صبحِ سردِ کوهستان
رفتن به کانال در Telegram
نوشتن برای من راهیه به سمت خودم. ستاره هستم: دلدادهی قلم، سیدرامر http://t.me/HidenChat_Bot?start=453633979 ناشناساتون اینجاست: @letssinjim جزئیات کتابام: @mybookshoppp چینِ باستان: @bewuwei
نمایش بیشتر8 352
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-197 روز
-17730 روز
در حال بارگذاری دادهها
کانالهای مشابه
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
نوامبر '26نوامبر '26
نوامبر '26
+1
در 0 کانالها
اکتبر '26
+89
در 9 کانالها
Get PRO
سپتامبر '26
+559
در 15 کانالها
Get PRO
اوت '26
+649
در 9 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+765
در 37 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+807
در 149 کانالها
Get PRO
مه '26
+56
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+17
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+7
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+106
در 55 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+156
در 293 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+381
در 12 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+472
در 12 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+462
در 16 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+585
در 8 کانالها
Get PRO
اوت '25
+542
در 10 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+552
در 18 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+623
در 9 کانالها
Get PRO
مه '25
+493
در 10 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+416
در 7 کانالها
Get PRO
مارس '25
+746
در 31 کانالها
Get PRO
فوریه '25
+521
در 38 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+648
در 42 کانالها
Get PRO
دسامبر '24
+1 129
در 12 کانالها
Get PRO
نوامبر '24
+776
در 12 کانالها
Get PRO
اکتبر '24
+891
در 32 کانالها
Get PRO
سپتامبر '24
+1 140
در 65 کانالها
Get PRO
اوت '24
+1 580
در 16 کانالها
Get PRO
ژوئیه '24
+1 649
در 40 کانالها
Get PRO
ژوئن '24
+1 678
در 67 کانالها
Get PRO
مه '24
+523
در 28 کانالها
Get PRO
آوریل '24
+1 092
در 55 کانالها
Get PRO
مارس '24
+591
در 49 کانالها
Get PRO
فوریه '24
+1 060
در 91 کانالها
Get PRO
ژانویه '24
+317
در 28 کانالها
Get PRO
دسامبر '23
+252
در 34 کانالها
Get PRO
نوامبر '23
+438
در 38 کانالها
Get PRO
اکتبر '23
+74
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '23
+193
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '23
+124
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '23
+158
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '23
+377
در 0 کانالها
Get PRO
مه '23
+63
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '23
+33
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '23
+20
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '23
+30
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '23
+21
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '22
+50
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '22
+24
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '22
+9
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '22
+35
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '22
+38
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '22
+44
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '22
+40
در 0 کانالها
Get PRO
مه '22
+70
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '22
+56
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '22
+106
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '22
+45
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '22
+76
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '21
+48
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '21
+62
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '21
+58
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '21
+50
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '21
+37
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '21
+42
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '21
+52
در 0 کانالها
Get PRO
مه '21
+47
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '21
+31
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '21
+23
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '21
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '21
+353
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 نوامبر | +1 |
پستهای کانال
| 2 | هزار نفرم با هزار زندگی. | 261 |
| 3 | 1|1 - Blue - Chezile (320).mp3 | 273 |
| 4 | بدون متن... | 277 |
| 5 | بدون متن... | 1 |
| 6 | بدون متن... | 1 |
| 7 | شبهایی بود که آسمون ستارهای نداشت. کتابهایی بود که هرگز خونده نشد و گلهای بیچارهای که راحت زیر پای عابرها لگد شد. چیزهایی بود که چشم میدید و چیزهایی که قلب حس میکرد. کیارستمی گفت: برای خوشنویس شدن، بنویس و بنویس و بنویس. برای خوبدیدن هم ببین و ببین و ببین. چشمِ من اما روی صورتم نیست. چشمِ من، قلم توی دستمه. من تا وقتی چیزی رو ننوشتم، درست ندیدمش. اما این قلم من عاشق غمه. عاشق دیدن روحِ آبی در کوچیک و بزرگِ جهان. به شبهای بیستاره فکر میکنه، از گلهای لگدشده مینویسه و کتابهای رهاشده. کسی بودم که شکوفههایی آبی از لای موهاش روییده بود، در قلبش دریا موج میزد و از قلمش اشک میچکید. سبز کسی رو داشت تا ازش بنویسه، زرد هم! آبی اما فقط من رو داشت تا زنده نگهش دارم. | 311 |
| 8 | شبهایی بود که آسمون ستارهای نداشت. کتابهایی بود که هرگز خونده نشد و گلهای بیچارهای که راحت زیر پای عابرها لگد شد. چیزهایی بود که چشم میدید و چیزهایی که قلب حس میکرد. کیارستمی گفت: برای خوشنویس شدن، بنویس و بنویس و بنویس. برای خوبدیدن هم ببین و ببین و ببین. چشمِ من اما روی صورتم نیست. چشمِ من، قلم توی دستمه. من تا وقتی چیزی رو ننوشتم، درست ندیدمش. اما این قلم من عاشق غمه. عاشق دیدن روحِ آبی در کوچیک و بزرگِ جهان. به شبهای بیستاره فکر میکنه، از گلهای لگدشده مینویسه و کتابهای رهاشده. کسی بودم که شکوفههایی آبی از لای موهاش روییده بود، در قلبش دریا موج میزد و از قلمش اشک میچکید. سبز کسی رو داشت تا ازش بنویسه، زرد هم! آبی اما فقط من رو داشت تا زنده نگهش دارم. | 1 |
| 9 | کل امروز به استرنجر ثینگز فکر کردم و آرزو کردم کاش میشد فراموشش کنم تا بتونم اون حس و حال خوبش رو دوباره بچشم. | 372 |
| 10 | من درد تو رو دیدم. اشکت رو هم! قلبت چه میلرزید! این دلواپسی من رو میکُشه. میخوام آزاد باشم. میخوام یادش بیاد قبل از پول زندگی چه شکلی بود. و قبل از جنگ و مرگ. میخوام مامان و بابا رو جوون ببینم و دیگه قلبم از این همه غم نترکه. کاش آدم محکمی داشتیم برای تکیه کردن. من چشمهای خیس تو رو دیدم و نامهای نوشتم تا باد با خودش ببره. حرفام رو به گوش دریا برسون. بگو که ما مال این جهان نبودیم. و بگو که غم چرا از قلب ما بیرون نمیره؟ این همه ترس، شک و دلواپسی سهم آدمهای سبزی مثل ما نبود. | 404 |
| 11 | بعضی قطعات باعث میشن آرزو کنم کاش پیانیست میبودم تا بتونم هر نوتش رو با دست خودم بنوازم. | 410 |
| 12 | Yasin Lv - Eyes Don t Lie.mp3 | 615 |
| 13 | Yasin Lv - Eyes Don t Lie.mp3 | 1 |
| 14 | خواهر کوچولو یه آهنگ بیکلام فرستاد و گفت: تارو پود روحش به این ملودی اعتیاد پیدا کرده. آهنگ رو که گوش دادم، سلیقهی خواهری شگفتزدهم کرد. | 396 |
| 15 | ببین شاید عجب باشه ولی این مرحله از زندگی که میگذرونی همه باید ازش رد بشن ولی هرکسی با یک دیدگاه رد میشه من به نظرم هر آدمی تو زندگی حداقل به یک بار خودکشی فکر کرده و خیلی هام انجامش دادن ولی بیشتریا پشیمون بودن ودرخواست نجات داشتن من نمیدونم تو چیو داری میگذرونی ولی بیا یه دیدگاه دیگه به زندگیت بده به خودت بگو چون امروز هوا بارونه زندگی میکنم چون هوا آفتابیه زندگی میکنم سعی کن خودتو رها کنی من یه مدت آنقدر خسته بودم که خودمو رها کردم و گذشتم و حتما تو باقی عمرم اتفاق های سختری میفته و من باید باهاشون کنار بیام تو یک آدمی که ممکنه خیلی از احساستو تجربه کن
دنبال آهنگ بگرد سرگرمی جدید پیدا و حتی اگه دوستات بهت حس خفگی میدن رهاشون کن به جای نشست و فکر کردن بنویس تو ذهنت سناریو بساز و حتی برای زندگی که داره به سرعت میگذره دلسوزی نکن ازش لذت ببر چون همینه که هست تو زیباش کن
زندگی یه بازی که به دست تو ممکنه عوض شه من از روانشناسی زرد متنفرم که امید بدم زندگی خوب میشه
زندگی همینه بعضی وقتا بارونی بعضی وقتا آفتابی و بعضی وقتا هم ابری تو باید دیدگاهتو عوض کنی بزو ببین تو دنیا چه خبره برو ببین سرگرمی های که نمیشناسی چیه و یه چیزی به خودت هیچ چیزیو قالب نکن
و سعی کن خودتو بیشتر بشناسی و بیشتر دوست داشته باشی همه کسی که از همه بیشتر دوستت داره خودت خواهی بود و برای دفاع از خودت همه کار بکنه | 64 |
| 16 | واقعا یه ده باریه که هی مینویسم و پاک میکنم چون نمیتونم درست بیانش کنم
من ادم خوشبختی نیستم اما دنبال خودکشیم نیستم
و دلیل زندگیم خیلی ساده تر از اونیه که بچگیام تصورش میکردم، حداقل اونموقع فکر میکردم یچیزی در حد بنز باشه ولی نه
چند سال پیش دلیلم ادم موردعلاقم بود و من چون جز اون هیچ چیزی رو دوست نداشتم تصمیم گرفتم دار و ندارم رو بذارم پای اون ولی خب درنهایت هیچی نتونست تو زندگیم نگهش داره و من شیش سال پدرم دراومد تا ازش موو آن کنم چون هیچ دلیل دیگه ای برای زندگیم پیدا نمیکردم
و وقتی تونستم این کارو بکنم که فهمیدم همه ی ما همینطوری زنده ایم، من به خاطر اون ادم زنده بودم و اونم به خاطر من
بعدها دیگه “ما” ای وجود نداشت ولی آدمای دیگه ای اومدن وسط، مامان بزرگم رفت و الان مامانم به خاطر من سرپا عه و تحمل میکنه، داداشم هرروز هزارجور بدبختی رو تحمل میکنه که مامان بابام حس بهتری داشته باشن، خاله هام و.. که مطمئنم همشون سر کار جونشون داره درمیاد ولی بازم بحث پول و این چیزا باشه تا بتونن به هم کمک میکنن
نمیدونم ولی ما این روزا انگار مثل دومینو شدیم وقتی یکی میفته آدمای دیگه هم پشت سرش میفتن پس حداقل بیاید همدیگرو زنده نگه داریم | 61 |
| 17 | راسش بنظر من معنی زندگی هیچوقت یه معیار مشخص برای خوشبختی یا ارزش ادامه دادن نداره.
توی ۱۳ سالگی منم میخواستم زندگی نکنم و حالا توی ۲۰ سالگی دارم خودمو تحت هرفشار ممکنی میذارم تا یاد بگیرم چجوری میشه زنده موند. چجوری مثل بقیه احساس کنم و یه مجسمهی یخ زده نباشم که یهویی به مرز انفجار میرسه و پنیک میکنه. هنوزم حوصله زندگی رو ندارم ولی دیگه فقط نخواستم هویتم بیارزش باشه، حداقل پیش خودم و برای خودم. واقعا مهمترین چیز اینه که تو احساس کنی کافی هستی برای زندگی و خودت از خودت قهر نکنی:) کنار خودت موندن و دلسوز دل خودت بودن... حتی اگه دوست داشته نمیشی... مثل پیامی که چند روز پیش نوشته شده بود توی چنل دوست نداشتنی باش و زندگی کن. انکارش نکن که نیاز بهش نداری و اصلا از همه بهتری. وابستهنشو که بدویی دنبال توجه و ترحم و تایید. ناامید نشو از خودت که باور کنی تو لایق دوست داشته شدن نیستی تا وقتی ارزشش رو نداری. فقط خودت رو دوست داشته باش و سعی کن توی ذهنت یه جای آروم یه آینه تصور کنی و خودت رو ببینی...
من خیلی آدم آرومی شدم از دور آدمهارو نگاه میکردم... از دوستام.... یکی پول داشت و احساس ناکافی بودن داشت بابت درسش.. باعث شده بود دانشگاه ازاد رو مثل جهنم ببینه و تلاش غیرمنطقی و زیادی که میکرد روش فشار میاورد و به جسمش اسیب میزد. اونیکی درسش خوب بود توی دانشگاه دولتی شب و روزش رو میذاشت واسه درس و همون موقع بعضی روزها از خستگی و فشار دانشگاه دولتی آرزو میکرد کاش پول داشت میرفت دانشگاه ازاد که بتونه حداقل کنارش کار کنه! یکی از دوستام قلبش مشکل داره و حتی جرئت ندارم کنارش از آرزوهای ایندهش حرف بزنم چون میترسم توی ذهنش بگه من که به اونجا نمیرسم... اونیکی با اینکه میدونه وقت داره واسه تصمیم گرفتن و عوض کردن مسیر و زندگی هرروز زندگیش رو داره مثل زهر میکنه برای یه انتخاب چون دلش نمیخواد اشتباهی کنه که دیگه نتونه جبرانش کنه. یکی دیگه هم کار و درس و دانشگاهش اوکیه و درنهایت احساس پوچ بودن میکنه چون هیچکدوم اینا بدون خانوادهی که بهت افتخار کنن انگار معنی نمیده و هرروز زخم زبون شنیدن زندگی رو تلخ و طاقت فرسا میکنه. اون یکی داشت تمام تلاشش میکرد زندگی کنه و درنهایت با یه اتفاق... و تعرض دلم میخواست منم کنارش از غمش بمیرم. دختر بچهی کلاس هشتمی هرروز واسم گزارش کار درسهاش میفرسته به امید آیندهای که باید بدون پدر واسه خودش بسازه... و چقدر داستانهای تلخی که دیگه بازیگرهای اون زندگی نفس نمیکشن... همه اینا درد داره نه؟ همشون درد داره... داستان های قشنگ و شاد رو تعریف نمیکنم چون حسرت خوردن بقیه چیزی نیست که بخوام ولی بعضیام راحت تر زندگی میکنن... ولی اگه بهت بگم کدوم یکی از این افراد دارن میجنگن و کدومهاشون توی افسردگی دارن غرق میشن باورت نمیشه چرا اینجوری دسته بندیش کردم! چرا اونیکی که دردش بیشتر بود رو گذاشتی جزو اونایی که ادامه دادن؟ یعنی واقعا حالش خوبه؟ نه.. همشون درد دارن و درنهایت به ظرفیت انسانها ربط داره که روحشون تحمل کنه یا نه... خودشون رو مثل یه موجود اضافی ببین یا بدوون و تلاش کنن تا بتونن نفس بکشن. عزیزدلم، اول خودت کنار خودت بمون چون عوامل بیرونی واقعا اونقدری که ما بزرگش میکنیم روی ما تاثیر ندارن. قبول دارم اون لحظه دلت میخواد زمین دهن باز کنه و وجود نداشته باشی. احساس تو واقعیه. درد تو واقعیه... اما دلیل اون درد شاید توی ذهنت بد معنی شده... شاید اون جوری که اوضاع رو درک کردی و غیرقابل تحمله چند سال دیگه واست خندهدار شه. شایدم نشه و بگی واقعا چه دوران ترسناکی بود! بهرحال میگذره و هویت تو ارزش ادامه دادن رو داره. حتی اگه تاثیری روی دنیا نذاره. حتی اگه نتونه مفید باشه و فقط یه رد و اثر کوچیک از تویی که به وجود اومدی اندازهی یه لبخند یه خاطره یه یادگاری میتونه برای همیشه توی دنیا باقی بمونه و ثابت کنه تو یه روزی وجود داشتی. یه روزی زندگی میکردی. یکم خودخواه باش و بخواه که توام زندگی رو هرجوری که سهمت میشه تجربه کنی! به خودت بگو هویت من چقدر هم پر از نقص بعنوان یه انسان باید همین یه بار رو تا تهش ادامه بده. برای زنده موندن حریص باش فقط همینه که آدمهارو نجات میده. فقط به خودت قول بده زنده بمونی. قول بده مراقب خودت باشی و قول بده قویتر شی. | 246 |
| 18 | رو به کسایی که درمورد خودکشی حرف میزدن دوست داشتم یه چیزی بگم امیدوارم خستتون نکنه.
از جزئیات و اینام نیست که بخوام پیشنهاد خاصی بدم، ولی بهتره بگم من هم تجربهی افسردگی شدید داشتم هم میل به خودکشی، هم خودم هم خیلیای دیگه فکر نمیکردن از اون حالت در بیام، و منم هیچوقت کاملا در نیومدم بلکه فقط تلاش کردم چیزهای دیگهای هم ببینم.
چون زندگی همینه، من الان نه قصدم امید دادنه نه نا امید کردن، فقط میخوام یه حقیقتی رو از دنیا یادآور بشم و بگم که چقدر دنیا میتونه سخت بگیره و اذیتت کنه، و خدا هم فقط به زجر کشیدنت نگاه کنه.
این مثل یه فیلمه که خدا کارگردانشه و ما بازیگراش، سیاهی لشکر داریم شخصیت های فرعی و اصلی، بعضیا هستن هرچقدر تلاش میکنن فایده نداره، بعضیا هستن هرگز امیدشون رو با این وجود از دست نمیدن، بعضیام هستن براشون معجزه میشه و خوشبختی بهشون میرسه، و بعضیام از همون اول مشخصه آیندهی خوبی دارن. اما یه چیزی که توی همه مشترکه اینه که هممون جزوی از این فیلم یا قصه ایم، باید باشیم تا ساخته بشه، تا رنگ احساس و تنوع به خودش بگیره، شادی احساسه اما غم و درد هم احساسن. من وقتی افسرده بودم دائم توی سرم بود که ارزشش رو نداره، هیچی ارزش اینکه الان بخوام بخاطرش به این عذاب ادامه بدم رو نداره، چشم باز میکنی میبینی هیچی از همون شادی های کوچیکی که از اولم به زور میساختیشون نمونده، پلک میزنی شده هفته بعد، چون فقط داریم میگذرونیم و نمیفهمیم چی شد، پریم از محدودیت و فشار جامعه و شرایط بد.
اما تهش اینه که بدون اینکه بفهمی هنوزم داری خاطره میسازی، تهش اینه که لا به لای همینا یه ادم به اسم تو داره رشد میکنه، اون روز فقط مثل هرشب با غم خوابیدم اما وقتی بیدار شدم چیزی بهم اضافه شده بود.
هنوزم معتقدم مرگ میتونه راحت تر باشه، اما حالا دیگه میگم کی گفته راحت شدن قراره بهم احساس بهتری بده یا ارزشش رو داشته باشه؟
از کجا میدونی اون دنیا چه خبره که بدونی با مردن راحت میشی؟
نمیشه الکی الکی مرد که، پس باید زندگی کرد و ادامه داد
احتمالا شنیدین خیلی از کسایی که تصمیم به خودکشی گرفتن و قرص خوردن، توی آخرین لحظات پشیمون شدن ولی دیگه فایدهای نداشت.
خدا میدونه بعدا چی پیش میاد، شاید جزو اون آدمایی بودیم که روزی اون معجزه براشون اتفاق افتاد، و تا اون موقع هنوزم شادی های کوچیک وجود دارن، هنوزم خوراکی هست، موزیک هست، کتاب هست، تلاش هست، زیبایی هست، خودتم هستی. هنوزم لحظه ای هست که یادت بیاد چقدر اون روز خندیدی یا چقدر شانس اوردی، همیشه هست حتی اگه غمش همیشه بیشتر باشه.
و من هنوزم مشکلی با مرگ ندارم اما اقدامی نمیکنم چون دلیلی نمیبینم. افسرده بخاطر فشار زیادی که روشه فکر میکنه مرگ همه مشکلاتش رو حل میکنه و امیدوار چون یه حس خوب رو تجربه کرده فکر میکنه همه چیز خوب پیش میره و سعی میکنه بخش های بد زندگی رو نادیده بگیره و شاد بمونه.
اما من فهمیدم هرکدومشون که باشی یه جایی باخت میدی و از بین میری.
پس یه وقتا بی خیال اینکه یهچیزی بده یا خوب، از غمم معنا بساز و بذار راحت تر بگذره و به روزای قشنگ تر برسی.
خدا رو چه دیدی؟
مرگ که خودش بلاخره اتفاق میافته
بیاین فعلا خودمون مستقیما به دست خودمون بی دلیل نمیریم
مگر اینکه معنایی داشته باشه جز اینکه دیگه نمیتونی زیبایی رو ببینی و میخوای از زشتیا خلاص بشی. | 243 |
| 19 | من نمیتونم بفهمم...
سال هاست دنبال دلیل زندگی میگردم...
چرا انسان خلق شد؟ برای چه هدفی خلق شد؟ من برای چه هدفی اینجام؟ چرا باید زندگی کنم؟ چرا باید با اینهمه رنج و درد ادامه داد؟
و به هیچ نتیه ای نرسیدم...به پوچی رسیدم... زندگی برام بی معنیه و ادامه دادنش سخته، دارم در عمق افسردگی فرو میرم و میگن هدف هرکسی از زندگی متفاوته ولی همه اونها به پوچی میرسه...
واقعا دارم درد میکشم توی زندگی
فقط نیاز به یک دلیل دارم
فقط میخوام بدونم
زندگی یعنی چی؟ چرا اینجاییم؟ | 221 |
| 20 | پیام همه رو میذارم. امشب با هم حرف بزنید. شاید یک جمله ناشناس بتونه کسی رو نجات بده. | 350 |
