fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

[ﻗــــــــﺎف کافه]

[ﻗــــــــﺎف کافه]

رفتن به کانال در Telegram

قاف‌کافه ،کانالی‌کاملا‌تخصصی‌در‌عرفان ( #Full_specialized_mystical_channel ) درکلیهء‌شاخه‌های‌مرتبط‌باعرفان‌و‌فرا فیزیک، اعم‌از‌فرقه‌های‌مختلف‌عرفان‌اسلامی،مسیحی، یهودی،زرتشتی...ونیز‌آشنایی‌با‌پیام‌های‌خداجویی غیرزمینیان ادمین: https://t.me/Ghaf_cafe

نمایش بیشتر
550
مشترکین
+124 ساعت
+167 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
زندگی‌نامه حضرت عنایت‌خان قسمت (1)   عنایت خان در بارودا،واقع در گجرات‌هند، در خانواده‌ای مسلمان و موسیقی‌دان به دنیا آمد. پدرش رحمت‌خان بود ومادرش، بیگم خدیجه‌بی‌بی، از خانواده‌ای ملاک در میسور و دومین دختر مولا بخش، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دانان و صوفیان آن دوره به شمار می‌رفت . عنایت در پنج‌سالگی به مدرسه‌ای هندو فرستاده شد و همچنین در گیان شالا، دانشکدهٔ موسیقی کلاسیک و رقص و نمایش هندی، که پدربزرگش در بارودا تأسیس کرده بود، موسیقی آموخت. وی در کودکی نواختن وینا، ساز زهی سنتی هند، را نیز فراگرفت. در میانهٔ نوجوانی، تدریس در همان آکادمی‌ای را آغاز کرد که خود در آن تحصیل کرده بود. او برای شرکت در مسابقات موسیقی که از سوی مهاراجه‌های مختلف برگزار می‌شد به نقاط گوناگون سفر می‌کرد و در بسیاری از این مسابقات برنده می‌شد. عنایت به سبک دروپد، از شیوه‌های موسیقی کلاسیک هند، آواز می‌خواند و هم‌زمان با وینا می‌نواخت؛ او در اواخر نوجوانی به سبب استعدادش در آواز و نواختن وینای ساراسواتی در دربارها شهرت یافته بود. اوسرانجام احساس کرد که باید در جستجوی مرشدی برآید. پس از چندین سال جست‌وجو، در سال ۱۹۰۳ محمد ابوهاشم مدنی (درگذشتهٔ ۱۹۰۷) را یافت؛ ابوهاشم مدنی شیخ یکی از شاخه‌های طریقت چشتیه بودکه خواجه ابواسحاق شامیِ سوری (درگذشتهٔ ۹۴۰)، آن را بنیان نهاده بود. عنایت‌خان چهار سال خدمت ابوهاشم مدنی سلوک کرد و در سال ۱۹۰۷، ابوهاشم در بستر مرگ، آخرین دستور خود را به عنایت‌خان داد : «به جهان غرب برو فرزندم! و شرق و غرب را با جادوی موسیقی‌ات به یکدیگر پیوند ده. حکمت تصوف را در خارج از این سرزمین بگستران؛ خداوند استعداد عظیمی به تو بخشیده و وظیفه‌ای بزرگ برای به انجام رساندن بر عهده‌ات نهاده است». چند سال بعد، عنایت‌خان به سفر در سراسر هند پرداخت، با صوفیان بسیاری دیدار کرد، و از درگاه‌ها و مزارات مشایخ بازدید کردوگاه نیز برنامه‌ها وکنسرت‌های موسیقی برگزار کرد که همواره با استقبال بسیار خوب عموم مردم روبه‌رو می‌شد. عنایت خان، در پی دستور مرشد فقید خود، در سال ۱۹۱۰ همراه با برادرش محبوب‌خان و پسرعمویش محمدعلی‌ خان عازم شهر نیویورک شد. یک سال بعد، کوچک‌ترین برادرش، مشرف‌خان نیز به آنان پیوست. در آنجا کنسرتی برگزار کردند و در آن عنایت‌خان سخنرانی‌ای دربارهٔ تصوف نیز ایراد کرد. عنایت‌خان در جریان سفر خود در ایالات متحده در دانشگاه‌های برجسته‌ای همچون دانشگاه کلمبیا، و یو‌سی‌ال‌ای و برکلی نیز سخنرانی کرد. سخنرانی‌های او دربارهٔ موسیقی هندی با استقبال مخاطبان روبه‌رو شد. عنایت‌خان در طول بیش از دو سال اقامت خود در ایالات متحده دریافت که تصوف در میان مردم آنجا چندان شناخته‌شده یا گسترش‌یافته نیست. ازاین‌رو، تلاش زیادی کرد تا ذهنیت و طرز فکر غربیان را درک کند تا بتواند راه‌هایی برای تحقق مأموریت خود بیابد. در سال ۱۹۱۱، نخستین مرید آمریکایی خود را به تصوف مشرف کرد. عنایت، افزون بر ایالات متحده، به نقاط دیگری نیز سفر کرد. در سال ۱۹۱۲ به لندن رفت و سپس راهی پاریس شد. عنایت‌خان و خانواده‌اش سال‌های جنگ جهانی اول را در انگلستان سپری کردند. پس از پایان جنگ، عنایت آخرین مرحلهٔ زندگی خود را آغاز کرد؛ در این دوره، بیشتر ماه‌های هر سال را به سفر در کشورهای مختلف اروپا، سخنرانی و تأسیس مراکز صوفیانه اختصاص می‌داد. او در سال ۱۹۲۰ به فرانسه رفت و سپس راهی ژنو شد و سه سال بعد به سوئیس رفت و در آنجا مقر The Sufi Movement را تأسیس کرد. او بارها به بلژیک، هلند، ایتالیا و کشورهای اسکاندیناوی سفر کرد و همواره به ارشاد و تعلیم می‌پرداخت. در سال‌های ۱۹۲۳ و بار دیگر در ۱۹۲۵، در ایالات متحده به ایراد سخنرانی و فعالیت پرداخت. ادامه در قسمت بعد . کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

A portrait of NurAliShah الهی! بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد. مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد. الهی! اگر بر دار کنی رواست،
A portrait of NurAliShah الهی!  بیزارم از طاعتی که مرا به عجب آرد. مبارک معصیتی که مرا به عذر آرد. الهی!  اگر بر دار کنی رواست، مهجور مکن و اگر به دوزخ فرستی رضاست، از خود دور مکن. الهی!  گناه در جنب کرم تو زبون است، زیرا که کرم تو قدیم و گناه اکنون است. پیر هرات حضرت خواجه عبدالله انصاری  ــ قدس الله سره العزیـز کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

خیام نیشابوری * بر کوزه‌گری پریر کردم گذری از خاک همی‌نمود هر دَم هنری من دیدم اگر ندید هر بی‌بصری خاک پدرم در کف هر کوزه‌گری
خیام نیشابوری * بر کوزه‌گری پریر کردم گذری از خاک همی‌نمود هر دَم هنری من دیدم اگر ندید هر بی‌بصری خاک پدرم در کف هر کوزه‌گری! ------ دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار بر پاره گلی لگد همی زد بسیار وآن گل به زبان حال با او می‌گفت من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار ----- از کوزه‌گری کوزه خریدم باری آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری شاهی بودم که جام زرینم بود اکنون شده‌ام کوزه هر خماری ----- در کارگه کوزه‌گری کردم رای بر پلهٔ چرخ دیدم استاد به‌پای می‌کرد دلیر کوزه را دسته و سر از کَلّهٔ پادشاه و از دست گدای! کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

بایزید بسطامی: «آنچه مراست از فضلِ اوست نه از فعلِ من.» (تذکرة الاولیاء) -------- شیخ الاسلام[خواجه عبدالله انصاری] گفت که: «...امّا اختیارِ حق سبحانه بندگان را نه به سبب و علّت است. بلال را با آنکه غلامی بود حبشی بخواند، و بوجهل و عُتبه و شَیبه را که سادات مکّه بودند، براند. وی چه کرد و اینان چه کردند؟ هیچ. همه به عنایت و قسمتِ او باز بسته است و کس را در آن سخن نرسد.» نفحات الانس , جامی هروی -قدس الله سره العزیزــ کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

شیخ مؤمن شيرازی، رحمه اللّه تعالى شیخ الاسلام گفت که اسماعیل دبّاس گفت که: «نیت حج کـردم، بـه شـيراز رسـیدم. بـه مسـجدی درآمـ
شیخ مؤمن شيرازی، رحمه اللّه تعالى شیخ الاسلام گفت که اسماعیل دبّاس گفت که: «نیت حج کـردم، بـه شـيراز رسـیدم. بـه مسـجدی درآمـدم، شـیخ مؤمن را دیدم نشسته درزیی می کرد. سـلام کـردم و بنشسـتم، مـرا گفـت: چـه نیـت داری؟ گفـتم: نیـت حـج دارم.  گفت: مادر داری؟ گفتم: دارم. گفت: بازگرد پیش مادر شو! مرا خوش نمی‌آمد. گفت: چه می‌پیچی؟ من پنجاه حج کرده‌ام سر برهنه و پای برهنه. بی زاد و همراه، همه ترا دادم، تو شادی دل مادر فرا من ده!» نفحات الانس، ص ۲۱۴ کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

حذف خود آیا میدانید تمام تلاشهای انسان برای حذف خود می‌باشد !؟ در حقیقت تمام اقدامات اگاهی در این خصوص است که چند لحظه ای بدون وجود موجودی بنام "من فکر هستم" خودش را لمس روحانی کند . آیا به این مهم دقت کرده اید  که در تمامی لحظاتی که جنس شادی و خوشبختی را عمیقاً  حس می‌کنید از خودتان کمتر خبر دارید ! به دقت به این پیام توجه کنید با آن مراقبه کنید و هوشیار باشید آیا شده حسی ناب از سعادت، لذت عمیق ، اغنا شدن ، شادی های به یاد ماندنی در بایگانی شیمی ذهن و از این قبیل ترشحات شیمی ناب غدد درون ریز   داشته باشید و در آن لحظات از خود مثل الان با خبر باشید ؟؟ این محال ممکن است ! از جمله این موارد لحظه کوتاهی در سکس است.سکس به همین دلیل در خاطره شیمیایی ذهن ماندگار است زیرا در اوج لذت جنسی شما وجود ندارید  ، - زمان توقف کرده است ، - هدف ، آرزو ها ، خواسته ها ، طمع و رشک و مقایسه و حسادت ها ، شدن و رسیدنها، ناگهان همه رنگ باخته است، - کندالینی خودش را حس کرده است - آگاهی با خودش بدون فرکانسهای زمان مکان مواجه شده است و این همان درک شادی بی دلیل بیرونی است زیرا دلیل "شما" هستید  دلیل برای شادی و غم بیرونی دقیقا وجود دروغینِ شماست ! بزرگترین دروغ "ذهن زمانی" شماست و در ارگاسم این موجود توهمی ناگهان ناپدید میشود ! در تمام لحظاتی که  حسی از اغنا شدن‌های ماندگار دارید در چنین فرکانسی ازطبقات شعوری مستقر شده اید اما باید بگویم این حال نابِ‌لحظه‌ای برای عارف واصل شبانه روزی است هردم در اوج لذت روحانی است و دره ای برای آن نیست انزال متعلق به کندالینی حبس شده  در ماتریکس است ، اشراق متعلق به کندالینی آزاد شده از تمامی طبقات ماتریکسی است . انزال قله و دره دارد ( اوج و پرتاب به فرود) اشراق قله ایست بدون دره (فقط در اوج) انزال وابسته به تاریخ است زیرا کندالینی بیدار نشده است ( زمان دار) اشراق به کل از زمان رهیده است (بی زمان و نامحدود) روح عارف، روح آزاد شده ایست که با یگانگی افرینش  عشقبازی‌های  روحانی میکند  و بعلت ادراک نابش قله سعادت را لمس می‌کند و فرودی برای آن نیست انزال‌های متعدد انسانها پیامی برای‌طول عمرشان دارد ،تلنگرهایی است که حال وصف ناپذیر از کیفیت روان آدمیت را خبر میدهد . انسان هوشمند و هوشیار و آگاه به حضور در لحظه، با هر انزال و با هر شادیهای عمیق وحس‌های مختلفِ عمیقِ بایگانی شده در شیمی ذهنش برای "کشف اسرار الهی" با انگیزه شدید درونی اقدامات هوشمندانه میکند . علی زند کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

رسالهء مهم:  "طریقت مریمیه" و سیر تطور آن از شوان تا حسین نصر.   قسمت هشتم آنچه که در این کتاب و این سلسله پستها به آن پرداخته شده، پشت پردهء عرفان رسانه ای است که از سالهای گذشته و در حال حاضر با نفوذ در سیستم فرهنگی و نهاد های به ظاهر انقلابی کشورهم پیش و هم پس از انقلاب از سوی جریانی جهت دار که برای تغییر ، بی اعتماد سازی و تخریب حقیقت عرفان  تحت عنوان عرفان نو گرا و مدرن شده ،طراحی و پایه گزاری و سرمایه گزاری شده است و با سوء استفاده از نظرات فقهای حوزوی با نزدیک شدن به آنها علیه عرفان حقیقی ایرانی قد علم کرده وبه مبارزه با آن پرداخته است . به ادامهء مطالب کتاب می پردازیم  لطفا مباحث را سلسله وار از اولین قسمت تا پایان دنبال کنید .   یکی از مواردی که چارچوب کلی اندیشه تئوسوفیسم را نشان می‌دهد آرم این انجمن می‌باشد که متشکل از اُم، سواستیکا، ستاره داوود، عنخ و اوروبروس می‌باشد. در این نمادها * اُم، مانترای عرفانی مرتبط با دین هندوئیسم می‌باشدکه درابتدای بیشتر متون مذهبی هندوئیسم وجود دارد ومعمولاً خواندن وداها با اُم شروع شده و با آن نیز پایان می‌یابد. *سواستیکا که با عنوان صلیب شکسته شناخته می‌شود واژه‌ای سانسکریت به معنای “هستی نیک” می‌باشد. قدمت استفاده آن به بسیاری از تمدن‌ها می رسد اما به علت استفاده هواداران برتری نژاد آریا در دوصده اخیربه عنوان نماد نژادپرستی آریایی شناخته می‌شود. *ستاره داوود متون ابتدایی کابالا با نام مهر سلیمان برای انجام برخی اعمال سحرآمیز استفاده می‌شد. پیش از تاسیس جنبش صهیونیسم استفاده از ستارهٔ داوود در میان یهودیان به گونه‌ای رسمی تنها در اتریش و جمهوری چک رایج بود و با ایجاد جنبش صهیونیسم و در نخستین کنگرهٔ صهیونیسم در سال ۱۸۹۷ میلادی به‌عنوان سمبل جنبش صهیونیسم برگزیده شد. * نماد عنخ که به صورت اُنخ یا آنخ نیز نگاشته می‌شود یک نوشته در زبان هیروگلیف مصری می‌باشد که به معنای کلید حیات می‌باشد. * اوروبروس که در فارسی دُنب‌خوار نیز گفته می‌شود و نشانگر ماری است که دم خود را می‌خورد نماد چرخه ابدی‌تناسخ است. انجمن تئوسوفیسم مدعی آن است که آموزه‌های این انجمن سنتزگر مکاتب فکری است که نمادهای آن در آرم این انجمن گردهم آورده شده است. [ ترکیبی نژادی- باطنی از فرهنگها و ادیان زمین ] دوران اقامت دردهکده دگرسهایم‌ سوئیس آخرین مرحله از حیات ایرانشهر بود که با مراحل پیشین تفاوت داشت؛ چراکه زندگی‌اش وقف مکتبی عرفانی شد که خود پایه نهاده بود. ایرانشهر مکتب “عرفان باطنی” (ونه معنوی) را در چارچوب آموزه‌های تئوسوفیسم و همچنین تحت تأثیر دانسته‌هایش از عرفان ایرانی پی افکند که در آن زمان طرفداران قابل توجهی هم در سوئیس و آلمان یافت. سالیان پایانی عمر ایرانشهر چنین گذشت: مرشد طریقتی تازه در هیئت پیرمردی با ریشی انبوه که در دهکده‌ای در سوئیس از غوغای جهان کناره گرفته است.او در اسفند 1340 در سوئیس درگذشت. ” عبدالله شهبازی محقق‌این حوزه معتقد است که حسین کاظم‌زادهء ایرانشهر از دوران جوانی عضو این انجمن بوده است. چنانکه در شمارگان مختلف مجله ایرانشهر و طی نوشتارهای گوناگون به تبیین و تبلیغ آشکارآموزه‌های این انجمن پرداخته است. به عنوان نمونه وی در شماره یازدهم مجله ایرانشهر هنگام سخن از “برادران سفید” انجمن تئوسوفیسم، آنان را تداوم تصوف اسلامی دانسته و این جملات را به رشته تحریر درمی‌آورد: "عهدهای ماقبل‌التاریخ به حفظ و حمایت و معاونت و هدایت افراد بشر کمر بسته‌اند و همه انبیا و رسل از سلسله این برادران نور شمرده می‌شوند و این‌ها در هر عهدی و در میان هر قومی ظهور می‌کنند چنان‌که ما هم قائلیم که هر عصری برای خود صاحبی و امامی و ولی و یا خضری دارد که آن را «خضر وقت» می‌نامند. هریک از اعضای این «سلسله برادران نور» خود یک خضر وقت است و مانند خضر هرجا بخواهد حاضر می‌شود و مستعدین را هدایت و معاونت می‌کند اما هر دیده او را نمی‌بیند بلکه دیده باطن و خضربین لازم است… قدرت‌هایی که این رجال‌الغیب دارا می‌باشندوعقول نارس بشر آن‌ها را سحر و یامعجزه نام می‌دهدبی‌حدود است و بسیاری از آن‌ها در ابتدای تشکیل جمعیت تئوسوفی ودرسال‌های نخستین او که برای جلب کردن انظار لازم بود به منصه ظهور پیوست که شرح آن‌ها با اوراق و وثایق معتبروحتی عکس بعضی از اوراق و مکتوبات که درمجالس متعدده از هوا افتاده و به‌خط این رجال‌الغیب بوده در کتب تئوسوفی در زبان‌های مهم اروپا درج وچاپ شده است. ولی این رجال‌الغیب، که خودرا فقط برادر می‌خوانند، اولاً کراهت ونفرت از ارائه خوارق و کرامات دارندمگر در مقام ضرورت و ثانیاً می‌گویندکه این‌ها نه سحر است و نه معجزه بلکه همه از روی تطبیق قوانین و احکام طبیعت و عوالم غیرمرئی وعلوم مخفی است.” ادامه در قسمت بعد کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

رابرت آدامز گزیده‌ای از: ست‌سانگ تمرین کن، تمرین کن، تمرین کن تا مرز انفجار* اگر بیداری از طریق دانش مستقیم برایتان دشوار است بنابراین کسانی که می‌توانند، تفحص خویش را تمرین کنند. اگر تفحص خویش هم برایتان دشوار است پس بدن و دنیایتان را به خدا تسلیم کنید. اگر این هم باز برایتان سخت است ذکر بگویید، اذکار را بارها و بارها تکرار کنید. اگر این هم باز برایتان مشکل بود، «پرانایاما» یا تمرینات تنفسی را تمرین کنید و اگر آن هم دشوار است با حضور قلب با تمام وجود به درگاه خدا نیایش کنید. شما باید یکی از این کارها را انجام دهید. اگر در طول روز هیچ‌کدام از این کارها را انجام نمی‌دهید پس منتظر هستید چه چیز به دست بیاورید؟ هیچ‌چیز. منظورم آن هیچِ حقیقی نیست. منظورم هیچ و پوچ است. اگر می‌خواهید در زندگی بهره‌ای ببرید و از بیداری امتناع می‌کنید به طریقی باید این کارها را انجام دهید. به نظر من ساده‌ترین راه، تفحص خویش است. میدانم که همه شما که امشب اینجا هستید اگر واقعاً بخواهید می‌توانید آن را تمرین کنید. این تمرینِ نفی کردن یا احتما است. در خصوص هر چیزی در جهان احتما کنید و با خودتان شروع کنید. هر چیزی که در ذهنتان ظاهر می‌شود تفحص کنید که: «این برای چه کسی آمده؟» همین. تمام جهان و تمام افکار را با تفحص «این برای چه کسی آمده؟ چه کسی این را حس می‌کند» نفی کنید. تصور کنیم که شما افسرده هستید، به‌جای افسرده ماندن و قرص خوردن و کارهایی از این قبیل که توصیه می‌کنند (مثلاً میگویند ورزش می‌تواند شما را از افسردگی نجات دهد)، «تفحص کنید» زیرا همه آن راه‌های دیگر فقط راه‌حل‌های موقتی هستند. وقتی تفحص می‌کنید که «این برای چه کسی آمده؟» دنبال یک‌راه حل دائمی هستید و نه موقت. بعد از این سؤال به این جواب می‌رسید که: این برای «من» آمده، «من احساس افسردگی می‌کنم». بر این «من» تعمق کنید. این «من» است که احساس افسردگی می‌کند. شما «من» را مشاهده می‌کنید، «من» را دنبال می‌کنید ردش را می‌گیرید و «من» به «خویش» بازمی‌گردد. «خویش» بنیان‌گذار غایی همه‌چیز است. وقتی رد من را به سمت خویش یعنی آن بستر بنیادین، دنبال می‌کنید متوجه می‌شوید که «من» هرگز از ابتدا وجود نداشته است. بنابراین افسردگی و هر چیز دیگری که شما را آزار می‌دهد حقیقتاً وجود ندارد. شما در اینجا بر روی به‌اصطلاح مشکلاتتان کار نمی‌کنید بلکه بر روی «من» کار می‌کنید زیرا این همان منی است که تمام مشکلات را احساس می‌کند. این همان منی است که تمام مشکلات را باور دارد. این همان منی است که تمام این تصورات و مفاهیم را دارد. این همان منی است که کارما و سمسکارا را تجربه می‌کند همه این‌ها در «من» هستند. بنابراین شما باید رد این من را تا مرکزش که خویش است بگیرید و رها شوید. همان‌طور که گفتم اگر می‌خواهید اکنون بیدار شوید باید این کار را انجام دهید. اکثر شما به این دلیل بیدار نیستید که عمیقاً در باورهایتان فرورفته‌اید. نظام باورهای شما بسیار قوی است. شما چیزها را بیش از حد عمیق احساس می‌کنید. چیزی که بیست سال پیش برایتان اتفاق افتاده را به یاد دارید و هنوز احساسش می‌کنید. واقعیت این دنیا را عمیقاً احساس می‌کنید. به همین دلیل  بیدار نخواهید شد. بیداری برای کسی که می‌تواند به‌راحتی دنیا را رها کند آسان می‌شود. تن را رها کن. افکار را رها کن و آنگاه بیدار می‌شوی. شما باید یک نوع تمرین معنوی را انجام دهید و تفحص خویش سریع‌ترین و ساده‌ترین راه بیداری است. همه‌چیز را نفی می‌کنی و برای هرچه باقی ماند تفحص می‌کنی که «این برای چه کسی آمده است؟ این برای «من» آمده، من احساسش می‌کنم. این «من» از کجا آمده؟ من کیستم؟ من حقیقی همان خویش است، آگاهی است. درنتیجه فقط خویش وجود دارد و نه جهان. تمرین کن تمرین کن و تمرین کن تا مرز انفجار. رابرت آدامز** پ.ن: *منظور از انفجار از هم پاشیدن ایگو یا من کاذب است. ** رابرت آدامز: (۲۱ ژانویه ۱۹۲۸ تا ۲ مارس ۱۹۹۷) آموزگار آمریکایی مکتب آدوانتا بود که سال‌های پایانی عمرش را در کالیفرنیابه برگزاری‌جلسات ست سانگ  (جلسات معنوی) باشاگردانش‌ می‌پرداخت. آموزه‌های رابرت معمولاً بر تأکید به انجام جنانا یوگا و توصیه به‌ کارگیری روش تفحص خویش (که در لاتین Self enquiry گفته می‌شود)  متمرکز است. کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

تجلی رحمت به حسب درجات و ترکیب اسمائی افراد رحمت همه را فراگرفت و به همه رسید، لیکن به حسب درجات و مراتب رسنده به آن رحمت، چنانکه کس باشد که نعیم او در عین جحیم باشد، و کس باشد که راحتِ او در جنّت باشد، و کس بود که استراحت او در اعراف باشد که میان بهشت و دوزخ است. پس همه از رحمت با نصیب باشند و رحمت بر غضب سابق است. ------------------ رحمتِ الهیه اول اشیا است و آخر اشیا، و هر چه هست در مراتب وجودی از وجود علمی و عینی، سلوک او به حرکت دوریّهٔ وجودیهٔ است، و هر آینه هر چیزی در سایر(سیر کننده) به غایتِ خود برسد و نزدِ نهایتِ خود بایستد، و چون نهایت رحمت است، پس همه را وصول به رحمت و مفارقت از غضب خواهد بود. نصوص الخصوص فی ترجمة الفصوص فصّ حکمة وجودیة فی کلمة داودیة کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

﷽ خواجه عبدالله انصاری_قدس سره_می گوید: «آلت پاک کردن دل، ذکر است و کس را به حق سبحانه و تعالی راه نیست مگر به دوام ذکر.» مقا
﷽ خواجه عبدالله انصاری_قدس سره_می گوید: «آلت پاک کردن دل، ذکر است و کس را به حق سبحانه و تعالی راه نیست مگر به دوام ذکر.» مقامات حضرت خواجه نقشبند، ص78 کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

پژوهشی در مکتب های فکری عرفانی هند قسمت هشتم ادوانتا ودانتا 💢مقدمه این مقدمه را با نگاهی تاریخی و تطبیقی تنظیم کرده‌ام تا مخاطب را برای ورود به بحث «من بدن نیستم، من ذهن نیستم» آماده کند: مکتب ودانتابه‌معنای «پایانِ وداها»، یکی از کهن‌ترین و عمیق‌ترین سنت‌های فلسفی-عرفانی جهان است که هسته‌ی مرکزی آن در اوپانیشادها (حدود ۷۰۰ تا ۵۰۰ پیش از میلاد) شکل گرفت. اما آنچه این مکتب را زنده و پویا نگه داشته، زنجیره‌ای پیوسته از آموزگاران است که هر یک، بسته به زمانه‌ی خود، این حکمت را به زبانی تازه بازآفریده‌اند. پیروان اولیه: بنیانگذاران سنت کلاسیک ۱.آدی شانکارا (حدود ۷۸۸–۸۲۰ میلادی): بزرگترین فیلسوفِ ودانتای غیردوگانه (ادویته) که با تفسیرِ خود از اوپانیشادها، برهما سوتراها و باگاواد گیتا، آموزه‌ی «نفیِ هویتِ کاذب» (نتی-نتی) را به‌صورت منظوم و روش‌مند تدوین کرد. سروده‌ی معروفش نیرواناشاتکام با جمله‌ی «من بدن نیستم، من ذهن نیستم» آغاز می‌شود. 🔺نکته مهم «نِتی نِتی» یکی از بنیادی‌ترین آموزه‌های بریهدآرنیکه اوپانیشاد است. عبارت «نتی نتی» در زبان سانسکریت به معنای: «نه این، نه آن» یا «این نیست، آن هم نیست.» است. مقصود از «نتی نتی» در ادوایتا ودانتا،  این است که برای شناخت آتمن، سالک باید هر آنچه را که قابل مشاهده و دگرگونی است، کنار بگذارد و بگوید: من بدن نیستم حواس نیستم ذهن نیستم افکار نیستم احساسات نیستم عقل نیستم این فرایند نفیِ پیاپی را «نتی نتی» می‌نامند. ۲. رامانوجا (۱۰۱۷–۱۱۳۷ میلادی): بنیان‌گذار ودانتایِ ویشیشتادویته (غیردوگانه‌ی مشروط) که برخلاف شانکارا، به واقعیتِ عینیِ جهان و «تعبد» (بهاکتی) به‌عنوان راهِ رستگاری تأکید داشت. ۳. مدهوا (۱۱۹۹–۱۲۷۸ میلادی): پایه‌گذارِ ودانتای دوگانه (دوایتا) که بر تفاوتِ ابدی بین روحِ فردی و خداوند صحه گذاشت. جریان های میانی: تجدید حیات ۱. چایتانیا ماهاپرابو (۱۴۸۶–۱۵۳۴) و سوامی ویوکاناندا (۱۸۶۳–۱۹۰۲): ویوکاناندا با تأسیس «راماکریشنا میشن»، ودانتا را از انزوای عارفانه بیرون آورد و آن را با عملِ اجتماعی و خدمت به خلق (ودانتای عملی) پیوند زد. او ودانتا را در کنگره‌ی ادیان در شیکاگو (۱۸۹۳) به جهان معرفی کرد. ۲. رامانا ماهارشی (۱۸۷۹–۱۹۵۰): عارف بزرگِ هند که روشِ «پرسش از خود» (Who am I) را احیا کرد و بر تجربه‌ی مستقیمِ آگاهی، فراتر از هر گونه تعصبِ دینی، تأکید نمود. آموزه‌های او، پلی میان سنتِ کلاسیک و جریان‌های معاصر شد. پیروان معاصر : چهار چهرهء شاخص ودانتا در عصر حاضر در دهه‌های اخیر، ودانتا با چهره‌هایی نوین، در غرب و شرق گسترش یافت: ۱. روپرت اسپایرا (۱۹۶۰-): نماینده‌ی ودانتایِ تأکیدی با زبانی هنرمندانه و نزدیک به علم اعصاب؛ او بر «آگاهی ناب» به‌عنوان تنها واقعیت انگشت می‌گذارد. ۲. رابرت آدامز (۱۹۲۸-۱۹۹۷): شاگردِ مستقیمِ رامانا ماهارشی که با طنزی رادیکال، بر «نفیِ هویت» و «پرسش از خود» اصرار داشت. ۳. موجی (۱۹۵۴-): آموزگاری که رویکردی تلفیقی از عرفانِ مسیحی، صوفیانه و ودانتا ارائه می‌دهد و با ساتسنگ‌های پرشور خود، جویندگان را به «سکوتِ آگاهی» دعوت می‌کند. ۴.تونی پارسونز (۱۹۳۹-): رادیکال‌ترین چهره‌ی نئو-ادویته که هر گونه «تلاشِ فردی» برای رهایی را بی‌معنا می‌داند و پیام «راز آشکار» را در نبودِ هر گونه «جستجوگر» خلاصه می‌کند. 🔍 نکتۀ قابل تأمل برای مخاطب این چهار آموزگارِ معاصر، هرچند یکدیگر را تأیید یا نقد می‌کنند، همگی در یک اصل مشترکند: شناختِ راستین، همان «بودنِ آگاهی» است، نه باور به آن. اما چالشِ اصلی این است که آیا می‌توان با «ابزارِ ذهن»، از «قفسِ ذهن» بیرون پرید؟ و آیا این آموزه، در مواجهه با رنجِ عینیِ آدمی، درمانی عملی است یا تأملی زیبا اما ناکارآمد؟ کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

🛎 تازه منتشر شده👇 https://youtu.be/WUPGInRGONs سالک در حجابهای نوری چه می بیند؟ و انواع مکاشفات (حجاب های نوری 5 )توجه: از این پس پیج اینستاگرام قاف کافه نیز فعال میشود.که لینک آن در زیر ارائه میگردد. درمباحث عرفانی حجاب های روح از جمله عناوین و موضوعاتی است که هرجوینده و طالبی به آن برخورد می کند . اما اینکه منظور ازحجاب های روح چیست وانواع این حجابه و نیز راههای کلی رفع و برطرف کردن آنها چیست، از جمله مواردی است که سالک طالب کنجکاو مایل است به آنها اشراف داشته باشداگرچه برای هریک از حجب و برای هر سالک بصورت جزئی و موردی باید راه رفع خود رایافت و ترجیحا از مرشددیافت کرد اما این راهها می توانند مسیر کلی ما را که مرشدی نداریم نشان دهند. در این ویدئو به این مسائل خواهیم پرداخت امیدوارم که به این تلاش قاف کافه اهمیت داده و تا پایان سفر من را همراهی کنید. چراکه درحقیقت یادآوری مسائل روحی توجه کردن به روح شریف الهی مان است و موجب تغذیه، تقویت و تزکیه روحمان می شود و قطعا روح در کلیت خود و نیز در جزئیت اسمائی اش ( روح هریک از ما ) از این توجه خرسند و شادمان می گردد. پایهء منابع داده ای در این سلسله مجموعه مقالات مبانی نظری تزکیه از استاد محمد شجاعی می باشد . ضمن درخواست رحمت بیکران الهی برای ایشان ، باهم ببینیم و بشنویم. کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

تنِ خاکیِ انسان که از مولکول‌هایی با فواصلِ معین میانِ اتم‌ها شکل گرفته، خانه‌دارِ کالبدهای دیگری نیز هست؛ کالبدهایی لطیف، کالبدهایی روحی، یا آنچه «کالبدِ اثیری» می‌نامیم. این کالبدهای لطیف از نظرِ ساختار، دقیقاً همانندِ تنِ خاکیِ انسانند، یعنی از مولکول‌ها تشکیل یافته‌اند. اما همان‌گونه که خاک، سرب یا چوب از چیدمانی مشخص از مولکول‌ها با تراکمی معین شکل گرفته‌اند، کالبدهای روحی مولکول‌هایی اندک‌تر دارند که فاصله‌شان از یکدیگر بیشتر است. از این رو بس ممکن است که کالبدی روحی در تنگاتنگ‌ترین پیوند، درونِ کالبدی گوشتین جای گیرد، بی آنکه هیچ‌یک فضایی را که دیگری بدان نیاز دارد تنگ کند. کالبدِ اثیری و تنِ خاکی به واسطه «طناب نقره‌ای» به یکدیگر پیوند یافته‌اند. این طناب، توده‌ای است از مولکول‌ها که با سرعتی شگرف در ارتعاشند. از برخی جهات، شبیه به بندِ نافی است که مادر را به کودکش متصل می‌سازد؛ در مادر، تکانه‌ها، احساسات و پرورش از او به سوی کودکِ به دنیا نیامده جاری می‌شود. آن‌گاه که کودک دیده به جهان می‌گشاید و بندِ ناف بریده می‌شود، کودک برای زیستِ پیشینِ خویش می‌میرد؛ بدان معنا که به هستی و حیاتی مستقل بدل می‌گردد، دیگر پاره‌ای از مادر نیست، پس به عنوانِ بخشی از وجودِ مادر «می‌میرد» و حیاتِ مستقلِ خویش را آغاز می‌کند. کتابدیدار من از آگارتا لوبسانگ رامپا ترجمه : مهر ----------- در عالم اثیری، شغل‌ها و وظایفِ گوناگونی بر عهده‌ی آدمی است. می‌توانید یاورِ کسانی باشید که هر لحظه از زمین وارد می‌شوند؛ می‌توانید به پرستاری و شفابخشی بپردازید، زیرا بسیاری از کسانی که از زمین می‌رسند، از حقیقتِ عالم اثیری بی‌خبرند و هرچه را آئین و کیش‌شان بدان‌ها آموخته باور دارند. یا اگر بی‌خدا و ملحد باشند  به هیچ‌چیز باور ندارند و از این‌رو در مهی بس تیره و تاریک فرو رفته‌اند؛ مهی چسبنده و گیج‌کننده. تا زمانی که نتوانند به نوعی دریافت و درک دست یابند که از نادانی و جهلِ خویش کور گشته‌اند، چندان نمی‌توان یاری‌شان کرد؛ از این‌رو خدمت‌گزاران پا به پای آنان می‌روند و می‌کوشند این مه را از گردشان بپراکنند. سپس کسانی هستند که به اهالی عالم اثیری — آنان که باید به زمین بازگردند — مشاوره می‌دهند: به کجا می‌خواهند بروند؟ چه الگویی از والدین را می‌جویند؟ چه شرایط خانوادگی مد نظر دارند، خانواده‌ای توانگر یا تنگدست؟ چه شرایطی آنان را توانمند می‌سازد تا وظایفی را که در سر دارند به انجام رسانند؟ همه چیز در عالم اثیری بس آسان به نظر می‌رسد، اما می‌دانید که وقتی آدمی بر روی زمین قرار می‌گیرد، کار همیشه بدین آسانی نیست. در اثیر فرودین، مردم اغلب غذا می‌خورند و اگر بخواهند می‌توانند دود هم استعمال کنند! هر آنچه میل به خوردنش دارند، در واقع با نیروی اندیشه از جوّ ساخته می‌شود؛ و این هنگامی که به «پرانا» — که بر روی زمین با ایمانی راسخ بدان باور دارند — بیندیشید چندان شگفت‌آور نیست. پس می‌توانید هرچه می‌خواهید بخورید و بنوشید، اما در واقع همه‌ی این‌ها جهالت و نابخردی است؛ زیرا آدمی تمام انرژی و قوامِ خویش را از تابش‌های جوّی دریافت می‌کند و خوردن و نوشیدن تنها یک عادت است. آدمی به‌زودی این عادت‌ها را کنار می‌زند و از آن پس احوالش خوش‌تر می‌گردد. پس می‌توانید چنین بپندارید که آدمی در اثیر فرودین کمابیش همان کارهایی را می‌کند که بر روی زمین انجام می‌داد. بله، در عالم اثیری زندگیِ جنسی نیز وجود دارد، اما بس والاتر و برتر از هر آن چیزی است که ممکن است در زمین تجربه کنید؛ زیرا دامنه و گستره‌ی احساسات در آن‌جا بس فزونی یافته است. پس اگر در زمین از زندگیِ جنسیِ متوازنی برخوردار نبوده‌اید، به یاد داشته باشید که در عالم اثیری بدان دست خواهید یافت، چراکه برای تحقق یک شخصیت متوازن و کامل ضروری است. البته هرچه آدمی در جهان‌های اثیری فراتر می‌رود — یعنی بر ارتعاشاتِ شخصیِ خویش می‌افزاید — تجربیاتش والاتر، خوشایندتر و تمامیِ هستی‌اش رضایت‌بخش‌تر می‌گردد. کتابدیدار من از آگارتا لوبسانگ رامپا ترجمه : مهر کانال تخصصی‌‌ عرفان‌‌‌ و متافیزیک‌‌ در‌ تلگرام و یوتیوب @Ghafcafe181           قاف کافه

لوبسانگ رامپا عارف تبتی یا نویسندهء خواب روشن و کتابدیدار من از آگارتا لوبسانگ رامپا
لوبسانگ رامپا عارف تبتی یا نویسندهء خواب روشن و کتابدیدار من از آگارتا لوبسانگ رامپا

4580.webp0.12 KB