fa
Feedback
Closeup.

Closeup.

رفتن به کانال در Telegram
805
مشترکین
-124 ساعت
-27 روز
+230 روز

در حال بارگیری داده...

جذب مشترکین
ژوئن '26
ژوئن '26
+11
در 1 کانال‌ها
مه '26
+16
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+15
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+37
در 5 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+14
در 1 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+11
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+7
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+49
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+108
در 16 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+57
در 6 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+47
در 10 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+59
در 8 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+72
در 8 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+53
در 15 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+27
در 7 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+65
در 10 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+211
در 30 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+27
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+75
در 12 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+99
در 8 کانال‌ها
Get PRO
اوت '24
+195
در 13 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '240
در 4 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '240
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '230
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '220
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '210
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '21
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '21
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '21
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '21
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '21
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '21
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '21
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '21
+14
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '21
+60
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '21
+862
در 0 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
16 ژوئن0
15 ژوئن+1
14 ژوئن+1
13 ژوئن+1
12 ژوئن0
11 ژوئن+2
10 ژوئن0
09 ژوئن+1
08 ژوئن+1
07 ژوئن+1
06 ژوئن+1
05 ژوئن0
04 ژوئن0
03 ژوئن+1
02 ژوئن0
01 ژوئن+1
پست‌های کانال
Repost from Closeup.
بیا و دو آیه بخوان غم شود فراموشم.

2
تو چه خورشید جمالی که طلوع رخ تو اول طلعت سال قمری می‌آید -معنی زنجانی
194
3
کنج.+1
کنج.
269
4
/خردادِچارصدوپنج+1
/خردادِچارصدوپنج
481
5
بدون متن...
487
6
دیگه «آدم ذره ذره به بی‌آبرویی عادت می‌کنه» جواب نیست، کاش آقای کیارستمی یه جمله جدید بگه.
603
7
پیام صوتی
644
8
بدون متن...
748
9
بعضی پروژه‌ها را نمی‌شود با ساعت کاری اندازه گرفت. تعداد روزها، تعداد نسخه‌ها، تعداد اصلاحیه‌ها هیچ‌کدام نمی‌توانند توضیح بدهند چرا هنوز بعد از تمام شدنشان، خستگی‌شان در بدن آدم می‌ماند. چون مسئله فقط کار نیست. مسئله این است که گاهی روایت از تو بزرگ‌تر می‌شود. روبه‌روی حجم عظیمی از تصویر، صدا، خاطره و واقعیت می‌نشینی و می‌فهمی هر تصمیم کوچکی می‌تواند معنای یک زندگی را جابه‌جا کند. یک کات، یک حذف، یک سکوت چندثانیه‌ای؛ چیزهایی که برای مخاطب شاید دیده نشوند، اما برای تو هرکدام یک انتخاب اخلاقی‌اند. گاهی دلم می‌خواهد کاش بعضی روایت‌ها ساده‌تر بودند. کاش می‌شد مثل کنار هم گذاشتن چند تصویر، قصه را تعریف کرد و تمام. اما بعضی قصه‌ها زیر بار تعریف شدن نمی‌روند. مدام از دستت فرار می‌کنند. هر بار که فکر می‌کنی به آن‌ها نزدیک شده‌ای، وجه دیگری از خودشان را نشان می‌دهند. شاید برای همین این پروژه سخت‌ترین پروژه‌ی چند سال اخیر من شد. چون این حس دائمی که هنوز به آن چیزی که باید می‌شد، نرسیده‌ای. و شاید حقیقتی وجود دارد که ما تدوین‌گرها دیر قبولش می‌کنیم؛ این‌که همه‌ی روایت‌ها قرار نیست کامل شوند. بعضی داستان‌ها از ظرفیت فیلم بلندترند. بعضی آدم‌ها از ظرفیت قاب بزرگ‌ترند. بعضی رنج‌ها از ظرفیت کلمات عبور می‌کنند. ما تمام تلاشمان را می‌کنیم تا تکه‌هایی از حقیقت را کنار هم بچینیم، اما آخر کار باید بپذیریم که همیشه بخشی از آن بیرون قاب می‌ماند. سال‌ها فکر می‌کردم ناتمام ماندن یعنی شکست. امروز مطمئن نیستم. «شاید بعضی روایت‌ها ذاتاً ناتمام‌اند.» شاید صداقتِ یک فیلم، گاهی در همین باشد که ادعا نکند همه‌چیز را فهمیده. شاید بعضی قصه‌ها را فقط می‌شود تا جایی همراهی کرد و بعد کنار ایستاد. و شاید خستگی‌ای که هنوز در من مانده، بیشتر از آن‌که خستگیِ کار باشد، خستگیِ همین پذیرش است. پذیرفتن این‌که گاهی تمام توانت را می‌گذاری، تمام دقتت را خرج می‌کنی، تمام تجربه‌ات را وسط می‌آوری و باز هم چیزی از حقیقت، همان‌جا بیرون قاب می‌ایستد و حاضر نمی‌شود وارد فیلم شود. و زندگی، بیشتر از آن چیزی که دوست داریم، شبیه همین روایت‌های ناتمام است. /صادق شاهسون
772
10
بدون متن...
463
11
به ذیل نام او جز حاشیه متنی نمی‌جوشد که دارد منشئاتش شان فرعیت به عنوانش -معنی ‌زنجانی
به ذیل نام او جز حاشیه متنی نمی‌جوشد که دارد منشئاتش شان فرعیت به عنوانش -معنی ‌زنجانی
662
12
/خردادِچارصدوپنج+1
/خردادِچارصدوپنج
656
13
برای کانفیگم، کانفیگت، کانفیگامون..
177
14
شبیه وقتیه که همه‌ از مسافرت برگشتن.
635
15
شب اگر از یک ساعتی بگذرد، تهران کم‌کم شبیه آدمی می‌شود که بعد از یک مهمانی طولانی، دیگر حوصله‌ی نقش بازی کردن ندارد. خیابان‌ها خلوت‌تر می‌شوند، صداها دورتر، و نور مغازه‌هایی که هنوز بازند، بیشتر از حد معمول به چشم می‌آید. در آن ساعت‌ها، شهر دیگر آن هیبتِ شلوغِ روز را ندارد؛ بیشتر شبیه بدنی‌ست که خسته روی خودش افتاده اما هنوز کامل نخوابیده. میان این بیداریِ نصفه‌نیمه، دکه‌های شبانه انگار آخرین سنگرهای روشنِ شهرند. جاهایی کوچک، با نور مهتابی، یخچال نوشابه، بوی سیگار و چای مانده. آدم‌ها چند دقیقه‌ای آن‌جا مکث می‌کنند، چیزی می‌خرند، چیزی نمی‌گویند و دوباره در تاریکی خیابان حل می‌شوند. انگار دکه فقط محل خرید نیست؛ جایی‌ست برای دوام آوردنِ چند لحظه دیگر. دکه‌ی میدان جهاد یکی از همان‌هاست. چسبیده به خیابان، کنار رفت‌وآمد ماشین‌هایی که حتی نصفه‌شب هم تمام نمی‌شوند. آن‌طرف‌تر نور بیمارستان هنوز روشن است؛ جایی که شب برایش فرقی با روز ندارد. بعضی وقت‌ها آمبولانسی رد می‌شود و چند ثانیه همه‌چیز را آبی و قرمز می‌کند، بعد دوباره خیابان برمی‌گردد به همان سکوتِ دودگرفته‌ی خودش. مردی که پشت دکه کار می‌کند، احتمالاً تهران را بیشتر از خیلی‌ها می‌شناسد. نه از روی خیابان‌ها یا نقشه، از روی آدم‌ها. آدم‌هایی که شب، واقعی‌تر از روز به نظر می‌رسند. راننده‌ای که ساعت دو شب قهوه می‌گیرد تا خوابش نبرد. دختری با لباس فرم بیمارستان که خسته‌تر از آن است که حتی پول خردش را بشمارد. مردی که فقط یک نخ سیگار می‌خواهد و بعد چند دقیقه بی‌هدف به میدان نگاه می‌کند. پسری که هر شب می‌آید، قیمت ویپ را می‌پرسد و چیزی نمی‌خرد؛ انگار فقط دنبال چند دقیقه ایستادن زیر نور دکه است. مردِ دکه همه را می‌بیند، اما کسی او را نمی‌بیند. شاید چون آدم‌هایی که همیشه هستند، کم‌کم تبدیل به بخشی از منظره می‌شوند؛ مثل تیر برق، مثل جدول، مثل صدای کولر مغازه‌ها. هیچ‌کس از او نمی‌پرسد چند سال است شب‌ها بیدار می‌ماند. یا وقتی صبح می‌شود و کرکره را پایین می‌کشد، تهران برایش چه شکلی‌ست. شاید شهر را بیشتر از همه‌ی ما فهمیده باشد؛ چون نسخه‌ای از شهر را دیده که کمتر کسی بیدارش مانده تا تماشایش کند. تهرانِ بعد از دو شب، شهر عجیبی‌ست. نه کاملاً زنده، نه کاملاً خاموش. و دکه‌های شبانه، آخرین جاهایی‌اند که این بیداریِ کمرنگ را برای چند ساعت دیگر حفظ می‌کنند. /صادق شاهسون
826
16
https://ble.ir/thesadshah در بله جهت بقا.
0
17
https://ble.ir/thesadshah بنده در بله جهت بقا.
0
18
بر ما گذشت آن‌چه نباید می‌گذشت باقی عمر، هرچه بادا باد.
0