fa
Feedback
𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

𝐞𝐯𝐞𝐫𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞… ⚯

رفتن به کانال در Telegram

دیروز تویِ اتوبوس، یک نفر عطر زده بود. من گاهی بوی کسی را که قبل از من رویِ صندلی نشسته حس می‌کنم. ما دانسته یا ندانسته هرجا می‌رویم تکه‌هایی از خودمان را جا می‌گذاریم. 😮‍💨 — سايمون ون بوی / وهم جدایی ART: A Real Talent

نمایش بیشتر
2 280
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-3930 روز
آرشیو پست ها
نقطه مقابل عشق، نفرت نیست، بلکه بی‌احساسی است، نقطه مقابل اراده، دودلی نیست، بلکه خود را با وقایع خاصی درگیر نکردن، بی‌اعتنا بودن و بی‌ارتباط ماندن با آنهاست. — رولو می⁩ / عشق و اراده TheCastBook 🐘

ولی غمگین‌ترین اعترافی بود که خوندم: که فراوان طلبت کردم و نتْوانستم... — اوحدی TheCastBook 🐘

امیدوارم طوری زندگی کنید که همیشه به آن افتخار کنید… اگر این‌طور نشد، امیدوارم قدرتِ این ‌را داشته باشید که همه‌چیز را دوباره از نو شروع کنید. — شانا نیکوئست / هنر در لحظه زندگی کردن TheCastBook 🐘

اعدامِ سیاسی… منفورترین، فجیع‌ترین و مسموم‌ترین اعدام‌هاست. از همین رو در زمانِ انقلاب مراقبِ اولین سری که از بدن جدا می‌کنید، باشید. چرا که آن سر، اِشت‌های مردم را به انقلاب چند برابر می‌کند. — ویکتور هوگو TheCastBook 🐘

اثر انگشت‌ما از قلب‌هایی که لمس‌شان کردیم هیچ وقت پاک نمی‌شود... — چارلز بوکوفسکی / زن‌ها TheCastBook 🐘

پول روی همه‌ی حرامزادگی‌ها را می‌پوشاند. ‌ ‌آلبر کامو‌ / مرگ خوش TheCastBook 🐘

TheCastBook 🐘

محبوب، دیروز ویدئوی سخنرانی دکتر حسن عشایری را فرستاد و گفت نگاه کن، قشنگ حرف می‌زنه. من هم اطاعت کردم و ناهار را با حسن خوردم. حسن حرف می‌زد و من کباب می‌خوردم. یک جایی افسار بحث را کشاند به فرق هوش و خرد. نهایتاً هم زیرپوستی نتیجه گرفت که هوش خوب است اما خرد، ضروری‌تر و مهم‌تر است. من شش دانگ با حسن موافقم. پدرم رفیقی داشت… که پسرش از فرط باهوشی، روح انیشتن را در گور می‌لرزاند. تا روز آخری که ازش خبر داشتم دکترایش را در یک رشته‌ی سخت، به آسانی پشمک خوردن، تمام کرده بود و داشت دربدر دنبال چیز دیگری می‌گشت تا کمر آن را هم بمالاند به خاک. یک بار برای شام دعوت‌شان کردیم خانه‌مان. دکتر را که از نزدیک دیدم، احساس کردم اکبر اقبالی دارد برای بچه‌های توی خانه ادا درمی‌آورد. یک مغز بزرگ بود که روی یک جعبه‌ی مقوایی خالی نصب شده بود. مادرش لای هر دو جمله‌اش از زیرکی آقازاده و هوش سرشارش می‌گفت که چطور تنبان استادهایش را پرچم می‌کند. پدرش هم از آن طرف برایش پرتقال پوست می‌گرفت و می‌گذاشت جلویش و می‌گفت خودم عروس برایت انتخاب می‌کنم. بعد از رفتن‌شان پدرم با تاسف گفت با هوش شاید بشود کشتی ساخت اما نهایتاً برای به سلامت رسیدن، ناخدای خردمند لازم داریم. و رفت گرفت خوابید. من و پدرم و حسن همه هم‌نظریم. حسن حرف‌های قشنگی می‌زد. این‌که اختلاس‌چی‌ها و سلطان‌ها عموماً آدم‌های باهوشی هستند. اما بی‌خرد هستند. جامعه بیشتر تاوان بی‌خردی خودش را می‌دهد تا کم‌هوشی‌‌اش را. آدم‌های باهوشی که بی‌خردند. آدم‌هایی که تا ستاره‌ی سهیل بالا می‌روند اما نمی‌دانند برای چه تا آن‌جا آمده‌اند. درست مثل اسب‌های توانمند و باهوشی که افتاده‌‌اند توی پیست مسابقه و به دنبال یک هدف مبهم چهارنعل می‌دوند. بدون چاشنی خرد. رقابتی صرفاً برمبنای هوش و جثه. درست مثل کنکور. خرد، بر خلاف هوش آموزش‌دادنی است… حسن می‌گفت این‌قدر پز باهوشی بچه‌هایتان را ندهید و نگویید ببینید کارخانه‌ی ما چه تولید کرده است و چه پس انداخته‌ایم. به خردمند کردنشان فکر کنید. اگر این کار را نکنید نهایتاً آدم‌های تک‌بعدی و متخصصی را به جامعه تحویل می‌دهیم که انتگرال‌های سه‌گانه‌ی نامعین را به راحتی باقلوا خوردن حل می‌کنند اما در عوض از حل کردن ساده‌ترین مساله‌ی زندگی‌شان عاجز هستند. یا می‌شوند آدم‌های باهوش و بی‌خردی که خون باقی را توی شیشه می‌کنند. یا آدم‌های شیکی که به راحتی در صحرای زندگی گم می‌شوند و راه خانه را پیدا نمی‌کنند. آدم بدون خرد درست مثل درختی بلند و بی‌شاخ و برگ است که با اولین رعد و برق جزغاله می‌شود. باریکلا حسن. باریکلا محبوب. TheCastBook 🐘

اگر بخواهی کتابی صد صفحه‌ای درباره امید بنویسی، چه می‌نویسی؟ ” ۹۹ صفحه را خالی می‌گذارم صفحه آخر، سطر آخر می‌نویسم: یادت باشه دنیا گرد است، هر وقت احساس کردی به آخر رسیدی شاید در نقطه‌ی شروع باشی. زندگی ساختنی است، نه ماندنی، بمان برای ساختن، نساز برای ماندن. منتظر نباش کسی برایت گل بیاورد، خاک را زیر و روکن، بذر را بکار، از آن مراقبت کن، گل خواهد داد. “ – گابریل گارسیا مارکز TheCastBook 🐘

تو فقط خودتو داری و همین "خودت" همیشه کافیه! TheCastBook 🐘

عشق، تبدیل شدن به ایده‌آل یک فرد دیگر نیست. عشق، یافتن فردی است که به شما کمک می‌کند تا آنچه در شما بهترین است، نمود حاصل کند. کسی که عشق می‌ورزد فروتن می‌شود. کسانی که عشق می‌ورزند کسانی هستند که از بخشی از خودشیفتگی‌شان صرف‌نظر کرده‌اند. هیچ‌گاه به اندازه‌ وقتی که عاشق می‌شویم آسیب‌پذیر نخواهیم بود و هیچ‌گاه به اندازه‌ زمانی که معشوق‌مان را از دست می‌دهیم، بی‌دفاع، درمانده و غمگین نخواهیم شد. — زیگموند فروید TheCastBook 🐘

TheCastBook 🐘

بيا، با بوسه‌ای به جهان ناشناخته عزيمت كنيم. – آلفرد دو موسه TheCastBook 🐘

از نمک شیرین شود صائب اگر بادام تلخ تلخی آن چشم چون بادام باشد از نمک — صائب تبریزی TheCastBook 🐘

با آدم‌ها که هستم… چه خوب باشند و چه بد، تمام احساساتم تعطیل و خسته می‌شوند، تسلیم می‌شوم. مودبم. سر تکان می‌دهم. تظاهر می‌کنم می‌فهمم، چون دوست ندارم کسی را برنجانم. معمولاً وقتی سعی می‌کنم با دیگران مهربان باشم روحم چنان پاره پاره می‌شود که به شکل ماکارونی در می‌آید. مهم نیست… کرکره‌ی مغزم پایین می‌آید. گوش می‌کن، جواب می‌دهم و آنها احمق‌تر از آن‌ هستند که بفهمند من آنجا نیستم! — چارلز بوکفسکی / هالیوود TheCastBook 🐘

وقتی که صائب تبریزی میگه، آرامش است عاقبت اضطراب‌ها… TheCastBook 🐘

وقتی باهات قهره برو بهش بگو: چطوریه که حتی غصه‌ی نبودنت، قشنگ‌تر از بودن بقیه‌ست؟ تموم ناراحتیاش همون لحظه با لبخندی که میزنه فراموش میشه. TheCastBook 🐘

هر از گاهی برای آنان که دوستشان داری نشانه‌ای بفرست. — شکسپیر TheCastBook 🐘

کار من این است که شما را از قفس بیرون بیاورم. هندو، مسیحی، یهودی، محمدی، کمونیست، خداباور، بی‌خدا... — اُشو TheCastBook 🐘