fa
Feedback
کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

رفتن به کانال در Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin

نمایش بیشتر
2 068
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-2630 روز
آرشیو پست ها
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ اون‌وقت چه‌طور می‌تونستم خودم روز از منجلابی به اسم عشق نجات بدم؟ قرار گرفتن در کنارِ کی
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
اون‌وقت چه‌طور می‌تونستم خودم روز از منجلابی به اسم عشق نجات بدم؟ قرار گرفتن در کنارِ کینگ‌فیشر، درست مثل راه رفتن لبه‌ی تیغ عشق و نفرت بود. من قرار بود که به کدوم سمت بیفتم؟

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ آیا می‌تونستم به فِی‌ها کمک کنم؟ می‌تونستم به زیلوران برگردم و برادرم هیدن و اِلروی رو ن
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
آیا می‌تونستم به فِی‌ها کمک کنم؟ می‌تونستم به زیلوران برگردم و برادرم هیدن و اِلروی رو نجات بدم؟ اگر توی بلبشوی این اوضاع، قلبم رو به مردی می‌دادم که هزاران سال ازم بزرگ‌تر بود و برای همه، تجسمی از مرگ بود، چی؟

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ اما نمی‌دونستم که بعد از شناختنِ کینگ‌فیشر، فاصله گرفتن ازش سخت می‌شه! نمی‌دونستم که اون
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
اما نمی‌دونستم که بعد از شناختنِ کینگ‌فیشر، فاصله گرفتن ازش سخت می‌شه! نمی‌دونستم که اون واقعاً کیه و در گذشته، چه اتفاقی براش افتاده. اون توسط کوییک سیلور گرفتار شده بود و اگر زنجیرش رو از گردنش بیرون می‌آوردن، تمام ذهنش در برابر دیوانگیِ کوییک سیلور ناتوان می‌شد.

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ اما نه، نباید اجازه می‌دادم این افکار گریبان‌گیرم بشن! من یه کیمیاگر لعنتی بودم و تنها و
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
اما نه، نباید اجازه می‌دادم این افکار گریبان‌گیرم بشن! من یه کیمیاگر لعنتی بودم و تنها وظیفه‌ام این‌جا این بود که کوییک سیلور رو بیدار کنم و با ساختن یادگار مقدس، به فی‌ها کمک کنم که توی جنگشون پیروز بشن، و بعد باید به زیلوران برمی‌گشتم تا برادرم هیدن و مردم بخش سوم رو از خشم ملکه مدرا نجات بدم.

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ با وجود این‌که کینگ‌فیشر می‌گفت که دیگه نیازی به خون ندارن، اما نمی‌تونستم چشم از دندون‌
+1
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
با وجود این‌که کینگ‌فیشر می‌گفت که دیگه نیازی به خون ندارن، اما نمی‌تونستم چشم از دندون‌هاش بردارم. خصوصاً وقتی می‌خندید و دندون‌های نیش تیزش رو به نمایش می‌گذاشت. میلی عجیب توی دلم وول می‌خورد. که دلم می‌خواست اون من رو گاز بگیره!

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ اما این پایانِ تمام رازها نبود، اون ادامه داد که هزاران سال پیش، اجداد فِی‌ها گرفتار نفر
+1
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
اما این پایانِ تمام رازها نبود، اون ادامه داد که هزاران سال پیش، اجداد فِی‌ها گرفتار نفرین خون می‌شن؛ اون‌ها دندون‌های نیش تیز داشتن و خونِ هم‌نوعان من رو می‌نوشیدن.

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ اون بهم گفت زمانی ایولیا پر از کیمیاگرانی مثل من بوده که از کوییک سیلور استفاده‌های زیاد
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
اون بهم گفت زمانی ایولیا پر از کیمیاگرانی مثل من بوده که از کوییک سیلور استفاده‌های زیادی می‌بردن؛ کوییک سیلور ناپایدار هست اما اگر با پوست بدون پوشش برخورد کنه، باعث مرگ اون شخص می‌شه! پس کیمیاگران کوییک سیلور رو توی یک شی‌ء می‌ذارن تا محافظ‌شون باشه.

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ اون بی‌نزاکت و رک بود. کاری می‌کرد که از خجالت سرخ بشم و از عصبانیت دلم بخواد یه مشت توی
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
اون بی‌نزاکت و رک بود. کاری می‌کرد که از خجالت سرخ بشم و از عصبانیت دلم بخواد یه مشت توی صورتش بکوبم! اما در عین‌حال، تنها کسی بود که صادقانه و بی‌پرده باهام حرف می‌زد....

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ اما تحمل کینگ‌فیشر سخت و طاقت فرسا بود؛ اون صورت زیبا و نفس‌گیری داشت. هربار که بی‌اختیا
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
اما تحمل کینگ‌فیشر سخت و طاقت فرسا بود؛ اون صورت زیبا و نفس‌گیری داشت. هربار که بی‌اختیار بهش زل می‌زدم، تپش قلبم بالا می‌رفت و اون با گوش‌های تیز و شنوایی‌ بالاش، تاپ تاپ قلبم رو می‌شنید و مسخره‌ام می‌کرد!

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ من برای برگشتن به زیلوران، مجبور بودم که با کینگ‌فیشر کار کنم، مجبور بودم اون رو تحمل کن
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
من برای برگشتن به زیلوران، مجبور بودم که با کینگ‌فیشر کار کنم، مجبور بودم اون رو تحمل کنم و کاری که ازم می‌خواد رو انجام بدم، تا بتونم بار دیگه به زیلوران و بخش سوم برگردم و برادرم هیدن رو نجات بدم. البته، این در صورتی بود که برادرم زنده باشه!

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ کاری که خودم هم نمی‌دونستم چه‌طور انجامش دادم، اما به یاد داشتم که از بچگی، هربار بی‌اخت
+1
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
کاری که خودم هم نمی‌دونستم چه‌طور انجامش دادم، اما به یاد داشتم که از بچگی، هربار بی‌اختیار و بدون دخالت دست، اشیا رو تکون می‌دادم!

معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀ فِی‌ها معتقد بودن که من یک کیمیاگر هستم؛ هم‌نوعان من هزاران سال پیش از بین رفته بودن و ح
معرفی روز سوم کتاب کوییک سیلور🧝🏻‍♀
فِی‌ها معتقد بودن که من یک کیمیاگر هستم؛ هم‌نوعان من هزاران سال پیش از بین رفته بودن و حالا، من درحالی که با مرگ هیچ‌ فاصله‌ای نداشتم، موفق شده بود کوییک سیلور رو بیدار کنم و دروازه‌ی بین دنیای انسان‌ها و فِی‌ها رو باز کنم....

بریم برای معرفی روز آخر کتاب😍

همینطور داره تعداد هدیه های کتاب هم همینجور‌محدود و محدودتر میشه🫠
همینطور داره تعداد هدیه های کتاب هم همینجور‌محدود و محدودتر میشه🫠

رسیدیم به روز اخر معرفی کتاب و میبینم شدت سفارش هاتون بیشتر شده

همینطور داره تعداد هدیه های کتاب هم همینجور‌محدود و محدودتر میشه🫠
همینطور داره تعداد هدیه های کتاب هم همینجور‌محدود و محدودتر میشه🫠

خب خب رسیدیم به روز اخر معرفی کوییک سیلور و مهلت اخر برای داشتنش🥹

اگر بدونید چقدر خوشحال میشم وقتی عکس سفارشاتون رو میفرستید🤩🤭 ممنون از اعتماد و خریدتون 😍🌸
+4
اگر بدونید چقدر خوشحال میشم وقتی عکس سفارشاتون رو میفرستید🤩🤭 ممنون از اعتماد و خریدتون 😍🌸

سلام🤭♥️ روزمونو با رضایت شما شروع کنیم 😍 وقتی بسته ها به دستتون میرسه من خوشحال ترینم بچه ها 💛 ممنون از اعتماد و خریدتون �
+1
سلام🤭♥️ روزمونو با رضایت شما شروع کنیم 😍 وقتی بسته ها به دستتون میرسه من خوشحال ترینم بچه ها 💛 ممنون از اعتماد و خریدتون 🌸

سرزمین ایوَلیا🏰❄️ 🌨سرزمین فِی‌هاست، کاخ زمستانی توی اون بنا شده، هر روز برف می‌باره و هوای اون‌جا به شدت سرده، بی‌آبی توی ا
+2
سرزمین ایوَلیا🏰❄️
🌨سرزمین فِی‌هاست، کاخ زمستانی توی اون بنا شده، هر روز برف می‌باره و هوای اون‌جا به شدت سرده، بی‌آبی توی ایولیا هیچ معنایی نداره. 🧝🏻‍♀ انواع موجودات افسانه‌ای مثل ساتیر و گابلین و... اون‌جا زندگی می‌کنن و اون‌ها مدت‌هاست که درگیر جنگ هستن ⚱برخلاف زیلوران که توی اون طلا ارزش زیادی داره، توی ایولیا به نقره بهای بیشتری میدن. 🌳اون‌جا پر از جنگله. موجوداتش دسترسی‌های زیادی به جادو دارن، انسان‌ها رو پایین‌تر از خودشون می‌دونن 🌤فقط یه خورشید توی آسمونش هست که اون‌هم پشت ابرها پنهون شده‌.