fa
Feedback
صَبّآرة 🌵

صَبّآرة 🌵

رفتن به کانال در Telegram

كل من مَر حُباً هنا ، انا أحُبك ♥️. (بطلت التبادل) @Sabara_21bot 📬

نمایش بیشتر

📈 تحلیل کانال تلگرام صَبّآرة 🌵

کانال صَبّآرة 🌵 (@sabara_21) در بخش زبانی عربی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 24 959 مشترک است و جایگاه 3 020 را در دسته دین و مذهبی و رتبه 4 691 را در منطقه العراق دارد.

📊 شاخص‌های مخاطب و پویایی

از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 24 959 مشترک جذب کرده است.

بر اساس آخرین داده‌ها در تاریخ 11 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر -205 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر -4 بوده و همچنان دسترسی گسترده‌ای حفظ شده است.

  • وضعیت تأیید: تأیید نشده
  • نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 0% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً N/A% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب می‌کند.
  • دسترسی پست‌ها: هر پست به طور میانگین 0 بازدید دریافت می‌کند. در اولین روز معمولاً 0 بازدید جمع‌آوری می‌شود.
  • واکنش‌ها و تعامل: مخاطبان به‌طور فعال حمایت می‌کنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.

📝 توضیح و سیاست محتوایی

نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاه‌های شخصی توصیف می‌کند:
كل من مَر حُباً هنا ، انا أحُبك ♥️. (بطلت التبادل) @Sabara_21bot 📬

به لطف به‌روزرسانی‌های پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 12 ژوئیه, 2026)، کانال همواره به‌روز و دارای دسترسی بالاست. تحلیل‌ها نشان می‌دهد مخاطبان به‌طور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته دین و مذهبی تبدیل کرده‌اند.

24 959
مشترکین
-424 ساعت
-547 روز
-20530 روز
آرشیو پست ها
شطلعت هاي كل شوية برأي 🙃

photo content

هسة رمضان لو عيد 😂💔

photo content

photo content

photo content

photo content
+1

photo content

photo content
+1

photo content

photo content

من أعمق وأحزن القصص القصيرة التي قرأتها… للكاتب الإسباني رافاييل نوبوا: “لم أسامح أبدًا أخي التوأم… الذي هجرني لست دقائق في بطن أمي، وتركـني وحيدًا، خائفًا، معلقًا في ظلام دافئ، كأنني رائد فضاء تائه في سائل كثيف… بينما على الجانب الآخر، كانت تنهال عليه القبلات.” “تلك الست دقائق كانت كافية لتقرر أمي أن أخي هو البِكر… والمفضل.” منذ ذلك اليوم، أصبحت أخرج قبله من كل الأماكن… من الغرفة، من المدرسة، من القداس، من السينما — حتى لو كلفني ذلك أن لا أشاهد نهاية الفيلم. لكن في يومٍ ما، تأخرتُ… وخرج هو أولًا. وعندما التفت لي بابتسامته المعتادة… دهسته سيارة. أتذكر أن أمي، حين سمعت صوت الاصطدام، هرعت إلى الشارع… مرت من جانبي وهي تصرخ باسمي… وتمد ذراعيها نحو جثة أخي. ولم أصحح لها خطأها أبدًا… مِتُّ أنا وعاش أخي."

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content

photo content
+1

photo content