fa
Feedback
در غیاب آبی‌ها

در غیاب آبی‌ها

رفتن به کانال در Telegram

حرفی اگر هست؛ @naomitheblue

نمایش بیشتر
8 456
مشترکین
+324 ساعت
-107 روز
-2030 روز

در حال بارگیری داده...

ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+17
در 1 کانال‌ها
ژوئن '26
+98
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+96
در 7 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+55
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+35
در 8 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+225
در 15 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+72
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+70
در 8 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+48
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+108
در 14 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+60
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+109
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+147
در 20 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+145
در 22 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+112
در 10 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+143
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+106
در 15 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+81
در 5 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+135
در 8 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+68
در 8 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+64
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+92
در 10 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '24
+144
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '24
+70
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مه '24
+91
در 5 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '24
+129
در 9 کانال‌ها
Get PRO
مارس '24
+118
در 5 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '24
+114
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '24
+547
در 19 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '23
+108
در 4 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '23
+130
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '23
+258
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '23
+81
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '23
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '23
+350
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '23
+211
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '23
+277
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '23
+37
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '23
+777
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '23
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '22
+49
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '22
+58
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '22
+88
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '22
+164
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '22
+97
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '22
+136
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '22
+102
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '22
+104
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '22
+218
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '22
+96
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '22
+98
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '22
+185
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '21
+167
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '21
+84
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+105
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+165
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+97
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+176
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+135
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+131
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+120
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+126
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+87
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+218
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '20
+6 160
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
13 ژوئیه+4
12 ژوئیه+1
11 ژوئیه0
10 ژوئیه0
09 ژوئیه0
08 ژوئیه+2
07 ژوئیه+2
06 ژوئیه0
05 ژوئیه0
04 ژوئیه+3
03 ژوئیه+1
02 ژوئیه+1
01 ژوئیه+3
پست‌های کانال
  انگار سالهاست جوانی نکرده‌ایم. انگار اصلاً جوان نبوده‌ایم هرگز؛ نه خودمان، نه پدرومادرهایمان، نه کودکانی که پس از ما آمده‌اند و حالا قد کشیده‌اند و سهم‌شان را به‌حق از زندگی و دنیا می‌خواهند. هیچ‌کداممان جوانی نکرده‌ایم. جوانی‌مان به روزهایی در تقویم تبدیل شد، به اتفاقات، به نام‌ها. گاهی در شادترین لحظه‌ها، بغضی بیخ گلویمان را سفت گرفته، بغضی که جوانی از دست رفته است، جوان‌های از دست رفته. آیا کسی یا کسانی از شما تابه‌حال آن شادی را تجربه کرده‌ که آغشته به زَهر هیچ مصیبتی نباشد؟ ما از کودکی ناگهان به پیری پرتاب می‌شویم، اما هرگز چهره‌ی شاداب جوانی را با چشم‌هایی که از شور زندگی می‌درخشند و باید توی آینه‌ها ببینیم، از یاد نمی‌بریم. چهره‌ای که مال خودمان است، چهره‌ای که باید از عشق سرخ و از زندگی سبز و از رؤیا آبی می‌شد، اما دزدیده شد و گم شد و رفت. ‌ 

2
  آشکار است که ارزش‌های زنان اغلب با ارزش‌هایی که به‌دست جنسیت دیگر وضع شده، متفاوت است. طبیعتاً چنین است. با این‌حال، این ارزش‌های مردانه است که غالب می‌شود. مثال پیش‌پاافتاده‌اش این است که فوتبال و ورزش مهم هستند و مدپرستی و خرید لباس بی‌ارزش. و این ارزش‌ها ناگزیر از زندگی به داستان منتقل می‌شوند. منتقد می‌پندارد فلان کتاب مهم است چون درباره جنگ است و بهمان کتاب بی‌اهمیت است؛ زیرا به احساسات زنان در اتاق نشیمن می‌پردازد. ‌ __ ویرجینیا وولف، اتاقی از آن خود ‌ 
4 742
3
__ حضور مداوم، آثار ایرج زند، گالری بنیاد ایرج زند ‌+1
  __ حضور مداوم، آثار ایرج زند، گالری بنیاد ایرج زند ‌ 
4 410
4
  توی فیلم The Room Next Door جولین مور توی موقعیتی قرار می‌گیرد که کنترلی روی آن ندارد. هر روز صبح که در اتاق کناری از خواب بیدار می‌شود، شک دارد دوستش هنوز زنده باشد. قسمتی از وجودش منتظر است و قسمتی از آن می‌خواهد زندگی معمولی خودش را داشته باشد. جهان را تماشا کند، کتاب بنویسد، فیلم‌های غیرجدی ببیند، ورزش کند. ولی آن قسمت منتظر، مدام جلو می‌آید و نظم زندگی را برهم می‌زند. آن لحظه انگار مرز توانستن و نتوانستن گم می‌شود. نتوانستنی که آدم‌ بارها سنگینی‌اش را روی هستی‌اش احساس کرده‌. از اینکه پیوسته یادمان برود روی کدام اتفاق‌ها تأثیری مستقیم و جدی داریم و کدام‌شان از دایره‌ی توانایی‌مان خارج‌اند، کلافه‌کننده است. اما برای آن قسمت از زندگی که کاری ازمان برمی‌آید باید به طناب‌هایی چنگ بزنیم که حتی اگر در طول زمان پوسیده شده‌اند، باز بتوانند نگه‌مان دارند. هر روز صبح بیدار می‌شویم، درحالی‌که دنیا توی اتاق کناری دارد کاری می‌کند، کاری خارج از اراده‌ی ما، ولی همچنان می‌توانیم پاهایمان را روی زمین بگذاریم. هنوز می‌توانیم دست‌مان را جلوی خورشید بگیریم و شعاع ظریف نور را از لای شکاف انگشت‌هایمان تماشا کنیم. هنوز در توانستن گوشه‌ای کوچک از جهان زنده‌ایم. هنوز. ‌ 
4 480
5
  چون خاک آرام‌ نشین بر همه کتاب‌هایم همه فکرها، همه کارها و کاغذها. چون خاک آرام نشین بر سطح صاف همه شعرهایم همه خیال‌ها، همه روزها و آرزوها. چون خاک آرام نشین بر لبه مضرس عشق بر پیشانی خمیده اندوه و بر تمامی تن من که عاقبت از آن توست که همیشه دلتنگ توست. — مراد فرهادپور، ایده‌های شعری  
4 093
6
  هنوز نمی‌دانم در این چند ماه، چطور از درون و بیرون عوض شده‌ایم. هنوز دشوار است، بیرون آمدن از این تجربه و با فاصله چشم دوختن به آن. اما می‌دانم که موضوع دیگر درباره‌ی فراموش نکردن نیست. ما از آستانه‌ی حافظه‌ی جمعی عبور کرده‌ایم. دیگر این ما نیستیم که نام عزیزترین‌هایمان را زنده نگه می‌داریم، بلکه آن‌هایند که ما را به تاریخ و به آیند‌گان سپرده‌اند. فراموش نکردن دیگر وظیفه نیست، وضعیتی است که تا انتهای زندگی امتداد خواهد داشت. هر روز، هر لحظه، هر ثانیه. حالا باید قدردان احساسات مشترک‌مان باشیم و بدانیم چه میراثی روی دوش‌مان است. باید راه گریز از یأس‌های نیامده را پیدا کنیم و مرز میان زندگی و سوگ را بشناسیم و بفهمیم اراده‌ی ما کجای چرخ این روزگار را می‌چرخاند. ما هنوز و همچنان زندگی می‌کنیم، اما نه هرگز شبیه گذشته. بدون آن‌ها که دوست‌شان داشتیم و داریم، زندگی فقط عهدی است که با یادشان بسته‌ایم. هجدهم خرداد صفر پنج ‌ 
21 925
7
‌ __ بی‌بازگشت، ساسان ابری، گالری 8cube+1
 ‌ __ بی‌بازگشت، ساسان ابری، گالری 8cube  
5 498
8
   تکرار، شکلی از شفاست. مثل هر شب شنیدن لالایی‌‌ از زبان مادر در خلسه‌ی خوابی که ناخوشی‌ها را می‌بلعد. مثل گردش گهواره و تاب‌خوردن سقف سفیدی که تو را به جهان آرام کودکی می‌برد. ما قصه‌های تکراری را دوست داریم، تکرار قصه‌ها را هم. روایت‌های آشنا برایمان ایمن‌اند و ماجراجویی‌هایمان را در دامنه‌ی امن دشت‌های تجربه پهن می‌کنیم. ما اغلب وقت‌ها سراغ آدم‌هایی می‌رویم که تداعی‌کننده‌ی آشنایان گذشته‌اند و می‌توانند تصویرها و حس‌های تکرارشده‌ را در خزانه‌ی خاطرات‌مان بیدار ‌کنند. ما مثل شهریار، ملکی از ملوک آل‌ساسان، شهرزاد قصه‌گویی را ترجیح می‌دهیم که در هزارویک شب متوالی، تسکین زخم‌هایمان را در قصه‌هایی نقل کند که مدام تکرار می‌شوند. تکرار به ما یادآوری می‌کند که زندگی هنوز هست و مرگ، اتفاق بی‌تکرار و دوری‌‌ست؛ شبیه شهرزاد که هر طلوع، زندگی را از نو می‌یافت و برای شبِ پیش‌رو قصه‌ی تازه‌ای می‌جست.   
5 927
9
یک ماه پیش با دامن بیست‌وپنج سانتی در ولایات خارجه قدم می‌زدم، امروز با دامن هفتادوپنج سانتی بیرون رفتم و با اسپاسم معده برگشتم. درود به [بعضی از] مردان سرزمینم.🙏✨ ‌ 
4 774
10
__ بلاگردان، نقاشی‌های داور یوسفی، گالری کیمن ‌+2
  __ بلاگردان، نقاشی‌های داور یوسفی، گالری کیمن  ‌ 
6 058
11
  سال‌ها پیش برای یک تابستان، در یک دفترخانه‌ی ازدواج کار می‌کردم. آدم‌ها می‌آمدند و برای روز مشخصی وقت می‌گرفتند. دفترخانه یک اتاق عقد جمع‌وجور داشت که همه‌ی اجزایش بنفش مایل به یاسی بود. صبح تا ظهر پشت میزم چرت می‌زدم یا کتاب می‌خواندم. اما عصرها همیشه اوضاع فرق داشت؛ آدم‌ها در لباس‌های تمیز و روشن با چهره‌هایی گشاده پله‌های دفترخانه را بالا می‌آمدند و در گفت‌وگوهای کوتاه‌شان می‌توانستی نسبت‌شان با عروس یا داماد را بفهمی. همیشه زنی از میان جمع جدا می‌شد و جعبه‌ی شیرینی یا بسته‌ی شکلاتی به طرفم می‌گرفت و من تازه می‌فهمیدم که از کنجم در دفترخانه نامرئی نشده‌ام. آدم‌ها در آن لحظات بیشتر از هر زمان دیگری بااحترام و لبخند رفتار می‌کردند و شیوه‌ای از فروتنی در حرکات‌شان بود که نشان می‌داد تحت‌تأثیر جشنی قرار گرفته‌اند که به‌زودی برگزار می‌شد. آن تابستان شاهد جشن‌های زیادی بودم. شادی آدم‌ها حتی وقتی در آن سهیم نباشی، ردی روشن روی قلبت می‌گذارد. هربار بعد از تمام شدن مراسم به اتاق عقد می‌رفتم. صدای دست زدن‌ها، خنده‌ها و کل‌کشیدن‌ها بویی مطبوع در اتاق به‌جا می‌گذاشت و اغلب نقل یا شکلاتی این‌ور و آن‌ور افتاده بود. تنها روبه‌روی آن اجزای بنفش با اکلیل‌های چسبنده‌شان می‌ایستادم و چیزی گُنگ و نامعلوم در مغزِ بیش‌ازحد جوانم می‌جوشید. حالا که به آن جشن‌ها و آدم‌هایش فکر می‌کنم، دوباره برای شادی‌های گمشده‌ای دلتنگ می‌شوم که از سهم‌مان دزدیده شده، دلتنگ چهره‌هایی که از قهقهه فشرده می‌شود و نه از بار سنگین سنگی که هر روز به دوش می‌کشیم. دلتنگ نسخه‌های شادتری از خودمان. ‌  
7 063
12
با اینکه دیگه خیلی از زمان معمولش گذشته، اما برای خاطر کتاب‌ها این رسم شخصی هرساله رو به‌جا می‌آرم. کتاب‌هایی که سال صفر چهار خوندم: • شعر ۱-بازی نور/ بیژن جلالی ۲-شعر پایان، شعر دوری/ بیژن جلالی ۳-پاییز وارونه/ احسان موحد ۴-چند صحنه/ محمود داوودی ۵-وصلت در منحی سوم/ پرویز اسلامپور ۶-گرگی در کمین/ عباس کیارستمی ۷-تنهایی زمین و خواب و درخت/ منصور اوجی ۸-در ماه کسی نیست/ کمال رفعت ۹-فصلی در دوزخ/ آرتور رمبو ۱۰-گلهای رنج/ چارلز بودلر ۱۱-حکم زندگی/ نینا کاسیان ۱۲-شعر معاصر ژاپن/ جمعی از شاعران • داستانی ۱۳-ایستگاه سلجوق/ بهرام بیضایی ۱۴-اتفاق خودش نمی‌افتد/ بهرام بیضایی ۱۵-ملکوت/ بهرام صادقی ۱۶-طوبا و معنای شب/ شهرنوش پارسی‌پور ۱۷-سگ و زمستان بلند/ شهرنوش پارسی‌پور ۱۸-بره گمشده راعی/ هوشنگ گلشیری ۱۹-باغ‌های تنهایی/ محمود مسعودی ۲۰-سورة‌الغراب/ محمود مسعودی ۲۱-آفتاب بی‌غروب/ کاظم تینا ۲۲-ملال جدول‌باز/ ایرج کریمی ۲۳-دو منظره/ غزاله علیزاده ۲۴-باغ/ پرویز دوایی ۲۵-نقش پنهان/ محمد محمدعلی ۲۶-کوررنگی/ شهاب لواسانی ۲۷-تهران شهر بی‌آسمان/ امیرحسین چهل‌تن ۲۸-مرده‌ای که حالش خوب است/ احمد آرام ۲۹-بادنماها و شلاق‌ها/ نسیم خاکسار ۳۰-یکلیا و تنهایی او/ تقی مدرسی ۳۱-آدم‌ماهی/ کوبو آبه ۳۲-کاغذ دیواری زرد/ شارلوت پرکینز گیلمن ۳۳-انجمن زیرشیروانی/ ارنست کریدور ۳۴-Writers & Lovers/ Lily King ۳۵-My year of rest and relaxing/ Ottessa Moshfegh ۳۶-The Writer's Cats/ Muriel Barbery • غیرداستانی ۳۷-افسون شهرزاد/ جلال ستاری ۳۸-درباره نگریستن/ جان برجر ۳۹-از کافکا تا کافکا/ موریس بلانشو ۴۰-گفتگو با کافکا/ گوستاو یانوش ۴۱-تضاد دولت و ملت/ هما کاتوزیان ۴۲-روشنفکر ایرانی و غرب/ مهرزاد بروجردی ۴۳-فاشیسم ابدی/ امبرتو اکو ۴۴-موزاییک استعاره‌ها: گفت‌وگو با بهرام بیضایی/ بهمن مقصودلو ۴۵-طرح‌های آزاد/ اردشیر محصص ۴۶-زنان و نظریه اجتماعی سیاسی/ جانیس مک‌لافلین ۴۷-Bad Feminist/ Roxane Gay ۴۸-Everyday Sexism/ Laura Bates ۴۹-My Twentieth Century Evening and Other Small Breakthroughs/ Kazuo Ishiguro ۵۰-Languages of Truth/ Salman Rushdie ۵۱-The Lady and the Monk: Four Seasons in Kyoto/ Pico Iyer ۵۲-Marketing 5.0: Technology for Humanity/ Philip Kotler ۵۳-Marketing Insights/ Philip Kotler
5 567
13
  توی این سفر چند روزه به خارج از ایران، فارغ از اینکه در سرزمین ناآشنا چقدر تر‌وماهای جمعی عریان‌تر و زخم‌های مشترک، زیر آسمانی که مال تو نیست، پیداتر می‌شوند؛ دیدن این همه دختر جوان با نوزادهای خوابیده در کالسکه‌ در نوع خودش شوک عجیبی است. شبیه گذشتن از بُعد چهارم و ورود به دنیای موازی است؛ جایی که آدم‌ها چرخه‌ی طبیعی زندگی را طی می‌کنند، با اتکا به آینده‌ای مطمئن و چهره‌هایی آسوده‌خاطر. اما من و خیلی از آدم‌ها هنوز وقتی به بچه فکر می‌کنیم، یاد رنگین‌کمان می‌افتیم. ‌  
7 492
14
  حالا می‌فهمم که چقدر عادت‌هایی که داشتیم و روتین‌های تکراری و روزمره در احساس امنیت و ثبات‌مون ریشه داشته. حالا که تقریباً هیچی عادی نیست و در یک وضعیت غیرعادیِ کش‌دار گیر کردیم. گاهی به یاد می‌آرم که باید دنبال چیزی بگردم، ولی نمی‌دونم چی؟ و بعد می‌فهمم که دنبال معنایی هستم؛ برای این لحظه‌ای که رفت و لحظه‌ی بعدی که اومده. و مدام حرف جوان هجده ساله‌ای یادم می‌آد که در اعماق وب‌فارسی باهم چت کردیم و بهم گفت اگه نمی‌تونی معنایی پیدا کنی، یعنی اونقدر که لازمه نگشتی. گاهی فراموش می‌کنم اگه پناهگاه عاطفی نمی‌داشتم سپری کردن این وحشت ابدی چقدر غیرممکن می‌شد. گاهی هم تصویر گنگی از گذشته‌ای نامعلوم به یادم می‌آد که توی یه شادی جمعی درحال خندیدن بودیم. هزاران حرف ناگفته دارم که امکان نوشتن‌شون نیست و دوتا شعر که تازگی نوشته‌ام و قابل‌انتشار نیستن. تنها چیزی که می‌شه همچنان گفت اینه که ما فقط خودمون رو داریم و چقدر دلتنگ‌تون بودم. ‌  
16 267