fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

کتابفروشی رزا📕🌸

کتابفروشی رزا📕🌸

رفتن به کانال در Telegram

رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتاب‌ها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @sweetroza

نمایش بیشتر
1 986
مشترکین
-124 ساعت
-117 روز
-2130 روز
آرشیو پست ها
کتاب عطر خوش مرگ☠🩸🔪 کتابی مهیج و نفس گیر از ادبیات قدرتمند مکزیک کتابی با تم جنایی و پیچیده که قراره حسابی با ذهنتون بازی ب
+2
کتاب عطر خوش مرگ☠🩸🔪
کتابی مهیج و نفس گیر از ادبیات قدرتمند مکزیک کتابی با تم جنایی و پیچیده که قراره حسابی با ذهنتون بازی بشه🫣
📌ناشر:چشمه 📌نویسنده: گی یرمو آریاگا خوردان 📌تاریخ چاپ کتاب:۱۴۰۲ 📌۱۷۰صفحه 📌قیمت:۱۵۰تومان ‼️چون چاپ قدیمه موجودیش کمتر از۱۰۰جلده خیلی سریع ممکنه تموم بشه پس تا دیر نشده ثبت سفارشش کن👇🏻👇🏻 @time_of_study📙 براى خريد كتاب پيام دهيد @Rosa_bookstore_admin

می‌خواستم بگم من رامونم همونی که هر روز از دور نگاهش می‌کنه ولی چیزی نگفتم برای همین رد شد و رفت😅 و من موندم و کوچه‌ای که بو
می‌خواستم بگم من رامونم همونی که هر روز از دور نگاهش می‌کنه ولی چیزی نگفتم برای همین رد شد و رفت😅 و من موندم و کوچه‌ای که بوی مرگ آدلا رو می‌داد🫠

اما وقتی رسیدم نزدیکش، نگاهش عوض شد. بینی‌اش رو جمع کرد طوری که انگار بوی تعفن میدم😶 یک لحظه فکر کردم اگه حرف بزنم، اگه بهش
اما وقتی رسیدم نزدیکش، نگاهش عوض شد. بینی‌اش رو جمع کرد طوری که انگار بوی تعفن میدم😶
یک لحظه فکر کردم اگه حرف بزنم، اگه بهش بگم شاید بفهمه که این بوی مرگ ماله من نیست😶‍🌫

فردای اون روز، پترا رو دیدم.دختری که همیشه عاشقش بودم و هستم، داشت از مدرسه برمی‌گشت👀 دلم می‌خواست بهش بگم چقدر دوستش دارم ب
فردای اون روز، پترا رو دیدم.دختری که همیشه عاشقش بودم و هستم، داشت از مدرسه برمی‌گشت👀 دلم می‌خواست بهش بگم چقدر دوستش دارم برای همین رفتم پیشش...

بیدار که شدم، دهنم تلخ بود... حس می کردم بوی مرگ اون به بدنم چسبیده برای همین رفتم حمام بدن و صورتم رو شستم اما هر کاری می‌کر
بیدار که شدم، دهنم تلخ بود... حس می کردم بوی مرگ اون به بدنم چسبیده برای همین رفتم حمام بدن و صورتم رو شستم اما هر کاری می‌کردم بوی مرگش هنوز توی دماغم بود🫴🏻

شب که شد خوابش رو دیدم... توی خواب همون‌طور که روی زمین افتاده بود، با چشمان باز نگاهم می‌کرد لب‌هایش تکون خورد انگار داشت چی
شب که شد خوابش رو دیدم...
توی خواب همون‌طور که روی زمین افتاده بود، با چشمان باز نگاهم می‌کرد لب‌هایش تکون خورد انگار داشت چیزی می‌گفت که من متوجه نمی‌شدم🥲

سر صبح بود ولی انگار خورشید هم نمی‌خواست طلوع کنه🫣 آسمون خاکستری بود و من همون‌طور ایستاده بودم و به جنازه آدلا نگاه می‌کردم
سر صبح بود ولی انگار خورشید هم نمی‌خواست طلوع کنه🫣
آسمون خاکستری بود و من همون‌طور ایستاده بودم و به جنازه آدلا نگاه می‌کردم.

مردها اومدند و روی اون ملافه انداختند. اما من هنوز می‌تونستم تصور کنم که زیر اون ملافه همون آدلای زیبا خوابیده...
مردها اومدند و روی اون ملافه انداختند. اما من هنوز می‌تونستم تصور کنم که زیر اون ملافه همون آدلای زیبا خوابیده...

مثل وقتی که گوشت برای چند روز توی گرما بمونه، ولی در عین حال بویی داشت که نمی‌تونستم ازش چشم بردارم. حس می‌کردم این بو داره ت
مثل وقتی که گوشت برای چند روز توی گرما بمونه، ولی در عین حال بویی داشت که نمی‌تونستم ازش چشم بردارم.
حس می‌کردم این بو داره توی ریه‌ام ریشه می‌زنه🙂‍↕️

بوی مرگش، عجیب بود نمی‌دونم چرا... اما بوی شیرینی می‌داد،شیرینی ای که ترشیده🫢
بوی مرگش، عجیب بود نمی‌دونم چرا... اما بوی شیرینی می‌داد،شیرینی ای که ترشیده🫢

هیچ‌کس نفهمید چرا مرده بود بعضی‌ها می‌گفتند شوهرش زده، بعضی‌ها می‌گفتند سکته کرده. هرچی که بوده مهم اینه که دیگه نفس نمی‌کشید
هیچ‌کس نفهمید چرا مرده بود بعضی‌ها می‌گفتند شوهرش زده، بعضی‌ها می‌گفتند سکته کرده. هرچی که بوده مهم اینه که دیگه نفس نمی‌کشید❌

شوهرش قصاب بود مردی درشت‌هیکل و کم‌حرف...
شوهرش قصاب بود مردی درشت‌هیکل و کم‌حرف...

زنی از میان جمعیت گفت: «بیچاره آدلا… تازه عروسی کرده بود.» آدلا رو می‌شناختم گاهی که از کنار خونش رد می‌شدم می‌دیدمش که ایستا
زنی از میان جمعیت گفت: «بیچاره آدلا… تازه عروسی کرده بود.»
آدلا رو می‌شناختم گاهی که از کنار خونش رد می‌شدم می‌دیدمش که ایستاده جلوی در و موهای بلندش رو شونه می‌زد(:

سرش کمی کج شده بود و چشمانش باز مونده بود انگار داشت به چیزی نگاه می‌کرد...👀
سرش کمی کج شده بود و چشمانش باز مونده بود انگار داشت به چیزی نگاه می‌کرد...👀

خودم رو از لای جمعیت رد کردم و بدن بی جونه آدلا رو روی زمین دیدم😶‍🌫
خودم رو از لای جمعیت رد کردم و بدن بی جونه آدلا رو روی زمین دیدم😶‍🌫

سر کوچه که رسیدم دیدم جمعیتی ایستادن دوره یک محوطه ای، قلبم با دیدن اون صحنه ریخت.... هر وقت مردم این‌طور جمع می‌شدند یعنی ات
سر کوچه که رسیدم دیدم جمعیتی ایستادن دوره یک محوطه ای، قلبم با دیدن اون صحنه ریخت....
هر وقت مردم این‌طور جمع می‌شدند یعنی اتفاق بدی افتاده‼️

اون روز مثل همیشه صبح زود از خونه زدم بیرون،هوا هنوز تاریک بود و صدای خروس‌های محله میومد و من داشتم می‌رفتم تا برای مادرم نو
اون روز مثل همیشه صبح زود از خونه زدم بیرون،هوا هنوز تاریک بود و صدای خروس‌های محله میومد و من داشتم می‌رفتم تا برای مادرم نون بخرم🫡

اسم من رامون‌ئه🫴🏻 سیزده سالم بود که بوی مرگ رو برای اولین بار حس کردم....
اسم من رامون‌ئه🫴🏻 سیزده سالم بود که بوی مرگ رو برای اولین بار حس کردم....

باشهه پس شروع می‌کنیم🙂‍↔️

من که حاضرممم🙋🏻‍♀