کتابفروشی رزا📕🌸
رفتن به کانال در Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
نمایش بیشتر2 006
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1930 روز
آرشیو پست ها
2 006
«حالا یه بار کافه نری که نمیمیری»
«چندتا آهنگ نتونی تو اسپاتیفای گوش ندی که نمیمیری»
«چندتا کتاب نخری که نمیمیری»
اتفاقاً کمکم میمیریم….
زندگی فقط زنده بودن نیست؛ همین خوشیهای کوچیکه: کتاب،قهوه، موسیقی، دورهمی، شبگردی، خریدای الکی. وقتی یکییکی ازت گرفته بشن، فقط نفس میکشی.
@time_of_study📕
2 006
+2
سه کتاب + ۳۵ تا هدیه رایگان📚🎁
رزابوک با سه کتاب فانتزیِ خفن و «تخفیفات ویژه» برگشته! ❤️🔥
🎁 هر کتاب = یک پک هدیه اختصاصی
❌ ۲۴ ساعت مهلت داری❌
فقط یه کلیک فاصله داری!👇🏻
ble.ir/rosa_bookstore
2 006
سلام بچه ها❤️
بعد از حدود ۴ ماه فعالیت نداشتن توی بله چنل زدم برای ادامه کارم برای همه زحمتهایی که سالها کشیدم زدم🥲
سفارش و ارسال به صورت محدود باز شده ولی برنامه ایی برای معرفی کتاب مثل قبل نداریم.
ممنون که حامی من و تیم رزا بوک هستین🙏🏻🌸
کتاب فروشی رزا | rosabookstore📚
لینک چنل بله :
http://ble.ir/rosa_bookstore
2 006
جدیدترین کتاب نشر مجازی + ۱۰ تا هدیه رایگان🎉🎁
“شوالیه و شاپرک” رو به همراه ۱۰ تا هدیه و تخفیف ۲۰۰ هزار تومانی همین الان از رزا بوک بخر!📚✨
ثبت سفارش از طریق کانال رزا بوک در بله:
http://ble.ir/rosa_bookstore
2 006
سلام بچه ها❤️👋🏻امیدوارم همگی خوب باشین🥺😌حقیقت اینه… حالِ هیچکدوممون خوب نیست.
ولی زندگی ادامه داره…شاید برای همین بعضی وقتها پناه میبریم به قصهها… به کتابی که یادمون بیاره هنوز میشه جورِ دیگهای دید، جورِ دیگهای نفس کشید...🫠
بعد از حدود ۴ ماه فعالیت نداشتن به ناچار و موقت توی بله چنل زدم برای ادامه کارم برای همه زحمتهایی که سالها کشیدم زدم🥲
سفارش و ارسال به صورت محدود باز شده ولی برنامه ایی برای معرفی کتاب مثل قبل نداریم.
ممنون که حامی من و تیم رزا بوک هستین🙏🏻🌸
کتاب فروشی رزا | rosabookstore📚
لینک چنل بله :
http://ble.ir/rosa_bookstore
2 006
+2
کتاب_تا پای مرگ📚☠️✨️
این کتاب از سری مجموعه های جک ریچر هست که قبلا هم دو کتابش به اسم((صف نیمه شب)) ، ((دوازده نشانه)) رو ازش معرفی کردیم.😌🤌🔥✨️📚🖨نویسنده:لی چایلد 🩸✨️ ☠️ژانر: اکشن / جنایی🩸✨️ ☠️ناشر:نشر کتابسرای تندیس🩸✨️ ☠️تعداد صفحه:: [ 559 صفحه]🩸✨️ ✨️🔥‼️قیمت کتاب (( 360 هزار تومان))‼️🔥✨️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
2 006
+2
معرفی روز دوم کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸و همینطور هم شده بود، راس ساعت پنج عصر که جمعی از مامورین افبیآی جمع شده بودن تا با حضور هالی یه پرونده رو بررسی کنن✨️👀📑 بعد از عدم حضورش، متوجه ناپدید شدنش شدن!🫠🤌 اما هالی یه مامور افبیآی ساده نبود، آدم ارزشمندتری بود، دختر رئیس ستاد مشترک، ژنرالی که توی دفتر کاخ سفید و برای رئیس جمهور کار میکرد 🔥🤌👀✨️ و حالا یه خبر مهم از شیکاگو به دستش رسیده بود. اونهم اینکه دخترش گم شده!⛓️✨️💔☠️
2 006
+2
معرفی روز دوم کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸بهم گفتن اگر سر و صدا نکنم و حرف اضافه نزنم، ممکنه زنده بمونم. 👀✨️🫠🤌 هم خودم و هم هالی! بعد برامون غذا آوردن و از گاوداری رفتن.✨️🌸 با چنگالی که داشتم، قفل زنجیری که دستم رو بسته بود باز کردم و نگاهی به اطراف انداختم.⛓️✨️🫠 هوا کاملاً تاریک شده بود و چیزی نمیشد دید. هیچ جایِ خوششانسیای برای ما وجود نداشت☠️✨️🩸👀 فقط میتونستیم به این موضوع امیدوار باشیم که همکارهای هالی وقتی توی جلسه حاضر نشده، نگرانش شدن و دنبالش گشتن.👀🤌✨️🔥
2 006
+2
معرفی روز دوم کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸پس حسابی از شهر دور شده بودیم و قطعاً مارو جایی آورده بودن که هیچ آدمی وجود نداشت. 🫠 کامیون دوباره به حرکت دراومد و چند لحظه بعد از توقف مجددش، در رو به رومون باز کردن. ✨️ مواجه شدن با آدمهایی که با شاتگان و دوتا گلاک تو رو نشونه گرفتن، اصلاً تصویر خوشایندی نیست. 👀✨️🤌 به زور مجبورمون کردن پیاده بشیم. هالی رو به یکی از نردههای گاوداری که کاملاً متروکه بود بستن. ⛓️✨️🔥 هالی سعی کرد تهدیدشون کنه، بهشون گفت که مامور افبیآی هست و این کارشون یه دردسر بزرگ براشون درست میکنه. 👀✨️☠️🤌 اما همونطور که حدس میزدم، اونا خودشون از هویتِ هالی خبر داشتن. 🫠🤌 بعدش سراغ من اومدن، همونطور که با فاصله من رو هم با زنجیر به نردههای گاوداری میبستن ازم پرسیدن کیام؟⛓️☠️✨️💔 گفتم که اسمم جکریچر هست، دربان یه کلوب شبانه توی شیکاگو هستم؛ یه رهگذر عادی بودم و اتفاقی اون لحظه به هالی کمک کردم.👀✨️🩸💔
2 006
+1
معرفی روز اول کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸کامیون مدت طولانیای مسیری رو طی کرد؛ هربار که از جایی میپیچید، سعی میکردم حدس بزنم که با توجه به مسافتی که طی کردیم، الان ممکنه به کجا رسیده باشیم.✨️ تا اینکه کامیون از سطح صاف آسفالت، واردِ یه زمین ناهموار شد. ✨️ هر چهقدر که پیش میرفت این ناهمواری بیشتر میشد. میتونستم حدس بزنم که این زمین خاکی مربوط به یه مزرعه یا اینجور جاییه.🫠💔✨️ کمی که گذشت، کامیون متوقف شد و در سمت شاگرد باز شد. چند لحظه بعد صدای باز شد یه در بزرگ اومد.✨️👀⛓️ هالی گفت که میتونه بویِ گاوداری رو استشمام کنه.🐂✨️👀
2 006
+2
با همچین کیفیت بالا👀🔥✨️
و با همچین تعداد صفحه ای که داره💖
اونم با قیمت کاملا شگفت انگیز و جذاب😍🔥✨️
قیمتی کاملا اقتصادی 🔥✨️🤌
مطمعنم که خودتون جدیدا دیدین که قیمت های کتاب ها چقدر افزایش پیدا کرد🫠💔✨️
ولی رزا بوک برای شما با قیمتی کاملا اقتصادی در اختیار شما قرار میده🌸✨️🥰
2 006
مجموعه کتاب های جک ریچر 📚✨️⛓️کتاب هایی خاص و خفن که📚✨️🔥🤌 به شدت قیمتشون مناسب و اقتصادی هست🔥🤌😌✨️ و همینطور پر طرفدار در ژانر اکشن و جنایی🩸☠️✨️😌🤌
2 006
+2
کتاب_تا پای مرگ📚☠️✨️
این کتاب از سری مجموعه های جک ریچر هست که قبلا هم دو کتابش به اسم((صف نیمه شب)) ، ((دوازده نشانه)) رو ازش معرفی کردیم.😌🤌🔥✨️📚🖨نویسنده:لی چایلد 🩸✨️ ☠️ژانر: اکشن / جنایی🩸✨️ ☠️ناشر:نشر کتابسرای تندیس🩸✨️ ☠️تعداد صفحه:: [ 559 صفحه]🩸✨️ ✨️🔥‼️قیمت کتاب (( 360 هزار تومان))‼️🔥✨️ @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
2 006
+2
معرفی روز اول کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸بهش گفتم اونا قصد کشتنش رو ندارن، جون عصاش رو هم توی کامیون انداختن و این یعنی زنده میخوانش! 🩸👀⛓️✨️ چند لحظهای به فکر فرو رفت و ازم پرسید شغلم چیه؟✨️🫠 گفتم دربان، و هیچ کسی منتظرم نیست که متوجه نبودنم بشه. مشخص بود که نپذیرفته اما چیزی نگفت. در حال فقط باید روی نجاتمون تمرکز میکردیم. ما گروگان گرفته شده بودیم و معلوم نبود با چه افرادی رو به رو هستیم. ⛓️✨️🕯 هالی گفت که ساعت پنج جلسه داره و غیبتش باعث میشه متوجه مفقود شدنش بشن✨️👀 و این بهم امیدواری میداد. آیا میتونستیم جون سالم به در ببریم؟ اصلا برای چی اون رو گروگان گرفته بودن؟🫠🔥✨️🤌
2 006
+2
معرفی روز اول کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸گفتم که از لباسهای گرون قیمتش مشخصه که آدم ثروتمندی هست و حتما هر هفته دوشنبهها میاد و لباسهاش رو از خشکشویی میگیره.🔥😌🤌 و قطعاً پلیس یا مامور افبیآی هست چون وقتی کیفش رو روی زمین انداختن تونستم از سنگینیش متوجه بشم که یه اسلحه رو حمل میکرده، ⛓️🩸🔥✨️ مهمتر از همه، آدمهای معمولی در مواجه شدن با گروگانگیری و دیدن اسلحه، فریاد میکشن و تقلا میکنن. 👀🫠🤌 اما اون هیچکاری نکرده و کاملاً خونسرد بوده، درست شبیه یک آدم آموزشدیده و حرفهای.👀🔥✨️🩸 توی سکوت به حرفهام گوش میداد و بعد با خنده تایید کرد، گفت مامور افبیآی هست و پاش توی فوتبال آسیب دیده.🔥✨️🩹
2 006
معرفی روز اول کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸کاملاً مشخص بود طبق یه برنامه خاص پیش رفتن و حسابی کارکشتهان. 👀✨️🤌 بهشون نمیاومد زورگیرهای خیابونی تازهکار باشن! وقتی به یه مقصد نامعلوم رسیدیم مجبورمون کردن پیاده شیم و سوار یه کامیون بشیم و در همون حال عصای زن رو هم پرت کردن توی کامیون و در رو بستن. 🫠 همهجا تاریک شد و ماشین به راه افتاد. تا مدتی سکوت بود و حرفی بینمون رد و بدل نمیشد. 🕯✨️ تا اینکه بالاخره زن خودش رو معرفی کرد و گفت اسمش "هالی جانسون" هست و من هم گفتم که "جک ریچر" هستم.🕯✨️🫠🤌 بهش گفتم این قطعاً یه گروگانگیری بوده و من مطمئن هستم که هدفشون من نبودم! ⛓️✨️🩸👀 چون هیچکسی من رو نمیشناسه و حضورم اونجا کاملا تصادفی بوده. در صورتی که این گروگانگیری اصلاً تصادفی به نظر نمیاد و کاملا برنامهریزی شدهست!🔥✨️🩸⛓️ هالی تعجب کرده بود، ازم پرسید چرا اینطور فکر میکنم، که بهش توضیح دادم؛👀🤌✨️
2 006
+2
معرفی روز اول کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸این اصلاً موقعیتی نبود که انتظارش رو داشته باشم، سعی کردم آنالیزشون کردم.👀🔥✨️
مردی که مقابل من بود، مصمم و شجاع به نظر میرسید، این رو از گرهی که میون ابروهاش بود میفهمیدم، به علاوه، لولهی اسلحهای که به سمتم گرفته بود اصلاً نمیلرزید! 🔥👀✨️🩸این نشون میداد که با آدمهایی کارکشته طرف هستیم، نه من و نه زن هیج واکنشی نشون ندادیم.🫠🤌
مردها جلو اومدن و با فحش مارو به سمت سواری ای که کنار خیابون پارک شده بود هدایت کردن و مجبورمون کردن که سوار شیم و بعد با یک دستبند، مارو بهم دستبد زدن! ⛓️✨️🩸تمام طول مسیر داشتم چهرهی کسایی که مارو گروگان گرفته بودن، به علاوه رانندهشون رو آنالیز میکردم.👀🔥✨️🩸
2 006
+1
معرفی روز اول کتاب_تا پای مرگ📚✨️🩸اون روز طبق معمولِ همیشه داشتم خیابونهارو بی هدف طی میکردم و میخواستم از در خروجی یه خشکشویی رو به خیابون بیرون برم که در توی صورتم باز شد✨️🫠 و همونطور که به یه زن برخوردم، یه عصا جلوی پام روز زمین افتاد. اون زن تقریباً ۲۵ ۲۶ ساله به نظر میرسید.🌸✨️
پاش آسیب دیده بود و چند کیسهی بزرگ پر از لباس دستش بود. نگاهش رو که از من گرفت و به عصاش دوخت، خم شدم و عصارو برداشتم و به دستش دادم و بعد مودبانه کیسههای لباسها رو ازش گرفتم و روی دوشم انداختم.🪽✨️💖🫠بازوم رو به سمتش دراز کردم و زن با حالتی خجالتزده دستم رو گرفت. 🌸✨️
هنوز چند قدم راه نرفته بودیم که دوتا مرد با هفتتیر جلومون رو گرفتن!🩸✨️🔥