fa
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

رفتن به کانال در Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

نمایش بیشتر
2 006
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-1730 روز
آرشیو پست ها
خودشه، از من بلندتره، مسلما زورم بهش نمیرسه ولی قرار نیست بذارم همینطوری کارمو یکسره کنه...🤌 اما بهش نمیاد که بخواد بجنگه، د
+1
خودشه، از من بلندتره، مسلما زورم بهش نمیرسه ولی قرار نیست بذارم همینطوری کارمو یکسره کنه...🤌 اما بهش نمیاد که بخواد بجنگه، درسته همین الان من یه فرد بنیادین رو کشتم و از دره پرت کردم پایین ولی خب...🗡❤️‍🔥 در کمال تعجب باهام کاری نمیکنه، انگار که... انگار که خودش هم با کارم موافق بوده، کاری بهم نداره. با دقت نگاهش میکنم، مهری توی گوشش نداره که نشون دهنده قدرتش باشه اما من اونقدر احمق نیستم که فکر کنم طرف ناله!
ولی درکمال تعجب دستم رو ول میکنه و صرفا میگه یه مرد بنیادین اون پایین افتاده و مرده منم میگم والا کسی رو ندیدم همین الان از اونجا اومدم.
بعد به ارومی ازش جدا میشم و راهم رو میکشم و میرم🫠 با این امید که زنده گذاشتنش بعدا برام دردسر نشه!🕯✨️ وقتی خاموشی تموم میشه به مغازه ای میرمتا لیستی که بهم دادن رو تهیه کنم و با خودم ببرم.✨️

جسد رو بلند میکنم و از بالای دیوار پرتش میکنم توی پرتگاه. کارم تموم شده🏞🩸✨️ و میخوام از اونجا دور بشم که تیکه کاغذی روی دیو
جسد رو بلند میکنم و از بالای دیوار پرتش میکنم توی پرتگاه. کارم تموم شده🏞🩸✨️ و میخوام از اونجا دور بشم که تیکه کاغذی روی دیوار توجهم رو جلب میکنه.📄 اعلامیه ای از طرف پادشاهی، برای دستگیری گروه "فی‌یردوات" گروهی که من عضوش هستم. ⛓️ از حرصم کاغذو میکنم و میذارم توی جیبم و برمیگردم تا از اونجا دور بشم که📜 به جسمی سخت برخورد میکنم و دستی دور مچم گره میخوره...

یهو دستش به پشت گردنم میخوره و محکم منو به دیوار میکوبه! صداش چندشش رو توی گوشم میشنوم که میگه "هیس هیس هیس؛ نال کوچولوی خوبی
یهو دستش به پشت گردنم میخوره و محکم منو به دیوار میکوبه!
صداش چندشش رو توی گوشم میشنوم که میگه "هیس هیس هیس؛ نال کوچولوی خوبی باش" وقتی به فکرم میاد که با چند نفر دیگه اینکارو کرده🩸❤️‍🔥
خونم به جوش میاد، همون لحظه کلاهک مخفی که روی دندونم بود رو با فشار دهن فعال میکنم ❤️‍🔥🪄 و وردی رو به زبون میارم و خدای کلود (خدای هوا) رو به جونش میندازم تا تمام هوا رو از ریه هاش بکشه بیرون! 🌬✨️ همینه، حالا دیگه توی چنگ خودمه، کارمو باهاش آهسته پیش میبرم زخم های زیاد بهش میزنم، حرفایی که تو دلم بود رو بهش میزنم و از اینکار لذت میبرم⛓️🩸
ولی وقت تنگه، پس دستش رو میبرم، حرف آخرم رو بهش میزنم و میگم که خانواده‌ش بهش سلام رسوندن و بعد گلوشو میبرم🗡🩸

معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️ سریع به سمت شب تاریک و برفی قدم میذارم و سعی میکنم زودتر از اونجا دور بشم🌌✨️ اما نه او
معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️
سریع به سمت شب تاریک و برفی قدم میذارم و سعی میکنم زودتر از اونجا دور بشم🌌✨️ اما نه اونقدر سریع که طارک نتونه پیدام کنه! از مغازه هایی که توی خاموشی به سر میبرن رد میشم و رد چکمه هام روی برف های سرد و یخ زده میوفتن از پله های گودال بلا و بالاتر میرم تا به طبقه های بالاتر میرسم جایی که بالاخره نزدیک میشه، منتظر میمونم تا نزدیک تر بیاد که...

معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️ حالا وقت زیادی ندارم و وقتی بهم نزدیک میشه تا پیشنهاد های کثیفش رو بهم بده... سعی میکنم
+1
معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️
حالا وقت زیادی ندارم و وقتی بهم نزدیک میشه تا پیشنهاد های کثیفش رو بهم بده... سعی میکنم آروم بمونم و دستم رو به سمت خنجری میبرم که زیر لباسم پنهون کردم🗡✨️ اما در همون لحظه لنتی در یهو باز میشه و حدس بزن کی اونجاست؟! همون مرد لنتی... اما نیومده بود بهم حمله کنه یا جلومو بگیره، صرفا داخل شد و جلوی هر اتفاقی که قرار بود بیوفته رو گرفت💔 حالا باید از اونجا خارج میشدم، به هرحال طارک دنبالم میاد.🫠

معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️ طارِک رِلِکن. لباس قرمز و بازی که امشب پوشیدم مخصوص این عوضیه!🥷♥️✨️ میخوام توجهش رو جل
معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️
طارِک رِلِکن. لباس قرمز و بازی که امشب پوشیدم مخصوص این عوضیه!🥷♥️✨️ میخوام توجهش رو جلب کنم و متوجه من بشه، باید متوجه من بشه! ♥️✨️ و همینطور هم میشه... زمانی که شروع میکنم و موسیقی رو مینوازم و تموم میشه💃🏻✨️ میبینم که همگی به من زل زدن از جمله طارک، اما...❤️‍🔥 اما فرد دیگه ای هم توجهش بهم جلب شده که از این وضعیت خوشم نمیاد، همون مردی که روی پلکان مسیر منو سد کرد🤌 حالا برگشته و حواسش هم به منه، این چیز خوبی نیست.
به هرحال بعد اجرا به سمت سرویس بهداشتی میرم و خوب میدونم طارک هم قراره دنبالم کنه و دیر یا زود بیاد داخل...

معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️ سعی میکنم عادی جلوه کنم و از کنارش روی پلکان رد بشم و برم ولی همون لحظه با صدای بم و عم
معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️
سعی میکنم عادی جلوه کنم و از کنارش روی پلکان رد بشم و برم ولی همون لحظه با صدای بم و عمیقش جلومو میگیره سعی میکنه روبند قرمز رنگی رو که روی صورتم زدم کنار بزنه♥️✨️ اما سریع دستش رو نگه میدارم و میگم که روبند بخشی از اجرای امشب منه!💃🏻✨️
و راهم رو میکشم و میرم داخل سالن، وقتی داخل میشم و چهره مورد نظرم رو نمیبینم عصبی میشم و سعی میکنم یواشکی پیداش کنم...
و در عین حال به سمت بخش اجرا میرم تا مراسم امشب رو شروع کنم تا اینکه چشمم بهش میخوره❤️‍🔥

معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️ ترسیده‌ام! با اینکه بارها اینکارو انجام دادم و میدونم باید چطوری رفتار کنم✨️ اما این دف
+2
معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️
ترسیده‌ام! با اینکه بارها اینکارو انجام دادم و میدونم باید چطوری رفتار کنم✨️ اما این دفعه استرس متفاوتی به جونم افتاده...
لباسی که امشب پوشیدم مخصوص همینکاره، باید وارد اون کلاب بشم، خوانندگی کنم، توجه اون یه فرد مورد نظرو جلب کنم و ادامه داستان.🥷✨️
ولی انتظار اینو نداشتم که همون بدو ورود به یکی برخورد کنم و حس کنم که از همین اول ماموریت لو رفتم!🫠

کتاب جذاب و رویایی امون📚💖 وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️ داستانی مهیج و خاص📚✨️ داستانی کاملا متفاوت با قوانین خاصش❤️‍🔥⚖️ نوشت
+2
کتاب جذاب و رویایی امون📚💖
وقتی که از ماه زاده شد🌙✨️
داستانی مهیج و خاص📚✨️ داستانی کاملا متفاوت با قوانین خاصش❤️‍🔥⚖️ نوشتاری کاملا متفاوت خاص که قرار شمارو محو خودش کنه 😌🤌

کتاب جدیدمون با بهترین طراحی داخلی📚✨️ و زیبایی خاص ✨️ تاحالا اینقدر خاص هم به داخل کتاب هم بیرون کتاب توجه نشده😌🤌
+4
کتاب جدیدمون با بهترین طراحی داخلی📚✨️ و زیبایی خاص ✨️ تاحالا اینقدر خاص هم به داخل کتاب هم بیرون کتاب توجه نشده😌🤌

🌙توی این دنیا ماه های زیادی توی آسمون هستنش که هرکدوم از اون ماه ها یه اژدها هستن و هرلحظه میتونن سقوط کنن و به شکل و فرم اص
🌙توی این دنیا ماه های زیادی توی آسمون هستنش که هرکدوم از اون ماه ها یه اژدها هستن و هرلحظه میتونن سقوط کنن و به شکل و فرم اصلیشون برگردن🐉✨️

نویسنده دنیایی متفاوتی درست کرده که اندازه گیری زمان در این کتاب متفاوته⏱️✨️
ولی باید بگم موجوداتی که آفریده هم متفاوته موجوداتی که تو تمام داستان ها یک نماد ولی اینجا کاملا متفاوته🌍✨️🪄

🌘نویسنده دنیایی خاص خلق کرده روز و شب توی این داستان بر اساس طلوع و غروب آفتاب نیست و با شفق های قطبی اندازه گیری میشه و به
+2
🌘نویسنده دنیایی خاص خلق کرده
روز و شب توی این داستان بر اساس طلوع و غروب آفتاب نیست و با شفق های قطبی اندازه گیری میشه و به "شب" میگن "خاموشی" 🌌🌗

این کتاب کلا فرق داره حتی قوانین اش هم فرق داره یک کتاب کلا خاص و ماورایی هستش🤌📚✨️

یک کتاب آوردم براتون که به شدت داستان عجیب و متفاوتی داره📚✨️ یک کتاب با ژانر فانتزی و جادویی📚🔮✨️
موجوداتی که همه جادویی هستن و قدرت های خاصی دارن🐉✨️

من اومدم برای معرفی کامل کتاب❤️‍🔥📚✨️

سلامممم

شما فقط حجم نگاه ❤️‍🔥🤌
شما فقط حجم نگاه ❤️‍🔥🤌

آماده یک کتاب فانتزی صفحه رنگی دیگه هستین😌🤌

از اون کتاب بزرگا میخوام معرفی کنم📚✨️ که خیلیییی جذابههه❤️‍🔥