کتابفروشی رزا📕🌸
رفتن به کانال در Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza
نمایش بیشتر1 984
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
1 984
+1
فقط و فقط امشب و فردا میتونید کتاب«مادونایی با پالتوی خز» رو ثبت سفارش کنید
اونم با قیمت:۱۸۰تومان و امضای مترجم 😍
❌چاپ های بعدی این کتاب هم افزایش قیمت داره هم امضای مترجم رو نداره دیگه@time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin
1 984
+1
اگه دنبال یک داستانی با ژانر عاشقانه کلاسیک هستید اصلا این کتاب رواز دست ندید🥹
1 984
🟥مادونایی با پالتوی خز🟥
📜۱۸۷صفحه
📜چاپ اول
📜قیمت:۱۸۰تومان
⭐️اگر این کتاب تا فردا ثبت سفارش کنید به همراه امضای مترجم ارسال میشه براتون🥹
‼️قیمت این کتاب در چاپ های بعد افزایش پیدا میکنه و میشه۲۱۰تومان
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
1 984
+1
حالا قرار بود راز هایی از گذشتهاش برملا بشه که نشون بده زندگی رائف اونقدرا هم به رنگ خاکستری نبوده🙂
1 984
رائف مردی درونگرا کسی که مثل صندوقچه ای از اسرار بود.
کسی که احساسات خیلی وقت بود که در درونش مرده بود🫠1 984
+1
📌حواستون باشه که سوپرایز ویژه رزا رو از دست ندید🫠
چون جلد های بعدی هم افزایش قیمت داره و دیگه هم امضای مترجم رو نداره💔
1 984
+1
😍مادونایی با پالتوی خز😍
کتابی که متنش روی قلب هامون هک میشه و از اون دسته کتابایی هست که اصلا فراموش نمیشه کرد🥹
🖇۱۸۷صفحه✨
🖇همراه با امضای مترجم✨
🖇چاپ اول✨
🖇قیمت:۱۸۰تومان✨
‼️البتههه این قیمت مخصوص چاپ اوله و قیمت چاپ های بعدیش افزایش پیدا میکنه و میشه۲۱۰تومان
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
1 984
‼️کتابه خفن و جذابه امروزمون یک سوپرایز خیلی ویژم درکنارش داره که مخصوص شما رزا بوکی های عزیزمه🥹
‼️سوپرایزمون این هست که کتاب با امضای مترجم براتون ارسال میشه😌😍
1 984
اما اون هیچ جوره راضی نمیشد تا زمانی که چشمه اشکم جوشیدو جلوی رائف به گریه افتادم تا بالاخرهه رضایت داد. فقط یک شب مهلت داشتم برای خوندنش‼️پس دفترچهاش رو با خودم به خونه بردم و بلافاصله شروع به خوندش کردم👀
1 984
بهش التماس کردم و ازش خواستم که بزار دفترچه رو بخونم....🫣
بهش گفتم دلم میخواد بدونم آدم ها چه بلایی سرش آوردن که به این مرحله از بیتفاوتی و نا امیدی رسیده🫠1 984
+1
رائف دیگه حالش خوب نبود سینهاش خس خس میکرد و دیگه نمیتونست نفس بکشه...
زمانی که دفترچه رو توی وسایل دید ازم خواست که پرتش کنم توی شومینه تا بسوزه😶
ولی من دلم نمیخواست این کار رو کنم چون فهمیدم این دفترچه خاطرات رائف افندی بود🙂↔️
1 984
ازم خواست که از کشوی میزش توی محل کار همه وسایلش رو بیارم پس کلیدشو گرفتم. فردای اون روز تمام خرت و پرتهاش رو جمع کردم و به خونهاش بردم👣حتی اون دفترچه سیاهی که عادت داشت بهش نگاهی بندازهام بین وسایل بود🫴🏻
1 984
ولی با وجود کم حرف بودن رائف نمیتونستم هیچ اطلاعاتی درباره خودش یا حتی گذشتش به دست بیارم....
تا اون روزی که حالش حسابی بد شد و دکتری رو بالای سرش آوردیم که تشخیص داد رائف بیماری ذاتالریه گرفته😓
1 984
+1
به خاطر مریضی های پی در پی رائف پام به خونش باز شده بود.
هرچقدر بیشتر رفت و امد میکردم بیشتر دلم میخواست که بشناسمش😅
1 984
خونهاش توی یک محلهی فقیر نشین بود و با دوتا برادرزن و خواهرزنش و بچه هاشون زندگی میکردن....
خونهای پر سروصدا که میدونستم بر خلافه شخصیته رائفه🫣
1 984
+1
از اونجا بود که دلم خواست بیشتر با رائف آشنا بشم.
برای همین روزی که مریض شد و به شرکت نیومد.متن هایی که باید ترجمه میکرد رو به من دادن تا براش ببرم🫡