کتابفروشی رزا📕🌸
رفتن به کانال در Telegram
رزا هستم😍 بلاگر کتاب و عاشق دنیای متفاوت کتابها🤩📗 اینجا یه عالمه کتاب تو ژانر ها و سلیقه های مختلف براتون معرفی میکنم♥️ یادتون نره به سراسر ایران ارسال داریم✈️ ☎️جهت ارتباط و ثبت سفارش به آیدی زیر پیام دهید: @Rosa_bookstore_admin
نمایش بیشتر2 070
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-47 روز
-2830 روز
آرشیو پست ها
2 068
قراره بهمون یک تلنگر بزنه و بگه:هنوز میتوی زندگیی رویایی تو بستزی فقط باید جرئت کنی دوباره بچه بشی!.
2 068
بیداری افسونگر👁🐦⬛️
🕸ناشر:ایرانبان
🕸ژانر:دارک فانتزی،ماجراجویی
🕸تعداد صفحات:۲۷۱صفحه
🕷قیمت:۲۹۰تومان🕷
@time_of_study📙
براى خريد كتاب پيام دهيد
@Rosa_bookstore_admin
2 068
موجوداتی زشت و خمیده با بالهای سیاه و بزرگ و موهای ژولیده، صورتی پر از رگ و چشمهایی به سفیدی ابر! بهخاطر همین من رو برداشت و از جزیره فرار کرد چون فکر میکرد اگر توی خشکی باشیم، اون موجودات سراغمون نمیان.
اما سایهها درون مادرم بودن، اون آلوده بود و هر لحظه ممکن بود سایهها کنترلش کنن تا به من آسیب برسونه. پس بهم هشدار داد، گفت اگر هر تغییری دیدم، برای محافظت از خودم دست به هر کاری بزنم. اما من هنوز نمیدونستم چه خطر بزرگی تهدیدم میکنه، نمیدونستم پشت درهای بسته چه چیزی پنهان شده. آیا واقعا در خطر بودم؟ بهتر نبود که هیچ وقت به این جزیره نمیاومدم؟
2 068
اون گفت که جزیره نفرین شدهست و یک انرژی خاص داره! یک راز بزرگ که بومیهای جزیره پنهانش میکنن. اونهم افسونگرها هستن. موجودات شیطانی که شکل پرندهان و بالای سر جزیره میچرخن. اونها از طریق فانوس دریایی به این جزیره میان و تنها چیزی که مانعشون میشه، طلسم و جادوهایی هست که مادرم انجام میده. اون گفت شبی که به دنیا اومدم، هشتتا از اون افسونگرها رو بالای گهوارهی من دیده.
2 068
خیالِ مادرم راحت شد و شروع کرد به انجام دادن کارهای عجیب غریب. با چاقوش توی هوا مثلثی رسم کرد و با نمک خطی سفید روی زمین انداخت. گفت نمک برای حفاظته و بهمون گفت از روش رد بشیم. همهچیز عجیب و ترسناک به نظر میاومد و درحال حاضر هیچ چارهای جز اعتماد کردن به مادرم نداشتیم. صداهای عجیبی از اون خونه میاومد، از پشت درهای بستهای که روشون اشکال عجیبی کشیده شده بود و مادرم میگفت حق نداریم به اون درها نزدیک بشیم و یا سمت صداها بریم. وقتی که تام رفت حموم تا دوش بگیره، مادرم شروع کرد به صحبت کردن باهام.
2 068
مادرم خودش جلو اومد و من رو بغل کرد، گفت چرا به اینجا اومدم، در حالی که بهم هشدار داده اینجا جام امن نیست. جوابی نداشتم بدم و اون هر دوی ما رو با خودش به داخل خونه برد. ازم پرسید آیا سایهها من رو پیدا کردن؟
یعنی مادرمم از وجود اون سایهها اطلاع داشت؟ گفتم پیدا کردم اما توی جزیره ندیدمشون. ازم پرسید آیا تام توسط سایهها آلوده شده؟ بلافاصله متوجه منظورش شدم. همون بلایی که سر مرد کاپشن پوش و اون پیرزن اومد. گفتم نه، تام سالمه.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
