fa
Feedback
شاید در جهانی دگر.

شاید در جهانی دگر.

رفتن به کانال در Telegram

شاید یه جهان دیگه واسه اینکه این جهان زندگی نکردیم وجود داشته باشه. https://t.me/paym_nashenasBot?start=gfmyRJpa

نمایش بیشتر
1 257
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-330 روز
آرشیو پست ها
تو قرار بود پاداشِ سال‌های تنهاییم باشی اما خودت تنهام گذاشتی.

من تورو دقیقا همون‌جوری دوست داشتم که آرزو می‌کردم ای کاش کسی به همون شکل، من رو دوست‌ می‌داشت.

برای بقیه سرشار از عشق به زندگی و هنرِ زنده موندنم و تا سالها میتونم در مورد زیبا بودن زندگی موعظه کنم. اما به خودم که میرسه میشم اون مازوخیسمی‌ای که از رنجوندن خودش لذت می‌بره و از هیچ راهی برای اینکه حق زندگی و زنده موندن رو از خودش بگیره، دریغ نمیکنه.

آدمایی که درگیر افسردگی نیستن هم برام عجیبن. یعنی جدی امیدوارن؟ هنوز از چیزایی که قبلا لذت میبردن، لذت میبرن؟ یعنی چشم‌هاشون رو که باز می‌کنن از اینکه می‌بینن زنده‌ان، زندگی رو به فحش نمیکشن؟ یعنی به راحتی از تختشون بیرون میان و پیگیر فعالیت‌هاشون میشن؟ یعنی روزاشونو به بطالت نمیگذرونن؟ یعنی همه‌چیز واسشون پوچ به نظر نمیاد؟ چقدر عجیب. چقدر همچین روزایی واسم دور به نظر میاد. انقدر دور که انگار هیچوقت تو زندگیم همچین روزایی نبوده...

سلام بیاید ناشناس بدید و بامن صحبت کنید:))

فعععععک نکنم

https://t.me/hellodeardarkness/43694 هرجا بری خوش میگذره💘

استرس نتایج برای چیته؟ مگه الان دوماه دیگه‌ست؟:)) بشین بخون بچه. من تا قبل از کنکور اصلا واسم مهم نبود نتایج کِی میان. تمام تلاشم رو میکردم تارگتم روزانه باشه

ببین اخه این نتیجه‌ نهایی اواسط یا اواخر شهریور میاد معمولا. من بی‌صاحاب واقعا لنگ در هوا موندم نمیدونم آخر کدوم شهر بی‌صاحاب قبول میشم😭😭

https://t.me/hellodeardarkness/43691 وای صدساله امتحان دادی..... منم دو ماه دیگ کنکور دارم از الان استرس گرفتم. تا نتایج بیاد؟ شاید بمیرم(((=

یا دو روز دیگه نتایج ارشد میاد یا میرم جلو وزارت علوم و وزارت بهداشت خودمو آتیش میزنم. تمام

جدی اینا دیوونن. نتایج دکتری هم اومده و نتایج ارشد نه. نشستم و دارم حرص میخورم فقط :)))))

بامزه بود ولی :))))

https://t.me/hellodeardarkness/43680 اگه گرفته ای ۹۰۹۲۰۶۱۲۰۹ یه زنگ بزن به زنگوله یه قصه بشنو

Repost from دوزیپوس
متن شماره ۵۹۳ سوژهٔ سالم در روانکاوی شبیه یک دروازه‌بان فوتبال است. ضعیف‌ترین دروازه‌بان، هر توپی را که از بیرون می‌آید بی‌واسطه به درون می‌پذیرد؛ یعنی هر تجربه، هر ضربه یا هر هیجان به شکلی خام و بدون فیلتر به دروازه روان هجوم می‌آورد و آن را از هم می‌پاشد. دروازه‌بان کمی بهتر همان هیجان یا واقعیت را دفع می‌کند؛ درست مثل ایگویی که با دفاع‌های ابتدایی (انکار، فرافکنی) می‌کوشد ضربه را پس بزند و اجازه ندهد تماماً وارد دروازه روان شود. مرحلهٔ بالاتر آن‌جاست که توپ در دو ضرب مهار می‌شود: تجربهٔ دردناک یا هیجان سهمگین ابتدا پس زده می‌شود، اما دوباره برمی‌گردد و این بار ایگو توانایی بیشتری برای نگه‌داشتنش پیدا می‌کند؛ شبیه دفاع‌هایی پیچیده‌تر که اجازه می‌دهند بخشی از حقیقت لمس شود و سپس به تدریج هضم گردد. اما بهترین دروازه‌بان، یا به زبان روانکاوی، ایگوی پخته و یکپارچه، توانایی دارد توپ را در همان لحظهٔ نخست بگیرد و در دست نگه دارد: یعنی واقعیت را بی‌واسطه و بدون گسست بپذیرد، آن را درون خود نگه دارد، با اضطراب (ضربه محکم و درد) همراهش مواجه شود و آن را به تجربه‌ای قابل فهم و معنادار تبدیل کند. این همان ظرفیّت تحمل عاطفه و تبلور آن در فرایند تحلیل است. اما در نهایت، حتی قوی‌ترین ایگو نیز نمی‌تواند توپ گرفته شده را تا ابد در دست نگه دارد: همان‌طور که در فوتبال نگه‌داشت طولانی توپ خطا محسوب می‌شود، در روان هم چسبیدن بی‌پایان به یک هیجان یا واقعیت تبدیل به جمود و بیماری می‌گردد. با این حال حقیقت بیرونی گاهی چنان پرقدرت و سهمگین است که حتی بهترین ایگو هم مجبور به «گل خوردن» می‌شود؛ یعنی روان ناگزیر است ضربه‌ای را تجربه کند و موقتاً آسیب ببیند. به هر روی پا می‌شود، توپ را وسط زمین می‌گذارد (مراسم شروع) تا بازی مجدد شروع شود و با ریکاوری روانی (ترمیم و سوگواری) به جریان بازی برمی‌گردد. رها کردن، یا به بیان دیگر سوگواری، پذیرش فقدان، و بازگرداندن لیبیدو به جریان زندگی، آخرین و ضروری‌ترین قدم است. پس سلامت روان نه در پس زدن شتاب‌زدهٔ توپ‌هاست و نه در به راحتی گل خوردن آن‌ها، بلکه در توانایی گرفتن، نگه داشتن، و سپس رها کردنِ به‌موقع است. @Dosipus

امیدوارم همین اتفاق بیوفته :))) بوس بهت عزیزم

https://t.me/hellodeardarkness/43685 منظورم دقیقا همین نقطه ست. بنظرم همین‌جاست که نوشتن باعث میشه آدم کم کم رها بشه از این افکار و شایدم خودشو پیدا کنه♡