Lyrics Notes
رفتن به کانال در Telegram
ای مطرب آن ترانهی تر بازگو ببین تو ترّی و لطیفی و ما از تو ترتریم «مولانا»
نمایش بیشتر1 802
مشترکین
-124 ساعت
+147 روز
+2630 روز
آرشیو پست ها
1 802
بعضی وقتها ظاهراً یک موزیسین یا ترانهسرایی ممنوعالکار میشود. محدودش میکنند. «اسمشُنَبَر» میشود.
اما باور کنید به این شوری و غلظت هم نیست.
صفحهی اینستاگرام «موسیقی ما» یک بازخوانی یلخیِ خوانندهای داخلی را با تیتر «فلانی قطعهی این آخرین باره را میخواند»! منتشر کرده است. از زردی مطلب و چرک بودن چنین محتواهایی که بگذریم، این که #ابی را زیر پست میگذارند و #علیرضاافکاری را در تمامی پستهای مربوط به او نادیده میگیرند هم بیشتر شبیه مشکلات کودکانهی شخصی است. چه کسی باور میکند که نام بردن از ابی مجازتر از نام بردن از افکاری است؟
(ظاهراً یکی از دلایل ممنوعیت افکاری همکاری با همین ابی باید باشد!)
سایتی که از «مافیای موسیقی» گزارش تهیه میکند، آیا با این رفتارها خودش در مظان اتهام «باج دادن به مافیا» و یا «خودِ مافیا بودن» نیست؟
@lyricsnotes
https://www.instagram.com/p/BzkDgcnF21t/?igshid=ii26a505e31b
1 802
یک بار در یکی از سرمقالههای باترانه هم گفتهام که این انتخابها و لیستها را گردنِ بیکفایتی سایتها و رسانههای منتشرکننده نیاندازیم. درست است که بسیاری از این رسانهها در گرم نگهداشتن تنور این وضعیت، هیزمبیاران که نه، هیزمفروشان قهاری شدهاند اما تمام ماجرا نیستند. اتفاقاً این بخش از خروجیشان که آینهی روشن حقایق است جای تقدیر دارد.
قاطبهی موزیسینها و ترانهسراهای ما هم تن به این هیزمفروشی دادهاند. فرهنگ موسیقی و ترانهی عامهی مردم، اول از همه، برساختهی ارادهی مؤلفین است و نه مروجین. تألیفی اگر نباشد ترویجی هم نیست.
حدیث مفصل فرهنگ موسیقایی امروزمان را از همین مجمل رادیوجوان بخوانید.
@lyricsnotes
1 802
ممنوعیت اجراهای صحنهای موسیقی در شهر مشهد در ده سال اخیر خبر تازهای نیست. این که این شهر خاستگاه بزرگان بسیاری در ترانه و موسیقی بوده و هست هم بر کسی پوشیده نیست. اما تا جایی که میدانیم عوامل این محدودیتها بارها مدعی شدهاند که هدفشان از اعمال این ممنوعیتها جلوگیری از اجرای موسیقیهای به زعم خودشان مبتذل و حرام است و با اجرای نوعی از موسیقی که در جهت ترویج آموزههای مذهبی و اخلاق دینی باشد مشکلی ندارند.
طنز تلخ برگزاری «جشنوارهی آواها و نواهای رضوی» با موضوعاتی چون منقبتخوانی، مرثیهخوانی، توسلخوانی، تعزیهخوانی، موسیقی دستگاهی و مقامی با موضوعات رضوی و ... در شهر تهران را کجای دلمان بگذاریم؟ یعنی مراسمی که نام و ماهیت مشهد را هم در خود دارد صرفاً به دلیل موسیقایی بودن نباید در خودِ مشهد برگزار شود؟
مسوولین این شهر نمیدانند که شهرشان پایتخت موسیقی راک ایران است؟ مطلع نیستند که بیشترین آموزشگاههای موسیقی پس از تهران در این شهر واقعند؟ نمیدانند بیشترین کنسرتهای زیرزمینی در این شهر برگزار میشود؟ اگر نمیدانند که هیچ; اما اگر میدانند، باید به نیتشان شک کرد.
@lyricsnotes
https://www.mehrnews.com/amp/4627813/
1 802
مانى جعفرزاده درست مىگوید.
من قبلاً همین جا گفتهام که برای خلق نقد استاندارد، به تعاریف کلیدواژهها نیاز داریم. اگر قرار است در قانون دهدرصدی، انواعی از موسیقی را مستثنی کنیم، اول نیاز به تعریفی متقن از آن «انواع» داریم که تحقیقاً نداریم. همین فقر تعاریف، در تشخیص استثنائات این قانون، به سوءاستفادهها و هرجومرجها میانجامد و نتیجتاً قانون را بیاثر میکند.
اما در مورد حذف شوراها (اگر ماهیتاً حذفی اتفاق افتاده باشد) با این قطعیت نمیتوان گفت که اتفاق خوبی بوده است. شاید در نگاه اول با این دیدگاه که هر نوع نظارتی مصداق سانسور است بتوانیم با خوشحالی مانی جعفرزاده همراهی کنیم اما یک نکتهی مهم شاید ما را در این همراهی به تأمل وادارد.
بدیهی است که سیطرهی دولت بر امکانات کلان در هر مقولهای، نتایج ناگواری دارد. تجربههای نامطلوب در این مورد باعث شده که چنین فرآیندی در تمام دنیا تقریباً منسوخ شده باشد و در کشور خودمان هم قوانین و اصلها و ابلاغیههای «خصوصیسازی» ظاهراً حل چنین مسئلهای را نشانه گرفته است. اما از آنجا که هنوز تا حل این مشکل راه درازی در پیش داریم طبیعتاً باید در این مورد هم با در نظر گرفتن شرایط موجود، به راهکارهای مناسب بپردازیم; نه با پیشفرض حضور زیرساختهای ایدهآلی که همه جا هست و اینجا نیست و به این زودیها هم نخواهد بود.
در یک سیستم تمامدولتی که امکانات سختافزاری اجرای موسیقی عمدتاً در اختیار بخش دولتی است انصاف و عدالت حکم میکند که دولت، ساز و کاری برای اولویتبندی استفاده از این امکانات داشته باشد.
مثلاً در حال حاضر در تهران، سالنهای معتبر و اصلی برای اجرای موسیقی عمدتاً دولتیاند.
اما معیار در اختیار گذاشتن این امکانات، بنیهی مالی افراد است و نه الزاماً کیفیت آثاری که قرار است اجرا شوند. در حالی که وظیفهی دولتها حمایت از آثار باکیفیت است. یک سیستم نظارتی و ارزشیابی منطقی و علمی، میتواند استفاده از این امکانات را به شکلی منصفانه اولویتبندی کند. هر چند تا امروز هیچ کدام از شوراهای نظارتی نتوانستهاند یا نخواستهاند چنین عملکردی داشته باشند. تمامی این شوراها در طول تاریخ، اقدام به ارزشیابی آثار با اتکا به نظر شخصی معدودی از افراد و یا تحتتأثیر مسائل سیاسی و اجتماعی و یا ذیل نفوذ تهیهکنندههای باندباز کردهاند و همین باعث بدبینی امثال مانی جعفرزاده شده است.
حضور یک شورای نظارت منصف با هدف تقسیم درست امکانات دولتی و حمایت از موسیقی و ترانهی فاخر، بهتر از عدم حضور آن است; تا زمانی که خصوصیسازی عملاً در حوزهی موسیقی به نتیجه برسد.
@lyricsnotes
http://www.musicema.com/node/381617
1 802
بخشی از سرمقالهی شمارهی جدید ماهنامهی باترانه:
«کتابسازی» معضل جدیدی نیست اما روزبهروز معضل جدیتری میشود. گستردگی دسترسی به منابع (عمدتا خام) در فضای مجازی و حقیقی یکی از مهمترین عوامل جدیتر شدن این عارضهی فضای علمی و فرهنگی است. بسیاری از کتابهای تولیدشده در سالیان اخیر بیشتر، حاصل کولاژها و همزدنِ منابع موجود و گوگلسرچهای غیراستاندارد است. کافی است که کتابساز محترم نمرهی انشایش زیر دوازده نباشد، باقی مصالح در اختیار است و فقط میماند انتخاب سوژه که سختترین قسمت کار کتابسازان عزیز است.
اما در مرحلهای دیگر نوعی از کتابها تولید میشوند که فینفسه اگر مفید نباشند دست کم سرگرمکنندهاند، اما داعیهای فراواقعی دارند و با همین داعیه بخش مهمی از مخاطبینشان را گمراه میکنند و بدل به نقض غرض میشوند.
مدتی است که «زندگینامهنویسی» در قالب گردآوری آثار و گفتوگوهای مربوطه در میان علاقهمندان حوزههای مختلف بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. موضوعی که در جوامع مترقی، شکلی استاندارد به خود گرفته و افرادی که نمرهی انشایی مناسب دارند و علاقهمند به یک سوژهاند از مسیرهای قانونی و درست سراغ سوژه میروند و یا از طرف سوژه و یا خانواده و بستگان حقوقیاش استخدام میشوند. کتابی گردآوری میشود و گردآورنده حقوقش را میگیرد.
تعریف شغلی به نام «زندگینامهنویسی» در آن جوامع نیز حاصل چنین رویکردی است.
اما در کشور ما جدا از این که در بیشتر اوقات، گردآورنده بدون هیچ تجربه و کارنامه و سواد متناسبی، نیازی به طی مراحل قانونی و درست نمیبیند، خود را به لقب «مؤلف» و «پژوهشگر» هم مفتخر میکند. یعنی اساساً «گردآوری و گفتوگو» را که در بهترین حالت، ماهیت واقعی کارشان است و میتواند بسیار ارزشمند و مفید هم باشد، «تألیف» معرفی میکنند; آن هم به اعتبار ابرازنظرها و تحلیلهای عمدتاً غلط و یا نابهجای خودشان و یا مطالب و موضوعاتی که با کمک متخصصین به مناسبت و بیمناسبت در میان مطالب آوردهاند و به دلیل فقدان درک درستی از آن مقوله اکثراً به نتایج درستی نرسیدهاند.
تأثیرات مخرب این مؤلفنمایان زمانی بیشتر دیده میشود که از سوی بخشی از جامعه خصوصاً رسانهها و جلسات و مراسم مرتبط و غیرمرتبط، با عنوان مؤلف و متخصص به ایشان و کتابشان پرداخته میشود. این پرداختنها هم حاصل همان اشتباهی بودن افرادی است که در رسانهها و محافل، با رانت و رابطه و یا در قحطالرجال و ضیقالمالِ رسانه، به مسوولیتی رسیدهاند.
کافی است در جلسهای حضوری، از این خودمتخصصپنداران، ابتداییترین سؤالات را در مورد مبانی چیزی که ساختهاند بپرسید و عیار سواد و آگاهیشان را بسنجید.
متأسفانه در حوزهی ترانه و موسیقی در سالیان اخیر چنین اتفاقاتی از سوی برخی فرصتطلبان تبدیل به رویهای معمول شده است و حتی رندانه و با اعتبار کاذبِ کتابوارههایشان وارد مباحث تخصصی گردآوری و تهیه و تولید موسیقی و ترانه در قالب آلبوم و وبسایت هم شدهاند و با حاصل دسترنج جوانان علاقهمند و متخصص این حوزه که نامشان نهایتاً زیرنویس نام گلدرشت خودشان میشود فهرست آثار بزرگان را مثلاً دستهبندی و تهیه و پالایش میکنند. ظاهراً صاحبان آثار هم بدشان نمیآید که چنین چرخهی معیوبی با شیادی یک فرصتطلب که فقط نامش در میان است و از زحمات دیگران ارتزاق میکند به چرخیدن ادامه دهد.
این چنین است که در غیاب پژوهشگران و کارشناسان واقعی و در خلأ نقد و بررسی اصولی توسط نهادهای رسمی و غیررسمی، این مدعیان بیمایه همچنان به ترکتازیها و خطکشیدنها بر تاریخ و حقیقت ادامه میدهند.
هشیار باشیم.
@baataraaneh
1 802
پیش از این و در سال نود و چهار، در ماهنامهی «هنر موسیقی» با همراهی عزیزانی چون یاشار هاشمزاده، حمید بهمنیاری و آرش قاسمی و دیگر دوستان، یادنامهای مفصل برای «فریدون فروغی» تدارک دیدیم که بخشی از پروژهای مفصلتر بود. در شمارهی جدید باترانه و در ادامهی آن پروژه، بار دیگر یادنامهای برای این چهرهی مهم موسیقی پاپ ایران تدارک دیدهایم و تلاش کردهایم با استفاده از تجاربمان این بار کمتر به حواشی و بیشتر به متن موضوع بپردازیم. گفتوگوها، تصاویر و اسناد جدیدی در این یادنامه برای اولین بار منتشر خواهد شد و باز هم تأکید میکنم که فرم انتشار این مطالب «ژورنالیستی» است و از منظر پژوهشی، صرفاً میتوانند مصالح و منابع یک تحقیق و پژوهش استاندارد باشند.
@lyricsnotes
1 802
ايدهی جالبی است. ترانههایی از یک خواننده که دنبالکنندگانش (خصوصاً علاقهمندان کلاسیک و قدیمی) کمتر میشنوند و یا اصلاً به هر دلیلی رغبتی به شنیدنشان ندارند را یکی در میان لابهلای کارهای محبوب و ماندگارش بُر بزنیم و "سلکشن" مزبور را در یک تراک غیرقابل ادیت قرار بدهیم. اینطوری مخاطبی که میدانیم تشنهی حاضریهای اینچنینی است به خاطر آثار محبوب، اجباراً این کماقبالها را میشنود و تراک بعدی هم قبلی را میشورَد و میبرد. شاید هم فرجی شود و بخشی از این مخاطب، آن ترانههای کذایی را بر اثر تکرار بپسندد.
خدا این امکانات تکنولوژیک روزافزون را از شما نگیرد و شما را نکشد.
@lyricsnotes
1 802
● 10 آهنگ #ابی در یک Track
بغض • دلبر • دنیای آرزو • قصه عشق • حبس • حریق سبز • هزارویک شب • جعبه جواهر • جان جوانی • خالی • خانوم گل • نازی ناز کن • پوست شیر • ستاره دنباله دار
1 802
غیر از ترانهبافی، نظریهبافی هم از معضلات ترانه شده است.
یکی از نظریات بافته شده در سالهای اخیر، اعلام حکم قطعی جایگزینیِ «شاعرِ ترانه» و «کلامپردازِ ترانه» به جای «ترانهسرا» و اطلاق «ترانهسرا» صرفاً و فقط به کسی است که کلام و ملودی را با هم خلق کرده است.
. یکی از توجیهاتشان هم ارجاع به نوع واژهپردازی و اصطلاحات زبان انگلیسی است. این که اصلاً چه منطقی حکم کرده که ما الگوی واژهپردازیمان زبانی دیگر باشد و اگر هم قرار است چنین الگویی داشته باشیم چه شرایطی باید مهیا باشد، جای بحثی مجزا و مفصل دارد.
نقد معیاری نوشتن، نیاز به معیار دارد و در این جا معیار یعنی نظریه و اصل.
نقد ترانه، بیرمق است چون در حوزهی نظریهپردازی ترانه فقیریم.
از اولین ملزومات و مصالح نظریهپردازى هم تعاريف واژههای کلیدی است و اولین واژهای که در ترانه باید در تعریفش به اجماع برسیم «ترانه» و مشتقات آن است.
از منظر فرم، یک تعریف کلی که ظاهراً اجماع بیشتری بر سر آن شکل گرفته و بر مدار منطقیتری است میگوید: «ترانه، ترکیب کلام با ملودی است».
فرم در شعر و نظم، از ترکیب کلام و موسیقی واژگان ( بدایع و آرایهها و موسیقی درونی و بیرونی و ...) به وجود میآید و در ترانه از ترکیب کلام (نه الزاماً کلامی در فرم شعری) با موسیقی آوایی (ملودیک).
پس اطلاق «شعر ترانه» به بخش کلامی آن همیشه درست نیست و به همین دلیل «شاعر ترانه» هم در بسیاری مواقع غلط خواهد بود. این اساتید البته «کلامپرداز ترانه» را برای این موقعیت کنار گذاشتهاند.
از مصدر «سراییدن» واژههای مختلفی در زبان فارسی داریم مثل غزلسرا، قصیدهسرا، سخنسرا و داستانسرا. آن چه مشخص است این که «سراییدن» در نسبت مستقیم با هنرهای کلامی است. این نسبت هرچند ظاهراً با آن دسته از هنرهای کلامی که حایز نوعی وزن و موسیقی کلاماند برقرار است اما الزاماً نمیتوان آن را فقط به کلامی که موسیقی آوایی یا ملودیک نیز به همراه دارد نسبت داد.
از طرفی واژهی ترانهسرا سالهاست که به سرایندهی کلام ترانهها اطلاق میشود و این که تصمیم بگیریم از امروز به این سراینده بگوییم کلامپرداز یا شاعرترانه به این میماند که از امروز تصمیم بگیریم به فیلمنامهنویس بگوییم نویسندهی داستان فیلم و فیلمنامهنویس را بگذاریم برای کسی که همزمان کارگردانی هم میکند!
«ترانهسرا» همانی است که همیشه بوده و خواهد بود. در معنی «songwriter» هم میشود واژههای زیبای زیادی در زبان فارسی یافت و ساخت. نیازی به بازتعریف یک واژهی کهن هم نداریم.
اصرار مضحک این نظریهبافان بر لزوم تلفظ پسوند «سرا» با ضمهی سین هم جالب است.
فرهنگ لغتها هم در محضرشان بیاعتبارند.
@lyricsnotes
1 802
بخشی از ترانهی امروز، آینهی تمامنمای نمونههایی از آغاز ترانهی مدرن ایران شده است. برای توضیح بیشتر، اول بیایید مروری اجمالی بر سیر تحول ترانهی مدرن فارسی/ایرانی داشته باشیم:
وقتی موسیقی و شعر و ترانهی غربی مثل خیلی سوغاتیهای دیگر از طریق فرنگرفتهها به ما رسید، اولش هنوز تکلیف بسیاری از کارورزان موسیقی و ترانه با شیوههای تولید و خلق ترانه چه در فرم و چه در محتوا مشخص نبود. البته قابل درک است که تا ایرانیزه شدن و رسیدن به استانداردهایی قابل قبول و یا دستکم قابل اجماع باید از گردنهی آزمون و خطاها و تکرارها و یادگرفتنها میگذشتیم.
روزهای آغازین ترانهی مدرن فارسی مملو از سرودههایی بود که از طرفی و از منظر موسیقی، به دلایلی مثل نامتجانس بودن آکسانگذاریهای ملودیک با گوش ایرانی یا خلأ ربع پردهها و یا صدای سازهای ناآشنا و امثال اینها بسیار برای ذهن و ذائقهی مردمان آن روزگار، غریب جلوه میکرد و از طرف دیگر و از دیدگاه کلام، تحتتأثیر شعر مدرن و نوی فارسی (که خود تابعی از ترجمهی شعر غربی است) گاهی تلاش میکرد از آن فرم رسمی و ادبیات معیار ِجاری در شعر و تصنیف و ترانهی زمانهاش به زبان روزمره و محاوره نزدیک شود. تلاشی که اصلاً اصالت و ماهیت حقیقی ترانههای محلی و کوچهبازاری بود و در ترانهی مدرن میخواست مانند موسیقیِ همراهش نوگرا و مدرن و آوانگارد باشد.
نتیجهی این تلاش در ابتدا ظهور خیل ترانههایی با بسامد بالای «زبانآشفتگی» بود. ترانههایی که چند واژه و تعبیر محاوره را برای آن نیت آوانگاردیسم و مدرنیسم در بافتی رسمی و حتی آرکائیک عمدتاً به شکلی نچسب وارد میکردند زیرا نمیتوانستند از ذائقهی جمعی دوران خود که رسمیت زبان و آرکائیسم واژگان را بخشی از فخامت و سلامت اثر میدانست کاملاً فاصله بگیرند:
یک شاخهی گل در دستم
سرِ راهت بنشستم
از پنجره منُ دیدی
مثل گلها خندیدی
چند دهه زمان لازم بود که ترانهی نوین از راه برسد و شکل و مضمون ترانهها در مسیری طبیعی و یکدست، نو و مدرن شوند. یعنی دوران خلق ترانههایی با بسامد پایینِ زبانآشفتگی و استفادهی کمنقص از محاورهی روزمره:
یادم باشه یادت باشه
دروغ نگیم به همدیگه
دوسم داری، دوسِت دارم
اینُ چشامون به هم میگه
(شهیار قنبری)
یکی از شیوههای تزریق فخامت به کلام در ترانهی نوین هم استفادهی به جا از واژگان و تعابیر رسمی و آرکائیک در بافت زبان محاورهی روزمره است:
«وقتی تن حقیرمُ به مسلخ تو میبرم
مغلوب قلب من نشو، ستیزه کن با پیکرم»
(ایرج جنتی عطایی)
با این حال، حضور زبانِ آشفته در ترانهها همچنان و به اشکال مختلف ادامه داشته و دارد و حتی ترانههای برجستهی بسیاری حامل این زبانآشفتگی عمدتاً ناشی از کماعتنایی به سلامت زبانِ سرودن، شده و میشوند.
برگردیم به جملهی اول این یادداشت و این که چرا بخشی از ترانهی امروز آینهی سالیان آغاز ترانهی مدرن است:
بعد از این که چند سال پیش بعضی از خوانندگان مشهور پاپ به خواندن اشعار کلاسیک و مشخصاً مولاناخوانی توجهی ویژه نشان دادند، موجی در میان خوانندگان نوظهور ایجاد شد که همچنان ادامه دارد و شاخصهاش مخلوط کردن بیسلیقه و بیمعیار و غیرعلمیِ واژگان و عبارات زبان رسمی و اشعار کلاسیک با بافت زبان محاوره است. نتیجه اش هم ظاهراً همان فرم زبانآشفتهی آغاز ترانهی مدرن است با این تفاوت که متقدمین، در جهت نوگرایی به ریسمانی نو چنگ زده بودند و این جنابان متأخر، ظاهراً به قصد فاخرنمایی بافتههایشان، به طنابی پوسیده آویزانند:
نظری به حال ما کن تا روم به سوی کویت
دیوانه تر از دلم نیست تا شود اسیر رویت
شوخیه مگه بذاری بری نمونی
تو یار منی نشون به اون نشونی
(حمید هیراد)
«ترانهباف» نباشیم.
@lyricsnotes
1 802
در ماجرای دستورالعمل دریافت ده درصد از درآمد کنسرتها توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تقریباً تمام اهالی سرشناس موسیقی و ترانه به انتقاد از این موضوع پرداختهاند. طبیعی هم جلوه میکند که یک موزیسین، خواننده و یا تهیهکننده که در این وانفسای اقتصادی با این ماجرا درصد مهمی از درآمدش را از دسترفته میبیند، لب به انتقاد و اعتراض بگشاید.
این میان اما این که مثلاً تهیهکنندهای با اشاره به فلان نوازندهی محلی که در شهرستان، درآمدش اندازهی هزینههایش هم نمیشود به تقبیح ماجرا میپردازد و یا خوانندهای که زمین و زمان و دولتی و خصوصی برای کنسرتهای پر زرق و برق و گرانقیمتش دست در گردن هم دارند فریاد وای و واویلا بلند میکند هم بیشتر نتیجهی سادهانگاری این افراد در ارزیابی هوش و شعور مخاطب است.
آن چه مسلم است دولت برای تأمین بودجهی این بخش، طرح ناپخته و عجولانهای ارائه کرده است. در پاسخ به انتقادات هم یکی از مسؤولین قول داده که مبالغ دریافتی را خرج ارتقای کیفی امکانات و فضای موسیقی میکند.
حالا که خانهی موسیقی هم به جمع منتقدین پیوسته بهترین زمان برای ارائهی پیشنهاداتی در جهت سودمندتر، نتیجهبخشتر و هدفمندتر کردن این دریافتی (و نه الزاماً حذف آن ) است.
مدتهاست که جامعهی ترانه و موسیقی به دنبال طراحی و اجرای قوانینی است که حقوق مادی و معنوی خالقان آثار را استیفا کند. حالا که تنور داغ است و تهیهکننده و خواننده و نوازنده و مسؤولین هم مدعی سینهچاک حقوق جامعهی موسیقی شدهاند، چه خوب است که این ده درصد یا دست کم بخشی از آن را به آهنگسازان و ترانهسرایان به صورت مستقیم پرداخت کنند. یعنی فارغ از هر نوع قراردادی که تهیهکنندگان و خوانندگان با آفرینندگان آثار میبندند، موظف باشند درصدی از درآمد کنسرتهایشان را به ایشان اختصاص دهند. پول را هم ترانهسرا و آهنگساز از همان صندوق ارشاد بگیرد. با این شیوه هم آفرینندگان آثار، کمی به حقوقی تقریباً شبیه آنچه در دنیای مترقی هست میرسند و هم به همین واسطه کیفیت تولیدات موسیقی بالا میرود و هم نیت مدعیان خدمت به موسیقی و ترانه به بار مینشیند. خوب نیست؟ اگر این طرح هم خام است، دوستان آستین بالا بزنند و آن را به پختگی برسانند.
@lyricsnotes
http://www.musicema.com/node/380435
1 802
https://www.instagram.com/p/ByslXlNpYQr/?igshid=fi93it0kx7n5
اعلام برگزاری کارگاه ترانهی اهورا ایمان بهانهای شد که به صورت مصداقی و برای این که برخی دوستان گمان نکنند از بیخ و بن با تشکیل این کارگاهها مخالفم به این موضوع بپردازم.
چند سال پیش اواخر مصاحبهی زندهیاد افشین یداللهی خواستم یک سؤال مثلاً ژورنالیستی و چالشبرانگیز مطرح کنم و بیهیچ مقدمهای پرسیدم: «دکتر! راستی چرا شما کارگاه برگزار نمیکنید تا یک کلاهی هم از این نمد نصیب شما بشه. هر چی باشه شما به عنوان برگزارکنندهی خانهی ترانه خیلی بیشتر از باقی دوستان با این مقوله درگیر بودید و صلاحیت بیشتری دارید». دکتر هم خندهای کرد و گفت: «این طوری که تو میگی الآن من باید عذاب وجدان بگیرم! چون دیروز جلسهی اول کارگاه ترانهمون با همکاری مهدی ایوبی برگزار شد!» و بعد هم کلی به این وضعیتی که من درست کردم خندیدیم.
توضیحات بعدی افشین یداللهی البته برای من کافی و قانعکننده نبود اما همچنان معتقدم که امثال او، اهورا ایمان، مهدی ایوبی، حسن علیشیری، آرش افشار و عدهی انگشتشمار دیگری از همین جنس اگر قرار به برگزاری کارگاه ترانه باشد، از خیل دیگر مدعیان، صلاحیت بیشتری دارند. دلیلش هم این است که به شکلی پراتیک و عینی چه در جلسات و ابرازنظرها و چه در سرودههایشان نشان دادهاند که درک قابلتأملی از این مقوله دارند.
نکته اما اینجاست که اگر این کارگاهها جز آموزش مبانی ادبیات و موسیقی و تلفیق و امثالهم که منابع معتبر زیادی برای یادگیری آنها هست، قرار است چیز بیشتری به هنرجویان بیاموزند باید سراغ تئوریزه کردن اصولی نظریات و تجربیات شخصی خود یا دیگران بروند و آن را به شکل یک منبع استاندارد و رفرنس استخواندار در بیاورند. امیدوارم که این دوستان این مرحله را دست کم در همان محدودهی کارگاه خودشان گذرانده باشند. چیزی که ما در فضای علمی و نشر میبینیم خلأ عظیم چنین تلاشهایی است. جز یکی دو نمونه کتاب و جزوهی نیمبند و برنامههای صوتی و تصویریِ بیبرنامه، صرفاً با تعدادی کولاژ بیسلیقه از آسمان و ریسمانهایی با برچسب ترانه روبهروییم.
با این حال حضور امثال اهورا ایمان در این حوزه بیشتر جای امیدواری است و حتماً نتایج کارگاه چنین مدرسانی قابل مقایسه با دکانهای دونبش سابقالذکر نخواهد بود.
@lyricsnotes
1 802
👆👆روزبه بمانى، در نوجوانى فوتباليست بوده است. شاید عمدهی کسانی که در آغاز جوانی تجربهی ورزش قهرمانی و رقابتی داشتهاند متفقالقول باشند که چنین تجربهای در ارتقای روحیهی جنگندگی برای رسیدن به هدف، تأثیری شگفتآور دارد.
ترانههای بمانی به واسطهی تأثیر غیرقابلانکاری که بر فضای ترانهی سالهای اخیر داشته حتماً یکی از اولویتهای منتقدین برای انواع نقد میتواند باشد اما فارغ از ادبیت و وجه هنری سرودههای بمانی و این که چه نتایجی از نقد آثار او حاصل میشود با نگاهی به روند حضور این ترانهسرا در مارکت موسیقی، رد قدمهای هوشمندانهاش برای رسیدن به اهدافی که در نظر داشته را میتوان یافت.
روزبه بمانی با این روحیه شاید اگر فوتبالیست هم میماند، به نقشی کلیدی در تیمش میرسید و چه بسا ستارهی تیم میشد.
«ترانهسرایی» به گمان من همهاش وجوه خلاقانهی ادبی و هنری نیست و علاوه بر آن، نیاز به هوش و سواد لازم برای رساندن سروده به اجرا و انتشاری مناسب دارد. استعدادی که در هر ترانهسرایی ولو در مراتب عالی کیفی، یافت نمیشود.
بمانی در حدود پانزده سال اخیر، با صبری مشهود و برنامهای هدفمند، ترانههایش را برای اجرا هر چند سال یک مرحله جلوتر نشاند و نقطهی عطف اجرای ترانههایش حضور در آلبوم «دنیای این روزای من» داریوش اقبالی بود که او را در ادامهی یک روند طبیعی (و نه در هیاهوی یک ظهور ناگهانی) به یک برند تبدیل کرد. حالا او با یک برنامهی سهچهارساله خود را و ترانهاش را یک مرحلهی دیگر، جلوتر برده و در قامت خوانندهی سرودههای خودش به روی استیج میرود.
بازیگری تآتر، تجربهی استیج را به او داده و اما سینما و تآتر و خوانندگی و اجرا، همگی حول محور ترانهسرایی او و خواهناخواه در خدمت هرچه بیشتر شنیده شدن ترانههایش بوده و هستند و بعید است کسی هیچ کدام از این کنشهای او در حوزههای هنری را فراتر از ترانهاش بشمارد.
هنر روزبه بمانی، تجمیع قابلیتهای کیفی سرودن و توانایی رساندن سروده به اجرایی مؤثر است. ممکن است از مناظر ادبی و هنری، خیلی از ترانهسرایان همنسل او را در جایگاهی فراتر بنشانیم اما این که ترانهی او در تکمیل فرآیند آفرینش ترانه به مثابهی یک اثر هنری و در عین حال مردمپسند و جریانساز، در زمانهی خود و در ميان همنسلانش بر قله نشسته، انکارناپذیر است.
@lyricsnotes
1 802
👆هیچ وقت اهل جلسات ادبی و هنری نبودهام.
یا به پیشنهاد و دعوت دوستان و یا از سرکنجکاوی و یا به دلایل ژورنالیستی به چنین جلساتی سر میزنم. حتی در اواسط دههی هفتاد که نوجوانی مغروق در علایق و فعالیتهای ادبی و مطبوعاتی بودم، فقط یکی دو بار در جلسات شعر روزنامهی توس و دانشکدهی مهندسی دانشگاه آزاد حاضر شدم.
اینها را از باب مشخص کردن موضع و عادات و علایق شخصی گفتم و نه از سرِ تخطئهی جلسات و دوستان جلسهای. بگذریم از ادبای پرهیاهویی که برجستهترین بخش رزومهی ادبی و هنریشان، لیست جلساتی است که سالهاست به حضورشان مزین است.
باری! امروز به جلسهی جناب محمدعلی بهمنی در نگارستان شهر (بوستان گفتگو) رفتم. جلسهای که ظاهراً هر دوشنبه با حمایت شهرداری تهران برقرار است. به گمانم بهترین قسمت جلسه همان چای و شیرینی آخرش بود. یکی از حضار كه ظاهراً از بزرگان قوم بود و بعد فهميدم به شكل مولتىمدیا هنرورزی میفرماید! از جناب بهمنی خواست که فلان غزل را با فلان مطلع بخواند و جناب بهمنی با تأکید بر این که قالب شعر مذکور، مثنوی است، شعر قدیمیشان را بازخوانی فرمودند تا بزرگ مذکور هم با موبایل، یادگاری ویدیویی از این خوانش شورانگیز برای خود و دنبالکنندگانش ثبت کند. جز این مورد اگر بگویم دیگر شعری نشنیدم اغراق نیست!
البته این نمونهی معمول این مدل جلسات است و پرطمطراقهای دولتی هم داریم که در ضایع کردن بودجه و امکانات و رانت، روی همه را سفید کردهاند. با این وجود هنوز عدهای این جلسات را زندهنگهدارندگان ادب و هنر این مرز و بوم میشمارند; پس:
زنده باد جلسات شعر دولتی! زنده باد اشعار آبکی! زنده باد هنرمندان زورکی!
@lyricsnotes
1 802
👆در اینستاگرام، با انتشار متنی، کارگاه ترانهی شهیار قنبری را که با همکاری آکادمی ترانه و نشریهی باترانه برگزار میشود معرفی کردهام. در بخشی از متن، نظرم را هم راجع به «عمده»ی کارگاههای ترانهای که این روزها بر سر هنرجویان ترانه آوار شده، اعلام کردهام. حالا کارگاهداران معتبر و غیرمعتبر پیام میدهند که «تو مثلاً قرار است رسانهی ترانه باشی! پس چرا تخریب میکنی؟»
چه چیزی را تخریب میکنم؟ ترانه را یا دکانهای دونبش و بیمصرف و مخرب حوزهی ترانه را؟
قرار نیست رسانه و کارورزانش در خدمت نگاه کاسبکارانه و شهرتطلبانهی شما باشند. میخواهید اعتبار درو کنید؟ کار خوب تولید کنید. میخواهید به جوانان کمک کنید؟ کتاب خوب در حوزهی موسیقی و ادبیات معرفی کنید و آنها را به آموختن از اساتید درست ادبیات و موسیقی ترغیب کنید.
جلسات هفتگى و ماهانهی ترانهخوانی را به دورهمیهای مبتذل مافیایی بدل نکنید و همان جا تراوشات ذهنتان را ارائه بفرمایید تا همکارانتان اگر مجال پیدا کنند سنگ محک شوند. تجربیات شما و فنونتان در ترانهسرایی اندازهی کارگاه نمیشود. این تنپوش کودکانه بر قامت ترانهی نوین به شکل مضحک و غمانگیزی تنگ و كوچك است. بیخیال شوید دوستان.
@lyricsnotes
