری از اشباع موسیقایی و نتیجتاً تعقید و نارسانایی، حضور آرایه‌ها و بدایع و اوزان شعری، به تناسب موقعیت، کم‌رنگ‌تر شود. پس «ترانگی یعنی حضور متناسب شاعرانگی در کنار موسیقی ملودیک». این تناسبِ حضور را می‌توان موضوع یک یادداشت مفصل دیگر کرد. با این حال به چند مورد مهم در این جا خواهم پرداخت. جدای از توجه به حفظ اصول زیباشناسانه، اولین شرط حضور شاعرانگی در ترانه، حفظ رسانگی کلام است و برای رسیدن به این مقصود باید نکاتی را مورد توجه قرار داد. هنگامی که ترانه بر روی ملودی یا همراه با آن نوشته می‌شود، قاعدتاً تناسب لازم میان موسیقی ملودیک با بخشی از موسیقی کلام (اوزان و قوالب شعری) برقرار می‌شود. یعنی ملودی می‌تواند ربطی به قواعد وزن و قالب‌های شعری نداشته باشد و همین خاصیت را به کلام منتقل کند. این‌جاست که موسیقی آوایی، به شکلی طبیعی، موسیقی بیرونی کلام را به عنوان بخش مهمی از موسیقی شعر، کنار می‌زند و به عنوان یکی از عوامل ترانگی، جایگزین می‌شود. وقتی ترانه، پیش از ملودی سروده می‌شود، سراینده برای ایجاد تناسبِ منتهی به ترانگی بهتر است نوعی از وزن و قالب را که ملودی‌پذیری بیشتری دارد انتخاب کند. در مورد قالب، در نظر گرفتن اصول ساختمان ترانه بسیار اهمیت دارد. حضور ترجیع‌بند و در صورت لزوم، پل و گوش‌واره و اجزای دیگرِ ساختمان ترانه (که در کتاب‌های مبانی آهنگ‌سازی و موسیقی به تفصیل توضیح داده شده و یا به شکلی تجربی می‌شود درکی عمومی از آن‌ها یافت) و یا استفاده از اوزان مختلف در یک ترانه و یا بهره‌بردن از ترکیب قوالب متفاوت شعری، برخی از راه‌های رسیدن به ترانگی از منظر فرم است. در بحث موسیقی درونی باید توجه داشت که استفاده‌ی بیش از حد از بدایع و آرایه‌های ادبی می‌تواند در کنار ملودی، ترانه را دیریاب کند و این موضوع یکی از عوامل مهم دور شدن یک ترانه از ترانگی (به قیمت تزریق افراطی شاعرانگی) است. @lyricsnotes

دلم می‌خواهد بعد از این یادداشت مدتی سراغ چنین سوژه‌هایی نروم. هر چند وضعیت موجود به دل‌بخواه من و شما پیش نمی‌رود و نمی‌شود تصمیمی قطعی در این مورد اتخاذ کرد. باری; یک معضل، بیماری، عارضه‌ای هست که من اسمش را می‌گذارم «توهم فهم». در مورد همه‌ی ما هم کم و بیش صدق می‌کند. در موقعیت‌هایی که تخصصی در موضوعی نداریم اما در خلسه‌ی نقد جدی آن موضوع فرو می‌رویم دچار این عارضه شده‌ایم. گاهی تجربه‌‌های تفننی و غیرعلمی و در عین حال بسیار ناکافی در موضوعات، ما را دچار این بیماری می‌کند. همین معضل است که عمده‌ی جامعه‌ی ما را بدل به نظریه‌پردازان علوم مختلف کرده است. در نظر بگیرید که چند ترانه‌ی یک ترانه‌سرای زیر متوسط یا چند ملودی یک ملودی‌ساز کم‌تر از معمولی، توسط یک خواننده‌ی کاریزماتیک، محبوب یا مشهور در دوره‌ای اجرا شده است. امروز آن ترانه‌سرا یا ملودی‌ساز، با کم‌ترین فهم و درک ابتدایی در ادبیات و موسیقی، به شکلی طبیعی به دلیل بزرگ شدن گوش و دماغ و چین خوردن پوست و سفید شدن مو به درجه‌ی «استادی» رسیده است و نظریات امپرسیونیستی صادر می‌کند و حافظ و سعدی و واروژان و حنانه را هم به چالش می‌کشد. عارضه‌ای دیگر هم هست که برهم‌کنشی شگفت‌آور با عارضه‌ی قبلی دارد و اسم آن را هم می‌گذارم «ارزیابی نوستالوژی‌زده». در فضای مجازی بسیار می‌بینیم که زیر یک پست که موضوعش یک ترانه‌ی بسیار ضعیف اما به هر دلیل، خاطره‌آفرین است کامنت‌هایی با کلیت محتواى این جمله درج می‌شود: «واقعاً چرا دیگه از این شاه‌کارها خلق نمی‌شه؟!» یعنی بخش مهمی از مخاطبینِ ملودى يا ترانه‌ی کذایی، عامل ایجاد عارضه‌ی «توهم فهم» در ترانه‌سرا و ملودی‌ساز از طریق «ارزیابی نوستالوژی‌زده» می‌شوند. همان مخاطبی که نوستالوژی را معادل کیفیت می‌بیند و گاهی حتی هر نگاه نویی را به دلیل عاری بودن از شناسه‌ی خاطره‌آفرینی، بی‌کیفیت فرض می‌کند. مثال‌هایم را از ترانه آوردم. شما می‌توانید به هر مقوله‌ای تعمیمش بدهید. و تأکید می‌کنم، با احتمال زیاد، من و شما و بسیارانی دیگر هم در موقعیت‌های مختلف دچار این عوارضیم. چه بسا در همین لحظه! @lyricsnotes

دلتان می‌خواهد در اولین ردیف جلسات شعر و ترانه جایی داشته باشید؟ دوست دارید به عنوان کارشناس شعر و ترانه به جلسات و مراسم مختلف دعوت شوید و عکستان روی پوسترهای مجازی برود؟ چند فرمول تضمینی خدمتتان ارائه می‌کنم. پیش از هرچیز یادآوری می‌کنم که قرار نیست برای رسیدن به چنان اهدافی سال‌ها مطالعه کنید و تمرین نوشتن و سرودن نمایید و یا به دانشگاهی معتبر بروید و یا شعر و ترانه‌ای درست و سالم (نه حتی عالی و منحصربه‌فرد) بسرایید. آن‌هایی که این راه‌ها را رفته‌اند یا بسیار حضورشان در جلسات کم‌رنگ است و یا علاقه‌ای به صف جلو نشان نمی‌دهند و یا اصلاً کسی آن‌ها را نمی‌شناسد. به قول سعدی: «آن را که خبر شد خبری باز نیامد» اما فرمول‌های تضمینی: ۱- با خواننده‌های آن ور آبی مرتبط شوید. کافی است یک ترانه‌ی شما را شهره، شهرام، لیلا، حسن، اندی، ۲۵ و امثالهم بخوانند. باور کنید از آن به بعد در هر مجلسی بیش از شفيعی کدکنی و سایه و ... قدر می‌بینید و بر صدر می‌نشینید. حالا فرض کنید که ابی، داریوش، گوگوش و ... ترانه‌تان را بخوانند. رسماً حلواحلوا خواهید شد. ۲- با خواننده‌های این ور آبی (داخلی) از نوع سلبیریتی مرتبط شوید. سینمایی و تلویزیونی و ورزشی و مناسبتی و ... بسرایید و بدهید به رفیق سلبیریتی‌تان تا بخواند. همان قدر و صدر را خواهید داشت. برای حلواحلوا البته همایون شجریان و قربانی و ... پیشنهاد می‌شوند; هر چند این حلوا به شیرینی حلواهای آن ور آبی نیست. ۳- پس از مدتی حضور در جلسات شروع به ابرازهای نظر و فضل و وجود و امثالهم کنید و هم‌زمان در یکی از این دانشگاه‌های اطراف که بحمدالله و والمنة یا کنکور فرمالیته‌ای دارند و یا اصلاً کنکور ندارند ثبت نام کنید. دقت کنید که آدرستان را به شکلی صحیح و خوانا در محل مربوطه بنویسید تا مطمئن شوید مدرکتان هر چه زودتر به دستتان می‌رسد. شما با مدرک کارشناسی، ارشد یا دکترای ادبیات و زبان‌شناسی تبدیل به مشت محکمی بر دهان آن‌هایی که چنین مدرکی ندارند می‌شوید و با پیشینه‌ی ابراز وجود، می‌توانید با لباسی مناسب و لبخندی ملیح و زیدی ملیحه، جایی در صف نخست جلسات و ... رزرو کنید و دیگر هم مهم نیست در ابراز نظرهایتان چه ترهاتی خواهید بافت. ۴- با یک ترانه‌سرای جلسه‌ای سرشناس رفیق گرمابه شوید و به گلستان بروید. در جلسات کنار او و به اعتبار او در ردیف جلو بنشینید و کم‌کم یاد بگیرید ابرازهای نظر و فضل و وجود چه شکلی‌اند. بعد از مدتی شما ردیف‌جلویی ثابت خواهید بود. فعلاً همین فرمول‌ها به ذهنم رسیدند و حتماً اگر چیز جدیدی کشف کردم با شما در میان خواهم گذاشت. *** در نهایت اگر می‌خواهید در ترانه‌ها ارزیابی کیفی بهتری داشته باشید و سره را از ناسره و دوغ را از دوشاب تشخیص دهید بهتر است اشعار و ترانه‌ها را فارغ از نام خواننده و مدرک سراینده و داغ رسانه و ردیف مربوطه بشنوید. انگار سراینده برای اولین بار سروده‌اش را برایتان دکلمه می‌کند و یا برای اولین بار روی کاغذی آن را می‌خوانید. به معیارهای روشن ادبی و هنری هم شک نکنید. نتیجه‌ی ارزیابی در چنین شرایطی به حقیقت نزدیک‌تر خواهد بود. @lyricsnotes

چند سال پیش در در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای یک مسابقه‌ی خوانندگی برگزار شد که در میان داوران آن «وارطان آوانسیان» هم حضور داشت. قطعاً حضور چنین شخصی که تخصص لازم در حوزه‌ی موسیقی و ترانه برای داوری کیفیت اجراها نداشت صرفاً یک حضور نمایشی و مصلحتی بود و با در نظر گرفتن سوابق جناب آوانسیان حتی می‌شد توجیهاتی هم برای این حضور ارائه داد. با این حال وارطان آوانسیان در مواردی جوگیر می‌شد و نظرات به ظاهر فنی می‌داد. نظراتی که علاوه بر بی‌ارزش بودن از بعد فنی، برای مخاطب عام هم می‌توانست گمراه‌کننده باشد. قرار گرفتن یک تهیه‌کننده‌ی موسیقی که اتفاقاً خدمات زیادی هم به موسیقی ما کرده در چنان جایگاهی البته حاصل هم‌اندیشی یک تیم برنامه‌ساز بود و نه الزاماً شیادی شخص ایشان. این روزها اما افرادی با فعالیت‌هایی به مراتب با وسعت و اهمیت کم‌تر (و با این حال ارزش‌مند) از آن جایی که چنان تریبونی در اختیار ندارند به صرافت قرار گرفتن در چنان جایگاهی برای ابرازفضل‌های آن‌چنانی و ژست کارشناس و منتقد گرفتن افتاده‌اند و به همین منظور پس از تهیه‌ی کتاب‌های گردآوری و گفت‌وگو و زندگی‌نامه، شروع به حضور در مجالس و محافل و مطبوعات و رسانه‌ها نه در نقش گردآورنده و زندگی‌نامه‌نویس، بلکه در قامت کارشناس و منتقد می‌کنند. تأثیر مخرب چنین رویکردی می‌تواند سایه‌ی سیاهی بر تأثیرات مثبت کتاب‌های برساخته‌ی این افراد داشته باشد. نظریه‌پردازی‌های بی‌مایه و نقدواره‌های بی‌بنیه‌ی این افراد، آفت فضای موسیقی و ترانه‌ی امروز شده است. نقد من در سرمقاله‌ی اخیرم به چنین فرآیندی بوده‌ است و طبیعتاً اصل پرداختن این افراد به کتاب و سایت و ... را ارزش‌مند می‌دانم. دوستانی که به انگیزه‌ی دفاع از این شیادان (و احتمالاً انتقام از کسی دیگر)، با فرافکنی و نادیده گرفتن فعالیت‌های مخربشان کتاب و سایت و برساخته‌های آن‌ها را شاهد می‌گیرند، چشم بر حقیقتی بسته‌اند که دیدنش ساده‌تر از ندیدنش است. @lyricsnotes

آرتوش «ستاره‌های اشک آلود» آهنگ‌ساز: پرویز مقصدی ترانه‌سرا: پرویزوکیلی تنظیم‌کننده: آرمن آساطوریان @lyricsnotes

«آرتوش» امروز یکی از اسطوره‌های خوانندگی در کشور ارمنستان است. خواننده‌ای که ترانه‌ی «نفرین» او از محبوب‌ترین ترانه‌های دهه‌ی چهل خورشیدی بود و هم چنان محبوب است. او در اوج و در همان دهه‌ی چهل، ایران را ترک کرد تا اوجی دیگر را تا اسطوره شدن تجربه کند. @lyricsnotes «آرمن آساطوریان» از موزیسین‌های توانای نسل ماست که حتماً از این پس از او بیشتر خواهید شنید. ترانه‌ی «ستاره‌های اشک‌آلود» را با تنظیم مجدد آرمن عزیز و صدای امروز «آرتوش» بشنوید.

آرتوش «ستاره‌های اشک آلود» آهنگ‌ و تنظيم: پرویز مقصدی ترانه‌سرا: پرویزوکیلی @lyricsnotes

شماره‌ی جدید #ماهنامه_فرهنگی_هنری #باترانه به همراه یادنامه‌ای برای #فریدون_فروغی به‌زودی قابل دسترس در کیوسک‌ها و کتاب‌فروشی
شماره‌ی جدید #ماهنامه_فرهنگی_هنری #باترانه به همراه یادنامه‌ای برای #فریدون_فروغی به‌زودی قابل دسترس در کیوسک‌ها و کتاب‌فروشی‌های سراسر ایران @academytaraneh1 @baataraaneh

«محاوره نویسی» خصوصاً در فضای مجازی دیگر یک جریان است. این موضوع، هم‌زمان دغدغه‌ی محاوره‌سرایان و داستان‌نویسان و خصوصاً ترانه‌سرایان هم هست. اهمیت تببین نظریات این حوزه زمانی بیشتر مشخص می‌شود که بدانیم هیچ قاعده و اسلوب فراگیری هنوز در این زمینه نداریم. پیش‌تر در انتهای یکی از کتاب‌های زنده‌یاد یداللهی جزوه‌ای قرار گرفت که تلاش داشت چنین قواعدی را دسته‌بندی کند. برخی سایت‌ها و کانال‌ها هم به شکلی جدی در حال پرداختن به این موضوع‌اند. آن‌هایی که درست‌نویسی برایشان جدی است هم هر کدام قواعد ارائه‌شده توسط یکی از این منابع را رعایت می‌کنند. اما تشتت این منابع و اختلاف‌نظرهای بعضاً بنیادین میان آن‌ها هم مشکلاتی پدید می‌آورد. نکته این‌جاست که صدور احکام سلیقه‌ای در زمینه‌ی محاوره‌نویسی، بیشتر باعث زایش مشکلات جدید می‌شود. بهتر است پشت نظریاتمان دلایل معیاری و متقن نیز داشته باشیم و بی‌توجه به این مسئله، احکام قطعی صادر نکنیم. ضمن این که در ارائه‌ی راه‌کارهای محاوره‌نویسی، در نظر گرفتن شرایط نوشتار دیجیتال نیز مهم است و اتکای صرف به قواعد کلاسیک نوشتار نمی‌تواند همیشه راه‌گشا باشد. ما هم در ماه‌نامه‌ی باترانه، به نوشتار محاوره بر مبنای دانسته‌ها و تجربیاتمان می‌پردازیم و مدعی صحت قطعی نظریاتمان نیستیم اما تلاش کرده‌ایم که دلایل محکمه‌پسندی برای روش‌های نوشتارمان نیز داشته باشیم. نگاه ما به محاوره‌نویسی همانی است که در انتشار متون ترانه‌ها در مجله و کتاب‌هایمان می‌بینید. تفاوت میان دیدگاه ما و دیگران هم جای بحث و مجادله دارد و در صورت لزوم به این موضوع نیز مفصل و جدی خواهیم پرداخت. @baataraaneh

مثل این که جناب هومن خلعتبری هم همین مشکلُ با «موسیقی ما» دارن