Folklore Music
رفتن به کانال در Telegram
Music is a window to the culture #folklore_music #موسیقی_فولکلور Admin: @Flkmusic
نمایش بیشتر651
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
کسي آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوي ما هم دل به دريا زد
به يک درياي طوفاني دل ما رفته مهماني
چه دوره ساحلش از دور پيدا نيست
يه عمري راهه و در قدرت ما نيست
بايد پارو نزد وا داد بايد دل رو به دريا داد
خودش مي بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
به اميدي که ساحل داره اين دريا
به اميدي که آروم ميشه تا فردا
به اميدي که اين دريا فقط شاه ماهي داره
به عشقي که نمي بيني شباشو بي ستاره
دل ما رفته مهماني به يک درياي طوفاني
بايد پارو نزد وا داد بايد دل رو به دريا داد
خودش مي بردت هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
*شعر از #مسعود_فردمنش
**نقاشی The Ninth Waveاز Ivan Aivazovsky بسال ۱۸۵۰
#هنر
#نقاشی
#شعر
#Art
#Poem
#Painting
#Ivan_Aivazovsky
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
زِیبِک از رقصهای سنتی غرب آناتولی، بهویژه استانهای ازمیر، آیدین و موغلا در ترکیه است. این رقص با گامهای سنگین و سنجیده، بازوهای گشوده و چرخشهای کنترلشده اجرا میشود؛ حرکاتی که بر وقار، صلابت، دلاوری و مردانگی تأکید دارند.
این سنت با فرهنگ تاریخی زِیبِکها، مردان مسلح محلی غرب آناتولی، پیوند دارد. شمشیر در برخی اجراها یادآور پیشینهٔ رزمی آنان است و به نمایش مهارت و آمادگی جنگی جلوهای نمایشی میبخشد؛ البته شمشیر جزء جداییناپذیر همهٔ گونههای این رقص نیست.
زِیبِک عمدتاً با اجرای مردان شناخته میشود، هرچند گونههایی از رقص زِیبِک زنانه نیز وجود دارند. شواهد روشن دربارهٔ فرهنگ زِیبِک عمدتاً از قرن هجدهم به بعد در دست است، اما تاریخ دقیق پیدایش این رقص مشخص نیست.
#ترکیه
#رقص
#زیبک
#Turkey
#Dance
#Zeybek
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
«فکر مرگِ یک دوست نزدیک در دل دوستانی که این خبر را میشنیدند، طبق معمول، احساس شادی خاصی پدید میآورد. خوشحالی از اینکه او مُرد و من نمردم.»
— لئو تولستوی، #مرگ_ایوان_ایلیچ
نقاشی The Funeral، اثر ادوار مانه، حدود ۱۸۶۷
این نقاشی احتمالاً مراسم تشییع شارل بودلر، شاعر فرانسوی، را به تصویر میکشد؛ مراسمی که در ۲ سپتامبر ۱۸۶۷ در پاریس برگزار شد. مانه، که از دوستان بودلر بود، در این مراسم حضور داشت. گفته میشود شمار اندک سوگواران در تصویر، بدلیل این است که بسیاری از دوستان بودلر هنوز از تعطیلات تابستانی بازنگشته بودند و بسیاری هم به دلیل ترس از وقوع طوفان از حضور در مراسم امتناع کردند.
#نقاشی
#هنر
#تولستوی
#Edouard_Manet
#Charles_Baudelaire
#Tolstoy
#Painting
#Art
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
رقص قزاقهای کوبان، در جنوب روسیه، بخشی از سنت نمایشی فرهنگ قزاقی این منطقه است؛ فرهنگی که تاریخ مرزی و نظامی قفقاز شمالی و زندگی روستایی استپهای کوبان در شکلگیری آن نقش داشتهاند. این رقصها معمولاً پرتحرکاند و جهش، چرخش و نمایش مهارتهای بدنی در آنها جایگاه ویژهای دارد و در برخی گونهها، مانند اجرای حاضر، شمشیر نیز به بخشی از رقص تبدیل میشود.
این اجرا توسط State Academic Kuban Cossack Choir در آناپا، سال ۲۰۱۰، و بر اساس ترانهٔ عامیانهٔ روسی “Siziy Golubochek” (The Gray Dove) اجرا شده است.
#قزاق
#رقص
#روسیه
#Russia
#Dance
#Cossack
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
امبیرا (Mbira) ساز تیغهایِ سنتی مردم شونا در زیمبابوه است؛ مجموعهای از تیغههای فلزی که روی صفحهای چوبی قرار گرفتهاند و معمولاً درون کدویی به نام deze نواخته میشوند. صدای آن حاصل درهمتنیدن الگوهای ملودیک و ریتمیک است؛ موسیقیای که میتواند هم برای شنیدن و آوازخوانی، و هم در موقعیتهای آیینی و اجتماعی به کار رود.
در برخی سنتهای شونا، بهویژه در مراسمی که Bira نام دارد، مبیرا نقشی فراتر از همراهی موسیقی دارد. Bira مراسمی شبانه است که در آن اعضای خانواده و جامعه برای ارتباط با ارواح نیاکان گرد هم میآیند. موسیقی، آواز، رقص و تکرار الگوهای مبیرا میتوانند زمینهای برای حضور روح در بدن واسطهٔ آیینی (spirit medium) فراهم کنند. بنابراین، تعبیر «احضار روح» کاملاً بیارتباط نیست؛ بااینحال، بهتر است آن را در چارچوب باورهای دینی و جهانبینی شونا فهمید، نه در قالب اعتقادات مردمخاورمیانه.
قطعهٔ Gumbukumbu با اجرای Dumisani Maraire، نمونهای از موسیقی مبیراست که در کنار ساز، آواز و همراهی سازهای کوبهای شنیده میشوند. این ضبط در آلبوم The African Mbira: Music of the Shona People قرار دارد که نخستینبار در سال ۱۹۷۱ منتشر شد.
آنچه میشنویم، الزاماً یک اجرای آیینی برای احضار روح نیست؛ اما صدای سازی است که در تاریخ فرهنگی خود، با رابطهٔ میان انسانها، نیاکان و جهان روحانی پیوندی عمیق داشته است.
#آفریقا
#امبیرا
#زیمبابوه
#Zimbabwe
#Africa
#Mbira
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
#آفریقا
#امبیرا
#زیمبابوه
#Africa
#Mbira
#Zimbabwe
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
رستم و اشکبوس | مرشد محمدحسن نقال
این اجرا بخشی از مجموعهی نقالی در شمال خراسان است که از ضبطهای میدانی استیون بلام از نقالان شمال خراسان در دههی ۱۹۶۰ میلادی گردآوری شده و بهوسیلهی مؤسسهی فرهنگی هنری ماهور منتشر شده است. قطعهی سوم مجموعه، «رستم و اشکبوس (شاهنامه)» با اجرای مرشد محمدحسن نقال است.
اما این اجرا را نباید صرفاً یک «خوانش شاهنامه» به معنای امروزیِ کلمه دانست. نقالی سنتی، آمیزهای از روایت، شعر، نثر، آواز، تغییر لحن و بازی با صدا و حرکت بود و نقال میتوانست در جریان روایت، ابیات و قطعات شعری را با توضیح و روایت منثور درهم بیامیزد. حتی منابع پژوهشی، نقالی را صریحاً سنتی برای روایت داستانهای حماسی و دینی میدانند.
به همین دلیل، در این اجرای رستم و اشکبوس، حضور آیه، حدیث، صلوات، اشارات مذهبی و حتی مضامین کربلا در کنار داستان شاهنامه، لزوماً چیزی بیرون از منطق نقالی نیست؛ بلکه بخشی از همان جهان رواییِ شفاهی است که در آن داستان میتوانست با توجه به مخاطب، مجلس و شیوهی شخصی نقال بسط پیدا کند.
#نقالی
#مرشد
#Iran
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
نقاشی قهوهخانهای از ابتدا در کنار یک سنت روایی زنده شد: نقالی.
نقال، داستان را فقط با خواندن متن اجرا نمیکرد. روایت میتوانست با تغییر صدا و لحن، حرکت بدن، اشاره، شعر، آواز و گفتوگو میان شخصیتها همراه شود. گاهی نیز پردهای نقاشیشده در کنار نقال قرار میگرفت و او با اشاره به تصاویر(که ممکن بود چندین زمان، شخصیت و روایت را به طور همزمان در بر داشته باشد)، داستان را برای مخاطبان پیش میبرد.
به همین دلیل، نقاشی قهوهخانهای را بهتر است یک هنر صرفاً «تصویری» ندانیم. تصویر بخشی از یک تجربه روایی بود؛ همان داستانی که یک بار شنیده میشد، میتوانست در قالب پرده دیده شود و در اجرای نقال با صدا و حرکت دوباره جان بگیرد.
و اینجا نکته جالب دیگری آشکار میشود: نقالی هم الزاماً محدود به یک نوع داستان نبود. در قهوهخانهها، روایتهای شاهنامه در کنار داستانها و روایتهای مذهبی اجرا میشدند. ایرانیکا نقالی را اساساً سنتی برای روایت داستانهای حماسی و مذهبی معرفی میکند و منابع مربوط به نقاشی قهوهخانهای نیز شاهنامه، داستانهای کربلا و زندگی امامان شیعه را در کنار یکدیگر از موضوعات اصلی این سنت میدانند.
#نقالی
#نقاشی_قهوه_خانه_ای
#ایران
#Iran
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
نبرد رستم و اشکبوس؛ حسین قوللر آقاسی، ۱۳۱۹
این تابلو از آثار شناختهشدهی حسین قوللر آقاسی، از مهمترین نقاشان نقاشی قهوهخانهای، است. موضوع آن نبرد رستم و اشکبوس از داستانهای شاهنامه است؛ جایی که رستم که چنان بزرگ و پر هیبت است که به اندازه اسب اشکبوس دیده میشود پس از رویارویی با اشکبوس، ابتدا اسب او را از پای درمیآورد و سپس خودِ پهلوان تورانی را با تیر میزند. در میان میدان، در وسط پرچم ایران، نوشتهای قرآنی دیده میشود؛ یعنی نقاش، جهان حماسی شاهنامه را با نشانههای مذهبیِ آشنای زمان خود در یک تصویر کنار هم قرار داده است.
این ویژگی با ماهیت نقاشی قهوهخانهای هم بیارتباط نیست؛ نقاشی قهوهخانهای از ابتدا در پیوند با روایتگری، نقالی و پردهخوانی شکل گرفت و موضوعات شاهنامه، داستانهای دینی و واقعهی کربلا در کنار یکدیگر در این سنت تصویری حضور داشتند.
#نقاشی
#نقاشی_قهوه_خانه_ای
#حسین_قوللر_آقاسی
#ایران
#Iran
#Painting
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
نقاشی قهوهخانهای یکی از مهمترین گونههای هنر عامهپسند ایران در سده اخیر است؛ سنتی تصویری که در پیوند با فضای قهوهخانه، نقالی و پردهخوانی شکل گرفت و روایتهای شاهنامه، داستانهای مذهبی و قصههای عامیانه را به تصویر میکشید.
قهوهخانه در ایران فقط محل نوشیدن چای و استعمال قلیان نبود؛ از اواخر دوره قاجار و در دهههای بعد، یکی از فضاهای مهم اجرای روایتهای شفاهی نیز بود(شاید تحت تاثیر انقلاب مشروطه). نقالان و پردهخوانان داستانهایی از شاهنامه، روایتهای مذهبی و داستانهای عامهپسند را برای مردم نقل میکردند و گاهی در کنار خود پردهای نقاشیشده داشتند که صحنههای داستان را به تصویر میکشید.
موضوع این پردهها فقط شاهنامه نبود. صحنههایی مانند رستم و سهراب و نبردهای پهلوانان در کنار روایتهای کربلا، زندگی امامان شیعه، داستانهای قرآنی و قصههای عاشقانه قرار میگرفتند. به همین دلیل، نقاشی قهوهخانهای را باید بخشی از یک فرهنگ روایی گستردهتر دانست؛ فرهنگی که در آن داستانها شنیده، دیده و اجرا میشدند.
نقاشان این آثار نیز الزاماً هنرمندان آموزشدیده در نظام آکادمیک نبودند. بسیاری از آنان از میان هنرمندان بازار و پیشهوران برخاستند و بهجای پایبندی به قواعد آکادمیکِ پرسپکتیو و تناسبات، از اغراق، رنگ، اندازه و ترکیببندی برای روایتکردن داستان استفاده میکردند. هدف، بازسازی دقیق یک صحنه به معنای امروزی نبود؛ هدف این بود که مخاطب بتواند داستان را از روی تصویر دنبال کند.
به همین دلیل است که در یک پرده ممکن است چند شخصیت، چند رویداد و حتی چند لحظه از یک داستان را همزمان ببینیم. تصویر، بهتنهایی بخشی از روایت بود و نقال با صدا، حرکت، شعر و توضیح، آن را برای مخاطب زنده میکرد.
در میان نقاشان این سنت، نامهایی مانند محمد مدبر، حسین قوللر آقاسی و حسن اسماعیل زاده از شناختهشدهترینها هستند.
#نقاشی
#نقاشی_قهوه_خانه_ای
#ایران
#قهوه_خانه
#Painting
#Iran
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
«ظاهراً تعدادِ نوازندهها و متحدالشکل بودنِ لباسشون براشون مهمتره تا کوک بودنِ سازها و اجرایِ فواصلِ یکسان! 😂😂»
قبلاً یک پست از موسیقی گاملان گذاشته بودم و یکی از مخاطبان این نظر را نوشته بودند. راستش همین کامنت باعث شد به این فکر کنم که چرا بعضی از صداهای گاملان برای گوش ما اینقدر «ناکوک» یا عجیب به نظر میرسد. کمی دربارهاش تحقیق کردم و به چند نکته رسیدم.
اول اینکه گاملان الزاماً از همان منطق کوکی استفاده نمیکند که گوش ما به آن عادت کرده است. در گاملان جاوهای، دو نظام کوک مهم به نامهای sléndro و pélog وجود دارد. در sléndro پنج درجهٔ صوتی وجود دارد و در pélog هفت درجه، اما فاصلهٔ نتها در pélog مانند گامهای مساوی موسیقی غربی نیست. بنابراین اگر گوش ما که با سیستمهای موسیقایی دیگری تربیت شده، بخواهد آن را با معیار خودش قضاوت کند، طبیعی است که بعضی فواصل را «غلط» بشنود.
نکتهٔ دوم این است که حتی مفهوم «کوک بودن» در گاملان را نمیتوان کاملاً با معیار یک ساز یا یک استاندارد ثابت سنجید. هر مجموعهٔ گاملان یک مجموعهٔ ساز است و سازها در ارتباط با یکدیگر ساخته و تنظیم میشوند. در برخی سنتهای بالیایی، حتی سازهای جفت با اختلاف بسیار جزئی در ارتفاع صوتی نواخته میشوند و همین اختلاف، کیفیت صوتی لرزان و درخشان خاصی ایجاد میکند. البته این ویژگی را نباید به همهٔ انواع گاملان تعمیم داد.
نکتهٔ سوم، تفاوت در خودِ ساختار موسیقی است. در گاملان جاوهای، هیچ ساز واحدی قرار نیست مثل یک ساز اصلی بر کل اجرا مسلط باشد. هر ساز بخشی از ساختار کلی را بر عهده دارد و موسیقی بیشتر بر چرخههای ریتمیک و ملودیک، لایههای صوتی و تعامل میان سازها شکل میگیرد، نه بر هارمونی به معنای رایج در موسیقی غربی. گونگ بزرگ نیز چرخههای اصلی موسیقی را مشخص میکند.
پس شاید مسئله این نباشد که «آنها به کوک اهمیت نمیدهند». اتفاقاً گاملان یک نظام موسیقایی بسیار منظم و پیچیده دارد؛ فقط معیارهای نظم و زیبایی آن دقیقاً همان معیارهایی نیست که گوش ما انتظار دارد.
و این برای من بخش جالب ماجراست: زیبایی موسیقایی یک معیار جهانی و یکسان ندارد. گوش ما به مرور یاد گرفته بعضی فاصلهها، هارمونیها، صداها و حتی نوعی از هماهنگی را زیبا بداند؛ فرهنگ دیگری میتواند گوش خود را با روابط صوتی و ساختارهای متفاوتی تربیت کرده باشد.
این قطعه، «Welasan» از گروه Ajeng، نمونهای از موسیقی گاملان روستایی در منطقهٔ ساحل شمالی جاوه است؛ و شاید حالا بتوانیم آن را نه بهعنوان موسیقیای که «خوب کوک نشده»، بلکه بهعنوان موسیقیای با زیباییشناسی متفاوت گوش کنیم.
#گاملان
#زیبایی_شناسی
#اندونزی
#Gamelan
#Aesthetics
#Indonesia
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
گاملان نام یک ساز نیست؛ مجموعهای از سازها و سنتهای موسیقایی در اندونزی است که بهویژه در جاوه، بالی و لومبوک رواج دارد. این مجموعهها معمولاً از گونگها، متالوفونهای برنزی، طبلها و در برخی مناطق سازهایی مانند فلوت، کمانچه و سازهای زهی تشکیل میشوند.
اما گاملان یک موسیقی واحد هم نیست. گاملان جاوهای، گاملان بالیایی و گونههای سونداییِ جاوهٔ غربی، هرکدام سازبندی، نظام کوک، ساختار و کاربردهای متفاوتی دارند. برای مثال، گاملان جاوهای از دو نظام کوک مهمِ sléndro و pélog استفاده میکند، در حالی که در بالی گونههای متعددی مانند gong kebyar، angklung و semar pegulingan وجود دارد.
قطعهٔ این پست، «Welasan» از گروه Ajeng است؛ نمونهای از گاملان روستایی منطقهٔ ساحل شمالی جاوه.
#گاملان
#اندونزی
#Gamelan
#Indonesia
#Java
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
نعت Na't در ستایش پیامبر اسلام
به مناسبت سالروز ولادت پیامبر اسلام، این قطعه را از اجرای Chishty Sufi Sama Ensemble میشنویم؛ گروهی از پیروان سنت صوفیانهٔ چشتی که در شهر اجمیر شریف، یکی از مهمترین مراکز زیارت صوفیان در هند، فعالیت میکنند.
نعت گونهای از شعر و آواز مذهبی در ستایش پیامبر اسلام است. این قطعه با آواز Amjad Hussain اجرا شده و بخشی از یک اجرای زنده در سال ۲۰۱۱ است که توسط Smithsonian ثبت شده است.
موسیقی این گروه در سنت سماع و قوالی قرار میگیرد؛ جایی که آواز، تکرار، ریتم و موسیقی راهی برای تأمل، ذکر و تجربهای معنوی باشند.
در این اجرا، صدای خواننده در کنار آواز گروهی، دستزدن، هارمونیوم و سازهای کوبهای مانند طبلا و دهلک، فضایی میسازد که بهتدریج شدت و شور بیشتری پیدا میکند.
#نعت
#پیامبر_اسلام
#Nat
#Prophet
#Qawwali
#Sufi
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
در بخش قبل، با Chigualo و آیینهای مربوط به مرگ کودک آشنا شدیم. اکنون به شکل دیگری از مواجههٔ موسیقایی با مرگ میرسیم: Alabao.
سنت Alabao آواز آیینیِ سوگواری برای مردگان بزرگسال است؛ آوازهایی که معمولاً با حالوهوایی اندوهگین و بدون حضور یک گروه بزرگ ساز اجرا میشوند. در اینجا، پس از صدای ماریمبا، طبل و موسیقی جشن، چیزی سادهتر باقی میماند: صدای انسان.
قطعهای که میشنوید، «Santa María» نام دارد و از مجموعهٔ آرشیوی Smithsonian Folkways انتخاب شده است؛ مجموعهای که در دههٔ ۱۹۶۰ از موسیقی و آیینهای جوامع غرب کلمبیا و اکوادور ضبط شد.
این تفاوت شاید یکی از مهمترین چیزهایی باشد که تا اینجا در این پرونده دیدهایم:
در Currulao، موسیقی با جشن و حرکت همراه است.
در Arrullo، وارد قلمرو ایمان و قدیسان میشود.
در Chigualo، جامعه با مرگ کودک روبهرو میشود.
و در Alabao، موسیقی به آواز سوگ برای مردگان تبدیل میشود.
چهار جهان متفاوت؛ اما همه متعلق به فرهنگی که موسیقی را از زندگی روزمره جدا نمیکند.
#ماریمبا
#Alabao
#Marimba
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
بعد از جشنِ Currulao و آیین مذهبیِ Arrullo، حالا به یکی از متفاوتترین و تأثیرگذارترین بخشهای این سنت میرسیم: Chigualo.
مراسم Chigualo آیینی است که با مرگ کودک خردسال پیوند دارد. در سنت جنوب اقیانوس آرام کلمبیا، مرگ کودک با آیینها، آوازها و گردهماییای همراه میشود که معنای آن را نمیتوان فقط با واژهٔ «سوگواری» توضیح داد؛ موسیقی در اینجا بخشی از شیوهٔ مواجههٔ جامعه با مرگ است.
قطعهٔ «Falta el Uno» یک ضبط آرشیوی بسیار ارزشمند از سال ۱۹۶۷ است. Smithsonian محل و موقعیت اجرای آن را مشخصاً چنین ثبت کرده است: نوازندگان و خوانندگان حاضر در یک Chigualo، یا مراسم مربوط به مرگ کودک، در San Lorenzo.
همین نکته، این ضبط را فراتر از یک اجرای استودیویی میبرد؛ ما با صدایی روبهرو هستیم که در بستر یک آیین واقعی ثبت شده است.
در این بخش از پرونده، موسیقی دیگر نه برای جشن است و نه برای بزرگداشت قدیسان؛ بلکه به زبان جامعه برای روبهرو شدن با یکی از دشوارترین تجربههای انسانی تبدیل میشود: مرگ.
#ماریمبا
#Marimba
#Chigualo
#folklore_music
https://t.me/joinchat/SE5azYf6BlNbN4Xg
