شبخوان
رفتن به کانال در Telegram
گشتها و یادداشتهای پراکندهٔ آزاد عندلیبی
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 858
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
1 858
پس تو بیجا میکنی که در کشوری کار و زندگی میکنی که به «نزدیک به صد کشور حمله کرده» و دیوار کشیده و «شیطانِ اکبر» است. حرفِ پاهایت را باور کنیم که تو را به جشنِ مفتخوری در نافِ امپریالیسم کشانده، یا حرفِ دهنت را که پول از نایاک نرسد بسته میشود و پول برسد دیگر بسته نمیشود و اراجیفِ پسااستعماری استفراغ میکند؟ امثالِ این نسناسِ ایراننشناس با خونشویی از دیماه نقاب انداختند و حالا تا آخرین نفس برای بقای رژیم میجنگند. البته آنقدر شرافت ندارند که علناً بگویند ایران بهانه است، دردِ ما رژیم است.
[...]
1 858
علیرضا سپاهی از آخرین بارقههای زیباترین داراییاش شهادتنامهای ساخت که تا دههها و بلکه قرنها باقی بماند: معشوقش را در شبِ اعدام از پشتِ میلههای سلولِ انفرادی در آغوش گرفت و به نامِ عشق با او پیمانی ابدی بست. او و مهشاد با عشقْ مرگش را قصهای کردند که پهلو به پهلوی والاترین عاشقانههای تاریخِ ما میزند. او اکنون به خسرو و فرهاد و ویس و مجنون پیوسته است، به رهنورد و کیان و نوید و شکاری و دیگر شیرهای سربهدار پیوسته است.
متن کامل را اینجا در صفحهٔ اینستاگرامم بخوانید.
1 858
خانم نرگس محمدی، چند روز پیش نوشتم همان بهتر که هیچ حرفی از دیماه و از جاویدنامان و مبارزانِ ما نزنید. حالا بر زخمِ ما نمک میریزید. پیش از اعدامشان لالمانی گرفته بودید، حالا هم خفهخون بگیرید و به معرفیِ کتابتان بپردازید. نه توحشِ رژیم را فراموش خواهیم کرد نه سیاسیبازیِ امثالِ شما را.
@Shabkhwan
1 858
Repost from پادکست زیرورو
شماره ۳۲: حکایت «ما» و «شما»؛ از داریوش آشوری تا داریوش اقبالی
محورها: بلاگرها و سلبریتیها، دیدار نویسندگان و روشنفکران با شاهزاده، دانشجویان در خط مقدم خونخواهی دیماه، حملات به دیدارکنندگان با شاهزاده، نویسندگی در جمهوری اسلامی ایران، کانون نویسندگان ایران، همکاری انتشارات با دستگاه سانسور، داریوش آشوری و دیدار با شاهزاده، داریوش اقبالی چه میگوید؟
گفتوگو با حضور:
آزاد عندلیبی
محمدرضا مردانیان
مهرداد محمدی
دیدن این گفتوگو در یوتیوب
شنیدن این گفتوگو در:
کستباکس
اپل پادکست
اسپاتیفای
مرداد ۱۴۰۵
@ZeroRooPodcast
1 858
Repost from اندیشه
از او بگو به دنیا شهادتنامهٔ دیماه است
مونا برزویی هم ترانهسرای خیزش ۱۴۰۱ بود و هم ترانهسرای انقلابِ شیروخورشید است. یک کلام، «ترانهسرای ملّی» ماست. اگر روزگاری عارفِ قزوینی ترانههای میهنیِ روزگارش را مینوشت و ایرانگیر میشد، امروز مونا برزویی چنین جایگاهی دارد. او خودْ «شاهدِ غروبان» است و این شعر شعرِ بیسران است، خطابهٔ کینخواهان است، سوگسرودِ سیاووشان است.
این ترانه ترانهٔ عجیبیست: ترانهسراش برای نوشتنش نیاز نداشته که ترانهنویسی کند؛ نیاز نداشته تصویرپردازی کند؛ نیاز نداشته اغراق کند؛ نیاز نداشته استعارههای دور از ذهن به کار ببرد؛ یکیکِ سطرهایش پیش از شعرشدن در خیابان گفته شده است. هر سطر را شهروندی دلیر با خون و شجاعتش در خیابان نوشته است. این ترانه بیش از «نوشتن»، توانایی و شرافتِ «دیدن» و «گفتن» از دیماه میخواسته است. مونا برزویی دیده و گفته است.
برای نوشتنِ این ترانه لازم نبوده شاعر تصویری بیربط با واقعیتِ موجود جعل کند که «مرده میبرن کوچه به کوچه» و «از صدا افتاده تار و کمونچه». لازم نبوده از واقعهای بگوید که نیست. کوچهبهکوچه مرده بردن در دیماه پیشِ چشمِ دنیا اتفاق افتاده و در دنیا بسیارانی ترجیح دادهاند چشم بپوشند و رو برگردانند. این ترانه، با صدای آتشخون و خستهٔ ابی، خطابی به این دنیاست که نمیتواند تا همیشه نشنود و نبیند که قتلعام در ایران اتفاق افتاد.
این ترانه شهادتنامهٔ دیماه است. این ترانه دادخواستِ ایرانیانی دلیر خطاب به تاریخ است. این ترانه فریاد فروخوردهٔ یکیکِ ترانهگوها و شاعرانیست که با زندان و ارعاب به سکوت وادار شدهاند تا این ملّت احساس کند کسی نمانده که رنج و سوگش را به شعر و ترانه برکشد.
چند شاعر چند ترانهسرا بختِ این را داشته است که شعرش را تنها چند ماه پس از سرودهشدن دهها هزار دادخواه و میلیونها شهروند بشنوند و بخوانند و با تصویر و متن به آن پاسخ بدهند؟ مونا برزویی پا در خاکِ ایران ایستاده و صدای بیصدایانی شده که لشگری از هنرپیشه و نویسنده و هرکارهٔ پنجاهفتی همه کار میکند تا خون و هویت و رنجشان را چنان انکار کند که انگار وجود ندارند. او انکارِ انکارکنندگانیست که این ملّت را بیشاعر و بیصدا میخواهند.
شاعر و خوانندهٔ میهنی چنیناند. در سختترین لحظات، در تاریکترین لحظاتِ ترس و امید، از عظمتِ رنج و روحِ ملّتشان مینویسند و به تاریخ گواهی میدهند که این جنایت را نه این رژیم نه همپیمانانش نمیتوانند از صفحهٔ تاریخ پاک کنند.
گفت «از او بگو به دنیا»، میگویم «از تو میگوییم به ملّتت، به میهنت.»
آزاد عندلیبی
سردبیر مجلهٔ بارو
ـــــــــــــــــــــ
•• اگر دوستانی مشتاق خواندن دارید، لطفاً شناسهٔ کانال را در اختیارشان قرار دهید:
@andiiishe
1 858
مونا برزویی هم ترانهسرای خیزش ۱۴۰۱ بود و هم ترانهسرای انقلابِ شیروخورشید است. یک کلام، «ترانهسرای ملّی» ماست. اگر روزگاری عارفِ قزوینی ترانههای میهنیِ روزگارش را مینوشت و ایرانگیر میشد، امروز مونا برزویی چنین جایگاهی دارد. او خودْ «شاهدِ غروبان» است. او نوشت و ابی، آقای صدا، خواند.
@Shabkhwan
1 858
چهارتا جزوهٔ کمونیستی را یک عمر نشخوار کرده و اسمش را گذاشته «سواد». مدتی احتمالاً اشتباهی زندان بوده و یک عمر گرامشیوار «خاطراتِ زندان» برای نوچههای کانوننشین تعریف میکند. میگویم اشتباهی، چون لا و لوی چندتا چریک این هم لا کار رفته بوده. (داستانش بینِ چپها معروف و اسبابِ انبساطِ خاطر است.) کتابهایی را ظاهراً ترجمه کرده که تعدادِ خوانندگانش از صد نفر بیشتر نیست. از سر تا تهِ زندگیش به رعیتمآبی و زیستِ انگلی گذشته و حالا دمِ مرگ دارد لنگولگدهای آخرش را هم به ملّتی میزند که از او و امثالِ او بهاندازهٔ بسیجی بیزارند. عقلش پیش از جسمش کرمخورده و پوک شده و بوی گندش زمین و زمان را برداشته است. در کانونی که این «عمو» و پدرخواندهاش باشد، معلوم است چه خرمحشری برپاست.
@Shabkhwan
1 858
این پیرهاوباشِ بیهمهچیز پدرخواندهٔ «کانون نویسندگانِ ایران» است. میگوید «بودیم و دیدیم». اصلاً تو مگر جرأت داشتی پا از آپارتمانت در بهجتآباد بیرون بگذاری و ببینی و جلو روی ملّت یک کلمه از این زرزرها بکنی لاشخور؟ تو مگر شرف و شهامتش را داری که بروی توی خیابان همین حرفها را با صدای بلند بزنی؟ این پستفطرت خوشحال است از اینکه رژیم کاری را که مصدق نتوانست با مردم بکند کرده است: قتلعام. به دلیلِ فشارِ هیستری و کندذهنیاش حرفِ دلِ تقریباً تمامِ نیروهای چپ و پنجاهفتی را آشکارا بیان میکند. حرفِ پرستو فروهر و شرکا را رک و پوستکنده میزند. حرفِ محافلِ زوالزدهٔ چپ را علنی مطرح میکند. همصدا با ضحاک، دهها میلیون ایرانی را «اراذلِ کودتاچی» میداند و قتلعامشان را ناشی از «شاشیدن به زمینِ سفت». چه وقاحتی! چه شقاوتی! احتمالاً از این عصبانیست که محاصرهٔ نظامساختهاش باعث شده دلارهای دریافتیِ منزلش از جنوبشرقِ آسیا دیگر جریان نداشته باشد و ناچار است به اعانههای ارسالی از ستارهٔ قطبی در کانادا بسنده کند. عاقبتِ رقتانگیزِ پیرمردهای چپ از امریکای شمالی تا بهجتآباد فقط کمی از سرنوشتِ رفقایشان در اروپای شرقی و شوروی مضحکتر است. سرنوشتشان را طوری به رژیم گره زدهاند که عاقبتی جز پیشمرگِ سردارهای پنزاری شدن نداشته باشند.
@Shabkhwan
1 858
بارها گفتهام. وسواس و امید به حمایتِ اروپاییها بیجاست. ماهها دهها هزار ایرانی فریاد زدند سفارتها را ببندید و حاصل چه شد؟ دیدارِ یکیکشان با وزیر خارجهٔ رژیم. کافی نیست؟ حتا اگر داستان ۱۸۰ درجه متفاوت هم بود فرقِ چندانی نداشت. به یاد بیاوریم که در اروپا حتا نمایندگانِ خوآن گوایدو را رسماً پذیرفتند. حالا او کجاست؟ در مقابل، الجولانی به قصرالشعبِ دمشق رسید و اینها جلوش دستبهسینه نشستند. تا پرچم در سعدآباد برافراشته نشود، بازیِ اروپا ـــــاین اتحادیهٔ ضعیف و بیمارـــــ همین است: بیهوده و بیاثر، در پیِ گداییِ انرژی.
[...]
1 858
اعضای فرقهٔ «ززآ» برگزاریِ ماراتنِ بیحجاب را که از سیاستگذار تا مجریاش اصلاحطلباناند تحققِ «زن زندگی آزادی» میدانند و همزمان خودشان را همپیمان با رژیم نمیدانند. همزمانیِ این نمایش در بوستانِ «ولایت» با مانورِ بسیجیها در «انقلاب» اتفاقی نیست. همزمانیاش با سالگشتِ جنبشِ بزرگِ ۴۰۱ اتفاقی نیست. دو دستِ رژیم هماهنگاند: کشتار و نمایش. بسیجی و اصلاحطلب. از هردو همزمان برای ارعاب و فریب استفاده میکنند. کلِ این فرقه هم به یکی از پیچومهرههای ماشینِ کشتار و نمایشِ رژیم تبدیل شده است. تکلیفِ ملّت با اینها، همهٔ اینها، روشن است. اکثریتِ بدنهٔ ۱۴۰۱ به ۱۴۰۴ پیوست و فرقهٔ ززآ به اصلاحطلبان.
[...]
1 858
مسعود بهنود یکی از خبرنویسهای محبوبِ تاریکخانههای رژیم از آغاز تا امروز است. خدماتِ غیرمستقیم یا [شاید] مستقیمی که او به شبکهسازیِ رژیم [خصوصاً جناحِ اصلاحطلب] در اروپا کرد با کمتر کسی قابلمقایسه است. او پیشکسوتِ تریتا پارسی و دیگر شبکهسازهای تاریکخانهها در غرب است. کارش تمام شده و زمانِ بازگشتش فرارسیده.
[...]
1 858
میبینید فرقهٔ «ززآ» چقدر از اینکه ایرانگرایان جنبشِ ۱۴۰۱ را بهدرستی متعلق به خودشان میدانند خشمگین است؟ خیال میکردند بعد از سه سال پروژهٔ روانی و رسانهای دیگر هیچ ایرانگرایی از نزدیکیِ آن جنبشِ ملّی و میهنی رد نمیشود و اعضای این فرقه میتوانند بیاینکه تبار و هویت و مواضع و ایدههایشان هیچ ربطی به آن جنبش داشته باشد ششدانگ تصرفِ عدوانیاش کنند. باید این موضعِ درست و راستین را تقویت کرد و دائماً توی چشمشان فرو کرد: جنبشِ ۱۴۰۱ ادامهٔ طبیعیِ ۹۶ و ۹۸ بود و دیماه ادامهٔ طبیعیِ همهٔ آن خیزشهای میهنی. از اول تا آخرِ این خیزشها متعلق به ملّتِ کبیرِ ایران است. اکثریتِ بدنهٔ جنبشِ ۴۰۱ به انقلابِ شیروخورشید پیوسته و هیچ تضادی میانِ این خیزشهای ملّیِ ایران در کار نیست. اگر تضادی هست تنها با پنجاهفتیها و ازجمله یکی از زیرشاخههایشان است: فرقهٔ ززآ.
[...]
1 858
دو سه روز پیش در برنامهٔ چالشِ تلویزیونِ ایرانگرای «دژ» شرکت کردم و با ایوار فرهادی دربارهٔ اوضاعِ سیاسیِ فعلیِ ایران گفتگو کردم. از مواضعِ اخیرِ سفیرِ اسرائیل در امریکا تا ضرورتهای پیشِ روی اپوزیسیون. خوشحال میشوم ببینید و اگر نقد و نظری داشتید مطرح کنیدـــــالبته جز صدای گرفتهٔ سرماخوردهام!
لینکِ گفتگو در یوتیوب:
🎞 Youtube: The Final Blow
1 858
سعی کردند روی شعارِ «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران» و بعدتر «ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم» خاک بریزند، شعارِ «رضاشاه روحت شاد» زاده شد. این شعار را هم انکار کردند و «ما ملّتِ کبیریم، ایرانو پس میگیریم» زاده شد. گفتند این شعارها شوونیستیست. «مرد، میهن، آبادی» به «زن، زندگی، آزادی» اضافه شد. این شعار را هم همزمان با جانفشانیِ آنهمه مردِ میهنپرست تحقیر و انکار کردند. شعارِ «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» سر داده شد و همچنان انکار کردند. اکثریتِ ملّت سرانجام پاسخِ نهاییِ انکارِ خصمانهٔ سالها را داد: «جاوید شاه». این شعار حاملِ تمامِ افتوخیزِ تاریخِ نیمقرنِ اخیر در ژرفنای روحِ یک ملّت است. تاریخِ این خیزشِ ملّی و دشمنانش را از طریقِ شعارها میشود خواند. چندصد و چندهزار و چنددههزار ایرانی برای پیدایش و تثبیتِ هرکدام از این شعارها جان فدا کرده، جان.
[...]
1 858
اعضای فرقهٔ ززآ این حرفها را فقط وقتی «جلوی آینه» بزنند معنیدار است. عمدهٔ نیروی زندهٔ جنبشِ ملّیِ ۱۴۰۱ به انقلابِ شیروخورشید پیوست و تفالهاش اینها را به فاند و باند رساند. خشمگیناند چون میبینند پروژهٔ فرقهٔ ززآ باعث نشد ایرانگراها جنبشِ خودشان را پس بزنند و به اینها تقدیمش کنند.
@Shabkhwan
